۰۹ شهريور ۱۳۹۸
۱۶ شهریور روز وبلاگستان فارسی است.
۱۶ شهریور روز وبلاگستان فارسی است. یادش بخیر. تازه مد شده بود که مسئولان و شرکت ها سایت راه اندازی می کردند.بساط طراحی سایت سکه بود. از اولین هایی بودم که مرتب خبرها را از سایت ها می خواندم. سال ۱۳۸۲ بود و منم معاون حقوقی پارلمانی رییس جمهورخاتمی. اسم وبلاگ فارسی توی زبان برو بچز پیچیده بود. یک روز چند تا از آنها را که خیلی هاشان از نام آوران اینترنت این روزها هستند، دعوت کردم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم. یکی همانجا داوطلب شد که طراحی یک وبلاگ مستقل بکند. دم ضرب یکی از بچه ها گفت من اسم وب نوشت را برای خودم رزرو کردم.لطف کرد و مجانی در اختیار من گذاشت. آن روزها یکی از مشاغل پر در آمد این بود که بچه های زرنگ به اسم موسسات مهم اسم رزرو میکردند و بعدآنها که می خواستند سایت بزنند به آنها می فروختند. من دست گرمی چند تا مطلب نوشتم. وبلاگ که آماده شد آن را پابلیش کردم. ولی اعلام نکرده بودم. آن زمان ها تقریبا ترمینال سایت ها و وبلاگها و خبرهای فارسی سایت گویا بود. ییهو بی خبر حسین درخشان و ابراهیم نبوی مطالب من را منتشر کردند و وبلاگ اعلام شد. از رروز ۴ آذر ۱۳۸۲ تصمیم به نوشتن وبلاگ کردم. شاید این رکورد تاریخی باشد که از همان روز تا ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ که دستم از دنیا کوتاه شد بدون حتی یک روز تعطیلی هر روز پست اپدیت کردم.نزدیک به شش سال. قبل از وبلاگ من در روزنامه ها می نوشتم، با حداقل دو سه هزار کلمه. وبلاگ نویسی با نوشته هایی حدود سیصد تا ۵۰۰ کلمه بود. بعدها مرجعیت مطالعه اخبار و تحلیل ها از وبلاگ به فضای مجازی رسید. آنجاها که حوصله خواندن آن قدر پایین رفت که نهایتا توییتر با۱۴۰ کاراکتر محبوبترین شبکه فضای مجازی شد. وبلاگ مثل هر پدیده نو دیگری مخفی و جیز تلقی می شد. روزهایی را به یاد دارم که در مجله لثارات به عنوان یک فحش آبدار به من می گفتند معاون وبلاگبار رییس جمهور. گذشت تا روزی که چند نفر روحانی از قم به دفترم آمدند که ما برای همه اساتید حوزه قم وبلاگ درست کرده ایم و آموزش داده ایم که یادداشت هاشان را در آن بنویسند. از اتفاقات مهم و احتمالا منحصر به فرد وبلاگ من عکسهای اختصاصی از دولتمردان بود. تامدتها نمیدانستند موبایل دوربین دار آمده است.تا توانستم خارج از قاب رسمی عکس گزفتم. وبعد کم کم آنها را پابلیش کردم. چه فشاری را تحمل کردم. تا آن موقع اصلا کسی باور نمی کرد که از مسئولان رسمی، می شود عکس غیر رسمی منتشر کرد. من همیشه استدلال میکردم که این کار می تواند به صمیمیت با مردم منجر شود. دیدن وزیری که آستین بالا زده یا جوراب در آورده که وضو بگیرد یا سر میز ناهار نشسته، یعنی ماهم تافته جدا بافته ای نیستیم. قبولاندنش سخت بود چون عکس های اول بود. بعد ها عادی شد. یکبار به وبلاگنویسان هجوم قضایی شد.آقای مرتضوی دستور دستگیری شان را داد.بعد از آزادی من آنها را به هیئت نظارت برقانون اساسی که عضوش بودم دعوت کردم. مصیبت ها واذیت هاشان را گفتند و من آنها را در وبلاگم نوشتم. شب وبلاگم بالا نیامد.بی آن که به کسی بگویم با کمک یکی از دوستانم، وبنوشت را کرددیم وبنوشته ها و بالا آوردیم. من این روزها دلم برای وبلاگهای فارسی تنگ شده است. کاش اهالی وبلاگستان کمک کنند دوباره پر رونق شود. البته اگرچه مطلب مستقل برای وبلاگم نمی نویسم اما یادداشت هایی که در روزنامه ها منتشر می کنم در وبلاگم هم قرار میدهم. یاد همه آنها که از ابتدا تاکنون وبلاگستان فارسی را زنده نگه داشتند گرامی.

