۱۳ شهريور ۱۳۸۹
توجه توجه، خبر مهم

 

پارسال ماه رمضان نزدیکی های ادان بود. توی اطاق زندان. سعید شریعتی داشت نماز میخواند. صدای تلویزیون آرام بود. منم داشتم دعا میخواندم. این مجری خوش حرف سحرهای تلویزیون، آقای جمشیدی داشت حرف میزد. یک مرتبه گفت توجه توجه. به خبر مهمی که هم اکنون به دستم رسیده توجه کنید. خبر مهم هم که معلومه برای زندانی چقدر مهمتره . سعید نمازش را ول کرد و منم دعایم را و هر دو رفتیم سراغ تلویزیون که صدایش را بلند کنیم. فکرمون صد جا رفت. خوب گوش دادیم. گفت هم اکنون از آسمان پیغام رسیده که خداوند آماده بخشیدن گناهان است.می توانید قیافه ما دو تا را حدس بزنید!

 

۰۲ شهريور ۱۳۸۹
حرفهای سری

 

 

یادش به خیر . ایامی که هر رزو وبلاگ می نوشتم واین هر روزه 6 سال طول کشید. حالا که مدتها است به ندرت مینویسم ،دوستان شرقی خواسته اند که از پشت صحنه اش چیزی بنویسم. انصافا آن صحنه را که شما می دیدید خیلی پشت صحنه دشواری داشت. به چند تا خاطره عبوری عکسی اشاره میکنم. یکبار من بیرون دفترم بودم. آن موقع ها هم خیلی که وضعمان خوب بود، با dialup  وصل میشدیم. کلی مکافات داشت. یکی از دوستانم پسورد من را داشت که تلفنی گاهی باهاش هماهنگ میکردم که راس ساعت 4:30 دقیقه صفحه را up کند. صبحیه مطلب را نوشته بودم. هر روز هم عکس جدید میگذاشتم. عکسها آن موقع تو آرشیوم شماره داشت. شماره عکسی از آقای کروبی که توی جلسه مجمع نشسته بود را یادداشت کردم و عصری تلفنی به همکارم گفتم این عکس را بگذارد. آخرم نفهمیدم اشتباه از من بود یا از او. هر دو مون نیم من بودیم.زیر بار نرفتیم. اتفاقی که افتاد این بود که آفای کروبی دریکی از جلسات سیگار بغل دستی اش را گرفته بود که پکی بزنه که عکس گرفته بودم. این عکس اشتباهی پابلیش شد. به قول تهرونی ها ادد فردایش هم روزنامه اعتماد این عکس را به نقل از سایت من منتشر کرد. کلی رابطه مون با آقای کروبی گل آلود شد. رئیس مجلس بود.  هرچی آمدیم قسم و آیه بخوریم که تصادفی بوده، کسی باور نمیکرد. ما هم اون روی فلانمون بالا آمد و شروع کردیم به دفاع کردن که اصلا خیلی هم کار خوبیه. مردم باید مسئولانشان را بی روتوش ببینند و از این حرفا . خانم کروبی بعد ها پیغام داده بود که اگر راست میگی، چرا تا حالا عکس آقای خاتمی را با پیپ نگذاشتی؟ راست میگفت البته ولی به روی مبارکمون نیاوردیم.تا اینکه خوشبختانه تو ماجرای انتخابات دیگه روابطمون با آقای کروبی خیلی خوب شد. حالا که صجبت عکس شد این پشت صحنه را با خاطرات عکسی ادامه دهیم. روم به دیوار. یکبار چه افتضاح یکی دو ساعته شد. توی آرشیوم دوتا عکس با یک شماره رفته بود. نمیدانم چرا. من عکس دو تن از وزرا را انتخاب کردم که عکس روزم باشد. با همان شماره یک عکس هم در آرشیو مربوط به یک سگ گله بود که  با فاصله زیادی از گوسفنداش نشسته بود. به نظر خودم کلی برایش هنر خرج کرده بودم و روی زمین خوابیده بودم و از این هنری بازیها. عکس آن دو وزیر محترم را که از دوستان صمیمی ام بودند up  کردم و زیرش نوشتم آقایان فلان و فلان، وزرای فلان و فلان و با عجله در لب تاپ را بستم و رفتم. نیم ساعتی گذشت دیدم پشت سر هم sms میاد.باز کردم همه نوشته بودن به داد وبلاگت برس. منم دسترسی نداشتم. مجبور شدم رفتم یک کافی نت. دیدم  ای دل غافل . اون عکس سگ گله آمده بالا با زیر نوشت آقایان فلان و فلان، وزرای فلان و فلان. زود عکس را عوض کردم و یک عکس طبیعت گذاشتم. دست بر قضا شب جائی مهمانی بودیم که هر دو وزیر محترم هم بودند. خیلی نزدیکشان نمی رفتم. ولی دیدم انگار نه انگار. تا مطالب اینترنت برای آنها پرینت گرفته شود و بهشان بدهند کلی زمان طول میکشه.خدارا شکر کردم برای آن لاین نبودن وزرای محترم. وگرنه چیزی بود که باید می آوردیم و باقالی بار میکردیم.اینم بگم تموم کنم.  تو اطاق بغلی جلسات هیئت دولت، اطاقی هست که وزرا برای تلفن های مهمشون میان اونجا. یکبار یکی از وزرا، داشت با تلفن سیاسی خیلی حرف سری را میزدو تازه عادت کزده بودم با دوربین عکس بگیرم. از این آفاهه که خیلی حرفهای سری می زد، عکس گرفتم. برای یک لحظه قاطی کرد و گفت نمی بینی داریم سری حرف میزنیم!

