۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲
حرف تو حرف
اگر چه علاقمندم فرهنگی بنویسم. اما ظاهرا همچنان که ادعا می شود دین از سیاست جدا نیست، ظاهرا فرهنگ و اخلاق هم از سیاست جدا نیست. اگر تعبیر دین از سیاست جدا نیست را خیلی ها قبول نداشته باشند، لابد می پذیرند که بسیاری از دین داران از سیاست جدا نیستند و دینشان سیاست شده و یا سیاست ورزان زیادی سیاستشان، بهره وری از دین است. هر کدام که باشد، بالاخره دین وسیاست و فرهنگ واخلاق و سایر، درهم به فروش می رسد. دعوای علنی و رسانه ای رئیس مجلس و دولت، یک نمونه آن بود.همه چیز درهم حراج شده بود. اما برای من یک نکته مهم بود که آن را در سخنرانی کمپین دعوت از خاتمی که دوستان با نشاط جوان در سال ۸۷ برگزار کرده بودند، گفتم: ایران روسایی در طراز مردم ایران میخواهد. مردم پر تاریخ و فرهیخته و باسواد. مشکل را باید در این نکته جستجو کرد که این نزاع و این رفتارها واقعا در خور و طراز ریاست مردم ایران نیست. برای دور آینده ریاست جمهوری و ۸ ساله بعدش فکر کردم. ۸سال هایی که بخشهای مهم زندگی نسل ها را تشکیل می دهد. به خصوص آنهایی که یقین دارند، یک بار بیشتر زندگی نمی کنند و در همین ۸ ساله ها باید هم زندگی کنند و هم با مشکلاتش مبارزه کنند و مهمتر از همه، از زندگی شان لذت ببرند و موفق باشند و هزارتا کار دیگر. منتظر ماندن برای روزی که این ۸ سال تمام شود و یا غصه خوردن برای ۸ سالی که گذشت و آرزو کردن رفتن اینها و یا آمدن آنها و پای فیس بوک نشستن و استاتوس های نا امیدانه و امیدوارانه به آینده مجهول نوشتن و با مامانم اینا دعوا کردن که تقصیر شما بوده، یا نبوده، همه اینها گذران عمری است که یکبار بیشتر آدم آن را تجربه نمی کند. در کشورهایی مثل ما، تغییرات مهم مثل تغییر رئیس جمهور خیلی در ایجاد روحیه امید و یا نا امیدی موثر است. در ماهی که گذشت، یک روز به سختی، ساعاتی را از فیس بوک بیرون امدم - تنها معتادان به فیس بوک می فهمند که چقدر از خود گذشتگی کردم - و به سرچ اسامی کسانی که قصد کاندیداتوری دارند و دلشان برای آن ساختمان ملوس ریاست جمهوری لک میزند، پرداختم. البته طبیعی است که هیچکس از چنین تغبیراتی استفاده نمی کند. همه احساس وظیفه شرعی و دینی می کنند و برای اعتلای نام اسلام و شعارهای انقلاب کلندیدا می شوند وگرنه، به قول خودشان سرباز و یا طلبه کوچکی هستند که اصلا دل به مطامع دنیا ندارند و فقط احساس وظیفه کرده اند و نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در هر حال سرچ جواب نداد. خارج از صفحات مجازی، باز هم افرادی پیدا می شدند که اعلام آمادگی در جهت خدمت به مردم در پست ریاست جمهوری بودند. زدم به تخته که مبادا چشم کرده باشم این همه کاندیدا را. در دوران جنگ تحمیلی، گروه مهمی در ایران بودند که عراقی بودندو سازمان عریض و طویلی برای مبارزه با صدام حسین راه انداخته بودند. روسای فراوانی داشتند و بخش های گوناگونی. اما برای کار اصلی شان که مبارزه میدانی در عراق بود، رزمنده کم می آوردند. دربین دوستان از قول آن تشکیلات میگفتند که رئیس به اندازه کافی موجود است، به تعدادی رزمنده نیاز است. حالا هم فکر میکنم خیلی بیشتر از نیاز چند نسل کاندیدا موجود است، باید برنامه ریزی برای رای دهندگان کرد. همه هم استدلال میکنند که مگر ما چی مان کمتر از