۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
نمایشگاه کتاب، ضرورتها و نیازها

 

دیروزبیست و سومین نمایشگاه کتاب در تهران افتتاح شد. اولین نمایشگاه کتاب در بیست و دوسال پیش و در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی آغاز به کار کرد و از آن پس هر ساله این نمایشگاه برگزار شد. تا چند سال پیش همراه با نمایشگاه کتاب، نمایشگاه مطبوعات نیز همراه بود وهمزمان برگزار می شد. وجود این دو نمایشگاه در کنار یکدیگر فضای فرهنگی را به دلیل سیاسی بودن مطبوعات سیاسی هم میکرد و نشاط فرهنگی و سیاسی سالانه در این ایام به وجود می آمد. از زمانی که سیاست بر این تعلق گرفت که سیاست از متن زندگی نسل جوان فاصله بگیرد نمایشگاه مطبوعات در زمان متفاوتی برگزار می شود. فرصت فرهنگی ده روزه نمایشگاه کتاب، نمایش اندیشه ورزانه بسیار مناسبی برای جامعه ایرانی می باشد که باید از آن برای رشد فرهنگ وبالندگی آن بهره گرفت. به این مناسبت توجه به چند نکته ضروری است:1- جامعه ایرانی متاسفانه از نعمت کتاب خوانی کم بهره است. خیلی ها که کتابی نمی خوانند، می توانند در همه مسائل نخوانده اظهار نظر کنند و نسل اندر نسل این خصلت، به قول مرحوم جمالزاده جزئی از خلقیات ما ایرانیان شده است. از کتب متعارف درسی که بگذریم، نگاهی به آمار تیراژ اندک انتشار  کتاب که در دهه های مختلف که حتی با افزایش سطح سواد عمومی تغییر چندانی نکرده است، حکایت از این حقیقت تلخ دارد که کتاب خوانی و سواد و اطلاعات عنصر اساسی برای زندگی موفق نیست. آنهائی هم که کتاب میخوانند، بیشتر برای پر کردن ساعات فراغت مطالعه میکنند و نه برای اینکه جامعه برای کارها و مسئولیت ها و رفتار آنان مطالبه علم و اطلاعات میکند. این در حالی است که انصافا نویسندگان اهل تحقیق و تعمیق ایرانی در رشته های مختلف اثرات بسیار خوب و قابل تقدیری تولید میکنند. ترجمه آثار مهم جهانی در رشته های مختلف و توسط مترجمان زبردست و خوش قلم ایرانی با سرعت قابل قبولی صورت میگیرد و بازار ایرانی و زبان فارسی از کتابهای مختلف و مطرح  جهانی فاصله زیادی ندارد. وقتی خستگی تلاش نویسندگان ومترجمان مختلف ایرانی از چهره آنان زدوده میشود که بازار مشتاق نشر و خواننده را در برابر خود ببینند. گذر از هفت خوان نشر و بعد از آن توقف در پشت بازار توزیع و عدم رغبت خواننده برای خرید این آثار، یک فاجعه فرهنگی است. همه باید به همه توصیه کنند که کتاب بخوانند تا آنها که کتاب نخوانده اند، جایی برای طرح و حضور خود در حوزه های مختلف اجتماعی پیدا نکنند.2- بند ناف کتاب مثل سایر آثار فرهنگی در ایران به دولت بسته است. در این وادی دشوار تالیف و نشر و توزیع، بازوان نحیف اهل قلم به حمایت دولت نیازمند است. مصرف بودجه فراوان تر برای نشر و کتاب خوانی و تالبف، تقویت فرهنگ و علم و دانش عمومی است. و حلالترین و موثر ترین برداشت از بیت المال است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان وزارت متولی این امر باید دل پر مهر و آغوش پر قوتی را باید برای حمایت از نشر باز کند. همچنانکه یک ضرورت تاریخی، در دوران ارتباطات است که کانال های ممیزی باز تر باشد و از وسواس های دور از ضرورتی که اعمال میشود فاصله گرفته شود. به خصوص اگر به این نکته توجه شود که کتاب در هر صورت در بازار مخاطبان اندیشه ورز دارای کمترین تیراژ و خواننده است. انقلاب ارتباطات باعث شده تا دسترسی به هر نوع فکر و اندیشه و اطلاعاتی در حوزه مجازی وسایبر و نیز در حوزه تصویری و صوتی که معمولا ممیزی ها عملا در آنجا تنها به فیلتر کردن تغییر معنا می دهد و اهل فن میدانند که در این دنیای تکنولوژیک چقدر سلاح فیلتر بی اثر شده است آنقدر روان و گسترده شده که کتاب دیگر رسانه مهم و تاثیر گزار اصلی برای نسل جوان نیست. به این دلیل اعمال فشارها و وسواس هائی که بر آثار تالیفی و یا ترجمه آثار خارجی اعمال میشود عملا بی فایده است و تنها به کمتر کتاب خوان شدن جامعه کمک میکند. 3- بنا به آمار پراکنده ای که خوانده ام بیشترین حمایت ها در دولت نهم و دهم از تولید آثار در حوزه نشر دینی است. این در حالی است که رسانه فراگیر ملی با مخاطبان میلیونی نیز به همین حوزه توجه بیشتری مبذول میدارد. به اعتقاد من در حوزه دینی، پر کردن جدول آماری نشر دینی، به معنای خوانده شدن آنها نیست. بیش از اینکه به صورت صوری و آماری به نشر دینی توجه شود، باید به تولید آثار عمیق که مورد نیاز نسل کاملا متفاوت جوان است اقدام کرد. نسل امروز که با انبوه سئوالات و شبهاتی  روبرو است که به قدرت اینترنت، دیگر شبهاتش بومی نیست و ابهاماتی است که در سراسر دنیا به اشکال مختلف در حوزه دین مطرح شده است، . همان روشی که استادشهید مطهری در 4 دهه قبل در طول حیات پر برکتش به آن پایبند بود. مرحوم مطهری در حوزه دین ابتدا به درون جامعه اش میرفت و نیازهای مخاطبش را می شناخت و بعد براساس آن نیازها مطالعه میکرد و کتاب مینوشت. فاصله بین نیاز نسل متصل به ارتباطات امروزی ما با بیشتر آن چه که بنام دین نوشته میشود بسیار زیاد است و به همیت دلیل کمتر مخاطب پیدا میکند. مکتب مطهری، یک مکتب همیشه ماندگاری است که تالیفات دینی براساس نیاز مخاطب باید نگارش شود.