۲۸ مرداد ۱۳۸۹
صدای تلنگ، بیرون شنیده میشود

 

 

یکی از دوستان یزدی نقل میکرد که سال ها پیش، شهید صدوقی، مرحوم آقای فلسفی، واعظ معروف ایران را به یزد دعوت کرده بود. وی موقع منبر رفتن خیلی در مورد صدای بلندگو وسواس داشت. قبل از شروع به سخنرانی چند بار تقه ای روی میکروفون میزد تا صدا را چک کند و بعد سخنرانی را شروع نماید. بلند گو در داخل مسجد نبود و فقط برای خارج مسجد صدا پخش میکرد. یزدی ها به این تقه زدن میگویند تلنگ. وقتی آقای فلسفی به میکروفون، تقه میزند و می بیند که صدا نمی آید، یکی از پا منبری های یزدی به آقای فلسفی با همان لهجه ی پیچ و خم دار یزدی میگوید که صدای تلنگ شما بیرون مسجد می آد. واقعیت شرائط جامعه ما این است که آن قدر در گیر تقه میکروفون هستیم که به صورت کلی از صدای تلنگمان در بیرون از جامعه بی خبر شده ایم. این هم در حوزه های شخصی وهم در حوزه حکومتی است. ما در درون جامعه با مشکلات گوناگونی در گیر هستیم. بد اخلاقی اجتماعی و نهادینه شدن آن در ادبیات شخصی و رسانه ای یکی از آنان است. پیامبر یزرگ ما وقتی دلیل بعثتش را اعلام میکند، تکمیل مکارم اخلاق را دلیل رسالتش معرفی می نماید .در جامعه ای که افتخار همه پایبندی به دستورات اسلامی است، این بی اخلاقی و بد اخلاقی که نمونه های آن در اتهام زدن، دروغ گفتن، توهین کردن و نادیده گرفتن سرمایه های اجتماعی و تاریخی است جزئی از اتقاق تلخی است که نسل آینده را داغان تر از نسل داغان شده فعلی میکند. بی بند و باری ها و آسیب هائی مثل فراگیری مواد مخدر و شیوع مخدر های نوین  وبی توجهی و عدم جایگزینی آن با درک جوانی نسل جوان وسخت گیری های بی دلیل در انکار جوانی نسل موجود همه آسیب های اجتماعی است. در حوزه فرهنگی هم در دنیائی که ارتباطات، نسل جوان را جزئی از نسل جامعه جهانی کرده است، چه در دفاع ناشیانه از دین وچه در درک نکردن ادبیات آنان باعث شده که فرهنگ متزلزل و پر نفاقی در جامعه رواج پیدا کند. در صحنه حاکمیت هم این صدای تلنگ بیشتر در بیرون شنیده میشود. سیاست همراه با حفظ غرور ایرانی و ارزشهای اسلامی حق طبیعی مردم ما است. اما ادبیاتی که هم مشکلات فراوان اقتصادی و سیاسی برای مردم ایجاد میکند و هم حرمت تاریخی مردم پر فرهنگ ایرانی را در دنیا و حتی در میان دلبستگان به انقلاب و ایران آسیب می زند متاسفانه رواج یافته است. قربانی این ادبیات غیر محترمانه که مورد انتقاد محترمین جناح های مختلف هم قرار گرفته است، مردم وتاریخ ایران هستند و آسیب های آن را هم مردم ایران می بینند. انتظار و توقع مردم هر کشوری از مسئولانش این است که نام و تاریخ وافتخارات آنان را در دنیا پر آوازه کند و مشکلات مردم کشورش را کم نماید. اینها به اتفاق نظر اکثر اهل نخبگان فرهنگی و سیاسی همان صدای تلنگی است که در بیرون شنیده میشود و ما همچنان در حال تقه زدنی هستیم که صدای آن تلنگ را دیگران می شنوند.

