۲۰ دی ۱۳۸۸
شیرینی لطف خدا و مطالعه صحیفه سجادیه


فردا شهادت امام سجاد علیه السلام است.امام سجاد که چهارمین امام شیعیان است در عوام به عنوان امام زین العابدین بیمار معروف است. این پسوند به دلیل بیماری آن حضرت در روز عاشورا بود که بنا به باورهای شیعی زمین از حجت نباید خالی باشد و آن بزرگوار به دلیل مریضی به عنوان حجت الهی به جنگ نرود و محفوظ بماند تا زمین از حجت معصوم تهی نشود. اصطلاح بی دلیل و تا حدودی اهانت آمیزی است که آن بزرگوار را امام بیمار بنامیم. اما در میان خواص امام سجاد به بلند ترین مصرع دعا و معنویت اشتهار دارد. ما معمولا بعضی دعاهای صحیفه سجادیه را میخوانیم. اما یکبار استاد بزرگوارم آیه الله موسوی نژاد در مشهد توصیه میکرد که کتاب های دعا را مطالعه کنید. معنی این مطلب را نمی فهمیدم. امسال در سلول که بودم، یکبار پس از بازجوئی، وقتی به سلول برمی گشتم، بازجو صحیفه سجادیه ای به من داد. دستش درد نکند که مونس عجیبی برایم شد. یاد حرف استادم افتادم. به جای آن که دعاهای خاصی را از آن انتخاب کنم و بخوانم، مثل یک کتاب آن را از اول تا آخر مطالعه کردم. لذتی بردم که نپرس. وقتی بعد از آزادی این مطلب را به استادم گفتم، خیلی خوشحال شد. اصرار داشت که در دوران آزادی سعی کنم این نوع مطالعات و دستاوردهای معنوی دوران تنهائی را از دست ندهم و به آن ادامه دهم. یک جمله از صحیفه سجادیه آن قدر به دلم نشست که هم حفظ شدم و هم همیشه آن را می خواندم: اللهم اذقنی حلاوه الصنع فبما سالت. یعنی خدایا اگر حاجتم را روا میکنی، آن را همراه با شیرینی ساخت و ساز الهی ات به من بچشان. شیرینی لطف خداوند از برآورده شدن هر حاجتی زیبا تر است. خدا  هم آنقدر بزرگ است که شیرینی لطفش را به همه مخلوقاتش بچشاند. شهادت امام سجاد را به همه خدا دوستان عالم تسلیت میگویم.

 

۱۹ دی ۱۳۸۸
سرزمین گوجه های سبز


در یکی دو ماه آخر زندان، رمان خوانی شروع کرده بودیم. هریک از خانواده ها برای ماها کتاب رمان می آوردند و ما همگی همه آنها را میخواندیم. قبلا خیلی علاقمند به خواندن خاطرات بودم وتقریبا هرچه خاطره به فارسی چاپ شده خوانده ام. اما رمان کمتر می خواندم. حالا فهمیده ام چه چیز بزرگی را از دست داده ام که رمان نمی خواندم. هر وقت رمانی را میخواندم یک یادداشت هم در باره آن می نوشتم که شاید به تناسب آن را روی وبلاگم که احتمالا بیشتر ادبی شود، بگذارم. بعد از زندان هم بهترین سرگرمی من در بیکاری و بی حوصلگی موجود، خواندن رمان هست. چند وقت پیش سری زدم به کتابفروشی های کریمخان. در انتشارات گویا چند نفر از نویسندگان فاضل حاضر بودند. یکی از آنان کتاب سرزمین گوجه های سبز را معرفی کرد. برنده ی جایزه نوبل ادبیات شده است. دیروز آن را تمام کردم. کتاب قشنگی بود. نویسنده آن هرتامولر است که توسط آقای غلامحسین میرزا صالح ترجمه شده است. کتاب مربوط به دوران خفقان کمونیستی چائوشسکو است. یادم آمد که آخرین سفر او به ایران بود که بعد از بازگشت به رومانی اعدام شد و در سیاست خارجی ایران، اقای ولایتی که آن موقع وزیر خارجه بود، توسط مجلس شورای اسلامی خیلی مورد انتقاد و در شرف استیضاح قرار گرفت. قهرمان داستان مرتب با تهدیدات مختلف روبرو می شود و دوستانش یا خودکشی می کنند و یا خیانت. همه هم در آرزوی فرار به آلمان هستند. شیوه نگارش بیشتر ادبیاتی و شاعرانه است تا داستانی. خیلی لذت بردم. کتاب را انتشارات مازیار منتشر کرده است. از زیبائی های کتاب این است که جمله اولیه و جمله آخر کتاب یک جمله است: وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمیگوئیم، غیر قابل تحمل میشویم و آنگاه که زبان می گشائیم از خود دلقکی می سازیم. وقتی رمان میخوانیم و در حس آن فرو میرویم، بهترین شرایطی است که از دنیای اطراف بیرون می آئیم. شاید به این دلیل انسانی است که در همه دنیا، رمان خوانی مرسوم ترین و بیشترین حجم کتاب خوانی را به خود اختصاص داه است. خوشبختانه در ایران نهضت ترجمه رمان به خوبی و به سرعت انجام می شود. دست مترجمان قدرتمند ایران درد نکند که ایرانیان را با ادبیات دنیا آشنا می کنند. بیشتر از آنها دست رمان نویسان ایرانی که رمانهایی در طراز رمان های دست اول دنیا می آفرینند درد نکند.

