۲۹ تير ۱۳۸۴
جوانان حاشيه شهرها
گزارشي ميخواندم ازشهرهاي حاشيهاي. به خصوص در حاشيهی تهران. در آن جا هم مثل همه جاي ايران اکثريت آن ها جوان هستند، اما با زندگي متفاوتي از جوانان شهرنشين. خانه در آن جا ۱۲، ۱۶، ۲۰ متر است که يک «خانواده» در آن زندگي ميکند. طبيعي است که بيشترين و بهترين وقت کودکان و جوانان (بخصوص پسرها) وقتي است که بيرون خانه هستند.90 درصد اين ها تلويزيون دارند.تبليغات و برنامههاي کاملاً شهري تلويزيون آنان را به امکاناتي که در جاهاي ديگر هست آشنا ميکند و يقين دارند که کسي آن ها را به عنوان جوان به رسميت نميشناسد. بنا به اعتقاد قديمي، که ديگي که براي ما نميجوشد سگ در آن بجوشد، روي آوردن به بزه طبيعيترين مسيري است که در برابر آنان قرار دارد که آنان با ديدن امکانات جوانان شهري در ابتدا معترض خانواده خود ميشوند که نتوانسته اين امکانات را فراهم کند و بعد از آن که فعاليتهاي دولت را در ساخت امکاناتي مثل پارک، سينما، فرهنگسرا، مدرسه، دانشگاه، ورزشگاهها در شهرها را ميبينند خود را با دولت درگير ميبينند. در اين حالت است که خسارت به ثروت عمومي، شکستن گوشيهای تلفن عمومي، سنگ پراندن به قطارها، پاره کردن صندلي اتوبوسها جزئي از رفتار متقابل و نتیجه این انديشه است که وقتي چيزي براي من و آيندهام نيست پس بود و نبود آن چه اهميتي دارد.
حالا دولت و خانوادهها سر جاي خود. شايد ما هم نياز باشد در نوشته های وبلاگی مان با توجه به اين نکات بدانيم جوانان فقط جوانان شهرها نيستند.