 

 

۲۰ مرداد ۱۳۸۹
ماه رمضان و آغوش باز پر محبت خدا

 

امروز اغاز ماه رمضان است. در همه جهان اسلام ماه رمضان را عید بزرگی میشناسند که در کنار عبادت ، بساط شادی و خوشحالی رواج می یابد. از هفته ها قبل در شبکه های تلویزیونی جهان اسلام تبلیغات ویژه برنامه های شاد تلویزیونی آغاز میشود. کاری که به نوعی چند سالی است در کشور خودمان نیز رواج یافته است. در کشورهای عربی خیمه های رمضانیه  وشبهای رمضان زیباترین و شاد ترین شبهای سال به شمار می آید. این بزرگداشت های رمضانی الزاما برنامه های مذهبی نیستند و به عرف کشورها، شادی های غیر مذهبی فراوان دیده می شود. همین امر بارها مورد انتقاد روحانیون کشورهای عربی هم هر سال قرار میگیرد. معروف است که خوانندگان نامدار زن ومرد عرب، هر ساله در ماه رمضان بیشترین کنسرتهای خود را در معروفترین هتل ها و کاباره ها ارائه میکنند و لیالی رمضانیه شاد می آفرینند. معمولا هر خواننده ای نیز سعی میکند در ماه رمضان کلیپ خود را برای اولین بار عرضه کند. بازار تئاتر و سینما و شب بیداری در جوانان خیلی از کشورهای اسلامی و به خصوص عربی گرم است. شاید در یک نگاه کلان تر بشود گفت، حتی در بین نسل مدرن و سکولار و بی ارتباط با دین و رفتارهای مذهبی، رمضان با شیوه خودش جایگاه دارد و رمضان برای همه مسلمانان بالاخره یک اتفاق و یک عید است. اما واقعیت این است که رمضان ماه معنویت است. هر انسانی با هر میزان اعتقادات دینی، به لحظاتی احتیاج دارد که با قدرت بزرگتری که جایگزین ندارد، ارتباط بگیرد تا آرامش پیدا کند. آن قدرت که بنا به تعریف ادیان، خدا نام دارد و باز بنا به گفته همه پیامبران بزرگ الهی، خداوند مهربان ترین است و بندگانش را دوست دارد، اگر مورد توجه هر بشری قرار گیرد، لذت بخش و آرام کننده است. خیلی ها یا اعتفاد ندارند و یا وقت و توجه ندارند که همیشه خود را در ارتباط  با آن قدرت بزرگ و مهربان ببینند، اما همان ها به دلیل انسان بودن، لحظاتی را جستجو میکنند که تنها باشند و در تنهائی خود به هر زبانی یک یا خدا بگویند و کلی سبک و آرام شوند. مهمترین ویژگی ماه رمضان این است که دقیقا فصل همین ارتباط با خدا است. خدائی که آنقدر مهربان است که دوست دارد مخلوقش را همیشه کمک کند و آغوشش همواره برای اجابت و پاسخ دادن به یک یا خدای ما باز است. در این فضای نفرت افکنی که بنام خدا، علیه خدا در دنیا صورت میگیرد ودر واضح ترین شکلش، طالبانیسم ،خشن ترین اتفاقات تلخ را به نام خدا تبلیغ میکند، همه مردم نیاز به خدای رحمان و رحیمی دارند که آغوشش باز باشد و لبخند مهربانانه اش ما را به سوی خودش بخواند. ماه رمضان آغوش خدا به صورت ویژه ای باز است و همه انسانها را فرا میخواند. فرصت را غنیمت بدانبم. به همین دلیل ماه رمضان شاد ترین ایام روزگار است.

۱۰ مرداد ۱۳۸۹
محمد نوری ایران بود

 

 

