۳۱ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (29)/ خاطرات رادیو
وقتی تجربه راه‌اندازی رادیو دریا به عنوان فضای شاد داخل شهرها، موفق نشد و به اجبار رادیو دریا بیش از یکسال دوام نیاورد، من همچنان بر این باور بودم که در ایام جنگ، باید مردم شهرها را با آرامش و شاد و با زندگی عادی اداره کرد و التهاب جبهه‌ها را به داخل کسب و کار و زندگی مردم نکشاند تا از داخل بدنه حامی جنگ خسته نشود. همچنانکه آن ایام طنزی که منبع جدی داشت مطرح بود که از وقتی صدام جنگ شهرها را به داخل تهران کشانده است، زمزمه‌های پذیرش صلح پشتوانه قوی‌تری پیدا کرد. بر اساس همین فلسفه در زمستان 1364 در رادیو گروه مستقلی با نام گروه ورزش و تفریحات سالم بنا گذاشتیم. استقلال یک گروه یعنی داشتن زمان و فضای بیشتر برای پرداختن به آن عنوان. همان گروهی که در رادیو دریا مشغول شده بودند و حالا هویت شادمانی پیدا کرده بودند، مسئول راه اندازی گروه ورزش و تفریحات سالم شدند و در بهار 65 با برنامه صدای بهار در رادیو حضور پیدا کردند و برای اولین بار پس از چند سال، صحبت از گل و بلبل شد و اشعار حافظ و موسیقی سنتی ایران در رادیو پخش شد. در برنامه صبح جمعه و برنامه‌های گروه ورزش و تفریحات بنای کار جدیدی گذاشته شد که گوینده زن و مرد دیالوگ‌ها را به صورت پینگ پنگی اجرا می‌کردند و زن دنبال حرف مرد و مرد دنبال حرف گویندگان خانم را می‌گرفت و این هم آن روزها نو بود. تا مدتی تحمل شد ولی بعدها مورد انتقاد قرار گرفت. در دنباله این فضا برنامه عصر جمعه هم درست شد. مردم با رادیو زندگی می‌کردند و رسانه دیگری نداشتند. مهمترین کار برای ادامه برنامه‌های شاد و بازگرداندن روح امید در زندگی اجتماعی، مساله هنرمندان و مجریان بود. نیروهای بعد از انقلاب بیشتر فرهنگی و سیاسی بودند. کادر جدید بخصوص در طنز و مطالب شاد تربیت نشده بودند. استفاده از نیروهای قبل از انقلاب هم تابو بود. ترسان و لرزان به مدیران گروه ورزش و تفریحات سالم گفتم یک فهرست از قدیمی‌های رادیو که در کار طنز بوده‌اند آماده کند. سعید توکل و احمد شیشه‌گران لیستی را آوردند. اولین آنها منوچهر نوذری بود. شخصاً آنها را اصلاً نمی‌شناختم، خیلی پاستوریزه بودم و قبل از انقلاب رادیو گوش نمی‌کردم. آقای کدخدازاده مدیر هماهنگی رادیو و واسطه بین قدیمی‌ها و جدیدی‌ها بود. از او پرسیدم که می‌تواند نوذری را پیدا کند. بررسی کرد. چند روز بعد خبر داد که در یک فروشگاه لوازم التحریر در میدان آزادی کار میکند. سال 67 بود که نوذری را به رادیو دعوت کردیم. آن موقع خیلی از کسی مشورت نمی‌گرفتیم. نوذری در ملاقات اول، وقتی وارد اتاق هماهنگی رادیو شده بود، زده بود زیر گریه. به بچه‌ها گفته بود که شماها هم قد ایرج