 

۱۳ دی ۱۳۸۸
اینترنت و گفتگوی ادیان و پیشنمازی


در بین پیشنمازهایی که با هم شوخی دارند مرسوم است که وقتی نزدیک اذان می شود به یکدیگر میگویند پیشانی مان میخارد. من هم از وقتی آزاد شده ام تا فرصت میکنم لب تاپم را باز میکنم و فرصت فراوانی را به خواندن ایمیل ها و مطالب مختلف تولید شده ی صوتی و تصویری در این ایام اختصاص دادم، تا خارش حساسیت اینترنت بازی و دیدن سایت ها و فیس بوک و فرند فید و کامنت ها و دیدن اخبارم التیام پذیرد. کلی خندیدم و کلی گریه کردم. حیف که حال و حوصله ای نمانده است. اما چون فرصتی نشده بود که در این ایام پس از آزادی از همه کسانی که به یادم بودند تشکر کنم. از همه شان ممنونم. ضمنا به اطلاع کسانی هم که از کتابخانه مرکز گفتگوی ادیان که کتابخانه تخصصی دینی بود استفاده میکردند و یا در جلسات ماهانه فرهنگی ادیانی شرکت می نمودند، میرسانم که به دلیل اینکه امکان پرداخت اجاره محل مرکز گفتگوی نبود فعلا کتابخانه تخصصی ادیان و جلسات ماهانه تعطیل شده است ولی کارهای جاری موسسه گفتگوی ادیان را در جای دیگر شروع کرده ام. ادیان در دنیای معاصر در سایه همکاری و پیدا کردن مشترکات می توانند به صلح و امنیت در جهان کمک کنند. فعلا به همین دلیل به جای دلخوشی به سیاست دل به دنبال کردن مباحث دینی بسته ام.

۱۱ دی ۱۳۸۸
حوادث عاشورا و آینده ایران


در پی حوادث تلخ و خشونت بار روز عاشورای سال 88، توجه به چند نکته مهم در شرایط حساس فعلی کشور از نگاه واقع بینی اصلاح طلبانه ضرورت دارد:

1- هر انسان دلسوزی که به ایران و سربلندی آن می اندیشد، می فهمد که تند شدن فضای سیاسی و خشن شدن آن در مرحله اول امنیت را در کشور از بین می برد. اگر امنیت وجود نداشته باشد و هرج و مرج بر کشور حاکم شود، بیش و پیش از همه، دود ناشی از آن مستقیما به چشم مردم ایران خواهد رفت. همچنانکه در دو کشور همسایه ما، عراق و افغانستان با فقدان امنیت، مردم آن کشورها قربانی شدند.

2- روز عاشورا روز مقدسی برای ملت های مسلمان و به خصوص برای ایرانیان است، سنت عزاداری و پاسداشت رنجهای ابی عبدالله علیه السلام واصحاب و خاندانش در عمق وجود هر شیعه ای نفوذ دارد. آنچه که در عاشورای امسال اتفاق افتاد با این سنت تاریخی و دینی مردم ایران منافات داشت و به همین دلیل دلهای عاشقان امام حسین را جریحه دار کرد.