۰۹ شهريور ۱۳۹۸
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت خانم مولاوردی
هدیه ای از جنس نقد بمناسبت هفته دولت حیف شد چند ماه پیش خانم مولاوردی از دولت رفت. در عهد آن رییسی که حالا دیگر نیست،مثل خیلی های دیگر خودش را بازخرید کرده بود وبنا به قانون جدید از دولت رفت.. شاید هم بنا به رویه معتقدانه اش نسبت به مبانی اندیشه مترقی اجتماعی، بهتر شد که رفت تا موی دماغی برای دیگران نباشد. من شخصا با خانم مولاوردی آشنایی و همکاری نداشتم. اما طول سالهایی که سخنان و رفتارش را تعقیب می کردم، از باورمندی اش به حقوق و توانایی های زنان کشور لذت می بردم. خانم های نامدار فعالی در حوزه زنان هستند که از مساله زنان بهره برداری تبلیغاتی برای خود وتشکیلات و جریانات وابسته به خود می کنند. بیشتر شوآف اش دیده می شود تا حل واقعی و عملیاتی مشکلاتت روزمره آنان. معاون و مشاور رییس جمهورر در امور زنان نباید در دام مسایل روزمره بیفتد. دید وبازدید کند و یا روضه مشکلات زنان را برای جامعه بخواند. مهمترین کارش حل حقوقی وقانونی مشکلات زیر بنایی جامعه زنان در جامعه به شدت مرد سالار فعلی است. خانم شهیندخت مولاوردی فوق لیسانس حقوق بین الملل را در شهید بهشتی تهران خواند و بعد سراغ دکترا رفت. نه خانم زاده کسی است ونه پارتی داشته. دردهای جامعه و به خصوص دردهای حقوقی زنان را بی واسطه شناخته. به خاطر تلاش گمنامانه برای مسایل حقوق بشری و درد و سوزی که برای جامعه زنان داشت، با معرفی آدمهایی که می شناختندش به دولت آمد.  در دوران اصلاحات با سرکار خانم شجاعی درحوزه معاونت امور زنان همکار بود. بنا به باور من وقتی که دردولت اقای روحانی خودش معاون امور زنان شد، دو واقعیت را نمی دانست.  یکی اینکه دولت مردها می خواستند فیگور معاون زن داشتن را بگیرند. نه اینکه واقعا بخواهند مسایل زنان حل شود. و دیگیر حساسیت حوزه های قدرت در این مساله. بیش از اندازه کارش را جدی گرفته بود. حرفهای اساسی ودرد دل های عمیق وکهنه زنان را در مصاحبه هایش مطرح کرد. از حقوق آنها گفت. از دردهاشان. از تبعیض ها. از نفقه. ارث. تمکین.حضانت . خیلی کمتر از اینها خط قرمزهایی بود که بنام دین کشیده شده بود. مسئولان عالی تر هم که درد سر مباحثه با بزرگان حوزوی خط قرمزشان بود، خودشان سد راه می شدند. مشکل معاونان امور زنان ریاست جمهوری - در همه دولت ها - این است که گمان می برند واقعا آنها انتخاب شده اند تا مشکلات زنان را حل کنند. کمتر توجه دارند که پُز بودن آنها در صندلی های دولت و جلو دوربین ها مهم است. فکر میکنم خانم مولاوردی این را نمیدانست و با تمام وجود پیگیر بود. به همین دلیل یکی از شخصیت هایی که در طول ۵ ساله معاونت ریاست جمهوری بیشترین حجم بد وبیراه های سازمان یافته را به خود اختصاص داد، خانم مولاوردی بود. البته که در این مورد ظرفیت لازم بی اعتنایی به آن را نداشت وگاهی بیخود وگاهی با خود از کوره  در می رفت. دروغ چرا؟ یادم نمی اید از اقای احمدی نژاد تمجید کرده باشم. اما از جسارتش برای انتخاب وزیر زن که پس از انقلاب تنها در دوران اواتفاق افتاد باید تقددیر کرد. یا پشتش قرص بود یا جسارتش فراوان. در دوران اقای خاتمی زمزمه انتخاب وزیر زن که شد، یکی از مراجع دینی من را خواست. خدمتشان رسیدم. گفتند اگر وزیر زن انتخاب شود، اعلام میکنیم مومنین به دولت مالیات ندهند. ووزیر انتخاب نشد. خانم مولاوردی، برای همه زحمت هایی که کشیدی خسته نباشی.  

۰۴ شهريور ۱۳۹۸
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت(محمد شریعتمداری)
محمد شریعتمداری نامِ آشنایِ همه دوران های پس از انقلاب بوده است. آخرین پست او وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. اول از همه در مورد بحرانی که این روزها رسانه ها او را درگیرش کرده اند یک جمله بگویم. از بدی سیستم اطلاع رسانی های جدید این است که تخلفات را با وابستگی های افراد می سنجند. شبی که تلویزیون رسمی مملکت می گفت داماد شریعتمداری در دادگاه شرکت کرد، خیلی تعجب آور و تعبیر غیر حقوقی بود. شریعتمداری و یا هرکس دیگری اگر در دفاع وتسهیل خلاف دامادش کاری کرده باشد، باید مستقلا محاکمه شود. اما داماد و پسر و برادر یکی، کار خلافی کرده، فقط به خاطر یک نسبت سببی و نسبی اسمشان مطرح شود، کار درستی نیست.