۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۷
رادیو گفتگو در ایران یک پدیده بود

 

آخر هفته گذشته مراسم دومین سالگرد رادیو گفتگو بود. این رادیو در این دو ساله در فضای کاملاً متفاوتی با شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی برنامه‌سازی کرده است. موضوعات گوناگونی که تصور می‌رود در رادیو تلویزیون رسمی کشور ممنوعه باشد، در رادیو گفتگو احیاناً مورد بحث جدی قرار می‌گیرد. در جشنی که بمناسبت سالگرد این رادیو گرفته بودند، اساتید مختلف دعوت شده بودند. وقتی من رفتم خانم بهروزی داشت صحبت می‌کرد. چند تن از اساتید دیگر هم حرف زدند. از من هم برای سخنرانی دعوت کردند. گفتم شرایط اجتماعی ایران و جهان به گونه‌ای نیست که اگر رادیو و تلویزیون یک حرفی خلاف سیاست های نظام بزند، آسمان به زمین بیاد. برعکس اگر این اجازه داده شود که همه در همه‌ی حوزه‌ها، نظرات اختلافی و علمی متفاوت را مطرح کنند، به تضعیف نظام نمی‌انجامد که نظام از آن هراس داشته باشد. رادیو گفتگو هم نمونه‌ی آن است. اگر چه در سپهر رسانه‌ای ایران، رادیو گفتگو که هر شب چند ساعتی برنامه پخش می‌کند، خیلی کار اندکی است و بیشتر به رفع تکلیف می‌ماند ولی باز از اینکه این رادیو راه‌اندازی شده باید ابراز خوشحالی کرد. اگرچه دورادور و با واسطه شنیده‌ام به رادیو گفتگو ابلاغ کرده‌اند که روز به روز دایره کسانی را که در آن شرکت می‌کنند، محدودتر کند. در جشن رادیو گفتگو آقای دکتر خجسته رئیس دهساله‌ی رادیو هم حرف زد. گزارش خوبی از رسانه‌ی رادیو داد. سیاست آنها این است که تعداد رادیوها را در مسائل مورد نیاز مردم فراوان کنند تا مخاطب بیشتری  پیدا کنند. در این پهنه‌ی بزرگ و پر رقابت رسانه‌ای با ابزاری مثل تلویزیون و ماهواره و اینترنت، پیدا کردن مخاطب برای رادیو کار دشواری است. این سیاست آنها می‌تواند راهگشا باشد. دو دور هم جایزه دادند. یکبار به شخصیت‌های فرهنگی که در رادیو گفتگو خیلی تلاش کرده‌اند که بیشترشان البته در جلسه حاضر نبودند و یکبار هم به دست اندرکاران برگزیده رادیو گفتگو. آقایان مجید انصاری و رضا خاتمی هم بودند و هر کدامشان یکبار برای دادن جایزه به روی سن رفتند. خانم زهرا اشراقی هم آمده بود. در سخنرانی‌ام گفتم که کار رادیو گفتگو اگر چه در جهان یک پدیده نیست و روال عادی است ولی در ایران یک پدیده بود. راستی آقای حمید خزائی را هم دیدم. از ابتدای انقلاب تقریباً نفر دوم رادیو بوده و هست. آدم دوست‌داشتنی است.

 

۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
آقای احمدی نژاد حرف کدام روحانیون را باور کرده است. (2)

  