من هستید. بعد با من ملاقات کرد. گفتم قصد داریم شادی را به داخل خانه‌ها ببریم و می‌خواهیم از تجربه شما استفاده کنیم. همانجاها هم گفتم اگر توانستیم با شما ادامه بدهیم سراغ دیگران هم می‌رویم. نوذری مرا بغل کرد. گفت که یکبار در همان لوازم‌التحریر فروشی، عده‌ای ریخته بودند توی مغازه و تهدید کرده بودند که در مغازه را گِل می‌گیریم. بعد خاطراتی را نقل کرد که در دربار و جاهای دیگر رفته و برنامه‌های شاد اجرا می‌کرده. من نمی‌دانستم. کمی تنم لرزید ولی گفتم که ما این صدا را برای شاد کردن دل مردم ایران می‌خواهیم، همین مردمی که جنگ کرده‌اند و انقلاب. استارت آمدن نیروهای قبل از انقلاب با ورود نوذری به رادیو و دعوت ما از او انجام شد. خوشبختانه تجربه موفقی بود. نوذری و امثال او هم با مردم با انقلاب و با روند جامعه مشکلی نداشتند. آنها فقط کارشان قبل از انقلاب مجری گری بود. بعد از انقلاب هم می توانستند مجری گری کنند مثل همه آدمهایی که قبل از انقلاب شغل‌های دیگری داشتند. هنوز هم وقتی بعضی از قدیمی‌های رادیو را می‌بینم آن دعوت را شجاعت فوق‌العاده‌ای توصیف می‌کنند. نوذری راه موفقیت را طی کرد و بعد از رادیو به تلویزیون رفت و ستاره‌ای شد که همه ایران در مرگش عزاداری کردند.

۲۴ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (28)/ رادیو دریا
قبلا در مورد راه اندازی رادیوهای جبهه و قرآن در دوران مدیریتم بر رادیو نوشته بودم. یکی از چالشی ترین موضوعات درمدیریتم، راه اندازی رادیو دریا بود. قبل انقلاب در چالوس فرستنده مستقل با امکانات فنی و مسکونی وجود داشت، بنام رادیو دریا. این رادیو به تناسب دریای قبل انقلاب مراسم تفریحی داشت واز خوانندگان مشهور دعوت می کرد که با آمدن به شمال هم فال خوانندگی در رادیو دریا را داشته باشند و هم تماشای شمال وهم تماشای دیگران مر آن خوانندگان را!. این رادیو در محدوده کنار دریا قابل شنیدن بود. در عرف متدینین و انقلابیون، کلا کنار دریای قبل انقلاب مظهر فساد آشکار بود. به همین دلیل تا سالها بحران سیاستگزاری در استفاده از دریا برای خانم ها وآقایان بود. نه می شد دریا را برداشت. نه می شد اجازه شناهای مختلط قبل انقلاب داده شود. ونه می شد که جلو شناگرانی که بی توجه به مسایل جانبی به دریا می زدند را گرفت. رادیو دریا در این میانه تابلو آن مفاسد تلقی می شد و طبعا تعطیل بود. نظریه ای در ایام جنگ داشتیم که برای پشتیبانی جبهه ها، نباید فضای تبلیغی همه شهر را درگیر جنگ و شهدا کرد و رسانه باید برای کسانی که در شهر ها هستند امید به زندگی درست کند. حتی وقتی سال ۶۰ منافقین تقریبا هر هفته یک ترور بزرگ از شخصیتهای انقلاب داشتند، سیاست بر این شده بود خیلی به عزاداری های تند در مورد