۱۶ خرداد ۱۳۹۶
سعودی ها بازنده قطع رابطه با قطر هستند.
مساله قطع رابطه عربستان و چند کشور عربی با قطر، گر چه به اعتقاد من طول نخواهد کشید و حل وفصل خواهد شد اما درکل قابل توجه است این ماجرای سیاسی فرا تر از بحث منطقه ای است و برای همه سیاست در همه جا و در ایران هم قابل توجه است. قطر کشوری است که بیش از دو دهه است که ضربه گیر کشورهای خلیج فارس است. قطر سیاست خارجه متفاوتی داشت. علاوه بر اینکه از همه کشورهای منطقه زودتر روابط دیپلماتیکش با اسراییل اشکار شد،اما همیشه بر خلاف سیاست کشورهای عربی، مواضعی خلاف جریان مسیر اب داشت. این سیاست قطر خیلی به منطقه کمک می کرد. حماس وقتی از اردن بیرون رانده شد، قطر پذیرفت که میزبان آنها باشد. وقتی سوریه ناامن شد، خیلی از مخالفان به آنجا رفتند. طالبان و القاعده که در افغانستان سرکوب شدند و افغانستان اشغال شد، گمان می رفت ماجرای طالبان تمام شده است. در زندان گوانتامو بازجویی های پیچیده صورت گرفت. اما باز هم طالبان و القاعده در افغانستان عملیات داشتند و ماجرا تمام نشده بود. به پیشنهاد کرزای قرار شد با طالبان مذاکره شود، دو طرف پذیرفتند که قطر محلی باشد که طالبان در آن دفتر باز کنند و امکان گفتگو با طالبان امکان پذیر باشد. سالها پیش وقتی در لبنان بین گروههای مختلف بن بست ایجاد شد، باز قطر کشوری بود که همه گروههای لبنانی قبول کردند که در آن کشور جلسه برگزار کنند و مشکل لبنان حل شد. درمورد داعش هم برخورد آرام کردند. در حوزه فرهنگی هم قطر طرفدار اسلام سیاسی بود و با اخوان المسلمین رابطه داشت. حتی این رابطه را بعد از سقوط مرسی در مصربا اخوان ادامه داد. هر کدام از این سیاست ها البته که باعث خشم بخشی از کشورهای منطقه می شد. اما همه اینها به اصطلاح ایرانی اش سوپاپ اطمینان بود برای کشورهای خلیج فارس. رهبران سابق عربستان سعودی گویااین را می فهمیدند و اعتقاد داشتند باروابط خوب باقطر، می توانند بسیاری از خطرات را با سیاست های قطر حل وفصل کنند و از این دریچه استفاده نمایند. اما سیاستمداران جوان و بی تجربه عربستان گمان کردند که چون پول دارند و با آمریکا دوست شده اند، به این دریچه نیاز ندارند، دنبال بهانه گشتند تا روابط با قطر را قطع کنند تا منطقه را یک دست کنند. سیاست یک دست کردن و راه نفس کش نگذاشتن برای مخالفان و حتی تروریستها مشکل سیاسی منطقه را حل نمی کند.در یک سیاست سلیم باید از این دریچه استقبال کرد. حالا که قطر چه براساس سیاست خودش و یا سیاست جمعی و منطقه ای حاضر شده این رفتار را دنبال کند، باید از آن به صورت پنهان حمایت کنند. به سه دهه پیش برگردیم. غربی ها و سکولارها در الجزایر وقتی دیدند که اسلامگرایان در انتخابات شهرداری پیروز شدند، علیه آنان کودتا کردند. نتیجه اش این شد که میلیونها الجزایری کشنه شدند و بنای افغان العرب و طالبان و القاعده را نیروهای ناراضی الجزایری گذاشتند. اگر در آن موقع می پذیرفتند که شهرداری ها در اختیار اسلام گراها باشد وطبعا آنها را پاسخگو می کردند، مسیر خشونت و اسلام و دنیای غرب و افغانستان و عراق به گونه دیگری بود. قطع رابطه با قطر از این لحاظ می تواند به ضرر عربستان باشد. خدا کند قطر از ابزارهای گسترش خشونت استفاده نکند و منطقه نا امن نشود. اما قطر دو ابزار مهم برای به هم ریخته گی منطقه دارد. یکی اینکه می تواند از این نیروهای انقلابی و حتی تروریست که قطر آن ها را در چارچوب نگه داشته بود، آزاد کند و از آنان بخواهد که منافع سعودی و دوستانش را به هم بریزد.این یک خطر جدی است. ابزار دومی که قطری ها دارند تلویزیون الجزیره است. اساس قدرت این سه دهه ی قطر، داشتن این تلویزیون است. وقتی که این تلویزیون کارش را آغاز کرد و اولین تلویزیون نسبتا بی طرف منطقه بود که با سرمایه گزاری زیادی انجام شد. این تلویزیون رسانه همه دنیای عرب شد و اصلی ترین قدرت قطر. رهبران بزرگ دنیا مثل بوش و یا رهبران کشورهای اروپایی به خصوص در ایام جنگ امریکا و افغانستان هر وقت با امیر قطر ملاقات می کردند از الجزیره صحبت می کردند و امیر هم خیلی شیک می گفت که رسانه ها آزادند. رهبران عرب از الجزیره خیلی دل پر داشتند. گاهی هم ابراز می کردند. حتی ایران هم در یک برهه ای خبرنکارش را اخراج کرد . اما قدرت قطر بود. در این ماجرای قطع رابطه اگر طول بکشد، نقطه آسیب پذیرسعودی ها، تلویزیون الجزیره خوواهد بود. امید وارم این اختلافات منطقه ای با گفتگو حل و فصل شود. عربستان سعودی هم تنها یک نقطه قوت دارد، جیب گشاد. اما پول و رشوه کوتاه مدت جواب می دهد. درمجموع این قطع رابطه با قطر اگر چه به ایران ربطی نخواهد داشت امایقینا به توسعه و رشد تروریستها منجر خواهد شد. رفتار سعودی ها در میزبانی از ترامپ فضا را برای تروریستها باز تر کرد. آن رفتار تحقیر آمیز بود و بر موج این تحقیر داعش می تواندسوار شود.

۰۲ خرداد ۱۳۹۶
  بیست سالگی دوم خرداد. خاتمی و ناطق در کنار هم.
