۱۱ تير ۱۳۸۳
مداد

 

مداد را گفتم

مطلبي بنويس که گمان مي کني

اکثري از مردم

بدان نياز دارند

مداد با اطمينان

بر صفحۀ کاغذ چرخيد

و نوشت:

دوستتان دارم.

 

*از کتاب به مداد گفتم بنويس

۱۰ تير ۱۳۸۳
توصيه هاي وزير علوم و فناوري به کنکوري ها

 

امروز و فردا کنکوري ها، بعد از يک دوره سخت، روز سرنوشت را امتحان مي کنند. خسته نباشند. واقعاً هم اين کنکور در ابتداي جواني بدجوري همه را مچاله مي کند. در دولت از آقاي دکتر توفيقي، وزير علوم و فناوري خواستم براي کنکوري هاي خواننده وب نوشت اگر توصيه اي دارد بنويسد. وي هم توصيه هاي زير را به کنکوري ها داشت.

اگرچه کنکوري ها در اين شب به اينترنت سر نمي زنند ولي همين که بدانند به ياد اين ايام پرهيجان شان بوده ايم، خوب است.

توصيه هاي آقاي وزير به کنکوريهاي وب نوشت خوان اينها بود:

 

ü        حفظ آرامش و پرهيز از نگراني

ü        اعتماد به نفس و استفاده بهينه از معلومات

ü        توزيع مناسب وقت بين سوالات مختلف

ü        مطالعه دقيق صورت مسائل و اقدام به پاسخ پس از فهم کامل سئوالات

ü        شروع به پاسخ گويي از سئوالات آسانتر

ü        پرهيز از پاسخ دادن به روش هاي غير علمي مانند استفاده از شانس و غيره

ü        اطمينان کامل از سلامت برگزاري آزمون

*****

ü        ضمناً نتايج آزمون حدوداً در نيمه مرداد ماه اعلام مي شود.

۰۹ تير ۱۳۸۳
چنگيز آينمايوف

 

شب قبل از مراسم بين المللي گفتگوي تمدنها در قرقيزستان، مراسم بزرگداشتي از سوي يونسکو براي هفتاد و هشتمين سالگرد تولد نويسنده معروف روس: چنگيز آينمايوف بود. وي کتابي بنام جميله نوشته است که يونسکو از آن خيلي تجليل کرده است. محتواي کتابهايش مخلوطي از عشق و سياست است که از دوران کمونيستي محبوبيت فراواني داشته و دارد. شب مراسم بزرگداشت وي، که من هم در آن شرکت داشتم، روي درياچه زيباي  شهر دهها وسيله شبيه قايق کاغذي انداخته بودند که در آن آتش روشن کرده بودند و روي آب روان بودند. رئيس جمهور قرقيزستان مي گفت اينها ترکيب آب و آتش هستند که ظاهراً قابل جمع شدن نيستند ولي همچنان که در کتابهاي چنگيز عشق و سياست جمع شده اند، آب و آتش هم اينجا جمع شده اند. اينکه پاسداشت يک نويسنده بزرگ روس با اين عظمت برگزار شد، خيلي ديدني بود. همه هم در مورد اين نويسنده صحبت کردند. موزيک و ترانه بسيار زيبايي هم با لباس همه تمدنها پخش کردند و آقاي ماتسورا-مدير کل يونسکو نيز هديه اي به پاس زحمات ايشان داد.

من هم سخنراني کردم و از اينکه آينده گفتگوي تمدنها با پاسداشت يک نويسنده فرهنگي پيوند خورده ابراز خوشحالي کردم.

