۳۱ فروردين ۱۳۸۵
مشارکت و مؤتلفه و هسته ای

 

 

دیدار اعضای جبهه مشارکت با هیأت مؤتلفه خبر عجیب حوزه سیاست بود. وقتی عجیب تر شد آقای عسگر اولادی اعلام کرد که هم اصل دیدار و هم مکان آن (دفتر مؤتلفه) به نفع جبهه ی مشارکت بود.

من هیچ وقت دلیل این نوع دیدارهای تشریفاتی را نتوانسته ام پیدا کنم و تجربه سیاسی ام هم گواهی می دهد که نه تنها در هیچ مقطعی این دیدارها مؤثر نبوده، بلکه در بسیاری از موارد به دور شدن بیشتر گروه ها از یکدیگر انجامیده است. به آقا رضا خاتمی زنگ زدم و همین حرف ها را زدم، تازه اضافه تر هم گفتم: ظاهرا این قدر آنها این حرف را تکرار کرده اند که مردم با محافظه کاران هستند که شما هم باور کرده اید. دیدم آقا رضای خاتمی هم حسابی حرف دارد. می گویدما اصلا به دلایل سیاسی نرفتیم. تنها دلیل رفتن ما مسائل هسته ای بود. قبلا هشدارهایمان را درباره ی مسائل هسته ای می نوشتیم ولی از وقتی اخطار های جدی دادند و دیگر نتوانستیم بنویسیم، تصمیم گرفتیم به عنوان یک حزب فعال نقش تاریخی خودمان را ایفا کنیم و نگرانی های خود را به احزاب و فعالان سیاسی راست که در دولت یکپارچه ی فعلی حرفشان خریدار دارد مطرح کنیم و اگر بتوانیم کشور را از خطر دور کنیم.

حرف درستی بود. باید این نکته را با توضیحات بیشتری به افکار عمومی منتقل می کردند. خیلی از افراد جامعه و حتی نخبگان تصور می کنند که همه ی گروه ها و احزاب و شخصیت های سیاسی در مورد مسأله ی هسته ای وحدت نظر دارند. در شرایط حساس و خطرناک فعلی که حتی پاپ در مورد مسأله ی ایران دست به دعا شده است، دیدار مشارکت با مؤتلفه برای هشدار دادن در مورد سیاست های هسته ای می تواند قابل قبول باشد.  

 

۳۰ فروردين ۱۳۸۵
بیل کلینتون و شب آخر کاخ سفید

 

کلینتون درخاطراتش مینویسد: شب آخر در دفتر اووال که در آن موقع خالی بود، به یاد صندوق شیشه ای افتادم که روی میز قهوه بین دو کاناپه، چند پا آن طرف تر نگه می داشتم. محتوی آن، سنگی بود که نیل آرمسترانگ در سال ۱۹۶۹ از کره ماه آورد. هر زمان که مشاجرات در دفتر اووال بدون دلیل شدت می گرفت، سخنان حاضران را قطع می کردم و می گفتم: "آن سنگ را می بینید؟ ۶/۳ میلیارد سال عمر دارد. همه ما رفتنی هستیم. بیایید آرام باشیم و به کار خودمان ادامه دهیم."

سنگ ماه به من، دیدگاهی کاملا متفاوت در مورد تاریخ و اصطلاح "دراز مدت" می داد. حرفه ما ایجاب می کند که خوب و تا حد امکان با طول عمر بیشتر زندگی کنیم و به دیگران کمک کنیم تا آنها نیز همین کار را انجام دهند. چه اتفاقی بعد از آن رخ می دهد و دیگران با چه دیدگاهی به ما نگاه می کنند، از کنترل ما خارج است. رودخانه زمان، ما را با خود می برد. آنچه داریم، یک لحظه است. دیگران باید قضاوت کنند که آیا من همه تلاش خود را به کار برده ام یا نه. هنگامی که به اقامتگاه برگشتم تا کمی بیشتر آنجا را مرتب کنم و لحظاتی را با هیلاری و چلسی بگذرانم، تقریبا صبح بود. 