3- ماه ها است که در ایران اختلافات سیاسی در پی انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد. اما تقریبا همه کسانی که به هر 4 کاندیدا رای داده اند، در حرمت گذاری به امام حسین (ع) و ارزشهای دینی و مقدسات اسلامی و قانون اساسی کشور مشترکند. مطالبات و رفتارهای ساختار شکنانه و ضد دین و مقدسات دینی که متاسفانه در روز عاشورا صورت پذیرفت، نمی تواند کار کسانی باشد که در چارچوب قانون اساسی و نظام به کاندیداهای مختلف رای دادند. بی شک این رفتارها از سوی دشمنان دین وملت برنامه ریزی میشود تا خواست های منطقی و مدنی جای طرح و حضور نداشته باشند. این نکته مهم را مخالفان دولت باید بیش از دیگران توجه کنند و سریعتر و صریح تر و با شجاعت این رفتارهای ساختار شکنانه را محکوم کنند و از آن تبری بجویند و حساب خود را از اغتشاش و آشوب و حامیان خارجی آنان جدا کنند تا امکان مطالبات معقول ومنطقی و قانونی برای آنان فراهم باشد.

4- افراطیون  همیشه مانع هر نوع اصلاحی در روند امور هستند. متاسفانه در شرایط حساس فعلی صدای افراطی گری بر عقلانیت و دیانت غلبه دارد.  تجربه تاریخی نشان داده که در سایه رفتار افراطیون هیچ کار مفیدی برای سربلندی و پیشرفت کشور صورت نمی پذیرد. همچنانکه همیشه و به خصوص در دهه ی اخیر ضربه هائی که کشور، اصلاحات،و جامعه متحمل شده است در اثر بی توجهی به اصول وارزشهای دینی و سیاسی ای بوده که افراطیون تحمیل کرده اند و مورد قبول اکثریت مردم ایران است و امام حسین و عاشورا همواره یکی از بلند ترین مصرع های مورد احترام ایرانیان بوده است. اصل حضور کم نظیر مردم در مراسم راهپیمائی بنام دفاع از مقدسات حسینی برآمده از عمق اعتفاد آنان به امام حسین نشئت گرفته بود.

5- وحدت و اتحاد در اصول دینی و سیاسی که عامل حفظ نظام است، یک اصل عقلانی برای پیشرفت و سریلندی کشور است. محور این وحدت در نظام ما بنا به باور همه کسانی که به قانون اساسی رای داده اند، مقام رهبری کشور هستند. اگر واقع بین باشیم و دل در گرو نجات و موفقیت ایران داشته باشیم عقلا و شرعا راه دیگری جز پذیرش رهبری واحد و کشاندن سقف اختلافات به زیر چتر رهبری نظام  امکان پذیر نیست. این واقعیت را از زبان همه ی رهبران جنبش فعلی سبز و اصلاحات، بعد از آزادی از زندان به طور مستقیم شنیده ام  که ضرورت دارد از این طریق مطالبات زیر سقف نظام و قانون اساسی را پی گیری کنند. اهانت به رهبری کشور که سمبل وحدت ملی است و هیچ فردی در درون نظام تا کنون ادعا نکرده که فرد بهتری را برای جایگاه ولایت فقیه از مقام معظم رهبری می شناسد، خراب کردن بنیان کشوری است که همه ما در این قایق سواریم. در مورد حوادث روز عاشورا و اهانت های مستقیم به آیه الله خامنه ای جا داشت که همه در این مورد موضعگیری نمایند. افتادن در دام افراطیون و یا نداشتن شجاعت برای ابراز آنچه به آن باور دارند زیبنده نیست.

6-  اگر چه رفتار رسانه رسمی کشور در حوادث عاشورای امسال موفق نبود اما نمی توان سرمایه گذاری غیر قابل تصور رسانه های بیگانه و دخالت های توهین آمیز بعضی رهبران جهان در حمایت از ساختارشکنان و افراطیون را نادیده گرفت. محکوم کردن این دخالت ها و افشای نقش این رسانه ها در بنزین ریختن روی آتش اختلافات درون خانوادگی کشور نیز یک وظیفه ملی است تا راه برای مطالبات قانونی فراهم آید.