امام خمینی نامه ای دارد که در آن رسماً و علناً تاکید می­کند که در فیضیه – که سمبل حوزه علمیه آن روز بود – از کوزه­ای که مصطفی – فرزندشان – آب بنوشد دیگران آن را نجس می­دانند و آب نمی­خورند چون وی فرزند خمینی است عمق غربت امام را نشان می­دهد. امام یک جریان اقلیت روحانی قبل از انقلاب بود که به کمک چند شخصیت انقلابی، افکارش را علیرغم مخالفت جریان سنتی روحانی مطرح کرد.در اوایل نوجوانی در مشهد که بودم، به دور از چشم خانواده با سختی به جلسات دینی روحانیون روشنفکر طرفدار امام مثل آقای خامنه­ای و یا آقایان هاشمی­نژاد و طبسی و چند تن از شاگردان آن­ها می­رفتیم و خود را به فضای کاملاً متفاوت و حتی رویاروی جریان سنتی مذهبی و منبرهای تندو تیز متحجرانه ضد این جریان انقلابی می­رساندیم و لذت می­بردیم. این دو نوع منبر درست در مقابل یکدیگر بودند. منبرهای جریان ارتجاعی اکثریت بودند ولی منبرهای طرفداران امام اندک بودند اما انقلاب را آنها با هدایت امام به وجود آوردند. در سال­های اخیر البته این ارزش­ها کم­رنگ شده­اند و آن مجموعه روحانی مقابل اندیشه­ی امام، رشد فراوانی پیدا کرده­اند. اگر ارزش­های اولیه انقلاب می­خواهد زنده بماند، قطعاً مهم­ترین ارزشی که انقلاب بر آن پایه شکل گرفت، جریان مترقی روحانی به رهبری امام بود که احیاء آن احیاء همه ارزشهاست. آقای احمدی­نژاد البته حرف­های روحانیون را باور کرده و چنین حرف­هایی می­زند ولی منبر آن­هایی را باور کرده است که در برابر اندیشه­های امام و رهبری بوده است، که چنین نتیجه­ای می­گیرد که مسئول کارهای روزمره امام زمان است. به همین دلیل در برابر این موج توهم­گرایی و سوء استفاده از مقدسات مذهبی و دینی حتماً اگر آقای طبسی با آن سابقه – بدون این­که به رفتارهای اجرایی ایشان در بعد از انقلاب کاری داشته باشیم –  به احمدی­نژاد برای این نوع برداشت سطحی و معامله­گری با مقدسات تذکر می­داد. روحانیون دیگری هم که ارزش اندیشه­های مترقی امام را در قبل از انقلاب دنبال می­کردند، اگر گرفتار ملاحظات سیاسی نشده باشند حتماً در برابر این حرف که امام زمان مراسم دانشگاه کلمبیا را اداره کرد و اداره فعلی کشور هم با حمایت مستقیم امام زمان صورت می­گیرد موضع می­گرفتند، هم­چنان­که خیلی­هاشان چنین کردند. آقای احمدی­نژاد و دوستانشان هم اگر پای منبرهایی که انقلاب امام را سازمان دادند می­نشستند نمی­گفتند ما حرف­های شما روحانیون را باور کردیم و این سخنان را گفتیم. بدترین آسیبی که دستاورد این همه رهبران دینی تاریخ شیعه را نابود می­کند، این بازی با مقدسات ملت ایران است که در بدنه قدرت رسمی جمهوری اسلامی که قرار بود بر اساس اندیشه مترقی امام و یارانش اداره شود، با رشد اندیشه متحجرانه ضد اندیشه­ی امام و همراهانش، شکل گرفته است.

 

۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۷
آقای احمدی نژاد حرف کدام روحانیون را باور کرده است.(1)

 