سر شام از جوانان ايران زياد مي پرسيد. مي خواست از روابط جوانان بپرسد. مترجم با لهجه تاجيکي ترجمه مي کرد: جوانان ايران «نگار» هم دارند؟ به تناسب سوابق زندگي در اروپا و اتحاد جماهير شوروي به عربها متلک مي گفت. ولي از اينکه اين سالها فکر نوي اسلامي که آقاي خاتمي را سمبل آن مي دانست رشد کرده خوشحال بود. در سخنراني اش اين را گفت و اضافه کرد که من اولين ماجرايي که از عربها به صورت جوک شنيدم اين بود که يکبار يک عربي در بيابان با شتر مي رفت، زنش پياده جلوي او بود. به يک باديه نشين برخورد کرد، ديد داد مي زند که زن عرب بايد پشت او راه برود. اين دستور عقيدتي ماست. آقاهه از روي شتر داد زد آن زمانها که زنها از عقب مي رفتند، وقتي بود که هنوز ميدانهاي مين به وجود نيامده بود و در شرايط فعلي زنها بايد جلو بروند! اين مقدمه يک بحث طولاني من و او شد.

ولي انصافاً تجليل زيادي از اين نويسنده کردند. اين کار جاي قدرداني دارد.

۰۸ تير ۱۳۸۳
گويا، اورکات، وب نوشت

 

بالاخره Orkut همچنان گمان برد که عنوان من جعلي است و باز نکرد و من هم دوباره عضو شدم. اين بار خودم هستم. همچنانکه آن بار هم خودم بودم!

*****

اين روزها چشمها، همه صبحها خواب آلوده است. شبها ديدن فوتبال اروپا واقعاً ديدني است.

*****

چندي پيش يکي دوتا از وزراء گفتند که چرا ديگر نمي نويسي. گفتم من رکورددار اين هستم که 7 ماه است که هرروز نوشته ام. کمي پرس و جو کردم، ديدم از وقتي سايت گويا جاي لينک سايت من را از قسمت new به periodical منتقل کرده، اينها آن را گم کرده اند. آنها هم از اين ترمينال به سايت من مي رفتند. بيشترين ورودي سايت من هم از گوياست. پرس و جو کردم ديدم اين ترمينال سايتها به بيش از 750 سايت خبري،علمي و مقولات ديگر لينک دارد و روزانه حدود صد هزار نفر بيننده دارد. اين سايت هم گرچه نه رسمي ولي بنا به دستوراتي در بعضي از ICP  ها فيلتر شده است. من افراد اين سايت را نمي شناسم ولي آيا تعطيلي سايتي با اين حجم بازديد کننده توهين به مردم نيست؟ تازه وزراء هم آدرس سايتم را گم کرده اند.

*****

مطلب قليان بنده بازتاب زيادي داشت. رسالت عکس العملي نشان داد. کيهان نيز. سخنگوي دولت هم گزارش اين بحث در دولت را داد. باز هم مي گويم تفريح حق جوانان است. روزنامه وقايع اتفاقيه هم که متن آن را چاپ کرد ممنونم. بعضي از اين نوشته ها خواندني است!

*****

مجبور شدم در مورد اينکه در معاونت حقوقي و پارلماني خواهم مانديا نه مصاحبه کنم. خودم نفهميدم که اين پاسخها که داده ام معنايش اين است که من مي مانم يا خير! تا خدا چه خواهد.

۰۷ تير ۱۳۸۳
هفته قوه قضاييه

 

به مناسبت اينکه معاون حقوقي رئيس جمهور هستم، در مراسم هفته قوه قضاييه بايد شرکت مي کردم. آقاي عليزاده رئيس دادگستري تهران کنارم بود. در همان شلوغ پلوغي مسأله فيلترينگ را مطرح کردم، و قول داد که خبرش را به من بدهد.

ياد آقاي بهشتي که تصوير بزرگش زينت بخش جلسه بود ما را به ياد خاطرات گذشته  از اين شهيد انداخت. به آقاي عليزاده گفتم اگر بهشتي با آن شخصيت آشناي با جهان و روابط بين الملل، زنده بود و در مديريت کشور فعال بود و يا اگر آقاي مطهري با آن سواد و انديشه در اداره کشور سهيم بود و شهيد نشده بود چقدر وضع فعلي ما متفاوت بود. به همين مناسبت هم درست مي دانم به مشکلات قوه قضاييه اشاره اي کنم.

