۳۱ خرداد ۱۳۸۹
وقتی کشیش، مسیح را به دلیل ظهور نا بهنگام محاکمه می کند

 

 

اخیرا داستان کوتاه بازرس بزرگ داستایوفسکی را خواندم. ماجرا در اسپانیا است در سویل. در اوج وحشتناکترین دوران تفتیش عقائد که هر روزه برای ستایش خداوند آتش می افروختند و با آئینی شکوهمند مرتدان شریر را می سوزاندند. کاردینال در آن شهرهمان بازپرس بزرگ است.  درست در فردای روزی که نزدیک به صد نفر مرتد را در حضور شاه، درباریان، بزرگان، کاردینالها، ماهرویان دربار، و همه مردم سویل سوزانده بودند خود مسیح ظهور موقت میکند. همه او را به جا می آورند.به دورش حلقه میزنند و از او کمک میخواهند . او نیز در سکوت با لبخند مهربانانه عشق متقابل را در مردم زنده میکند.هر کس با او تماس میگیرد شفا پیدا میکند.شهر به هم میریزد. در این میان قرار است مراسم رسمی تدفین  دختر یکی از اعیان شهر در جلو کلیسا برگزار شود. کشیش که بالاترین مقام قضائی شهر نیزهست، برای اجرای مراسم حاضر میشود. مردم به مادر دختر اصرار میکنند که از او- مسیح -  بخواهد که دخترش را زنده کند و مسیح با فرمانی دختر را به زندگانی باز میگرداند. کاردینال که منتظر اقامه نماز و مراسم بوده است، وقتی این منظره را می بیند، به دلیل اینکه بازپرس یزرگ شهر نیز هست، با اشاره انگشتش دستور میدهد که او را دستگیر کنند. مردم هم که به اطاعت از بازپرس عادت کرده اند راه  را باز میکنند تا مسیح به دستور کاردینال دستگیر شود. او را به زندان میبرند. شب هنگام کاردینال، شخصا به زندان میرود و از اینجا حرفهای جالب و تکان دهنده ای  از سوی  کاردینال خطاب به مسیح ایراد میشود. اصلی ترین حرفش  بر اساس داستان، این است که چون تو مطالبت را قبلا گفته ای و حق نداری چیزی به آن اضافه کنی، بنا براین چرا آمده ای در کار ما دخالت کنی؟ تو همه چیز را در اختیار پاپ گذاشته ای  و اکنون همه چیز در اختیار اوست، و نیازی به آمدن تو نبوده. این سوژه در میان سوژه های مذهبی که از قدیم در حوزه الهیات مطرح بوده، خیلی عمیق و پر معنا است. دعوای کلامی بین کاردینال و مسیح ظهور کرده ی مزاحم. البته در ادامه استدلال هائی که داستایوفسکی میکند، بیشتر تحت تاثیر فضای تازه ی دل خستگی از غرب و آرمانخواهی زندگی مساوی و عدالت خواهی است.  کاردینال مسیح را محاکمه میکند و به او میگوید که ما نواقص اعتقادات تورا با زندگی همراه با نان برای همه جبران میکنیم و وجود تو کار ما را خراب میکند. خیلی خواندنی بود. من یکشبه آن را تمام کردم. کوتاه است. این داستان جزئی از گفتگو های شخصیت های کتاب برادران کازاماکوف داستایوفسکی است. دوستی آن را کپی گرفته بود وبرایم فرستاده بود. دعوای کشیش و مسیح هم واقعا سوژه ای است خواندنی. ضرب المثل کاتولیک تر از پاپ را شنیده بودیم. در این داستان خیلی مسئله فراتر رفته است.

 

۱۱ خرداد ۱۳۸۹
اسرائیل بازنده افکار عمومی است

 

 

