۲۹ فروردين ۱۳۹۶
رفراندوم، ابزاردموکراتیک دیکتاتوری
در ترکیه رفراندوم برگزار شد. اگر چه با اختلاف کم اما نتیجه اش این شد که رییس جمهور قدرت بیشتری پیدا کند و بتواند مدت طولانی تری در مسند حکمرانی باشد. قبل از تحلیل ماجرای ترکیه، حرف تو حرف کنیم و از باب اینکه چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است، کمی ایرانی این موضوع را پیگیری کنیم تا برسیم به همسایه. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی که فضای سیاسی کمی باز تر شده بود، هر جا می رفتیم تندرو ترین ها شعار اصلی شان رفراندوم بود. فکر می کردند راه مسالمت آمیز تغییر نظام رفراندوم است. یعنی دوست داشتند نظام مستقر به مردم بگوید، تعارف نکنید ها. اگر احیانا ما را قبول ندارید و یا شک وشبهه ای در مورد نظام وجود دارد، بگویید تا ما رفراندم کنیم. من در آن روزها گفتگوهای زیادی با چهره های معروف رفراندوم خواه داشتم. می گفتم که هیچ نظامی در هیچ جای دنیا تا به حال رفراندوم نکرده است که از مردمش بپرسد ما خوبیم یا بد. و اگر گفتند بَدید بروند. توجه کنید که بحث انتخابات نیست. بحث رفراندوم در مورد خود نظام سیاسی است. میگفتم  حالا به خاطر اینکه علما میگویند فرض محال، محال نیست، فرض کنید رژیم جمهوری اسلامی گفت ما قصد داریم رفراندوم کنیم و از مردم بپرسد که جمهوری اسلامی. آری. یا نه.  قابل پیش بینی است که در آن رفراندوم به چند دلیل جواب  آری پاسخ اکثریت خواهد بود.یکی به خاطر علایق مذهبی است. خیلی ها کم عقیده به مذهب شده اند، میدانم. خیلی ها به خاطر حضور روحانیون در مساند اصلی حکومت گمان می برند که اسلام و دین عامل این مشکلات است، میدانم. اما وقتی در برابر این سئوال قرار بگیرند که جموری اسلامی آری یانه، جواب اکثریت آری است. نظام می ماند و اقتدار بیشتری هم می گیرد. یک بار وقتی در جلسات مختلف در سالهای اصلاحات، عده ای شعار تغییر قانون اساسی را در دانشگاه، پای سخنرانی آقای خاتمی میدادند، آقای خاتمی در دانشگاه گفت شعار نغییر قانون اساسی خیانت است. غوغایی شد. شعارهای و مقالات زیادی علیه آقای خاتمی ایراد شد. توضیح آقای خاتمی این بود که بسم الله، تغییر قانون اساسی . خوب این تغییر باید از راه ساز وکار های قانونی باشد. قرار نیست که انقلاب وشورش شود. در همین قانون اساسی راهکار تغییر قانون اساسی پیش بینی شده است. مجموعه ای از شخصیت های حقوقی  باید برای تغییر قانون اساسی اقدام کنند. اسامی آنها را مرور کنید. ما آن افراد رالیست می کردیم. می دیدم اگر آنها در آن شرایط تشکیل جلسه بدهند و بخواهند قانون اساسی جدید بنویسند، احتمالا تنها بخشی که در قانون اساسی مورد حک واصلاح قرار می گرفت، بخش حقوق مردم خواهد بود. و یااحیانا هر بخش مترقی دیگر قانون اساسی. باید واقع بین بود. آن روزها چه روزگاری بود. کسی اتفاقات بعدی را اباور نمی کرد. من براین باورم که اکثریت جامعه با همه بی مهری ها که دیده اند اگر در مقابل این سئوال  قرار بگیرند که اصل نظام جمهوری اسلامی آری یانه، جوابشان آری است. درست مثل آن که مثلا حرم امام رضا هیچ وقت بی زائر نشده است و یا به ندرت افرادی پیدا می شوند که در موقع ازدواج عقد شرعی نخوانند.