 

۲۹ فروردين ۱۳۸۵
تغییر سفرا

 

مسأله ی تغییر سفرا در دولت جدید یکی از مسائل بحث انگیز شده است. سفیر از لحاظ رسمی نماینده ی کشور است و به همین دلیل انتخاب آنان سیر ویژه ای دارد. وزیر خارجه باید آن را به رئیس جمهور پیشنهاد دهد و در دفتر رئیس جمهور مسیر خود را طی می کند و اگر پاسخ مثبت داد به کشور مربوطه معرفی می شود؛ آن کشور نیز حق دارد سفیر را بپذیرد و یا رد کند. وقتی پذیرفته شد، طبیعی است که تا پایان مأموریت باید در محل اقامت بماند و نظرات کشور متبوع را انجام دهد. طبعا اگر در کشور تغییرات سیاسی صورت پذیرد، سفیر به عنوان نماینده ی نظام، سیاست های جدید را اعمال می کند. بازگرداندن قبل از موعد سفرا، در دنیا معنای خاصی دارد. در حقیقت کشاندن اختلافات داخلی به سطح جهانی است.

من یادم بود که در ۸ ساله ی دولت قبلی، هیچ سفیری قبل از پایان مأموریتش عزل نشد. دیروز از آقای خاتمی و خرازی هم پرسیدم، تأیید کردند. همین آقای متکی، وزیر خارجه ی فعلی، در دوران انتخابات سفیر بود و از طرفداران صریح رقیب آقای خاتمی بود. بعضی از سفرا برای اطرافیان رقیب آقای خاتمی سفرهای تبلیغاتی و سیاسی ترتیب داده بودند، اما مصالح کشور و نکشاندن درگیری های داخلی به خارج باعث شد تا کسی از سفرا عزل نگردد. ضمن آن که آنان سیاست های مرکز را اجرا می کردند. عزل سفیران کشورهای حساس اروپایی که درگیر مذاکرات حساس اتمی بودند، حکایت از آمدن حکومتی در ایران می کرد که می خواست به همه ی دنیا اعلام کند که مخالف دولت های قبلی است. این در حالی بود که سیاست های کلان، به خصوص در سیاست خارجی توسط رهبری نظام ترسیم می شود؛ آنان مجری بودند. بدتر آن که چندین ماه است که آنان عزل شده اند و جایگزین هم معرفی نشده است. این که دیگر نشانه ی نوعی هرج و مرج هم در دنیا محسوب می شود. نمی دانم چرا، ولی این گونه شده است.

نکته ی پایانی این که: سفیر بیش از هر چیزی به تجربه ی دیپلماتیک نیاز دارد و سفارت هم یک نوع تخصص است. بی توجهی به تجربه ها در سیاست خارجی ضربه های سخت تری از بی توجهی به تجربه ها در داخل نصیب مملکت و دولت می کند.

 

۲۸ فروردين ۱۳۸۵
سفر استانی مردی که دیگر رئیس جمهور نیست (قسمت دوم)

 

برنامه های روز دوم و آخر سفر آقای خاتمی به استان گلستان، فرهنگی بود. مؤسسه ی فرهنگی میرداماد، مراسم پنجمین سال تأسیس خود را با عنوان تقدیر از تلاشهای آقای خاتمی در راه اعتلای فرهنگ ملی و دینی جشن گرفته بود. به هنگام ورود به سالن یکی داد زد "برای سلامتی رئیس جمهور محبوب، احمدی نژاد صلوات." تا این جای کار عادی بود، اما نمی دانم چرا خودش احساس کرده بود که غیر عادی است و دستپاچه شد و پنج شش بار این شعار را تکرار کرد. جزء کسانی بود که عادت کرده بود جلسات اصلاح طلبان را به هم بزند، ولی یادش رفته بود که فرد مورد حمایتشان حالا رئیس جمهور است و قدرت اجرایی کشور را در اختیار دارد و در چنین حالی که قاچاقی و دستپاچه شعار نمی دهند! این کار باعث شور عجیبی شد.

