۳۰ تير ۱۳۸۷
طنز با مزه کیهان و من و سید حسن نصرالله

 

 

چندی هفته پیش با عده ای از سیاسیون پیش آقای کروبی بودیم. قرار شد ماجرای دیدار اخیرش با رهبری در مورد انتخابات را توضیح دهد. گفت روز سه شنبه بود که از دفتر رهبری زنگ زدند. آره دیگه سه شنبه بود. چون دوشنبه فلان کار را کردم وچهارشنبه چی شد و اینا. من پر روئی کردم و گفتم هر روزی که باشد فرقی در محتوای خبر نمی کند. آقای کروبی که کمتر عصبی می شود، جلوی آن جمعیت یک نگاهی به من کرد و گفت لابد والده ی شما فکر می کند بچه ی با نمکی به دنیا آورده. ما کلی خجالت کشیدیم. این جواله دوز را به خودم زدم تا بگویم: روزنامه ی کیهان ستونی دار بنام تازه چه خبر که گویا انصافا والده ی نویسنده یا نویسندگانش گمان میکنند ستون نویسان با مزه ای به دنیا آورده اند و اصلا هم خجالت نمی کشند. امروز در همان ستون با مزه نوشته: آقاي ابطحي معاون رئيس جمهور سابق طي يادداشتي در روزنامه كارگزاران از مقاومت لبنان تقدير و آرزو كرده كاش سيدحسن نصرالله مشاور سياسي جمهوري اسلامي ايران بود! گفت: خود سيدحسن نصرالله كه بارها اعلام كرده است به الگو گرفتن از ايران اسلامي افتخار مي كند. گفتم: ولي همين آقاي ابطحي روز 16 ارديبهشت ماه امسال در سايت خود از كمك ايران براي بازسازي لبنان به شدت اعتراض كرده و نوشته بود كمك به لبنان هيچ مجوز شرعي ندارد! گفت: حالا معلوم نيست، كه به نظر آقاي ابطحي از 16 ارديبهشت امسال تا حالا، شرع عوض شده؟ لبنان عوض شده؟ سيدحسن نصرالله عوض شده؟ آقاي ابطحي عوض شده؟ يا... گفتم: چه عرض كنم؟!... پسربچه اي پيرهنش رو پشت رو پوشيده بود مادرش بهش گفت؛ جز جگرزده بالاخره من نفهميدم كه تو داري ميري يا داري مياي. تا اینجا نوشته ی با نمک کیهان بود . دیدید چه طنز نغزی نوشته. من البته هنوز هم مثل روز 16 اردیبهشت ماه امسال معتقدم از پول عوارض مردم تهران، شهرداری تهران نباید به بازسازی لبنان کمک کند. این کار غیر مشروعی است که از مردم تهران عوارض بگیرند و به بازسازی خرابی های لبنان اختصاص دهند.  حالا این چه ربطی دارد به اینکه سید حسن به عنوان محبوبترین فرد در دنیای عرب و یکی از قوی ترین دیپلمات های جهانی است که اسرائیل را مات کرده است؟ به منطق کیهان، اگر پول عوارض شهر تهران به سید حسن  نرسد او دیگر نمی تواند آدم بزرگ وقدرتمندی باشد؟ باور کنید من پیرهنم را پشت و رو نپوشیدم، شما  شیشه ی عینک نگاه جناحی تان را خیلی کلفت گرفته اید. بد بود این همه کیهان اظهار لطف می کند، یکبار جواب ننویسم. شما ببخشید.