خیلی از ناراحتی های موجود به خاطر فشار است. به خاطر این است که دوست ندارند دینداری شان مساوی با اعتقاد و یا حمایت از حکومت تلقی شود.اتفاقا وقتی زور نباشد مردم به عقاید و اعتقادات معنوی و مذهبی رویکرد مثبت تری دارند. من یقین دارم اگر حجاب در کشور اجباری نبود و بالا و پایین رفتن روسری راه نشان دادن مخالفت با حکومت نبود و حجاب به معنای همراهی با گشت ارشاد تلقی نمی شد،داشتن تعداد زنان و دختران محجبه خیلی بیشتر از تعداد زنان و دختران بد حجاب بودند.  برگردیم خانه همسایه. ترکیه و رفراندوم پر سرو صدای آن. یادتان هست قدیم ها سوژه انشا بود که علم بهتر است یا ثروت؟ معلم هامان می گفتند بنویسید علم. در حالی که خودشان می دانستند ثروت بهتر از علم است. پول و قدرت در هر کجا که باشد، معجزه می کند. رای مردم را می سازد. دیدگاه عمومی را شکل می دهد.در ماجرای رفراندوم ترکیه نمونه روشن آن بود. حکومت میخواست مثل خیلی کشورهای دیگر، خودش بماند. تبلیغات چند ماهه کرد. جوهر استدلالش هم این بود که کشور ترکیه اقتدار لازم دارد. مردم ترکیه بعد از گذر از دموکراسی و بعد از اینکه ترکیه در آستانه رسیدن به اتحادیه اروپا بود، رفراندوم ونظر سنجی ملی کردند. موضوع آن هم قدرت بیشتر رییس جمهور و عملا تمدید ریاست جمهوری اردوغان بود. پاسخ اکثریت آری بود.این موضوع را در ادبیات سیاسی رفراندوم برای ایجاد دیکتاتوری می گویند. اما پول  وقدرت وتبلیغات که پشت سر آن قرار می گیرد، رای می آورد. در حقیقت بااستفاده از مدرن ترین ابزار برای تحقق دموکراسی، دیکتاتوری را صلا می دهند. تا بوده چنین بوده. رفراندوم مشکل را در ترکیه زیاد تر کرد.

۲۱ فروردين ۱۳۹۶
احمدی نژادی ها و کلانتری سال ۱۳۴۲
در بین روحانیون قدیمی عده ای بودند که در ماجرای پانزده خرداد ۱۳۴۲ دستگیر شده بودند. تقریبا اکثر آنها درگذشته اند. من از سنین نو جوانی به تناسب رفت وآمد هایی که در خانه پدری مان صورت میگرفت، در حاشیه گعده هایی که بزرگترها داشتند، پای صحبت های خیلی از آنان نشسته بودم.  در آن ایام بعد از قیام امام خمین خیلی از روحانیون در تهران دستگیر شده بودند. اینها مجموعه های متفاوتی بودند. درهم دستگیر کرده بودند. روحانی و روحانی نما.  بعضی از آنها بعدها ادامه دادند و خیلی ها هم به زندگی عادی برگشتند و موقع پیروزی انقلاب آن کارنامه چند ماهه را هی به رخ جامعه میکشاندند و از منافع انقلاب هم بی بهره نماندند و بعضی از همان ها هم بعد انقلاب کارشان به دادگاه آن هم از نوع ویژه روحانیتش افتاد.این موضوع خودجای بحث مستقلی دارد.  به دلیل اینکه نه رژیم خیلی مستحکم بود ونه مبارزه این روحانیون خیلی جدی و نه شناخت حکومت از روحانیت زیادبود ، آنها را درهم گرفته بودند، به دلیل وجود آدم های با مزه و شوخ طبع در میان زندانیان روحانی، محفل گرمی در زندان درست شده بود. هفته گذشته با یکی از باقیماندگان روحانیونی که در جریان پانزده خرداد زندان بودند دیدار داشتم. بسیار خوش مجلس و خوش مزه بود.  تعریف می کرد یکی از روحانیون روستاهای اطراف تهران وقتی شنیده بود که هر کس در ماجرای پانزده خرداد اسم امام خمینی را روی منبر برده است، دستگیر شده، شال  وکلاه کرده بود و آمده بود تهران. به این گمان که الان تمام کلانتری ها اسم و عکس او را دارند و منتظر دستگیری اش هستند. به اولین کلانتری که رسید، رفت جلو و گفت اسم من فلانی است.