دوم خرداد یک روز ماندگار در تاریخ ایران است. این اتفاق دقیقا بیست سال پیش اتفاق افتاد.طبعا نسل جوان کشورفقط اسم  معجزه گر  روز دوم خرداد را شنیده است اما حق دارد که چیز زیادی از آن نداند. در آن روز یک انتخاب اتفاق افتاد. انتخاب آقای خاتمی به عنوان رییس جمهور. امروز اتفاق یکرییس جمهور خیلی اتفاق مهمی نیست. اما آن روز آن قدر مهم بود که در طول عمر جمهوری اسلامی عنوان روز دوم خرداد، روزی که آقای خاتمی انتخاب شد، شهرتی همتای خود رییس جمهور منتخب آن روز پیدا کرد.روز انتخاب هیچ رییس جمهوری و اساسا روز هیچ انتخابی با عنوان نام آن روز، جز دوم خرداد ثبت نشده است. به عنوان یکی از خالقان دوم خرداد دوست دارم توضیح بدهم که چرا آن روز مهم شد و در ذهن ها ماند.سریع و گذرا. از اول انقلاب تا خرداد ۷۶ چند تا رییس جمهور عوض شد. بنی صدر اولین رییس جمهور ایران توسط مجلس شورای اسلامی عدم کفایت گرفت و عزل شد.و بعد از ایران رفت. نخست وزیرش محمدعلی رجایی بود.  پس از او مردم به محمدعلی رجایی رای دادند. شرایط سختی بود. از یک طرف تمام کشور درگیر جنگ ایران و عراق بودند. جنگ سرزمینی که عراق تعدادی ازاستانهای ایران را به صورت نظامی اشغال کرده بود. هم زمان سازمان مجاهدین خلق در داخل اعلام جنگ مسلحانه داده بود. هر روز اخبار ترور شنیده می شد. مدت کوتاهی رجایی رییس جمهور بود که محل ریاست جمهوری توسط منافقین منفجر شد و رییس جمهور رجایی و نخست وزیرش باهنر در همان جا در آتش سوختند و شهید شدند. بعد از این فاجعه تلخ، با سرعت انتخابات جدید برگزار شد. آیه الله خامنه ای رییس جمهور شد. نخست وزیر هر دو دوره اش میر حسین موسوی بود.این استقامت مردم بر ادامه کار کشور و رای گیری های پشت سرهم در آن شرایط بحرانی واقعا عجیب بود. از همه جهات می شد کشور را در حالت ویژه اعلام کرد وانتخابات  برگزار نکرد. اما امام و مردم انتخابات را برگزیدند. در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری آقای خامنه ای، امام خمینی رحلت کرد. آیه الله خامنه ای در سال ۱۳۶۸ به عنوان رهبر جمهوری اسلامی برگزیده شد. در همین دوران هم پست نخست وزیری حذف شد و پس از ان  آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان اولین رییس جمهور بدون نخست وزیر انتخاب شد. از بعد از سالهای ترور و  اواخر جنگ  این گونه تلقی می شد که رییس جمهور باید از بالا انتخاب شود. کسی که  در ذهن مرم انتخاب بالا بود، رییس مجلس شورای اسلامی وقت، آقای ناطق نوری بود. اما جناح چپ که هنوز اسم اصلاحات نگرفته بود تصمصیم گرفت کاندیدای مستقلی به صحنه بیاورد. آن زمان ها فضای جامعه خیلی اخلاقی تر بود. تقریبا در رقابت ها بدا خلاقی و فحاشی وجود نداشت. کاری که اتفاق افتاد این بود که طرف مقابل در ابتدا این قدر به آرای خودش امید وار بود که تنها برای گرم کردن تنور انتخابات به آقای خاتمی مجوز حضور دادند. تبلیغات دو طرفه شروع شد.برای شماها که انتخابات اخیر را دیده اید خیلی پدیده مهمی نیست. اما برای ما اهمیت داشت چون اولین بار بود که این اتفاق می افتاد. و چون شروع یک اتفاق بود، اولین باربا  حضور مردم برای کاندیدای غیر رسمی بنام روز حماسه دوم خرداد ثبت شد. وقتی انتخابات جلو رفت، جامعه مدنی و هنری و بدنه اجتماعیِ قهر با انقلاب، تصمیم گرفتند از خاتمی حمایت کنند.  به موازات  قدرت یافتن این مجموعه، در مقابل نیروهای رسمی حکومتی تازه فهمیدند باید تلاش کنند. مهمترین کاری که کردند، ایجاد اتحاد کامل در بین روحانیون بود.همه ائمه جمعه، جز دو یا سه نفر.همه نهادهای حکومتی، همه شخصیت های سیاسی پشت آقای ناطق نوری آمدند. تلویزیون هم پشتوانه آنان بود. حتی شورای نگهبان اسامس کاندیداها را به ترتیب الفبا منتشر نکرد و ناطق را  در بیانیه رسمی و سر صندوق ها قبل از خاتمی نوشتند. بدترین اتفاق این بود که دین مردم در برابر انتخاب یک فرد به حراج گذاشته شده بود.  اولین بار حس اغتماد به نفس به جوانان به دست داده بود. همه فعال شده بودند. هواداران خاتمی فقط نیروی جوان داشتند و پوستر. رسانه های مجازی به وجود نیامده بود. دسترسی به ماهواره سخت بود. وفراگیر نشده بود. کانال های خبری بیرونی نبودند. اما با همه اینهانهایتا آقای خاتمی با ۲۰۰۰۰۰۰۰ رای موفق به کسب آرای مطلق اکثریت شد. به همین دلیل دوم خرداد تنها مناسبتی شد که در تقویم ذهنی و سیاسی جامعه باقی ماند. اهمیت دوم خرداد در شروع این محوریت واقعی مردم سالاری بود.  بیست سال از آن تاریخ گذشته و ما دوباره انتخاباتی از جنس دوم خرداد برگزار کردیم. بعد از گذشت بیست سال  که دنیا دچار تحولات فراوانی شده است،متاسفانه در جبهه اصولگراین حتی در شیوه تبلیغ هم تغییری ایجاد نشده است. این بار هم تنها روشهای ۲۰ سال پیش را  در حمایت از کاندیدای اصولگرایان در پیش گرفتند. اما اصلاحات بارور شد. فشارهای زیادی را تحمل کرد.به خاطر رشد تحصیلی و علمی و به برکت جهان ارتباطات راهش پر  فروغ ماند. مهمتر از همه اینکه بسیاری از نخبگان صادق کشور اندیشه های اصلاحی را تقویت کردند. مهترین و زیبا ترین ان هم پیمانی  و همفکری ناطق نوری و خاتمی در ۲۰ سال پس از آن رقابت سنگین است. خاتمی و ناطق هردو اصیل بودند.هویت داشتند. به همین دلیل در بیستمین سالگرد دوم خرداد کنار یکدیگر ایستاده اند.

۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶
تحریمی ها مردم ایران را قربانی می کنند
باز نزدیک انتخابات شد و دیالوگ های همیشه. دنبال اثبات اینکه چرا باید رای داد. حرفها و پاسخ ها تکراری است. این بار به جای تشریح اینکه چرا باید رای داد، می پرسم آنها که رای نمی دهند و یا دیگران را تشویق به عدم رای دادن می نمایند، چه خدمتی به مردم در داخل ایران می کنند؟. آنهایی که در خارج کشور زندگی می کنند و یا قصد رفتن دارند،وزندگی مردم ایران برای آنان بی اهمیت است را می شود درک کرد. اما تشویق به عدم مشارکت در انتخابات برای مردمی که در ایران هستند و قصد زندگی در همین کشور را دارند، چه کمکی به مردم می کند؟ جمعی از آنها میگویند که اصلا رای گیری در انتخاباتی که کاندیداها برگزیده شده اند و اختیاری از خود ندارند، فایده ای ندارد. رییس جمهور آبدارچی است. باشد. بقول خارجی ها، اوکی. جوابم را تکرار میکنم: وقتی رای ندهند، در همین صورت هم مردم چه سودی از رای ندادن می برند؟ میگویند رای دادن کمک به مشروعیت نظام است.ما این نظام را از بیخ و بن قیول نداریم. باز هم اوکی.این همه در همه انتخابات ها عده ای تحریم کردند. تحریم کنندگان از طیف های مختلف هم بودند. غیر از تحریم کنندگان همیشگی مثل سلطنت خواهان و یا سازمانهای محاربی مثل مجاهدین خلق، در بعضی موارد برنده جایزه صلح نوبل و یا در یک مورد بخشی از اصلاح طلبان هم تحریم کردند. اما هر دفعه انتخابات برگزار شد. و برگزیدگان انتخابات بر سرنوشت کشور مسلط شدند و مردم داخل کشورآسیب های رای ندادن تحریمی ها را چشیدند.اصلا مشروعیت نظام را قبول ندارید. باز هم اوکی.برای از بین بردن نظام، راه های شناخته شده ای وجود دارد. جنگ مسلحانه. شورش های وسیع خیابانی، کودتا. کمک گرفتن از نیروهای مسلح خارجی.