۲۹ تير ۱۳۸۷
ایرنا و مواضع افراطی جناحی

 

معمولاً در همه جای دنیا خبرگزاری رسمی هر کشوری محل نقل خبرهای رسمی و اعلام مواضع عمومی دولت­هاست و به همین دلیل بودجه­ی آن از محل بودجه­های عمومی و دولتی تأمین می­شود و نظرات ارائه شده در خروجی خبرگزاری دولتی، نظرات رسمی نظام هر کشوری تلقی می­شود. در ایران هم ایرنا که با بودجه­ی بیت­المال اداره می­شود، همیشه چنین نقشی داشته است. با این که خبرگزاری­های مهم و پرخواننده­تری وجود دارد که توسط بخش خصوصی در ایران اداره می­شود، اما چون آنان نقش سخن­گویی نظام را ندارند، بودجه­ای از دولت دریافت نمی­کنند. اخیراً و پس از تغییرات گوناگون که در آن خبرگزاری به وجود آمده، در یک کار غیرحرفه­ای و غیرمشروع، اخبار و تحلیل­های تند جناحی که توسط افراطی­ترین لایه­های طرف­داران دولت و مخالفان اصلاح­طلبی و علیه افراد و گروه­های سیاسی داخلی نگارش می­شود، روی خروجی ایرنا قرار می­گیرد. این یک سنت خطرناکی است که شاید در کوتاه مدت، حس انتقام­گیری رایج در دولت­مردان و طرفداران تازه به دوران رسیده­ی آنان را اشباع کند، اما در دراز مدت هم اعتبار خبرگزاری جمهوری اسلامی را خدشه­دار می­کند و هم خبرگزاری را از مرکز نقل اخبار و مواضع رسمی نظام دور می­کند و مرجعیت رسمی خود را از دست می­دهد و هم اهانتی است به کارمندان حرفه­ای ایرنا که برای انتقال نظرات رسمی و نه جناحی و سیاسی و انتقام­گیرانه مسئولان جدید در آن مرکز خبری مهم تلاش شرافت­مندانه و حرفه­ای داشته­اند.

 

۲۸ تير ۱۳۸۷
پایان صدای پرخش خسرو شکیبائی

 

امروز نزدیکی­های ظهر، پیامک تلخ و کوتاهی رسید: خسرو شکیبائی درگذشت. هنرمندی که واقعاً کم­نظیر بود. اولین بار او را در سال ۶۴ در رادیو دیدم. من مدیر رادیو بودم و یک ساعتی در دفتر کارم در طبقه­ی دوم ساختمان قدیمی رادیو در میدان ارک با هم گپ زدیم. قرار بود یک سری برنامه در رادیو اجرا کند. امروز در این فرصت چند ساعته پس از مرگش سایت بالاترین را نگاه می­کردم. وبلاگ­نویسان هنرشناس درباره­ی زوایای مختلف هنرمندی و به­خصوص بازیگری­اش خیلی خوب و مفصل نوشته بودند. به عقیده­ی من اما در کنار هنر بازیگری­اش که از بی­نظیرترین­ها بود، صدای پرخش و پرجاذبه­ی او، هنر زیباتر شکیبائی بود. سال­ها بود که هر وقت دلم می­گرفت شعرهای سهراب سپهری را با CD  صدای پای آب خسرو شکیبائی گوش می­کردم. چند باری هم شعرهای عبدالملکیان و فروغ را در CDهای مهربانی و پری­خوانی­اش شنیده بودم. هر سه تا، کار انتشاراتی خوش سلیقه دارینوش بود. خیلی وقت­ها به آن کتاب فروشی کوچک و پرصفا در خیابان شریعتی سر می­زنم. یک بار شنیدم که دارینوش در این سه ساله نتوانسته مجوزی برای کارهای جدیدش بگیرد. دوستی دارم که خیلی با شکیبائی دم­خور بود و همیشه از او حرف می­زد؛ در مشکلات شخصی­اش هم همراه او بود. امروز زنگ زده بود و کلی گریه می­کرد. می­گفت: مرگ او در روز وفات حضرت زینب تصادفی نبود. یادآوری می­کرد که خیلی پیشترها به من گفته بود که خسرو هیأتی است. رفتن هر هنرمندی، که مردم با صدا و تصویرش خاطره­های فراوان دارند، یک مصیبت شخصی و برای خانواده­ی او نیست؛ یک غم فراگیر برای همه­ی مخاطبان است؛ به خصوص آدمی مثل خسرو شکیبائی که در همه کارهایش چهره­ای آرام و اطمینان بخشی داشت. یادش برای همیشه گرامی باد.

