۰۵ اسفند ۱۳۸۳
وبلاگ من در مجلس عزاداري

 

در ايام سوگواري امام حسين عليه السلام، آقاي كروبي مجلس روضه اي برگزار كرده بود. بانيان جلسه هم بخش دانشجويي ستاد انتخاباتي رياست جمهوري ايشان بودند. من هم مثل ساير اعضاي مجمع روحانيون مبارز يك شب شركت كردم. يك دوست ترك زباني از اردبيل، با همان لهجه ي شيرين تركي از من پرسيد: حاجاآ. اين ويبلاگ شما چيه؟ گفتم چطور؟ گفت هر جا مي رويم يا اينتقاد مي كونن  يا تعريف. گفتم من براي روضه و عزاداري آمده ام، جاي بحث وبلاگ كه اينجا نيست. گفت: جان جدت بگو. من هم برايش توضيح دادم كه وبلاگ من چيست و گفتم مشكل وبلاگ نيست، نظرات من براي جمعي خوش آيند است و براي جمعي نه. از اين كه اين توفيق نصيب من شده بود كه بتوانم اصل وبلاگنويسي را در مجامعي كه كمتر اين حوزه مطرح است، آن را طرح نمايم خوشحال بودم. به همين دليل هم هست كه معتقدم همه بايد وبلاگ بنويسند.

در همانجا كه نشسته بودم، عده اي لر كه هم ولايتي آقاي كروبي بودند نيز اجتماع كرده بودند، بين تركها و لرها متلك پراني با مزه اي بود. جمعي كه آنجا نشسته بودند خيلي هاشان فاميلشان با پسوند "وند" بود و ظاهراً وند هم از خصوصيات فاميل لرهاست. دعوا كه بالا گرفت يكي از لرها گفت: همين بس كه خدا هم لر است. چون او را خداوند مي گويند با پسوند "وند". به  اينجا كه دیگه رسيد بحث بين آنها تمام شد.

4بيروت، تسليت به حريري
محافظ آمریکایی عرب3
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.