خیلی ها در دنیا وقتی خبر حمله جنایتکارانه اسرائیل به کشتی صلح را در آبهای بین المللی شنیدند تعجب نکردند. نه از کشتن افراد ونه از نقض قوانین بین المللی و نه از رویاروئی با همه دنیا. اینها تنها اخباری است که در طی نیم قرن اخیر از رژیم صهیونیستی به گوش رسیده است و جنایت، سنت جاری آن رژیم بوده است. اسرائیل تنها رژیمی هم هست که معمولا مطمئن بوده است که در هیچ جنایتی مورد مواخذه مسئولان سیاسی و رهبران جهان غرب قرار نمیگیرد. اما در کنار این واقعیت تلخ، یک واقعیت امید بخش هم وجود دارد: اسرائیل علیرغم آنکه سالها جنایت کرده است، اما هنوز متوجه این نکته نشده است که حکومت کردن در دنیای معاصر، به خصوص پس از رشد و فراگیر شدن حوزه ارتباطات، برای رژیمی مثل اسرائیل بسیار سخت شده است . در جنایات قبلی دردهه های پیشین، رژیم صهیونیستی با رهبران سیاسی دنیا کنار می آمدند و در برابر جنایاتشان خود را پاسخگو نمیدانستند. اما در جنگ غزه، و در این جنایت اخیر حمله به کشتی صلح، حتی اگر رهبران دنیا موافق رفتار اسرائیل بودند، به خاطر بسیج شدن افکار عمومی نه مسئولان دنیا ونه رسانه ها، توانستند از اسرائیل حمایت کنند. رهبران اسرائیل که از عقب مانده ترین رهبران دنیا هستند، هنوز نفهمیده اند که افکار عمومی و بسیج آنها که دیگر کلید رسانه ها در اختیار آنان نیست، حرف اول را میزند. سیاست حاکم بر اسرائیل بزرگترین مشکلی که دارد این است که گمان میکنند میتوانند بی توجه به افکار عمومی جهانی و با پشتوانه سیاسی بین المللی در دنیای ارتباطات فعلی هر کاری را بکنند. در حالی که اسرائیل در هر دو عملیات علیه مردم مظلوم غزه به خاطر همین بسیج شدن افکار عمومی، بازنده بوده است.

 

۰۱ خرداد ۱۳۸۹
متن شکایت من در مورد حمله دیروز

                            بسم الله الرحمن الرحیم

 

برادر گرامی جناب آیت الله آقای آملی لاریجانی دامت برکاته

با عرض سلام و احترام.

به استحضار میرساند که اینجانب بر اساس وظیفه اخلاقی و دینی و بنا به دعوت مسئولان برگزاری مراسم یادبود مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد تهرانی، که سالها از محضر تفسیرشان استفاده کرده بودم، روز پنجشنبه 30-2-89 به سالن اجتماعات حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم عزیمت کردم و از پیام مراجع عظام و مقام معظم رهبری و سخنرانی های عالمانه شاگردان و منسوبین معظم له استفاده کردم. در اواسط جلسه یکی دو نفر با لباس ها و قیافه های معهود لباس شخصی ها در اطراف من نشستند. یکی از آنان از پشت سر با صدای بلند اعلام کرد مواظب این بی غیرت باشید. فرد قوی هیکل 20 و چند ساله ای که بغل من نشسته بود بی مقدمه از تقلب در انتخابات و اینکه در کشور نظرات مختلف در مورد رهبری وحود دارد از من پرسید. گفتم در مورد رهبری نظرها واحد است و اختلافات مربوط به مسائل بعدی است. ضمن اینکه توجه دادم در وسط سخنرانی – که آقای احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در حال سخن گفتن بودند – جای این حرفها نیست. در همین وقت  مسئولان اجرائی و حفاظتی جلسه بودند پیغام دادند که دم در عده ای از عناصر لباس شخصی قصد کتک زدن من را دارند و در میانه برنامه از درب پشت قصد بیرون بردن من را کردند. اما وقتی که از درب پشت با اتومبیلم که مثل همیشه تنها بودم و رانندگی میکردم بیرون آمدم، همان جماعت آنجا بودند و با لگد و جملاتی مثل اینکه شهر ری جای منافقین نیست و ما گول شما را نمی خوریم حمله کردند که من از آنجا رد شدم و به بلوار بغلی پیچیدم. در وسط بلوار که تحت تعقیب چند موتور سوار بودم، ناگهان راننده یک اتومبیل پراید کلتش را از بغلش بیرون کشید و اتومبیلش را به صورت افقی جلو اتومبیل من پارک کرد. من مجبور به توقف شدم. موتور سواران پیاده شدند. در ابتدا لگدهای وحشیانه ای به اتومبیل میزدند که با یک لگد آیینه اتومبیل من کنده شد. بعد یکی از سرنشینان موتور را دیدم که چاقوی بزرگی را از زیر لباسش در آورده و به طرف من می آمد و داد میزد بیا پائین. با چاقو به بدنه اتومیبل ضربه های ضربدری میزد. یک نفر دیگر از یک موتور دیگر پائین آمد که در دستش کابل خیلی کلفتی بود. آن را چنان محکم به شیشه عقب ماشینم زد که با صدای مهیبی تمام شیشه ریز ریز شد و به داخل اتومبیل پاشید و ذرات شیشه های شکسته روی لباس و به خصوص عمامه ام ریخت. همزمان، صدای انفجار دیگری شیشه داخلی سمت عقب شکست. در این حین یک نفر روی کاپوت ماشینم آمد و با لگد محکمی شیشه جلو را شکست. من که نمیدانستم درچنین حالتی چه باید بکنم و دلیل این کار چیست، متوجه شدم فردی تا نیمه تنه از شیشه شکسته شده عقب به داخل اتومبیل خزیده است. تصمیم گرفتم بیرونش کنم که اسپری گاز اشک آور را به طور مستقیم در چشم های من خالی کرد. در حالی که لباسهایم پر از نرمه شیشه بود، چشمم به خاطر گاز اشک آلود  و شیشه جلو اتومبیلم هم ریز ریز شده بود و چیزی دیده نمی شد به هرشکل قصد بیرون رفتن از معرکه را داشتم تا بالاخره با سختی از کنار اتومبیل پراید گذشتم. در همان حال که گروه عملیاتی مشغول کار بودند، فردی که روی موتور در جلوی این مجموعه بود و با تلفن صحبت میکرد، اشاره کرد که کافی است و من هم با همان اتومبیل با سرعت از محل بیرون رفتم. چون خیابان توسط این گروه بسته شده بود از خلوتی ایجاد شده استفاده کردم و از مهلکه بیرون آمدم. هیچ نیروئ نظامی و انتظامی  هم در آنجا نبود و آنان نیز دلهره ای از آمدن هیچ نیروئی نداشتند.