در آخرین پرده­­ی بازی با مقدسات دینی مردم، هفته گذشته سخنرانی آقای احمدی­نژاددر مشهد منتشر شد که در آن گفته بود: "امام زمان دارد جهان را مدیریت می­کند و ما داریم می­بینیم. قضیه دانشگاه کلمبیا مگر چیزی جز مدیریت امام زمان بود." این سخنان عکس­العمل جدی در میان دانش­­آموختگان عالی­رتبه حوزه­ای در پی داشت. آیت اله مهدوی کنی نقد کرده بودند. سخنگوی جامعه روحانیت مبارز از این سخن گفته بودکه امام زمان تورم 20 درصدی را نمی­پذیرد. آقای کروبی گفته بود که این حرف­هاآبروی ما را برد. در این میان آقای عسگری نماینده مردم مشهد حرف پرمعنایی زده بود که اگر آقای طبسی در این جلسه بودند در برابر این سخنان رئیس جمهور موضع می­گرفت. آقای احمدی­نژاد در آن سخنرانی به روحانیون حاضر در جلسه که ظاهراً همه ذوب در ایشان بودند و تمام نکات سخنان پراهمیت ایشان را مثل شاگردانی که در کلاس شرکت کرده­اند می­نوشتند، گفته بود ما سخنان شما روحانیون را باور کردیم و بر اساس آن عمل کردیم. این حرف در تبارشناسی روحانیون انقلابی خیلی پرتاریخ است. واقعیت این است که بخشی از روحانیون سنتی در طول تاریخ 40 ساله گذشته از قبل از انقلاب تا کنون همین دیدگاه­ها را داشته­اند. اما در فرهنگ روحانیون انقلابی که به رهبری امام انقلاب اسلامی را آفریدند همواره با این بخش روحانی مخالف بودند و آن­ها را متحجر می­نامیدند. انجمن حجتیه که اگر چه بدنه آن روحانی نبودند، نمادی از این تفکر روحانیت غیر انقلابی بودند که به صورت سمبلیک جریان اصلی مقابله با اندیشه­ی امام بود. جوانان امروز شاید ندانند که روحانیون انقلابی در بسیاری از موارد در قبل از انقلاب بیشتر از حکومت شاهنشاهی و ساواک از این نوع روحانیون ناسزا می­شنیدند.در اوائل انقلاب که روحانیون انقلابی و مترقی به رهبری امام خمینی زمام امور کشور را در دست گرفتند، روحانیون وابسته به جریان ارتجاعی در انزوای کامل قرار گرفتند و نگران رفتار گذشته خودشان در برابر روحانیون انقلابی بودند که قدرت را در دست گرفته بودند. گرچه در این موارد رفتارهای افراطی هم صورت می­گرفت، اما انزوای آنان یک حرکت طبیعی بود. به این نمونه توجه کنید: آیت اله مهدی حائری فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم بود ­که چون قبل از انقلاب در آمریکا زندگی می­کرد، در ابتدای انقلاب نماینده امام در آمریکا شد. ایشان که با امام نسبت سببی داشت و می­توانست به راحتی خدمت ایشان برسد قبل از انتخابات خبرگان اول که برای نوشتن قانون اساسی در شرف تشکیل بود به ایران آمده بود. ایشان در کتاب خاطرات خود می گوید: " در تهران که منزلم بودم، عده­ای از علمای درجه اول تهران آمدند منزل ما و گفتند که آقا شما چون روابط و دوستی خیلی دیرینه­ای با آقای خمینی دارید و از شما حرف­شنوی دارند، ما خواهش می­کنیم از طرف ما بروید با آقای خمینی ملاقات کنید و این پیام را بدهید، گفتم چیه پیامتان؟ گفتند به این که ایشان اصرار دارند که ما در مساجد، در سایر محافل عمومی، مردم را تلقین و تحریض بکنیم به شرکت در انتخابات مجلس خبرگان. گفتم که خوب، مطلبتان چیه؟ گفتند به این که چون که ما شنیدیم و مسلم این است که از جمله کاندیداهای انتخاب خبرگان، بهشتی و مفتح هستند. و این دو نفر چون سلیقه­شان یا اعتقادشان خیلی نزدیک به اهل تسنن و سنی­هاست، اگر این­ها بروند توی مجلس خبرگان حتماً آن ماده قانون یا متمم قانون اساسی که می­گوید مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه جعفری است را از بین می­برند، چون مسلک­شان تسنن است. ما هم به هبچ وجه حاضر نیستیم که در یک همچین انتخاباتی که این­ها شرکت می­کنند، شرکت بکنیم. اگر ایشان قول می­دهند که این­ها را از مدار انتخابات بیرون کنند و به جای این­ها( یک لیستی داده بودند)این­ها را انتخاب کنند که منظور نظر ماست،ما حاضریم که هر گونه فعالیتی که از دست ما بیاید انجام بدهیم."