آقای رئیس جمهور فعلی است. بقول قرآن فبهت الذی کفر. زبان در برابر این استدلال بند می آید. وقتی که برای مجلس ششم جمعی به ریاست بهزاد نبوی، فرجه الله عنه تشکیل شده بود، چون اقای خاتمی بدون پیش بینی قبلی، رای بالایی آورده بود، همه هوس کرده بودند در شهرستانها کاندیدا شوند. یک روز آقای نبوی جلوی آقای خاتمی از این مشکل گزارش می داد و می گفت، خیلی سخت شده است که افراد را منصرف کنیم. همه میگویند، چطور آقای خاتمی بدون پیش بینی انتخاب شد. در هر حال سال آینده در ایران قرار است یک تغییر مهم پیش آید. انتظار همه بهتر شدن وضع است. تبلیغ برای این تغییر ماهها است که به صورت علنی و غیر علنی آغاز شده است. دهه فجر کلید آن بود. هم حضور مردم و هم تبلیغات مختلف و وعده های کسانی که قرار است کاندیدا شوند پر رنگ شد. به خصوص در حاشیه تلاشهای فرهنگی و هنری دهه فجر. شاید توجه به این نکته مهم باشد که دهه فجر از سال هایی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بود، به دلیل برگزاری جشنواره های سینمایی، موسیقی، تئاتر، رنگ و بوی فرهنگی و هنری پیدا کرد و وجه غالب این دهه حوزه هنر و فرهنگ شد. این اتفاق باعث شد که علیرغم گذشت زمان و تغییر نسل ها، دهه فجر همچنان برای نسل جوان که اصلی ترین مخاطبان فرهنگ و هنر هستند، پویا و پر نشاط باقی بماند. سیاست های سینمایی و فرهنگی و هنری سال های اخیر اگر چه بسیار منقبض بود و دلخوری های فراوانی را در اهالی این حوزه ها پدید آورد، اما باعث نشد که در مجموع این جامعه خلاق دست از آفرینش هنری بکشند. هنرمندان همیشه به سان سنگهای ثابت زیرین رودخانه ای هستند که سیاستمداران مثل آب از روی آنان میگذرند و اگر چه فشار بر سنگ ها ایجاد میکنند اما گذرا هستند و باعث صیقل هنرمندان میشوند. در جشنواره فیلم فجر امسال که در مورد آن انتقادات فراوانی مطرح شد، فیلم پله آخر علی مصفا توجه ها را معطوف به خود نمود و اتفاقا فرصت سریع اکران پیدا کرد. اصل اینکه این فیلم توسط این زوج دوست داشتنی و سرشناس ساخته شده، یکی از دلایل نام دار شدن این فیلم شود. لیلا حاتمی به عنوان بازمانده زنده یاد علی خاتمی و نیز به دلیل اینکه خودش از بهترین بازیگران محبوب نسل فعلی است که صدای خش دار ویژه اش و شخصیت محترم و قوت بازیگری اش او را ستاره سرشناسی کرده است، از چهره های محبوب داخلی و خارجی است. علی مصفا هم وقتی به عنوان کارگردان و بازیگر این فیلم مطرح شد، توجه بیشتری برای این فیلم دست و پا کرد. من اگر چه به جشنواره نرفته بودم اما در روزهای اولیه اکران این فیلم، آن را در سینما دیدم. هروقت در هر فیلمی لیلا حاتمی و یا علی مصفا را میبینم، یاد سال ۸۷ در ذهنم زنده میشود. جمعی از جوانان با نشاط و دلسوز کشور کمپین دعوت از آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات ۸۸ تشکیل داده بودند و نخبگان در آن شرکت کرده بودند، وهمه کوتاه حرف می زدند. در همان جا من گفتم خاتمی رئیس جمهوری در طراز ملت ایران خواهد بود. نیما دهقان هم در همان جلسه شعر طنزی خواند که خیلی معروف شد. وسط جلسه در حالی که یکی از سخنرانان خیلی رسمی حرف می زد، لیلا حاتمی و علی مصفا از در وارد شدند. چند نفر دختر و پسر جوانی که دم در ایستاده بودند آن قدرهیجان زده شدند که بی توجه به سخنرانی کف بلندی زدند. وقتی هم که لیلا حاتمی سخنرانی