۱۱ خرداد ۱۳۸۶
انتخابات ۹۷ درصدی سوریه

 

در خبرها آمده بود آقای بشار اسد با بیش از ۹۷ درصد آرای مردم سوریه مجدداً رئیس جمهور شد. وزیر خارجه ایران هم برای تبریک به سوریه رفت. مسئولان ایرانی همیشه مشاوران خوبی برای دولت سوریه بوده اند. کاش آقای متکی به رئیس جمهور سوریه می گفت کمی تعداد آرا را کمتر اعلام میکردند تا شاید قابل باور باشد. بازی با دموکراسی بازی خطرناکی است.

 

۱۰ خرداد ۱۳۸۶
تاریخچه روابط ایران و آمریکا

 

تاریخچه روابط ایران و آمریکا احتمالاً از پرحادثه ترین و قطورترین پرونده های سیاسی تاریخ روابط بین الملل باشد. بعد از انقلاب و پس از حادثه تسخیر سفارت، آمریکا روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد. پس از این اتفاق در فضای پر التهاب و انقلابی آن روزها قطع رابطه با آمریکا از سوی امام مورد استقبال قرار گرفت و از آن پس مسئله ی رابطه ی ایران و آمریکا برای دو کشور حیثیتی شد. هرچه زمان می گذشت از این عدم ارتباط به عنوان ابزار قدرت نمایی استفاده می شد. زیانهای ناشی از این ماجرا نیز با همین ابزار اقتدار نمایی توجیه میشد. کم کم در مسیر حوادث سیاسی ایران و منطقه و جهان که از یک سو آمریکا – به خصوص پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی – به قدرت برتر و بلا منازع دنیا تبدیل شده بود و از سوی دیگر نهضت های ضد استکباری و یا اسلامی قوت می گرفت، مبارزه و قطع ارتباط و مخالفت با آمریکا برگ برنده ی معنوی ای به حساب می آمد که همواره ایران از آن استفاده می کرد و صرف عدم رابطه و مبارزه با آمریکا در این نگاه به یک هدف تبدیل شده بود. در طول این ۲۸ سال گذشته و از سوی افراد گوناگونی بحث ارتباط با آمریکا برای حل بحرانهای مقطعی نظام جمهوری اسلامی مطرح می شد، حتی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران کاندیداهای محافظه کار و اصلاح طلب برای اعلام ارتباط با آمریکا با یکدیگر در تبلیغات انتخاباتی مسابقه گذاشته بودند. اما با همین استدلال که مبارزه با آمریکا منبع قدرت معنوی کشور است طبیعتاً به نتیجه نمی رسید. در این سالها اگر چه به طور غیرمستقیم و باواسطه ی کشورهای ثالث و یا از سوی سفارت سویس به عنوان حافظ منافع آمریکا گفتگو وجود داشت و پیامهای متعددی رد و بدل می شد، اما اصرار نظام بر قطع ارتباط مستقیم پابرجا بود. وقتی قرار باشد اصل عدم ارتباط هدف تلقی شود طبیعی است که مناسبتها و یا بحران ها و یا سیاستهای مختلف از سوی آمریکا تأثیری در این روند ندارد. شاید دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی که اعتماد سازی متقابل با دنیا، با سیاست تنش زدایی جدی شد، مسئله ی روابط با آمریکا هم جدی تراز همیشه مطرح گشت. وقتی آقای خاتمی در مصاحبه ی پر آوازه اش با CNN صحبت از روابط مردم ایران و آمریکا کرد، اولین تأثیراتش در سیاست خارجی حکومت آقای کلینتون ظاهر شد. به صورت طبیعی کلینتون که قدرتمندترین و در میان مردم آمریکا محبوبترین رئیس جمهور بود، و در ایران پر رأی ترین رئیس جمهور به قدرت رسیده بود، فضای سیاست به سمت تنش زدایی در روابط ایران و آمریکا پیش رفت و اقداماتی نیز از سوی دولت آمریکا مثل اعتراف به مداخله در حادثه ۲۸ مرداد و شبه عذرخواهی صورت گرفت. خانم آلبرایت وزیر خارجه ی وقت آمریکا نیز به گمان اینکه روابط ایران و آمریکا در حال برقراری است، اعلام کرد که ایران و آمریکا به نقشه راه نیاز دارند که به عنوان مقدمه ی روابط، دو طرف بدانند چه اقداماتی انجام دهند و اولویت های خود را مشخص کنند تا به برقراری روابط برسند. اما به همان دلیل که عدم رابطه با آمریکا در ایران هدف تلقی و منبع قدرت معنوی شناخته می شد، طبعاً همه ی این کارها بی اثر بود. در مورد رفتار آقای خاتمی در سفرش به نیویورک و عدم دیدارش با کلینتون حرفهای راست و دروغ فراوانی در جامعه مطرح است. اما با توجه به اینکه آقای خاتمی از وجود چنین سیاستی مطلع بود، چنین استدلال میکرد که اگر رئیس جمهور کشوری گامی به پیش نهد باید بتواند تضمین های عملی پشت سر آن تصمیم باشد. اما در هر حال در هفته ی گذشته اولین دیدار رسمی دو جانبه بین نمایندگان دولت ایران و آمریکا در عراق انجام شد. این کار با ذوق زدگی جمعی و مخالفت کم رنگ مخالفان پررنگ دیروزی روبرو شد. اما آینده روشن می کند که این روش به نفع ایران هست یا نه. به نظر میرسد اگر چه ظاهر دیدارها برای مسئله ی عراق است اما بعید است دولتمردان ایرانی که آن منبع قدرت را از دست می دهند، در مورد مشکلات ایران مذاکره نکنند.