پاسبان دم در محل نگذاشت. رفت دم در کلانتری دوم، چند بار رد شد، کسی به او نگاه نکرد.  جلوتر رفت. باز پاسبان دم در اعتنایی نکرد. این بار رفت جلو، صدایش را بلند کرد و داد وفریاد کرد. رییس کلانتری که از پشت در ناظر بود، پنجره را باز کرد و به پاسبان گفت آقای روحانی روستایی رابه اتاق او راهنمایی کنند. وقتی وارد اتاق رییس کلانتری شد، گفت من فلانی ام. گفت خوب فرمایش. گفت من. فلانی. اسمش را گفت. باز رییس کلانتری گفت کارتان را بگویید. توضیح داد که من باید زندان باشم. من هم مثل بقیه از حوادث ۱۵ خرداد حمایت کردم. اهل فلان روستا بودم.  یادتان رفته سراغ من بیایید. رییس کلانتری لبخندی زد و گفت خوشبختانه اسم شما تو لیست نیست. این روحانی ساده دل گفت امکان نداره. من را باید زندانی کنید. دوستانم را گرفته اید. آبرویی برای من باقی نمی ماند اگر بدون دستگیری برگردم روستا. رییس کلانتری گفت لابد آنها به اعلیحضرت اهانتی کرده اند، رفته اند زندان.خوشبختانه از شما گزارشی نیامده. شیخ قبول نکرد.  همان جا جلو رییس کلانتری صدایش را بلند کرد و هرچه بد وبیراه و فحش بود نثار اعلیحضرت کرد. گفت حالا قبوله؟ رییس کلانتری پاسبان را صدا زد و گفت حاج آقا را راهنمایی کنید بیرون.دستش را گرفتند تا او را به بیرون هدایتش کنند،  در بین راه اتاق رییس کلانتری و دم در،همچنان به اعلیحضرت بد و بیراه می گفت. به این امید که شاید نظرشان عوض شود و او را به زندان ببرند. آخر هم مجبور شد دست از پا درازتر، سوار اتوبوس شود و به روستا برگردد. اسم این ستون حرف تو حرف است. آدمیزاد است. یاد اتفاقات انتخاباتی اخیر و آقای احمدی نژاد و بقایی و مشایی افتادم.  کارهایشان در این ایام بی تناسب با این ماجرای روحانی روستایی آن سال ها نیست. سه نفری گل کاری می کنند. با رفتارهای ویژه. یکی میگوید من درختم. دیگری ریشه می شود. به گمان اینکه تنیجرها را جذب کنند، بازار دست به دست شدن و لبخند زدن می شود.  به آقای خاتمی نامه می نویسند که اصلاح طلبی مورد نظر ما پیشرفته تر از اصلاح طلبی شما بوده است و خود را از اصولگرایان جدا می کنند. نه اصولگرایان و نه اصلاح طلبان به این امر توجهی نمی کنند.  آقای احمدی نژاد در خوزستان سخنرانی ای می کند که به سختی علیه دکتر روحانی بود و البته از جملاتی استفاده می کند که برداشت شود علیه رهبری صحبت کرده است و بعد خودش توضیح می دهد که منظورم رهبری نبوده است. باز هم توجه کسی جلب نمی شود. می دانید همسایه معروف ما ماهواره دارد.  بی بی سی یا بقول قدیمی ها رادیو لندن اعلام می کرد که اگرچه آقای احمدی نژاد اعلام کرده است که منظورش رهبری نیست و علیه رییس جمهور حرف زده است، اما با توجه به سوابق آقای رییس جمهور سابق  ایشان بدش نمیاد که از جملاتی استفاده کند که جمعی علیه رهبری تلقی کنند. باز هم کسی جدی نمی گیرد.  دست به تهدید می زند که اگر بقایی  رد صلاحیت شودبرنامه هایی داریم، سیستم های امنیتی که در مورد این تهدید ها خیلی حساس هستند، به روی خودشان نمی آورند.  گمان میکنم تا حالا معلوم شده است که نه در بازی مردم ونه در بازی حکومت احمدی نژاد جایی ندارد. خیلی از جلو کلانتری ها رد نشوند. خبری نیست.