آیت الله بجنوردی که از فقهای بزرگ کشور است و ۱۴ سال شاگرد مبرز امام خمینی بوده، همراه آقای خاتمی به این سفر آمده بود. سفرش به خاطر سخنرانی در مراسم تقدیر از آقای خاتمی بود و نیز نشان دادن وفاداری و شجاعت. بعد از نمایش فیلمی در جهت تقدیر از آقای خاتمی، آیت الله بجنوردی سخنان عالمانه ای ایراد کرد و بعد هم رئیس جمهور سابق حرف زد. خبر صحبت های آنان را می توانید در اینجا بخوانید.

آقای مجتبی نور مفیدی که از عالمان نو اندیش و جوان حوزه ی علمیه است، مؤسسه ی فرهنگی میرداماد را راه اندازی کرده است. من گمان می بردم که میرداماد اصفهانی است؛ ولی ظاهرا تحقیقات تاریخی می گوید میرداماد و میرفندرسکی گرگانی بوده اند. محور کردن شخصیت های علمی و فرهنگی هر استان، کار پسندیده ی فرهنگی است که می تواند برای سایر استان ها الگو شود.

در پایان مراسم هم یکی که این بار با مأموریت سیاسی نیامده بود و مشکلات اقتصادی داشت، شروع به داد و فریاد کرد و به بی طرف و شریعتمداری، وزرای سابق نیرو و بازرگانی بد و بیراه می گفت و فحش می داد. لابد فکر کرده بود حالا که نمی شود به وزرای فعلی کمتر از گل گفت و توهین به دولت سابق جایزه دارد، می تواند دق دلی خودش را بر سر آنها خالی کند و از این راه، هم حرفهایش را بزند و هم مورد تشویق قرار گیرد و هم احتمالا به همین دلیل مشکلش حل شود. گر چه از استاندار و معاونانش در این سفر خبری نبود، اما نیروی انتظامی استان و بعضی دستگاه های دیگر خیلی تلاش صادقانه کردند که باید از آنان تشکر شود.

 

۲۷ فروردين ۱۳۸۵
سفر استانی مردی که دیگر رئیس جمهور نیست (قسمت اول)

 

دو سه روزی ست با آقای خاتمی رفته ایم استان گلستان؛ بهانه ی هفته ی وحدت بود و دیدار با مردم شیعه و سنی آن استان.

در دوران ریاست جمهوری، در سفرهای استانی نگرانی از حضور جمعیت وجود ندارد. اگر مردم حضور کمی داشته باشند، با جایگزینی نیروهای مختلف رفع نگرانی می شود؛ اما در این اولین سفر استانی آقای خاتمی پس از ریاست جمهوری و بدون حضور نیروهای جایگزین، مصلای بزرگ شهر گرگان قبل از سخنرانی آقای خاتمی پر شده بود. تریبون رسمی، به خاطر این که مراسم در مصلای شهر برگزار شده بود، شعارهای رسمی می دادند و مردم تکرار می کردند؛ وقتی آنها تمام شد از دل جمعیت صدایی بلند شد که "خاتمی، خاتمی، هنوز امید مایی" و خیلی سریع تر و پر حجم تر از شعارهای رسمی فراگیر شد. بچه ها احساس نشاط دوباره کرده بودند؛ اما از سوی دیگر، درست مثل آن که در کشور کودتایی صورت گرفته باشد، در جلسه ی سخنرانی کسی که تا چند ماه پیش رئیس جمهور ایران بوده، نه از استاندار خبری بود و نه حتی از معاونین وی. این باعث صمیمیت بیشتر مردم با آقای خاتمی شده بود.

دو سه نفری در آن شلوغی سرشان را به گوش من رساندند، آرام بی آنکه کسی بفهمد گفتند با آنکه دستور داده بودند ما حق شرکت در این جلسه را نداریم ولی شجاعت کردیم و آمدیم .

آیت الله نورمفیدی امام جمعه گرگان که شجاعانه از آقای خاتمی دعوت کرده بود، یکی از دو سه نفر امام جمعه های اصلاح طلب کشور است که هنوز باقی مانده است .

