۰۷ تير ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۳۰)/ گویندگان و مداحان مذهبی قبل انقلاب
بعد از دعوت آرام و با احتیاط ما از هنرمندان دوره گذشته، که با کار مرحوم نوذری شروع شد، فضای جدید در رادیو به وجود آمد. مراقب بودیم که خیلی محتاط باشیم. برنامه های شاد و دو گوینده ای در رادیو زیاد شد. تصمیم گرفتیم که آرام آرام از دیگران هم استفاده کنیم. در مورد هنرمندان اجتماعی قبل انقلاب حساسیت زیادی نبود. و از آن استقبال شدو مهم شجاعت تصمیم گیری دعوت بود. اصلی ترین دلیلش هم این بود که روحانیون و انقلابیون مذهبی عمدتا رادیو و تلویزیون نداشتند و سریال و فیلم نگاه نمی کردند و هنرمندانش را هم نمی شناختند. آنها هم که می شناختند به روی خودشان نمی آوردند که میشناسند و موقعیت انقلابی شان را به خطر نمی انداختند. اما در مورد همکاران مذهبی رادیو موضوع فرق می کرد. در حوزه مسایل دینی افراد همکار با رادیو تلویزیون از طرف روحانیت انقلابی و مدیران بعد انقلاب شناخته می شدند. به همین دلیل مثلا هنرمندان مختلف که نقش های بعضا بی پروایانه ای در حوزه های مسایل اخلاقی و اجتماعی داشتند، مورد فشار شدید انقلابیون مذهبی قرار نگرفتند. اما روحانیون و یا مداحانی که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون حضور پیدا می کردند، به دلیل اینکه مورد شناخت انقلابیون و روحانیون تازه به مدیریت رسیده بعد انقلاب بودند، حساسیت بیشتری روی آنان بود. منبری ها و مداح هایی که در رادیو وعظ مذهبی می کردند، مورد هجوم بیشتری نسبت به هنرمندان در رسانه ها و به صورت عملی قرار گرفتند. نمونه بارز آن مرحومین ذبیحی بودند. ذبیحی ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامه مذهبی،‌دعای سحر، و اذان اجرا می کردند. البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهور تر بود. صدای خوبی هم داشت. آن ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می خواندند و لی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می کردند. برادر بزرگتر که در تهران می خواند ردیف های موسیقی را می شناخت ولی همیشه مناجاتهایش را بدون موزیک خواند. بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد. امابعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابانهای اطراف تهران کشته شد. یادم هست در مشهد چند نفر از روحانیون طرفدار شاه و یا مخالف مبارزات مورد کینه مضاعفی قرار داشتند که آنها را نیز به بیابان های اطراف بردند و بلاهای مختلف و منجمله قتل بر سر آنان آمد. یکی از معروفترین وعاظی که در ماه رمضان ومناسبت های مذهبی در رادیو حضور پیدا می کرد، شیخ رضای نوغانی بود. انصافا بیان و خطابه کم نظیری داشت ودر سخنرانی یکی از صاحبان سبک بود. چند باری هم به دیدن شاه در مشهد رفته بود. وی از این حساسیت ها مطلع بود و به سرعت از ایران خارج شد و فکر کنم در لندن زندگی می کند. دو هفته پیش شنیدم فوت شده است. نمیدانم خبرش درست است یا نه. در دوران آقای ریاست جمهوری آقای خاتمی نامه ای نوشت و خواست اجازه دهند به دلیل کهولت سن به وطن برگردد. اما علیرغم نظر موافق آقای خاتمی،‌نهادهای تصمیم گیر اجازه ندادند. مرحوم ذبیحی برادر دیگری داشت که برنامه های مذهبی در رادیو مشهد اجرا می کرد. او را دستگیر کردند. من روزهای اولی بود که به رادیو مشهد رفته بودم. در سالن بزرگ کمیته انقلاب اسلامی در اول خیابان جم دادگاه علنی برای او تشکیل شده بود. شاید حدود هزار نفری از نیروهای مذهبی آمده بودند. فقط با این حساسیت که نیروهای مذهبی، انقلابی او را می شناختند و از او متنفر بودند. من هم رفته بودم. آقای شیخ علی تهرانی که بعد ها از رادیو بغداد سر در آورد، قاضی دادگاه بود. وقتی وارد شد، به طرفش هجوم بردند که حفظش کردند. محاکمه کوتاهی بود. شیخ علی تهرانی دستور داد که از بلندگوی سالن صدای مجرمانه او را پخش کنند. از بلندگو با آواز پخش شد که خدایا اعلی حضرت شاهنشاه آریامهر، شهبانو فرح وولیعهد را حفظ کن. سالن سکوت عجیبی گرفته بود. فضای انقلابی بعد انقلاب آن قدر تند بود که به راحتی شیخ علی تهرانی فهمید که این دیگر نمی تواند حرفی در دفاع از خودش بزند، و حکم اعدامش را صادر کرد که خوشبختانه اعدام نشد. چند ماه بعد از آن محاکمه جلو در رادیو تلویزیون مشهد ایستاده بودم، ذبیحی داشت پیاده از جلو آنجا رد می شد. داخل رادیو را نگاه می کرد. خیلی در آن ایام جرات می خواست، از در بیرون رفتم وسلام وعلیک کردم. عجب روزگاری. همچنان که نوغانی واعظ هم بعد از خروج از کشور به صورت غیابی توسط مرحوم فردوسی پور به اعدام محکوم شد. این ها همه حکایت از حساسیت ویژه در موردهمکاران مذهبی رادیو تلویزیون داشت که بیشتر به تحکیم رژیم تعبیر می شد. دلیل عمده آن البته عدم پیگیری رادیو تلویزیون در آن ایام توسط روحانیون و نزدیکانشان بود. هیچیک از هنرمندان قبل انقلاب رادیو و تلویزیون دچار این عقوبت های سخت نشدند. فقط مذهبی ها وروحانیون و منبری ها را می شناختند که مورد عقوبت ویژه قرار داشتند. به این دلیل ما هم در رادیو به فکر استفاده از نیروهای مذهبی قبل انقلاب نیفتادیم و می دانستیم که امکان پذیر نبود. اما نعمتی بود که انقلابیون خیلی هنرمندان غیر مذهبی رادیو را نمی شناختند و ما توانستیم از آنه استفاده کنیم و کم کم مورد مقبولیت حکومت قرار گرفتند. تا جایی که در مرگ هنرمند طنز رادیوی قبل انقلاب ، مرحوم مهرپرور رهبری معظم انقلاب هم تسلیت علنی گفتند.