 

۰۹ خرداد ۱۳۸۶
اقلیت کم کار مجلس هفتم

 

مجلس هفتم که اکثریتش در شرایط ویژه انتخابات آن دوران انجام به مجلس راه یافتند، سومین سالگردش را برگزار می کند. جامعه اصلاح طلب از فراکسیون اقلیت این مجلس توقع فراوانی داشت که متأسفانه عملی نشد. به گمانم فراکسیون اقلیت هيچ يک از مجالس بعد از انقلاب چنين حضور كم‌رنگی در مسائل كشور نداشته است. گاهی افرادی از جبهه اقليت نقدهايی از دولت داشته‌اند، اما معمولاً ديدگاه‌های شخصی آنان تلقی می‌شده و نه ديدگاه فراكسيون اقليت. اگر در اين دوران كه اقليتی‌های مجلس پاسخ‌گوی بار مشكلات اجرايی كشور نيستند و می‌توانند به راحتی نقادی سازنده داشته باشند به حداقل وظيفه خود عمل می‌كردند بسياری از بحران‌های جاری وجود نداشت.

در دوران مجلس ششم كه رياست جمهوری و مجلس در اختيار اصلاح‌طلبان بود و روش دولت هفتم و هشتم نيز به شدت قابل دفاع بود، آقای حداد عادل و جماعت دوستانشان كه فراكسيون اقليت مجلس بودند در مورد همه مسائل كشور ديدگاه‌های مخالف خود را عرضه می‌كردند و فعالانه از نقطه نظرات خود حمايت می‌نمودند. یادم هست که یک بار برای مخالفت با طرحی که اقلیت با آن مخالف بود و قصد آبستراکسون داشتند، خود آقای حداد دم درب مجلس ایستاده بود و دیگران را به خروج فرا می خواند. من در جلسه بعدی با ایشان صحبت کردم که در شأن شما به عنوان یک عنصر فرهنگی نیست که چنین کنید. ولی دیدم آقای حداد معتقد بود برای بعضی مسائل نباید این قیود را داشت. این جدیت اقلیتی های آن روز قابل توجه بود؛ اما در اين شرايط كه حتی بسياری از محافظه‌كاران به صورت جدی از دولت نقادی می‌كنند، فراكسيون اقليت مجلس بايد خيلی پر نشاط‌تر از وضع فعلی ظاهر میشد. اين رخوت و سستی فراكسيون اقليت چيزی است كه هيچ‌يک از فعالان اصلاح‌طلب برای آن پاسخی نمی يابند. تهديد به رد صلاحيت، اگر درست باشد، قطعاً نمی‌تواند دليل قانع‌كننده‌ای برای اين كار باشد. تلاش برای سازماندهی و نشاط بخشی به جامعه برای تشکیل مجلسی اصلاح طلبانه در فرصت باقیمانده تا انتخابات، به دلیل مصونیت نسبی و داشتن تریبون بیش از همه از فراکسیون اقلیت مجلس انتظار میرود.