طبق معمول هفته وحدت، امام جمعه ی اهل سنت گنبد خیر مقدم گفت و بعد آقای نور مفیدی خیلی متین و با شهامت حرف زد. وقتی آقای خاتمی پشت تریبون رفت دوباره شعار "خاتمی، خاتمی، هنوز امید مایی" شعار اصلی جمعیت شد. آقای خاتمی در مورد وحدت و معنای آن و به خصوص وظیفه ی حکومت برای ایجاد وحدت و دوری از تبعیض های نژادی، دینی، جنسی و مذهبی حرف زد. این دیدار، و یا حتی خبر آن از رسانه ی ملی پخش نمی شود؛ لابد سیاستگذاران صدا و سیما معتقدند کسانی که این روزها از تلویزیون سخنرانی می کنند حرف های بهتری می زنند. دلیل احترام مردم به آقای خاتمی هم این است که دیگر رسانه ی ملی صدا و تصویر کسی که روزی رییس جمهور ایران بوده است را دیگر پخش نمی کند .

 ادامه دارد...

    

۲۶ فروردين ۱۳۸۵
میلاد پیامبر اسلام و امام صادق

 

فردا سالروز میلاد رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) است. برای جهان اسلام که زیر نام و یاد پیامبر همیشه به وحدت رسیده اند؛ و برای شیعه که نام مکتب خود را از امام صادق وام گرفته اند و پیروان مکتب جعفری شده اند، روز شادمانی و تاریخی بزرگی است. این روز را به همه ی شما تبریک می گویم.

به امید شادی و سربلندی

 

۲۵ فروردين ۱۳۸۵
صبرا و شتیلا

 

یکی از معروف ترین حوادث تاریخ فلسطین، کشتار فلسطینیان در اردوگاه صبرا و شتیلای بیروت است که شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل آن را مدیریت کرده است. توضیح این ماجرا برای یادآوری تاریخ ضروری است:

در ششم ژوئن ۱۹۸۲ ارتش اسرائیل تا دروازه ی بیروت پیشروی کرد. از آن جا نه هفته بیروت را با توپخانه، سنگین کوبید. شارون، وزیر دفاع قدرتمند اسرائیل بود و خواسته ی اعلام شده ی آنان خروج اعضای سازمان آزادی بخش فلسطین از بیروت بود. در این فاصله با حمایت شارون، بشیر جمیل رئیس جمهور لبنان شد و فلسطینیان از بیروت اخراج شدند؛ اما بشیر با عدم امضای پیمان صلح با اسرائیل، یک هفته پس از ریاست جمهوری در انفجاری کشته شد. به این بهانه ارتش اسرائیل وارد بیروت شد و در پانزدهم سپتامبر، یک روز بعد از ترور بشیر جمیل، شارون وارد بیروت شد و با گروه فالانژها هم پیمان شد تا باقیمانده ی فلسطینی ها را از بیروت بیرون بریزند. فالانژهای مسلح، با پشتیبانی ارتش اسرائیل که در بیروت مستقر بودند، چهل و هشت ساعت تمام به اردوگاه بزرگ محل استقرار فلسطینی ها، به نام اردوگاه صبرا و اردوگاه شتیلا حمله بردند. چندین هزار فلسطینی آواره در این دو اردوگاه زندگی می کردند. ساعت شش و سی دقیقه صبح هفدهم سپتامبر ۱۹۸۲ رئیس ضد اطلاعات اسرائیل خبر قتل سیصد فلسطینی در شتیلا را دریافت می کند و پایان عملیات را به شارون اطلاع می دهد.

خبر و تصاویر کشتار این اردوگاه دنیا را تکان می دهد. مجمع عمومی سازمان ملل با ۱۴۷ رأی موافق در مقابل دو رأی مخالف آمریکا و اسرائیل، کشتار صبرا و شتیلا را محکوم کرده است. در خود اسرائیل نیز بازتاب داشت. روز ۲۷ سپتامبر به نوشته ی روزنامه ی هاآرتص ۴۰۰ هزار نفر علیه شارون و بگین(نخست وزیر) شعار دادند. این کشتار از بی رحمانه ترین قتل عام های جهانی توصیف شده است.