چند روزی که خبر مریضی و پس از آن خبر رفتن محمد نوری در ابران سابه تلخش را انداخته بود، یک دلواپسی دردناکی در دل هر کس ایران را دوست داشت موج می زد. دلائل گوناگونی داشت. مهمترینش ایران خواهی او بود. ایران را فراتر از همه اتفاقات سیاسی و اجتماعی می دانست. او میدانست که ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ، خون دل ها خورده ایم. یادآوری این خون دل  خوردن ها در طول تاریخ برای مردم پر افتخار ایران بازگشت به هویت ایرانی مان بود. ایرانی نمی تواند تاریخ چند هزار ساله اش را فراموش کند. مهمترین عامل وحدت همه کسانی که ایرانی هستند، عشق به وطن است. ایران با همه فراز و نشیب هایش دارای تاریخ است و فرهنگ پرغنای ایرانی نمی تواند اولویت هیچ ایرانی ای نباشد. به حق مردم ایران ستم ها شده است، لشگریان غداری به این مرز و بوم حمله کرده اند که آخرینش تجاوز حکومت دیکتاتور صدام حسین بود. 8 سال مردم ایران از ذره ذره خاک ایران دفاع کردند. ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم... بعد و قبل آن هم ایرانی ها برای پر افتخار ماندن نام ایران خیلی خون دل خوردند و خطر کردند. محمد نوری همه این خون دل خوردنها و خطر کردن ها را با صدای پر طنینش برای همیشه تاریخ زنده نگه داشت. این یکی از دلائلی است که محمد نوری را در دل هر کس ایران را دوست دارد، جا داده است. آن هم که به ایران و ایرانی عشق نمی ورزد، حتما محمد نوری را هم نمیشناسد و یا دوستش ندارد و چه افتخاری بزرگتر از این برای محمد نوری. رنج دورانی که زنده یاد نادرایراهیمی در شعرش و محمد نوری در صدای گرمش از آن یاد میکنندهمه برای این بوده است که ایران خانه ی خوبان شود. دلیل دیگر عمق فاجعه از دست دادن محمد نوری این است که او رنج دوران ایرانی را با صدای گرمش و با موسیقی لطیفش به درون دلها برد. موسیقی معجزه ای است که میواند پیوند عمیق بیرون و درون انسان را تحکیم بخشد. بیشتر مردم ایران در طول چند دهه با شعر وموسیقی و صدای نوری جوانی کرده اند، لذت برده اند، احساسات شان را دیده اند. ایرانشان را دوست داشته اند، خطرها کرده اند و رنج ها برده اند، چشمان مریم را باز کرده اندو در یک کلمه با صدایش زندگی کرده اند. به همین دلبل واقعا روز مرگ محمد نوری یک روز عزای عمومی برای ایران دوستان است. گرچه برای ماندگارانی مثل نوری، تاصدایش هست و تا ایران هست، مرگ معنا ندارد. روحش شاد و دل مردم همیشه ایران بدرقه راهش. ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ما، برای جاودانه ماندن این عشق پاک ، رنج دوران برده ایم ، خون دل ها خورده ایم   

 

۲۷ تير ۱۳۸۹
آقا نلسون تولدت مبارک

 

 

نلسون ماندلا یکی از شخصیت های کم نظیرتاریخ بشری است. اهمیت ماندلا در جمع کردن روح مقاومت ومبارزه باعرفان و معنویتِ دوری از قدرت است. بخش اولیه زندگی این پیرمرد 92 ساله که شاید معروفترین بخش زندگی اش باشد، مربوط به دوران مبارزاتش برای رهائی مردم سیاه پوست افریقای جنوبی از زیر بار آپارتاید بود که در اثر مبارزات طولانی خود وهمسرش ، راهی را برای نجات از تبعیض آپارتاید گشود و خودش یک چهارم قرن، 25 سال در زندان ماند تا اینکه در سال آزاد شد. این بخش از زندگی او را همه به یاد داشتند. واقعا هم در تاریخ رهبران سیاسی و لیدرهای مبارزات جهانی، مقاومت و سر بلند درزندان ماندن را برای هدفی مقدس، رکورد زد. برای نیمه مقاومت ماندلا داستانها نوشتند و فیلم ها ساختند. مردم آفریفای جنوبی هم البته در اثر مبارزات طولانی به رهبری نلسون ماندلا آزاد شدند و پایان عمر آپارتاید و نژاد پرستی را جشن گرفتند وآفریقای جنوبی جزئی از جامعه جهانی شد و جزیره کوچکی هم که در نزدیکی کیپ تاون، ماندلا در آن زندانی بود هم تبدیل به موزه شد و خود ماندلا هم به صورت طبیعی با رای مردم سیاه و سفید آفریقای جنوبی که حالا همه انسان بودند و نه سیاه و سفید، رئیس جمهور شد. معمولا تا اینجا پرونده زندگی ماندلا بسته میشود. زندگی پر هیجان و اقتخار آفرین. اما ادامه زندگی ماندلا بسیار پر ارزش تر، زیباتر، و عارفانه تر است. ماندلا اصلا اصراری به انتقام نداشت. و مهمتر اینکه اصلا اصراری به رئیس ماندن نداشت. این دو خصلت همان است که عارفان واصل از آن به عنوان بلند ترین گام های عرفانی یاد می کنند. ماندلا نشان داد که اخلاق می تواند، انسان را مدیریت کند و خدایش شود. همان که عرفا در انتظارش هستند و کمتر به آن درجه می رسند. راز محبوب ماندنِ ماندلا از جنس محبوبیت چه گوارا است که وقتی همراه با کاسترو، توانست کوبا را فتح کند و رئیس بانک مرکزی کوبا شد، همه مقاماتش را رها کرد و دوباره برای رهائی ملتی دیگر، چریک شد. و در بیابانهای آرژانتین جان داد ولی بعد ها جنازه اش با تشریفات یک رئیس، به خاک سپرده شد و حتی همه کسانی که بد بختی های جهان معاصر را وجود و رشدِ اندیشه کمونیستی می دانند و بد هم نمی گویند، نمی توانند در برابر "چه" سر تعظیم فرود نیاورند. ماندلا هم یک نمونه دیگری است که بعد از رسیدن به کرسی ریاست، آن رارها کرد و اسطورۀ مردم آفریقای جنوبی ماند. من در ایران و آفریقای جنوبی او را دیده ام. واقعا از افتخارات نسل ماست که  در دنیائی زندگی میکند  که هنوز ماندلا زنده است. آقا نلسون تولدت مبارک باد. اخلاق مداران و انسان دوستان باید به قسمت آخر پردۀ زندگی ماندلا توجه بیشتری کنند تا ارزش های انسانی برای بشریت احیا شود. چیزی که در دنیای شلوغ معاصر، بشریت به آن سخت نیازمند است.