۳۱ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (29)/ خاطرات رادیو
وقتی تجربه راه‌اندازی رادیو دریا به عنوان فضای شاد داخل شهرها، موفق نشد و به اجبار رادیو دریا بیش از یکسال دوام نیاورد، من همچنان بر این باور بودم که در ایام جنگ، باید مردم شهرها را با آرامش و شاد و با زندگی عادی اداره کرد و التهاب جبهه‌ها را به داخل کسب و کار و زندگی مردم نکشاند تا از داخل بدنه حامی جنگ خسته نشود. همچنانکه آن ایام طنزی که منبع جدی داشت مطرح بود که از وقتی صدام جنگ شهرها را به داخل تهران کشانده است، زمزمه‌های پذیرش صلح پشتوانه قوی‌تری پیدا کرد. بر اساس همین فلسفه در زمستان 1364 در رادیو گروه مستقلی با نام گروه ورزش و تفریحات سالم بنا گذاشتیم. استقلال یک گروه یعنی داشتن زمان و فضای بیشتر برای پرداختن به آن عنوان. همان گروهی که در رادیو دریا مشغول شده بودند و حالا هویت شادمانی پیدا کرده بودند، مسئول راه اندازی گروه ورزش و تفریحات سالم شدند و در بهار 65 با برنامه صدای بهار در رادیو حضور پیدا کردند و برای اولین بار پس از چند سال، صحبت از گل و بلبل شد و اشعار حافظ و موسیقی سنتی ایران در رادیو پخش شد. در برنامه صبح جمعه و برنامه‌های گروه ورزش و تفریحات بنای کار جدیدی گذاشته شد که گوینده زن و مرد دیالوگ‌ها را به صورت پینگ پنگی اجرا می‌کردند و زن دنبال حرف مرد و مرد دنبال حرف گویندگان خانم را می‌گرفت و این هم آن روزها نو بود. تا مدتی تحمل شد ولی بعدها مورد انتقاد قرار گرفت. در دنباله این فضا برنامه عصر جمعه هم درست شد. مردم با رادیو زندگی می‌کردند و رسانه دیگری نداشتند. مهمترین کار برای ادامه برنامه‌های شاد و بازگرداندن روح امید در زندگی اجتماعی، مساله هنرمندان و مجریان بود. نیروهای بعد از انقلاب بیشتر فرهنگی و سیاسی بودند. کادر جدید بخصوص در طنز و مطالب شاد تربیت نشده بودند. استفاده از نیروهای قبل از انقلاب هم تابو بود. ترسان و لرزان به مدیران گروه ورزش و تفریحات سالم گفتم یک فهرست از قدیمی‌های رادیو که در کار طنز بوده‌اند آماده کند. سعید توکل و احمد شیشه‌گران لیستی را آوردند. اولین آنها منوچهر نوذری بود. شخصاً آنها را اصلاً نمی‌شناختم، خیلی پاستوریزه بودم و قبل از انقلاب رادیو گوش نمی‌کردم. آقای کدخدازاده مدیر هماهنگی رادیو و واسطه بین قدیمی‌ها و جدیدی‌ها بود. از او پرسیدم که می‌تواند نوذری را پیدا کند. بررسی کرد. چند روز بعد خبر داد که در یک فروشگاه لوازم التحریر در میدان آزادی کار میکند. سال 67 بود که نوذری را به رادیو دعوت کردیم. آن موقع خیلی از کسی مشورت نمی‌گرفتیم. نوذری در ملاقات اول، وقتی وارد اتاق هماهنگی رادیو شده بود، زده بود زیر گریه. به بچه‌ها گفته بود که شماها هم قد ایرج من هستید. بعد با من ملاقات کرد. گفتم قصد داریم شادی را به داخل خانه‌ها ببریم و می‌خواهیم از تجربه شما استفاده کنیم. همانجاها هم گفتم اگر توانستیم با شما ادامه بدهیم سراغ دیگران هم می‌رویم. نوذری مرا بغل کرد. گفت که یکبار در همان لوازم‌التحریر فروشی، عده‌ای ریخته بودند توی مغازه و تهدید کرده بودند که در مغازه را گِل می‌گیریم. بعد خاطراتی را نقل کرد که در دربار و جاهای دیگر رفته و برنامه‌های شاد اجرا می‌کرده. من نمی‌دانستم. کمی تنم لرزید ولی گفتم که ما این صدا را برای شاد کردن دل مردم ایران می‌خواهیم، همین مردمی که جنگ کرده‌اند و انقلاب. استارت آمدن نیروهای قبل از انقلاب با ورود نوذری به رادیو و دعوت ما از او انجام شد. خوشبختانه تجربه موفقی بود. نوذری و امثال او هم با مردم با انقلاب و با روند جامعه مشکلی نداشتند. آنها فقط کارشان قبل از انقلاب مجری گری بود. بعد از انقلاب هم می توانستند مجری گری کنند مثل همه آدمهایی که قبل از انقلاب شغل‌های دیگری داشتند. هنوز هم وقتی بعضی از قدیمی‌های رادیو را می‌بینم آن دعوت را شجاعت فوق‌العاده‌ای توصیف می‌کنند. نوذری راه موفقیت را طی کرد و بعد از رادیو به تلویزیون رفت و ستاره‌ای شد که همه ایران در مرگش عزاداری کردند.

۲۴ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (28)/ رادیو دریا
قبلا در مورد راه اندازی رادیوهای جبهه و قرآن در دوران مدیریتم بر رادیو نوشته بودم. یکی از چالشی ترین موضوعات درمدیریتم، راه اندازی رادیو دریا بود. قبل انقلاب در چالوس فرستنده مستقل با امکانات فنی و مسکونی وجود داشت، بنام رادیو دریا. این رادیو به تناسب دریای قبل انقلاب مراسم تفریحی داشت واز خوانندگان مشهور دعوت می کرد که با آمدن به شمال هم فال خوانندگی در رادیو دریا را داشته باشند و هم تماشای شمال وهم تماشای دیگران مر آن خوانندگان را!. این رادیو در محدوده کنار دریا قابل شنیدن بود. در عرف متدینین و انقلابیون، کلا کنار دریای قبل انقلاب مظهر فساد آشکار بود. به همین دلیل تا سالها بحران سیاستگزاری در استفاده از دریا برای خانم ها وآقایان بود. نه می شد دریا را برداشت. نه می شد اجازه شناهای مختلط قبل انقلاب داده شود. ونه می شد که جلو شناگرانی که بی توجه به مسایل جانبی به دریا می زدند را گرفت. رادیو دریا در این میانه تابلو آن مفاسد تلقی می شد و طبعا تعطیل بود. نظریه ای در ایام جنگ داشتیم که برای پشتیبانی جبهه ها، نباید فضای تبلیغی همه شهر را درگیر جنگ و شهدا کرد و رسانه باید برای کسانی که در شهر ها هستند امید به زندگی درست کند. حتی وقتی سال ۶۰ منافقین تقریبا هر هفته یک ترور بزرگ از شخصیتهای انقلاب داشتند، سیاست بر این شده بود خیلی به عزاداری های تند در مورد شهدای ترور یا حتی شهدای جنگ در آنتن صدا و سیما برداخته نشود. به همین دلیل در رادیو با برنامه صبح جمعه با شما فضای شادتری را آرام آرام تمرین کردیم. تفاوت بین شهرو جبهه برای نگهداری مردم و خسته نشدنشان لازم بود. قبل از تابستان 1364 با دوستانی که برنامه صبح جمعه شاد را تهیه می کردند که بار اصلی آن به عهده احمد شیشه گران بود نشستی داشتیم که بررسی کنیم آیا می شود رادیو دریا را هم راه انداخت؟ سابقه ذهنیت از رادیو دریا مهمترین مشکل ما بود.از آقای محمد هاشمی مدیر عاملمان اجازه گرفتیم.ولی ایشان هم نگران بود. از عوامل فنی هم خواستیم که فرستنده را آتش کنند. ساختمان هم نیاز داشت دستی به سرو رویش بکشند.