۰۳ آذر ۱۳۹۹
روحانی ای که دین را به کودکان با زبان کودکانه خودشان می آموخت
محمد حسن راستگو متواضع بود. با همه شهرت و ناموری که داشت و با اینکه تقریبا تا همین اواخر یک سره در شهرستانها برای سخنرانی و اجرای برنامه می رفت، زندگی بسیار ساده ای داشت. خیلی ساده تر از تصور سادگی. به زی طلبگی و به مبانی طلبگی اصیل خیلی باور داشت. در گذر زمان ارزشهایش را تغییر نداد. مقاومت عجیبی داشت. امروز روز تلخی بود. خبر درگشت محمد حسن راستگو برای هر کسی یک معنایی داشت. بچه های دهه شصت و حتی هفتاد او را مجری تلویزیون می دیدند . آخوند کوتاه قدی که روی صفحه تلویزیون ظاهر می شد و برنامه کودک اجرا می کرد. با هر دو دست روی تخته سیاه می نوشت. شعر می خواند. در همه برنامه هایش نقش روحانیت خود را هم فراموش نمی کرد و در پایان پندی، نصیحتی می داد. بعضی که آشنا تر بودند شخصیت ذاتی او را می شناختند. آدم درس خوانده ای در تحصیلات حوزوی بود. حدودا یکسال قبل از من طلبه شده بود. ادبیات عرب را در سن ده سالگی پیش او خواندم. در منزل و مدرسه پدرم. آدم به شدت پایبندی به مبانی فکری اش بود. جزو شاگردان مکتب و نهضت امام خمینی بود. اهل سفر های زیاد بود. در اوان انقلاب پر حرارت بود و پر فعالیت. متواضع بود. با همه شهرت و ناموری که داشت و با اینکه تقریبا تا همین اواخر یک سره در شهرستانها برای سخنرانی و اجرای برنامه می رفت، زندگی بسیار ساده ای داشت. خیلی ساده تر از تصور سادگی. به زی طلبگی و به مبانی طلبگی اصیل خیلی باور داشت. در گذر زمان ارزشهایش را تغییر نداد. مقاومت عجیبی داشت. …اما من قدیمی ترین دوستم را از دست دادم. بچه بودیم. ۶ سال از من بزررگتر بود. مدتی همسایه بودیم. پدر نازنینی داشت که امام جماعت محله آبکوه بود. با پدرم و تعدادی از هم دوره ها در حدود سالهای پنجاه وچهار سفری رفتیم. همان موقع یک خودکار خریده بود که ۲۰ تا رنگ داشت. در تربیت کودکان آن دوره نقش زیادی داشت. پایه گذار کارهای دینی برای کودکان بود. به تلویزیون که رفت، روش خودش را برد. این در حوزه ها بعدا تبدیل به یک مکتب شد، که واقعا راستگو پایه گذارش بود. روحانی ای که دین و مذهب را به کودکان با زبان کودکانه خودشان می آموخت. در حوزه و در دفتر تبلیغات واحد کودکان درست کردند که راستگو روشش را آموزش دهد. شاگردانش به اندازه او گل نکردند. خیلی ها این را کسر شان روحانیت می دانستند اما راستگو تا آخر در این روش از خود گذشتگی کرد. به ظاهر سیاسی نبود ولی اندیشه مترقی و مدنی و قابل احترامی داشت. خدا رحمتش کند که دلهای کودکان را در ایام غمبار جنگ و غصه ها شاد می کرد. به خانواده اش و دوستانش و شاگردانش تسلیت میگویم.