هنوز هم منطقه ی صبرا و شتیلا که امروز در وسط شهر بیروت قرار دارد، یادآور آن کشتار بی رحمانه است.   

 

۲۴ فروردين ۱۳۸۵
سنی ها و شیعه ها و هفته وحدت

 

آیت الله منتظری در دهه ی اول انقلاب ابتکارات ملی فراوانی را به نام خود ثبت کرد. یکی از آنان هفته ی وحدت شیعه و سنی بود. مناسبت آن هم اختلاف روایتی است که بین شیعه و سنی در مورد سالروز ولادت پیامبر است. سنیان۱۲ ربیع الاول و شیعیان ۱۷ ربیع الاول را جشن میگیرند. این فاصله را آیت الله منتظری هفته وحدت نامید که متاسفانه کمتر کسی از طراح این مناسبتها یاد می کند. البته کلمه وحدت سنی و شیعه یا وحدت حوزه و دانشگاه با تسامح انتخاب شده؛ نه سنی قرار است شیعه و نه شیعه قرار است سنی شود. همچنانکه نه حوزه میتواند دانشگاه گردد و نه دانشگاه میتواند حوزه. اما این هفته فرصتی است که توجه ها در کشور ما که دارای اکثریت شیعه است به اقلیت سنی و حقوق آنها جلب گردد. من به این مناسبت طرح چند نکته را ضروری میدانم:

۱. طبعا حکومت شیعی که رهبران مذهبی بیشترین تاثیر را در سیاستگذاری دارند، میتوانند در منطق سنی نشین تبلیغات شیعی گسترده انجام دهند و ارزشهای سنیان را نادیده بگیرند و یا حتی در مواردی به آنها اهانت نمایند؛ اما این روش به جدائی اهل سنت از شیعه می انجامد. اعزام مبلغان افراطی شیعه به مناطق سنی نشین و برانگیختن حساسیت آنان به مناسبتهای مذهبی خاص در سالهای بعد از انقلاب و مخالفت با حضور سنیان در پستهای مدیریتی به نفع شیعه وکشور نیست. سنیان اکثر مناطق مرزی را در اختیار دارند و به همین دلیل حتی از نظر امنیت ملی نیز اگر سرنوشت مدیریتی سنیان ایران که همگی از ایران دوستان جدی هستند به خودشان سپرده شود بهتر و تضمین دار تراست.

۲. افراطیان عقیدتی در بین شیعیان و سنیان فراوان شده اند و در سطح جهانی و ملی برای سرنوشت اسلام خطرآفرین شده اند. اهانت های علنی و نیمه علنی فراوان به مقدسات سنیان که امسال از حجم بیشتری هم برخوردار بود از یکسو، و خشونتهای القاعده ای که بنام عقاید سنی حرم امامان شیعه را منفجر کرد از سوی دیگر، باعث شده که سنی و شیعه را در وضعیت خطرناکی قراردهد. جنگ پنهان قدرتها در منطقه ما متاسفانه در شرایط فعلی پشت سر مذهب شیعه وسنی قرار گرفته است، که نتیجه ی آن برای اسلام و منطقه حساس ما بسیار تلخ خواهد بود.

هفته وحدت فرصتی است که طرفداران هر دو مذهب و به خصوص رهبران دینی آنان به این نکات توجه کنند و به خاطر پیامبری که سنی و شیعه از برکت اوست، به دام رویاروئی نیفتند.