۱۳ تير ۱۳۸۹
آیه الله فضل الله نمونه ای از یک مرجع مورد نیاز

 

 

 

خبر دردناک درگذشت عالم نواندیش و مرجع عالیقدر تقلیدی که حرفها و نظرات فقهی اش اگر چه در ایران بازتاب زیادی نداشت، اما در جهان اسلام مخاطبان فراوانی داشت، تاثر آور بود. من در چند سالی که در لبنان بودم از محضر آیت­الله سید محمد حسین فضل­الله خیلی بهره­ی علمی بردم. چند ماه پس از حضور من در لبنان ایشان درس خارج فقه و اصول شروع کرد. اول صبح درس می­گفت. پای ثابت آن درس من بودم؛ خیلی مفید بود. سید فرزند یک مرجع بزرگ لبنان بود؛ مرحوم سید عبدالروف فضل­الله. خودش در نجف به دنیا آمده بود و به اعتراف بزرگان فقهی نجف خوب درس خوانده بود؛ و همه او را به عنوان مجتهد مسلمی شناختند. وی تا زمان زنده بودن امام خمینی و مرحوم آیت­الله خوئی از مرجعیت آنان ترویج می­کرد، ولی کم کم بحث مرجعیت خود ایشان مطرح شد. مردم عرب هم از این طرح استقبال نسبی می­کردند. تقریباً تا این مدت به عنوان پدر معنوی حزب­الله هم مطرح بود و از سوی جوانان و تا حدودی رهبران حزب­الله به عنوان رهبر معنوی حزب شناخته می­شد و از وی حرف شنوی داشتند. بعد از فوت آیت­الله اراکی که از سوی ایران به عنوان مرجع معرفی شده بود، رسمی­تر مرجعیت خود را اعلام کرد و رساله­ی عملیه­اش را منتشر کرد. جریانات قدرتمند روحانی لبنانی و بعضاً نجفی هم وجود داشتند که رقابت­های محلی داشتند و بر علیه سید فضل­الله خیلی تلاش می­کردند. مرحوم شیخ شمس­الدین که خود عالم بزرگ و روشن اندیشی بود محور این مخالفت­های محلی با سید بود. یک بار سید فضل­الله در سخنانی با جمعی از طلاب در مورد روایتی که از ماجرای آسیب دیدن بازوی حضرت زهرا سلام­الله علیه معروف است تردید کرده بود. این سخنان دستاویز عقیدتی برای مخالفانش شد. با این­که چند بار سید این سخنان را توجیه کرد و پس گرفت ولی موج آن به حوزه علمیه­ی قم رسید و یکی دو نفر از مراجع تقلید قم سخنان و فتاوای تندی علیه­اش دادند و معیار تمایزشان با دیگران در یک مقطع زمانی مخالفت با سید فضل­الله بود. اطرافیان­شان از تکفیر وی نیز ابائی نداشتند. در سفر رسمی اولی که بعد از ریاست جمهوری آقای خاتمی به قم رفته بودیم یکی از مراجع مهم قم که در مخالفت با سید فضل­الله اشتهار داشت توسط فرزندشان به من گفتند که با آقای خاتمی در آن سفر ملاقات نمی­کنند. دلیلش را پرسیدم. آقازاده گفتند چون آقای خاتمی چندی پیش در سفر سوریه با آقای سید فضل­الله دیدار کرده است. باورم نمی­شد؛ چون در همان سفر و در همان دیدارها آقای خاتمی با بعضی رهبران مارکسیست ضد اسرائیلی لبنانی هم دیدار داشت و آن­ها دلیل عدم دیدار آیت­الله با آقای خاتمی نبود. با این­که بعد از این مسائل، رهبری ایران ابراز علاقه کرده بودند که سید فضل­الله به مناسبتی به ایران دعوت شود، ولی این موج که طراح آن رقبای محلی بودند باعث شد تا وی بعد از آن ماجراها به ایران نیاید. یک بار در خدمت مرحوم شمس­الدین بودم. مجلس روضه داشت. به همه کتابی در مورد مسئله­ی شکستن بازوی حضرت زهرا که به­نوعی مخالفت با فضل­الله بود هدیه می­کرد. امام جماعت بقاع آن­جا بود. با مرحوم شمس­الدین شوخی می­کرد که بیشتر از مسئله­ی بازوی حضرت زهرا گویا شکستن بازوی فضل­الله مهم است. فضل­الله توانست در سطح منطقه عربی به­خصوص منطقه­ی خلیج فارس مرجع بزرگی شناخته شود. وی در میان مراجع تقلید این شانس را دارد که مستقیماً با رسانه­های معروف جهان روبه­رو می­شود و پاسخگو است. همه­ی جراید را می­خواند و به دلیل حساسیت منطقه­ی خاورمیانه و نزدیکی جغرافیائی لبنان با اسرائیل نظراتش می­بایست به روز باشد. این عنصر به روز بودن وقتی با مرجعیت جمع می­شود باعث می­شود که در خیلی از مسائلی که دیگران در مورد آن مطالب نظر نداده­اند، نظر شرعی بدهد و رساله­ی پرحجم­تری داشته باشد. این موفقیت و نوآوری شرعی و اظهارنظرهای فقهی که طبعاً متناسب با شرایط فعلی دنیاست، دلیل استقبال وسیعی است که از مرجعیت وی در خلیج فارس و لبنان و حتی ایران به عمل آمده است. یک بار به نکته­ای در حوزه فقاهت اشاره می­کرد که برای فهم روح روایات و قرآن، ترجمه­ی عربی مشکل زیادی ایجاد می­کند و محتوای روح قرآن و روایات برای آنان که عرب هستند بهتر فهمیده می­شود. من در جلسات زیادی شاهد بودم که از عدم نو شدن حوزه­ها و عدم توجه به حل مشکلات فقهی با توجه به نیاز زمان در حوزه­ی قم و نجف گلایه می­کرد. آیت­الله فضل­الله همواره پیشتاز مبارزه با اسرائیل بود. حساسیت کارسازی در جهت دینی کردن مبارزه با اشغالگران صهیونیست داشت. شاید هیچ خطبه و حطابه ای  نداشت که به مسئله ستم هایی که بر مردم فلسطین میرود اشاره نداشته باشد. این یکی از مهمترین دلائل محبوبیت وی در جهان اسلام وعرب بود. فضل الله چند بار از ترورهای ناکام جان سالم در برد و در جنگ آخر اسرائیل بر علیه مردم مظلوم لبنان خانه و دفترش بمباران شد. نقش وی برای حفاظت از استقلال لبنان و دلگرمی مبازان ضد صهیونیست، انکار ناپذیراست. وی دارای مشکلات جسمی بود و علیرعم آن هرگز از پای ننشست. پرکاری اش در مدیریت حوزه های علمیه لبنان و سوریه زبانزد عام و خاص بود. درگذشتش واقعا برای دنیای اسلام دردناک بود. چنین مراجعی نیاز جامعه­ی دینی هستند.