۲۸ آبان ۱۳۹۹
توییت های سند نشده پارسال( قسمت دوم)
یکشنبه ۲۶ آبان ۹۸. اینترنت قطع شده است. رعب آور است. فریده رفته دانشگاه. به شلوغی ها برخورد نکرده. شهرستانها خیلی درگیر هستند. چرا صدای مردم قبل از این خسارتها شنیده نمی شود؟ تدبیراصلا نیست. اینهایی که خواست منطقی وموردی مردم را فوری به تغییر نظام تغییر می دهند ، هم به مردم، هم به کشور و هم به تظاهر کنندگان ظلم می کنند. این یعنی تا نظام سقوط نکرده، موفق است. دوشنبه ۲۷ آبان ۹۸ یک سره موبایل توی دستهامان هست.انگاری فکر میکنیم ییهو اینترنت می اید.زندگی بی اینترنت، مثل رفتن زیر آب بدون ماسک هواست.حس خفگی. از یک تلفن خبرنگاری که نتش باز بود و توییت میزد شنیدم. خارجی ها خیلی غریبانه با خودشان حرف می زدند. موج دلهره در نوشته هاشان هست. بی خبری درد بدی است. بعضی ها در توییتر که فقط دست خارجی ها باز است حکومت را ساقط کرده اند و دارند مراکز داخل ایران را تقسیم می کنند. اینها در برآورده نشدن خواست موردی مردم خیلی مقصرند. خبرهای تلویزون های خارجی تکرار خبر های شنبه است. فقط تحلیل های خوب. متوسط. ضعیف. بد . بدون اطلاعات از داخل ایران.. کشته های این نا آرامی ها تلخ ترین بخش آن است. جوانانی که میانگین سن شان ۲۲ سال است. در این بار کشته های بیشتری قربانی این تظاهرات وخشونت ها شدند.تسلیت به خانواده هاشان. توی جلسه مجمع روحانیون شرکت کردم. هرچه گزارش در سیر مساله گران کردن بنزین می شنوم، بیشتر یقین پیدا می کنم که بی تدبیری در اعلام آن کرده اند.

۲۵ آبان ۱۳۹۹
توییت های سِند نشده
پارسال این روزها اینترنت قطع شد. روزهای تلخی بود. سندرم دست بی قرارم بی استفاده مانده بود. نه توییتی. نه اینستاگرامی. ییهو پرت شده بودیم به دنیای حجر. با کلی اخبارتلخ. اینها را همان پارسال و در همین روزها به روزنامه اعتماد دادم که کار کنند. چاپ نکردند. سه روز در همان حال وهوا توییت زدم. این روز اول: شنبه۲۵ آبان از کله سحر چه برفی شروع شده.اولین روز بعد گرانی بنزین. آخر شب دیشب با اخبار تظاهرات در مشهد و دیدن تصاویر آن خوابیده بودم. امروز را خدا بخیر کند. برف سنگینی آمده. ترافیک. فاطی توی راه مدرسه با هادی ۳ ساعت مانده. از مدرسه صبا به فایزه زنگ زدند که مدرسه تعطیل شده، سرویس نمیاد. پیاده راه افتاده توی آن برف برود مدرسه. که پیاده برگرداند دخترش را اخبار مختلفی از اعتراضات در فضای مجازی دیده می شود. آقای خاتمی هم توی ترافیک مانده. پیاده راه افتاده توی خیابان. شنیدم ملت خیلی گرم بودند . فقط تا جایی که می توانستند به روحانی…. به خاطر برف توی خانه مانده ام. خبرهای اعتراضات را می خوانم. فیلمها را می بینم.هی توییت مینویسم. هی پاک میکنم.وقتی خبر کشته شدن رسید، تنم میلرزید. نمیدانم چه بنویسم. هر چه فکر میکنم نمی فهمم چرا دولت نفهمیده شیوه بزن در رو در هیچ چی جواب نمی دهد. بی خبر. نیمه شب. ییهو. بی واریز قبلی یارانه.بنزین را گران می کنند که مثلا مردم کاری نتوانند بکنند؟ این شیوه بزن در رویی است. همسایه مان هنوز ماهواره دارد. پای تلویزیونهای خارجی نشستم.فیلم ها وخبر ها تکان دهنده است.خدا کند راست نباشد. هم تخریب ها خیلی بالاست و هم مقابله خیلی خشن. یکی از دوستانم اس ام اس زده که چی میشه؟ نوشتم هیچی. میگه تو همیشه میگی هیچی نمیشه. گفتم نشد. فقط کلی تخریب.تعدادی جوان معترض کشته و تعدادی دستگیر و موجی از نا امیدی

