۳۱ فروردين ۱۳۸۴
درباره غائله اهواز

 

در این روزهایی که حوادث تلخ خوزستان جریان داشت و هنوز گیجم که چرا من برای این توطئه انتخاب شده بودم، خیلی بر من سخت گذشت.

همیشه به درگیری­های قومی حساس بوده­ام وهم­واره دنبال این بوده­ام که آن­ها باید به حقوق قانونی­شان برسند. یقین دارم دردرگیری­های قومی قربانی اصلی «ایران» است  و متأسفانه کسانی در خارج مرزها هستند که به­نام اقوام از تجزیه ایران حرف می­زنند.

*****

وقتی مصاحبه یکی از جدایی طلبان عرب را از یکی از تلویزیونهای عربی می شنیدم احساسم این بود که همان نفرتی که من از این صداها دارم ؛برادران و خواهران عرب خوزستانیم نیز همین احساس را دارند وبی دلیل در آتش درگیری ها گرفتار آمده اند.

*****

افتخار می­کنم که عضو دولت آقای خاتمی بودم که برای اولین بار انتخابات شوراها را برگزار کرد که در اکثر نقاط عرب نشین آن­ها رأی آوردند و زمام امور اجرایی خود را در دست گرفتند وهم­واره رأی عرب­های ایرانی با اصلاح طلبان همراه بوده است .این بار می­خواستند با استناد نامه به من، آن­ها را به خاتمی بدبین کنند.گمان نکنم موفق شوند.

*****

دیروز در مجلس آقای حداد عادل از دولت گلایه کردند که دیر تکذیب کرده!!! من که برای قربانی شدن در این توطئه انتخاب شده بودم وباید پاسخ می­دادم روز دوشنبه 21 فروردین تکذیب کردم و دلایل دروغ بودن نامه را تفصیلاً توضیح داده بودم . یعنی 5 روز قبل از حوادث اهواز. اگر یکی از نمایندگان خوزستان که این روزها به دولت حمله می­کنند تکذیب من را در نطق قبل از دستور می­خواند ویا لااقل تلویزیون خوزستان آن­را منتشر می­کرد، نمی­توانست جلو تحریک احساسات مردم خونگرم و دوست داشتنی عرب را می­گرفت ؟!

*****

بعضی از نمایندگان و روزنامه­های جناح راست هم سعی دارند مسایل خوزستان را عامل تسویه حساب سیاسی کنند. مثل یک نماینده­ی خوزستان که دراین مسأله خواستار انحلال حزب مشارکت شده است. به عنوان یک ایرانی می­خواهم که چنین نکنند. چون اگر وارد این حوزه شوند، این محافظه کاران هستند که باید به خیلی از سئوالات پاسخ دهند. سئوالاتی که هم اکنون ذهن بسیاری از مردم را به خود مشغول کرده است.

 

۳۰ فروردين ۱۳۸۴
نیروهای مسلح

 

نیروهای مسلح قدرتمند، بهترین پشتوانه­ی آرامش مردم است. حفاظت از مرزهای زمینی، دریایی و هوایی مورد خواست و احترام ملت ایران است، هر آن که ایرانی است و دل در گرو تمامیت ارضی کشورش دارد. نیروهای مسلح ایران یک سربلندی همیشگلی دارند و آن این که هشت سال در برابر دشمنی که ایران را اشغال کرده بود مقاومت کردند و آن را از این مرز و و بوم بیرون راندند.

روز ارتش، روز سپاه، روز بسیج، روز شهید، روز جانباز، روز ایثارگر،  هم بهانه­هایی است که ملت ایران بتواند از کسانی یاد کند که مظلومانه و غریبانه کشورمان را از چنگ دشمن بعثی بیرون کشیدند و نگذاشتند این بار مثل سایر جنگ های بزرگ، بخشی از خاک ما به نقشه­ی سایر کشورها ملحق شود.

هر منصف ایران دوستی سر تعظیم به پیشگاه مدافعان زمین و دریا و آسمان ایران فرود خواهد آورد.