شهدای ترور یا حتی شهدای جنگ در آنتن صدا و سیما برداخته نشود. به همین دلیل در رادیو با برنامه صبح جمعه با شما فضای شادتری را آرام آرام تمرین کردیم. تفاوت بین شهرو جبهه برای نگهداری مردم و خسته نشدنشان لازم بود. قبل از تابستان 1364 با دوستانی که برنامه صبح جمعه شاد را تهیه می کردند که بار اصلی آن به عهده احمد شیشه گران بود نشستی داشتیم که بررسی کنیم آیا می شود رادیو دریا را هم راه انداخت؟ سابقه ذهنیت از رادیو دریا مهمترین مشکل ما بود.از آقای محمد هاشمی مدیر عاملمان اجازه گرفتیم.ولی ایشان هم نگران بود. از عوامل فنی هم خواستیم که فرستنده را آتش کنند. ساختمان هم نیاز داشت دستی به سرو رویش بکشند.در مورد رادیو دریا و راه اندازیش عوامل خوش ذوق قدیمی رادیو تلویزیون نه تنها کار شکنی نمی کردند که سرعت هم به کار می دادند.قرار شد در تابستان سال 1364 رادیو دریا بعد از 7 سال تعطیلی در محدوده کنار دریا پخش شود. آقای احمد شیشه گران مدیر برنامه شد و آقای سعید توکل تهیه کننده آن. در مورد گوینده هم بحث شد که نو آوری باشد.آقای صارمی گوینده قدیمی رادیو بود که بعد انقلاب صدایش پخش نشده بود. وی شخصیت معروفی در قبل انقلاب در یک برنامه پلیسی داشت که می گفت ارادتمند جانیدالر. آن موقع که نسل رادیو شنوی قبل انقلاب زیاد بودند این صدا با این جمله مرادف بود.ایشان در رشت زندگی می کرد. برای گویندگی رادیو دریا از وی دعوت شد تا با خانم بهروان و آقای فرزین از رادیو مشهد اجرای این برنامه را به عهده داشته باشند. خبر پخش دوباره رادیو دریا دراستان های مازندران و گیلان خیلی صدا کرد. خیلی سریعتر از اینکه گمان می کردیم موج فشار قطب های قدرت محلی آغاز شد. امام جمعه چالوس بعد از چند بار متوسل شدن به بزرگان کشوری در نماز جمعه اعلام کرد که رادیو دریایی ها را مثل مرغابی می ریزیم توی دریا. همین مطلب را هم از رادیو پخش کردیم. مخالف سرشناس در سطح ملی آقای قراۀتی بود که همه جا مخالفت می کرد ونظرات ایشان در تهران فشار را بر ما بیشتر می کرد.. البته چون فشار مقامات محلی زیاد بود همکاران ما در استانهای مازندران و گیلان شانه خالی می کردند و به دلیل اینکه این برنامه ها از تهران آمده اند بار را بر روی ما می انداختند. کم کم مدعی ما شدند که مگر ما دراستان مازندران چه مان شده که از تهران برای ساخت برنامه رادیو دریا بیایند. با هر پوست کلفتی بود آن سال رادیو دریا را تا اول مهر ادامه دادیم. اما دیگر در سالهای بعد و تا کنون رادیو دریایی نداشتیم. محتوای آن هم بیشتر طنز و موسیقی بود که برای کنار دریا باشد. درست همین اتفاقاتی را که الان بعد از 30 سال عینا در حال تکرار است ما تجربه کردیم. رمز پوست کلفتی ما در مقابل فشارها سابقه ماهاست.