 

۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹
مکتب طنز گل آقائی


این مطلب راپارسال برای سالگرد صابری نوشته بودم :صابری تعریف می‌کرد که تازه از گیلان آمده بودم تهران. معلم ادبیات بودم. خیلی هم خودم را قبول داشتم. مرا فرستادند جنوب تهران تا در مدرسه‌ای معلم باشم. رئیس دبیرستان گفت می‌خواهی روز اول من همراهیت کنم تا بتوانی سر کلاس مسلط باشی؟ کلی به صابری برخورده بود. بعد از سالها تدریس این حرف را توهین می‌دانست. قبول نکرده بود. می‌گفت:‌رئیس دبیرستان گفته‌ بود بچه‌ها اینجا شرند. باز هم قبول نکردم. رفته بود سر کلاس. تصمیم گرفته بود خیلی قاطع کلاس را اداره کند. اول از همه خودش را می‌خواست معرفی نماید. می‌گفت:‌تا گفتم بنده یکی از آخر کلاس گفت: آئوووو... دیگر نتوانسته بود تا آخر بر کلاس مسلط شود. در طول سالهای رفاقت، غیر از وقت‌هایی که می‌خواست به گیلانی بودنش اشاره کند، هر وقت کسی را می‌دید که خیلی گنده گنده ادعا می‌کند و خیال می‌کند به راستی می‌تواند مشکلات را حل کند، یاد آن روز اول  کلاس درس در تهران می‌کرد و همراه با چشمکی می‌گفت:‌ آئووووو. اکنون پنج سال از مرگ صابری می‌گذرد. دوران جای او را خیلی خالی گذاشته است. این روزها شاید برای صابری طنزپرداز خیلی سخت‌تر از دیگران بود. روزهایی پر از آئوووو. می شود حدس زد اگر بود و این روزها در مورد افراد و کارها وادعاها می خواستیم صحبت کنیم مرتب بعد از شنیدن خیلی از ادعا ها می بایست چشمکی بزند و بگوید آئووووو. زمانه‌ای که در آن هستیم، بهشت طنزنویسان سیاسی است ولی گمان می‌کنم اگر صابری زنده بود، لذتی از این دوران نمی‌برد. او دوست نداشت رفتار مسئولان کشوری که او در آن زندگی می‌کند، آن‌قدر آشفته باشد که به همه احساس گل‌آقائی دست بدهد و نام و یاد پرآوازه‌ی ملت ایران به این وسعت در چارچوبه طنازی داخلی و خارجی دستمالی شود. صابری مکتب طنزپردازی فاخری داشت. ادبیاتش محترم بود. نیش‌های طنازانه‌اش اگرچه تا عمق جان فرو می‌رفت ولی تعبیرات و کلامش هرگز بوی بی‌حرمتی و بی‌ادبی نمی‌داد. این مکتب فاخر در طنز چیزی شبیه معجزه بود. متاسفانه اگرچه بعد از صابری طنزپردازان قابل توجهی در عرصه سیاسی حضور پیدا کردند و بعضی از آنان انصافاً از ذهن پر نشاط و پراطلاعی در عرصه سیاسی برخوردار بودند اما ادبیات فاخر صابری را کمتر به ارث بردند. باید شاگران صابری تلاش کنند تا مکتب ادبی او را در عرصه طنز زنده نگه‌ دارند. تعطیلی مداوم مجلات و هفته‌نامه‌ها و مطبوعات منتسب به موسسه گل آقا تاسف دارد. طنزنویسان کشور می‌توانند فعالانه تلاش کنند تا مجلات آن موسسه و طنز مکتب صابری در کشور باقی بماند. کار دشواری نیست. البته تحمل دولتمردان هم برای تحمل طنز از سرمایه‌هایی است که اگر نباشد طنز ‌و طنازی سیاسی بی‌معنا می‌شود. یاد صابری، گل‌آقای مردم ایران برای همیشه زنده بادا.

 

 

۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹
راز ماندگاری شهید مطهری

 

 

دوازده اردیبهشت، سالروز شهادت مرحوم مطهری است. مطهری یکی از جدی ترین شخصیت های دینی معاصر است که افکارش ماندگار و جاوید باقی مانده است. آقای مطهری اگر چه معصوم نیست و دارای نقاط ضعف و قوت، مثل هر انسان بزرگی است اما بعد از گذشت 30 سال از شهادتش باز هم عمده نظریات وی مرجع افکار دینی معتدل است. رمز اصلی این اتفاق و  این ماندگاری تنها در این است که مرحوم مطهری ابتدا نیاز دینی مردم را می شناخت و بر اساس آن نیاز، تحقیق دینی و اسلامی انجام می داد. یعنی به جای اینکه فارغ از نیازها و خواست های جامعه اش، و شرایطی که در آن قرار داشت، به مسائل مذهبی بر اساس جدول موجود کتابهای فقهی و دینی بپردازد، بر اساس آنچه که مردم جامعه اش از دین و مذهب طلب میکردند، موضوعاتش را انتخاب و در باره انها تحقیق میکرد. متاسفانه با اینکه پس از انقلاب بودجه ها و امکانات فراوانی به حوزه های دین پژوهی در دانشگاه ها و حوزه های علمیه اختصاص یافت، این فاصله بین نیاز مذهبی جامعه و تحقیقات دینی فراوان است. جامعه، در بسیاری از موارد راه خود را میرود و تحقیقات دینی در مسیر خود راه طی می کند. به خصوص اینکه در این سی ساله به دلیل انقلاب ارتباطات و پیشرفت تکنولوژی هم اتفاقات فراوان و اشکالات مذهبی متفاوتی ایجاد شده و هم تقریبا مسائل و سئوالات دینی و مذهبی نیز مثل سایر عناوین بشری، در سراسر دنیا مشترک شده و اکثر سئوالات و ابهام ها در همه جای دنیا مثل هم شده است و سئوالات بومی کمتر یافت میشود. بر اساس مکتب مطهری که مبتنی بر به روز بودن دین در پاسخ به شبهات بود، وظیفه رهبران دینی بسیار سخت شده است. در حکومت دینی که رفتار حاکمان نیز به عنوان مبانی اعتقادی مورد قضاوت قرار میگیرد، پاسخگوئی عقیدتی دو چندان دشوار میشود. وقتی هنوز بیشتر کتابهای مرحوم مطهری، باز هم بهترین کتابهای دینی شناخته میشود، از یکسو نشان عظمت بی مثال آقای مطهری در حوزه دینی است و از سوی دیگر باعث تاسف است که چرا مکتب به روز کردن تحقیقات دینی توفیق کامل پیدا نکرده است.