هر کدام از این راهها را می توانید انجام دهید تا نظام را ساقط کنید. همه به نظام هم حق می دهند در آن صورت برای حفظ نظام از ازههای مختلف با این براندازیها مقابله کند. حتی در این صورت هم سوالم را تکرار میکنم رای ندادن وسپردن سرنوشت مردم در داخل به دست کسانی که بدترند، چه سودی برای مردم خواهد داشت. میگویند نظامی که در انتخابات رای دهنده اندک داشته باشد، نشانه ضعف و عدم مشروعیت آن است. این در سالهای اولیه شاید برای عده ای قابل قبول بود. ۳۸ سال است که در این کشور رای گیری می شود. همیشه به اندازه ای که مشکل عدم مشروعیت برای نظام نیاورد، رای دهنده وجود داشته است. تشویق به تحریم عدم مشروعیت موثر درست نکرده است. مردم مگر چقدر می خواهند زندگی کنند که دهه ها سرنوشتشان منتظر عدم مشروعیتی باشد که تازه پشت سر آن عدم مشروعیت و حتی بعد سقوط نظام هم آینده بهتری تضمین نشده است و هر جا در این دهه های اخیرتغییر رژیمی اتفاق افتاده، مردم آن کشورها آسیب بیشتر دیده اند. اصلا حتی اگر سازماندهی شود که تعداد قابل توجهی در انتخابات شرکت نکنند. همه دنیا دست به دهان شود که چقدر کم در این انتخابات شرکت کردند. واقع بین باشیم. چه اتفاقی می افتد؟ حکومت طبعا برای نگهداری از نظامش سخت گیری بیشتری می کند. هیچ کس هم در دنیا به خاطر نداشتن پشتوانه رای ککش نمی گزد. حکومت های اطرافمان گواه هستند. همزمان بابیانیه سازمان ملل در مورد محکومیت عربستان سعودی در مورد گرسنگی فراگیر یمن وزیر دفاع امریکا برای تشویق عربستان به عنوان متحد خود به آنجا سفر می کند و کلی دولتمردانش را تشویق می کند. در حالی که هیچگونه رای گیری در عربستان برای مدیرانش وجود ندارد. اصلا گرفتیم با نامه نگاری به آقای ترامپ و رای کم در داخل، مستر پرزیدنت آمریکا به ایران حمله بکند و مثل سوریه چند نقطه را بمباران کند. باز چه سودی حتی به مردمی که در ایران مخالف نظام هستند می رسد؟ جنگ جدیدی در خاورمیانه شکل می گیرد وسالها نا امنی جدیدی در این منطقه که ایران هم جزو آنها خواهد شد در میگیرد. این بهتر است یا رای فراوان دادن به یک کاندیدا و دور کردن خطر این درگیری ها. باز هم تکرار میکنم رای ندادن چه سودی برای مردمی که در ایران هستند خواهند داشت. من حتی به کسانی که باحکومت ایران مخالفت صد در صدی دارند و در خارج ایران هستند و تشویق به تحریم می کنند و این تبعات تحریم را می دانند توصیه میکنم زندگی بهتر خودشان را داشته باشند و مردم ایران را قربانی این آرزوهای خود نکنند. همچنان که اکثریت نیروهای نخبه و مسئولیت پذیر و ایران دوست خارج از کشور هم شجاعانه این خطرات را درک می کنند و حتی در صورت مخالفت با حکومت ایران ، مردم را دعوت به رای دادن در هر صورت و در هر شکلی می کنند. این حرف ها در آستانه هر انتخاباتی تکرار می شود. باید همه از این دور باطل بیرون بیاییم. واقع بین باشیم و مردم ایران و منافع آنان را اولویت بدهیم. بلوغ سیاسی در این است که نخبگان اجازه ندهند مردم کشورشان از یک سوراخ چند بار گزیده شوند. رای ندادن بازی با سرنوشت مردم است. همیشه وقتی رای بیشتر بوده انتخاب بهتری صورت گرفته است. این بار هم چنین خواهد بود.

۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶
استفاده قالیباف از حرف‌های مهندس موسوی به نفع‌اش نبود
محمد علی ابطحی: استفاده قالیباف از حرف‌های مهندس موسوی به نفع‌اش نبود شیما شهرابی در طول مناظره هم در شبکه‌های اجتماعی حضور داشت، توئیت می‌کرد و هشتگ می‌گذاشت. سابقه حضور محمدعلی ابطحی در شبکه‌های مجازی به روزهای داغ وبلاگ نویسی فارسی و وبلاگ «وب نوشت» او برمی‌گرددکه گاهی تبدیل به منبع خبر روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها می‌شد. او رئیس دفتر سید محمد خاتمی، معاون پارلمانی و قضایی رئیس دولت اصلاحات و مشاور او بود اما خاطره خوبی از انتخابات ندارد، در جریان حوادث انتخابات 88 مانند بسیاری از اصلاح‌طلبان به جرم براندازی نرم بازداشت شد. ابطحی با این حال هنوز هم از جریان اصلاحات و اصلاح‌طلبی حمایت می‌کند، فرقی نمی‌کند مصاحبه کند یا در فضای مجازی بنویسد! با او درباره اولین مناظره زنده انتخابات 96 گفت ‌و گو کرده‌ایم. فکر می‌کنید برگزاری مناظره‌ها به گرم شدن تنور انتخابات کمک می‌کند؟ در انتخابات مساله مهم شرکت اکثریت مردم در انتخابات است که می‌تواند سرنوشت انتخابات را عوض کند و همیشه هم نقطه قوت جریان اصلاح‌طلب در داخل کشور، حضور حداکثری و زیاد مردم در انتخابات بوده. انتخابات فعلی تا قبل از این مناظره خیلی به اصطلاح پدیده نویی نبود که بتواند آدم‌ها را برای شرکت در انتخابات جذب کند. الان اما مناظره‌ها مردم را حساس و به حضور در انتخابات تشویق می‌کند، به خصوص پس از انتخابات 88. ارزیابی تان از کاندیداها در طول مناظره چه بود؟ به صورت طبیعی یک جناح‌بندی‌ای پنهانی از قبل در بین این شش کاندیدا وجود داشت. چهار نفر به طور خیلی صریح از دو جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا حاضر هستند. آقای جهانگیری و آقای روحانی از جریان اصلاح‌طلبی و آقای رئیسی و آقای قالیباف از جریان اصولگرایی از سوی دیگر تمایل آقای هاشمی‌طبا به اصلاح‌طلبی و تمایل آقای میرسلیم به اصولگرایی یک نوع توازن در مجموعه نیروها وجود داشت. ستاره و پدیده ای که کاملا فضای مناظره را متفاوت کرد، آقای جهانگیری می‌دانم. آقای جهانگیری با این‌که معاون رئیس جمهور است اما به دلیل این که یک اصلاح‌طلب ریشه‌دار است و به صورت تاریخی همواره جزئی از این جریان بوده و حتی بیشتر از آقای روحانی می‌تواند ادعا داشته باشد، با اعتماد به نفس بسیار بالایی وارد مناظره شد. خیلی خوشحالم که به دعوت همه دوستان لبیک گفت و ثبت‌نام کرد و می‌تواند هم به عنوان یک کاندیدا، دیدگاه‌های خودش را بیان کند و هم از دولت فعلی دفاع کند. اگر بخواهید زرشک زرین به بدترین کاندیدای مناظره بدهید چه کسی را انتخاب می‌کنید؟ من قضیه را بد و خوب نمی‌کنم اما در مقابل آقای جهانگیری هم کسی‌که در این مناظره دیده شد، آقای قالیباف بود. آقای رئیسی، میرسلیم، هاشمی طبا و حتی آقای روحانی خیلی دیده نشدند. اگر آقای جهانگیری را ستاره مثبت این مصاحبه ببینیم من طبیعتا طرف مقابل این مناظره را آقای قالیباف می‌بینم و معتقدم آقای قالیباف به خصوص با آن بخشی که از صحبت‌های مهندس موسوی استفاده کرد، یک نوع داغ دلی تازه کرد که خیلی به نفع‌اش نبود. اگر جای آقای روحانی یا جهانگیری در سالن مناظره نشسته بودید، روی چه دستاوردی از دولت مانور می‌دادید و دفاع می‌کردید که گفته نشد؟ فعالیت‌های اصلی دولت در این مناظره مطرح نشد اما تصور من این است که برای این مناظره تقسیم‌بندی کاری شده بود. مناظره‌های نزدیک‌تر به انتخابات طبیعتا تاثیر‌گذاری بیشتری دارد و حرف‌های اساسی مثل بحث سیاست خارجی، آزادی‌های سیاسی و یا تلاش‌هایی که برای حقوق شهروندی شده و یا توسعه اقتصادی، این‌ها عناوین مهمی بود که فکر می‌کنم قطعا برای فصل‌های بعدی مناظره گذاشته شده. مثلا شرایط چهار سال گذشته و آن نگرانی و سایه تحریم بزرگی که روی سرمان بود و در سیاست خارجی دولت حل شد، اتفاقی است که در تاریخ سیاسی کشور هم کم‌نظیر بود. فکر می‌کنم در جلسات بعدی قرار است به این نکته‌ها اشاره می‌شود که البته کار هوشمندانه‌ای هم هست چون مناظرات بعدی به انتخابات نزدیک‌تر است و در تصمیم‌گیری مردم تاثیر بیشتری می‌گذارد. صادقانه بگویید اگر روی صندلی رقیب نشسته بودید، دست روی کدام نقطه ضعف‌های دولت می‌گذاشتید؟ من به مساله رکود اشاره می‌کردم. چون مشکل رکود اقتصادی را جدی می‌بینم. به و عده‌هایی که آقای روحانی در انتخابات گذشته در مورد مسائل اجتماعی دادند و عملی نشده، اشاره می‌کردم. البته خود این سوالات هم زمینه‌ای فراهم می‌کرد برای آقای روحانی که بتواند دلایلش را توضیح دهد. توصیه می‌کنم در دفعات بعد یکسری سوالاتی که به صورت بدیهی نمی‌توان پاسخ گفت، آقای جهانگیری از آقای روحانی بپرسد یا برعکس آقای روحانی از جهانگیری بپرسد که دلایل این اتفاقات سیاسی داخلی و ضعف سیاست داخلی روشن شود و فرصتی برای پاسخ دادن فراهم شود. یکی دیگر از انتقادهایی هم که به عنوان رقیب می‌کردم، بررسی کارنامه و رزومه وزرا بود که اکثر آن‌ها خیلی قابل دفاع نیستند. به آقای روحانی توصیه می‌کنم به صورت جدی‌تر در صحبت‌هایش، وزرایی را که قابل تغییر هستند، به مردم بگوید و رودربایستی نکند چون این موضوع خیلی به امیدوار شدن جامعه و جمع شدن رای بیشتر کمک می‌کند. آقای رئیسی کاندیدای اصلی جریان اصولگرا معرفی شدند، حضور ایشان را در مناظره به عنوان رقیب آقای روحانی چطور ارزیابی می‌کنید؟ آقای رئیسی امروز در قالب رقیب آقای روحانی ظاهر نشد و کم‌تر هم دیده شد. یعنی حس من این بود که بعد از حملات آقای جهانگیری به آقای قالیباف ایشان محتاطانه خودش را از معرکه کنار کشید. شاید هم کار عاقلانه‌ای کرد که ترجیح داد در درگیری‌ها حاضر نشود، شاید هم این یک تاکتیک تبلیغاتی باشد و حرف‌ها را بعدا بزند و فکر کنند این طوری مفیدتر است. فعلا نمی‌شود گفت رقابت بین روحانی و رئیسی است. انتظار این است که آقای رئیسی در گفت‌و گوهای بعدی بهتر و مسلط‌تر وارد مناظره شود و اگر اینطور باشد شاید بتواند سطح‌اش را به عنوان رقیب اصلی بالا بکشد. ولی اگر بخواهیم فقط مناظره امروز را ببینیم، مناظره دوقطبی جهانگیری و قالیباف بود. طرفداران کاندیداها از ظرفیت فضای مجازی به شدت استفاده می‌کنند. شما هم به عنوان حامی دولت در طول مناظره توئیت می‌کردید و حضور فعال داشتید. آیا فعالیت حامیان کاندیداهای رقیب را هم در فضای مجازی رصد می‌کنید؟ من هواداران جناح رقیب اصلاحات را کم فعالیت‌تر از حامیان اصلاحات در فضای مجازی ندیدم. شاید خیلی زمینه حرف زدن نداشتند اما فضای مجازی به صورت سازمانی و ارگانیک در اختیار جمعی از جریان مقابل قرار گرفته و با امکانات فراوان یک نوع وظیفه و ماموریت اداری و کاری دارند که در مورد مسائل مربوط به جریان‌های سیاسی بنویسند. این فضای مجازی یک ظرفیت و وسیله‌ای است که همه ازش استفاده می‌کنند، مخالفان دولت هم از آن استفاده کرده‌اند. یک بار هم آقای روحانی در صحبت‌هایش اشاره کرد اگر این فضای مجازی به این شکل نشده بود، رقبا هم نمی‌توانستند استفاده کنند. این حرف را که شنیدم یاد این افتادم که در یکی از سالهای دوران آقای احمدی‌نژاد وقتی از کارهای مهم سال دولت پرسیده بودند، وزیر مخابرات وقت اشاره کرده بود که یکی از کارهای مهمی که در جریان فرهنگ سازی کشور شده، این است که ما با این‌که امکان دادن سرعت بیشتر اینترنت را داشتیم، ولی آن را در اختیار مردم قرار ندادیم تا آن‌ها از لحاظ فرهنگی دچار مشکل نشوند. این حرف‌ها را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کنم که بیست و چهار، پنج میلیون تلفن هوشمند دست مردم است و همه آن‌ها امکان دسترسی به اینترنت دارند، واقعا فاصله زیادی است. این‌ها حرکت‌های آرام فرهنگی است که واقعا در فضای اجتماعی خیلی تاثیرگذار است.

۲۹ فروردين ۱۳۹۶
رفراندوم، ابزاردموکراتیک دیکتاتوری
در ترکیه رفراندوم برگزار شد. اگر چه با اختلاف کم اما نتیجه اش این شد که رییس جمهور قدرت بیشتری پیدا کند و بتواند مدت طولانی تری در مسند حکمرانی باشد. قبل از تحلیل ماجرای ترکیه، حرف تو حرف کنیم و از باب اینکه چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است، کمی ایرانی این موضوع را پیگیری کنیم تا برسیم به همسایه. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی که فضای سیاسی کمی باز تر شده بود، هر جا می رفتیم تندرو ترین ها شعار اصلی شان رفراندوم بود. فکر می کردند راه مسالمت آمیز تغییر نظام رفراندوم است. یعنی دوست داشتند نظام مستقر به مردم بگوید، تعارف نکنید ها. اگر احیانا ما را قبول ندارید و یا شک وشبهه ای در مورد نظام وجود دارد، بگویید تا ما رفراندم کنیم. من در آن روزها گفتگوهای زیادی با چهره های معروف رفراندوم خواه داشتم. می گفتم که هیچ نظامی در هیچ جای دنیا تا به حال رفراندوم نکرده است که از مردمش بپرسد ما خوبیم یا بد. و اگر گفتند بَدید بروند. توجه کنید که بحث انتخابات نیست. بحث رفراندوم در مورد خود نظام سیاسی است. میگفتم  حالا به خاطر اینکه علما میگویند فرض محال، محال نیست، فرض کنید رژیم جمهوری اسلامی گفت ما قصد داریم رفراندوم کنیم و از مردم بپرسد که جمهوری اسلامی. آری. یا نه.  قابل پیش بینی است که در آن رفراندوم به چند دلیل جواب  آری پاسخ اکثریت خواهد بود.یکی به خاطر علایق مذهبی است. خیلی ها کم عقیده به مذهب شده اند، میدانم. خیلی ها به خاطر حضور روحانیون در مساند اصلی حکومت گمان می برند که اسلام و دین عامل این مشکلات است، میدانم. اما وقتی در برابر این سئوال قرار بگیرند که جموری اسلامی آری یانه، جواب اکثریت آری است. نظام می ماند و اقتدار بیشتری هم می گیرد. یک بار وقتی در جلسات مختلف در سالهای اصلاحات، عده ای شعار تغییر قانون اساسی را در دانشگاه، پای سخنرانی آقای خاتمی میدادند، آقای خاتمی در دانشگاه گفت شعار نغییر قانون اساسی خیانت است. غوغایی شد. شعارهای و مقالات زیادی علیه آقای خاتمی ایراد شد. توضیح آقای خاتمی این بود که بسم الله، تغییر قانون اساسی . خوب این تغییر باید از راه ساز وکار های قانونی باشد. قرار نیست که انقلاب وشورش شود. در همین قانون اساسی راهکار تغییر قانون اساسی پیش بینی شده است. مجموعه ای از شخصیت های حقوقی  باید برای تغییر قانون اساسی اقدام کنند. اسامی آنها را مرور کنید. ما آن افراد رالیست می کردیم. می دیدم اگر آنها در آن شرایط تشکیل جلسه بدهند و بخواهند قانون اساسی جدید بنویسند، احتمالا تنها بخشی که در قانون اساسی مورد حک واصلاح قرار می گرفت، بخش حقوق مردم خواهد بود. و یااحیانا هر بخش مترقی دیگر قانون اساسی. باید واقع بین بود. آن روزها چه روزگاری بود. کسی اتفاقات بعدی را اباور نمی کرد. من براین باورم که اکثریت جامعه با همه بی مهری ها که دیده اند اگر در مقابل این سئوال  قرار بگیرند که اصل نظام جمهوری اسلامی آری یانه، جوابشان آری است. درست مثل آن که مثلا حرم امام رضا هیچ وقت بی زائر نشده است و یا به ندرت افرادی پیدا می شوند که در موقع ازدواج عقد شرعی نخوانند.خیلی از ناراحتی های موجود به خاطر فشار است. به خاطر این است که دوست ندارند دینداری شان مساوی با اعتقاد و یا حمایت از حکومت تلقی شود.اتفاقا وقتی زور نباشد مردم به عقاید و اعتقادات معنوی و مذهبی رویکرد مثبت تری دارند. من یقین دارم اگر حجاب در کشور اجباری نبود و بالا و پایین رفتن روسری راه نشان دادن مخالفت با حکومت نبود و حجاب به معنای همراهی با گشت ارشاد تلقی نمی شد،داشتن تعداد زنان و دختران محجبه خیلی بیشتر از تعداد زنان و دختران بد حجاب بودند.  برگردیم خانه همسایه. ترکیه و رفراندوم پر سرو صدای آن. یادتان هست قدیم ها سوژه انشا بود که علم بهتر است یا ثروت؟ معلم هامان می گفتند بنویسید علم. در حالی که خودشان می دانستند ثروت بهتر از علم است. پول و قدرت در هر کجا که باشد، معجزه می کند. رای مردم را می سازد. دیدگاه عمومی را شکل می دهد.در ماجرای رفراندوم ترکیه نمونه روشن آن بود. حکومت میخواست مثل خیلی کشورهای دیگر، خودش بماند. تبلیغات چند ماهه کرد. جوهر استدلالش هم این بود که کشور ترکیه اقتدار لازم دارد. مردم ترکیه بعد از گذر از دموکراسی و بعد از اینکه ترکیه در آستانه رسیدن به اتحادیه اروپا بود، رفراندوم ونظر سنجی ملی کردند. موضوع آن هم قدرت بیشتر رییس جمهور و عملا تمدید ریاست جمهوری اردوغان بود. پاسخ اکثریت آری بود.این موضوع را در ادبیات سیاسی رفراندوم برای ایجاد دیکتاتوری می گویند. اما پول  وقدرت وتبلیغات که پشت سر آن قرار می گیرد، رای می آورد. در حقیقت بااستفاده از مدرن ترین ابزار برای تحقق دموکراسی، دیکتاتوری را صلا می دهند. تا بوده چنین بوده. رفراندوم مشکل را در ترکیه زیاد تر کرد.