۱۹ آبان ۱۳۹۹
گاهانه‌های خودمانی
دیگر خاطرات گاهانۀ کرونایی نمی‌نویسم. آخر کرونا که ولمان نکرد. جزیی از زندگی‌مان شد. اگر باید خاطره بنویسیم، از زمان قبل خاطرات باید بگیم. ایام دیدن و رفت‌وآمد و لمس و بوسه و زیارت و فوتبال و دورهمی‌های خانوادگی. حالا گاهانه خودمانی می‌نویسم. هروقت حال‌وحوصله داشتم. بعد از انتخاب آقای بایدن، یک توییت زدم که ترامپ بد بود. بایدن فرصته. اما منجی نیست و از این حرف‌های دو پهلو. این را در گروه مجمعیون که اعضای مجمع روحانیون هستیم گذاشتم. بعد قبل از اینکه دیگران بگویند نوشتم یاد سخنرانی‌های آقای خاتمی در ایام ریاست جمهوری افتادم که درست نقطه اوج همیشه یک ولی و امایی می‌گفت . در سیاست ایران نمی‌شود غیر از این حرف زد. آن ایام یک جوکی درست شده بود که خود آقای خاتمی اولین بار برایم گفت. خانمی به محضر رفته بود. محضردار که دفعه پیش او را برای کسی عقد کرده بود، گفت سرکار خانم، پرید وسط حرف گفت، همسرم مثل آقای خاتمی بود. می‌گفت کارهای مهم انجام می‌دهم ولی انجام نمی‌داد. به توافق نرسیدیم. ولی بعد در تاریخ ماند که آرام‌ترین، کاراترین اقتصاد و بهترین روابط خارجی و بیشترین همکاری با قوای دیگر و رهبری و نهایتا آشنا شدن مردم با حقوقشان در دوران خاتمی اتفاق افتاد. از رفتن ترامپ خوشحالم. بیش از همه به تاریخ و تمدن آمریکا و ارزش‌هایی که از آمریکا می‌شناختند آسیب زد. به دنیایی که اجازه ورود دوباره به ترامپ نداد باید امیدوار بود. اما با اینکه قرار نبود رییس جمهور آمریکا برای ما فرق داشته باشد توی این چند روزه پایان انتخابات تا اعلام نتایج بدجور همه در ایران دنبال نتایج انتخابات آمریکا بودند. از شعارهای انقلاب،‌ آزادی و جمهوریت که خب، ولی استقلالش مانده بود که این توجه به انتخابات آمریکا کمی با نهادینه شدن استقلال منافات داشت. یاداشتی از خانم زنده یاد نادر ابراهیمی دیدم که اعتراض کرده بود به دخالت در متن نویسنده در ۳۰ سال پیش که نوشته بود قلبم را می‌بخشم به همه آنهایی که جنگیدند، آموزش و پرورش در پایه هفتم دیده خوب نیست که قلب نادر ابراهیمی برای همه آنهایی که جنگیدند بخشیده شود، صلاح دیده قلب ایشان را فقط به آنهایی که برای اسلام می‌جنگند، اهدا کند. خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که می‌گفت برای خراب کردن هر حقیقتی، خوب به آن حمله نکن. بد از آن دفاع کن. اینها به نظر نمی‌رسد قصد دفاع از اسلام داشته باشند، راه ترقی را در یک جامعه نفاق‌زده در این کارها می‌بینند. اسلام را این نوع دفاع‌های متحجرانه نابود می‌کند. ضربه‌ای که اسلام از این نوع تفکرات و یا افرادی مثل طالبان و داعش خورد، از همه دشمنان تابلودار درطول تاریخ بیشتر بوده است. یک چیزی در ردیف روغن بنفشه و هاله نور و اینها در ورژن خارجی‌اش هم در آمریکا اتفاق افتاده بود؛ گروهی رفته بودند پشت در اتاق‌های شمارش رای، انرژی مثبت می‌فرستادند که یالا رای‌ها عوض شه. ماشالا کلنا ملاقلی. یادتان هست که در هفته گذشته روزانه بیش از ۴۰۰ نفر از کرونا پرکشیدند. ۴۰۰ تا.