 

 

۱۰ تير ۱۳۸۹
اجرای قانون اساسی و تعامل درون حاکمیتی

 

 

اخیرا از سوی بعضی رهبران جنبش سبز مسئله تعامل درونی در داخل کشورمورد توجه قرار گرفته است. در همه جای دنیا نیز کسانی که اپوزوسیون هستند و خواستار بدست گرفتن قدرت و یا شریک شدن در آن می شوند، با توجه به جغرافیای سیاسی کشورشان، روشهائی را برای ائتلاف، تعامل و گفتگو پیش بینی میکنند و بر اساس آن نقشه، مسیر راه را معین می کنند و معمولا هم به نتیجه میرسند. تنها کسانی که مشی انقلابی دارند و خواستار سرنگونی یک حکومت هستند، هر نوع تعاملی را نفی مینمایند و تا سقوط آن نظام از پای نمی نشینند. همچنانکه امام خمینی برای سقوط نظام پادشاهی در ایران، از این روش استفاده کرد و هر نوع تعامل و گفتگوئی را منوط به جدا شدن و غیر قانونی خواندن نظام حاکم میکرد. حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، یکی از مقاطعی بود که جناحهای داخل حاکمیت و کسانی که سالها در کنار یکدیگر برای ایجاد و پیشرفت اهداف جمهوری اسلامی تلاتش کرده بودند، به دلائل انتخاباتی که ریشه در عدم اعتماد سالهای پیشین به روش برگزاری انتخابات بود، منجربه رویاروئی شد. اما در هر صورت کسی نمی تواند این واقعیت را انکار کند که رهبران این جنبش تنها در چارچوب نظام جمهوری اسلامی که هر کدام از این رهبران یا رئیس جمهور و یا رئیس مجلس و یا نخست وزیر آن بوده اند، مطالبه داشتند . تاکید همواره آنها، حتی پس از حوادث خشونت آمیز سال گذشته بر قانون اساسی و استمرار راه وخط امام خمینی دلیل بر این واقعیت است. البته کسانی در داخل و خارج بودند و هستند که اصل نظام جمهوری اسلامی و یا حد اقل جمهوری اسلامی با این قانون اساسی که دارای اصل ولایت فقیه است را قبول ندارند. اگر واقع بینانه نگاه شود، آنها بنا به تعریفی که رهبران این جنبش از خود به صورت علنی ارائه کرده اند، زیر مجموعه همراهان  قرار ندارند. اگر این مرزبندی شفافتر مورد توجه قرار میگرفت، کسانی که دنبال تغییر قانون اساسی بودند و یا تغییر نظام، راه خودشان را میرفتند و کسانی که به دنبال اصلاحات بودند، از مسیرتعامل و گفتگو پیش می رفتند، من بر این باورم که اصلاح عملکردها، اجرای قانون اساسی فعلی، حفظ نظام جمهوری اسلامی که مورد توجه و تاکید مکرر مسئولان رسمی مخالفان دولت در یکساله گذشته بوده اسـت، به صورت طبیعی از جاده گفتگو، تعامل و نهایتا اصلاح امور میگذرد. همین که اخیرا مورد توجه قرار گرفته است. تعامل نیروهای داخلی در سه سطح ضروری است . تعامل نیروهای اصلاح طلب و یا اصولگرا در درون خودشان و مشخص کردن چارچوبهایشان. تعامل جناح ها با یکدیگر برای سربلندی و پیشرفت مردم ایران. و تعامل با حاکمیت برای اصلاح رفتارها و سهیم شدن در قدرت. بنا براین، با وجود اصل مشترک اجرای قانون اساسی و حفظ نظام همچنانکه یکی از رهبران جنبش سبز گفته است راهی جز گفتگو وتعامل برای آنها متصور نیست و ایکااش زودهنگامتر و قبل از این همه خسارت ، این راه از هر دو سو مورد توجه قرار میگرفت. در این رویاروئی داخلی و دعوای خانوادگی متاسفانه از فردای پس از انتخابات ریاست جمهوری، افراطیون بیشتر از تجربه داران، مدیریت حوادث را بر عهده گرفتند و با علاقه و با اصرار و با  ارائه شعارهای حداکثری، بیش از هر چیزی، تعامل و همکاری و گفتگو را