۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴
اعتصاب غذاي گنجي

 

خبر اعتصاب غذاي گنجي از اين جهت بسيار مهم بود که نشان مي­دهد کارد به استخوانش رسيده. در دولت که بودم، دو سال پيش وکيل گنجي نامه­ی وزارت ارشاد را که دادن يک بولتن محرمانه به سعيد حجاريان را که سردبير روزنامه­ي گنجي بود و او هم بولتن را به گنجي داده بود غير قانوني نمي­دانست را به ما داد. وزارت اطلاعات هم نامه داد که مرجع اعلام محرمانه بودن که همان وزارت ارشاد باشد مي­تواند رفع محرمانه بودن کند. اين ها سند کافي براي آزادي قانوني گنجي بود اما نشد که نشد. بولتن محرمانه هم شامل موضوعات محرمانه نبود. ترجمه­ي مجلات خارجي در مورد مسائل مربوط به ايران بود. ترجمه­ي مجله­اي که آن لاين است و در همه جاي دنيا به فروش مي­رود که نمي­تواند ذاتاً محرمانه باشد. وزارت ارشاد براي اين که اين بولتن تکثير نشود و به راحتي مطالب مربوط به ايران در دسترس همه قرار نگيرد، آن را محرمانه کرده بود.

مسأله­ی امروز گنجي انساني است، مريضی است. اين حق زندانياني هم که به حق دستگير شده­اند هست که از دکترهاي خارج از زندان استفاده کنند. اما اگر همه­ي مسائل حل شود، مسأله­ي گنجي گويا حل نخواهد شد. افشاگري­هاي گنجي در مورد عاليجنابان رنگ­هاي مختلف که امروز ديگر در همه جا مطرح است. بخش­هاي عمده­ي آن را حتي آقاي کروبي هم که رئيس مجلس بودند و امروز مشاور عالي­ترين مقام نظام هستند هم گفته است. اما هم­چنان نه تنها گنجي آزاد نمي­شود که حتي از حق طبيعي خود براي معالجه هم محروم است. هر کس با گنجي در هر مسأله­اي اختلاف نظر دارد، در اين مسأله که وي درگير يک مسأله انساني است و مريض است و بايد آزاد باشد و معالجه کند تلاش نمايد. اين مسأله آزمون مهمي براي کانديداهاي ذي نفوذ است که نشان دهند با حقوق انساني شهروندان چه خواهند کرد.

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۴
هايد پارک نمايشگاه

 

در روزنامه­ي اينترنتي روز مقاله­اي ديدم که نوشته بود نمايشگاه کتاب هايد پارک شده. واقعاً هم نمايشگاه کتاب امسال هايد پارک شده بود.

داشتم جلوي غرفه­ي مطبوعات راه مي­رفتم، تعدادي از جوانان سياسي دور و برم بودند و سؤال و جواب مي­کردند. به سمت چپ خيابان نگاه کردم ديدم آقاي الله کرم حزب الله روي سکو ايستاده و دارد براي عده­اي حرف مي­زند. روبروی الله کرم در سمت راست خيابان به شمس الواعظين برخورد کردم. او هم داشت پرسش و پاسخ مي­کرد!

رفتم احوال شمس را بپرسم که گفت آقاي ابطحي بياييد جواب مردم را در مورد عملکرد دوران اصلاحات بدهيد! من هم گفتم من جواب اصلاحات را مي­دهم، تو جواب حمايت از آقاي رفسنجاني را فعلاً بده!!

خدا کند بعد از انتخابات اين فضاها باقي بماند.

۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۴
دود سفید به کمک دوپینگ

  

بعد از مرگ ژان پل دوم که 27 سال بود در پست رهبري واتيکان بود، اعلام شد براي انتخاب پاپ جديد، تعدادي از رهبران ديني در واتيکان اجتماع مي­کنند و وقتي که کسي را براي تصدي مقام پاپ اعظم انتخاب کردند، دود سفيدي از دودکش بالاي ساختمان واتيکان بيرون مي­آيد و معلوم مي­شود پاپ انتخاب شده است.

وقتي دعواي جناح راست براي تعيين کانديدا بالا گرفت و همه کانديداها بخاطر اين­که قصدشان خدمت به مردم بود حاضر به ترک صحنه نبودند، آقاي حداد عادل از اصطلاح دود سفيد و سياه ياد کرد که بشارت داد به زودي دود سفيد از دودکش اصولگريان بيرون خواهد آمد، البته آقاي حداد از باب اين­که در مثل مناقشه نيست اين را گفته­اند، حتماً منظورشان اين نبوده که عده­اي مثل انتخاب پاپ در جلسه­اي مي­نشينند و کسي را انتخاب مي­کنند و بي­توجه به زمينه­ي رأي هم در نهايت نماينده­ي مردم خواهد شد.