۱۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (11)
دور هم نشسته بودیم. یکی می‌گفت حس کسی را دارم که منتظر است کرونا از راه برسد و ما را ببرد و دنیا تمام شود. دیگری می‌گفت وا این چه حرفیه. من منتظرم کرونا تمام شود زندگی را از سر بگیریم. ناامیدان و امیدواران سرنوشتشان به کرونا بستگی پیدا کرده است. با عجله زدم بیرون. روی پله دومی یادم آمد ماسک نزدم. برگشتم. زنگ. زنگ. در که باز شد، پریدم ماسکم را برداشتم. دقیقاً مثل کسانی که در طول این همه سال یادشان می‌رفت روسری را بردارند. ماسک چیزی در مایه حجاب اجباری! وسط این کرونابازار جام ملت‌های آسیا هم برقرار است. تفننی یک کری خواندیم برای پرسپولیس. استقلالی‌ها خیلی جدی گرفتند. کلی فحش آبدار دادند. کلی رجز سیاسی خواندند که بابا مسعود از حق نگذریم استقلال تیم مظلومی است. من نمی‌دانم قضیه‌اش چیه؛ اما به قول اونایی که کامنت می‌ذارن استراماچونی را برگردانید. توی محله‌ای سه نفر را گرفته بودند. چهارمی خیلی بهش برخورد. همه اسم آن‌ها را می‌آوردند. انگاری این نفر چهارمی وجود ندارد. هی می‌رفت جلوی کلانتری از همان حرف‌هایی می‌زد که آن سه رفیقش زده بودند. نمی‌گرفتندش. آن بزرگوار خیلی غصه خورد. حالا آنجلینا جولی درباره مبارزه با تبعیض بیانیه داده است. هیچی دیگه! فوتی‌های کرونا در ایران همچنان اطراف ۲۰۰ نفر در روز است. می‌گویند تهران فوق قرمز است. تقریباً همه‌جا قرمز شده است. خارجه هم کرونا اوج گرفته. عادت نکنیم که بی‌تفاوت باشیم. یک زینب خانمی بود پارسال خیلی معروف شد. یادتونه؟ گفته بود هرکی نمی‌خواد جمع کند برود. جوکی برایم فرستاده بودند که به‌خدا ایشان خیر ما را می‌خواسته. آن موقع که ایشان گفت جمع کنید بروید دلار ۱۳هزارتومان بود و الان 30هزار تومان. حلال بودی طلبیده بودند. واقعا سِر شدیم. سرعت رشد دلار. وضعیت بورس. کرونا. گرانی عجیب. دولت خبر خوش می‌دهد. مجلسی‌ها دنبال واکسن و ماشین‌شان. ترمز اداره کشور بریده، هرچه همه می‌گویند ترمز بریده، راننده‌ها می‌گویند سرعت مقبول می‌رویم. اگر نفهمند ترمز بریده، سر پیچ می‌رویم ته دره. همه. راننده‌ها و مسافران. کاش قبل از پیچ بفهمند این بی‌ترمزی همه را نابود کرده و می‌کند. واقعاً نامردیه وسط رقابت انتخاباتی کرونا بگیری. ترامپ اعلام کرده خودش و خانمش کرونایی شده‌اند. اگر جزئی از سیاست نباشد که بگوید من کرونامم گرفتم و سرومروگنده آماده ریاست‌جمهوریم و اگر بایدن را در اوج مناظرات کرونایی نکنند. کرونا کم کشت، حالا در کنار مرزهای ما، بین آذربایجان و ارمنستان جنگ شده است. این جنگ به‌سرعت به جنگ نیابتی تبدیل شده است. ای کاش مسئولان ایران بی‌طرف بمانند. ترک‌های عزیز ایرانی و ارمنی‌های خوب در دام احساسات قومی و مذهبی نیفتند. هرکس توان دارد در خاموش‌کردن این جنگ کمک کند.

۰۱ مهر ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (10)
بچه بودم. یکی از دوستان پدرم از سفر آفریقا آمده بود دیدنشان. منم آن گوشه نشسته بودم و گوش می‌کردم. می‌گفت در آفریقا یک بوته‌ها و گل‌هایی هست که همین جور که نگاهش می‌کنی می‌بینی دارد رشد می‌کند. این توی ذهن کودکانه من مانده بود. واقعا نمی‌دانم بود این گیاه یا نبود. اما وقتی خواستم این مطلب را بنویسم یهو از بچگی این داستان راهش را پیدا کرد به امروز. این هفته کرونا و دلار باهم چنان جستی زدند که می‌شد نشست و رشدشان را مشاهده کرد. هیچ‌کدام‌شان هم کوتاه نمی‌آیند. حالا برای کرونا می‌شود ماسک زد و تماشا کرد، جهش دلار چه راه حلی دارد. خدا قبول کند از معلم‌ها. کارشان خیلی در این شیر تو شیری سخت شده است. بعضیا می‌روند سر کلاس. همان کلاس را عده بیشتری توی خانه آنلاین باید گوش کنند. صدا نمی‌رسد. می‌رسد. تخته را نمی‌بینند. یکی می‌خواهد میکروفونش را باز کند. خانم اجازه. آقا اجازه. ما نمی‌شنویم. ما ندیدیم.