۲۱ فروردين ۱۳۹۶
احمدی نژادی ها و کلانتری سال ۱۳۴۲
در بین روحانیون قدیمی عده ای بودند که در ماجرای پانزده خرداد ۱۳۴۲ دستگیر شده بودند. تقریبا اکثر آنها درگذشته اند. من از سنین نو جوانی به تناسب رفت وآمد هایی که در خانه پدری مان صورت میگرفت، در حاشیه گعده هایی که بزرگترها داشتند، پای صحبت های خیلی از آنان نشسته بودم.  در آن ایام بعد از قیام امام خمین خیلی از روحانیون در تهران دستگیر شده بودند. اینها مجموعه های متفاوتی بودند. درهم دستگیر کرده بودند. روحانی و روحانی نما.  بعضی از آنها بعدها ادامه دادند و خیلی ها هم به زندگی عادی برگشتند و موقع پیروزی انقلاب آن کارنامه چند ماهه را هی به رخ جامعه میکشاندند و از منافع انقلاب هم بی بهره نماندند و بعضی از همان ها هم بعد انقلاب کارشان به دادگاه آن هم از نوع ویژه روحانیتش افتاد.این موضوع خودجای بحث مستقلی دارد.  به دلیل اینکه نه رژیم خیلی مستحکم بود ونه مبارزه این روحانیون خیلی جدی و نه شناخت حکومت از روحانیت زیادبود ، آنها را درهم گرفته بودند، به دلیل وجود آدم های با مزه و شوخ طبع در میان زندانیان روحانی، محفل گرمی در زندان درست شده بود. هفته گذشته با یکی از باقیماندگان روحانیونی که در جریان پانزده خرداد زندان بودند دیدار داشتم. بسیار خوش مجلس و خوش مزه بود.  تعریف می کرد یکی از روحانیون روستاهای اطراف تهران وقتی شنیده بود که هر کس در ماجرای پانزده خرداد اسم امام خمینی را روی منبر برده است، دستگیر شده، شال  وکلاه کرده بود و آمده بود تهران. به این گمان که الان تمام کلانتری ها اسم و عکس او را دارند و منتظر دستگیری اش هستند. به اولین کلانتری که رسید، رفت جلو و گفت اسم من فلانی است.پاسبان دم در محل نگذاشت. رفت دم در کلانتری دوم، چند بار رد شد، کسی به او نگاه نکرد.  جلوتر رفت. باز پاسبان دم در اعتنایی نکرد. این بار رفت جلو، صدایش را بلند کرد و داد وفریاد کرد. رییس کلانتری که از پشت در ناظر بود، پنجره را باز کرد و به پاسبان گفت آقای روحانی روستایی رابه اتاق او راهنمایی کنند. وقتی وارد اتاق رییس کلانتری شد، گفت من فلانی ام. گفت خوب فرمایش. گفت من. فلانی. اسمش را گفت. باز رییس کلانتری گفت کارتان را بگویید. توضیح داد که من باید زندان باشم. من هم مثل بقیه از حوادث ۱۵ خرداد حمایت کردم. اهل فلان روستا بودم.  یادتان رفته سراغ من بیایید. رییس کلانتری لبخندی زد و گفت خوشبختانه اسم شما تو لیست نیست. این روحانی ساده دل گفت امکان نداره. من را باید زندانی کنید. دوستانم را گرفته اید. آبرویی برای من باقی نمی ماند اگر بدون دستگیری برگردم روستا. رییس کلانتری گفت لابد آنها به اعلیحضرت اهانتی کرده اند، رفته اند زندان.خوشبختانه از شما گزارشی نیامده. شیخ قبول نکرد.  همان جا جلو رییس کلانتری صدایش را بلند کرد و هرچه بد وبیراه و فحش بود نثار اعلیحضرت کرد. گفت حالا قبوله؟ رییس کلانتری پاسبان را صدا زد و گفت حاج آقا را راهنمایی کنید بیرون.دستش را گرفتند تا او را به بیرون هدایتش کنند،  در بین راه اتاق رییس کلانتری و دم در،همچنان به اعلیحضرت بد و بیراه می گفت. به این امید که شاید نظرشان عوض شود و او را به زندان ببرند. آخر هم مجبور شد دست از پا درازتر، سوار اتوبوس شود و به روستا برگردد. اسم این ستون حرف تو حرف است. آدمیزاد است. یاد اتفاقات انتخاباتی اخیر و آقای احمدی نژاد و بقایی و مشایی افتادم.  کارهایشان در این ایام بی تناسب با این ماجرای روحانی روستایی آن سال ها نیست. سه نفری گل کاری می کنند. با رفتارهای ویژه. یکی میگوید من درختم. دیگری ریشه می شود. به گمان اینکه تنیجرها را جذب کنند، بازار دست به دست شدن و لبخند زدن می شود.  به آقای خاتمی نامه می نویسند که اصلاح طلبی مورد نظر ما پیشرفته تر از اصلاح طلبی شما بوده است و خود را از اصولگرایان جدا می کنند. نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان به این امر توجهی نمی کنند.  آقای احمدی نژاد در خوزستان سخنرانی ای می کند که به سختی علیه دکتر روحانی بود و البته از جملاتی استفاده می کند که برداشت شود علیه رهبری صحبت کرده است و بعد خودش توضیح می دهد که منظورم رهبری نبوده است. باز هم توجه کسی جلب نمی شود. می دانید همسایه معروف ما ماهواره دارد.  بی بی سی یا بقول قدیمی ها رادیو لندن اعلام می کرد که اگرچه آقای احمدی نژاد اعلام کرده است که منظورش رهبری نیست و علیه رییس جمهور حرف زده است، اما با توجه به سوابق آقای رییس جمهور سابق  ایشان بدش نمیاد که از جملاتی استفاده کند که جمعی علیه رهبری تلقی کنند. باز هم کسی جدی نمی گیرد.  دست به تهدید می زند که اگر بقایی  رد صلاحیت شودبرنامه هایی داریم، سیستم های امنیتی که در مورد این تهدید ها خیلی حساس هستند، به روی خودشان نمی آورند.  گمان میکنم تا حالا معلوم شده است که نه در بازی مردم ونه در بازی حکومت احمدی نژاد جایی ندارد. خیلی از جلو کلانتری ها رد نشوند. خبری نیست.