 

1-شايد اصلي ترين نگراني که در متن جامعه سياسي و غير مجرم کشور وجود دارد، نگاه سياسي و جانبدارانه به پرونده هاي سياسي باشد. اين نگراني مهمترين تأثيري که در جامعه دارد اين است که به وجهه قوه قضاييه که بايددر جايگاه حَکَم بايد باشد و فصل الخطاب شناخته شود آسيب جدي مي رساند. جامعه بايد بداند که نبايد از قانون فراتر رود و آنها هم که در چهارچوب قانون عمل مي کنند با خيال آسوده فعاليت مي نمايند و طبعاً مجرمان هم هيچ ادعايي نمي توانند داشته باشند.

 

2- استفاده از قضات معتبر  و حقوق دان که تسلط ترديد ناپذيري بر مسائل قضايي داشته باشند يک اصل جدي است که لااقل از ديدگاه عمومي در بعضي موارد اين مسأله مورد خدشه است.

 

3- ادبيات سخن گفتن قضات به خصوص با رسانه هاي جمعي بايد کاملاً حقوقي باشد. اظهار نظرهايي که بعضاً در اين سالها از بعضي قضات شنيده و ديده ايم که به نفع يک جريان و عليه يک جريان سياسي است با روح قضاوت منافات دارد.

 

4- در يکي از يادداشتهاي اخير رئيس جمهور مي خواندم که نوشته بود که کشور از بسياري از اين دستگيري ها چه سودي کرده است. نبايد فراموش کرد که قوه قضاييه يکي از ارکان نظام است و تصميمات آن بر روند کل سياست کشور و سرنوشت مردم تأثير مي گذارد. دستگيري ملي مذهبي ها به عنوان برانداز ، بستن فله اي روزنامه ها، برخورد با دانشجويان و فعالان سياسي و يا محاکمه و حکم اعدام آقاجري، نمونه هايي هستند که به حيثيت ملي ايران و اسلام آسيب مي زدند.

 

در هر حال انشاءالله اين هفته فرصتي باشد براي شناخت کاستي ها و حل آنها.

۰۶ تير ۱۳۸۳
توهين به نمايندگان مجلس هفتم

 

خيلي وقتها که به سوژه اي فکر مي کنم که براي وب نوشت بنويسم، مي بينم بهترين کار اين است که از يالثارات و کيهان و گوياآ کمک بگيرم. امروز مطلب قشنگي در آخرين شماره يالثارات راجع به خودم ديدم، حيفم آمد شما هم از آن حظ نبريد:

 

عکاس باشي و چت باز عضو هيات دولت به خاطر تعريف لطيفه اي در قالب عبارت هاي زشت عليه مجلس هفتم در جلسه هيأت دولت مورد انتقاد و عتاب رئيس جمهور قرار گرفت.

اين عنصر افراطي که پس از شکست فاحش همفکران افراطي اش در انتخابات مجلس، کينه شديدي نسبت به مجلس هفتم پيدا کرده است منبع لطيفه خود عليه مجلس را يکي از دوستان اينترنتي اش معرفي کرد که از طريق پيغام تلفني مکتوب به او ارسال کرده است!

رئيس جمهور در اين جلسه با شنيدن هجويات با عتاب به وي گفت: قرار نيست هرچه به گوشتان مي رسد را در محافل بازگو کنيد.

 

گرچه نفهميدم که بالاخره جوک عليه مجلس که در اين نوشته ادعا شده در اينترنت بود يا sms، چون اينها يک مختصري با هم فرق دارند! و اشاره اي هم به اينکه منظورش کدام جوک اينترنتي يا sms بود، نکرده است.

ضمن اينکه اصلاً چنين ماجرايي از اصل دروغ است. يا موقع شنيدن، صدا noise  داشته یا راوي آنان را سرکار گذاشته و يا اصلاً به خاطر کينه توزي خبر جعل شده است.