 

۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
فیلم گربه های ایرانی


چند روز پیش از فرصت پیش آمده حسن استفاده کردم و فیلم گربه‌های ایرانی را دیدم. ماجرای تلخ علاقه‌مندان به موسیقی در ایران بود. پارسال با یکی دو گروه از بر و بچه‌های موسیقی حرف زده بودم. موسیقی از سال‌های اولیه انقلاب دچار تلاطم شد. حوزه‌ی ناشناخته‌ای برای رهبران مذهبی بود که همیشه و قبل از انقلاب ترجیح داده بودند به جای آنکه در موارد حلال و حرام آن بحث کنند، آن را نشنوند.
این ابهام کم و بیش همیشه به نوعی اثرات خودش را نشان می‌داد. یادم هست در سالهای 61 و 62، گروهی مدیر رادیو بودند که حتی موزیکهای سرودهای انقلابی را حذف کرده بودند و با طبل و سنج آنها را بازخوانی می‌کردند. وقتی مسئله به امام رسید، آنان را از این کار منع کردند. یکی دو باری هم در همان سالها که مدیر رادیو  بودم در مورد موسیقی خدمت امام رسیدم. حرف مهم امام این بود که متن‌ها بر موسیقی غلبه داشته باشد. وقتی داشتم فیلم گربه‌های ایرانی را می‌دیدم و یا هر وقت دیگری که موسیقی جدید گوش کردم، یاد آن مطلب امام می‌افتم. در این موسیقی‌ها، اکثر آنها به دلیل مسلط بودن متن و آواز بر موسیقی، قطعاً از نوع موسیقی‌هایی هستند که نمی‌توانند حرام باشند. نوع موسیقی یک کار تحمیلی نیست که حتماً باید سنتی، پاپ و یا هر نوع دیگری از موسیقی را همه گوش بدهند. موسیقی یک نیاز درونی انسانهاست که در شرایط روحی و حالات مختلف هر انسانی نیاز متفاوتی است. گرچه موسیقی غیر سنتی سالهای اخیر، بعضا از نظر محتوی خیلی بی پروا و پر انحطاط شده است اما اکثر موسیقی‌ها _ چنانچه در فیلم گربه‌های ایرانی هم کاملاً مشهود است_ نه خلاف شرع است و نه خلاف قانون. وزارت ارشاد اگر اجازه دهد علافمندان به موسیقی‌های زیرزمینی به جای گاوداری و زباله‌دانی که در فیلم گربه‌های ایرانی آن را به نمایش آورده است، در مراکز معتبر و استودیوهای رسمی تمرین کنند و آنان را نادیده نگیرد، می‌تواند به بالندگی و رشد فرهنگ و هنر این سرزمین خدمت بیشتری کند. دست آقای قبادی، کارگردان پرآوازه‌ی ایران و همه تلاشگرانی که برای هنر ایران زحمت می‌کشند و در این فیلم گوشه‌ای از آن دیده می‌شود درد نکند که تلنگری زده است به مظلومیت و تنهائی هنردوستان این مرز و بوم. 