۲۰ فروردين ۱۳۹۶
فیلم نیمروز
تاریخ نگاری در سینما کار ساده ای نیست. به خصوص وقتی که تاریخ معاصر گفته می شود و تعداد زیادی از افراد زنده آن تاریخ را زندگی کرده باشند. فیلم نمیروز این کار را کرده است.خود این جسارت بسیار در خور تقدیر است. فیلم نیمروزطبعا ادعا ندارد که تاریخ رویارویی خونین با سازمان را در ابعاد گوناگونش مورد تحلیل قرار داده است. یک برش چند روزه از خرداد تا شهریور ۱۳۶۰ است. هم نسلان من و بزرگتر ها می دانند چه ایام تلخی بود. ایام پس از انقلاب و حوادث آن متاسفانه بیشتر از تاریخ قبل انقلاب مورد جفا قرار گرفته. کسی که به آنها توجه کند، جدای از بعد تاریخی آن که ضروری است، یک ارزش فرهنگی دارد. جامعه امروز  و جوانان ما با یک بحران فرهنگی و تاریخی روبرو هستند. از یک سو متولی اصلی رسانه ای پس از انقلاب صدا و سیماست. صدا وسیما برای رفع تکلیف فیلم می سازد. فقط تعریف و تمجید در دستور کارش هست.کمتر آموزش می دهد. عملا رسانه ای نیست که نسل فعلی به آن اطمینان کند و به آن دل بسپارد.علاوه بر آن که تحلیل تاریخی انجام نمی شود. اگر اشاره ای به  تاریخ بعد انقلاب می کند و یا دوران امام و شخص امام  وحادثه انقلاب اسلامی را تحلیل می کند، فقط نتیجه ای که می خواهد بگیرد این است که ما الان خیلی خوبیم و همیشه انقلاب همین مسیر را داشته است. اشکال فنی مهمتر این است که مدیران برنامه ساز و یا کسانی که برای برنامه سازان مطلب می نویسند، چون خودشان در دوران انقلاب بوده اند و این دوران را زندگی کرده اند، یادشان رفته که چهار دهه از اول انقلاب گذشته. کسانیکه رجایی وباهنر را نشناسند، کم نیستند. کسانی که مسعود رجوی و سازمان متبوع او را نشناسند و واژه نفوذی را نشنیده باشند زیادند. جوانانی که اصلا اسم کمونیست و منش سوسیالیستی به گوششان نخورده فراوانند. رسانه های جایگزین هم که رسانه اصلی نسل فعلی است یا به این مسائل انقلاب توجه نمی کنند و یا آنها نیز از زاویه دیگری تحریف میکنند. به این دلایل من بسیار خوشحالم که یک برش چند روزه فیلم شده است. این را قدم بزرگ رو به جلو میدانم.این را هم میفهمم که همه اتفاق آن سال ها این نبوده است. اتفاقات مثبت ومنفی زیادی هنوز هست که بعضی هاشان را فعلا نمی شود ساخت وبعضی هاشان باید در نوبت ساخت قرار گیرند. مشکل اساسی فیلم سازی از مسایل بعد انقلاب نگاه صفر وصدی است. عده ای هر کاری را مزدوری می نامند و کار سفارشی و عده ای هم نقل واقعی حقایق را آب ریختن به آسیاب دشمن می دانند. ساخت این فیلم ها در ذات خودش یک نوع شجاعت را در بر دارد.در فیلم نیم روز البته حوادث خوب نقل شده بود. به همین دلیل در صدی از تغییر تاریخ که نیاز امکان ساخت بوده را می توان نادیده گرفت.

۰۳ فروردين ۱۳۹۶
چالش های مرحله دوم رای آوری روحانی
دکتر روحانی برای انتخابات ریاست جمهوری راه همواری در پیش ندارد. تا الان که معمولا دوران ریاست جمهوری دو دوره ای بوده است. تنها سه رییس جمهور یک دوره ای شدند. یکی ابوالحسن بنی صدر بود که اولین رییس جمهور تاریخ ایران بعد از دوهزار و پانصد سال پادشاهی بود كه توسط مجلس عدم كفايت گرفت. دومی هم شهيد رجايي بود كه در حادثه انفجار نخست وزيري شهيد شد و سومي آیه الله سید علی خامنه ای که قبل از پایان دوران ریاست جمهوری اش مواجه با درگذشت بنیانگزار جمهوری اسلامی، امام خمینی شد و در سال ۱۳۶۸مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی از سوی خبرگان به ایشان محول شد. سایر روسای جمهوری دو دوره ای بودند. در دو دوره ، مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی عملا بدون رقیب، انتخاب شد. افرادی کاندیدا بودند که یا خودشان می گفتند به آقای هاشمی رای می دهند و یا مردم می دانستند که سایر رقبا قدرت و توان رقابت ندارند.گرچه تنها در دوره دوم آقای رفسنجانی یکی از رقبایش - آقای احمد توکلی- کمی جدی شد و توانست در یکی دو استان پیشی بگیرد. قرار بود در دوم خرداد هم به روال گذشته چند نفر کاندیدا شوند تا به اصطلاح آن روزها تنور انتخابات را داغ کنند ودرنهایت آقای ناطق نوری رای بیاورد. اما به تعبیر شیرین خود آقای ناطق در همان ایام، تنور آن قدر داغ شد که نانِ مقرر سوخت و آقای خاتمی به جای آقای ناطق انتخاب شد. آقای خاتمی هم در دور دوم به چالش تعداد زیاد کاندیدا کشیده شد. ۹ نفر آدم جدی در دور دوم رقیب ایشان شدند که دو نفرشان از اعضای کابینه اش بودند. اما رای وی در دور دوم بیشتر شد. آقای احمدی نژاد هم انصافا در رای آوری دور اول مسیر متفاوتی را طی کرد و با داشتن رقبای بسیار جدی توانست در مرحله دوم رای بیاورد. البته این اولین باری بود که انتخاب رییس جمهور به مرحله دوم می رسید. اما در دور دوم آقای احمدی نژاد با رقابت جدی تری روبرو شد. گرچه رایآورد ولی اتفاقات انتخابات ۸۸ زخم ماندگاری بر پیکر جمهوری اسلامی گذاشت که جراحت و خونریزی آن هنوز ادامه دارد. آقای روحانی هم در یک انتخابات سخت شرکت کرد. مشکل آقای روحانی این بود که وابسته و نماینده طبقه و جناح خاصی از حکومت نبود. رقبایش اما وابسته به طیف اصولگرایی بودند. از افراطی ترین آنها مثل دکتر جلیلی تا مدارا جو ترین آنها مثل دکتر ولایتی همه از طیف اصولگرا بودند. تنها دکتر عارف استثنای ماجرا بود. حمایت ناگهانی و از سر اجبار اصلاح طلبان از روحانی در فضای امنیتی سالهای منتهی به ۹۲ و ائتلاف بعدی باعث رای آوری آقای دکتر روحانی شد. اکنون و پس از پایان دور اول ریاست جمهوری، بااینکه تقریبا قطعی است که اگر آقای روحانی کاندیدا و تایید بشود، رییس جمهور آینده ایران است. اما آقای روحانی دشواری های چندی برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری در دور دوم دارد: اولین مشکل و مهمترین آنها این است که آقای روحانی نتوانسته است پشتیبانی اصلاح طلبان را به خصوص در شهرستان ها و استان ها نگه دارد. گمان من بر این است که آقای روحانی می داند در این دور نباید منتظر رای هیچ شاخه ای از جریان طیف اصولگرا باشد. میزان حملات تند و خشن این سالهای اخیر از سوی همه شاخه های اصولگرابسیار فراتر از این بوده که جایی برای توقع رای دادن به روحانی از آن ها بماند. بدنه اصلی رای دهی به دکتر روحانی کسانی هستند که در طیف گسترده اصلاح طلبی شناخته می شوند. آنها هم به دلیل اینکه در استانها، نمایندگان دولت تدبیر و امید بیشتر در خدمت مخالفان دکتر روحانی بودندو نیروهای اصلاح طلب در این چهار ساله گذشته در بیشتر استان ها سخت ترین ایام را داشتند و بیشتر وزیران و استانداران دکتر روحانی و شعارهایش را رها کردند و به فکر دادن سهمیه به مخالفان روحانی واصلاح طلبان شدند. رغبتی به جمع کردن رای برای روحانی ندارند. در انتخابات پیش رو مشکل این نیست که اصلاح طلبان چه کسی را برگزینند. انتخاب آنها انجام شده است. اگر روحانی کاندیدا شود، حتما انتخاب اصلاح طلبان خواهد بود. اما صرف اجماع اصلاح طلبان از بالا نمی تواند رای فراوان ا را تضمین کند. باید حس و دلیلی برای رای دادن در مردم ایجاد