 

۰۸ خرداد ۱۳۸۶
مذاکره با آمریکا برای مردم ایران یا عراق

 

دیروز بالاخره تابوی ۲۸ ساله شکسته شد و نمایندگان دولت ایران و آمریکا رو در رو به مذاکره نشستند. این پرونده قطورترین پرونده تاریخ سیاسی ایران است که فراز و نشیب های زیاد داشته است. بارها تا مرز مذاکره و بارها تا مرز جدی ترین مخاصمه پیش رفته، اما هیچ گاه به مذاکره مستقیم منجر نشده بود. اعلام رسمی بر این است که مذاکره دیروز ایران و آمریکا در مورد عراق بوده است، و نمایندگان ایران و آمریکا در مورد مسائل ایران با همه مشکلات فراوانی که در بین است، مذاکره نکرده اند. وقتی وظیفه مسئولان هر کشوری در مرحله اول حل مشکلات کشور خودشان است و در شرایط فعلی آمریکا بیشترین تأثیر را با به دست داشتن پرونده هسته ای ایران بر زندگی و سرنوشت مردم ایران دارد، چرا نباید مشکلات مردم ایران به اندازه مشکلات مردم عراق برای مسئولان ایرانی پراهمیت باشد؟ اگر سخن آقای احمدی نژاد درست باشد که ۴۰ بار آمریکا تقاضای مذاکره کرده تا ایران پذیرفته است، به خاطر آن است که مشکل خودش را در عراق حل کند. ما البته نباید فقط به کمک آمریکا بشتابیم. ما قبل از آن مسئولان ایرانیم. گمانم بر این است که مسئولان ایرانی هم حتماً این نکته را فهمیده اند و حالا که افتخار مقاومت سمبلیک در عدم مذاکره با آمریکا را از دست داده اند، لااقل مشکلات بزرگ فعلی ایران را با مذاکره با آمریکا حل و فصل می نمایند.

 

۰۷ خرداد ۱۳۸۶
دانشگاه مفید قم

دیروز رفته بودم قم برای سخنرانی در دانشگاه مفید، آن هم در مورد اصلاحات. دانشگاه مفید دانشجویانش را از میان طلاب و کنکور می گیرد. آیت الله موسوی اردبیلی که در دهه اول انقلاب رئیس دیوان عالی کشور بود و امام جمعه موقت تهران، آن را بنا کرده است. فضای عمومی و مدیریتی دانشگاه به طور نسبی روشن فکری است. یک بار که در ادامه بحث های فکری از آقای محمد مجتهد شبستری دعوت کرده بودند که در آن جا بحث های علمی ارائه کند، با اعتراض شدید آقای مصباح رو به رو شد که می گفت حرف های شبستری باعث گمراهی طلبه ها می شود. از آن موقع زیر فشار بیشتری قرار گرفت. دیروز دانشجویان اجتماع خوبی کرده بودند. در مورد همین مسائلی که این روزها حرف می زنیم، صحبت کردیم. ایرنا خبر مختصری از آن جلسه را داده است و روی این که آقای خاتمی کاندیداتوری خودش را تا کنون تکذیب نکرده تأکید کرده و البته کمی غلیظ تر از متن روی تیتر فشار آورده است. بخش پرسش و پاسخ آن هم طولانی بود. از مجموعه مخالفان دوم خرداد هم بودند. یکی از آنان گفت که در یک جمله بگوئید که آیا شما با محو اسرائیل موافقید یا مخالف؟ آمدم توضیح بدهم که می گفت نه، در یک کلمه. گفتم که من خودم باید تعیین کنم در چند کلمه جواب بدهم. گفتم بحث این که با رژیم غاصبی باید مبارزه کرد یک طرف، ولی این که مصلحت سیاسی کشور چیست حرف دیگری است. مثال زدم که امام فتوای قتل سلمان رشدی را دادند ولی آقای ناطق نوری اعلام کرد که ما برای کشتن سرباز نمی فرستیم. مثل بحث های همیشه بود! یکی هم نوشت باز شدن درب های استادیوم ورزشی به روی زنان، رابطه با آمریکا، رابطه با مصر، این ها را باید آقای خاتمی می گفت و چرا ایشان نگفت و آقای احمدی نژاد اعلام کرد؟ پاسخ دادم چون لابد آقای خاتمی می دانست هیچ یک از این سه تا عملی نمی شود. آقای احمدی نژاد که نمی دانست این ها عملی نمی شود، گفت و برای رئیس جمهور خوب نیست چیزهایی را بگوید که در عمل نمی شود اجرا گردد.