۱۷ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۷)/ پخش اولین نمازها و ترتیل ها در اولین رمضان
خاطرات رمضانی در رادیو دهه شصت را قبلا گفته ام. اما در روز آغاز ماه رمضان خاطره هایی از آغاز پخش نماز در رادیو و نکاتی در باره اذان و قرآن را مطرح میکنم. سال اولی که ماه رمضان در ایام مدیریت من قرار داشت، بنا به عادت مرکز شیراز، فکر کردیم که بعد از اذان صبح نماز پخش کنیم. دنبال ضبط نماز دو رکعتی از بزرگان کشور بودیم. بعضی از ائمه جمعه شهید نماز جمعه شان را تبدیل به نماز دورکعتی کرده بودیم. سه تا نماز صبح با سه تا لهجه کاملا متفاوت بیشتر جلب توجه کرد. یکی نماز صبح آیه الله شهید صدوقی بود که تهِ لهجه یزدی بود. یکی آیه الله شهید دستغیب بود که لهجه نمازشان شان این قدر شیرازی شیرین بود که نگو کاکو. در سخنرانی ها و خطبه های نماز جمعه اش هم وووووی ووووی شیرازی با نمکی به کار میبردند. و نیز نماز آیه الله شهید مدنی با لهجه ترکی. می شد فهمید که نماز عربی صحیح را هر کسی با لهجه خودش می خواند. در یک دیداری که با آیه الله خامنه ای رئیس جمهور وقت داشتم پیشنهاد دادم اجازه دهند که برای ضبط یکی از نمازهای صبحشان دستگاه ضبط سیار که به آن ناگرا میگفتیم، به منرلشان بفرستیم و ضبط کنیم. ایشان کمی تامل کردند و گفتند، موقع نماز صبح اگر ضبط بیاورید، سخت است قصد قربت کردن. ایشان هم پیشنهاد کردند که یا از نمازهای جمعه شان استفاده کنیم یا ضبط ببریم دفترشان، بی آن که مشغول نماز باشند، نماز را بخوانند و ما ضبط کنیم. ولی از فکر پخش نماز استقبال کردند. اما در مورد اذان، توجه به این نکته ضروری است که اذان از رادیو سراسری از آغاز انقلاب به افق هر استانی پخش شد ولی قبل از انقلاب از رادیو اذان پخش می شد و چون شبکه های استانی خیلی فعال نبودند و یا پخش اذان بیشتر سمبلیک بود، تنها راس ساعت ۱۲ ظهر از تهران اذان پخش می شد. در حالی که در خود تهران و طبعا شهرستانها اذان شرعی ساعت ۱۲ نبود. این البته یکی از ترجیع بند اشکالات روحانیون غیر سیاسی، به دستگاه حاکمه در قبل از انقلاب هم بود. سحر های ماه رمضان البته اذان به وقت شرعی از رادیو تهران پخش می شد. بعد از انقلاب اذان در هر مرکز استانی جداگانه پخش شد. بر اساس ساعت و دقیقه و حتی ثانیه. یعنی می شد بر اساس زمان اعلامی آن نماز خواند. یک بار در زمان مدیریت رادیو بخشنامه مفصلی تهیه کردیم و فرستادیم آن را مدیر عامل، آقای محمد هاشمی امضا کند تا در سراسر کشور مجرا شود. دیدم در آخر بندهای بخشنامه ما یک بند اضافه شده است که در رادیو و تلویزیون وقتی اذان پخش می شود، فقط جملات اذان باید از رسانه پخش شود. فلسفه و حتی معنای آن را نفهمیدم. کمتر کسی یادش می آید که اذان موذن زاده اردبیلی در ورژن اصلی اش بعد از هر بندی از اذان با صدای آرامتری یک جمله عربی به تناسب آن بند می گفت. زمان جنگ بود و در بین سنی های منطقه تبلیغ کرده بودند که اذان که آن جملات لای اذان هم جزو اذان شیعه ها و ایرانی هاست. برای اینکه بیشتر بفهمم به آقای محمد هاشمی زنگ زدم. گفت که آشخ اکبر( اصطلاحی که محمد آقا برای برادرش، اکبر هاشمی رفسنجانی به کار می برد!) تازگی سفری به بندر عباس داشته. همین مطلب را در مورد اذان موذن زاده گفته اند و به این دلیل بخشنامه شد که فقط خالص اذان از رسانه رادیو و تلویزیون پخش شود. در آن ایام باید سفر به شهرهای نزدیک مرز می کردی تا فرق رسانه ها دیده شود. دوران پیش از اینترنت و ماهواره بود. از ابتکارات دیگر دینی در دوران مدیریت من پخش روزانه یک جزو قرآن به صورت ترتیل بود که بعد نماز صبح و عصر پخش کردیم. آقای پرهیزکار قاری معروفی بود که به همین بهانه لطف کرد و به استودیو آمد و یک دوره قرآن را به ترتیل خواند. آقای قرائتی هم در آن دوران ها کارش گرفته بود. شخصا از ایشان خواستم که با همین آقای پرهیزکار برنامه های کوتاهی ضبط کنند که یک آیه ایشان بخواند و آقای قرائتی تفسیر کوتاه چند جمله ای برای آن آیه بگوید که لابلای برنامه ها پخش کنیم. نمی دانم الان هم آقای قرائتی میگوید یا نه، اماقدیم ها چند بار در جمع هایی شنیدم که میگفت تفسیر مهمی که بعد ها نوشت، از همان پیشنهاد من برای این برنامه شروع شد.