رفتار بالغانه این است که جرم هرکس را به پای خودش بنویسند. محمد آقای شریعتمداری، در دوران آقای خاتمی وزیر بازرگانی بود. آن موقع ایشان عضو جمعیت دفاع از ارزشها و از طرفداران آقای ری شهری که رقیب بی رمق آقای خاتمی بود، تلقی می شد. بعد ها هم جمعیت دفاع از ارزشها نامه تشکری برای آقای خاتمی داد. خاطره مهمی که از آن روزها دارم مساله تامین گندم بود. بحران سخت افت قیمت نفت بود. نفت با قیمت ۹ و ۱۰ دلار فروش می رفت. سیلوهای گندم به خاطر بی پولی و خشکسالی و تحریم و مشکل واردات در حال اتمام بود. تماس های یک سره شریعتمداری و بی خوابی های آقای خاتمی از نگرانی را فراموش نمی کنم. شریعتمداری واقعا دلسوزانه تلاش کرد تا با سرخ نگهداشتن صورت با سیلی، از این بحران عبور کنیم. طرفه اینکه در اواخر همان دولت آقای خاتمی برای اولین بار در گندم خودکفا شدیم.تسلط ویژه ای بر آمار و ارقام دارد. شاید بیشتر تجربی باشد تا آکادمیک. اما هم حافظه خوبی دارد و هم ذهن ریاضی آماده ای. از همان دوران اصلاحات تا حالا، محمد آقای شریعتمداری به دلایل مختلف صبغه سیاسی هم داشته است.در بیت رهبری رفت و آمد داشت ومسئولیت های مختلف نظارتی و اجرایی داشته است. از آنهایی است که همه ی طرف ها قبولش دارند و البته به نفع هیچ طرفی طناب را زیاد نمی کشد و درنتیجه امید حل کاری هم از او نداشتند.دروغ چرا؟ در دوران اصلاحات یکی از افراد مرضی الطرفین برای اختلافات دولت و شورای نگهبان و مجلس و قوه قضاییه بود. به همین دلیل هم ریاست ستاد انتخاباتی آقای روحانی شد که رییس جمهورمثلا اعتدالگراست و بعد پیروزی روحانی بقول خودش برای ۵ تا وزارتخانه پیشنهاد داشت. از وزارت کشور تا صمت. این قسمتش طنز که نه. واقعیت تلخی بود البته. شریعتمداری در وزارت رفاه خیلی تلاش کرد نو بماند. ازنیروهای جوان استفاده کندوشفاف باشد. البته بعد از وزارت جدیدش کسی که دم نقد به دردش نخورد را تحویل نمی گیرد. این را از دوستان زیادی شنیده ام. اما مهم کارش هست. اشکال عمده ای که در کار شریعتمدار به عنوان یک غیر متخصص، آن هم از راه دور میبینم این است که مدیریت سنتی دهه شصت در عمق ذهنش جان گرفته و همزمان علاقمند است که با شیوه مدرن عصر ارتباطاتی رابطه برقرار کند.به همین دلیل نمی داند که با بحران هایی که مدیرانش می آفرینند چه کند. دلایل پنهان کاری هایش که حتما با حسن نیت انجام می شود را براساس همان مدیریت سنتی می فهمم. ولی با معیارهایی که مطالبات اجتماعی پسا ارتباطی ایجاد کرده تنافی پیدا می کند.واقعا کسی نمی تواند تلاشهای ۴۰ ساله شریعتمداری را با تلاشهای صادقانه اش نبیند. محمد آقا خسته نباشید.

۰۳ شهريور ۱۳۹۸
هدیه هایی از جنس نقد به مناسبت هفته دولت(محمد جواد ظریف)
محمد جواد ظریف دیگر چهره ای نیست که فقط در حد یک وزیر ایرانی شناخته شود. بیشتر به عنوان یک چهره بین المللی شناخته می شود که همه دنیا او رامی شناسند.نه یک شناخت معمولی . به عنوان یک استراتژیست بزرگ که بیشتر از اکثر همکارانش در دنیا، دیپلماسی را می فهمد. برای حل مشکلات جهانی باید باور کرد که هر مسئولی دیپلمات نیست. دیپلماسی یک علم است و باید اصول آن را آموزش دید.جواد ظریف مسیر دیپلمات شدن را هم در عرصه علم و هم در عرصه عمل از پایین طی کرده و به اوج رسیده است. در دروانهای مختلف ودر عهد روئسای جمهور متفاوت جز یکی از انان که اساسا ضد ظریف بود و انکار هم نمی کرد در اکثر پرونده های مهم جمهوری اسلامی از ظریف به عنوان کارشناس دیپلماسی دعوت می شد و رد پای کارشناسانه او وجود دارد. جمهوری اسلامی چه درست و چه غلط با سیاست تهاجمی که به منافع غرب وشرق داشت و از ابتدا سنگ بنای آن بر شعار نه شرقی ونه غربی بناشد، رفتارهای متفاوت با دیپلماسی کلاسیک داشت. کارشناسی که در این فضاها بخواهدد درهای بسته جهانی را باز کند، به کاری کارستان احتیاج دارد. آقای روحانی شانس بزرگی آورد که ظریف وزیرخارجه اش شد .وقتی روحانی آمد پیچیده ترین مساله دیپلماسی تاریخ ایران در امر هسته ای به شکل پر سرعتی از دو طرف در گیومه برو بالا قرار گرفته بود.این مساله با تضمین سازمان ملل حل شد و رهبری هم از حل وفصل این مساله تقدیر کردند. با آمدن ترامپ وخروج از تعهدات فراوان، از تعهد برجام هم خارج شد.از این موقع کار ظریف دو چندان شد. هم از یک طرف باید در مقابل بد عهدی ترامپ که نه فقط ایران را که دنیا را در بهت برده بود چاره جویی کند و از سوی دیگر زخم زبان هایی را در داخل از افراطیونی بشنود که از اول علاقمند بودند دیپلماسی بدون موفقیت و خطر خیز را ایران بپذیرد و تا توانسته بودند با کارهایی مثل آتش زدن سفارت سعودی و موارد مشابه دیگرعملا برای هدفشان تلاش کردند. در مقابله با مخالفان ظریف بزرگی خودش را ندید. از آقای وزیر خارجه در این حوزه توقع سعه صدر بیشتری می رفت. ظریف باید خودش متولی این نکته می شد که دیپلماسی یک بال اصلی است. اما دیپلماسی بال دیگری می خواهد که مقاومت ملی و انقلابی گری داخلی واتکا به تولید داخل است. از ظرافت ظریف سو استفاده کردند و او را به لج انداختند که یک سره تمام امور را در گرو رضایت و همکاری اربابهای جهانی نشان دهد. باورش نبود. اما حق بود که ظریف بیشتر از دیگرران روی مقاومت ملی و قدرت داخلی تاکید می کرد. با این کار هم می توانست با قدرت بیشتری با طرفهای مقابلش حرف بزند و هم در صحنه داخلی موجهای تخریبی کمتری را پذیرا باشد.