کی فکر می‌کرد چنین روزگاری را. محمد حسین حرمی، یکی از دوستان خوبم از زمانی که در رادیو بودیم در ایام جنگ، آخرین مدیر رادیو جبهه بود که قطعنامه تصویب شد. بعد رادیو جبهه شد گروه جنگ و تاریخ. با کرونا پر کشید. خیلی دلم سوخت. در آغاز چهلمین سالگرد آغاز جنگ یاد او و خیل شهدا و تلاش‌گران عرصه تبلیغات جنگ گرامی باد. بخصوص آنها که گوشه و کنار جانبازند و بی‌تحرک و ده‌ها سال است گوشه منزل یا آسایشگاه‌ها کز کرده‌اند و دارند روزگار بعد جنگ را تماشا می‌کنند و البته خانواده‌های عزیزشان. من از روزهای اولیه‌ای که کرونا رسما اعلام شد، شروع کردم به خاطرات‌نویسی روزانه. دو سه ‌روز که گذشت خانم متین‌نیا از روزنامه اعتماد در جریان قرار گرفت. گفت کاش این را برای صفحه آخر اعتماد مینوشتید. اما می‌دانستم با غیرتی که برای روزنامه و صفحه‌اش دارد، محال است قبول کند که منم همان روز بذارم در فضای مجازی. نمی‌دانم روزنامه‌ها چقدر، قدر این روزنامه ‌نگاران حرفه‌ای را می‌دانند. خلاصه من دوماه نوشتم. هر روز. آن موقع‌ها هم فکر می‌کردیم که یک هفته، دو هفته تمام می‌شود. حتی همان روزها در رشت جشن مفصلی هم گرفتند برای پایان کرونا در گیلان. حالا همه آن خاطرات کتاب شد. چاپ شد. انتشارات روزنه چاپ کرد. خیلی هم خوشگل. بنام کرونا و دیگر شیاطین. از سر مبارک من هم به عنوان دایره کوید نوزده استفاده کرده. بدون توجه به شئونات روحانیت. خانم‌هایی که نجوای عالم غیبی را می‌شنوند می‌گویند گوششان گاهی به آنها می‌گوید وقتی گوشواره و ماسک و عینک را تحویل من دادین، خجالت نکشین کیفتونم بدین من.

۱۸ شهريور ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۹)
این هفته کرونا درگیر مدرسه بود. بروند؟ نروند؟ بعضی‌ها می‌گویند بچه‌ها پوسیدند. بعضی‌ها می‌گویند سواد برای آدم سالمه. بچه طوریش بشه، چه فایده که با سواد باشه. اصلا سلامت جسمی مهم‌تر است یا سلامت روانی؟ در اوایل انقلاب راهپیمایی زیاد می‌شد. به هر مناسبتی. کارتر رییس‌جمهور آمریکا بود و سادات رییس جمهور مصر که تازه با اسراییل رابطه برقرار کرده بود و بگین هم نخست‌وزیر اسراییل. یکی از شعارهای همه تظاهرات این بود که مرگ بر سه مفسدین. کارتر و سادات و بگین. یک‌بار در مشهد شنیدم که خانم مسن خروشنده‌ای داد می‌زد که مرگ بر سه مفسدین، کارتر، ساداتو بیگیر. با لهجه مشهدی «بیگیر». شیر تو شیر اساسی. حالا توی اخبار و اطلاع‌رسانی برای شروع مدارس همان شیر تو شیری دیده می‌شد. سرگیجه مسئولان در حد بنز. انگاری همین دیروز کرونا آمده. واقعا این مسئولان لایق این مردمند؟ بازم بگم برای کرونای مدرسه‌ای. توی ایام جنگ، یک دوره‌ای موشک باران شهرها را داشتیم. روز اول مهر باید رییس جمهور می‌رفت زنگ مدرسه بزند. از لحاظ امنیتی خیلی بحث بود که چون وقت معینی است، رییس جمهور شرکت نکند. ممکن است از داخل گرا بدهند و دشمن موشک بزند. همین بحث در مورد نماز جمعه هم بود. یک‌بار در نماز جمعه به امامت آیه‌الله خامنه‌ای، رییس جمهور، در دانشگاه تهران وسط خطبه‌ها وضعیت قرمز شد. ایشان ادامه داد. یهو انفجار سنگینی اتفاق افتاد. من آن روز نماز جمعه بودم. در صف‌های اولیه دیدم تکه‌های گوشت نمازگزاران