7- خشونت، خشونت می افریند. و متاسفانه کشور وارد این مسابقه ی خطرناک شده است. شجاعت و عقلانیت و پذیرش قاعده بازی و منزوی کردن افراطیون و مذاکره عفلای قوم برای پیدا کردن راه های به دست اوردن مطالبات بخش زیادی از مردم در زیر سقف نظام و رهبری و قانون اساسی نیاز به رفتارهای سازنده و جدی دارد. پرهیز از احساسات و برخورد صادقانه و شجاعانه و واقع گرایانه کاری است که در این لحظات حساس از همه ی اطراف این اختلاف درون خانواده انقلاب توقع میرود تا هم مطالبات قانونی مردم برآورده شود و هم زمین بازی از دست هتاکان و مخالفان اصل نظام و دین و اعتقادات دینی و مقدسات ملی خارج شود و نیروهای صادق و انقلابی جایگزین آنان گردند.

8- شاید نوشتن این مطالب مورد پسند جمعی از جامعه نباشد. اما چون همیشه تعهد داشته ام که صادقانه آن چه باور داشته ام را بنویسم، و دل در گرو کشور و نسل جوانی که معمولا قربانی این افراطیگری ها میشوند دارم، نوشتم تا در پیشگاه تاریخ و جامعه مخاطبانم که همیشه به همه آنان ارادت وعرض ادب داشته ام، بی صداقتی نکرده باشم.

9-  به خاطر ایران، اسلام،مردم و تاریخ در شرایط فعلی باید جلوی رادیکالیزه شدن جریانات سیاسی را از دو سوگرفت. 

 

۰۱ دی ۱۳۸۸
سلام بر حسین

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین علیهم السلام

ایام تاسوعا و عاشورا و مصیبت ابی عبدالله تسلیت باد

التماس دعا

۳۰ آذر ۱۳۸۸
آیه الله منتظری،مرجع تقلید هم به لقاءالله رفت

 

آخرین بار صدای آیه الله العظمی منتظری را بک روز پس از آزادی از زندان شنیدم که شخصا تلفن کردند و آزادی ام را تبریک گفتند. فرصتی نشد که به خدمت ایشان برسم و عرض تشکر کنم. مدتها شاگردی ایشان را کرده بودم. فقیهی عالیقدر بود که اعماق فقه را با سالها تعمق در اسلام ناب و فقه سنتی و با استفاده از محضر آیه الله بروجردی و امام خمینی دریافت کرده بود و شاگردان فراوانی را تربیت کرد که بسیاری از آنان منشا خدمات بزرگی به کشور و مردم شدند. کتابهای فقهی ایشان برای همیشه پشتوانه فقاهت خواهد ماند. آیه الله منتظری در پایه گذاری انقلاب اسلامی نقش مهمی داشت وهمیشه، همگان را به محبت و صلح و دوستی فرا می خواند و آرامش و اتحاد را برای ایران و اسلام میخواستند. فرزند بزرگ ایشان مرحوم محمد منتظری هم عمری را در قبل از انقلاب در در به دری گذراند و بعد از انقلاب نیز در انفجار حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین به شهادت رسید. در مشهد که به خاطر سال مادرم آمده ام ، خبر دردناک در گذشت این مرجع بزرگ را شنیدم. امیدوارم تلاش فقهی و اندیشه های تابناک فقاهتی ایشان راه روشنی برای دینداران باشد و مقلدان ایشان بتوانند همان اندیشه را ادامه دهند. سختی ها و رنجهای بی پایان وی در طول عمر از خاطر مردم انقلابی ایران محو نخواهد شد. امیدوارم در فرصت های  بهتر بتوانم از شخصیت این مرد بزرگ بنوبسم. هروقت ایشان را در این سالها میدیدم با آن سن وسال از وبلاگم حرف میزدند و از آن باد میکردند. مصیبت رحلت این مرجع بزرگ تقلید را به مقلدان و خانواده و به خصوص دوستان گرامی ام آقایان احمد و سعید، فرزندان ایشان و نیز دختران و سایر بستگانشان به سهم خودم تسلیت مبگویم.