کوتاهی کرد، خیلی صادقانه آرزو میکرد که فرزندانمان در آینده بتوانند با آرامش زندگی کنند. این روح لطیف را هم در فیلم پله آخر می شد دید. فیلم پله آخر فیلم متفاوتی بود. اصلی ترین تفاوت آن درهم ریختگی زمان در فیلم بود. اگر چه این روش در رمان های بزرگی وجود دارد و بعضا فیلم هایی هم با همین ویژگی درهم ریختگی زمان در جهان ساخته شده است ولی در میان فیلم های داخلی کمتر به این شکل فیلم ساخته شده بود. این نوع درهم ریختگی زمان به صورت نهادینه، مخاطب عام ندارد و خواص فرهنگی بیشتر مخاطبان این روش هستند. مخاطب عام دوست ندارد ذهنش را درگیر زمان های گوناگون کند و بیشتر علاقمند است که سیر تعیین شده زمانی را دنبال کند. اما آنها که عمیقتر فیلم یا رمان را دنبال می کنند از این درهم ریختگی لذت می برند و ذهن خود را با این درگیری تعالی می بخشند. پله آخر علی مصفا دارای داستانی است درهم ریخته زمانی. و سرنخ های باز شده، و جدا از یکدیگر، تنها در پایان داستان با تفکر و دقت، سرنخ ها به یکدیگر وصل می شوند. احتمالا به همین دلیل ذهن های تنبل شده که متاسفانه در ایران گسترش پیدا کرده است، و به عنوان نمونه کتاب خوانی در حداقل تیراژ هست و فیلم هایی صاحب گیشه های کم نظیر میشوند که اصلا نیازی به تفکر ندارند و بسیاری از آنها به ابتذال تنه می زنند. در این وضعیت تنبلی ذهنی، طبعا این درهم ریختگی شکلی پله آخر که به تفکر و دقت نیاز دارد، خیلی مقبول نمی افتد. ولی باید دست مریزاد گفت به کسانی که گیشه خود را هم شاید فدا کنند تا تعقل و تدبر و رشد اندیشه را به جامعه برگردانند. از نظر محتوایی ولی فیلم پله آخر همچنان تکرار مسایل زندگی است. در این سالها در ایران و دنیا شاید به دلایل مشکلات فراوان خانوادگی، عشق های مرده و زنده شدن آنها، و علاقمندی های متفاوت در بسیاری از فیلم ها مطرح شده است. توقع می رفت موضوعات پیچیده تری در کنار مسایل عشق و خاطرات زندگی و دکتر امین و راز سر به مهر دوستی گذشته و خنده و فیلم سازی و آرام شدنش با دیدن مصفا، هم دراین سبک فیلم سازی متفاوت وجود داشته باشد. یکی از چشم نواز ترین های فیلم، معماری ومهندسی های سنتی لوکیشن هایی بود که اتفاق مرگ همسر لیلا در آن اتفاق می افتد که معمولا در فیلم های دیگر در میان انبوه آپارتمان های سر به فلک کشیده تهران گم می شود. مسولان سینما که سخاوتمندانه امکانات عمومی را در اختیار فیلم های متفاوت و احیانا کم ارزش قرار می دهند، وقتی این خبر را می خوانند که این فیلمنامه ۷ سال در ذهن مصفا مانده بود و امکان مالی آن را نداشت که فیلم را بسازد و تهیه کنندگان هم اقدام نمی کردند، باید شرمسار باشند. اما اینکه در نهایت این فیلم را علی مصفا به صورت مستقل می سازد، حتما برای او و جامعه لذتی دارد که در فیلم های حمایتی اصلا آن طعم استقلال چشیده نمی شود. امید به اینکه فیلم های متفاوتی مثل پله آخر که به تامل و اندیشه احتیاج دارد، در سال های آینده بیشتر ساخته شودزیاد است. سازندگان و صاحبان اندیشه و آشنایان به ساخت فیلم های فاخر در کشور فراوانند که فعلا تحت تاثیر سیاستهای موجود دل مرده اند. اما ساختن این فیلم نشان می دهد که اگر چه به خیر رساندن مسولان امید فراوانی نیست، اما مستقل سازان میتوانند فضای سینمای فاخر را پر رنگ تر کنند

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.