فرو می‌ریخت. اما آیه‌الله خامنه‌ای خطبه را ادامه داد و در همه آن دوره‌ها هم نماز جمعه برگزار می‌شد و هم زنگ مدرسه‌ها در اول مهر توسط رییس جمهورها زده می‌شد. همه نمادین و سمبلیک بود. نوعی همبستگی با مردم. امسال رییس‌جمهور برای دانش آموزانی که حضوری رفته بودند، مجازی به مناسبت آغاز سال تحصیلی پیام داد. یاد آن سال‌ها افتادم. باورم نمی‌شد. ولی اتفاق افتاد. در اسلام یک سری مسایل هستند که به آنها مطهرات می‌گویند. مثل آب، آفتاب، خاک و بقیه موارد. یعنی اگر بدن نجس باشد، با این مطهرات پاک می‌شود. دوست با مزه‌ای داشتیم می‌گفت یکی از مطهرات قدرت است. یک کسی تا قدرت ندارد انواع نجاست‌ها برایش شمرده می‌شود. وقتی به قدرت می‌رسد، همه از فضایلش حرف می‌زنند. اینترنت کمک کرده که قدرت از فهرست مطهرات تا حدودی خارج شود. مجلس در این ایام کرونایی باز دنبال محدود کردن فضای اینترنتی است تا قدرت همچنان از مطهرات بماند. تا کرونا نویسی دیگر

۰۳ شهريور ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (8)
آخرش نفهمیدم کرونا چه علامتی دارد؟ گلو؟ ریه؟ دل‌درد؟ حس بویایی؟ تب؟ بدن‌درد؟ سرفه؟ تهوع؟ احتیاطاً همه این‌هاست. کار به جایی رسیده است که روزی ده نفر آدم پیدا می‌شوند به هر کداممان خبر بیماری‌شان را می‌دهند. آن هم محرمانه که یحتمل کرونا گرفتم. بیشترشان هم البته کرونا نیست. آن چه معلوم است اینکه حالا حالاها هست. ماه محرم هم رسید. هیچکی تا حالا ادعا نکرده است آدم‌ها را به زور و تهدید به روضه امام حسین می‌برند یا اگر مهر تو شناسنامه‌شون نزنند از اداره بیرون می‌اندازند. همه دلی هستند. توصیه‌های رهبری و مراجع باعث شده است خیلی از افراد عزادار مراعات کنند. بیشتر از بقیه مراسم مراعات کردند. هنوز هم می‌گویم از احساس زلال حسینی سوء استفاده نکنند و بگویند کرونا سگ کیه که به مجلس امام حسین بیاید. خیلی از امامان ما با زهر مسموم شده‌اند. از طرف دیگر کرونا به معنای پایان علاقه مردم به امام حسین نیست. شکل عزاداری فقط عوض می‌شود. به شوخی یا جدی می‌گفتند که روضه‌خوانان کوچه بازاری نزدیک عاشورا که می‌شود با هم تماس می‌گیرند که روضه جدید چه داری؟ خیلی از روضه‌ها که می‌خوانند روضه‌های جدید است. درحالی‌که اصالت ماجرای کربلا و امام حسین علیه‌السلام آنقدر بزرگ است و مهم که به جعلیات احتیاج ندارد. شهید مطهری دلش از این روضه‌خوانی‌ها خون بود. صدا و سیما البته روضه‌خوان‌ها و منبری‌ها ومداح‌های خودش را دارد. آن‌ها هم مثل مسئولان تغییر نمی‌کنند؛ مگر خدای ناکرده عزرائیل به سراغشان برود. سال‌های سال است همین‌ها هستند. اگر آن‌ها را نمی‌پسندید و می‌خواهید عزاداری هم بکنید، از موبایل‌هایتان، این اختراع فوق‌العاده کفّار غافل نشوید. خیلی‌ها در اینستاگرام لایو روضه می‌گذارند. بعضی‌هایش هم خیلی خوب و مستند و بدون روضه جدید. آقای ولایتی معروف اهل رستم‌آباد است. رستم‌آباد شمیران. سال‌ها پیش یکی از اقوامش فوت شده بود. مرتب اسم فامیل‌ها را می‌آوردند با پسوند رستم‌آبادی. یکی از دوستان ما اهل شهری است که معروف‌اند به محتاط‌بودن نشسته بود. زود بلند شد و به آقای ولایتی گفت ما که ترسیدیم و رفتیم. ملاحظه ما را نمی‌کنید. این همه اسم رستم. طاقت نداریم. حالا رئیس جمهور گفته است اگر مراقبت نکنیم موج سوم کرونا می‌آید. یا حضرت خدا. ترسناکه. ییهو نگید. مثل پلیس فتا که حواسش به همه است، مقامات امنیتی هم اصرار دارند بگویند ما همه‌جا هستیم. فکر نکنید به‌علت کرونا شل کردیم. خیلی از نویسندگان بیانیه ۷۷ نفر را محکوم کرده‌اند؛ ولی فکر نمی‌کنند که از این اعتراض مدنی‌تر چه باید باشد؟