۲۰ فروردين ۱۳۹۶
فیلم نیمروز
تاریخ نگاری در سینما کار ساده ای نیست. به خصوص وقتی که تاریخ معاصر گفته می شود و تعداد زیادی از افراد زنده آن تاریخ را زندگی کرده باشند. فیلم نمیروز این کار را کرده است.خود این جسارت بسیار در خور تقدیر است. فیلم نیمروزطبعا ادعا ندارد که تاریخ رویارویی خونین با سازمان را در ابعاد گوناگونش مورد تحلیل قرار داده است. یک برش چند روزه از خرداد تا شهریور ۱۳۶۰ است. هم نسلان من و بزرگتر ها می دانند چه ایام تلخی بود. ایام پس از انقلاب و حوادث آن متاسفانه بیشتر از تاریخ قبل انقلاب مورد جفا قرار گرفته. کسی که به آنها توجه کند، جدای از بعد تاریخی آن که ضروری است، یک ارزش فرهنگی دارد. جامعه امروز  و جوانان ما با یک بحران فرهنگی و تاریخی روبرو هستند. از یک سو متولی اصلی رسانه ای پس از انقلاب صدا و سیماست. صدا وسیما برای رفع تکلیف فیلم می سازد. فقط تعریف و تمجید در دستور کارش هست.کمتر آموزش می دهد. عملا رسانه ای نیست که نسل فعلی به آن اطمینان کند و به آن دل بسپارد.علاوه بر آن که تحلیل تاریخی انجام نمی شود. اگر اشاره ای به  تاریخ بعد انقلاب می کند و یا دوران امام و شخص امام  وحادثه انقلاب اسلامی را تحلیل می کند، فقط نتیجه ای که می خواهد بگیرد این است که ما الان خیلی خوبیم و همیشه انقلاب همین مسیر را داشته است. اشکال فنی مهمتر این است که مدیران برنامه ساز و یا کسانی که برای برنامه سازان مطلب می نویسند، چون خودشان در دوران انقلاب بوده اند و این دوران را زندگی کرده اند، یادشان رفته که چهار دهه از اول انقلاب گذشته. کسانیکه رجایی وباهنر را نشناسند، کم نیستند. کسانی که مسعود رجوی و سازمان متبوع او را نشناسند و واژه نفوذی را نشنیده باشند زیادند. جوانانی که اصلا اسم کمونیست و منش سوسیالیستی به گوششان نخورده فراوانند. رسانه های جایگزین هم که رسانه اصلی نسل فعلی است یا به این مسائل انقلاب توجه نمی کنند و یا آنها نیز از زاویه دیگری تحریف میکنند. به این دلایل من بسیار خوشحالم که یک برش چند روزه فیلم شده است. این را قدم بزرگ رو به جلو میدانم.این را هم میفهمم که همه اتفاق آن سال ها این نبوده است. اتفاقات مثبت ومنفی زیادی هنوز هست که بعضی هاشان را فعلا نمی شود ساخت وبعضی هاشان باید در نوبت ساخت قرار گیرند. مشکل اساسی فیلم سازی از مسایل بعد انقلاب نگاه صفر وصدی است. عده ای هر کاری را مزدوری می نامند و کار سفارشی و عده ای هم نقل واقعی حقایق را آب ریختن به آسیاب دشمن می دانند. ساخت این فیلم ها در ذات خودش یک نوع شجاعت را در بر دارد.در فیلم نیم روز البته حوادث خوب نقل شده بود. به همین دلیل در صدی از تغییر تاریخ که نیاز امکان ساخت بوده را می توان نادیده گرفت.