بعد از مراسم از دفتر حقوق بشر دانشگاه مفید دیدن کردم. خیلی کار خوبی است که بحث حقوق بشر به عنوان یک رشته تحصیلی در آن جا پی گیری می شود.

طبق معمول سری به قبا دوزی زدم و یکی دو لباسم را که ماه ها بود نزد آقای عرب پور خیاط مانده بود پرو کردم و به تهران بازگشتم.

۰۶ خرداد ۱۳۸۶
هر دو ماه یک فرزند

 

آورده اند که سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ شیعیان در نجف از وضع بد اقتصادی طلبه ها مطلع شد. برای کمک خرج آنان گفته بود هر طلبه ای وقتی دارای فرزند میشود نامه ای بنویسد و پولی دریافت کند. یک طلبه ی افغانی خبر تولد فرزندش را داد و پولی گرفت. دو ماه بعد به گمان آنکه سید حافظه ی درستی ندارد دوباره هم نامه نوشت و خبر تولد فرزند جدیدی را داد و تقاضای پول کرد. سید پول را داد و کنار نامه اش نوشت: قدر همسری که هر دو ماه یک بار می زاید را بدان!

 

۰۵ خرداد ۱۳۸۶
جمعه و بی بی سی و سکولاریزم

 

کلی ما جمعه ها قیافه می گیریم که پیش زن و بچه هستیم، البته یادمان می رود که این قیافه ها مربوط به دورانی بود که کار داشتیم؛ ولی از باب آن که ترک عادت موجب مرض است، هم چنان آن قیافه را می گیریم. دیروز خبر دادند مادر دکتر معین درگذشته و ساعت ۱۲ در منزل ایشان تشییع جنازه است. رفتم. دوستان زیادی آمده بودند. در حاشیه آن هم کلی گپ سیاسی زدیم. تا برگشتم منزل، وقت مصاحبه با برنامه ی روزهفتم بی بی سی بود. این برنامه که طرفدارانش در بین جوانان است، معمولاً با افراد غیر سیاسی صحبت میکند. میگویند خیلی پرطرفدار است. برنامه زنده بود. ساعت ۲:۳۰ تا ۳ بعد از ظهر روز جمعه. این بار سراغ من آمده بود که هم سیاسی هستم و هم آخوند. مصاحبه ی بامزه ای شد. سئوالات خیلی سیاسی نبود. با ایمیل و sms و تلفن از ایران سؤال می پرسیدند. مجری اصرار داشت  که جوانان من را آخوند باحال می شناسند! فکر نکنم چنین باشد. در حوزه های مختلف حرف زدیم. اینجا می توانید قسمتی از آن را بخوانید و صدایش را گوش کنید.

در دورانی که مسئول اجرائی بودم، مصوب بود و احتمالاً هنوز هم هست که مسئولان با رادیوهای فارسی خارجی صحبت نکنند. الان که مسئولیت دولتی ندارم، طبعاً امکان گفت و گو هست. ضمن آن که همان موقع هم که معاون رئیس جمهور بودم، نامه ای رسمی نوشتم و به این کار اعتراض کردم. وقتی ما حرفی برای گفتن داریم، چرا از همه امکانات دنیا استفاده نکنیم؟ دیروز یکی از شنوندگان گفت شما که در این دولت مسئولیت دارید بگویید که چنان و چنان کنند. گفتم من جزء حکومت نیستم. آدمی که مسئولیت رسمی ندارد، طبعاً نمی تواند مشکلی را حل کند.