 

۲۷ تير ۱۳۸۷
کاش سید حسن نصرالله مشاور دیپلماسی ایران بود

 

هر کسی که وضعیت سیاسی دنیا را بشناسد و اندک انصافی داشته باشد، می­داند که حزب الله لبنان از زمان جنگ­های ۳۳ روزه تا مسائل داخلی لبنان و تا مذاکرات تبادل اسرا، یک­سره به پیروزی­های شگفت­انگیز و تحسین­برانگیزی دست یافته است. شکوه اقتدار بازگرداندن اسرا و جنازه­ی شهدا برای مردم لبنان و جهان عرب و به­خصوص کشورهایی که حزب الله اسرای آنان را آزاد کرده است، نقطه­ی قوت دوباره­ای است برای شخص سید حسن نصرالله که او را مثل بعد از جنگ­های ۳۳ روزه لبنان در اوج محبوبیت در میان مسلمانان و به خصوص مردم قرار داد. سید حسن علی­رغم آن که در ظاهر رهبری یک جریان مسلح و مبارز را به عهده دارد ولی بی­شک بیشترین استفاده و تعامل را با ظرفیت دیپلماسی بین­المللی داشته است و دنیا او را یک سیاستمدار تمام عیار می­داند که از موقعیت­های مختلف بهترین بهره را برای منافع حزب الله و مقاومت و مردم کشورش برده است. رسانه­های غربی با شیطنت می­گویند که سید حسن نصرالله تحت تأثیر مقامات و مسئولان سیاست خارجی ایران است. گمان می­کنم حرف توخالی می­زنند. چون دیپلماسی ما اگر می­توانست، برای مصلحت ایران مثل حزب الله برای مصالح خودش، موفقیت­های بزرگی دست و پا می­کرد. باید آرزو کرد: با این توفیقاتی که  سید حسن در به دست آوردن پیروزی­های بزرگ دارد کاش او مشاور دیپلماسی کشورمان می­شد. بازگشت اسرا و جنازه­ی شهدا بر سیدحسن به عنوان محبوب­ترین مرد جهان عرب و خانواده­های آنان مبارک باد.

 

۲۶ تير ۱۳۸۷
تلفن به کربلا

 

آخوندهای ظریف، شوخی­های بامزه­ای با هم دارند. نوجوان بودم. در منزل پدری­ام جمعی از منبری­ها آمده بودند. مرحوم کافی، یکی از منبری­های معروف بود. روضه­ای داشت که در آن با شیوه­ی ابتکاری­اش تلفن می­زد به کربلا و از احوال شهدا و اسرا می­پرسید. آقای شجونی واعظ شوخ و بامزه­تری بود. تا آقای کافی وارد شد، گفت شنیده­ام به کربلا تلفن زده­ای، خیمه­ها آتش گرفته بود و شمر گوشی را برداشته و تو هم به هوای آن که امام حسین بوده، گفته­ای: مخلص شما کافی! آقای کافی هم این قدر ظرفیت داشت که از این شوخی طعنه­آمیز آخوندی همکارش دل­گیر نشود. کاش این فضای پر لطافت آخوندی در بین روحانیون حکومتی و به­خصوص در رفتار با مردم فراگیرتر می­بود؛ کاش!