 

۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
سیاستهای کلی نظام اداری و سیستم اداری الکنرونیک

 

 بنا به روایت کسانی که در تاریخ ایران مطالعه داشته اند،  دولت ستیزی یکی از خصلت های ایرانیان در طول تاریخ شمرده میشود، ابن خصلت بیشتر تحت تاثیر روابط نا سالم، غیر عادلانه و ندیده شدن مردم بوده است که در نتیجه، مردم هم همیشه احساس میکرده اند، زیرکی و زندگی در پرتو روابط ناسالم و یا ستیزه جویانه و یا متملقانه با دولتها سامان می یابد. و این به یک فرهنگ جاری و تاریخی تبدیل شده است. بنا به نص قانون اساسی تعیین سیاستهای کلی نظام جزء وظایف رهبری کشور است، به همین دلیل اخیرا سیاستهای کلی نظام اداری، از سوی معظم له ابلاغ شده است. اینجا می توانید آن را مطالعه کنید. اگر این موارد به جد از سوی دست اندرکاران اجرا شود و در چرخه تعارفات نماند، راهگشای بسیاری از مشکلات جاری ملت، دولت خواهد بود. اساسا برای تحقق این منشور و این سیاستها، تلاش زیاد و زمان زیادتری نیاز هست. مهمتر آنکه مسئولان کشور، در این موارد زیر بنائی هم باور داشته باشند که باید برای تحقق نظرات رهبری برنامه ریزی کنند و آنها را به عنوان سیاست کلان بپذیرند. در موارد گذشته مثل اهداف چشم انداز و یا اصل 44 که سیاستهای کلی آن ابلاغ شده بود، در بسیاری از حوزه هاعملکرد در خوری وجود ندارد. این سیاستها چون کلان است، همه جانبه و فراگیر است و اگر تحقق یابد وعده های تاریخی حکومت عدل علوی و یا مدینه فاضله ارسطوئی هم می تواند دور از انتظارنباشد . وظیفه و شان رهبری هم همین کلان بینی است. خرد کردن و عملیاتی کردن آن جدی ترین لبیک به رهبری است که کمتر چنین حوزه هائی مورد توجه، نقد و تحلیل آحاد جامعه و بخصوص کسانی که خود را بیشتر از سایرین ولایتمدار می دانند، قرار میگیرد. در مقابل مایه گذاشتن بی دلیل از رهبری نظام در مسائل روزمره و اختلافات داخلی و جناحی، ظلمی است که آسیب آن را نظام وجایگاه رهبری می بیند. در سیاستهای اداری برای اهالی دنیای مجازی، بند پانزدهم: توسعه نظام اداری الکترونیک و فراهم آوردن الزامات آن به منظور ارائه مطلوب خدمات عمومی دارای اهمیت ویژه ای است. تا کنون از زمان ورود ارتباطات به ایران در دوران دولت های آقای خاتمی و بعد از آن در دولت آقای احمدی نژاد شعار دولت الکترونیک، شعار محوری بوده است. تا انجا که من اطلاع دارم بودجه های سرسام آوری هم به این امر اختصاص یافته است اما در عمل کمترین حوزه ای که سیستم الکترونیک در آن رواج دارد، دستگاه های حاکمیتی است.بخش خصوصی خیلی پیشرفت جدی و بیشتری کرده است. یکی از دلائلش این نکته است که سن مدیریت اجرائی کشور پیر شده است و اکثر آن نسل کاغذی هستند و هنوز چشمشان به مونیتور و دستشاان به دکمه کامپیوتر آشنا نشده است. ارتباطشان هم با دنیای مجازی از طریق پرینت مطالب ونوشته ها است. آن چه که به عنوان الزامات نظام اداری الکترونیک در سیاستهای ابلاغی رهبر معظم آمده است هم بسیاری از مشکلات را کم میکند . دسترسی آسان، سریغ  و فراگیر به اینترنت و پاسخگوئی الکترونیک در خور از الزامات آن است. ایران یکی از کشورهائی است که نسل جوان آشنا با سایبر فراوان و هوشمندی دارد. بسیاری از شرکتهای جهانی با ثمن بخس از این نیروی کار آمد جوان ایرانی برای برنامه نویسی و سایر کارها استفاده میکنند ولی آنها به دلیل نبود فرهنگ تحقق نظام ادری الکترونیک، جذب دستگاههای دولتی خودمان نمی شوند. امید که با جدی گرفته شدن این سیاستهای کلان، نسل جوان اشنا با دنیای مجازی بر صدر ادرات نشینند.

۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۹
کنسرت گروه آوازی تهران


دیشب بعد از مدتها و شاید سال ها برای دیدن کنسرت گروه آوازی تهران به تالار وحدت رفتیم. با خانواده. قبل از رفتن، چیز زیادی از سبک گروه آوازی و کنسرت بدون ایزار موسیقی نشنیده بودم. اساسا در موسیقی و آواز نه چیزی بلدم و نه کتابی خوانده‌ام. اما همیشه اهالی مظلوم موسیقی را دوست داشته‌ام و همیشه نیز به نوعی با آنان در ارتباط بوده‌ام و علاوه بر لذت بردن از کارشان، گاهی توفیق داشته‌ام که پای حرف‌هاشان بنشینم. از شانس خوب من، بلیط این مراسم را در مدرسه دخترم می‌فروختند و او هم برای ما خریده بود و میزبان ما بقیه اعضا خانواده بود. بلیط هم جوری داده بودند که مجبور بودیم جدا جدا بنشینیم! برای دخترم، هم فال بود و هم تماشا. هم خودش از کار گروه خیلی لذت برد و هم در شب، خیلی از معلم‌ها و دوستانش را دید. رهبر این کار میلاد عمرانلو بود. واقعا گروه هنرمندی بودند. اعضا کنسرت هر کدامشان در چند نقش هنرمندانه، اجرای نقش می‌کردند. حنجره آنان جایگزین ابزار موسیقی شده بود. صداهای خانمها و آقایان با اختلاف سطح، موسیقی فوق‌العاده‌ای را خلق کرده بود و همزمان احساس حضور در یک تئاتر پانتومیم موسیقیائی را منتقل می‌کردند که گویا ابزار موسیقی در دست دارند. تا اعماق وجود انسان، احساس آرامش و لذت و قدرشناسی از آفرینندگان این کنسرت نفوذ می‌کرد. این کار اگر چه توسط اعضای این گروه و رهبری میلاد عمرانلو و همکاری طالب خان شهیدی از تاجبکستان به وجود آمده است اما الهام گرفته از سبک‌های اروپائی است. به طور رسمی 17 قطعه معروف جهانی را اجرا کردند که با درخواست‌های مکرر پایانی چند قطعه را تکرار کردند. واقعا بدون داشتن ابزار موسیقی، احساس شنیدن قطعات بزرگ و معروف موسیقی جهانی را انتقال دادن، اعجاز هنرمندانه‌ای بود. در بروشور این کنسرت خواندم که در داخل و خارج جوایز خوبی گرفته‌اند. موسیقی مثل همه هنرها عشق درونی می‌خواهد ولی با مشکلاتی که موسیقی در ایران داشته است، پرداختن به موسیقی و ابتکار و نوآوری در این حوزه تنها از کسانی ساخته است که هم به کارشان عشق دارند و هم برای به‌دست آوردن این عشق، باید با تمام وجود مبارزه کنند و رنجی را بکشند که تنها از عاشقان اسطوره‌ای برمی‌آید. به دلیل همین عشق به کار، همواره گروههائی که عاشق دنیای پر احساس ساخت و تولید موسیقی بوده‌اند، خیلی صمیمی و با نشاط تن به این کار جمعی می‌دهند تا ارکستری بسازند که از آن همه هنرمند ، یک صدای گوشنواز و دل فریب بیرون آید. دیشب، نشاط و همدلی و صمیمیت مجموعه گروه آوازتهران را می‌شد در چهره و رفتار تک تک آنان دید. دو قطعه آواز هم با موزیک حنجره ساخته این گروه، توسط آقای وحید تاج اجرا شد که بسیار شیرین بود. دست همه‌شان درد نکند. برای من خیلی لحظات متفاوتی ساخت. تشویق فراوان و از ته دل شرکت‌کنندگان و استقبال خوب از این کار هنری نشانه میزان تاثیرگذاری و موفقیت این کار بود.

 

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.