حضرت آیت الله

دلیل و تحلیل سیاسی این کار را من رشد افراطیگری در شرائط حساس فعلی میدانم و آفت دو سوی حوادث تلخ سال گذشته را هم محوریت افراطیون دوطرف میدانم.  من که بعد از ابلاغ  حکم اولیه ازاد شده ام و پرونده ام به دادگاه تجدید نظر رفته است، تا کنون نه تنها در مسائل سیاسی،سکوت کامل داشته ام، بلکه همواره با همین شرائط آن چه در راه سربلندی و عظمت مردم ایران و انقلاب اسلامی به نظرم مفید بوده انجام داده ام و خواهم داد. این رفتارها هم در این مشی اصولی ام اثری نخواهد گذاشت. اما این شیوه ها همچنانکه همیشه گفته ام، جز تضعیف و آسیب دیدن ارکان نظام اثر دیگری ندارد و اگر جلو این نیروها به صورت جدی گرفته نشود، عواقب خطرناکی مثل آنچه که افراطیون مذهبی در کشورهای همسایه به ارمغان آوردند، در انتظار کشور خواهد بود. من بعد از این اتفاق بلافاصله با اعضاء اطلاعات سپاه که بعد از آزادی بعضاً با من ارتباط میگرفتند، تماس گرفتم، ضمن تایید این مجموعه افراطی در شهر ری، ابراز تاسف کردند و گفتند که باید قبلاً به ما اطلاع میدادید که نداده بودید. خبر این اتفاق و عکسهائی که فرزندم از اتومبیل گرفته بود و روی سایت گذاشته بود، در سایت های خبری اصولگرا و اصلاح طلب و رسانه های بین المللی منتشر شد؛ اما متاسفانه حتی یک تلفن از نیروی انتظامی و یا دادستانی برای کوچکترین اقدامی، صورت نگرفت. میدانم روایت این اتفاق  و مشابه آن با همین تفاصیل هم برای شما وهم برای من ماجرای نشنیده و تازه ای نیست. اما اینجانب به دلیل اینکه این یک جرم عمومی است وبیم تکرار آن جدی است با ارائه شکایت رسمی تقاضا دارم دستور تعقیب قضائی این مسئله را که حد اقل یک نا امنی اجتماعی است و حل آن از وظایف سیستم قضائی است، صادر فزمائید. مصلحت انقلابی، اسلامی، ملی تمام اسلام و انقلاب باوران این است که جلو این رفتارها گرفته شود و همه برای جلوگیری از این کارها نظام را مدد دهند.

                                                 با احترام و ارادت

                                             سید محمد علی ابطحی

                                              31-2-89

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.