به همان میزان که نیروهای مسلح از آن همه­ی ملت ایران است، حزبی شدن و جانبداری و ورود در مسائل سیاسی داخلی آفت بزرگی است که از پشتوانه­ی اطمینان مردم به نیروهای مسلح خواهد کاست. به همین دلیل بود که امام نظامیان را از ورود به صحنه­های سیاسی پرهیز داد.

۲۹ فروردين ۱۳۸۴
مبلغان ديني

 

مرحوم دکتر شريعتي نوشته است در آفريقا به قبيله اي برخورده بود که بسيار متدين بودند، دليل آن را استفسار کرده بودند، پاسخ اين بود که در اين قبيله تا کنون مبلغ مذهبي نيامده است.

بسياري از جاها که بحث دين گريزي مطرح است، مبلغ گريزي است نه دين گريزي.

اگر پرونده دين و مبلغان آن يکي باشد، خيلي ها به موازاتي که نظرات و رفتارهاي رهبران و مبلغان ديني را نمي پذيرند و آن را رد مي کنند، دين هم از نظر آنان داراي همين بحران مي شود.

در حکومتهاي ديني هم که همه رفتارهاي حاکمان به نام دين تلقي مي شود، خطر دو چندان است. جامعه اي ديندار خواهد ماند که به دين مستقل از مبلغان ديني بنگرد.

۲۸ فروردين ۱۳۸۴
نامه من به وزیر اطلاعات

 

حوادث تلخ دو روز گذشته در اهواز که به دنبال انتساب یک نامه جعلی به من بود را حتماً شنیده اید. عین نامه ام به وزیر اطلاعات را روزنوشت می­کنم:  

*****

حجت السلام و المسلمین یونسی،

وزیر محترم اطلاعات،

با سلام،

 

در اوایل هفته­ی گذشته چند ایمیل به سایت شخصی من رسید که در آن کپی نامه­ای بود با امضای من در دوران ریاست دفتر رئیس جمهور با مضمون مهاجرت قوم عرب از خوزستان و تغییر ترکیب جمعیتی عرب و ترک. از متن و مضمون نامه کاملاً معلوم بود که جعلی است چون هم این کارها با سیاست جمهوری اسلامی مطابق نبود و مهم­تر آن که رئیس دفتر رئیس جمهور اصلاً اختیار چنین کارها و بخشنامه­هایی را ندارد. به دلیل این­که گمان می­کردم یک شوخی اینترنتی است ونباید آن را شایع کرد، یکی دو روزی به آن بی­توجهی کردم. وقتی شنیدم در خوزستان این نامه منتشر شده در روز دوشنبه 22 فرودین در سایتم به تفصیل به تکذیب نامه پرداختم. متأسفانه مورد توجه هیچ خبرگزاری­ای قرار نگرفت، و فقط در روزنامه­ی اقبال سه شنبه 23 فروردین ماه منتشر شد. از این که برای این توطئه من را ا نتخاب کرده­اند که همیشه در میان چهره های سیاسی کشور به تنش زدایی روابط ایران و کشورهای عربی اشتهار داشتم بسیار تعجب آور بود.

حوادث تلخ و تأسف­آور دو روز گذشته نشان داد که این توطئه، برنامه­ای از پیش تهیه شده است که در آن میان جدائی طلبان نیز از این فرصت بهره بردند و به تحریک پرداختند.

بعضی از روزنامه­های داخلی هم جوری اخبار را نوشتند که گویا بدشان نمی­آمد که مسائل داخلی از جمله تحریک اصلاح طلبان را مبنای این فجایع بدانند.

به عنوان یک شهروند ایرانی از جنابعالی به جد تقاضا دارم هم­چنان که ریاست جمهوری هم دستور داده­اند منبع این دروغ بزرگ و جعل نامه که منجر به این حوادث تلخ شد را شناسایی فرمایید. زیرا اگر چه حکومت موظف است به حقوق مشروع قومیت ها در چهارچوب قانون اساسی و ایران یکپارچه توجه ویژه نماید و به خصوص در دوران 8 ساله آقای خاتمی به این موضوع توجه ویژه شده است که نمونه­ی آن را در برپایی انتخابات شوراها دیدیم و عملاً اقوام مختلف به خصوص عرب­های خوزستان در یک حرکت دموکراتیک در شوراهای خوزستان به مدیریت محلی و عرصه حاکمیت وارد شدند ولی نباید فراموش کرد که اولویت همه­ی ایرانیان و از جمله عرب­های خوزستان «ایران» است. و تحریکاتی مثل جعل نامه اخیر بسیار خطرناک­تر از آن است که بتوان از آن اغماض کرد.