۱۰ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۶)/ سلام صبح به خیر به مثابه جامعه مدنی
برنامه سلام صبح به خیر در دهه شصت یک اتفاق مهم تلقی شده بود. در قسمت قبلی توضیح دادم که اولین برنامه زنده رادیویی بود که مشکلات مردم را پخش می کرد. اول مقاومت حکومتی در برابر آن جدی بود ولی کم کم جزئی از زندگی مردم شد. قدرت رسانه را می شد از سلام صبح بخیر اندازه گیری کرد. نفوذ یک برنامه در دل مردم به صورت طبیعی و بدون اجبار از بزرگترین اتفاقات رسانه ای است. در همه دنیا این نوع برنامه هابه صورت طبیعی مظهر قدرت برای رسانه ویا حکومت ها است. البته سواستفاده از آن برنامه در جهت منافع سیاسی و یا شخصی هم سریع تر از هربرنامه ای باعث سقوط آن رسانه و برنامه می شود. ما در آن سالهای دور و در اوج سختی ها که به صورت طبیعی عامه مردم نباید به تنها رسانه دولتی اعتماد اجتماعی داشته باشند، موفق شدیم که مورد اعتماد مردم قرار بگیریم و از این اعتماد سو استفاده نکردیم. در بین این برنامه که با لحنی آزام و موزیک های متفاوت صبحگاهی پخش می شد، گاهی وضعیت قرمز می شد. وسط حرف های گل و بلبلی، ناگهان صدای معروف توجه توجه … پخش می شد. همه به پناهگاه می رفتند. وقتی که وضعیت سفید می شد، دوباره می گفتیم سلام صبح بخیر. تناقض های عجیبی دارد زندگی روزمره در شرایط جنگی که هر دو وجه آن باید در رادیو جلوه می کرد. از مهمترین کارهایی که در این برنامه شروع کردیم توجه به ترافیک بود. کاری که همه درگیر آن بودند. البته مخفی نماند که ترافیک آن روزها قابل مقایسه با ترافیک این روزها نبود.هم جمغیت کمتر بود و هم اتومبیل. تهران مترو هم نداشت. این کاربا ترافیک برنامه را جذاب می کرد. راهنمایی و رانندگی سرهنگی را معرفی کرده بود که هر روز صبح به برنامه می آمد. سرهنگ حبیب زرگران آدم خوش حرفی بود. با بی سیم با مرکزش در تماس بود و گاهی تصادفات مهم و ترافیک های غیر عادی را که به او خبر می دادند، در رادیو نقل می کرد. دستگاه مادر بی سیم را آورده بود توی استودیو. صدای ویژ ویژ دستگاه بی سیم خیلی وقت هاافکت استودیو می شد. سال ۶۵ در اوج محبوبیت این برنامه کارهای بزرگ شهری با کمک راهمایی و رانندگی انجام دادیم. یکی از آن کارها ابتکار روز هوای پاک بود. کار دیگر اعلام هفته رعایت علائم رانندگی بود. در این روز اعلام کرده بودیم اتومبیل ها به یکدیگر تذکر دهند که از خط عابر پیاده عبور نکنند. گزارشهای جالبی از سطح شهر داشتیم. ماشین ها همه پشت خط عابر پیاده توقف کرده بودند. همه به هم علامت می دادند که امروز از این خط بیرون نروند. آن روزها و در ایام جنگ وسال های اولیه پس از آن، با اعصاب های به هم ریخته و خرابی های جنگ، این کارها خیلی غیر متعارف بود ولی دقیقا رادیو و برنامه سلام صبح