این نشان می­دهد که چه تفاوتی بین روحانیون انقلابی طرفدار امام و جریان رسمی حوزوی وجود داشت که حتی بهشتی و مفتح را نمی­پذیرفتند و البته طالقانی و خامنه­ای را نیز. ادامه دارد......

۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۷
لبنان و چند نکته‌ی مهم

  

لبنان در چند روز گذشته تا مرز درگیری‌های تاریخی داخلی پیش رفت. این اتفاق غیر منتظره نبود. بعد از درگیری‌های سیاسی اکثریت و اقلیت که در نتیجه‌ی آن انتخاب رئیس‌جمهور مرتب به تاخیر می‌افتاد، و جامعه‌ی کشورهای عربی علیرغم همه‌ی تلاشهایش ناکام ماند، جناح حکومتی علاقمند بود که شرایط را تغییر دهد. به احتمال قوی دولت لبنان می‌دانست که تصمیماتش به عکس‌العمل حزب‌الله و امل و سایر جریانات مخالف می‌انجامد و در صورت محدود بودن می‌خواست از آن به عنوان برگ فشار جهانی بر اقلیت بهره بگیرد. اما سرعت عمل و فراگیری عملیات حزب‌الله که در کمتر از نصف روز بیروت غربی را به تصرف خود درآورد، چنان غافلگیر کننده بود که محاسبات اکثریت حکومتی درهم ریخت. اما باید به چند نکته توجه کرد: 1- ‌با تلاشهای تبلیغاتی رسانه‌های عربی و حکومت‌های بعضی از کشورهای منطقه و شیعه بودن حزب‌الله و امل در یکسو و سنی بودن رهبر اکثریت در دیگر سو، این اختلافات "سیاسی" به شدت به رویارویی سنی و شیعه تبلیغ شد. این نقطه‌ی آسیب‌پذیری مهمی برای حزب‌الله خواهد بود که در کنار حوادث عراق به آنها با دید شیعیان مخالف سنی  نگاه شود. 2- به نظر می‌رسد اکثریت و مخالفان حزب‌الله از مسائل چند روز پیش بیروت در صددند که بیشترین استفاده را از سازمان‌های جهانی به کمک کشورهای عربی داشته باشند. فشار خارجی در کشوری کوچکی مثل لبنان که تقریبا آشکار همه‌ی اطراف سیاسی و قدرت در آن به خارج وصل هستند خیلی شکننده و پر فشار خواهد بود. جریان اقلیت و حزب‌الله باید به این نکته توجه کنند و آنها نیز باید از ابزارهایی که دارند در این معادلات جهانی سهیم باشند. همه در دنیا بر این باورند که در لبنان نمی‌توانند هیچ طایفه‌ای را نادیده بگیرند. در این برداشت جهانی باید گروه اقلیت استفاده کنند و شریک تصمیمات بین‌المللی خود را بدانند. 3- بی‌شک مردم داخل لبنان که خود را آماده زندگی آرام کرده بودند از هر نوع درگیری شهری که زندگی آنان را مختل می‌کند خسته اند هر طرفی که بتواند به ارامش مردم کمک کند، طرف برنده در لبنان در نزد افکار عمومی داخلی محسوب می‌شود. 4- مردم مسلمان دنیا بعد از پیروزی حزب‌الله بر اسرائیل، سید حسن نصرالله را محبوب‌ترین مرد عرب قبول کردند. واقعا هم حق داشتند. به هر دلیل حزب‌الله درگیر مسائل داخلی لبنان شد. شاید هم چاره‌ای نداشت. اما پیروزی بر اسرائیل و اصل مقاومت که سرمایه‌ای بسیار بزرگتر از مسائل داخلی لبنان است نباید فدای مسائل لبنان شود.