۲۶ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (7)
اوایل بهار که خیلی می‌خواستند اهمیت کرونا را بگویند، می‌گفتند فقط تابستان کرونا مرخصی خواهد داشت بعد از اول پاییز دوباره ‌به سراغمان می آید. تابستان هم آمد و کرونا نرفت. یک وقتی یکی از منبری‌های‌ یک شهر دیگری کوچ کر‌د به مشهد. پرسیدم چرا؟ گفت تو شهر‌ شما ‌می‌شود یک جوری منبر رفت که مردم بفهمند ضد انقلابم و پای سخنانم بیایند و حکومت نفهمد ضد انقلابیم و اذیت نکند. حالا همین شده ‌ر‌ابطه ما با ‌کرونا. یک جوری می‌آییم تو کوچه وخیابان. با ‌ماسک، بی ‌ماسک. خلاصه هم می‌خواهیم کار و اقتصاد و زندگی را ‌بچرخانیم و هم کرونا ‌نفهمد توی دست وپا هستیم. روزگاری شده ‌است. مراقب ‌باشید، خیلی ‌نمی‌شود سر به سر کرونا گذاشت. گفته باشم. می‌گویم ‌وحشتناک است، خیلی وقته عدد فوتی‌های ‌روزانه سه ر‌قمی ‌است. فوری می‌گوید، این ‌عدد اصلی ‌نیست. خیلی بیشتر است. می‌گویم اوکی. ولی این عدد هم کم نیست. نزدیک به دویست نفر‌ هر روز. یک جوری حرف می‌زند انگاری برای ‌این دویست نفر نباید ‌احتر‌ام قائل بود. در دهه اول انقلاب آقای ‌ولایتی ‌خیلی می‌رفت کشور بور‌کینافاسو. کسی اسمش ‌را ‌نشنیده ‌بود. حالا ‌اسم دومینکن برای آمریکایی‌ها مثل بورکینا‌فاسو است. تنها کشوری که از قطعنامه آمریکا حمایت کرد. ترامپ ابرقدرت آمریکا را به وضعیت امروز ر‌سانده است. این سرمایه ‌ابرقدرتی و مهد دموکراسی و آرزوی همه ‌جوانان، در دوران تر‌امپ آسیب دید. اولین تاتر کر‌ونایی ‌را هم دیدم. اجرای قصه‌های ‌شاهنامه بود. اما در فضای باز فرهنگسرای نیاوران، با ‌فاصله و ماسک و ضدعفونی. یکی از اساتید عکاسی زیر عکس رعایت فاصله فیزیکی ‌تاتر نوشته بود اگر پارسال این عکس ر‌ا می‌گر‌فتیم سورئال ‌بود. امسال جزئی از زندگی‌مان شده. عالیجناب پاپ بیانیه‌ای داده که در آن می‌گوید بیماری کوید ۱۹ نشان داد که بشر چقدر به ‌یکدیگر وابسته است. یک نگاه مثبت به منفی‌ترین پدیده تاریخ بشر معاصر. تنها ‌اگر ‌همه ‌به ‌هم کمک کنیم ‌می‌توانیم زنجیره کرونا ر‌ا قطع کنیم. دوران همدلی و نیاز همه بشر به ‌همدیگر. مثل آدمی ‌هستیم که ر‌وزهاست در کویر داغ مانده و در آر‌زوی آب. نباید تسلیم تشنگی شد. امید داشته باشید. زندگی کرونایی ‌یا از بین می‌رود و یا ما راه سازگاری با ‌آن را ‌پیدا ‌می‌کنیم. ولی چیزی که دوباره به دست نمی‌آید جوانی ‌است. زندگی کردن و لذت بردن‌هاست. با حفظ پروتکل‌ها جوانی ‌را فدای کر‌ونا ‌نکنید. واکسن روسی هم ظاهرا تقلبی از آب در آمد. می‌گویند به دختر پوتین هم تزریق نشده ‌بلکه مشابهش بوده. از وقتی سری ‌توی سر‌های سیاست دارم هر چیزی ر‌ا می‌توانم ‌احتمال بدهم. اصلا خود ویروس اینقدر شر و شیطان است ‌که نتوانسته‌اند آن را بشناسند. چه رسد به ‌واکسن. یک آقایی بود ‌که به فرزندش تعلیمات دینی درس می‌داد. هی سوالات ‌عجیب و غریبی از فرزندش می‌پرسید و می‌گفت جهت احتیاط. چون هیچکس نمی‌داند سوال‌های شب ‌اول قبر چه ‌شکلی ‌است. این ویروس منحوس صد جور علایم از خودش نشان داده. والا به مولا. کسی نتوانسته ‌کشفش کند. تاکید مجدد: مراقب باشید. این هفته ‌سه ‌چهار نفر از ‌منبر‌ی‌های تلویزیونی و حکومتی در ‌مورد ‌اختلاس و دزدی‌های دوران امیرالمومنین ‌حر‌ف زدند. منم توییت کردم وقتی خودمان ‌این قدر دور شدیم از علی، علی‌ای می‌سازیم ‌که ‌نزدیک ‌به ‌ما ‌باشد نه نزدیک ‌به حضرت علی. چه ‌می‌کند قدرت .

