معرفی اينترنتی خودممن در ۷ بهمن
۱۳۳۸ در مشهد به دنيا آمدم. پس از تحصيلات ابتدايی طبق سنت
خانوادگی به تحصيلات علوم دينی مشغول شدم و در سال ۱۳۵۵ به درس
خارج رسيدم. از اول علاقه عجيبی به هنر و سياست داشتم. شهيد هاشمینژاد
دايی عزيزم و دكتر شريعتی خيلی در آن سالها بر ساخت شخصيتم تأثير
گذاشتند. در همان قبل از انقلاب، يك دوربين سوپر ۸ داشتم، فيلم میگرفتم.
اديت و صداگذاری هم میكردم. پدر بزرگوارم كانون بحث و انتقاد دينی
داشت، اسلايد و فيلم های سوپر ۸ برای جماعت دينداران به نمايش میگذاشتند.
من مسئول آنها بودم. به راديوهای بيگانه آن روزها خيلی گوش ميدادم.
با همه كودكی به همه مراكز فرهنگی كشور نامه مینوشتم و نامه
دريافت میكردم. دو بار به ساواك احضار شدم چون سنم قانونی نبود
نگهم نداشتند. يک بار در سال ۵۷ به خاطر سخنرانی در شهر رودسر ۲۰
روزی در اوين ماندم. در اوج دوران انقلاب خيلی فعال بودم. سخنرانی
میكردم، فيلم میگرفتم و اعلاميه پخش میكردم.
انقلاب كه پيروز شد خيلی خوشحال بودم. بر اساس علاقهای كه داشتم
با صداوسيما كارم را شروع كردم. سال ۱۳۵۸ مدير برنامههای
صداوسيمای مشهد شدم. مطلب مینوشتم، فيلمنامه میخواندم و كار ياد
میگرفتم. سال ۱۳۶۱ به عنوان مديركل صداوسيمای بوشهر و شيراز منصوب
شدم. فكر میكنم كارهای قشنگی در آن ايام انجام داديم. در
۱۵/۵/۱۳۶۲ از شيراز به تهران منتقل و به عنوان مدير راديو ايران
كارم را شروع كردم. در آن شرايط جنگی كشور با همكاران خوب راديو
خيلی در كشور كار كرديم، راديو در آن شرايط جنگی رسانه اصلی مردم
بود و رساندن صدای حماسهآفرينان به دنيا، خيلی پرافتخار بود. هنوز
هم دوران راديو برايم از بهترين دورانهاست. بروبچههای راديو هم
خيلی لطف داشتند. رادیو قرآن، رادیو جبهه، و رادیو دریا را راه
اندازی کردم. تا سال ۶۷ مدير راديو بودم. در ۱۲/۶/۶۷ معاون برونمرزی
صداوسيما شدم. زمان زيادی در اين حوزه نماندم. در تاريخ ۱۲/۱۰/۶۷
آقای خاتمی كه آن روزها وزير ارشاد بود طی حكمی مرا به معاونت امور
بينالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منصوب كرد. به تناسب كارم كه
مسئوليت رايزنیهای فرهنگی ايران در ساير كشورها را داشتم به
كشورهای مختلفی سفر كردم. در همه جا با فرهنگ و هنرشان ارتباط پيدا
كردم. اين سرمايه بزرگی برای من شد.
با استعفای آقای خاتمی از ارشاد در ٥/٥/٧١ من هم استعفا دادم. پست
سازمانیام كارمند صداوسيما بود. به آنجا برگشتم، چند سالی علاف
بودم. تا اينكه آقای لاريجانی، رئيس صداوسيمای آن روز موافقت كرد
كه به عنوان نماينده صداوسيما در بيروت كار كنم. از ۱۶/۵/۷۳ به
لبنان رفتم. در بيروت برنامهسازیهای تلويزيونی خوبی راه انداختم،
با جهان عرب آشنا شدم و سعی كردم در محضر روزنامهنگاران،
نويسندگان و اصحاب فكر و فرهنگ متواضعانه چيز ياد بگيرم. تسامح و
تساهل زندگی مسالمتآميز مسيحی و مسلمان در اعماق روحم تأثير گذاشت.
با جامعه اهل فكر مسيحی آنجا خيلی مأنوس شدم. كتابی هم از
گفتگوهايم با آنها منتشر شده است. در ايران هم بعداً با تلاش همسرم
مؤسسه گفتگوی اديان راه اندازی كردم كه هم اكنون فعال است. يک بار
هم آقای خاتمی به لبنان آمد و طبق معمول سخنرانیهايش اهل فكر و
انديشه لبنان را تحت تأثير قرار داد.
با كانديدا شدن آقای خاتمی، كارم را در لبنان رها كردم و به ستاد
انتخاباتی پيوستم. بعد از پيروزی آقای خاتمی، در تاريخ ۱۹/۴/۱۳۷۶
مرا به عنوان رياست دفتر رييس جمهور انتخاب كرد. سختترين سالهای
خاتمی را با وی گذراندم، اين همراهی سخت برايم آموزنده بود، پس از
انتخاب دور دوم، در تاريخ ۱۱/۶/۱۳۸۰ معاون حقوقی و پارلمانی رييس
جمهور شدم تا ارتباط بين مجلس و دولت را تحكيم كنم. پس از انتخابات
معروف مجلس هفتم که پس از سه بار استعفاء بالاخره در تاریخ
٢١/٧/١٣٨٣ مورد قبول رئیس جمهور قرار گرفت و طبق معمول حکم
تشریفاتی مشاور رئیس جمهور دریافت کردم! همواره در صحنههای سياسی
حاضر بودم و ديدگاههايم را گفتهام، دهها مقاله در نشريات
گوناگون نوشتهام و مصاحبههای فراوانی با رسانههای داخلی و خارجی
انجام دادهام و در سمینارهای علمی زیادی شرکت کرده ام. از روز
تأسيس مجمع روحانيون تاكنون عضو شورای مركزی آن بودهام.
سال هاست كه هر روز مقداری از وقتم را پای اينترنت میگذارانم،
بيشتر مطالب آن را میخوانم و از نوشته وبلاگنويسهای هموطنم كه
مشتری دائمی بعضی از آنها هستم لذت میبرم. اصلاحات عميق و نهادينه
شدن دموكراسی و احترام به سنت و دين را راه نجات ايران میدانم. به
انقلاب اسلامی و رهبر فقيد آن هميشه وفادار بوده ام و دوست دارم
هميشه در خدمت مردم ايران باشم.
همسرم خانم فهيمه موسوینژاد ليسانس مديريت و مدير مؤسسه گفتگوی
اديان و سردبير مجله فرهنگی «اخبار اديان» است كه در سال ۱۳۵۸ با
وی ازدواج كردم و از زندگيم خيلی راضی هستم. سه دختر عزيزم فائزه و
فاطمه و فريده نام دارند که دعا میکنم خدا حفظشان کند.