 

۲۵ تير ۱۳۸۷
روز پدر

 

فردا روز میلاد مولا علی علیه السلام است که در تقویم ایرانی به نام روز پدر ثبت شده است. در فرهنگ ایرانی و شیعه، مولا جایگاهی دارد که به طبیعی­ترین شکل می­تواند سمبل مردانگی و پدری باشد. ادای احترام به پدر و مادر مهم­ترین وظیفه­ی هر فرزند است و شیرین­ترین لذت برای پدر و مادر. این لذت شیرین را از خود و از پدر و مادر دریغ نکنید. آن­ها هم که از نعمت حضور پدر محروم هستند، با خواندن یک فاتحه یادشان کنند و خوشحالشان. میلاد حضرت علی علیه السلام بر شما مبارک باد.

 

۲۴ تير ۱۳۸۷
زبان کیهانی و کاندیداتوری خاتمی

 

امروز صبح با جمعی از دوستان اصلاح­طلب جلسه داشتیم. با این که موضوع جلسه چیز دیگری بود، ناخودآگاه مسأله به انتخابات ریاست جمهوری برگشت. این که بیش از ما جناح­های مختلف اصولگرا اعتقاد پیدا کرده­اند که اگر خاتمی کاندیدا شود، رأی قطعی خواهد آورد، نکته­ی قابل توجهی بود که مورد بحث ما بود. کیهان و رسانه­های کیهانی معیار خوبی هستند که بتوان از آن نبض نگرانی­های اصولگرایان را فهمید. این که در این چند روزه این قدر اصرار دارد از میان چهره­های شناخته شده و ناشناخته­ی وابسته به اصلاحات و مخالف آن راست و دروغ جعل کنند، که اگر خاتمی کاندیدا شود معلوم نیست رأی بیاورد، نشان می­دهد که آن­ها با اطلاعاتی که دارند، بهتر از ما می­دانند که خاتمی اگر کاندیدا شود، چه رأیی خواهد آورد. همین جوری نوشتم؛ بده ما زبان یکدیگر را می فهمیم؟!

 

۲۳ تير ۱۳۸۷
آدمهای غیرمعطر

 

داستان معروفی است که چاه­کنی در عهد قدیم از کار فارغ شده در راه بر دکان عطر فروشی گذشت. بوی مشک از دکان خارج شده، فضا را پر کرده بود. چاه­کن بیچاره بوی خوش استشمام نکرده چنان بی­حال شد که ضعف کرد و بی­هوش به زمین افتاد. عطار گلاب و عود آورد و به صورتش مالید که به حال آید؛ اما چاه­کن بی­هوش­تر شد. همکارش که او را در آن حال دید، نجاستی آورد و نزدیک بینیش برد. چاه­کن در حال دو چشمش باز شد و جان تازه گرفت.

 

۲۲ تير ۱۳۸۷
دین و دیپلماسی در اتریش

 