شبی که پهپاد آمریکایی سقوط کرد، ویا کشتی انگلیسی را به بندرعباس آوردند، شب هایی بود که پشتوانه دیپلماسی ظریف هم قوی شد. از کشور بی دفاع و بی قدرت و شکست خورده که نمی توان در صحنه دیپلماسی با قدرت دفاع کرد.همچنان که از نیروهای نظامی وسیاسی و امنیتی هم انتظار میرود که از وزیر خارجه و دیپلماسی حمایت کنند تا قدرت نمایی های نظامی وامنیتی بتواند در دنیا به خوبی منعکس شود. افتادن در بازی اینکه خارجی ها بگویندظریف کاره ای نیست، بیشتر از طریف به ضرر نیروهایی است که خارجی ها میخواهند بگویند آنها کاره ای هستند. ظریف ماله کش نیست. ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی است. قرار نبوده رییس دیپلماسی یک کشور از سیاستهای کلان آن کشور دفاع نکند. خلاصه در یک کلام و ختم کلام، ظریف خدمتهای بزرگی به کشورش کرد. آقا جواد خسته نباشید. مردم می فهمند چه رنج ها کشیدی هدیه ما را در هفته دولت پذیرا باش

۱۲ تير ۱۳۹۸
برنامه های مذهبی صدا وسیما نو آوری می خواهد
رادیو و تلویزیون ملی متهم است که در برنامه‌های زیادی به مسائل دینی به‌طور مستقیم و غیرمستقیم می‌پردازد. این به‌صورت کلی حرف درستی است. «حجم» اختصاصی عناوین دینی به‌صورت مستقیم بسیار فراوان است. این حجم به‌مناسبت ایام ویژه و به‌خصوص ایام عزاداری‌ها فراوان‌تر می‌شود. اضافه شدن مداوم ایام عزاداری‌های مذهبی هم این حجم را بیشتر کرده است. با همه این حرف‌ها بخش معارف تلویزیون در شبکه‌های مختلف به دلایلی که ذکر می‌کنم، بسیار ضعیف و بی‌برنامه و بی‌متولی به نظر می‌رسد. ۱- برنامه‌های معارفی صداوسیما عمق ندارد. سایه سنگین سیاست بیشتر از عمق مفاهیم دینی بر این برنامه‌ها حاکم است. حتی اگر قبول کنیم که صداوسیما به‌خاطر گرایش رسمی باید در مسائل عقیدتی هم از کسانی استفاده کند که از هیچ نقطه‌نظر، با تعریفی که مدیران صداوسیما از مبانی حکومت دارند، زاویه‌ای نداشته باشند،بازهم دلیلی نمی‌شود که سال‌ها سخنرانان تلویزیون تنها مجموعه افراد معدودی باشند که مشابه‌ یا بهتر از آنان هم وجود دارند. این بزرگواران اگر انیشتین هم بودند، دیگر حرف تازه‌ای برای بسط معارف دینی نداشتند. ۲- جامعه جوان ما به‌شدت در معرض پذیرش شبهات ضددینی است که در فضای مجازی پخش می‌شود. این‌ها پاسخ لازم دارد و بحث‌ها و گفت‌وگوهای پرجاذبه می‌خواهد. اگر در حوزه معارف نیروهای فکر وجود داشت، می‌توانست از این‌همه نیروهای موجود در حوزه اندیشه دینی استفاده کند تا شبهات را پاسخ بگویند بی‌آنکه به خط قرمزهای تنگ و محدود صداوسیما هم لطمه‌ای وارد کند. چند باری در گروه‌های اندیشه این تجربه اتفاق افتاد و از آن استقبال شد؛ اما در مباحث مستقیم دینی چنین نشده است. در دهه‌های اول انقلاب مشهورترین چهره‌های مذهبی و سیاسی، در صداوسیما سخنرانی‌های اعتقادی داشتند و جاذبه ویژه‌ای داشت . این روزها تکرار همان‌ها هم می‌تواند کلی مخاطب دینی برای صداوسیما ایجاد کند؛ مانندتفسیر و درس‌های قرآنی امام خمینی، مرحوم طالقانی، آیت‌ا... خامنه‌ای و استاد محمدتقی شریعتی که از مجموعه‌های مجاز صداوسیما هستند و یا سخنرانی‌های پرهیجان انقلابی و مذهبی دکتر شریعتی، فخرالدین حجازی، فلسفی، هاشمی‌نژاد. خزعلی و ده‌ها سخنرانی خاطره‌انگیز و جاذبه‌دار و پرمحتوا. البته اگر مسئولان گروه معارف کمی جدی‌تر وقت بگذارند، هم‌اکنون با همان معیارهای صداوسیما هم افراد زیادی هستند که می‌توانند پاسخ‌های علمی و موردقبول بدهند. ۳- این نداشتن نوآوری حتی در حوزه‌های نوا و آوازهای دینی هم دیده می‌شود. بیش از 20 سال است که تعداد معدودی اذان‌گو مجوز گرفته‌اند که اذانشان در صداوسیما پخش شود. مداحان هم به همین شکل. به‌ندرت مداح جدید که حتی از منظر صوتی تفاوتی ایجاد کند، صدایش پخش می‌شود. اگر حوزه برنامه‌های دینی سیما متولی فعالی داشت و تنوع و عمق‌بخشی در مفاهیم را جدی می‌گرفت، بسیاری از این برنامه‌های مذهبی و مناسبت‌های دینی می‌توانست پرمخاطب باشد. مظلومیت حوزه معارف در این است که فقط برای پخش و تهیه آن رفع تکلیف می‌شود و از نظر مسئولان هم ارزیابی کیفی نمی‌شود .امیدوارم ریاست سازمان به نو کردن و جاذبه‌بخشی به حوزه معارف توجه کند.