شود. رای تکلیفی و سازمانی مقابل روحانی تضمینی است. اما رای روحانی نیاز به کار دارد. اصلاح طلبان در سطح و در کف و بخصوص در استانها از اینکه روحانی به وعده های اصلاح طلبانه اش نتوانسته عمل کند رنجیده اند. فشارها هم برآنها بیشتر شده است. در این چند ماهه باید راهکار اندیشیده شود تا انگیزه مشارکت ایجاد شود و روحانی دردور دوم بتواند با رای خوبی انتخاب شود. یکی از راهکا هایی که میتواند ایجاد انگیزه کند این است که تصمیم گیران و رهبران اصلاح طلب قبل از اعلام حمایت از روحانی، روی چند پست دولتی تاکید کنند که وزیر آن از اصلاح طلبان انتخاب شود. البته اصلاح طلبانی که آماده شرکت در مسابقه نزدیک شدن به جناح مقابل نباشند. این شرط ائتلاف است. واقعیت این است که روحانی اصلاح طلب نیست. خودش هم اعلام نکرده است که اصلاح طلب است. پس اصلاح طلبان به دلیل شرایط شورای نگهبان و اینکه نمی توانند کاندیدای مستقل داشته باشند، می خواهند با روحانی ائتلاف کنند. در همه جای دنیا ائتلاف بده بستان است. اگر قبل کنار رفتن آقای دکتر عارف هم ائتلاف به این معنا شکل می گرفت و پستهایی که در اثر این ائتلاف قرار بود در اختیار اصلاح طلبان باشد، روشن می بود، گله ها و دلسردی های فعلی وجود نداشت. برای آقای روحانی هم بهتر بود که به پشتوانه آن ائتلاف و شرایط ان بتواند از محذورات کمتری برخوردار باشد. روحانی در دور دوم با مشکل کثرت کاندیداها هم مواجه خواهد بود. آنها به قصد انتخاب شدن نمی آیند. اما می توانند به قصد ضربه زدن به روحانی در مناظره های تلویزیونی بیایند. به این دلیل حرف های رقبا و سوار شدن آنها بر عملکرد نه چندان مطلوب دولت روحانی می تواند روحانی را با چالش رای ضعیف مواجه کند. به این دلیل من بر این باورم که اگر روحانی از رقبای اصلاح طلبی دعوت نکند که در کاندیداتوری همراه او باشند ، رایش آسیب می بیند. ضمن اینکه وقتی شورای نگهبان مرحوم هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کرد، نمیتوان تضمین قطعی داشت که شورای نگهبان روحانی را تایید مسلم خواهد کرد. اما شرکت در انتخابات و بیرون نرفتن کشور از ریل انتخابات مهمترین رسالت ملی برای آرامش کلان در کشور است.

۱۶ آبان ۱۳۹۵
حرف تو حرف (12) هرچه دارید و ندارید، بپوشید و بخندید
شاید خودمان حواسمان نباشد، برنامه ریزان فرهنگی هم که البته بیشتر حواس شان نیست . ما بعد انقلاب روزهای غم زیادی به تقویم مان اضافه کرده ایم. این روزهای غم هم در قالب روزهای مذهبی بوده است و هم در قالب اتفاقات تلخ و سالگردهای آن. در میان مناسبت های غمگین مذهبی، تا چند سال پیش اصلا مناسبتی به نام محسنیه مطرح نبود. عده ای نشستند و با هدف کوباندن اهل سنت و با این استدلال که اگر برای حضرت محسن ، پسر سقط شده حضرت زهرا سلام الله علیها مناسبت بگیریم و مراسم عزا، حتما عاملان آن حادثه مورد نفرت بیشتر قرار می گیرند و بساط لعن و نفرین بر علیه خلفا و مقدسات اهل سنت بیشتر می شود. ایام شهادت حضرت رقیه مراسم اعلام کردند. با احتسابات ذهنی روز شهادت پیدا کردند. وقتی یکی از علمای بنام اعلام کرد که اصل وجود حضرت رقیه در تاریخ اثبات نشده، رنگ مراسم حضرت رقیه را پر رنگ تر کردند. وفات حضرت معصومه را در تاریخ پیدا کردند و آن راهم فصل غم و عزای جدیدی کردند. اینها تا سه چهار دهه قبل اصلا مطرح نبود. در مناسبت های تلخ تاریخی ایران هم البته مناسبت هایی اضافه شد. ۱۴ و ۱۵ خرداد. سالروز شهادت شهیدان جنگ تحمیلی و ترور. و مرتب در این موارد عزاداری ها فراوان تر شد. اگر عزا در خانه افراد بود، حق هر کسی هست که عزادار باشد اما این عزاها به تلویزیون کشیده شد. یعنی همه مردم مخاطب آن شدند. طبعا در تاریخ مذهبی و ملی ما مناسبت های عزاداری هست و باید پاس داشته شود. افراطی گری در رسانه رسمی مملکت و یا در هر کوی و برزن حرمت عزاداری های واقعی را هم کم می کند و در کل جامعه را ملول می کند. من چند سالی در لبنان زندگی کردم. در آن جا تلویزیون های مذاهب مختلف فعال بود. رسانه های دینی هم زیاد بود. طبعا همه ادیان برنامه های دیگر مذاهب را می دیدند. حتی تعطیلات رسمی دولتی در لبنان بین ادیان و روزهای مقدس شان تقسیم شده است. اوایلی که رفته بودم به دلیل اینکه نماینده صدا وسیما بودم، خیلی این جمله را می شنیدم که چرا در بین ادیان و مذاهبی که در لبنان هست، شیعه بیشتر به عزا گرایش دارد. تلویزیون های شیعی همه در حال پخش عزاداری بودند. البته در آن ایام که صنعت ماهواره جدی نبود، لبنانی ها این گزینه را داشتند که تلویزین های لاییک و یا ادیان دیگر را ببینند. حالا با گسترش صنعت ماهواره و حضور چهره های افراطی تشیع انگلیسی در راس تلویزیون های شیعی که مرتب قمه زنی و خونریزی پخش می کنند، می تواند نظر همه دنیا به شیعه، مثل نظر مردم غیر مسلمان لبنان به شیعه باشد. درمقابل فضای شادی کم شد. وقت های شادمانی مردم یکی یکی از آنها گرفته شد. بعضی خلاف اعتقادات نام گرفت. بعضی سبک تلقی شد. مراسم ملی بزرگی مثل جشن مهرگان که جزو تاریخ ایران بود، از خاطره ها حذف شد. اساسا روزهای ملی کم رنگ دیده شد. روز جهانی کوروش یکی از روزهای شادی بود که هرکس بر ایران حکومت می راند باید به بزرگداشت آن اهتمام کند. آن قدر نادیده گرفته شد که عده ای جو گیر تصور کردند که باید با شعارهای سلطنت طلبی از آن پادشاه تاریخی تجلیل کنند. و یا تجلیل از کوروش که انصافا افتخار تاریخ ایران است، به معنای مقابله با نظام جمهوری اسلامی تلقی شود. حتی در مورد تولد امامان معصوم هم اهتمام ویژه ای نشد. اخیرا در مورد ولادت حضرت موسی این جعفر امام هفتم شیعیان که بنا به قول معروف در ماه صفر اتفاق افتاده، بگو مگوهای علمایی صورت گرفت که نهایتا ماه محرم وصفر یک جا عزاداری شود و در آن میانه کسی لبخندی بنام امام معصومی هم نزند. نتیجه این غمزدگی مفرط در روح و روان جامعه اثرات بدی دارد.متاسفانه روانشناسان و جامعه شناسان کمتر مورد مشورت قرار می گیرند. نتیجه اش این می شود که کمتر جوانی را پیدا می کنیم که به آینده اش امیدوار باشد و یا از وضع موجود راضی. با اینکه خیلی از آنان در موقعیت خوبی هستند، اما نداشتن حداقل حس شادی روح آنان را درگیر می کند. خیلی ها هم هستند که اساسا هیچ مناسبت دینی و ملی ای را توجه نمی کنند و حس هم کیشی با عزاداری های مذهبی و ملی ندارند. در سال ۱۳۶۰ شمسی اتفاقات تروریستی زیادی توسط منافقین صورت گرفت. شخصیت های بزرگی به شهادت رسیدند. رییس جمهور، نخست وزیر، رییس دیوان عالی کشور، ده ها نمایده مجلس، بزرگان سیاسی و نامدار کشور. در مهر ۱۳۶۰ دایی من شهید هاشمی نژاد هم به شهادت رسید. ما در تلویزیون مشهد یک برنامه غم انگیزی در مورد شهادت وی تهیه کردیم. خودم آوردمش تهران. مدیران پخش تلویزیون گفتند که امام دستور داده اند این قدر فضای تلوزیون را غمگین نکنید. این همان چیزی است که منافقین می خواهند. قول دادند ضمن یک برنامه مذهبی در شب جمعه پخش کنند. شادی افزایی یک هنر حکومت است. شادی می تواند قوام جامعه را محکم کند.