اين ادبيات «بودار» است، مردم در آن جا ندارند.

گرچه اين روزها خبرهاي بدي از جلسات شوراي نگهبان مي­رسد، گويا جناح راست که در جلسات ويژه نتوانسته­اند دود سفيد را از دودکش بيرون بفرستند، اين بار با حذف رقبا قرار است دود سفيد بيرون بيايد. خدا کند دروغ باشد. چند روز ديگر منتظر باشيم تا ببينيم آيا دود سفيد با رأي مردم خواهد بود يا با دوپينگ رَدِ رقبا ؟

۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۴
سکه هاي دکتر معين

 

سايت انصار حزب الله «خبر» داده که دکتر معين در جلسه با وبلاگ­نويسان به هر يک از آنان پنج سکه طلا داده است! که از او تبليغ کنند.

يقين دارم بسياري از وبلاگ نويسان از اين که به اين دروغ توجه کرده­ام گله­مند باشند. اما در سال­های گذشته بسياري از همين نوع دروغ­ها را آن قدر تکرار کرده­اند که تبديل به يک خبر فراگير شده است.

شايد سازندگان اين اخبار که همواره بر اين عادت بوده­اند که تا سکه­ها را نگيرند در جائي حضور پيدا نکنند و خودجوش!! بلوائي نسازند و دروغي را ننويسند غير قابل تصور باشد که عده­اي بدون دريافت سکه در جلسه­اي حاضر شوند اما وبلاگ­نويسان حاضر در آن جلسه هم خيلي خوب مي­دانستند که براي گرفتن سکه بايد به کدام ستاد مي­رفتند و در مدح چه کسي مقاله مي­نوشتند! اما به جاي «آن جا ها» به ستاد دکتر معين رفتند تا باز هم تاوان قلم پاک خود را بدهند و ماجرای شکنجه­هاي وبلاگ نويسان زنداني قبلي و فعلي را زمزمه کنند و دست از آرمان و اعتقاد برندارند.

واکنش شيرين دکتر معين هم اين بود که هر کسي سکه دارد عجالتاً براي کارهاي ستاد به ايشان بدهدکه سخت در اين کارزار پر مخارج که همه با دست پر آمده اند، دست ايشان خالي است.

۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۴
زنگ خطر رد صلاحيت ها

 

در هياهوي انتخابات رياست جمهوري ۵۵ درصد از کساني که براي چند شهر بي­نماينده کانديداي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي شده­اند به روال مجلس هفتم رد صلاحيت شده­اند. وزير کشور هم طي نامه­اي به اين مسأله اعتراض کرده و گفته است که در پرونده­ي ۱۱۷ نفر از آنان هيچ سابقه­اي وجود نداشته. کساني که دل در گرو ايران و انقلاب داشتند و گمان مي­بردند که شعار مشارکت حداکثري جدي است، از اين که شوراي نگهبان بي­توجه به مصالح ملي چنين مي­کند ناراحت شدند ولي آن­ها که از ابتدا فهميده بودند که نبايد اين شعارها را جدي بگيرند. به شواري نگهبان دست مريزاد هم گفتند.

مقابله با اين رد صلاحيت­هاي نابجا دفاع از حقوق مدني است و کانديداهاي رئيس جمهوري که اين قدر زيبا از حقوق مردم دفاع مي­کنند، به خصوص آن­ها که قدرت بيشتري دارند مي­توانند با بازگرداندن حق اين­ها سر نخي نشان دهند که بعداً هم به شعارهايشان قصد پاي بندي دارند. اين کار شوراي نگهبان را هم بايد زنگ خطر بزرگتري دانست. اگر در کانديداي رياست جمهوري نيز افرادي مثل دکتر معين و يا بقيه چهره­هاي سرشناس که حضورشان رأي مي­آفريند را رد کنند، خواست حداکثري حکومت به صورت عملي به حضور حداقلي تبديل خواهد شد. و البته اگر باز در خطبه­­های دبير شوراي نگهبان دشمنان قسم خورده و ايادي داخلي­شان را عامل اعلام گردند ولي عملاً مسأله براي جامعه روشن است که چه دست­هايي حداقل شرکت مردم را مي­خواهند و با همان دشمن که خيلي جامعه را از آن مي­ترسانند همراه بوده اند.

۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۴
تظاهرات خودجوش

 

خبر اهانت به قرآن در زندان­هاي گوانتاناموي آمريکا باعث شده که موجي از تظاهرات خودجوش در اين روزها در نقاط مختلف دنيا صورت گيرد. گرچه بعداً توسط مسؤلان دولت آمريکا تکذيب شد، اما همان خبر اوليه غيرت ديني بسياري از مسلمانان را برانگيخت و تظاهرات غير قابل پيش بيني انجام شد.

اما در ايران خودمان که همواره تظاهرات خودجوش و برخاسته از غيرت ديني و در مقابله با چهره­هاي اطلاح­طلب را شاهد هستيم، براي اهانت به قرآن که مقدس­ترين مسأله­ي جهان اسلام است تظاهرات خودجوشي برگزار نشد. يادتان هست يک بار که نيک آهنگ کوثر کاريکاتوري کشيده بود و مي­گفتند به يکي از اساتيد حوزه­ي علميه­ي قم اهانتي روا داشته، چه تظاهراتي برپا شد؟. در مسجد اعظم تحصن کردند و خواستار عزل وزير ارشاد بودند و زمين و زمان را يکي کردن که اهانت به آن آقا شده است. نيک آهنگ هم به زندان افتاد و بعد هم، آواره.

تظاهرات کفن­پوشان خودجوش! عليه اجتماع جوانان در سخنراني آقاي خاتمي در اولين سالگرد دوم خرداد که کف و سوت زده بودند را فراموش کرده­ايد؟ چند ماه درگير کف و سوت جوانان در تظاهرات تهران و قم بوديم. دليلش هم اين بود که در ماه محرم کف و سوت زده­اند و به مقدسات اهانت کرده­اند. از اين موارد زياد شنيده­ايم، شايد هم در اين هشت ساله عليه کمتر شخصي از يک جريان سياسي به نام خدا و غيرت ديني تظاهرات خودجوش؟؟ نشده باشد. ولي براي اهانت به قرآن هيچ يک از اين غيرت­ها نجوشيد.

دم خروس تظاهرات خودجوش! خيلي معلوم بود. نبود؟

۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۴
مسائل شخصي و اخلاقي افراد

 

در نمايشگاه کتاب با جمعي از بچه­هاي صادق و مخلص که همه بولتن­هاي منتشره بر عليه اصلاح­طلبان و منجمله من را خوانده بودند مواجه شدم. خيلي پر صفا گفتند که آيا حرف هاي آقاي دکتر فلاني که حرف­هايش به سرعت CD مي­شود در مورد شما درست است؟ گفتم نشنيده­ام ولي نقل کرده­اند که گفته چاقم و از اين حرف­ها. گفتند نه، چيزه! در مورد آن يکي مسأله. ببخشيد­ها، استخر مختلط. گفتم همان که در بعضي از روزنامه­هاشان نوشته بودند: من رفته بودم استخر مختلط و از من عکس گرفته­اند و اين­ها. گفتم بله. (هوس کرده بودم الکي با اين دوستان شوخي کنم) گفتم نامردي کرده­اند خوب، چون لابد آن­ها هم همراه من در استخر بوده­اند و اگر آن­ها از من عکس گرفته­اند، من که در عکس گرفتن دست کمي از آن­ها ندارم. من نيز بايد از آن­ها عکس داشته باشم! قرار بود عکس­ها را رو نکنم! و بعد که گفتم يقين بدانيد دروغ است و لااقل اگر در دنيا نتوانم با اين جماعت دروغگو کاري کنم، حتماً در آن دنيا از حقم نخواهم گذشت، نگاه تلخي بين ما رد و بدل شد. ضمن آن­که گفتم اعتقاد من بر اين است که اگر درست هم بود گناه کساني که دوربين و شنود و تلاش خود را به جاي آن که براي دستگيري بيجه­ها در پاکدشت و ده­ها نمونه­ي ديگر به کار ببرند به دنبال شکار مسائل شخصي و خصوصي افراد هستند، خيلي از اين کارها بدتر است و پرگناه تر.

شايد نگراني نابجاي خيلي­ها از اين که در مسائل شخصي و خصوصي خودشان نبايد حرف بزنند باعث شده که در اکثر قريب به اتفاق پرونده­هاي سياسي يک بخش اخلاقي براي وادار به سکوت کردن افراد وجود دارد. بر اين باورم که در اين حوزه­هاي اخلاقي آنقدر بايد صريح و بي نفاق توضيح داد که حربه­ی، دخالت در حريم شخصي و کاملاً خصوصي افراد يک تهديد نباشد. و به جاي آن تهمت زدن، دروغ گفتن، دخالت در حوزه­ي شخصي يک منکر تلقي شود که خيلي وقت ها به يک «معروف» تبديل شده است.

۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۴
کاش هميشه قبل از انتخابات بود

 

ديگر اين يک عادت شده است که قبل از انتخابات همه چيز حال و هواي ديگري دارد.

تلويزيون تحت عنوان «جمهوريت» برنامه دارد، فيلم­هاي سينمايي خيلي خوبي نمايش مي­دهد، مرتب فوتبال پخش مي­کند، مردم خيلي محترم هستند، چهره­هاي دختر و پسراي خوش تيپ را نمايش مي­دهد و مهم­تر با آن­ها مصاحبه هم مي­کند.

در صحنه­ي سياست بعد از سال­ها زندان معلوم مي­شود عباس عبدي بي­گناه بوده، زندان باقي لغو مي­شود، فرمانده­ي نيروي انتظامي سابق لبخند مي­زند، شهردار تهران براي ثبت نام کت و شلوار و پيراهن خوش­رنگ مي­پوشد. رابطه با آمريکا مزه­ي سخنان کانديداها مي­شود و قوه­ی قضائيه عليه ضابطان بخشنامه صادر مي­کند.

در عرصه­ي فرهنگي وبلاگ­نويسان عزيز مي­شوند. کانديداها پشت اينترنت عکس مي­گيرند. مسؤلان کشوري و لشگري دست به سينه راه مي­روند. همه به نمايشگاه کتاب مي­روند وبه اهالي مطبوعات عرض ارادت مي­نمايند و ايرانيان خارج از کشور هم عزيزان مي­شوند.

در سياست خارجي هم وقتي بحث همه دنيا در مورد غني سازي در ايران هست، هيچ کانديدايي به آن حوزه نزديک نمي­شود.

و از همه مهم­تر ، همه خاکستري و با احتياط حرف مي­زنند و مواظبند بفهمند که حرف­ها شان چه تأثيري روي مردم دارد و اگر هم گافی بدهند فوري تکذيب مي­کنند.

و خلاصه زندگي قبل از انتخابات براي يکي دو ماهي شيرين مي­شود.

۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۴
پایان نمایشگاه

 

فردا نمايشگاه کتاب و مطبوعات پايان مي­يابد.غير از بار اول که گزارشش را نوشتم،دوبار ديگر هم رفتم. يک­بار همه وقتم را به نمايشگاه کتاب اختصاص دادم. کتاب­هاي ناشران داخلي خيلي توجه جلب نمي­کرد. رفت و آمد هم در غرفه­هاي کتاب کم­تر از غرفه­هاي مطبوعات بود. شايد فضاي پرالتهاب مطبوعات و سير کند نشر کتاب از دلايل آن باشد. نيم ساعتي هم به عنوان مؤلف در غرفه­ی انتشارات چالش بودم که کتاب براي دلم را از من منتشر کرده است.به غرفه­ی 35 مطبوعات هم سر زدم که مجلات تخصصي در آن بود. غرفه­هاي ورزشي طبق معمول پر از جوانان و همه با حساسيت­هاي تيمي. من هم که اهل ورزش نيستم احتياطاً به همه­ی رنگ­هايش به يک اندازه ابراز ارادت کردم. نشريات سينمائي هم جاي خودش را داشت و رفت وآمد فراوان سينما دوستان را شاهد بود. تک و توک هم هنر پيشه­ها را در غرفه­ها نشانده بودند و ازآن­ها امضا گرفته مي­شد. در بخش مجلات ديني هم بعنوان مديرمسؤل مجله اخبار اديان يک­ساعتي در غرفه صاحب­خانه­گري مي­کردم! در سالن شمار 4 مطبوعات هم انجمن­هاي جنبي مطبوعات بودند. در انجمن خبرنگاران جوان براي آزادي روزنامه­نگاران زنداني طومار تهيه کرده بودند که من هم امضاء کردم. در غرفه­ی خبرنگاران زن هم خانم کديور را ديدم. درمورد وبلاگش صحبت کرديم و احوال دوست خوبم آقاي مهاجراني را پرسيدم. کار عکاسان هم فوق­العاده بود. به اين نکته توجهم جلب شد که عکاس فقط يک آدم حرفه­اي نيست که با دوربين عکس مي­گيرد. مفهوم بعضي عکس­ها را با چند تا مقاله مي­بايست توضيح داد و عکاس در يک فريم هم آنهارا به تصوير آورده است. من و فريده دخترم به نمايشگاه رفته بوديم. دو سه بار با آقاي محسن رضائي که 200 نفري به شکل ثابت دنبالش بودند برخورد کردم. چندين فيلم­بردار ثابت هم همراه آنان. مانور تبليغاتي بود. در غرفه چلچراغ هم برو بچه­هاي فراواني براي بازديد آمده بودند.با آن­ها هم نشستيم و عکس به يادگاري گرفتيم. آقاي عموزاده خليلي محور چلچراغي­ها است و در غرفه بود. از غرفه­ی هفته نامه اميد جوان هم که در آخرين شماره­هايش مصاحبه­اي از من داشت ديدن کردم و تشکر. چند بار براي اين­که فريده بستني بخورد و يا ساندويچي براي نهار، کنار محوطه نمايشگاه مجبور به نشستن بوديم، بعد از يکي دو دقيقه تبديل به حضور دوستان خوبي مي­شد که سؤال مي­کردند. امضاء مي­گرفتند و يا از سياست حرف مي­زدند. به فريده قول داده بودم که او را به غرفه­ی کودک ببرم، رفتيم. خيلي شلوغ بود. و من هم از شدت خستگي داشتم از پا مي­افتادم. برگشتيم. از اين­که اين همه خسته­اش کرده بودم و يکي دوبار هم گمش کرده بودم و آخر هم به غرفه ­ی کودک نبردمش شرمنده شدم. به همه دست اندرکاران نشرکتاب و مطبوعات و مديريت نمايشگاه خسته نباشيد مي­گويم. تا سال ديگر که چه سرنوشتي در انتظار کتاب و مطبوعات باشد. 

۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۴
گروه فشار و انتخابات

 

حملات سازمان يافته، هماهنگ و يک شکل از سوي افرادي که بي­دغدغه و ترس هميشه به جلسات و مراسم و افرادي که حرف­هايشان به مذاق «آن عده» خوش نمي­آمده کاري کاملاً آشنا وشناخته شده براي مردم ايران شده است. اسامي گوناگوني هم در جامعه سياسي به آنان داده شده، ولي معروف­ترين آن­ها «گروه فشار» است. در خرداد ۷۶ جلسات انتخاباتي آقاي خاتمي خيلي شاهد اين درگيري­ها بود، در مشهد اوج آن بود. نوار آن جلسه در دسترس است. کسي که قبل از درگيري رسمي مي­خواست با سخن گفتن خاتمی را نقد کند و با ايشان مباحثه نمايد مي­گفت شما طرف­دار «نهضت سوادآموزي» هستيد! البته منظورش نهضت آزادي بود احتمالاً. باور کنيد مبالغه نمي­کنم. اگر چه در قبل از خرداد ۷۶ اين گروه­ها مستقيم به مردم، در سينما و خيابان و معابر هجوم مي­آوردند ولي وقتي بعد از آن انتقام از مردم را در قالب حمله به چهره­هاي اصلاح طلبان و با مراسم دگر انديشان و دانشجويان سازمان دادند. کتک زدن آقايان مهاجراني و عبدالله نوري، حملات سازمان يافته به اجتماعات و سخنراني­ها و اوج آن در حمله به کوي دانشگاه و بقيه دانشگاه­ها و ماجراهاي لباس شخصي!

اما زمانه به رهبران عملياتي آن­ها نشان داد که اين رفتارها در جامعه اثر ندارد. هر کدام به نحوي از اين کارها برائت جستند و به حوزه­اي از حوزه­هاي فکر، انديشه و يا کار روي آوردند! شايد هم فهميدند که تاريخ مصرف دارند و بعد از آن که مأموريت­ها را انجام دادند، به گوشه­اي پرتاب خواهند شد و همه (حتي مشوقان ديروز) به آنان حمله­ور مي­شوند.

اما اينک در آستانه­ي انتخابات، باز عده­اي که از سرنوشت پيش کسوتان(!) درس نگرفته اند حمله به کانديداها و اجتماعات انتخاباتي را آغاز کرده­اند. بهم ريختن اجتماع انتخاباتي آقاي کروبي در قم و زنجان از مهمترين آن­هاست. حمله به علي شکوري راد و رضا خاتمي از ستاد آقاي معين. و تشنج گفتگوي دکتر يزدي در نمايشگاه کتاب نمونه­هاي ديگر آن­هاست. يقيناً اين کارها به سود کانديداي جناح راست و يا فرد مورد علاقه­ي آنان نخواهد بود. ولي وقتي بعضي­ها جز اين کارها کاري بلد نيستند چه انتظاري مي­توان از آن­ها داشت؟

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.