بعد از ظهر آقای جرج مک لین که به دعوت انجمن حکمت و فلسفه به ایران آمده، در مؤسسه گفت و گوی ادیان سخنرانی داشت. او هم فقط جمعه را وقت داشت. موضوع سخنرانی اش رابطه سکولاریزم و دین بود؛ بحث مورد نیاز امروز جامعه. به آن جلسه رفتم و با این برنامه ها جمعه را به پایان بردم. این هم یک نوع تعطیلات است.

 

۰۴ خرداد ۱۳۸۶
داستان ما و مصر

 

تا کنون چندین بار مسئله ی رابطه با مصر تا مراحل زیادی پیش رفته و هر بار به دلایل مختلفی متوقف شده است. یک دلیل ثابت مخالفت مصر با از سرگیری رابطه، ماجرای خالد اسلامبولی در ایران بوده است. من شخصاً به دلیل آن که پیگیر این مسئله بوده ام معتقدم مسئله اسلامبولی بهانه ی همیشه مصر بوده ولی دلیل اصلی نبوده است. در رژیم مصر به رهبری مبارک امنیتی ها حرف اول را می زنند. پروژه امنیتی دیدن همه چیز به خصوص در سیاست خارجی و نظر موافق نداشتن امنیتی ها باعث معلق ماندن روابط این دو کشور است. عمروموسی وقتی وزیرخارجه ی مصر بود، تلاش زیادی را برای ایجاد روابط با مصر آغاز کرد. ایران هم همراهی میکرد. اما نهایتاً عمروموسی نیز به مقامات ایرانی گفته بود در پرونده ی روابط ایران و مصر دستگاه دیپلماسی تصمیم گیر نیست و امنیتی ها این پرونده را در اختیار دارند. من با اینکه معتقدم ایران و مصر به عنوان دو کشور بزرگ اسلامی و دارای سابقه و تمدن تاریخی اگر با یکدیگر ارتباط می داشتند بسیاری از بحرانهای بزرگ جهان اسلام وجود نداشت، اما با سابقه ای که این پرونده دارد و نگاه امنیتی مصری ها و فشار آمریکائی ها بر عدم روابط، یقیناً شکل اعلام آقای احمدی نژاد غیر کارشناسانه و غیرمتناسب با عزت مداری ایران بود. رئیس جمهور مصر به دلیل همین نگاه امنیتی اش امروز بیش از همه جا در داخل مصر مورد انتقاد روشن فکران و حتی پان عربیست های ناصری قرار دارد. اصلی ترین محور انتقاد هم این است که جایگاه طبیعی مصر که باید محور جهان عرب باشد، مورد خدشه ی جدی قرار گرفته است. روزی همه ی مشکلات جهان عرب و اسلام در مصر و با محوریت آن کشور مورد حل و فصل قرار میگرفت. اتحادیه عرب که در مصر مقر آن قرار داشت، به دلیل همین قدرت طبیعی آن کشور به وجود آمد. اما اکنون مصر کشوری به حاشیه رانده شده در همه ی مسائل بین المللی عربی است. عربستان سعودی که نه از نظر جمعیت، و نه از نظر وسعت و نه از نظر منابع، در اندازه مصر نیست، امروز محور جدی جهان عرب و اسلام شده است. این برای سیاستمداران مصری و روشن فکران آن کشور بسیار دشوار و سخت است. از نظر فرهنگی نیز مصر پایتخت اندیشه و فکر و عقاید دینی بود. هنوز جدی ترین نویسندگان و هنرمندان و اصیل ترین گروههای اسلامی در مصر هستند. آنها نیز از این انزوای سیاسی رنج میبرند. در دوران آقای خاتمی نیز چندین بار تا آستانه ی برقراری روابط سیاسی و دیپلماتیک پیشرفت حاصل شد؛ اما باز هم همان نگاه، مصری ها را از ایجاد روابط بر حذر داشت. روابط ایران و مصر یقیناً به سود جهان اسلام و دنیای عرب است. من دوبار در آن دوران حامل پیام از سوی گروه های فلسطینی بودم که گفته بودند ما حاضریم اعلام کنیم که روابط ایران و مصر به نفع مسئله ی فلسطین است تا ایران مشکل کمپ دیوید و مسئله ی حمایت از فلسطین را نداشته باشد. این را حزب الله و گروه های اصلی فلسطینی می فهمیدند که همکاری ایران و مصر میتواند به نفع آنها باشد. البته مخالفان جریانهای مبارز فلسطینی در سطح بین المللی هم این را می فهمیدند که همواره بر مصر فشار می آوردند که با ایران رابطه ی سیاسی برقرار نکند. حتماً مشاوران رئیس جمهور این سوابق را در اختیار ایشان قرار نداده بودند که یک طرفه و عجولانه اعلام کردند ما حاضریم همین امروز رابطه ی سیاسی برقرار کنیم. در دیپلماسی رسم بر این است که رئیس یک کشور وقتی باید حرف بزند که دیپلماتها زمینه ی آن را درست کرده باشند تا سخن رئیس جمهور مورد عمل قرار گیرد. این که رئیس جمهور ایران اعلام آمادگی کند و وزیر خارجه ی آن کشور شرط و شروط بگذارد اهانت به ملتی است که آن شخص را به ریاست برگزیده اند.