در مورد رادیو دریا و راه اندازیش عوامل خوش ذوق قدیمی رادیو تلویزیون نه تنها کار شکنی نمی کردند که سرعت هم به کار می دادند.قرار شد در تابستان سال 1364 رادیو دریا بعد از 7 سال تعطیلی در محدوده کنار دریا پخش شود. آقای احمد شیشه گران مدیر برنامه شد و آقای سعید توکل تهیه کننده آن. در مورد گوینده هم بحث شد که نو آوری باشد.آقای صارمی گوینده قدیمی رادیو بود که بعد انقلاب صدایش پخش نشده بود. وی شخصیت معروفی در قبل انقلاب در یک برنامه پلیسی داشت که می گفت ارادتمند جانیدالر. آن موقع که نسل رادیو شنوی قبل انقلاب زیاد بودند این صدا با این جمله مرادف بود.ایشان در رشت زندگی می کرد. برای گویندگی رادیو دریا از وی دعوت شد تا با خانم بهروان و آقای فرزین از رادیو مشهد اجرای این برنامه را به عهده داشته باشند. خبر پخش دوباره رادیو دریا دراستان های مازندران و گیلان خیلی صدا کرد. خیلی سریعتر از اینکه گمان می کردیم موج فشار قطب های قدرت محلی آغاز شد. امام جمعه چالوس بعد از چند بار متوسل شدن به بزرگان کشوری در نماز جمعه اعلام کرد که رادیو دریایی ها را مثل مرغابی می ریزیم توی دریا. همین مطلب را هم از رادیو پخش کردیم. مخالف سرشناس در سطح ملی آقای قراۀتی بود که همه جا مخالفت می کرد ونظرات ایشان در تهران فشار را بر ما بیشتر می کرد.. البته چون فشار مقامات محلی زیاد بود همکاران ما در استانهای مازندران و گیلان شانه خالی می کردند و به دلیل اینکه این برنامه ها از تهران آمده اند بار را بر روی ما می انداختند. کم کم مدعی ما شدند که مگر ما دراستان مازندران چه مان شده که از تهران برای ساخت برنامه رادیو دریا بیایند. با هر پوست کلفتی بود آن سال رادیو دریا را تا اول مهر ادامه دادیم. اما دیگر در سالهای بعد و تا کنون رادیو دریایی نداشتیم. محتوای آن هم بیشتر طنز و موسیقی بود که برای کنار دریا باشد. درست همین اتفاقاتی را که الان بعد از 30 سال عینا در حال تکرار است ما تجربه کردیم. رمز پوست کلفتی ما در مقابل فشارها سابقه ماهاست.

۱۷ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۷)/ پخش اولین نمازها و ترتیل ها در اولین رمضان
خاطرات رمضانی در رادیو دهه شصت را قبلا گفته ام. اما در روز آغاز ماه رمضان خاطره هایی از آغاز پخش نماز در رادیو و نکاتی در باره اذان و قرآن را مطرح میکنم. سال اولی که ماه رمضان در ایام مدیریت من قرار داشت، بنا به عادت مرکز شیراز، فکر کردیم که بعد از اذان صبح نماز پخش کنیم. دنبال ضبط نماز دو رکعتی از بزرگان کشور بودیم. بعضی از ائمه جمعه شهید نماز جمعه شان را تبدیل به نماز دورکعتی کرده بودیم. سه تا نماز صبح با سه تا لهجه کاملا متفاوت بیشتر جلب توجه کرد. یکی نماز صبح آیه الله شهید صدوقی بود که تهِ لهجه یزدی بود. یکی آیه الله شهید دستغیب بود که لهجه نمازشان شان این قدر شیرازی شیرین بود که نگو کاکو. در سخنرانی ها و خطبه های نماز جمعه اش هم وووووی ووووی شیرازی با نمکی به کار میبردند. و نیز نماز آیه الله شهید مدنی با لهجه ترکی. می شد فهمید که نماز عربی صحیح را هر کسی با لهجه خودش می خواند. در یک دیداری که با آیه الله خامنه ای رئیس جمهور وقت داشتم پیشنهاد دادم اجازه دهند که برای ضبط یکی از نمازهای صبحشان دستگاه ضبط سیار که به آن ناگرا میگفتیم، به منرلشان بفرستیم و ضبط کنیم. ایشان کمی تامل کردند و گفتند، موقع نماز صبح اگر ضبط بیاورید، سخت است قصد قربت کردن. ایشان هم پیشنهاد کردند که یا از نمازهای جمعه شان استفاده کنیم یا ضبط ببریم دفترشان، بی آن که مشغول نماز باشند، نماز را بخوانند و ما ضبط کنیم. ولی از فکر پخش نماز استقبال کردند. اما در مورد اذان، توجه به این نکته ضروری است که اذان از رادیو سراسری از آغاز انقلاب به افق هر استانی پخش شد ولی قبل از انقلاب از رادیو اذان پخش می شد و چون شبکه های استانی خیلی فعال نبودند و یا پخش اذان بیشتر سمبلیک بود، تنها راس ساعت ۱۲ ظهر از تهران اذان پخش می شد. در حالی که در خود تهران و طبعا شهرستانها اذان شرعی ساعت ۱۲ نبود. این البته یکی از ترجیع بند اشکالات روحانیون غیر سیاسی، به دستگاه حاکمه در قبل از انقلاب هم بود. سحر های ماه رمضان البته اذان به وقت شرعی از رادیو تهران پخش می شد. بعد از انقلاب اذان در هر مرکز استانی جداگانه پخش شد. بر اساس ساعت و دقیقه و حتی ثانیه. یعنی می شد بر اساس زمان اعلامی آن نماز خواند. یک بار در زمان مدیریت رادیو بخشنامه مفصلی تهیه کردیم و فرستادیم آن را مدیر عامل، آقای محمد هاشمی امضا کند تا در سراسر کشور مجرا شود. دیدم در آخر بندهای بخشنامه ما یک بند اضافه شده است که در رادیو و تلویزیون وقتی اذان پخش می شود، فقط جملات اذان باید از رسانه پخش شود. فلسفه و حتی معنای آن را نفهمیدم. کمتر کسی یادش می آید که اذان موذن زاده اردبیلی در ورژن اصلی اش بعد از هر بندی از اذان با صدای آرامتری یک جمله عربی به تناسب آن بند می گفت. زمان جنگ بود و در بین سنی های منطقه تبلیغ کرده بودند که اذان که آن جملات لای اذان هم جزو اذان شیعه ها و ایرانی هاست. برای اینکه بیشتر بفهمم به آقای محمد هاشمی زنگ زدم. گفت که آشخ اکبر( اصطلاحی که محمد آقا برای برادرش، اکبر هاشمی رفسنجانی به کار می برد!) تازگی سفری به بندر عباس داشته. همین مطلب را در مورد اذان موذن زاده گفته اند و به این دلیل بخشنامه شد که فقط خالص اذان از رسانه رادیو و تلویزیون پخش شود. در آن ایام باید سفر به شهرهای نزدیک مرز می کردی تا فرق رسانه ها دیده شود. دوران پیش از اینترنت و ماهواره بود. از ابتکارات دیگر دینی در دوران مدیریت من پخش روزانه یک جزو قرآن به صورت ترتیل بود که بعد نماز صبح و عصر پخش کردیم. آقای پرهیزکار قاری معروفی بود که به همین بهانه لطف کرد و به استودیو آمد و یک دوره قرآن را به ترتیل خواند. آقای قرائتی هم در آن دوران ها کارش گرفته بود. شخصا از ایشان خواستم که با همین آقای پرهیزکار برنامه های کوتاهی ضبط کنند که یک آیه ایشان بخواند و آقای قرائتی تفسیر کوتاه چند جمله ای برای آن آیه بگوید که لابلای برنامه ها پخش کنیم. نمی دانم الان هم آقای قرائتی میگوید یا نه، اماقدیم ها چند بار در جمع هایی شنیدم که میگفت تفسیر مهمی که بعد ها نوشت، از همان پیشنهاد من برای این برنامه شروع شد.