۰۶ تير ۱۳۹۸
سید مهدی طباطبایی می تواند اسوه روحانیت باشد.
سید مهدی طباطبایی از معدود روحانیونی بود که می شد به خاطر او به روحانیت علاقمند شد. روحانیت شیعه در طول تاریخ ظرفیت های زیادی داشته است.در بسیاری از مقاطع تاریخی این ظرفیت های مثبت به کمک روحی و اجتماعی مردم آمده است. در کنار این ظرفیت مثبت آفت های فراوانی هم همیشه بر گِرد وجود روحانیت شیعه تاب خورده است و به همان میزان به محبوبیت و حمایت مردمی اش آسیب وارد آمده است. در تعریف عام، روحانیون هر دینی واسطه های زمینی هستند که کارشان این است تا پیوند بشریت را با خالق استوار سازند.وبه همین دلیل همیشه با الهام از قدرت خدایی، نمایندگان و واسطه ها هم قدرتمند بوده اند و هم مورد احترام متدینان. البته این قدرت تابعی از قدرت دین بوده است. همیشه دین در جهان قدرت داشته است. حتی بدلیجات فراوانی که بنام دین عرضه شده است، نشانه آن است که دین عنصر گرانبهایی برای بشریت بوده است که سودجویان سعی در خلق ادیان و عناصر بدلی به جای دین اصیل کردده اند. بعد از انقلاب اسلامی که روحانیت در مسند قدرت نشست و حکومت را در اختیار گرفت، این دو ممیزه بسیار پر رنگ تر شد. هم خدمات بزرگ و تاریخسازی به تشیع انجام گرفت و هم آسیب های زیادی توسط بخشی از روحانیت به ایران وتشیع و دینداری مردم روا داشته شد. روحانیت پس از انقلاب که علاوه بر نمایندگی از معنویت الهی، خداقل در اذهان عمومی نمایندگی از قدررت هم داشت، وضع دشواری پیدا کرد. از یک سو کاستی های طبیعی و غیر طبیعی کشور داری بار سنگینی بود که بر دوش روحانیت قرار گرفته بود. در این مساله میزان بودن در قدرت ومناصب مهم نبود. لباس ویژگی قدرت شده بود. از سوی دیگر با توجه به در اختیار بودن وسایل ارتباطات فراوان و گسترده از روحانیت انتظار می رفت که پایگاه اصلی ترویج از دیانت را تقویت کنند و روز به روز به تعداد دین باوران اضافه نمایند اولین گام برای بهره وری از این دو عنصر، شیوه رفتار، زندگی، و عملکرد روحانیون می توانست ملاک قضاوت جامعه باشد. در روحانیت در این موارد نحله های متفاوتی پدید آمد. جمعی آن قدر در حوزه قدرت وحکومت وسیاست غرق شدند که فقط می شد به آنان نام سیاستمدار داد. در حوزه های دینی و رسالت واسطه گری بین خلق و خالق کمترین تاثیری نداشتند. می شد آنان را در زمره سیاستمداران خوب یا بد دنیا به حساب آورد اما نمی شد طعمی از روحانیت در وجودشان پیدا کرد. گروه دیگری فقط به رسالت مذهبی روحانیت مشغول شدند و ازحاکمیت وقدرت تبری جستند و رسالت خود را در اقامه نماز و دوری از سیاست دانستند و بعضی حتی از ابتدای انقلاب تا کنون در مقام معارضه هم برخواستند و یا حداقل همواره مراقب عبای خود بودند که در وادی سیاست نم زده نشود. عده ای هم نتوانستند از ازمون زی رروحانیت سرافراز بر آیند و گرفتار تجملات قدرت سیاسی و معنوی شدند و ان قدر پیش رفتند و ان قدر صف زندگی خود را از جامعه جدا کردند که زندگی شان جز نفرت از دین وقدرت نیفزود. در میان این اتفاقات حوزه روحانیت سید مهدی طباطبایی استثنای کم نظیری بود. تا آخرین روزهای زندگی اش نقش اصلی روحانیِ واسطه خلق وخالق را رها نکرد. منبر می رفت. مسجدش را پر رونق نگه می داشت. وقتی نگاهش می کردی، بو و طعم خدا را ترویج می کرد.همیشه یک آخوندی بود از جنس آنهاکه یذکرکم الله رویته. در هیاهوی قدرت وسیاست به اخلاق اسلامی فرا می خواند و بذر محبت دینی پخش می کرد. همزمان با حفظ جایگاه معنوی، خودش را از وظایف سیاسی و اجتماعی بعد انقلاب دور نکرد.