 

۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۷
طعم ایرانی شعر فردوسی

 

فردوسی برای ایرانیان طعم ویژه‌ای دارد. در شاهنامه‌اش به جز شعر می‌توان ایران پرعظمت را هم از نزدیک احساس کرد. 25 اردیبهشت روز فردوسی در ایران است. هفته گذشته موسسه گفت‌وگوی تمدنها تهران که ظاهراً جایی برای گفت‌وگو بین اندیشه‌ها در داخل کشور نمی‌بینند، به برگزاری مراسمی یک طرفه برای فردوسی اقدام کرده بود. در دوران ریاست‌جمهوری آقای خاتمی 14 روز به عنوان روزهای فرهنگی در تقویم ایران ثبت شد که یکی از آنها روز فردوسی بود. آقای مسجد جامعی که اولین سخنران این جلسه بود به این نکته اشاره داشت و در مورد صورتگری شاهنامه حرف زد. درست مثل وقتی که وزیر ارشاد بود و گزارش فعالیت می‌داد. آقای خاتمی هم صحبت خوبی در مورد فردوسی کرد. در مورد فرّه ایزدی شاهنامه حرف زد و می‌گفت شاهنامه فرّهی را ملاک فرد حاکم قرار داده و کسی که فرزانه است می‌تواند حکومت کند. خانم مجری جلسات خیلی احساس بامزگی می‌کرد و در بین آن جمع اندیشمند می‌خواست مطایبه کند، قبل از دعوت از استاد اسلامی ندوشن که می‌خواست با تخصص والایش در مورد فردوسی حرف بزند، طنز قدیمی پیامگیر تلفن شعراء مختلف را خواند. با دکتر ندوشن بعد از سخنرانی سلام و احوالپرسی کردم. بزرگواری کرد و گفت من با کامپیوتر و دستگاههای جدید خیلی ارتباط ندارم ولی می‌شنوم که شما در اینترنت خیلی تلاش می‌کنید. حرف استاد مشوق خوبی بود. ندوشن در مورد این حرف زد که اگر شاهنامه نبود ایران چه می‌شد؟ واقعاً هم شاهنامه نبود ایران باستان را چه کسی به امروز ما پیوند می‌زد. سخنران بعدی آقای دکتر ضیائی، رایزن فرهنگی ایران در هند بود. ایشان هم مقاله خوبی ارائه کرد. همه مطالب سخنرانی‌ها را می‌توانید اینجا بخوانید. روز بزرگداشت فردوسی یک روز پرافتخار برای ایران است. فردوسی آنقدر برای این مرز و بوم با شاهنامه‌اش ماندگاری ایجاد کرد که تا ایرانی هست نام فردوسی فراموش نخواهد شد. دست دوستان گفت‌وگوی تمدنها درد نکند که در این شرایط کشور، بزرگداشت فردوسی برگزار کردند.

 

۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷
خاطرات آقای ری شهری از ماجراهای امام و آیه الله منتظری

  

دو سه روز پیش، کتاب سنجه انصاف را خواندم. این کتاب را آقای محمدی ری شهری به عنوان وزیر اطلاعات نوشته. بیشتر کتاب در مورد خاطراتش از مباحثات بین امام و آیه الله منتظری است که در نهایت به اعدام مهدی هاشمی و عزل آقای منتظری  از قائم مقامی رهبری منجر شد. اهمیت کتاب در این است که متن نامه های امام به آیه الله منتظری و جوابهای ایشان و اعترافات مهدی هاشمی و نامه های خود آقای ری شهری به امام و آیه الله منتظری را عیناً آورده است. این نوع سندها  تنها می تواند در خاطرات فردی در حد وزیر اطلاعات انتشار یابد. بازخوانی این کتاب برای دیدن مستنداتی که در عالیترین سطوح نظام رد و بدل شده و تاریخ مهمترین مساله نظام جمهوری اسلام یعنی رهبری بعد از امام در آن مورد توجه قرار گرفته است، بسیار ضروری است. وقتی من جزئیات این نامه ها و مستندات را می خواندم، با آنکه تقریباً در آن دوران تمام این حوادث را از دور و نزدیک دنبال می کردم، احساس می کردم که اگر مسئولان آن روزی گزارشهایی که به آقای منتظری می دادند، همان بود که به امام می دادندُ شایدخیلی مواضع وروند سیاسی کشور فرق می کرد. تعبیرات مهربانانه و با احترامی که این استاد و شاگرد، در اوج اختلاف نظرها در اکثر موارد نسبت به یکدیگر دارند، یکی از بخشهای اخلاقی و عبرت آموز این مکاتبات است. این کتاب به نوعی پاسخ به کتاب خاطرات آیه الله منتظری نیز هست. خود آقای ری شهری در خیلی از موارد کتاب به موضوع پاسخگویی مستقیم به کتاب خاطرات آقای منتظری اشاره دارد. در هر حال تاریخ همیشه خواندنی است. اگرچه معمولاً تاریخ نویسان، نظرات شخصی خود را می خواهند بر تاریخ تحمیل کنند ولی باز هم هرچه آدمهای تاثیرگذار مختلف در سالهای گوناگون انقلاب، تاریخهای مستند ارائه کنند، خواندنی خواهد بود. آیندگان از محموعه ی این نوشته های معتبر می توانند نسل قبل را تحلیل نمایند. کاش ماهم با تحلیل گذشتگان می توانستیم از نکات مثبت و منفی برای امروزمان بهره می گرفتیم.من عادت دارم گزارشی از بعضی کتابهایی که میخوانم ارائه کنم. این کتاب 344 صفحه است و توسط سازمان چاپ و نشر دارالحدیث منتشر شده است.