۰۵ تير ۱۳۸۳
روضه حضرت علي اصغر

 

روحاني زيرکي در مجلس فاتحه يکي از اعيان شهر که رفتار خوبي با مردم نداشت دعوت شده بود. به اجبار بايد سخنراني مي کرد. در مراسم فاتحه رسم است که به تناسب شخص فوت شده ذکر مصيبت مي کنند. مثلاً اگر مرحوم، پيرمردي باشد روضه حبيب ابن مظاهر يار پير ابي عبدالله را مي خوانند.در فاتحه جوانان از حضرت علي اکبر ياد مي کنند. معمولاً در فراغ مادران از صديقه کبرا نام مي برند. اين روحاني پس از سخنراني روضه حضرت علي اصغر را شروع کرد. حاضراني که به اين رسوم آشنا بودندخيلي متعجب شدند. اواخر منبر يکي از آنان که تاب نياورده بود گفت که اين پير مرد، از اعيان شهر فوت شده، چه مناسبتي دارد که روضه علي اصغر خوانده شود؟ واعظ رند هم که دنبال فرصت مي گشت گفت من آن مرحوم را مي شناختم به اندازه يک طفل شش ماهه هم عقل نداشت.

۰۴ تير ۱۳۸۳
اندر فضايل قليان

 

اخيراً وزارت بهداشت کشيدن قليان را در مراکز عمومي ممنوع کرده است.

واقعاً اوج بي سليقگي است. درست است که دخانيات ضرر دارد و بايد به مردم هشدار داد که اگر به فکر سلامت خود هستند، از آن پرهيز نمايند. اما کشيدن قليان در کوه و کمر و قهوه خانه بيشتر يک نوع تفريح محسوب مي شود. ما که همه تفريحات را ممنوع اعلام کرده ايم. فقط مانده بود قليان کشيدن که آن هم ممنوع شود.

علاوه بر آن، اصولاً وزارت بهداشت حق قانوني تعطيل کردن جايي را ندارد. يکبار هم همين اواخر لايحه اي به دولت آوردند، که هنوز تصويب نشده است. در آنجا هم حق برخورد و تعطيلي به آنها نداده اند.

آخر در شرايطي که بسياري از بزرگان قديم و جديد علم و روحانيت و انديشه حداقل قليانشان ترک نمي شود، اول تابستاني که دهها محدوديت ديگر براي نسل جوان شروع مي شود، به چه استدلالي مي شود اين حداقل تفريحات را هم از آنها گرفت.

آخر دربند و درکه بدون قليان يعني چي؟ اين همه شعر و ادبيات در مورد قليان را چه مي تواند کرد؟

از يکي از مراجع بزرگ که قصد نام آوردن آن را ندارم معروف است که وقتي از او خواستند که قليان را ترک کند تا به سلامتي اش آسيب نرساند پرسيده بود پس صبح به چه اميدي از بستر برخيزم؟!

ديروز اين حرفها را پس از چاق سلامتي مختصري به لهجه ترکي با وزير محترم بهداشت و درمان و آموزش پزشکي در ميان گذاشتم.

انجمن هاي مبارزه با دخانيات و غيره برنياشوبند که من تشويق به استعمال دخانيات کرده ام، نه، من فقط اعتقاد به رسميت شناختن حق تفريح براي جامعه دارم.

۰۳ تير ۱۳۸۳
رابطه فکر کردن و بودن

 

جواد فريدزاده، دوست خوبم که اهل فلسفه است و همواره وقت خود را در اجتماعات فلسفي مي گذراند به طنز مي گفت يک روز داشتيم درباره فلسفه دکارت که گفته بود من فکر مي کنم پس هستم، بحث مي کرديم. و طبق معمول مشغول نقد اتفاقاتي که بدون پشتوانه عقلاني در جامعه صورت مي گيرد و مشکلات فراواني براي جامعه ايجاد مي کند، بوديم.

يکي از اهالي فلسفه گفته بود در جلسه مشابهي يکي از افرادي که به سادگي اشتهار دارد، وارد جلسه ما شد. گفت اساساً حرف هاي شما و دکارت غلط است. چون من اصلاً فکر نمي کنم ولي هستم!

واقعاً هم ظاهراً منطق قوي اي است. چون خيلي ها اساساً فکر نمي کنند و هستند و چه بودني!