آن قدر بزرگ بود که بتواند سیاست را با دیانتش همراه کند. نماینده مجلس شد. درر مقاطع مختلف از قبل انقلاب تا وفاتش دست وزبانش در خدمت و تعالی و حتی اصلاح حاکمیت دینی و انقلابی بود. و مهمتر از همه اینها چرب وشیرین قدرت او را از مردم جدا نکرد. در همان جا که از قبل انقلاب بود و درهمان مسجدی که همیشه مردم را به خدا می خواند و با همان شیوه مردم محوری که الناس عیال الله بودند باقی ماند. جمع کردن بین این پارادوکس سه گانه ی آخوندی، سیاستمداری و در کنار مردم بودن واقعا کاری دشوار بود که او به بهترین شکل موفق به انجام آن شد. برای این است که سید مهدی طباطبایی یک نمونه کم نظیر در روحانیت شیعه شد. در این کلام نه اغراق است و نه گزافه. همه کارهایش برای خدا بود و احساس وظیفه. اما وظیفه اش را بر اساس اعتدال و نه افراطی گری انتخاب می کرد. بی شک اگردر روحانیت بعد انقلاب چند اسوه وجود داشته باشد، حتما یکی از انان مرحوم حاج سید مهدی طباطبایی است. وسلام علیه یوم ولد و یوم یموت ویوم یبعث حیا

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
پرونده های باز دکتر شریعتی
یک ویژگی دکتر شریعتی را از بسیاری از شخصیت های تاریخی متفاوت می کند. اینکه شریعتی در همه زمان ها و در میان صاحبان منطق های کاملا متناقض دشمن داشته اشت. به عبارتی پرونده شریعتی دردادگاههای مخلف هیچوقت بسته نشد. در دوره اوج فعالیتش در دهه پنجاه کار اصلی شریعتی پیوند زدن نسل جوان با اسلام انقلابی بود. نسل جوانی که به طور طبیعی درر حال بلعیده شدن توسط جریان چپ بود و سیطره مارکسیست همه را به سوی خود می خواند.و بسیاری از آنان را شریعتی از دهان چپ بیرون کشید. هم روحانیون بسیاری در ان شرایط علیه او به نحو بی رحمانه ای پرخاش کردند که این اسلام انقلابی، آن اسلام سنتی مورد فهم ما نیست. و هم جریان روشنفکری به او هجوم می آوردند که شریعتی ضد چپ است و می خواهد دین را که افیون توده هاست به داخل اندیشه جوانان پمپاژ کند. انقلاب اسلامی که شد، به صورت طبیعی و احیانا نه با رضایت کامل مدیران و مسئولان انقلاب، معلم شهید نام گرفت و خیابان ها بنامش گذاشتند و نامش را گرامی داشتند. مهم این بود که کاملا این اتفاقات طبیعی صورت می گرفت. مردم به خوبی نقش شریعتی را هم در *انقلاب* می دانستند و هم در * اسلامی بودن* این انقلاب. در طول سالهای طولانی پس از انقلاب که مشی حاکمیت با منش اولیه خواست مردم فاصله گرفت شریعتی در دو دادگاه پرونده باز داشت. یکی در دادگاه مخالفان حرکتهای انقلابی که اساسا چرا باید شریعتی این چنین حماسی صحبت می کرد و از همه ابزارهای انددیشه و به خصوص مسایل تاریخ شیعی استفاده کند و مردم را تحریک کند که انقلاب نمایند؟ چرا شریعتی فقط از حسین و زینب و علی و ابوذر و حتی چه گوارا نام می برد و به آن شدت انقلابیگری را رواج دهد تا در نهایت انقلاب اسلامی شکل گیرد. گویا مسئول مستقیم همه مشکلات پس از انقلاب شریعتی بوده است که مردم را به انقلاب دعوت می کرده است. پرونده دیگری که برای شریعتی باز ماند این که چرا این قدر روی دین تاکید کرده است. خیلی ها بعد از مشکلاتی که برای حکومت دینی بر می شمارند و حکومت لاییک را راه پیشرفت و موفقیت همه کشورها می دانند، لبه تیز حملات خود را به سمت شریعتی نشانه می روند که چرا روی دین داری به عنوان مشی حاکمیتی تاکید کرده است وهمه سرمایه های دینی مردم را برای انقلابیگری ردیف کرد تا اینکه از همین مسیر امام خمینی بتواند انقلاب اسلامی را برقرار کند و مشکلات یک حکومت ایدئولوژیک برای ایران پیش آید. بیشترین نقد جدی این ایام همین نکته است که چرا شریعتی دین داری را بر لائیسیته ترجیح داد. در اینجا هم گویا شریعتی متولی حاکمیت دینی است و باید پاسخگوی رفتارهای متولیان دینی باشد. اینکه نظریات یک فرد اندیشمند در طول ۵ دهه نه تنها تاثیر گذار که به صورت مداوم مورد بحث و گفتگو باشد، نشانه بزرگی شریعتی است. همین یک نکته برای عظمت شخصیت شریعتی کافی است که در طول زمان ها و دورانهای متفاوت و متغیر و با اتفاقات بزرگ دنیا که بسیاری از ایدئولوژی های بزرگ را زیر و رو کرد، شریعتی همچنان محور گفتگوهای اندیشه ای است.