 

۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷
پایان نمایشگاه کتاب، خسته نباشید

 

 

امروز پایان بیست و یکمین سال است که نمایشگاه کتاب در ایران برگزار می­شود. زمان آغاز این همایش­های فرهنگی و هنری در دورانی بود که آقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. جشنواره فیلم فجر، جشنواره موسیقی، جشنواره تئاتر و بالاخره نمایشگاه کتاب. مهم­ترین تاثیر جشنواره­ها و نمایشگاه­ها این بود که آدم­هایی که دغدغه مشترک فرهنگی و یا هنری داشتند می­توانستند یک بار  در سال دور یکدیگر جمع شوند، همدیگر را ببینند و در مورد هر یک از عناوین فوق اطلاعات تازه­ای به­دست آوردند و یا نقد و نظری ارائه کنند. دست­اندرکاران فرهنگ و هنر هم اگر اهل پذیرش انتقاد بودند از این فرصت بهره می­جستند و نظرات کارشناسان را در جهت بهبود به کار می­گرفتند. و از همه مهم­تر مقوله فرهنگ و هنر، جزئی از زندگی مردم کشور ­شود. واقعیت این است که بسیاری از خشونت­ها، عدم­مدارا و برخوردهای اجتماعی ریشه در این دارد که کتاب، تئاتر، موسیقی، فیلم جزئی از زندگی روزمره مردم نشده است و اگر مردم با هنر و فرهنگ، زندگی کنند، حتماً مردم فرهیخته­تری خواهند بود. هنر و فرهنگ نقش روغنی دارد که می­تواند زندگی شیشه­ای انسان­ها که در برخورد با یکدیگر بسیار شکننده می­شود را ملایم و باانعطاف کند. به شمارگان انتشار کتاب در ایران نگاه کنید. جمعیت 70 میلیونی و کتاب­هایی که به ندرت به چند چاپ با تیراژ دویا سه هزار می­رسد. این یعنی کتاب از زندگی انسان ایرانی حذف شده است. تئاتر که سرنوشت دردناک­تری دارد. نقش اقای خاتمی در این که 21 سال پیش به فکر این تظاهرات فرهنگی و هنری سالانه افتاد بی­شک ماندگار خواهد بود.در این دو ساله اخیر هم البته نمایشگاه برگزار شد. حضور مردم در مصلی- یعنی جایی که باید نماز در آن بخوانند و نماز در آن اقامه نمی­شود، به جای دانشگاه که مردم باید در آن کتاب بخوانند و البته نماز جمعه در آن برپا می­شود- مثل سال­های قبل فراوان بود.. این یک امر مثبتی است. ناشران و مولفان دغدغه­های بسیار جدی­تری در این دو ساله شکل گرفته است. اصلی­ترین مشکل، بی­خیالی مطلق مسئولان وزارت ارشاد در ارائه مجوز