۱۰ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۶)/ سلام صبح به خیر به مثابه جامعه مدنی
برنامه سلام صبح به خیر در دهه شصت یک اتفاق مهم تلقی شده بود. در قسمت قبلی توضیح دادم که اولین برنامه زنده رادیویی بود که مشکلات مردم را پخش می کرد. اول مقاومت حکومتی در برابر آن جدی بود ولی کم کم جزئی از زندگی مردم شد. قدرت رسانه را می شد از سلام صبح بخیر اندازه گیری کرد. نفوذ یک برنامه در دل مردم به صورت طبیعی و بدون اجبار از بزرگترین اتفاقات رسانه ای است. در همه دنیا این نوع برنامه هابه صورت طبیعی مظهر قدرت برای رسانه ویا حکومت ها است. البته سواستفاده از آن برنامه در جهت منافع سیاسی و یا شخصی هم سریع تر از هربرنامه ای باعث سقوط آن رسانه و برنامه می شود. ما در آن سالهای دور و در اوج سختی ها که به صورت طبیعی عامه مردم نباید به تنها رسانه دولتی اعتماد اجتماعی داشته باشند، موفق شدیم که مورد اعتماد مردم قرار بگیریم و از این اعتماد سو استفاده نکردیم. در بین این برنامه که با لحنی آزام و موزیک های متفاوت صبحگاهی پخش می شد، گاهی وضعیت قرمز می شد. وسط حرف های گل و بلبلی، ناگهان صدای معروف توجه توجه … پخش می شد. همه به پناهگاه می رفتند. وقتی که وضعیت سفید می شد، دوباره می گفتیم سلام صبح بخیر. تناقض های عجیبی دارد زندگی روزمره در شرایط جنگی که هر دو وجه آن باید در رادیو جلوه می کرد. از مهمترین کارهایی که در این برنامه شروع کردیم توجه به ترافیک بود. کاری که همه درگیر آن بودند. البته مخفی نماند که ترافیک آن روزها قابل مقایسه با ترافیک این روزها نبود.هم جمغیت کمتر بود و هم اتومبیل. تهران مترو هم نداشت. این کاربا ترافیک برنامه را جذاب می کرد. راهنمایی و رانندگی سرهنگی را معرفی کرده بود که هر روز صبح به برنامه می آمد. سرهنگ حبیب زرگران آدم خوش حرفی بود. با بی سیم با مرکزش در تماس بود و گاهی تصادفات مهم و ترافیک های غیر عادی را که به او خبر می دادند، در رادیو نقل می کرد. دستگاه مادر بی سیم را آورده بود توی استودیو. صدای ویژ ویژ دستگاه بی سیم خیلی وقت هاافکت استودیو می شد. سال ۶۵ در اوج محبوبیت این برنامه کارهای بزرگ شهری با کمک راهمایی و رانندگی انجام دادیم. یکی از آن کارها ابتکار روز هوای پاک بود. کار دیگر اعلام هفته رعایت علائم رانندگی بود. در این روز اعلام کرده بودیم اتومبیل ها به یکدیگر تذکر دهند که از خط عابر پیاده عبور نکنند. گزارشهای جالبی از سطح شهر داشتیم. ماشین ها همه پشت خط عابر پیاده توقف کرده بودند. همه به هم علامت می دادند که امروز از این خط بیرون نروند. آن روزها و در ایام جنگ وسال های اولیه پس از آن، با اعصاب های به هم ریخته و خرابی های جنگ، این کارها خیلی غیر متعارف بود ولی دقیقا رادیو و برنامه سلام صبح بخیرموفق شده بود در قامت یک موسسه غیر دولتی و NGO جزئی از جامعه مدنی شود و مردم حس همبستگی با آن داشته باشند. آن تجربه ها از این جهت خیلی مهم بود. یک روز هم به ابتکار همین برنامه روز تمیز کردن شهر اعلام شد. آن روز هم مردم همکاری غریبی کردند. در روزی که هوای پاک اعلام شد، قرار بود که ماشین ها را از خانه ها بیرون نیاورند. آن ایام روزنامه کیهان و اطلاعات عصرها منتشر می شد. وقتی بعد از ظهر روزنامه اطلاعات منتشر شد و در صفحه اولش عکس بزرگی از هوای پاک به دعوت سلام صبح بخیر انداخته بود، کلی خستگی از تن بچه ها در رفت. همه کاره این برنامه، جواد آتش افروز بود. ظهر آمد دفتر من. گزارش می داد که در ان روز ارتش سر چهارراهها لباس ورزشی پوشیده بودند و با همان لباس مارش می زدند. راهنمایی و رانندگی هلکوپتر هوا کرده بود و این هم یک اتفاق تلقی می شد. وزارت دفاع اتوبوس هایش را به کمک شرکت واحد فرستاده بود ومردم را مجانی جا به جا می کردند. مهمترین نکته این بود که این برنامه چون مشکلات مردم را می گفت و صادقانه می گفت، مردم با آن آشتی بودند. رمز موفقیت هر حکومتی هم این است که مردم با رسانه های حکومتی آشتی باشند. سلام صبح بخیر ما در دهه ۶۰ این نقش را پیدا کرده بود.