۲۷ خرداد ۱۳۹۸
تاریخیجات/سفر من به سودان ومیانجیگری بین بشیر وترابی
*در سودان معاصر یک شخصیت علمی معروفی بنام حسن الترابی بود که در سال ۲۰۱۶ در گذشت. نظراتش مترقی بود معتقد بود حکومت ديني درست کرده ايم ولي مقيد به يک فقه نیستیم. هرچه مصلحت کشور است در هر مذهبي از مذاهب اسلام -و منجمله شيعه- کسي به جوازآن فتواداده باشد بر اساس آن نظر عمل مي کنيم. این نظریه خیلی در آن سالها مشکل گشا بود و خشم جریانات متصلب سنی را بر می انگیخت. *عمر حسن البشیر از شاگردان ترابی بود. مدتی رییس مجلس شده بود و با بشير دعوايش شد. بدجوري به کاسه کوزه هم زدند. در اوائل دعوايشان من از طرف رئيس جمهورخاتمی به سودان سفر کردم تا حمایتی از ترابی داشته باشیم. ومیانجیگری کنیم. *آقای خاتمی را جریانات مختلف دنیای اسلام قبول داشتند و انتظار داشتند ایشان به حل این مشکل کمک کند. حسن البشير، رئيس جمهور که خود از مريدان ترابي بود مي کفت ما از مريدان او بوديم و هستيم ولي اداره کشور هم قوانين دارد. من و وزير خارجه با هم نشسته بوديم که ديدم تلويزيون سودان اعلام کرد که روابط سودان و مصر قطع شد! خيلي تعجب کردم، خبر نداشتيم، گفتند حسن ترابي دستور داده است. من را به قضاوت مي طلبيد که آيا با اين وضع مي شود حکومت کرد.؟ بعد هم با توجه به مسایل ایران و مخالفت های جریانات سیاسی با دولت آقای خاتمی، هی می گفت شما باید ما را درک کنید. *از دفتر بشیر به خانه حسن الترابی رفتم. با ترابي هم صحبت کردم. اعتقاد داشت بشیر و کابینه اش شاگردان من هستند و بايد به سخنانم گوش کنند. ضمن اینکه معتقد بود بشیر هر روز به یک طرف و یک کشورر می رود.( این را البته راست می گفت). کلی در مورد اینکه حکومت داری قواعد دارد، صحبت کردم. هیچکدام زیر بار نرفتند. تا اینکه نهايتاً بشير او را به زندان و تبعيد خانگي انداخت. در همان روزها ودر تاریخ ۱۷آذر ۱۳۸۲ در وبلاگم نوشتم: آرزو مي کنم که ترابي بتواند افکار مترقي خودش را بي آنکه آلوده قدرت شود در جهان اسلام که بيش از هميشه به افکار مترقي نياز دارد، مطرح کند و کمک کند تا جهان اسلام و عرب از چنگال تحجر و واپسگرايي رهايي يابند و اسلام را با قرائتي نوين مطرح کنند. خدا کند. حالا ترابی مرده است و بشیر هم این قدر به قدرت دل بست که مردم او را تغییر دادند.

۲۳ خرداد ۱۳۹۸
واقعا ما همه به هم ربط داریم
روزنامه شهرآرای مشهد کمپین شایان‌ توجهی به راه انداخته است. بیشتر ما در این زمانه تنها هستیم. باور نمی‌کنیم. تنها یک دستگاه کوچک گوشی‌هوشمند اکثریت جامعه را همراهی می‌کند. از بچه‌های سه‌ساله تا آدم‌های هفتادساله. من می‌دانم که فضای مجازی خود به‌نوعی امکان وصل بودن به یکدیگر را فراهم می‌کند ولی در پایان توضیح می‌دهم که چرا آن ارتباط پاسخ به این کمپین نیست. همه‌جا و در همه‌‌‌حال دقیقا این وسیله که برای ارتباط درست شده، باعث شده است تنها بمانیم. وقتی همه تنها باشند، کسی نمی‌تواند دیگری را ببیند.اگر گفته می‌شد همه سعی کنیم دیگران را ببینیم، بهتر بود. ولی همین تلنگر این کمپین که همه به هم ربط داریم نیز ضروری است که افراط در غرق شدن در فضای مجازی‌ مانع آن شده است. زیاد دیده‌اید: گاهی کسی درخواست می‌کند کمی نزدیکی غیرمجازی داشته باشیم‌، حرف بزنیم‌، همدیگر را اصلا لمس کنیم،‌ بدنمان را همراه خودمان به بازی دعوت کنیم،‌ چشم‌هایمان را به هم خیره کنیم، رنگ پوست یکدیگر را ببینیم، دست پدر و مادر را ببوسیم، غم‌های چهره خواهر و برادر را حس کنیم‌، تن را به ورزش و شنا و هوا بسپاریم‌؛ سر از گوشی برنمی‌دارند و به این حرف‌ها توجه نمی‌کنند. اگر هم مجبور شوند چند‌لحظه‌ای جدا شوند چنان التهاب و انتظار بازگشت به گوشی در وجودشان ذُق‌ذُق می‌کند که هر مخاطبی ترجیح می‌دهد حرف و رفتارش را مختصر کند تا او زودتر بتواند به گوشی بازگردد، به این دلیل ما دیگر به هم ربط نداریم. به فضای مجازی‌مان فقط ربط داریم. حتی طبیعت اطرافمان را هم نمی‌بینیم. درخت‌ها را، گل‌ها را، فواره‌های آب را، کوه‌های اطراف شهرمان را.از این بالاتر فصل‌ها را هم نمی‌بینیم. نه حواسمان به سبزی زیبای بهاری است و نه گرمای تابستانی که مطبخ میوه‌های قشنگ است و نه برگ‌های زرد و سرخ و نارنجی درخت‌ها در پاییز و نه رقص زیبای فروریختن برف در زمستان. همه این‌ها نشانه‌های فاجعه مرتبط نبودن ما به یکدیگر است.عده‌ای بر این باورند که فضای مجازی هم خودش عامل ارتباط است و کسی که سر در گوشی دارد به همان میزان با دیگران از طریق گوشی ارتباط دارد .این حرف به‌صورت کلی می‌تواند درست باشد اما در عمل به دلیل تنوع تولیدات گوناگون فضای مجازی هر فردی فقط به سراغ علایق خود می‌رود و از سایر حوزه‌ها کاملا جدا و بی‌اطلاع می‌ماند.حتی در گوش دادن به تلویزیون و ماهواره، در کنار علایق افراد به شبکه مربوط، بالاخره به چند‌نوع سلیقه و تفاوت برخورد می‌کردیم، اما الان در فضای مجازی کسی که طرفدار یک جناح است، فقط در کانال‌هایی که محتوایش را دوست دارد عضو می‌شود و از نظرات بقیه کاملا بی‌خبر می‌ماند و این بی‌خبری تولید خشونت می‌کند. هرچه محتوای مورد علاقه‌اش را بیشتر می‌خواند، تنهاتر می‌شود و حس می‌کند به دیگری ربطی ندارد. جدا از سیاست کسی که به‌ یک رشته کاری -مثلا خیاطی، خریدوفروش، فشن، لباس، غذا و...-علاقه‌مند است، فقط در این حوزه‌ها غرق می‌شود و حوزه مجازی نمی‌تواند او را به دیگران مرتبط کند .ما باید در استفاده از فضای مجازی متعادل باشیم. سهم زندگی حقیقی را بدهیم، لذت دیدن، لمس کردن، با هم بودن، خانواده، فهم مشکلات نزدیکان، شادی و غم‌های مشترک را بشناسیم تا انسان باشیم و بفهمیم واقعا به یکدیگر ربط داریم.