یا حتی عدم مجوز انتشار است. خیلی از کتاب­ها در ارشاد مانده است که سال­ها از ارائه آن­ها می­گذرد ولی ارشاد به آن جواب نداده است. این بلاتکلیفی یعنی تعطیلی اندیشه و فکر. کوچکترین اثر این رفتار ارشاد در عالمان و اندیشمندان نویسنده آنست که دیگر رغبتی به نوشتن ندارند. وقتی هم که آن­ها ننویسند نه تنها آثار نو به بازار نمی­آید بلکه نویسندگان به تولید سوژه در مسائل و مباحث جدید حتی فکر هم نخواهند کرد و نتیجه­ی آن آگاهی کمتر مردم است. این برای جامعه فرهنگی نگران­کننده است. گرچه ممکن است باشند کسانی که در حکومت این عدم آگاهی عمومی را فرصت خوبی بشناسند که در پرتو آن کارهای خود را بی­دغدغه انجام دهند. یک­بار که امسال به نمایشگاه کتاب رفته بودم آقای پراحساسی اصرار کرد که این فرصت مغتنی است که شما در برنامه زنده رادیوشهر شرکت کنید. آن­قدر هم اصرار کرد که نمی­شد بی­پاسخ گذاشت. وقتی رفتم مدیر انتشارات قدس و بنیاد فارابی دور میزگرد بودند. داشتند بحث کتاب­های دینی را می­کردند که تعدادش زیاد شده است. من گفتم آمار فراوانی کتاب­های دینی خیلی مهم نیست. به خصوص که بیشتر آن­ها توسط بخش دولتی نوشته و توزیع می­شود. باید به میزان اثرگذاری آن فکر کرد. بعد اشاره کردم که آقای مصباح هفته گذشته گفته است که جایگزینی برای کتاب­های آقای مطهری پیدا نشده است. وقتی برای مطهری که قهرمان اندیشه بود و به سوالات سی سال پیش بهترین پاسخ­ها را می­داد جایگزین وجود ندارد به این معناست که برای سئوال­های جدی­تر نسل فعلی که قطعاً سئوالات کاملاً متفاوت­تری در ذهن دارند کسی پاسخی ننوشته است. داشتم این حرف را می­زدم دیدم مجری هی تشکر می­کند، تهیه­کننده به دور خودش می­گردد و همه در حال رفت­وآمد بودند. صحبتم که تمام شد بعضی­هاشان عذرخواهی کردند که در رادیو نباید این حرف­ها را بزنند. من نفهمیدم با این استدلال کجای نظام تضعیف می­شود و یا چه تاثیر منفی در جامعه می­گذاشت که مسئولان رادیو چنین کردند.  اما بی انصافی است اگر از تلاشگران برپایی نمایشگاه تشکر نشود. خدا کند همیشه بازار کتاب و فرهنگ پر رونق باشد

 

۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷
آقایان کروبی و پورمحمدی: ما هستیم

 