نشانه رفتند و هر نوع آمادگی برای گفتگو و حل سیاسی قضایای داخلی را مورد حمله قرار می دادند. در این میان اصلاح طلبان که با تکیه بر اصلاحات و انتقادات مدنی، به جای تقابل های خشن خواستار تغییراتی در رفتارها بودند، باید بیش از دیگران بر اساس مبنای نظری شان به فکر تعامل و گفتگو باشند. چیزی که افراطیون از دو سو مانع آن هستند . این دعوت به تعامل را باید به فال نیک گرفت و آن را با توجه به واقعیت قدرت در کشور، راه برون رفت دانست.

 

۰۴ تير ۱۳۸۹
علی، انسان همیشه الگو

 

 

علی را همه دوست دارند. هرکس به دلیلی. آن قدر این شخصیت ابعاد گوناگون دارد که برای همه دلیلی برای دوست داشتنش وجود داشته باشد. مردم ما این افتخار را دارند که پرچمدارعشق و ارادت به آن بزرگوار باشند. از خصوصیات مولا این است که همیشه میتواند مقتدا و رهبر باشد. ودر هر شرایطی امکان آن وجود دارد که مورد تبعیت و الگو گیری قرار گیرد. علی تنها امامی است که در عمرش همه شرائط سیاسی و اجتماعی را تجربه کرد.با پیغمبر در همه جنگ ها جنگید، همراه پیامبر ماند. در همه بحرانها و خوشی ها دوشادوش پیامبر حضور داشت. وفادار بود. دامادش بود. وصی اش بود. بعد پیامبر او را از حق خلافتش، منع کردند. دوران سخت سکوت و فرو خوردن غم را به خاطر زنده ماندن نام اسلام و پیامبرتحمل کرد. دورانی که به تعبیر خودش استخوان در گلو و خار در چشم داشت. بعد از این مرحله سخت، تنها وقتی مردم به در خانه او آمدند و او را برگزیدند، به خواست مردم حاکم اسلامی شد. در دوران حکومتش هم آن قدر منطبق با معیارهایی که از پیامبر فرا گرفته بود رفتار کرد که بیشتر عمرش را در جنگهائی گذراند که مسلحانه بر او شوریده بودند. رویاروئی با مخالفان پیامبر و هواداران دیروز پیامبر و پیمان شکنان و اصحاب پیامبر را تجربه کرد. این مرد جنگی شجاع، در عین حال مظهر مهربانی بود. یتیمان و محرومان تنها به او امید داشتند. به نفع دشمنش هم اگر بر حق بود، قضاوت میکرد.در مقام خطیب و سخنران  محتوای اثری مثل نهج البلاغه را از خود به جا گذاشت که هنوز میتواند کتاب خطابه عشق و ایمان وجهاد و عدالت و شجاعت باشد. همزمان قاضی عادل بود. به عدالت در همه ابعاد آن باور داشت. اول عادل بود و سپس قاضی شد. و آخر هم در محراب که سمبل بندگی خدا بود و به دست کسی که خود را مسلمان میدانست، به شهادت رسید. اینها همه، علی را علی کرده است. علی را تنها در یک بعد از این زندگی پر ابعاد نمیشود جستجو کرد. مردم حق جو در سراسر دنیا و همیشه تاریخ اگر در مسیر تحقیقات خود به علی علیه السلام برخورده اند، چاره ای جز فرو آوردن سر تسلیم نداشته اند. مردم ما که اکثریت آن شیعه علی هستند به افتخار علی شناسی سربلندند. وقتی که امام خمینی دعوت به انقلابی بر اساس ارزشهای اسلامی  میکرد، مهمترین مصرع جاذب شعر فراخوان مردم به انقلاب، یادآوری دوران حکومت علی بود.تصور عدالت علی، مهربانی علی،فداکاری علی، والگوئی که همه خوبی ها را در بر میگرفت، سیل عاشقان علی را به خیابانها ریخت و انقلاب اسلامی را پیروز کرد. همه بر این باوریم که طبعا آن چه که هست با حکومت علی فاصله دارد. برای رسیدن به آن الگوی مقبول همه باید تلاش کنیم. روز تولد امام علی روز پدر هم هست. سر احترام خم کردن در پیشگاه پدر، یک وظیفه اخلاقی است.مبارک باشد.