دیروز و امروز در وین پایتخت اتریش سمیناری با عنوان دین، دیپلماسی و روابط بین­المللی برگزار می­شود. این سمینار از سوی مؤسسه­ی دانشگاهی لیختن اشتاین – کشور کوچکی در اروپا – که توسط جمعی از دانشجویان و اساتید دانشگاه پرینسون پایه­گذاری شده، برگزار می­شود و نخستین جلسه­ی این مؤسسه در اروپا است که در مورد دین و دیپلماسی در حال اجراست. این­که اروپائی­ها که سکولار هستند و نباید نقشی برای مذهب، به خصوص در حوزه دیپلماسی قائل باشند، این سمینار را برگزار می­کنند، نشان از این دارد که مذهب در دنیا از قدرت جدی برخوردار شده و سیاست­مداران نمی­توانند نقش آن را نادیده بگیرند؛ گرچه نمی­دانم این کار به نفع ادیان است یا به ضرر آن. نقطه­ی تقریباً مشترک این جلسه­ی نسبتاً کوچک که در آن از مؤسسات دینی و دیپلمات­ها گرد هم آمده بودند این بود که در بدنه­ی کارشناسی سیاست خارجی هر کشوری، به خصوص در غرب و جهان اسلام باید کسانی باشند که واقعیت نقش ادیان و به خصوص اسلام را بشناسند و به فرهنگ و دین دیگران احترام بگذارند. واقعیت هم این است که مهم­ترین مشکل غربی­ها با دنیای اسلام و بالعکس، عدم شناخت عمیق و واقعی از یکدیگر است. در دبیرخانه­ی این سمینار تعدادی از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا و اروپا فعالیت دارند که بعضی­هایشان پارسال با یک تور به ایران آمده بودند و حساسیت مثبتی بر مطرح کردن نام ایران داشتند. من به عنوان رئیس مؤسسه­ی گفت­وگوی ادیان دعوت شده بودم و آقای فیصل الترکی از عربستان سعودی و هانس آدام ولی­عهد کشور کوچک لیختن اشتاین هم شاهزاده­های جلسه بودند. سخنرانان اصلی هر کدام ده دقیقه حرف می­زدند و بیشتر وقت به کامنت شرکت کنندگان می­گذشت. حدود ۲۰ نفر دانشجوی علوم سیاسی اروپا و دانشگاه پرینسون آمریکا در جلسه بودند. من هم امروز در مورد مشکلات دیپلماسی غرب در برابر دنیای اسلام حرف زدم که متن آن به زودی روی سایت مؤسسه­ی گفت­وگوی ادیان قرار می­گیرد. شهر کوچک وین یک کمربندی خوبی دارد که تقریباً دور قسمت اصلی شهر را در بر دارد؛ برای پیاده­روی هم خیلی مناسب است.

 

۲۱ تير ۱۳۸۷
افغانستان، تلویزیون، اینترنت و ما

 

چند وقت پیش یکی از مدیران تلویزیون­های خصوصی افغانستان پیش من آمده بود و در مورد تلویزیون­شان حرف می­زد؛ از پربیننده­ترین سریال­ها و فیلم­های ایرانی در تلویزیون­های افغانستان صحبت کرد. می­گفت تنها در کابل ۱۶ تا تلویزیون خصوصی برنامه تولید و پخش می­کنند. هر کس که امکانات پخش برنامه و راه­اندازی تلویزیون داشته باشد، می­تواند از وزارت­خانه­ی ذیربط مجوز راه­اندازی تلویزیون بگیرد. این که کسانی بتوانند در داخل هر کشوری با گرایش­های مختلف و مذاهب متعدد مجوز راه­اندازی تلویزیون داشته باشند، باعث می­شود که هر بخشی از جامعه در یک رسانه مخاطب­های خود را داشته باشند و از دیدن برنامه­های خارج از مرزها که نظارتی هم طبعاً از سوی دولت بر آن­ها نیست بی­نیاز باشند. اگر قرار باشد روزی در قانون اساسی ایران بازنگری شود، به عقیده­ی من از اولویت­های بازنگری بند مربوط به انحصاری بودن صدا و سیماست. این که در ایران برخلاف دنیا حتی با نظارت دولت کسی نمی­تواند صدا و سیما داشته باشد، باعث شده تا ده­ها تلویزیون فارسی زبان برای مخاطبان ایرانی به وجود آید که نه تنها تظارتی بر آن­ها امکان­پذیر نیست، بلکه می­توانند به تحریکات گسترده نیز دامن بزنند. بی­رقیب بودن صدا و سیما در داخل هم به تنزل کیفیت و محتوای برنامه­های آن می­انجامد. آن دوست افغانی می­گفت مردم در افغاستان هم به رسانه­های داخلی که برآمده از عنعنات افغانی است بیشتر توجه می­کنند. معنای عنعنات را نفهمیدم. ترجمه کرد که به معنای آداب و رسوم است. افغانستان در حوزه­ی تکنولوژی ارتباطات، سرعت فراوانی پیدا کرده است. از سرعت اینترنت هم خیلی تعریف می­کرد.

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.