۲۳ فروردين ۱۳۸۵
عضویت در باشگاه هسته ای

 

 

دیشب در مراسم مفصلی که از تلویزیون مستقیم پخش می شد، رئیس جمهور ایران اعلام کرد که ایران جزء باشگاه هسته ای جهان شده است. از قبل هم برای این مراسم تبلیغات رسمی فراوانی شده بود. البته آقای هاشمی رفسنجانی پیش دستی کرد و این خبر راکه قرار بود خیلی مهم باشد و در آن جلسه سمبلیک مطرح گردد ، زودتر اعلام کرد. من  اطلاعات فنی هسته ای ندارم و از کیک زرد و قرمز بی اطلاعم؛ اما از نگاه سیاستمدارانه،اکنون دو راه حل در برابر دولت فعلی وجود دارد. یا این فرصت به عنوان قدرت جدید کشور تلقی شود و ازآن با شعارهایی تند تر از گذشته برای رویارویی بیشتربا دنیا،استفاده شود؛ و یا آنکه از این ادعای عضویت در باشگاه هسته ای استفاده کند و آن را نقطه ی غرور و موفقیت جامعه اعلام نماید و به فکر همراهی با دنیایی که نمی خواسته ما به این جا برسیم باشد و چالش هسته ای را از موضع قدرت و غرور پایان دهند. راه دوم راه برون رفت خوبی است که امیدوارم این جشن و پایکوبی مقدمه ی همکاری با دنیا و دور کردن خطر قدرتهای جهانی از راه گفتگوی دیپلماتیک باشد که آن نیز مکمل این پیروزی و شادی خواهد بود و توجیه کننده ی این همه تبلیغات!

۲۲ فروردين ۱۳۸۵
امنیت آسیب دیده ی روزنامه نگاران

 

دیروز در جلسه ای بودیم که تعدادی از مدیران روزنامه های اصلاح طلب شرکت داشتند. قبلا با آقای وحید پور استاد تلفنی صحبت کرده بودم. پور استاد حقوقدان مطبوعاتی است که علاوه بر فعالیت در رسانه های اصلاح طلب، تا کنون ۱۱ جلد کتاب محاکمات روزنامه ها را نوشته است. دو شب پیش وقتی از روزنامه بیرون آمده تا پیاده به منزلش برود، کسی را دیده که او را تعقیب می کرده است و ناگهان به وی حمله کرده و چاقو زیر گلویش گذاشته و بعد از درگیری و آمدن مردم، کلاسور وی را برده است. آقای حق شناس، سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی این ماجرا را تعریف می کرد؛ و می گفت در این چند ماهه، تا کنون ۶ بار شیشه های اتومبیل اعضای روزنامه شکسته شده و عجیب آنکه سرقتی هم از اتومبیل ها نشده، جز یکبار که پوشه ی کاری یکی از روزنامه نگاران در ماشین بوده است. قوچانی، سردبیر روزنامه ی شرق هم توصیه می کرد که بچه های روزنامه ها، وقتی که آخر شب کارشان به پایان می رسد، تنها نروند؛ می گفت ما در روزنامه ی شرق این کار را می کنیم. حضرتی، مدیر مسئول روزنامه ی اعتماد که انصافا روزنامه ی حرفه ای را منتشر می کند، می گفت چندی پیش کوکتل مولوتفی به سمت روزنامه انداخته اند و کولر آتش گرفته که زود خالیش کردیم.

تهدیدهای موردی و یا گوشزد کردن روابط شخصی روزنامه نگاران و ترساندن آنها که حواسشان را جمع کنند نیز در این ماهها زیاد اتفاق افتاده، که ما مستقیم و یا غیر مستقیم خبرهای آن را شنیده ایم. خیلی از این خبرها البته منتشر نمی شود. این خبرها حسابی بر و بچه های روزنامه ها را در فضای نا امن قرار می دهد. به خصوص این که سوابق بعضی این رفتارها در سالهای قبل از دوران اصلاحات، خاطره ی تلخی در ذهن روشنفکران باقی گذاشته است. درست است که نمی توانیم کاری انجام دهیم ولی لااقل برای همدردی با روزنامه نگاران، نوشتن این نکته را ضروری می دانم که روزنامه نگاران شرایط سختی دارند اما همچنان علیرغم همه ی سختی ها باز هم برای ما و شما می نویسند. در شرایط عادی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که وزیرش خود روزنامه نگار بوده است، باید نسبت به امنیت روزنامه نگاران اصلاح طلب هم حساس باشد.

 

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.