 

۳۱ خرداد ۱۳۸۹
وقتی کشیش، مسیح را به دلیل ظهور نا بهنگام محاکمه می کند

 

 

اخیرا داستان کوتاه بازرس بزرگ داستایوفسکی را خواندم. ماجرا در اسپانیا است در سویل. در اوج وحشتناکترین دوران تفتیش عقائد که هر روزه برای ستایش خداوند آتش می افروختند و با آئینی شکوهمند مرتدان شریر را می سوزاندند. کاردینال در آن شهرهمان بازپرس بزرگ است.  درست در فردای روزی که نزدیک به صد نفر مرتد را در حضور شاه، درباریان، بزرگان، کاردینالها، ماهرویان دربار، و همه مردم سویل سوزانده بودند خود مسیح ظهور موقت میکند. همه او را به جا می آورند.به دورش حلقه میزنند و از او کمک میخواهند . او نیز در سکوت با لبخند مهربانانه عشق متقابل را در مردم زنده میکند.هر کس با او تماس میگیرد شفا پیدا میکند.شهر به هم میریزد. در این میان قرار است مراسم رسمی تدفین  دختر یکی از اعیان شهر در جلو کلیسا برگزار شود. کشیش که بالاترین مقام قضائی شهر نیزهست، برای اجرای مراسم حاضر میشود. مردم به مادر دختر اصرار میکنند که از او- مسیح -  بخواهد که دخترش را زنده کند و مسیح با فرمانی دختر را به زندگانی باز میگرداند. کاردینال که منتظر اقامه نماز و مراسم بوده است، وقتی این منظره را می بیند، به دلیل اینکه بازپرس یزرگ شهر نیز هست، با اشاره انگشتش دستور میدهد که او را دستگیر کنند. مردم هم که به اطاعت از بازپرس عادت کرده اند راه  را باز میکنند تا مسیح به دستور کاردینال دستگیر شود. او را به زندان میبرند. شب هنگام کاردینال، شخصا به زندان میرود و از اینجا حرفهای جالب و تکان دهنده ای  از سوی  کاردینال خطاب به مسیح ایراد میشود. اصلی ترین حرفش  بر اساس داستان، این است که چون تو مطالبت را قبلا گفته ای و حق نداری چیزی به آن اضافه کنی، بنا براین چرا آمده ای در کار ما دخالت کنی؟ تو همه چیز را در اختیار پاپ گذاشته ای  و اکنون همه چیز در اختیار اوست، و نیازی به آمدن تو نبوده. این سوژه در میان سوژه های مذهبی که از قدیم در حوزه الهیات مطرح بوده، خیلی عمیق و پر معنا است. دعوای کلامی بین کاردینال و مسیح ظهور کرده ی مزاحم. البته در ادامه استدلال هائی که داستایوفسکی میکند، بیشتر تحت تاثیر فضای تازه ی دل خستگی از غرب و آرمانخواهی زندگی مساوی و عدالت خواهی است.  کاردینال مسیح را محاکمه میکند و به او میگوید که ما نواقص اعتقادات تورا با زندگی همراه با نان برای همه جبران میکنیم و وجود تو کار ما را خراب میکند. خیلی خواندنی بود. من یکشبه آن را تمام کردم. کوتاه است. این داستان جزئی از گفتگو های شخصیت های کتاب برادران کازاماکوف داستایوفسکی است. دوستی آن را کپی گرفته بود وبرایم فرستاده بود. دعوای کشیش و مسیح هم واقعا سوژه ای است خواندنی. ضرب المثل کاتولیک تر از پاپ را شنیده بودیم. در این داستان خیلی مسئله فراتر رفته است.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2010, Webneveshteha.com. All rights reserved.