در ایام تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری دور نهم، هر شب، شبکه 2 برنامه‌ای داشت که یکی از کاندیداها با آقای حیدری که مجری دانشمندی است گفتگو می‌کردند. برای حفظ ظاهر هم که شده باید به همه یک اندازه وقت می‌دادند. آقای کروبی که وقتی گرم صحبت می‌شود، بخاطر لهجه‌اش و کلماتی که به کار می‌برد خیلی شیرین می‌شود. داشت خیلی با حرارت حرف می‌زد. این آقای مجری محترم گفت که آقای کروبی وقت تمام است. آقای کروبی پاسخ داد، نه ما تا صبح اینجا هستیم. هر دو خنده‌شان گرفت. وقت را باید صدا و سیما می داد نه آقای کروبی. گاهی که در جلسات آقای کروبی را می‌بینم، از این ماجرا یاد می‌کنیم و می‌خندیم. حالا نوبت آقای پورمحمدی است. با اینکه آقای پورمحمدی خیلی خودی بود و هر کاری هم که رئیس گفته بود و خیلی‌هایش در شان او نبود، انجام داده بود، ولی احتمالاً باز هم به دلیل اینکه با آدمهای سرشناس دیگری غیر از مجموعه ریاست‌جمهوری در تماس هست، تصمیم گرفتند او را عوض کنند. رئیس‌جمهور گفت. سخنگوی دولت اعلام کرد. معاون اول گفت. همه گفتند که می‌خواهند او را عوض کنند. جانشین هم معرفی کردند، تا در انتخابات ریاست‌جمهوری حتی در حد پورمحمدی هم غریبه وجود نداشته باشد. اما پورمحمدی هم عیناً مثل آقای کروبی که می‌گفت من تا صبح اینجا هستم، هرچه رئیس، رؤسایش می گویند که می‌خواهند او را عوض کنند، او می‌گوید من هستم. آقای کروبی آن شب در برنامه تلویزیونی 20 دقیقه بیشتر از دیگران حرف زد. خدا را چه دیدید، شاید پورمحمدی هم وزیر کشور ماند. ولی خداوکیلی برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری که پورمحمدی هم در آن غریبه تلقی شود، چه شود!

 

۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۷
رابطه‌ی دیدار عجیب خاتمی از نمایشگاه کتاب و تنگ شدن حلقه حملات

 

 

جمعه‌ی پیش که رفته بودم نمایشگاه کتاب خیلی از ناشرها می‌خواستند که آقای خاتمی به نمایشگاه برود. به آقای خاتمی گفتم. ظاهرا قبلا تصمیم گرفته بود که برود. فقط می‌گفت قرار گذاشته‌ایم 3 ساعت برویم. و در این سه ساعت نمی‌شود به همه سر زد. درست روزی بود که بیش از70  نفر از نمایندگان مجلس می‌خواستند علیه خاتمی به وزارت اطلاعات تذکر دهند. آن هم از سوی کسانی که مسئولان و یا اعضای گروه‌های استشهادی بودند و می‌خواستند در مناطقی از دنیا عملیات استشهادی کنند و همه‌ی دنیا از نظرات آنها به تروریستی بودن ایران شاهد می‌آوردند. کیهان هم که طبق معمول روزانه علیه آقای خاتمی می‌نوشت. واقعا ما که می‌دانستیم خاتمی برای کاندیدا شدن ریاست‌جمهوری هنوز تصمیم نگرفته است، نمی‌دانستیم که چرا این هجمه‌ی کم سابقه به این زودی شروع شده است. آقای خاتمی که به نمایشگاه رفته بود، چنان سالن به هم ریخته بود و مردم برای استقبال و دیدنش هجوم آورده بودند که سیستم نمایشگاه به هم ریخت. چند تا غرفه را به زور دیده بود. اما آن قدر برای دیدنش هجوم آوردند که شیشه‌ی نمایشگاه شکست. احساس خاتمی این شد که دیگر نمی‌تواند بماند. دیدارش نیم ساعت بیشتر طول نکشید. این منظره حمایت بی‌سابقه از خاتمی را همه آنهایی که دیده بودند، فهمیدند این هجوم بی‌سابقه به خاتمی از سوی جناح‌های مختلف محافظه‌کار چه دلیلی دارد. بی‌خود نیست خاتمی میگوید با این مخالفت‌ها و هجوم‌های تبلیغاتی که علیه‌اش می‌شود تفریح می‌کند. می‌شود آینده بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری را امیدوارکننده دید.

 

۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
آن وقت من دزد دین هم بودم

 

آورده اند که: روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن جیزهای گرانبها بود و آیه الکرسی هم پیوست آن بود. آن کس بسته را به صاحبش رد کرد. او راگفتند: چرا این همه مال از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشته که این آیت الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم، در عقیده صاحبان آن خللی راجع به دین روی می داد، آن وقت من دزد دین هم بودم این هم.همین جوری

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2008, Webneveshteha.com. All rights reserved.