امیدوارم در کشف هویت این افراد یا جریانات توفیق سریع­تر پیدا کنید و به اطلاع عموم برسانید.

 

        با احترام

سید محمد علی ابطحی

   مشاور رئیس جمهور

 

کپی:

ریاست محترم جمهوری اسلامی

شورای عالی امنیت

                             

۲۷ فروردين ۱۳۸۴
صندلی وسوسه انگیز ریاست تربیت بدنی

 

وزرشکاران و به­طور مشخص فوتبالیست­ها از مشهورترین آدم­های هر کشوری هستند. این واقعاً معجزه­ی این بازی است. یادم هست بعد از ماجرای برد تاریخی ما در بازی­های مقدماتی فوتبال در استرالیا که منجر به رفتن تیم ملی ایران به جام جهانی شد، یک روز اعضای تیم فوتبال به دیدار آقای خاتمی آمده بودند. جالب بودکه همه­ی کسانی که در ریاست جمهوری هر نوع کاری داشتند، به نحوی سعی می­کردند که سری به محل ملاقات بزنند. یا در قبل و بعد ملاقات فوتبالیست­ها را ببینند. از کارمند اداری تا باغبان و آب­دارچی و تلفن­چی و منشی. آن هم در محلی که همیشه پر از وزیر و وکیل و رئیس است و هیچ کس هم از داخل اطاقش برای دیدن آن­ها حتی سرک نمی­کشد.

شاید به دلیل این محبوبیت، صندلی ریاست سازمان تربیت بدنی کشور همیشه وسوسه انگیز است. آقای غفوری­فرد، آقای هاشمی طباء، آقای مهرعلیزاده سه رئیس سازمان تربیت بدنی بودند که پشت سر هم ریاست این سازمان را برعهده گرفتند و هر سه هم کاندیدای ریاست جمهوری شدند!. آن دو نفر که رأی نیاوردند. حالا خدا کند آقای مهرعلیزاده رأی بیاورد! ما که بخیل نیستیم.

ولی واقعیت این است که وقتی فوتبالیست­ها برای بازی محبوبیت دارند، این به معنای آن نیست که نظر آن­ها حتی در سیاست با همان محبوبیت مورد قبول مردم است. اصلاً این نوع بهره برداری­ها از قهرمانان کار نادرستی است. خود آن­ها هم باید دخالتی در این مسائل نکنند. گرچه بی­آن­که دخالت کنند هم مورد بهره برداری تبلیغاتی قرار می­گیرند.

در همان جلسه علی دایی به آقای خاتمی گفت که من در انتخابات 76 اصلاً اظهار رأی نکرده بودم ولی مرتب در روزنامه­های می­نوشتند که من طرفدار رقیب  شما هستم. آقای خاتمی هم گفت شما در هر صورت، عزیز هستید. دایی می­گفت هر چه هم تکذیب می­کردم کسی محل نمی­گذاشت!

حالا هم در آستانه­ی انتخابات چه خوب است که نه ورزشکاران از کسی حمایت کنند و نه سیاستمدارن از آنان بخواهند که حامی آن­ها باشند.

۲۶ فروردين ۱۳۸۴
يک خاطره از اورکات

 

اوايلي که اورکات تعطيل شده بود خيلي تلاش مي کردم که بشود از اورکات رفع فيلتر گردد، متأسفانه بسياري از مسؤولان هم آن­قدر درگير کار روزمره هستند و از واقعيت نسل جوان دور، که به سختي مي­شود به آن­ها فهماند که اورکات چيست؟ چرا جوانان به اين دنيا علاقمندند و ...