۲۰ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۶)
اولین عید غدیر کرونایی هم رسید. نمی‌دانم از کی و کجا ولی به غدیر عید سیدها هم میگن. از بچگی چون پدر و مادر و پدرخانم و مادرخانم و دایی و عمو سید هستیم، مراسمی داشتیم. عید غدیر یا دیگران دیدن ما می‌آمدند و یا ما دیدن سیدها می‌رفتیم. همه اینها امسال تلفنی شد. به یکی از سادات ذوی‌الاحترام که هرساله به دیدنش می‌رفتم به جای رفتن، تلفن زدم. خیلی از ماندن در خانه و مشکلات کرونا دلخور بود. به شوخی رو کرد به خدا که ما می‌دانستیم قدرت داری ولی نه اینقدر دیگه. یکی از روحانیون مبادی آداب هم زنگ زد. با لحن مودبانه‌ای گفت یکی از اهل معنا که پیش ‌بینی هم می‌کند، گفته است که این کرونا باقی می‌ماند تا همه بشر از خدابترسند. گفتم پیغام بده به آن آقا به خدا بگوید والا همه ترسیدیم. دوزش را کم کن تو رو خدا. خلاصه اولین غدیر کرونایی که الهی آخرینش باشد این‌طور گذشت. میگم این جور قرص بچه‌‌ها ماسک می‌زنند کار خوبیه. ولی فکر کنم در آینده نشود این‌ها را ازشان جدا کرد.بینی جزو مناطق خصوصی حساب شود که باید حتما بپوشانند. یک منطقه ممنوعه جدید. چه که نکرد این کرونا. کبوتر با کبوتر باز با باز. روز عید غیر از عمه و خاله و دایی و عمو و خانواده تلفن مفصلی با آقای خاتمی داشتم. خیلی خانوادگی حرف زدیم. یک خواب با مزه دیده بود برام تعریف کرد. با آقای خویینی‌ها هم صحبت کردم. هرساله می‌رفتیم دیدنش. به خانم طباطبایی، عروس امام هم زنگ زدم که کرونا را پشت سر گذاشته است. خدا را شکر، صدایش خیلی بهتر بود. با دو سه تا سید سیاسی دیگر هم مثل بهزاد نبوی حرف زدم. سیدمالی تلفنی هم بد نبود. آقای عارف و خانیکی هم ناسیدهایی بودندکه لطف کردند زنگ زدند تا به سید تبریک بگویند. به اقای پزشکیان هم خودم زنگ زدم. این مرد فوق العاده دوست داشتنی است. کرونایی شده و در خانه قرنطینه بود روز عید یکی هم زنگ خانه‌مان را زد. دو بسته گز آورد. گفت حاج آقای کروبی از طریقی پیغام داده‌اند این را بخرم و روز عید غدیر برای شما بیاورم. خیلی چسبید. کلی دعا کردم برای استخلاصش.گفتم پیغام بدهد به حاج آقا که بیرون خبری نیست. همه در حصر شدیم. غصه نخورد. به سید دیگری که زنگ زدم، رباب خانم صدر بود. خواهر امام موسی در لبنان، انفجار را تعریف می‌کرد. می‌گفت توی خانه فقط فکر می‌کردیم اسراییل حمله کرده است. خیلی معصومانه می‌گفت ما لبنانی‌ها گناه داریم، این همه جنگ‌ و حالا قویترین انفجار غیر اتمی به خاطر دولت سهمیه‌بندی شده و مدیریت احزاب سیاسی. ماشالا ماشالا بچه‌مون رشد کرده. خانم محرز عضو کمیته علمی ستاد مبارزه با کرونا گفته قدرت سرایت ویروس ده برابر شده. اینم بگم که کرونا فقط تو مراسم محرم نمیاد‌ها. همه‌مون کلی زور می‌زنیم محرم، مردم سلامت بمانند. اما کرونای شنگول ‌تر هم داریم، که تفریحات هم لازم دارد. توی شمال و پارک و خیابان هم هست. کلا اسم امسال را فعلا بگذاریم سال دوری و دوستی! شایدم سال دوری و دوستی

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.