۰۳ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (25)/ سلام صبح به خیر
یکی از برنامه هایی که در زمان مدیریت من بر رادیو ایران آغاز شد، سلام صبح بخیر بود. تا آن موقع رسم بود که رادیو تلویزیون خیلی بهداشتی جز خوبی در جامعه نبیند. حتی در مسایل اجتماعی هم جز خوبی نمی شد چیزی دید. درمشهد که مدیر برنامه های رادیو تلویزیون بودم، جوان شادابی بنام جواد آتش افروز در آنجا بود که با کمک نویسندگان توانایی از جمله مرحوم احمد خرسند و حسن معین برنامه ای داشتند بنام سلام صبح بخیر. کار اصلی و متفاوتشان پخش تلفن های مردم بود که مشکلات شهری را می گفتند. ساعت ۷ تا ۷ و نیم صبح. زنده اجرا می شد ولی تلفن هایش از قبل کنترل می شد. در اواخر سال ۶۲ که تازه به تغییرات در رادیو مشغول شده بودم، یک روز در قم اصغر پور محمدی را دیدم که از قبل انقلاب با خودش و خانواده هامان با هم آشنا بودند. از او دعوت کردم به رادیو بیاید. پذیرفت وآمد. حکم مدیریت گروه اجتماعی را برایش زدم. چون بر اساس سیستم و ضوابط رادیو هر برنامه ای باید ذیل یک گروهی تعریف می شد. از اولین روزها بحث انتقال برنامه سلام صبح بخیر به شبکه سراسری را مطرح کردم. چند تا مشکل وجود داشت. در سطح ملی و در ایام جنگ و رادیوی پرشنونده، طرح مشکلات فردی بسیار غیر قابل پذیرش به نظر می رسید. نکته دیگر وجود گویندگان سابقه دار در رادیو بودند که با آوردن یک فرد از شهرستان و سپردن برنامه به وی مخالف بودند.دل به دریا زدم. از آتش افروز و تیمش خواستم به تهران بیاید. کارمند آموزش و پرورش بود. با نامه نگاری در عالیترین سطح بین آقای محمد هاشمی و آقای اکرمی وزیر وقت آموزش و پرورش به تلویزیون انتقال یافت و در اردیبهشت سال ۱۳۶۳ برنامه سلام صبح بخیر در شبکه سراسری ساعت ۷/۵ تا ۸ شروع به پخش کرد. روزهای اولیه خیلی سخت بود. استقبال مردمی وسیع ولی مسئولان کشوری با نگرانی به آن برخورد می کردند. در شهر سلام صبح بخیر یک اتفاق بود و تظلم خواهی. برنامه ریتم مشخصی داشت. هر روز موضوعی انتخاب می شد و محور برنامه بود. تلفن ها هم در لابلای برنامه پخش می شد. علاوه بر تلفن، در سطح شهر گزارشگر هایی بودند که از مردم گزارش میگرفتند و آنها را آماده می کردند و روزهای بعد پخش می شد و یا با بی سیم به رادیو میفرستادند. در ابتدا آقایان غفاری و سنجری بیشتر گزارش می گرفتند تا آقای شهریاری هم به این جمع پیوست. فرهاد خسروی، عبداللهی و سعید نعمتی از جمله نویسندگان سلام صبح بخیر بودند. چند ماهی از شروع برنامه که گذشت، وزرا حساسیت نشان دادند. مرتب به نخست وزیر و رئیس جمهور چقلی می کردند. آن ایام هم زیر سایه امام خمینی همه مسئولان در یک جبهه محسوب می شدند و به دلیل گرایشهای سیاسی - مثل آن چه که این روزها عادت شده است، حرمت مسئولان زیر سوال نمی رفت و سیستم تبلیغی که مورد قبول بیشتر مردم بود، به خود اجازه نمی داد که حرمت شکنی کند. اما ما خیلی زود باور پیدا کرده بودیم که انتقاد غیر تخریب است. یک بار رئیس جمهور وقت، آیه الله خامنه ای خیلی تند به من گفتند که این معنا ندارد که توی یک کوچه ای یک جایی، خیابانی چاله دارد، آن را در سطح ملی و در برابر دشمنان خارجی، در شرایط جنگ پخش کنید و ادامه دادند که اگر این روش ادامه یابد من در یک سخنرانی عمومی خواهم گفت. شیوه ملایمتری در پیش گرفتیم. اما سلام صبح بخیر تبدیل به یک نیاز روزانه شده بود. مسئولان آن را پذیرفتند. روزهای پنجشنبه به طور ثابت شهردار تهران مهمان برنامه بود. از آن مهمتر اینکه کم کم روز سیاستمداران با سلام صبح بخیر آغاز می شد. در این اواخر آقای دکتر حبیبی به عنوان معاون اول دولت کارگزاران به اعضای دولت رسما بخشنامه کرد و خبر آن را هم منتشر نمود که مسئولان همه باید در اول صبح برنامه سلام صبح بخیر را گوش کنند و روابط عمومی ها موظف باشند که پاسخگوی سلام صبح بخیر باشند. حتی یک روزی را سلام صبح بخیر به عنوان روز محیط زیست اعلام کرده بود که شرحش را بعدا خواهم گفت، از دفتر ریاست جمهوری وقت، آیه الله خامنه ای تماس گرفتند که به دلیل اهمیت این روز ایشان می خواهند در برنامه سلام صبح بخیر پیام بدهند که ضبط و پخش شد. خیلی از اتفاقات عادی این سالها مسیر سختی را طی کرده تا به اینجا رسیده است.

۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۴)/ برنامه فارسی برای ایرانیان خارج کشور
در دهه شصت، ماهواره نبود. صدا و تصویر از طریق زمینی منتقل می شد. برای رساندن صدا به خارج از کشور رادیوی موج کوتاه بود. روی رادیو ها یک آنتن قرار داشت که برای دریافت صدا از روی موج کوتاه آن را جا به جا می کردند تا صدای رادیوهای خارجی گرفته شود. در صدا وسیما، رادیو برونمرزی که برنامه هایی به زبان های غیر فارسی پخش می کرد وجود داشت ولی از نظر مدیریتی ربطی به رادیو نداشت. در آن جا رادیو عربی مهم بود که در دوران جنگ علیه صدام برنامه پخش می کرد. در عراق هم رادیو بغداد برنامه رادیو فارسی داشت. یکی از مهمترین رسالت های بخش فنی رادیو تلویزیون این بود که دستگاه های پخش پارازیت بخرد و صداهای ویژ ویژ روی رادیوی هدف پخش کند.همین کار را هم بغداد علیه ایران انجام می داد و اتحادجماهیر شوروی به هر دوکشور دستگاه های پارازیت می فروخت. در اوایل انقلاب تعداد زیادی ایرانی مهاجرت کرده بودند. یک لاین موج کوتاه در اختیار ما بود که برنامه ای بنام صدای آشنا از آن برای ایرانیان خارج کشور به زبان فارسی پخش می شد. عمده ترین محور تبلیغاتی این بود که از آنان دعوت شود که به ایران برگردند. بر اساس فرهنگ آن روزها مهاجرت و زندگی در خارج کشور ضد ارزشهای انقلابی به شمار می رفت. شعاربرنامه صدای آشنا هم این بود که ماهی ها جایی می روند که دنیا آمده اند. حالا نمیدانم این سخن اصلا چقدر راست است و کی ماهی ها را دیده است و محل تولدشان را چه کسی ضبط کرده است، تا ببینند به همانجا بر میگردند یا نه؟ ولی دروغ چرا شعار آن موقع رادیو صدای آشنا بود. دوستانی که قبلا در رادیو بودند و از نظر سیاسی با تفکرات ما جور نبودند، بیشتر در این برنامه جمع شده بودند. در این برنامه بنا به اعتقادات افرادی که در آنجا بودند کمتر موسیقی پخش می شد. من هم مخالف نبودم. چون اگر کسی از لای ویژ ویژ ها می خواست بنشیند رادیو ایران را گوش کند، به خاطر موسیقی به سراغ رادیو ایران نمی آمد. در این برنامه تولید اختصاصی کمتر بود. مخاطبانش در خارج کشور کسانی بودند که امکان شنیدن برنامه های رادیو و تلویزیون ایران را نداشتند. به همین دلیل از مجموعه برنامه هایی که در داخل تولید می شد، بهترین ها انتخاب و در آنجا باز پخش می شد. از برنامه هایی که در این رادیو بود آموزش زبان فارسی بود. روزانه ۸ ساعت این برنامه پخش می شد ولی گمان نمی کنم اثری داشت. بعید بود مباحث آموزشی و فرهنگی و اجتماعی و دینی را در آن سوی دنیا کسی از رادیوی موج کوتاه و به سختی و از لای پارازیت ها گوش کند. در دوران مدیریتم بر رادیو، معروف بود من با این برنامه رابطه خوبی ندارم. بعضی از آن برداشت سیاسی داشتند که به دلیل نیروهای راست که در آن برنامه هستند مخالف بودم. اما واقعا دلایلم همانها بود که در بالا مطرح شد. یک عده دانشجویان انجمن های اسلامی البته مکاتبات مرتبی با این برنامه داشتند که باورم نبود جدی است.

۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۳)/شهرستان ها و افراطی گری های بومی
برای استفاده از توان شهرستانها، در اوایل حضورم در رادیو در دهه ۶۰ دفتر ویژه ای بنام دفتر امور شهرستانها ایجاد کردم. در مورد کارهای ایجابی و استفاده از نیروهای شهرستانی در یادداشت های قبلی نوشته بودم. برای مدیریت این دفتر ازدوست دیرینم آقای عبدالرسول وصال که هم اکنون مدیر مسئول روزنامه شهروند است ودر شیراز همکارمان بود، دعوت نمودم به تهران بیاید. از قبل انقلاب در شیرازبرنامه های خوبی تولید می شد. امکانات فراوانی در آن جا بود. وقتی شیراز مدیر رادیو تلویزیون بودم متاسفانه پیوند خوبی بین نیروهای بعد انقلاب و قبل انقلاب ایجاد نشده بود. تولیدات در اختیار نیروهای بعد انقلابی بود که بیشتر در حوزه مباحث دینی بود. سرود سازی مذهبی در شیراز رواج داشت. تازگی آیه الله سید عبدالحسین دستغیب،‌امام جمعه شیراز شهید شده بود. سرودی برای ایشان درست کرده بودند که جمله معروفش این بود که دستغیب صد پاره شد، دیگر نمی آید. این قدر این سرود با تصاویر دردناک آن مرحوم از تلویزیون استان پخش می شد که فکر کنم مردم استان فریم به فریم آن را حفظ بودند. آیه الله دستغیب محبوب خیلی از مردم شیراز بود اما این تکرار پخش ها آسیب می زد به وجاهت آن شهید. جلو پخش مکرر آن را گرفتم. متاسفانه به دلیل گرفتاریهای مدیران اصلی انقلاب در تهران، گاهی در شهرستانها مشکلات زیادی ایجاد می شد که رادیو تلویزیون های مراکز به دلیل نفوذ مدیران محلی مجبور بودند آتش بیار این معرکه ها شوند. یکی دو خاطره از شیراز در آن سالها دارم. روحانی ای از مشهد به عنوان رییس کمیته انقلاب اسلامی منصوب شده بود و دادستانی از دوستان ایشان همراهش آمده بود که رسالت اصلی شان را در مبارزه با حجاب زنان و جلوگیری از پخش موسیقی به شکل افراطی می دانستند. داشتن امکانات کمیته انقلاب اسلامی به تنهایی اهداف آنان را برآورده نمی کرد. به صدا و سیما خیلی نیازمند بودند. از سوی دیگر توجه به این نکته ضروری بود که مردم شیراز نسبت به سایر شهرستانها از فضای بازتری از زمان قبل انقلاب برخوردار بودند. جشن هنر که در نوع خود بی پروا ترین رفتارها به تناسب آن زمان انجام می شد در خیابان های شیراز اتفاق می افتاد. از قدیم هم که اهل شعر و هنر بودند. بعد انقلاب رفتارهای اجتماعی در چنین شهری می بایست آرام تر باشد. حداقل تریبون عمومی استان که رادیو وتلویزیونش بود می بایست باز تر باشد. اما در مواردی بر عکس بود. در صدا وسیمای شیراز اینها خیلی برنامه داشتند. بعد از رفتنم به شیراز به عنوان مدیر صدا و سیما پخش برنامه های آنان در رادیو تلویزیون استان به حداقل و در حد خبر رسانی تنزل یافت. نمونه ای از افراط آنان که اصرار داشتند آن را در تلویزیون شیراز تشریح کنند، طرح جدا کردن مینی بوسهای شهری زنان ومردان بود. به نحوی که دوتا مینی بوس پشت سر هم راه بروند ویکی زنان در آن باشند و یکی مردان. آن هم در شرایطی که هنوز در تهران در یک اتوبوس زن ومرد، جدا نبودند. یادآوری میکنم که موبایل هم وجود نداشت که بتوانند افراد دو تا ماشین که با یکدیگر بودند، حداقل برای پیاده شدن هماهنگی کنند. کلی توضیح دادم که این ها طرح های ملی است و در یک شهرستان نمی شود این طرح ها اجرا شود. آن روحانی متدین هم اصرار می کرد که وظیفه شرعی ماست و حالا که در یک شهر می توانیم آن را انجام دهیم، چرا کمک نمی کنید. آن سید دادستان هم در برنامه تلویزیونی وقتی می گفت زنان نا محرم، چشمهایش را داخل استودیو می بست و سرش را بر اساس عادتی که بیرون استودیو نسبت به زنان نامحرم داشت، بر می گرداند. خوشبختانه این برنامه در بدو ورود من به شیراز ضبط شده بود و قبل از پخش جلوی آن را گرفتم. از همان سال ها باورم این بود که این افراط هابه دینداری مردم آسیب می زند. واز همان سالها برچسب بی توجهی به ارزشها در پرونده من ثبت شد. این نوع رفتارها در مراکز یکی از دلایل ایجاد دفتر شهرستانها در رادیو تهران بود که علاوه بر استفاده از پتانسیل مثبت شهرستانها جلوی این رفتارهای افراطی گرفته شود.

۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو(22)/رادیو و حذف شخصیت های سیاسی اول انقلاب
ظرفیت شهرستان ها برای رادیو مرکزی در دهه اول انقلاب، ظرفیت مهمی بود که منجر به راه اندازی دفتر شهرستانها در رادیو شد. یکی از ظرفیت ها وجود نیروهای فکری و انقلابی مقیم در شهرستان ها در اندازه ملی بود. در ابتدای این خاطرات باید توضیح داد که در فضای بسته و غیر شفاف آن دوران، مسئولان و برنامه سازان رادیوئی که در انقلاب هم نقش داشتند و در اعتصابات شرکت کرده بودند و برای خودشان حق قایل بودند، تصور می کردند رادیو مال همه گروه هاست و به همین دلیل هر کس سابقه مبارزه با رژیم گذشته داشته و یا چپ بوده و یا کتاب ممنوع الانتشار داشت و یا ممنوع الشعر و ممنوع التصویر بوده و یا در نزدیکی های انقلاب از خود در راهپیمایی ها حضور و ظهور بیشتری نشان داده، باید دعوت شود تا از آنها در برنامه های رادیویی استفاده شود. خبر سخنرانی های شهرستانها هم به به تهران می رسید و طبعا توقع می رفت که در سطح ملی از آنها استفاده شود. نمونه بارز آن سخنان مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، پدر دکتر شریعتی بود که زمانی که من هنوز مدیر برنامه های رادیو تلویزیون مشهد بودم، از ایشان درس هایی از نهج البلاغه ضبط می کردیم و در مشهد پخش می کردیم که آوازه آن به تهران رسیده بود. از سویی در شهرستانها از افرادی استفاده می کردند که بر اساس قاعده اینکه انقلاب مال همه گروههای مبارز علیه رژیم بود، حضور آنها غیر طبیعی نبود. مثلا استفاده از احسان طبری در رادیو تلویزیون رشت و یا فریدون توللی در شیراز کاری غیر عرف به نظر نمی رسید. اساسا توده ای ها چهره های رسانه ای زیادی داشتند که یا شاعر و یا داستان نویس و دست اندر کار ادبیات بودند و خوش بیان و حرف بودند و زمینه حضور آنان در تلویزیون فراهم بود. از سوی دیگر چهره هایی در بعضی شهرستانها در رادیو حضور پیدا می کردند که بعضا در رژیم گذشته همکاری های فرهنگی با آنان داشتند و یا روحانیونی که یا با منش امام خمینی مخالف بودند و یا بی تفاوت بودند که در قالب اصطلاحات آن روزها با عنوان انجمن حجتیه ای از آنان یاد می شد که در میان اعضا و هواداران آن انجمن در همه شهرستان ها سخنوران دینی زیادی بودند. روز به روز که روحانیون و اطرافیان امام خمینی نقش بیشتری پیدا می کردند این شکاف و درگیری بیشتر می شد. این مساله در مورد روحانیون نیز وجود داشت. به صورت طبیعی در رادیوی بعد انقلاب یا در رادیوی بعضی شهرستانها سخنرانانی را به رادیو فرا می خواندند که بنا به اصطلاح انقلابیون مذهبی آن دوران ها مرتجع، واپسگرا و غیر انقلابی بودند. نیروهای انقلابی خط امامی آنان را نمی پذیرفتند و معتقد بودند این شخصیت های سیاسی و حتی مذهبی باید در انزوا قرار گیرند تا جریان انقلاب منحرف نشود و خط مترقی امام میدان‌دار باشد. در این موارد بعضی از روحانیون که طرفداران امام در قبل انقلاب بودند و عمده آنها در مصدر امور قرار داشتند، نسبت به حذف و طرد نیروهای غیر انقلابی و حضور آنها در صدا وسیما حساسیت بیشتری نشان می دادند. البته پیدا کردن همین معیار که چه کسی انقلابی بوده است و چه کسانی نبوده اند، خود مشکل مهمی بود. بعضی ها بودند که در انقلاب ۱۳۵۷ خیلی فعال بودند و به همین دلیل مورد شناخت قرار گرفته بودند اما در حلقه پنهان و تصمیم گیر دوستان قدیمی امام جایی نداشتند. طبعا در رادیو که این تقسیم بندی ها مورد شناخت نبود و نمی دانستند که این محافل مخفی تعیین کننده مسیر افراد تاثیرگذار آینده هستند، نمی دانستند چه بکنند. مثلا در مشهد که من بیشتر نسبت به آن جا آشنایی داشتم، در طول تاریخ انقلاب آیه الله حاج آقا حسن قمی از قبل انقلاب دوشادوش امام مبارزه کرده بود و عمری را در زندان و عمدتا در تبعید گذرانده بود و یا در دوران انقلاب آیه الله اخوان مرعشی و یا ایه الله سیدعبدالله شیرازی و ریا فرد مبارزی به نام آقای صفایی که تظاهرات را اداره می کرد و پیشاپیش همه صف های تظاهرات بود، در تابلوی اولیه در کنار افرادی مثل مرحوم طبسی و یا هاشمی نژاد و در مواردی جلوتر قرار داشتند. اما استفاده از آنها از اول انقلاب به صورت غیر رسمی ممنوع بود و عملا آنها نیروهای محذوف شدند. شاید اولین گروههای مذهبی و آخوندی که حذف شدند همین نیروهایی بودند که در انقلاب تلاش زیادی کرده بودند ولی در حلقه رسمی محافل تاثیرگذار مهم تلقی نمی شدند. عین این اتفاق به شکل مهمتری در رسانه رسمی نسبت به چهره های غیر روحانی مبارز وجود داشت. آنها که در زندان بودند و یا از نظر سیاسی و فرهنگی اندیشه های انقلابی را شکل داده بودند و نقش مهمی داشتند اما مورد پذیرش جریان روحانی انقلابی نبودند. آنها که حذفشان خیلی سریع تر بود. درگیری های زیادی در سطح ملی در مدیریت رادیو و تلویزیون به وجود آمد که چون جزو خاطرات من محسوب نمی شود و من در آنها نقشی نداشتم از ذکر آنها پرهیز می کنم. نتیجه آن تغییرات این شد که نه تنها دایره ورود افراد به پشت آنتن صدا وسیما مدام محدود شد، بلکه در جریانات سیاسی رسمی هم رادیو تلویزیون طرفدار جناح حزب جمهوری اسلامی آن روز بود و رادیو تلویزیون در برابر چهره هایی مثل بنی صدر در دوران ریاست جمهوریش، قرار داشت. در آن دوران آقای عبدالله نوری مدیر پخش خبر بود. این اتفاق البته بیشتر در حوزه اخبار سیاسی بود و کم کم به حوزه های دیگر، منجمله ادبیات هم رسوخ کرد. رادیو تلویزیون از ابتدای انقلاب که در پی دست به دست شدن های متعدد در اختیار حزب الله آن روزها قرار گرفته بود، بیشترین نقش را در به انزوا کشاندن نیروهای غیر خودی به تعریف آن روزها داشت. مخالفان سریع از حوزه صدا وسیما و پخش خطابه ها و خبرها حذف شدند. از دوران دولت موقت تسخیر گام به گام تلویزیون شروع شد تا اینکه با گروگانگیری و ماجرای سفارت آمریکا، عملا رادیو وتلویزیون در اختیار دانشجویان خط امام قرار گرفت و دولت موقت مهندس بازرگان سقوط کرد و پس از آن به صورت مرتب دانشجویان علیه افراد حقیقی و نهادهای حقوقی در رادیو تلویزیون افشاگری می کردند بی آن که وقت پاسخ به آنان داده شود و همین شیوه در دوران بنی صدر در رادیو تلویزیون وجود داشت. طبعا در هر دوره ای هم که گروهی و حزبی مورد برخورد حاکمیت بود، تلویزیون زمینه های آن را مهیا می کرد. که در ماجراهای برخورد با حزب خلق مسلمان و آیه الله شریعتمداری و پخش مصاحبه با وی و یا برخورد با حزب توده و نیز انجمن حجتیه و در رشد و سقوط آیه الله منتظری، رادیو تلویزیون با استقرار مدیران خط امامی خط مقدم جبهه بود و از برنامه سازی تا پخش اعترافات و یا تهییج های خیابانی، در همه این موارد نقش اصلی بر عهده تلویزیون بود و عملا غیر از جریان رسمی که خط امام بود، در تلویزیون و رادیو جایی نداشتند. وقتی من مدیر رادیو شدم، مساله استفاده از نیروهای غیر همسو با خط امام دیگر مطرح نبود. البته هنوز رشد دادن جریان چپ و یا کمرنگ کردن جریان راست که هر دو ادعای طرفداری از خط امام را داشتند مطرح بود که در بخشهای قبلی مربوط به سخنرانی ها در رادیو به آن پرداخته بودم.

۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۱)/ تعیین تکلیف القاب روحانیون وائمه جمعه
یکی از مسایل مشکل در دهه ۶۰ در رادیو و تلویزیون، ارتباط رادیو سراسری با شهرستان ها بود. ارتباط مرکز با استانها و شهرستانها کار مهمی بود که من دفتر ویژه ای برای ارتباط باشهرستانها با نام دفتر امور شهرستانهای رادیو تاسیس کردم. رادیو تلویزیون در استان ها مراکزی داشت که بعضا با امکانات بسیار وسیعی بود. مثلا در شیراز که مهمترین مرکز صدا وسیما بود به خاطر جشن های هنر استودیوهای بسیار بزرگی وجود داشت. به همین شکل تقریبا در همه مراکز استان ها رادیو و تلویزیون مراکزی داشت که حداقل امکان برنامه سازی های رادیو یی و پخش خبر داشتند. این دفتر امور شهرستانها چند تا کار داشت که در چند شماره مساله رادیو در شهرستانها را خواهم نوشت. یکی از کارها، تنظیم رابطه رادیو با مراکز قدرت های دینی و سیاسی جدید بود. بعد از انقلاب در شهرستان ها و مراکز استان ها نهادهای مدعی وقدرتمندی به وجود آمده بودند که طبعا در اولین جبهه، از رادیو تلویزیون توقع داشتند که در جهت اهداف آنان و معرفی آنها اقدام نماید. یکی از این نهادها که با رادیو تلویزیون در استان ها ارتباط بیشتری داشت نماز جمعه و ائمه جمعه بودند. سیما خیلی سخنرانی پخش نمی کرد. ائمه جمعه هم فن سخنوری اولین و احیانا آخرین تخصص آن ها بود. مرتب علاقمند به نشر معارف اسلامی از زبان خودشان وار بلندگوی رادیو بودند. . در آن ایام در بین خواص معروف بود که نمازهای جمعه و ائمه جمعه نهادهای مستقلی هستند که در کنار حاکمیت هستند و متولی امر معنوی وفرهنگی می باشند و از همه مهمتر نهاد نصیحت به دولت هستند. این موضوع را هم تبلیغ می کردند. به همین دلیل در اوایل انقلاب که ناگهان روحانیت در مصدر امور قرار گرفته بود واخبار زیادی از آنان می بایست نقل شود و هنوز القاب روحانی مثل حجه الاسلام والمسلمین و یا آیه الله برای گوش مردم خیلی آشنا نبود، تصمیم سیاست گزاران براین بود که در صدا وسیما وقتی از فردی روحانی خبری پخش می شود وآن خبر مربوط به حوزه های کارهای اجرایی وی بود، تنها با کلمه آقای فلانی خبر می خواندند. آقای باهنر،‌نخست وزیر، آقای خامنه ای رئیس جمهور. آقای بهشتی و یا موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی، روسای قوا. فقط با پیشوند آقا از آنها یاد می شد. اما وقتی خبر نماز جمعه همان رئیس جمهور ویا رییس پارلمان و یا قوه قضاییه را می خواستند نقل کنند، با عنوان حجه الاسلام والمسلمین که یک عنوان دینی بود از امام جمعه یاد می کردند. ویا اگر حجه الاسلامی، آیه اللهی در امور روحانی و معنوی و دینی مثل مسایل حج، یا اوقاف صحبت می کرد، ویا از جایگاه یک نهاد مذهبی مثل جامعه مدرسین و یا شورای نگهبان سخن می گفت به او عنوان آخوندی می دادند. البته بعد ها هم مردم حساسیتشان کم شد و هم دین، بیشتر جزئی از سیاست شد و هم توجه به افکار عمومی تنزل پیدا کرد و این قانون حذف شد. در هر حال به دلیل اینکه نهاد نماز جمعه نهاد نصیحت به دولت تلقی می شد در شهرستانها جایگاه ائمه جمعه نا شناخته بود و توقعات زیادی از رادیو تلویزیون های محلی داشتند. یکی از بحث ها و مشکلات، مساله عنوان حوزوی ائمه جمعه ویا نمایندگان امام بود. در ابتدای انقلاب روی عناوین حوزوی حساسیت ویژه ای بود وارتباط زیادی داشت به میزان تحصیلات افراد. ترفیع درجات روحانی کار ساده ای نبود. افرادی روحانی متولی امور هم که به کار حوزوی اشتغال نداشتند درجاتشان بر اساس موقعیت علمی آنها در اوان انقلاب ارزیابی می شد. در این بین گروهی مثل آیه الله صانعی و جوادی آملی در همان موقع کار اجرایی به تدریس و فعالیت علمی اشتغال داشتند که عنوانشان به آیه الله تبدیل شد. در بین مسولان عالیرتبه هم آیه الله خامنه ای از خیلی زود حلقه های مباحثات علمی و اجتهادی داشتند وتدریس می کردند که به صورت طبیعی بعد از رهبری عنوان آیه اللهی برایشان از دیدگاه فقها، امری واقعی تلقی می شد. اما در آن ایام در شهرستان ها مشکل تعیین عنوان نمایندگان امام و ائمه جمعه بسیارجدی و مساله ساز بود و این مشکل در مرحله اول بر صدا وسیما وارد می شد. اگر رادیو تلویزیون استانی به کسی هر عنوانی می داد در استان با همان عنوان جا می افتاد. بعضی مدیران مقاومت می کردند و بعضی مدیران رادیوتلویزیون های شهرستانها به خواست های آنان جامعه عمل می پوشاندند. به دلیل این بلبشویی مدیران شهرستانی از شورای سرپرستی صدا و سیما خواستند که تکلیف آنان را روشن کنند. به همین دلیل شورای سرپرستی که آقایان دکتر حسن روحانی و علی جنتی و مرحوم دعاگو اعضای آن بودند لیستی ار علمای ایران که به نوعی اسامی آنها ممکن است در صدا و سیما مطرح شود جمع آوری کردند و به شهرستانها ابلاغ کردند تا شوون روحانی از نظر القاب مشخص شود و توقعات از روی مدیران شهرستان ها کم شود واگر کسی در تهران حجه الاسلام است در شهرستان ها هم باشد. این ابلاغیه برای شهرستانها درد سر زیادی درست کرد. به خصوص شهرستان هایی که عناوین برتری برای نمایندگان امام و یا ائمه جمعه به کار می بردند و میبایست تنزیل مقام بگیرند. رایزنی های زیادی برای این کار شکل گرفت . من در استان فارس شاهد دو تا از این تغییرات از لیست شورای سرپرستی بودم. ولی در مجموع برای مدتی این حساسیت کمک به مدیران شهرستانی شد. وقت ثابت روزهای شنبه هم برای پخش خطبه های ائمه جمعه در نظر گرفته شده بود که ظهر های شنبه بود ولی به دلیل اینکه سخنرانان نماز جمعه تهران ملی حرف می زدند بعد از ظهر جمعه نماز آنان پخش می شد و در تهران ساعت یک بعد ازظهر سخنرانی پیش از حطبه ها پخش می شد. بقیه عناوین کاری دفتر شهرستانها را که من تاسیس کردم در هفته های بعد خواهم گفت.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2016, Webneveshteha.com. All rights reserved.