آن­ها هم که تصميم مي­گرفتند و عمل مي­کردند هم که با ما هم­صحبت نمي­شدند. يادم هست که سه ماه پيش رفته بودم حرم امام، خيلي از مسؤولان بودند، آقاي دکتر روحاني دبير شوراي عالي امنيت ملي سخنراني داشت. آن روز­ها هنوز قرار بود ايشان رئيس جمهور بشنود. بعد از جلسه سر شام در مورد اورکات خيلي حرف زدم، روي اين نکته تأکيد داشتم، در جامعه اي که 60درصد آن جوان هستند، عده­اي حتي به بي­ضررترين کار ارتباطي هم گير مي­دهند. در حالي که وظيفه­ي حکومت است که حتي برا ي تفريحات جامعه هم برنامه­ريزي کنند. نکته­ي ديگر هم که گفتم اين­که ... سالم­ترين قشر جوان کاربران اينترنت هستند. مجرمين کدام پرونده­ي دزدي و قتل و بي­ناموسي کاربران اينترنت بوده­اند؟. به آقاي دکتر روحاني گفتم شواري عالي امنيت فقط در مواردي که امنيت جامعه د رهم مي­ريزد نبايد فعال شود قبل از آن مي­تواند کاري کند که بي­دليل حکومت را با جامعه در گير نکند. افراد حاضر نوعاً نظرات من را تأیيد کردند. آقاي دکتر روحاني گفت يک نامه در مورد اورکات و خصوصيات آن بنويس تا من اقدام کنم، کلي زحمت کشيدم آمار و ارقام تهيه کردم و نامه را فرستادم ولي بعد آقاي دکتر روحاني از ليست کانديداها بيرون آمد و فرصت پاسخ گويي هم پيدا نشد؟!

*****

ولي يادش به خير اورکات. من که خيل وقته نتوانسته­ام به آن سر بزنم. گرچه چيزي که زياد است، فيلتر شکن است و سايت­هاي جستجوگر جديد. من هم دو تا پروفايل در gazzag دارم که به لطف دوستان ظرفيت اولي پر شده و شماره­ي دوي آن­را فعلاً باز کرده­ام.

۲۵ فروردين ۱۳۸۴
بنیانگزار انتشارات امیرکبیر

 

در تابستان سال گذشته موفق شدم دوجلد کتاب در جستجوی صبح را بخوانم، در 1061 صفحه. این کتاب خاطرات آقای عبدالرحیم جعفری بنیانگزار مؤسسه­ی انتشارات امیرکبیر است که خوشبختانه هنوز زنده است و خدا عمرش را دراز کند.

بخش مهمی از کتاب، زندگی پر ماجرا و سخت آقای جعفری است ولی بخش عمده­ی کتاب به دلیل ارتباطات 60 ساله­ی نویسنده با شخصیت­های اصلی فرهنگ ساز معاصر کشور، شرح حال آنان است. عجب شرح حال خواندنی!.نسبت به تک تک نویسندگان  مشهور، ماجرایی که نشان دهنده­ی حالت ها و خصوصیات شخصی و فیزیکی و نوع نگاه آن به جامه­ی ایران است را آورده.

به گمان من اصل اهمیت فرهنگ سازی انتشارات امیرکبیر، یک طرف، و مکتوب کردن خاطرات نویسندگان یک طرف. در حقیقت دائره المعارفی است از نیم قرن نویسندگان ایران.

**********

آقای جعفری بعد از انقلاب دچار مشکل ها شده است. و به قول خودش آسان خورها زحماتش را بر باد دادندو مدتی زندان بود و بعد هم انتشاراتش را مصادره کرده اند. من که با خواندن این کتاب تحت تأثیر تلاش فرهنگی او قرار گرفتم، و از آنچه بر سرش رفته سخت متأثر.

یاد کردن از تلاش های فرهنگی فرهنگ سازان یک وظیفه است، بی آن که هیچ کس را بی­عیب بدانیم.

**********

امیدوارم بتوانم به تناسب، بعضی از خاطرات مهم درباره­ی نویسندگان نامی کشور را از این کتاب بنویسم.