۰۲ تير ۱۳۸۳
چند کلمه جدي درباره فيلترينگ هاي اخير

 

مسأله فيلترينگ اين روزها، از اساسي ترين مسائل جامعه ارتباطي کشور است و به حق نگراني به جايي است. ما قبلاً به صورت رسمي و حقوقي اظهار نظر کرده بوديم که محدود کردن هرنوع آزادي مردم –که اينترنت هم جزيي از آن است- براساس نصّ قانون اساسي به قانون احتياج دارد. حتي با مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي هم نمي تواند قانون اساسي را محدود کرد، ولي افاقه نکرد. هيأت سه نفره منتخب شورا دستور فيلترينگ يک عده از سايتها را دادند. حالا از نظر حقوقي هم بشود قبول کرد که تا وقتي قانون وجود ندارد مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در حکم قانون است، بايد دستور هيأت سه نفره که نمايندگان وزارت اطلاعات و ارشاد و صدا و سيما هستند، سايتهايي را که بايد فيلتر شوند، مشخص نمايد. با اين حساب دخالت مستقيم قوه قضاييه و حکم بستن سايتها در ليستي جداگانه از سوي دادستان و ارائه آن باز به صورت مستقيم به ICP ها بدون آنکه از طريق مخابرات باشد –البته به نقل از آقاي وزير ارتباطات مي گويم- کاري است که طبعاً دستور العمل شوراي انقلاب فرهنگي را بي اثر مي کند. اگرچه دادستان به يکي از عناوين معروف مثل تشويش اذهان عمومي و يا عناوين مشابه مثل آنکه در ماجراي بستن مطبوعات از قانون مجازات که براي دزدان در سال 1336 تصويب شده بود استفاده کرد، در بستن سايتها هم مي تواند از آن استفاده نمايد که لابد به همين دليل اين کار را انجام داده ولي بايد طبعاً اولين مدعي آن شوراي انقلاب فرهنگي باشد. در عرض دو، سه روز گذشته من اين مسأله را خيلي دنبال کردم. وزير ارتباطات مي گفت که ليست ارائه شده توسط دادستاني مستقيماً به ICP ها رفته است و ما خبر نداشتيم! ما فقط موظف به تعطيلي سايتهايي هستيم که هيأت سه نفره ليست بدهند. به آقاي رئيس جمهور گزارش مفصلي از اين مسأله دادم. در قوه قضاييه هم ظاهراً قرار بوده که وارد محتواي سايتها نشوند و همان هيأت سه نفره تصميم بگيرد ولي ارائه ليستي از 460 سايت اخير دادستاني، دخالت در محتوا است. با رئيس صدا و سيما و وزراي ارشاد و اطلاعات هم صحبت کردم و تقاضا: که براي اين مسأله خودشان وقت بيشتري بگذارند.

و در چهارچوب مشخص و قابل دفاعي به اين کار دست يازند. همه شان قبول داشتند و قرار دارند چنين نمايند. وزير دادگستري هم قرار است که بين دولت و قوه قضاييه، هرچه سريعتر جلسه اي برقرار کند تا اگر بشود به اين مسأله سامان داده شود. که البته همچنان دنبال اين ماجرا هستم. خدا کند دنبال کردن من باعث پيچيده تر شدن اوضاع فيلترينگ سايتها نشود که قول مي دهم اگر ديدم چنين است، رها کنم!

به دو نکته پاياني هم بايد اشاره کنم: اول اينکه دفاع و پي گيري من به معناي قبول داشتن محتواي سايتهاي فيلتر شده نيست. بسياري از آنان که سايتهاي غير اخلاقي هستند که در اکثر دنيا فيلتر مي شوند. مهم شيوه آن است و مهمتر دفاع از کساني است که سايت يا وبلاگ دارند و دور از مسائل غير اخلاقي قلم مي زنند و تنها دليل بستن سايت آنها اين بوده که کسي از آن خوشش نيامده و در نتيجه تعطيلش کرده است.

نکته دوم آنکه همواره تکرار کرده ام: دنيا بي مرز شده است. هرچه به محدود کردن بيشتر انديشه منجر شود باعث بازتر شدن فضاي ارتباطي خواهد شد. کاش مي شد اين مسأله منهدم شود.

باز هم مي گويم گزارشهايي در اين رابطه –اگر اثر منفي نداشته باشد- خواهم داد.

8   4       ۱    ۲    ۳   ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.