۲۱ خرداد ۱۳۹۸
داستان مشترک رییس جمهور و آقای نویسنده
کتاب رئیس جمهور گم شده است را خواندم. اصلی ترین اهمیت کتاب، همکاری بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا با جیمز پترسون در نوشتن این کتاب است. پترسون نویسنده نامدار آمریکایی است که در نوشتن داستانهای تخیلی اشتهار دارد. در سال ۲۰۱۶پر در آمد ترین نویسنده سال در آمریکا معرفی شد. چندین فیام از کتابهای داستانی او ساخته اند. چنین نویسنده چیره دستی در یک ابتکار نو در کنار رییس جمهور آمریکا قرار میگیرد و با کمک هم رمان تولید می کنند. قطعا یک رییس جمهور نمی تواند رمان خوب خلق کند. گاهی نمی تواند حتی خاطرات خود را بنویسد. اما می تواند ناب ترین اتفاقات را با سری ترین پشت پرده ها و روایت اتاق های پخت و پز سیاست تعریف کند و بهترین دستمایه و سوژه را برای یک رمان نویس بزرگ بیافریند. به نظر من که هم دستی در سیاست وهم اندک آشنایی با ادبیات دارم، در این کتاب البته نقش جیمز پترسون بیشتر از کلینتون است. داستان کتاب بر اساس یک حمله بزرگ سایبری شکل می گیرد که برای مقابله با آن رهبران همه دنیا با نقش های مثبت ومنفی دعوت می شود تا یک گروه تروریست سایبری نتواند همه دنیا را به نابودی وتاریکی بکشاند.. دراین کتاب خلق یک داستان، نقش پر رنگ تری دارد تا مثلا اشاره به یک سری واقعیت ها و اخبارسری وحتی شکل تصمیم سازی در کاخ سفید وعملا قرار گرفتن نام کلینتون ابزار تبلیغاتی برای فروش کتاب بوده است و سهم رییس جمهور اسبق آمریکا پر رنگ نبوده است. اما مهمتر از متن این کتاب، ابتکار نویسندگی مشترک یک رمان نویس برجسته با یک سیاستمدار درجه یک است. در همه جای دنیا اگر این اتفاق شکل بگیرد که سوژه از سیاستمدار باشد و نوشتن از نویسنده ای که بتواند سوژه را تبدیل به رمان کند، جهش بزرگی در ادبیات و سیاست اتفاق خواهد افتاد. سیاستمداران زیادی با دنیایی از اطلاعات سری و تاثیر گزار در اینده بشریت بدون اینکه بتوانند آنها را بازگو کنند از دنیا می روند و از سوی دیگر نویسندگان بزرگی هستند که دنبال سوژه می گردند و نمی دانند چه بنویسند. یا نوشته های خوبی می نویسند اما پیوندی با واقعیت ها ندارد و فقط رمان نویسی است و گرهی را از جامعه باز نمی کند. این همکاری یک رییس جمهور و یک نویسنده بزرگ که در کتاب رییس جمهور گم شده است شکل گرفته، آعاز یک راه نو برای نویسندگان است. این کار خوب البته می تواند از طریق سلطه هر یک از طرفین ماجرا دچار آسیب شود. نویسنده باید بتواند از سیاستمداران درجه اول اطلاعات سوژه نویسندگی خود را بگیرد و از دخالت های قدرت محور آنها دور بماند. وگرنه ادبیات قربانی سیاست می شود. در ایران تا جایی که من اطلاع دارم اتفاقات مهمی در عرصه سیاست داخلی وخارجی صورت پذیرفته که بسیاری از آنان اگر در همکاری سیاستمداران و نویسندگان شکل بگیرد می تواند داستانهای عجیب و نابی خلق شود. گرچه به نظر می رسد نه نویسندگان برجسته ایرانی به دلیل اینکه از قدیم و ندیم در مورد همکاری با سیاستمداران پرهیز داشته اند و متهم به همکاری باقدرت می شده اند آمادگی این کار را دارند ونه سیاستمداران تراز برجسته کشورمان معنای این همکاری را می دانند. اما اگر در هرجای دنیا این اتفاق بیفتد گام شیرینی خواهد بود. داستان کتاب رییس جمهور گم شده است ماجراهایی است که در دو سه روز اتفاق افتاده است اما خواندنی، هشدار دهنده و مهم است. آن چه من خواندم ترجمه ی نسرین مجیدی بود و ناشر آن نشر روزگار بود. تا می توانیم کتاب بخوانیم.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.