۰۳ فروردين ۱۳۹۶
چالش های مرحله دوم رای آوری روحانی
دکتر روحانی برای انتخابات ریاست جمهوری راه همواری در پیش ندارد. تا الان که معمولا دوران ریاست جمهوری دو دوره ای بوده است. تنها سه رییس جمهور یک دوره ای شدند. یکی ابوالحسن بنی صدر بود که اولین رییس جمهور تاریخ ایران بعد از دوهزار و پانصد سال پادشاهی بود كه توسط مجلس عدم كفايت گرفت. دومی هم شهيد رجايي بود كه در حادثه انفجار نخست وزيري شهيد شد و سومي آیه الله سید علی خامنه ای که قبل از پایان دوران ریاست جمهوری اش مواجه با درگذشت بنیانگزار جمهوری اسلامی، امام خمینی شد و در سال ۱۳۶۸مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی از سوی خبرگان به ایشان محول شد. سایر روسای جمهوری دو دوره ای بودند. در دو دوره ، مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی عملا بدون رقیب، انتخاب شد. افرادی کاندیدا بودند که یا خودشان می گفتند به آقای هاشمی رای می دهند و یا مردم می دانستند که سایر رقبا قدرت و توان رقابت ندارند.گرچه تنها در دوره دوم آقای رفسنجانی یکی از رقبایش - آقای احمد توکلی- کمی جدی شد و توانست در یکی دو استان پیشی بگیرد. قرار بود در دوم خرداد هم به روال گذشته چند نفر کاندیدا شوند تا به اصطلاح آن روزها تنور انتخابات را داغ کنند ودرنهایت آقای ناطق نوری رای بیاورد. اما به تعبیر شیرین خود آقای ناطق در همان ایام، تنور آن قدر داغ شد که نانِ مقرر سوخت و آقای خاتمی به جای آقای ناطق انتخاب شد. آقای خاتمی هم در دور دوم به چالش تعداد زیاد کاندیدا کشیده شد. ۹ نفر آدم جدی در دور دوم رقیب ایشان شدند که دو نفرشان از اعضای کابینه اش بودند. اما رای وی در دور دوم بیشتر شد. آقای احمدی نژاد هم انصافا در رای آوری دور اول مسیر متفاوتی را طی کرد و با داشتن رقبای بسیار جدی توانست در مرحله دوم رای بیاورد. البته این اولین باری بود که انتخاب رییس جمهور به مرحله دوم می رسید. اما در دور دوم آقای احمدی نژاد با رقابت جدی تری روبرو شد. گرچه رایآورد ولی اتفاقات انتخابات ۸۸ زخم ماندگاری بر پیکر جمهوری اسلامی گذاشت که جراحت و خونریزی آن هنوز ادامه دارد. آقای روحانی هم در یک انتخابات سخت شرکت کرد. مشکل آقای روحانی این بود که وابسته و نماینده طبقه و جناح خاصی از حکومت نبود. رقبایش اما وابسته به طیف اصولگرایی بودند. از افراطی ترین آنها مثل دکتر جلیلی تا مدارا جو ترین آنها مثل دکتر ولایتی همه از طیف اصولگرا بودند. تنها دکتر عارف استثنای ماجرا بود. حمایت ناگهانی و از سر اجبار اصلاح طلبان از روحانی در فضای امنیتی سالهای منتهی به ۹۲ و ائتلاف بعدی باعث رای آوری آقای دکتر روحانی شد. اکنون و پس از پایان دور اول ریاست جمهوری، بااینکه تقریبا قطعی است که اگر آقای روحانی کاندیدا و تایید بشود، رییس جمهور آینده ایران است. اما آقای روحانی دشواری های چندی برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری در دور دوم دارد: اولین مشکل و مهمترین آنها این است که آقای روحانی نتوانسته است پشتیبانی اصلاح طلبان را به خصوص در شهرستان ها و استان ها نگه دارد. گمان من بر این است که آقای روحانی می داند در این دور نباید منتظر رای هیچ شاخه ای از جریان طیف اصولگرا باشد. میزان حملات تند