بخیرموفق شده بود در قامت یک موسسه غیر دولتی و NGO جزئی از جامعه مدنی شود و مردم حس همبستگی با آن داشته باشند. آن تجربه ها از این جهت خیلی مهم بود. یک روز هم به ابتکار همین برنامه روز تمیز کردن شهر اعلام شد. آن روز هم مردم همکاری غریبی کردند. در روزی که هوای پاک اعلام شد، قرار بود که ماشین ها را از خانه ها بیرون نیاورند. آن ایام روزنامه کیهان و اطلاعات عصرها منتشر می شد. وقتی بعد از ظهر روزنامه اطلاعات منتشر شد و در صفحه اولش عکس بزرگی از هوای پاک به دعوت سلام صبح بخیر انداخته بود، کلی خستگی از تن بچه ها در رفت. همه کاره این برنامه، جواد آتش افروز بود. ظهر آمد دفتر من. گزارش می داد که در ان روز ارتش سر چهارراهها لباس ورزشی پوشیده بودند و با همان لباس مارش می زدند. راهنمایی و رانندگی هلکوپتر هوا کرده بود و این هم یک اتفاق تلقی می شد. وزارت دفاع اتوبوس هایش را به کمک شرکت واحد فرستاده بود ومردم را مجانی جا به جا می کردند. مهمترین نکته این بود که این برنامه چون مشکلات مردم را می گفت و صادقانه می گفت، مردم با آن آشتی بودند. رمز موفقیت هر حکومتی هم این است که مردم با رسانه های حکومتی آشتی باشند. سلام صبح بخیر ما در دهه ۶۰ این نقش را پیدا کرده بود.

۰۳ خرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (25)/ سلام صبح به خیر
یکی از برنامه هایی که در زمان مدیریت من بر رادیو ایران آغاز شد، سلام صبح بخیر بود. تا آن موقع رسم بود که رادیو تلویزیون خیلی بهداشتی جز خوبی در جامعه نبیند. حتی در مسایل اجتماعی هم جز خوبی نمی شد چیزی دید. درمشهد که مدیر برنامه های رادیو تلویزیون بودم، جوان شادابی بنام جواد آتش افروز در آنجا بود که با کمک نویسندگان توانایی از جمله مرحوم احمد خرسند و حسن معین برنامه ای داشتند بنام سلام صبح بخیر. کار اصلی و متفاوتشان پخش تلفن های مردم بود که مشکلات شهری را می گفتند. ساعت ۷ تا ۷ و نیم صبح. زنده اجرا می شد ولی تلفن هایش از قبل کنترل می شد. در اواخر سال ۶۲ که تازه به تغییرات در رادیو مشغول شده بودم، یک روز در قم اصغر پور محمدی را دیدم که از قبل انقلاب با خودش و خانواده هامان با هم آشنا بودند. از او دعوت کردم به رادیو بیاید. پذیرفت وآمد. حکم مدیریت گروه اجتماعی را برایش زدم. چون بر اساس سیستم و ضوابط رادیو هر برنامه ای باید ذیل یک گروهی تعریف می شد. از اولین روزها بحث انتقال برنامه سلام صبح بخیر به شبکه سراسری را مطرح کردم. چند تا مشکل وجود داشت. در سطح ملی و در ایام جنگ و رادیوی پرشنونده، طرح مشکلات فردی بسیار غیر قابل پذیرش به نظر می رسید. نکته دیگر وجود گویندگان سابقه دار در رادیو بودند که با آوردن یک فرد از شهرستان و سپردن برنامه به وی مخالف بودند.