 

۲۴ فروردين ۱۳۸۴
وبلاگ دکتر معین

 

از این که می­بینم وبلاگ­نویسی دارد رشد می­کند خیلی خوشحالم. آخرین آن وبلاگ، نه سایت دکتر معین کاندیدای ریاست جمهوری است.

گرچه ادبیات آن هنوز خیلی رسمی است و باید دکتر معین سعی کند که وبلاگی­تر بنویسد ولی اصل کار مهم است. به عقیده­ی من باید دکتر معین قول بدهد بعد از ریاست جمهوری هم هفته­ای یک­بار هم شده وبلاگ بنویسد. یعنی می­شود رئیس­جمهور آینده جزء وبلاگ نویس ها باشد؟ و بتواند حرف شما را بخواند و برایش پاسخ عملی پیدا کند؟.

وبلاگ دکتر معین را بهانه کردم تا بگویم: مهم­ترین مشکلی که من بارها به آن اشاره کرده­ام این است که، افراد حاکم اصلاً حرف نسل جوان و نخبه­های آنان که عمدتاً در مجموعه­ی وبلاگ دارها هستند را نمی فهمد. قدم اول برای حل هر مشکلی فهمیدن درد است. آقای دکتر معین که خودش پزشک است اگر از قانون پزشکی هم بخواهد استفاده کند، تا مرض را نفهمد، نمی تواند نسخه بنویسد. کاری که الان خیلی رایج است. مرتب نسخه نوشته می شود، بی­آن­که درد شناخته گردد.

دیروز داشتم با یکی از وبلاگ نویسان نام­دار که مشکلاتی برایش پیش آمده صحبت می کردم. حرف توی حرف آمد، یاد روزهایی که تازه وبلاگ می نوشتم افتادم که اصلاً نمی­شد در محافل رسمی از این که وبلاگ دارم حرف بزنم. خودم هم سعی می­کردم بیشتر بگویم سایت دارم تا وبلاگ. ولی امروز حتی کاندیدای رئیس­جمهوری که می­داند اصلی­ترین بخش جامعه جوانان هستند و رسانه­ی آنان نیز به اینترنت تبدیل شده، باید وبلاگ بنویسد تا بتواند با این نسل هم­سخن شود.

این را قبل از هر چیز دلیل موفقیت وبلاگ­نویسان ایرانی می­دانم که همه سختی­ها را تحمل کردند و در میانه­ی راه متوقف نشدند، کسانی هم که به هر دلیل در میانه­ی راه متوقف شدند باید مورد حمایت و تشویق دیگران قرار بگیرند تا دوباره آغاز کنند.

۲۳ فروردين ۱۳۸۴
دلیل شهادت آقای بهشتی به نقل از آقای ری شهری

 

در این هفته کتاب خاطره های آقای محمدی ری شهری دادستان سابق و کاندیدای ریاست جمهوری دوره ششم را خواندم. کتاب تعجب برانگیزی است.

در جائی از این کتاب می نویسد: یکی از اساتید مدرسه­ی عالی شهید مطهری این حادثه را از طریق رویا پیشگوئی کرده بود. و راه پیشگیری از آن را نیز گفته بود. من جریان این رویا را شنیده بودم، در تاریخ۱۳۷۹/۸/۱۴ در جلسه­ی مجمع تشخیص مصلحت نظام آیت الله امامی کاشانی در کنارم نشسته بود. از ایشان خواستم که آن را برایم بنویسد. تا اینجا آقای ری شهری خواسته مستند بودن ماجرا را ثابت کند! بعد از قول آقای امامی کاشانی آورده است که مرحوم آقای رفسنجانی از اساتید مدرسه عالی شهید مطهری در روزهای آخر سال ۱۳۵۹ خود یا از قول بچه هایش (که ظاهراً منظور همسرشان بوده است!!) برای آقای امامی کاشانی نقل کرده است که ایشان و آقای مهدوی کنی و آقای دکتر بهشتی ترور و یا شهید خواهید شد! اگر نماز امام زمان را بخوانید از این حادثه جلوگیری می شود. هفته بعد هم آمده بودند و دوباره خواب دیده بودند. آقای امامی کاشانی و مهدوی کنی نماز را خوانده بودند ولی وقتی به آقای بهشتی زنگ می زنند که آیا نماز را خوانده اید یا نه، آقای بهشتی می گوید جناب آقای امامی،  از صبح که از خواب بیدار می شویم تا آخر شب که می خوابیم همه­ی کارهایمان برای اما زمان (ع) است.