 

۲۵ آذر ۱۳۸۸
سالگرد مادرم

 

واقعاً باورم نمی‌شود. یک ماه پیش که محاکمه شده‌بودم و در انتظار ابلاغ حکم و دادن وثیقه و آزادی بودم، در آخرین ملاقات در زندان، همسرم برای تسلی دل من گفت انشاء‌الله تا سال مادرت آزاد می‌شوی و با هم به مشهد بر سر مزارش می‌رویم. پرسیدم به این زودی؟ گویا 160 روز از سال را که در زندان بودم از تقویم ذهنی‌ام پاک کرده‌بودم. واقعاً یک سال از رفتن مادرم می‌گذرد. در برابر یک آسمان سختی و ناراحتی و غصه به خاطرمرگ مادرم، اما از اینکه در پنج ماه گذشته نبود ناراحت نبودم. همش فکر می‌کردم که اگر مادرم زنده بود و قیافه من را آن شب در دادگاه از تلویزیون می­دید چه بر سرش می‌آمد. به امید خدا قرار داریم روز جمعه ۲۷ آذر و اول محرم بر سر مزارش در مشهد و در صحن حرم امام رضا مراسم سالگردش را برگزار کنیم. مادرم عاشق امام حسین بود. آنها که مادرشان هستند، قدرشان را بدانند. خدا وجود مادر را بهانه می‌کند تا به آنها مهربانی نماید. مادر سمبل مهربانی خلقت خداست. کاش در جامعه ما اثری از این نشانه‌ی خلقت خدا یافت می‌شد و آدم‌ها مثل مادرها با یکدیگر مهربان بودند و اینقدر خشونت و تندی و بداخلاقی رواج نداشت. مادرم تا بود هر روز صبح برایم زیارت عاشورا می‌خواند. چهره‌ی مهربان و اطمینان بخشش در طول ۱۶۰ روز زندان همواره همراهم بود و مهربانی‌اش جبران سختی زندان را می‌کرد. خدا مادرتان را برایتان نگه دارد. هر روز صورت گرم مادرتان را بوسه باران کنید. اگر هم مادرتان رفته است یادش کنید. پارسال برای اولین بار سه روز به خاطر فوت مادرم وبلاگ ۵ ساله‌ام را تعطیل کردم. گمان نمی‌کردم امسال بیش از ۵ ماه تعطیل باشد. ما نمی‌خواستیم حبس را، اما بود. اگر مادرتان هست اول مادرتان را ببوسید. اگر نیست، اول برایش فاتحه بخوانید و بعد هم اگر خواستید برای مادر من هم در سالگردش فاتحه‌ای بخوانید.

۰۴ آذر ۱۳۸۸
در این شلوغ پلوغی ها وبنوشت 6 ساله شد.

 

 

هرساله وقتی نزدیک سوم آذر می شد، کلی ذوق میکردم و از قبل خودم را آماده میکردم که سالگرد وب نوشت را جشن بگیرم. پارسال پنجمین سالگردش بود. چهار سال هر روز نوشته بودم براتون. هر روز هر روز. امسال اولین سالی بود که بدقولی کرده بودم. ششمین سالگرد وب نوشت در حالی فرا رسیده بود که 160 روزش را نبودم. وچه نبودن سختی. دو سه روزی است که از زندان آمدم. یک پست نوشتم. مضمونش را از داخل زندان در ذهنم آماده کرده بودم. اما در این چند روزه اینقدر دوستان و شخصیت ها، رفت و آمد داشتند که فرصت نشد به وبنوشت بتوانم فکر کنم. یعنی فکر میکردم ولی وقت و حالش نبود. قبل از هر چیز از این که در سال پنجمم نتوانستم هر روز بنویسم من را ببخشید. بخخدا تقصیر من نبود. هنوز هم گمان میکنم حالا حالاها  حال و حوصله هر روز نوشتن ندا شته باشم. خیلی در روزهای اولیه بازجوئی برای جملات وکلمات وبلاگم بازجوئی پس دادم. در کیفرخواستم هم، هم در بند تبلیغ علیه نظام وهم در بند توهین به رئیس جمهور به نوشته های وبلاگم استناد شده است. خیلی در دادگاه من و وکیلم در این مورد حرف زدیم تا ثابت کنیم که جرمی نکرده ام. اما بالاخره در انتظار تجدید نظریم و حکم 6 ساله فعلی هم که صادر شده. خدا کریمه و لطف شماها بی پایانه. در هر حال نمیدانم دوستان وب نوشتی ام چقدر به یادم هستند. چقدر اضافه شده اند و یا چقدر کم شده اند. اما من مثل همیشه همه تون را دوست دارم. در غربت تنهائی سلول و زندان هم خیلی وقتها به یادتان بودم. امسال وارد ششمین سالگرد وبنوشت شدیم. اما سال پنجم را با شلختگی اداره کردم و نتوانستم در سالگردش پز بدهم که هر روز نوشتم. در هر حال در لابلای این همه دید و بازدید فرصتی کردم که خبرتون بدهم ششمین سالگرد وبنوشت از امروز شروع شد. اگه لینک ندادین و یا لینک من را از وبلاگ هاتون و سایت هاتون پاک کردین فدوی فراموش نشود! دعا کنید بتوانم وبنوشتی بمانم. همین. فدای همه تون. و به امید آزادی بقیه دوستانم.

