۲۵ تير ۱۳۹۰
چرا انتظار گوهر گرانبهائی است

 

فلسفه انتظاررا میتوان در این خلاصه کرد که نگاه به آینده، نگاه زیبا و پراز محبت وصلح و عدل وداد باید باشد.اینکه بشریت سمت و سوی خود را با انتظار کسی که وقت ظهورش جامعه بشریت را بر علیه ستم میشوراند و با کمک یارانش انسان را محور قرار میدهد و کاخ های بیدادگری و دیکتاتوری را فرو میریزد تنظیم کند مهمترین مشوق بشریت برای انسان بودن است.طبعا چنین انسان منتظری نمیتواند در غیبت کسی که انتظارش را میکشد بر خلاف منش و روش او رفتار کند. و اگر رفتاری بر خلاف خواست واراده و تلاشی که او میخواهد انجام دهد، بنماید نمیتواند جزء منتظران امام زمان باشد. بر اساس این فلسفه زمان ظهور مهم نیست. دیدن و یا ندیدن آن حضرت اهمیت ندارد. دکانداری بنام او ریا و فریب است. بر اساس این نگاه به فلسفه انتظار، تنها کسانی هوادار و یاور امام زمان تلقی میشوند که بیشتر با ستم و ظلم مبارزه کنند. بیشتر به بسط عدالت و برابری کمک کنند. مرز خود را با ستمگران تبیین نمایند و طوری رفتار نمایند که اگر حضرت هر وفت ظهور کند و بخواهد عدالت را جایگزین ستم کند، آنان با زندگی خود نشان داده باشند که به صورت طبیعی در آن اردوگاه آماده جانفشانی برای بسط عدالت هستند. این مترقی ترین نگاهی است که هر دینی میتواند به بشریت عرضه کند. بنا به آموخته های دینی در آخر الزمان مهمترین اتفاقی که میفتد این است که دیکتاتورها و ستم پیشه ها به پایان میرسند و مردم که مورد استضعاف قرار گرفته بودند امام و وارث زمین میشوند.  روند حرکت ضد دیکتاتوری در جهان بهترین نوید است که نشان میدهد ظهور نزدیک است و نه ظهور شعیب ابن صالح و دیگران و تطبیق آنها بر افراد مختلف. انتظار با این معنا که آینده بشریت را به محو ستم فرا میخواند،گوهر گرانبهائی است که سرمایه همه ادیان هستند و هر چه گوهری گرانبها تر باشد، اجناس تقلبی بنام آن گوهر فراوانتر یافت میشود. تولد امام زمان و منجی بشریت مبارک باشد

 

۲۲ تير ۱۳۹۰
دین ستیزی دولت تاجیکستان عامل رشد افراطی گری در منطقه است

 

در خبر ها بود که مقامات تاجیکستان در صدد ارائه قانونی هستند که ورود جوانان زیر 18 سال را از ورود به مساجد و اقامه نماز در آن کشور اسلامی منع کنند. طبیعی است استدلال حاکمان تاجیکستان مثل خیلی از رهبران دیگر جهان اسلام  برای تصویب این قانون، جلوگیری از رشد اسلام افراطی و طالبانیزم و در نهایت حفظ حکومت است. این خبر بهانه ای است برای طرح یک بحث مهمتر و آن اینکه هیچ جامعه شناسی در دنیا نمیتواند نقش مهم دین را در مسائل اجتماعی نادیده بگیرد. گرانبها بودن عنصر دین دلیل اصلی تولید برداشتهای متفاوت از دین است. همچنانکه اگر به تاریخچه ظهور القاعده و طالبان نگاه کنیم، به این واقعیت میرسیم که آمریکائی ها با خلق جریان افراطی بنام جهاد با کمونیست کافر، متدینان را سازماندهی کردند و با تکیه به همین عنصر گرانبها افراطی گری را بسط دادند تا رقیب خود را در جنگ سرد از افغانستان بیرون کنند. ولی دیندارانی که با اعتقاد به مبارزه و جهاد برخاسته بودند وبال خودشان شدند وموج افراطی گری دینی در دنیا هم به اسلام آسیب جدی رساند و هم منافع قدرتهای جهانی را دچار خطر کرد. در مقابل این موج و برای مبارزه با آن از سوی دیگر بنام سکولاریسم، دین ستیزی و به خصوص اسلام هراسی در دستور کار رهبران سیاسی جهان قرارگرفت. اما همین دین ستیزی عامل مهمتری شد برای رشد افراطی گری دینی. مردمی که در سراسر جهان، دینداران صلح خواهی بودند و همواره از مرزهای اخلاقی و معنوی که زیر ساخت هر حرکت صلح خواهانه ای بود، دفاع میکردند مورد ستم بی دلیل قرار گرفتند و در عکس العمل به آن، طرفدار جریانات افراطی شدند. و البته باز هم به دلیل رشد این افراطی گری آن چه که آسیب دید جوهر اسلام بود. موج مبارزه با اسلام خواهی اصیل و ترویج اسلام هراسی در دنیا و در کشورهای مختلف مهمترین دلیل رشد افراطی گری شد.

