۱۸ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۸)
کرونا که تمام شدنی نیست. دیشب به آقای خاتمی زنگ زدم. برای تبریک عید. حسابی مشغول نوشته‌هایش هست. تبادل اخبار کرونا گرفته‌ها هم کردیم. به پیر کمر خمیده اصلاحات، بهزاد نبوی، هم برای تبریک عید تولد مولا زنگ زدم. قرار گذاشتیم بعد کرونا دیداری تازه کنیم.تا کرونا چه خواهد! باور کنید این ویروس کرونا اگر فراماسیون نباشد، حتما سکولار است. نه تنها نمازجمعه‌های ما را تعطیل کرد و کعبه را خالی، بلکه پاپ را هم مجبور کرد امروز بدون مشتری و آنلاین مراسم یکشنبه واتیکان را برگزار کند. روز پدر تاریخی بود. امروز با بچه‌ها ونوه‌ها در فضای باز قرار گذاشتیم. با فاصله باهم دیدار کردیم. بدون بوس و حتی گاز! یکبار حتی هادی به طرفم آمد، فرار کردم. مثل قیامت همه از هم فرار می کنند. چه تجربه عجیبیه. مردم خیلی به فکر مشکلات حکومت هستند‌ها. نوشته بودند به اوکراینی‌ها بگویید جعبه سیاه را گذاشتیم قم،‌ بیایید بگیرید. چه مظلومانه در هواپیما پودر شدند. خدا صبر بده خانواده‌هاشان را. انگار فراموش شدند. میگم این چه جوریه تو اروپا مسابقه های فوتبال با جمعیت برگزار میشه؟ درسته خارجه ولی بد آموزی دارد. یکی بهشون بگه مراقب باشند.مثل ما غافلگیر نشوند.! فیلم ساخت آمریکا "america made"را هم دیدم. خدا وکیلی همدلی های هیئتی و بسیجی برای کمک به کرونایی ها و ضد عفونی کردن خیابان ها کار قشنگی است. دیشب فیلم کارهاشان را در اخبار ایران دیدم. این مهربانی‌ها فلسفه اولیه بسیج بود. الهی همین جور مهربان و مردمی باشند همیشه. تا فردا

4خاطرات روزهای کرونایی (۷)
خاطرات روزهای کرونایی (۹)3
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.