 

۰۳ خرداد ۱۳۸۶
کاشان با نشاط اصلاح طلب

 

پایتخت نشینی و پایتخت اندیشی از آفت های بزرگ سیاست و فرهنگ در ایران است. در شهرستانها آدم های پر اندیشه و با احساس که بهتر از پایتخت نشینان حوادث جامعه را رصد می کنند، فراوانند. دیشب بنا به دعوت گروههای اصلاح طلب کاشان برای بزرگداشت دهمین سال دو خرداد به آنجا رفته بودم. مسجدی است با نام مسجد الحسین که در کنار آن – کانون فرهنگی مسجد – پاتوق این نیروهاست. امام جماعت آن آقای مشکینی نام دارد که با آنکه هنوز اصلاح طلب دوآتشه است، در مسجد اجازه ی اقامه ی نماز دارد. قبل از انقلاب در مشهد که بودم نواری در تظاهرات و در میان نیروهای انقلاب پخش شده بود که با صدای بسیار رسا کسی شعارهای تکان دهنده ای علیه حکومت می داد. همه از شهامت او در تعجب بودند. می گفتند این آقایی است در کاشان. آن خاطره در من زنده بود تا اینکه دیشب صاحب آن صدا را دیدم که همین آقای مشکینی امام جماعت این مسجد بود. مروری بر تیتر روزنامه های ۲۵ اردیبهشت تا ۳ خرداد ۱۳۷۶ برنامه ی کوتاه قبل از سخنرانی بود. عمدتاً از روزنامه ی سلام و رسالت. اولی در حمایت از آقای خاتمی و دومی در حمایت از آقای ناطق نوری. از قول آقای باهنر که عضو فعال ستاد آقای ناطق بود، تیتر رسالت را خواندند که گفته بود بر اساس نظر سنجی ها آقای ناطق ۶۰ در صد آرا را در دور اول به خود اختصاص می دهد. جمعیت با نشاطی آمده بود. من نیم ساعتی سخنرانی کردم و یک ساعتی به پرسش و پاسخ پرداختم. سؤالات خیلی جدی تر از سؤالاتی بود که در جلسات پایتخت پرسیده می شد. مهمترین خبر خوشی که برای جلسه مهم بود اینکه گفتم من با اطلاعاتی که دارم آقای خاتمی کاندیداتوری اش را در انتخابات نفی نکرده است. واقعاً هم اطلاع داشتم. بعد که دیدم آقای خاتمی را خبرنگار فارس در زیرزمین اریکه ایرانیان پیدا کرده و در این مورد نظرش را پرسیده و ایشان هم نفی کرده، بیشتر از این که این خبر را در آنجا گفته بودم خوشحال شدم. چون احتمالاً آقای خاتمی چیز دیگری گفته بوده یا منظور دیگری داشته که به این شکل  در داخل و خارج کشور در رسانه ها مطرح شده است. نشاط کاشانی ها به عنوان نمونه ای از نشاط شهرستانها خیلی برای جبهه ی اصلاح طلبان امید بخش است که باید مرتب دوستانی که سفر شهرستانی می کنند، برای امید بخشی آن را بازگو کنند. از گل و گلاب این فصل کاشان هم بی بهره ماندم و شبانه به تهران برگشتم. شب شیرینی بود.