بعد اضافه می کنند که آقای مهدوی کنی قرار بوده در جلسه ای که منجر به شهادت آقای رجائی و باهنر شد شرکت کنند که سردرد گرفته اند و دیر به جلسه رسیده اند و نیز خود آقای امامی کاشانی ماجرای ترور ناکام خود را می گوید که قبل از عمل لو رفته است. این دو نفر به برکت آن نماز زنده اند و بنده ی خدا آقای دکتر بهشتی که آن نماز را نخوانده، ترور شده است.

حالا فهمیدید چرا گفتم کتاب تعجب برانگیزی!

این منطق آقای ری شهری که در کتاب خاطرات سیاسی خود آنرا نقل می کند، چقدر به جو عوام زدگی در کشور دامن می زند.

اگر این بنای آقای ری شهری در حوزه ی سیاست درست باشد می دانید چقدر سؤالهای بی پاسخ در اذهان خواهد آمد؟ لابد ایشان برای پاسخ آن سوالات فکری کرده اند.

۲۲ فروردين ۱۳۸۴
شایعه­ی بخشنامه­ی ضد عرب من!

 

چند روزی بود که از سوی افراد مختلف کپی نامه­ای با مهر خیلی محرمانه به من ایمیل می­شد که من، خطاب به ریاست سازمان برنامه­ی بودجه از قول خودم و نه رئیس جمهور نوشته­ام که ترتیبی اتخاذ شود که ترکیب جمعیتی خوزستان به هم بریزد. عرب­ها مهاجرت کنند، اسامی شهرها و قصبات که عربی هستند فارسی شود، آذری ها به آن­جا مهاجرت نکنند و از این نوع حرف ها.

اصلاً جدی نگرفتم. در راستای همه­ی فعالیت های گسترده­ی این سال­ها علیه خودم آن را ارزیابی کردم. تصورم هم بر این بوده و هست که هر کسی این نامه را بخواند می­فهمد در ایران حتی اگر این تصمیمات در سطح رهبری و شورای عالی امنیت ملی و رئیس جمهور هم گرفته شود قابلیت اجرا ندارد و اساساً تصمیمات خیلی کوچکتر از این در سطح عالی کشور گرفته می­شود. حالا چطور رئیس دفتر ریاست جمهوری می­تواند از طرف خودش بخشنامه­ی غیر معقول را صادر کند و ترکیب جمعیتی منطقه­ی حیاتی و مهمی مثل خوزستان را تغییر دهد؟

به همین دلیل گمان نمی­کردم توضیح لازم باشد. اما وقتی خیلی­ها دلسوزانه گفتند حسابی در منطقه­ی خوزستان در حال شوراندن ایرانیان عزیز عرب زبان هستند و حتی اطلاع رسید که پرینت آن را هم در روستاها منتشر کرده­اند، گفتم شاید لازم باشد یادداشت کوتاهی بنویسم و توضیح دهم که: 1- من هیچ وقت چنین قدرتی نداشته ام که بتوانم بخشنامه­ی ترکیب جمعیتی بدهم. 2- اگر هم داشتم و یا اگر همه­ی کسانی که قدرت دارند نیز تصمیم بگیرند ترکیب جمعیتی هر نقطه­ای را بر هم بریزند نمی­توانند. 3- ایرانیان عرب زبان هم هوشمند­تر از آن هستند که با چنین روش­های شناخته شده­ای تحریک شوند. گرچه نمی­توان به طراحان این روش های شناخته شده و مجعول نصیحت کرد که تأثیر ندارد، ولی می­توان از عزیزان وبلاگ­نویس و سایت­های خبری که این نوشته را منتشر کرده­اند خواست که این نوشته­ی مرا هم منتشر کنند تا ذهن خوانندگان روشن شود.

تا شایعه­ی بعدی و اتهام آینده چه باشد!

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.