۱۵ آبان ۱۳۹۵
حرف تو حرف (11) وزرای ارشاد و شمشیر های بی سپر
می گویند در جنگ های قدیمی رسم مروت بر این بود که شمشیر را بایست همانجا فرود آورند که طرف مقابل سپر را گرفته است. وقتی جنگ مغلوبه می شد و فشار می آمد ،دشمن شمشیر را می زد به جایی که سپر نبود. بی سپر جان می داد ولی بی مروتی بود. تغییر وزیر ارشاد در همه دولت ها یکی از این بی مروتی ها بود. سپری نداشتند که بی دلیل شمشیر می خوردند. همیشه وقتی جنگ در حوزه هنر و فرهنگ مغلوبه می شد و جامعه به ارزشهای فرهنگی رسمی اعتنایی نمی کردند، شمشیر را به فرق وزیر و وزارت ارشاد می زدند. تنها جایی که در حوزه فرهنگ سپر نداشت. و مهمتر اینکه سهم وامکانات بسیار اندکی از بودجه فرهنگی کشور در اختیار این وزارتخانه بود. بقیه که بودجه اصلی فرهنگی را داشتند، به جای آمار دادن از وضع خودشان، فریاد آی فرهنگ، آی فرهنگ سر می دادند.الان سه دهه است که بزرگان قوم از فرهنگ جاری در جامعه ابراز نگرانی می کنند. ومعمولا مخاطب همیشه وزارت ارشاد بوده است. اتفاقا وزارت ارشاد تنها جایی است که همه سلایق سیاسی و فرهنگی بعد انقلاب مدیریت آن را داشته اند. شما به این لیست نگاه کنید: آقای خاتمی، آقای لاریجانی،آقای میر سلیم، آقای مهاجرانی، آقای مسجد جامعی،آقای صفار هرندی، آقای حسینی و آقای علی جنتی. این اسامی وزرای ارشاد این سه دهه هستند. از چپ ترین تا راست ترین. از اصلاح طلب ترین تا پایداری. از معتدل تا افراطی. همه جریانات سیاسی، یک دوره ای وزیر ارشاد بوده اند و در این وزارت خانه با حضور نماینده شان مدیریت فرهنگی کرده اند. فاصله عطا الله مهاجرانی تا صفار هرندی، کم فاصله ای نیست. اما علیرغم وجود همه این افراد همیشه وضعیت فرهنگ و وزیر ارشاد مورد گلایه عده ای از مسئولان و امامان جمعه و مراکز دینی بوده است. اصلی ترین دلیلش این است که شمشیر را جایی می زنند که سپر در آن جا وجود ندارد. خیلی از ارزش های فرهنگی جوامع به دلیل گذر زمان در همه جای دنیا تغییر پیدا می کند. هیچ جای دنیا هم نتوانسته اند در برابر این تغییرات مقاومت کنند. مهمترین عامل این تغییر در دوران ما مساله ارتباطات به شکل فعلی است. با وجود اینترنت ذایقه فرهنگی همه جوانان دنیا از یک منبع می تواند شکل بگیرد. برای خواندن کتاب، برای شنیدن موسیقی، برای دیدن فیلم، برای پیدا کردن مد، برای خواندن مجله، برای یافتن شکل زندگی، برای تبلیغ ویا پیدا کردن شبهات مذهبی در مورد همه ادیان، برای گرایشات سیاسی. برای برقراری ارتباطات فردی و جمعی، اینترنت وجود دارد و همه، در همه جای دنیا یک جور همه چیز را می بینند ومی فهمند. این موارد البته الزاما منفی نیست. چه بسا مثبت هم باشد. اگر منطق قوی باشد ما هم می توانیم برای انتقال نظرات مان به دنیا و یا جامعه خودمان از این امکانات استفاده مثبت کنیم. اما مهم این است که عوامل فرهنگ ساز دست کسی نیست. نه دیگر خانواده نقش محوری دارد و نه مراجع اجتماعی و دینی. این یک واقعیت است. تلخ یا شیرین. خواه ناخواه در مسایل فرهنگی باید توقعات بر اساس این دنیا تعریف شود تا حداقلی از فرهنگ و ارزشهای دیرین باقی بماند. آخوند و اینترنت یک زمانی بیشترین فاصله را داشتند. من آن زمان که اینترنت آمده بود و آخوند بودم و در آن وبلاگ می نوشتم و خیلی سنگین بود این کار، رایج ترین فحش زمانه که از آن جماعت می شنیدم، معاون وبلاگ باز رییس جمهور بود. یک بار با آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوریش رفته بودیم جلسه جامعه مدرسین در قم. رییس جمهور کمی از خطر فراگیر شدن ماهواره ونه اینترنت صحبت کرد. اینترنت هنوز خیلی وسیع نبود. یکی ازبزرگان آن جماعت آقای خاتمی را متهم کرد که به جای جلوگیری از فساد، در مورد ماهواره بزرگ نمایی می کند. سال ۱۳۷۷. اما ماهواره آمد. دوران پسا ماهواره هم با فراگیر شدن اینترنت آمد. این روزها که مدیران حوزه های علمیه خدمت رهبر معظم انقلاب رسیده بودند، با زمان شناسی کم نظیری فرمودند که مسئولان حوزه ها تلاش کنند که روحانیت ومبلغان دینی علاوه بر نویسندگی و سخنوری، آشنایان به فضای مجازی هم تربیت کنند. اگر در این دوران زمان شناسی فراموش شود وهمچنان خواسته های قبل از این دوران ها مطالبه می شود. مبلغان فضای مجازی موفق نخواهند شد. آن خواسته های ارزشی دیرین بد نبود ونیست. اما وقتی قابل اجرا نیست، هر وزیر ارشادی بیاید نمی تواند عملا تغییری در روند فرهنگی جامعه ایجاد کند،‌همچنانکه همه نحله های فکری که وزیر شدند، نتوانستند. مشکل وزرای ارشاد نیستند، مشکل واقعیت هایی است که نمیخواهیم بپذیریم. همان که گفتم، شمشیر را برده اند جایی می زنند که سپر نیست. وزیر پشت وزیر است که ساقط می شود. اگر دکتر روحانی امام جمعه پر نام و آوازه مشهد راهم وزیر ارشاد کند تا وقتی برنامه ریزی ها بر اساس بی توجهی به واقعیت جامعه ارتباطات و نیازهای این جامعه باشد و توقعات تصحیح نگردد ، فرقی در سیر فرهنگی جامعه نمی کند. جامعه و جوانان راه خود را می پیمایند و فاصله خطابه های جمعه و جوانان بیشتر می شود. تغییر وزیر ارشاد زدن شمشیر به جایی است که سپر ندارد. ما مردم قدر ناشناسی نیستیم. از آقای جنتی و کارهایش تقدیر میکنیم.ایشان با سوابق خانوادگیش می توانست جور دیگری رفتار کند و زیر فشار نباشد و باز هم وزیر بماند. اما یک تنه در دولت کم رمق موجود به دفاع از حریم فرهنگ و هنر کمر همت بست.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.