 

۰۳ آذر ۱۳۸۸
آزاد شدم

به نام خدای آزادی

دوران هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

6 روز از بهار و تمام تابستان و 61 روز از پاییز را در زندان گذراندیم. درست 160 روز. چه سخت بود و تلخ. امروز آزاد شدم. از همه کسانی که در این مدت لطف کردند و یادی از من کردند و از همه کسانی که به هر دلیل با من مخالف بودند و بر علیه من حرف زدند و نوشتند و یا از من یاد نکردند ممنونم. از خانواده ی عزیز و مهربانم بیش از همه ممنونم. به خصوص از همسر عزیزم که بار تنهایی و سیاست و خانواده را زینب وار بر دوش کشید. تا فرصتی که بتوانم روزنوشت های دائمم را مثل گذشته شروع کنم، شادی برایتان آرزو دارم؛ و برای آزادی همه دوستانم که هنوز در زندانند دعا می کنم. به خصوص برای رمضان زاده و صفایی فراهانی که امروز با چشم اشک بار از یکدیگر خداحافظی کردیم.

۰۸ شهريور ۱۳۸۸
یادی از تبارمان

 

 

دیشب باران قشنگی بارید. شب ها در اطاق ما را قفل می کنند که توی حیاط  نرویم. می ترسند از دیوار بالا برویم و فرار کنیم. فیلم مارمولک را همه شان دیده اند و من هم تنها آخوند این مجموعه. شاید حق دارند!! ولی دیشب کسی را نفرستاده بودند درب راقفل کند. وقتی باران آمد با سعید شریعتی رفتیم زیر باران. احساس میکردم رحمت الهی است. خیس شدیم ولی با تمام وجود برای آزادی مان دعا میکردیم. صبحی که از خواب بیدار شدم، دیدم تلویزیون اعلام کرد امروز 8 شهریور است. روز شهادت رجائی و باهنر. چند روز پیش در تماسی که با خانمم داشتم میگفت خانم شهید رجائی تماس داشته و گفته خیلی برای آزادی ام دعا می کند. یادم آمد در سال تلخ 1360 مشهد بودم. منزل دائی بزرگوارم شهید هاشمی نژاد. از تهران به او زنگ زدند و خبر شهادت رجائی و باهنر را دادند. با اینکه از نزدیک با این دو شهید آشنا نبودم اما از این خبر آن قدر گریه کردم که آقا دائی تسلی ام میداد. آن سال هر چند روز یکبار منافقین یکی از چهره های اصیل و روشن اندیش انقلاب را ترور میکردند. شخصیت هائی که اگر بودند و در مصادر امور می ماندند قطعا سرنوشت انقلاب خیلی بهتر از این بود که هست.  یادم آمد ما نسلی بودیم که در شهادت بهشتی و رجائی  و با هنر و قدوسی و هاشمی نژاد ودستغیب و مدنی و اشرفی و ده ها شخصیت دیگر اشک ها ریخته ایم. خودمان با عطر جبهه زندگی میکردیم و جنازه ده ها نفر از دوستانمان را بر دوشمان تشییع کرده ایم. این تبارما است که در این سال ها شجاعانه اعتراف میکنم که از این تبارفاصله گرفته بودیم و یا لاقل آن را فراموش کرده بودیم. ما از تبار انقلاب اسلامی هستیم. جریان اصلاح طلبی با این هدف آغاز شد که اشکالات و خطاهای ناشی از سلیقه های تحمیل شده به انقلاب را تصحیح کند. درعمل دربسیاری ازموارد افراطی گری ها باعث شد تا این تبارفراموش شود. در طول مدتی که در زندان هستم به قول سعید حجاریان تاملات تنهائی تلنگر مهمی بود که یادآورتبارمان بود. طمع قاتلان رجائی و باهنر به جمعی که از این تبارند، نشانه کاستی و دور ماندن آنها از ریشه و هویت شان است.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2010, Webneveshteha.com. All rights reserved.