دل به دریا زدم. از آتش افروز و تیمش خواستم به تهران بیاید. کارمند آموزش و پرورش بود. با نامه نگاری در عالیترین سطح بین آقای محمد هاشمی و آقای اکرمی وزیر وقت آموزش و پرورش به تلویزیون انتقال یافت و در اردیبهشت سال ۱۳۶۳ برنامه سلام صبح بخیر در شبکه سراسری ساعت ۷/۵ تا ۸ شروع به پخش کرد. روزهای اولیه خیلی سخت بود. استقبال مردمی وسیع ولی مسئولان کشوری با نگرانی به آن برخورد می کردند. در شهر سلام صبح بخیر یک اتفاق بود و تظلم خواهی. برنامه ریتم مشخصی داشت. هر روز موضوعی انتخاب می شد و محور برنامه بود. تلفن ها هم در لابلای برنامه پخش می شد. علاوه بر تلفن، در سطح شهر گزارشگر هایی بودند که از مردم گزارش میگرفتند و آنها را آماده می کردند و روزهای بعد پخش می شد و یا با بی سیم به رادیو میفرستادند. در ابتدا آقایان غفاری و سنجری بیشتر گزارش می گرفتند تا آقای شهریاری هم به این جمع پیوست. فرهاد خسروی، عبداللهی و سعید نعمتی از جمله نویسندگان سلام صبح بخیر بودند. چند ماهی از شروع برنامه که گذشت، وزرا حساسیت نشان دادند. مرتب به نخست وزیر و رئیس جمهور چقلی می کردند. آن ایام هم زیر سایه امام خمینی همه مسئولان در یک جبهه محسوب می شدند و به دلیل گرایشهای سیاسی - مثل آن چه که این روزها عادت شده است، حرمت مسئولان زیر سوال نمی رفت و سیستم تبلیغی که مورد قبول بیشتر مردم بود، به خود اجازه نمی داد که حرمت شکنی کند. اما ما خیلی زود باور پیدا کرده بودیم که انتقاد غیر تخریب است. یک بار رئیس جمهور وقت، آیه الله خامنه ای خیلی تند به من گفتند که این معنا ندارد که توی یک کوچه ای یک جایی، خیابانی چاله دارد، آن را در سطح ملی و در برابر دشمنان خارجی، در شرایط جنگ پخش کنید و ادامه دادند که اگر این روش ادامه یابد من در یک سخنرانی عمومی خواهم گفت. شیوه ملایمتری در پیش گرفتیم. اما سلام صبح بخیر تبدیل به یک نیاز روزانه شده بود. مسئولان آن را پذیرفتند. روزهای پنجشنبه به طور ثابت شهردار تهران مهمان برنامه بود. از آن مهمتر اینکه کم کم روز سیاستمداران با سلام صبح بخیر آغاز می شد. در این اواخر آقای دکتر حبیبی به عنوان معاون اول دولت کارگزاران به اعضای دولت رسما بخشنامه کرد و خبر آن را هم منتشر نمود که مسئولان همه باید در اول صبح برنامه سلام صبح بخیر را گوش کنند و روابط عمومی ها موظف باشند که پاسخگوی سلام صبح بخیر باشند. حتی یک روزی را سلام صبح بخیر به عنوان روز محیط زیست اعلام کرده بود که شرحش را بعدا خواهم گفت، از دفتر ریاست جمهوری وقت، آیه الله خامنه ای تماس گرفتند که به دلیل اهمیت این روز ایشان می خواهند در برنامه سلام صبح بخیر پیام بدهند که ضبط و پخش شد. خیلی از اتفاقات عادی این سالها مسیر سختی را طی کرده تا به اینجا رسیده است.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.