 

۰۲ خرداد ۱۳۸۶
خونین شهری که خرمشهر شد

 

سوم خرداد را خيلی از جوان‌ترها به ياد ندارند. مدت‌ها بود كه جنگ در سراسر جبهه‌های جنوب و غرب ادامه داشت. عراق آن روز به رهبری صدام حسين بهترين روابط را با دنيا داشت. عرب‌ها از او حمايت می‌كردند چون رژيم عراق خود را در مقام نمايندگی عرب‌ها در برابر عجم‌ها جا زده بود. اروپا و آمريكا هم از صدام حمايت می‌كردند چون او را نماينده خود در برابر موج فراگير انقلاب اسلامی ايران می‌ديدند. اين حمايت جهانی و منطقه‌ای و آن تنهايی و غربت ايران آن روز، جبهه‌های جنگ را به نفع رژيم عراق رقم زده بود. شهرهای فراوانی در استان‌های مختلف ايران در اشغال كامل دشمن بود. بزرگترين شهری كه در دست عراقی‌ها بود خرمشهر بود. وقتی همه شهر سقوط كرد و آن همه شهيد در راه آرمان دينی و ملی جان دادند نام آن را به خونين‌شهر تبديل كرده بودند. در خبرهای راديويی تلويزيون‌مان وقتی می‌خواستند اسم آن شهر را بياورند، خونين‌شهر می‌گفتند.

نيمی از ايران در تيررس حملات توپخانه‌ای و هوايی عراق بودند. بروبچه‌ها تصميم داشتند اين بار نگذارند بخشی از ايران جدا شود. در تمام جنگ‌های گذشته اين كشور، قسمتی از ايران از پيكره مام وطن جدا شده بود. عمليات بیت المقدس كه برنامه‌ريزی شد، قرار بود خرمشهر آزاد شود. اين خبر خيلی مهمی بود. رزمنده‌ها شور فوق‌العاده‌ای داشتند؛ سمبليک بود. سقوط خرمشهر پيروزی سمبليک عراق بر ايران تلقی شد.

قلب مجروح مردم و نگرانی از جدا شدن خرمشهر و يا خونين‌شهر آن روز از ايران بهترين مشوق فرزندان اين آب و خاک بود. هيچ‌كس گمان نمی‌كرد در آن عمليات خرمشهر آزاد شود؛ اما شد. وقتی اخبار روز سوم خرداد۱۳۶۱مارش می‌زد و بعد از مدتی برای اولين بار دوباره كلمه خرمشهر را به‌كار برد، اول طبق عادت با صدای پر از هيجانی اخبار اعلام كرد كه خونين‌شهر آزاد شد؛ بعد از چند دقيقه اعلام كرد خرمشهر آزاد شد. دوباره خرمی به شهری كه می‌رفت برای هميشه خونين بماند برگشت. خرمشهر به ايران بازگشته بود. آن‌قدر حادثه پيروزی خرمشهر باور‌نكردنی بود كه دشمن هم باور نمی‌كرد. روز ۴ خرداد آن سال، تلويزيون ايران ديدنی بود. يک ساعت فقط اسيرها را نشان می‌داد. بيشترين اسير تاريخ جنگ در آن عمليات بود. فتح خرمشهر روز ماندگار ايران شد. اين بار ملت تصميم گرفته بودند كه ديگر بخشی از ايران، از ايران جدا نشود. ياد همه آن افتخار آفرينان به خير.

 

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.