و خشن این سالهای اخیر از سوی همه شاخه های اصولگرابسیار فراتر از این بوده که جایی برای توقع رای دادن به روحانی از آن ها بماند. بدنه اصلی رای دهی به دکتر روحانی کسانی هستند که در طیف گسترده اصلاح طلبی شناخته می شوند. آنها هم به دلیل اینکه در استانها، نمایندگان دولت تدبیر و امید بیشتر در خدمت مخالفان دکتر روحانی بودندو نیروهای اصلاح طلب در این چهار ساله گذشته در بیشتر استان ها سخت ترین ایام را داشتند و بیشتر وزیران و استانداران دکتر روحانی و شعارهایش را رها کردند و به فکر دادن سهمیه به مخالفان روحانی واصلاح طلبان شدند. رغبتی به جمع کردن رای برای روحانی ندارند. در انتخابات پیش رو مشکل این نیست که اصلاح طلبان چه کسی را برگزینند. انتخاب آنها انجام شده است. اگر روحانی کاندیدا شود، حتما انتخاب اصلاح طلبان خواهد بود. اما صرف اجماع اصلاح طلبان از بالا نمی تواند رای فراوان ا را تضمین کند. باید حس و دلیلی برای رای دادن در مردم ایجاد شود. رای تکلیفی و سازمانی مقابل روحانی تضمینی است. اما رای روحانی نیاز به کار دارد. اصلاح طلبان در سطح و در کف و بخصوص در استانها از اینکه روحانی به وعده های اصلاح طلبانه اش نتوانسته عمل کند رنجیده اند. فشارها هم برآنها بیشتر شده است. در این چند ماهه باید راهکار اندیشیده شود تا انگیزه مشارکت ایجاد شود و روحانی دردور دوم بتواند با رای خوبی انتخاب شود. یکی از راهکا هایی که میتواند ایجاد انگیزه کند این است که تصمیم گیران و رهبران اصلاح طلب قبل از اعلام حمایت از روحانی، روی چند پست دولتی تاکید کنند که وزیر آن از اصلاح طلبان انتخاب شود. البته اصلاح طلبانی که آماده شرکت در مسابقه نزدیک شدن به جناح مقابل نباشند. این شرط ائتلاف است. واقعیت این است که روحانی اصلاح طلب نیست. خودش هم اعلام نکرده است که اصلاح طلب است. پس اصلاح طلبان به دلیل شرایط شورای نگهبان و اینکه نمی توانند کاندیدای مستقل داشته باشند، می خواهند با روحانی ائتلاف کنند. در همه جای دنیا ائتلاف بده بستان است. اگر قبل کنار رفتن آقای دکتر عارف هم ائتلاف به این معنا شکل می گرفت و پستهایی که در اثر این ائتلاف قرار بود در اختیار اصلاح طلبان باشد، روشن می بود، گله ها و دلسردی های فعلی وجود نداشت. برای آقای روحانی هم بهتر بود که به پشتوانه آن ائتلاف و شرایط ان بتواند از محذورات کمتری برخوردار باشد. روحانی در دور دوم با مشکل کثرت کاندیداها هم مواجه خواهد بود. آنها به قصد انتخاب شدن نمی آیند. اما می توانند به قصد ضربه زدن به روحانی در مناظره های تلویزیونی بیایند. به این دلیل حرف های رقبا و سوار شدن آنها بر عملکرد نه چندان مطلوب دولت روحانی می تواند روحانی را با چالش رای ضعیف مواجه کند. به این دلیل من بر این باورم که اگر روحانی از رقبای اصلاح طلبی دعوت نکند که در کاندیداتوری همراه او باشند ، رایش آسیب می بیند. ضمن اینکه وقتی شورای نگهبان مرحوم هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کرد، نمیتوان تضمین قطعی داشت که شورای نگهبان روحانی را تایید مسلم خواهد کرد. اما شرکت در انتخابات و بیرون نرفتن کشور از ریل انتخابات مهمترین رسالت ملی برای آرامش کلان در کشور است.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.