اندیشمندانی، سکولاریزم را ضامن آزادی انسانها میدانند و در تعریفی که ارائه میکنند، معتقدند که حکومتها نباید دینی باشند تا به اجبار مردم را دیندار کنند و جلو آزادی آنان گرفته شود. در این تعریف اجبار مردم به دین داری باعث بیزاری مردم از دین میشود. واقعیت هم این است که دین بر اساس تعریف کتب آسمانی مبتنی بر اعتقادات قلبی و درونی انسانها بنا شده است و اگر این باور و نیاز وجود نداشته باشد، هر نوع اجبار به عمل به دستورات دینی باعث دور شدن از مبنای اعتقادات درونی میشود. چیزی که در نسل های فعلی در ایران که سرنوشت دین و حکومت را یکی میدانند باعث شده به دلیل اختلاف نظر با حاکمیت در بسیاری از موارد دین را هم هم سرنوشت با حکومت تلقی کنند. و در این عکس العمل، بی دینی افراطی که نسخه ای از لاابالیگری و خشونت طلبی ضد دینی است رشد کند.

اما در آن سوی این پرده، و دقیقا بر اساس همین منطق، دین ستیزی و مبارزه با اسلام هم نه تنها با کرامت و آزادی انسانها مخالف است و مثل اجبار به دینداری، کاری خلاف حقوق بشر است بلکه باعث گسترش قرائت افراطی و خشونت آمیز از دین میشود با یک نگاه گذرا به تاریخچه همه جریانات افراطی و خشونت آمیزی که در جهان اسلام و به خصوص در جهان عرب به راحتی میتوان ریشه آن را در مبارزه حکومت ها و یا قدرتهای جهانی با اسلام دید که وقتی مورد ظلم قرار گرفته اند در دام جریاناتی مثل القاعده قرار گرفته اند.

اگر چه به دلیل رشد ذهنی جامعه اسلامی در این سه دهه انقلاب هائی که در دنیای اسلام در حال شکل گیری است، روش متفاوتی را پیدا کرده اند و وجه مشترک همه آنان تبری از افراط و القاعده گری بوده است. اما واقعیت این است که در اثر موج افراطی گری بنام اسلام در طول سه دهه گذشته آسیب سختی به اسلام زد.

اکنون که در دنیا این معادلات تغییر کرده. مردم آزادیخواه و مسلمان مصر و تونس و سوریه و یمن و بحرین ولیبی طوفان بزرگی را به راه انداخته اند و همه آنان خشونت خواهی و القاعده گری را هم همزمان با انقلابشان نفی میکنند ودر همه این انقلاب ها اسلام اکثریت خاموش جهان اسلام را خمیر مایه انقلاب ها میدانند، دولت تاجیکستان در جاده پر سنگلاخ قدیمی پا گذاشته که در برابر دینداری مردم بایستد. این کار دولت تاجیکستان هم پیوند دولت و حکومت را با هویت تاریخی مردمش قطع میکند و راه را برای سقوطش هموار میکند و هم باعث رشد سریع افراطی گری در این منطقه خواهد شد و باز هم راه را برای سقوطش نزدیک میکند.

 

۱۱ تير ۱۳۹۰
صدوقی مرد اعتدال و آرامش و عقیده

 

درگذشت تلخ و باورنکردنی حضرت آقای صدوقی برای همه آنها که او را میشناختند شوک آور بود. آقای صدوقی دارای عنوان رسمی امام جمعه ونماینده ولی فقیه استان یزد بود که این حکم را بعد از درگذشت پدر همسرش مرحوم آیه الله خاتمی که امام جمعه یزد بود از سوی امام دریافت کرده بود و 23 سال بر این منصب ماند. در این منصب رسمی صدوقی به دلیل سابقه طولانی خانوادگی و به دلیل اینکه فرزند فاضل شهید محراب آیه الله صدوقی بود، به شکل متفاوتی از سایرین توانسته بود مدیریت آرام و بی دغدغه ای بر شهر و استان داشته باشد. او امام جمعه ای بود که در طول 23 سال در همه ایام متفاوت سیاسی ای که بر کشور حاکم بود، آهسته و پیوسته و به دور از افراط و تفریط مقبول جریانات مختلف باشد و متانت و ظرفیت مثال زدنی از خود در اذهان باقی گذارد. این کار سهلی نبود. پدری کردن در حق همه فرزندان انقلاب و  علاقمندان به نظام با گرایشهای گوناگون در دوران خط کشی های سیاسی سیاه و سفید ، به خصوص در این سالهای اخیر کاری شبیه معجزه بود که آقای صدوقی به خوبی ازپس ان بر آمد. وی تنها امام جمعه ای بود که عضو مجمع روحانیون مبارز تا لحظه آخر باقی ماند و طرفه اینکه اولین جلسه ای که منجر به تشکیل مجمع روحانیون مبارزشد، در منزل آقای صدوقی تشکیل شد . در انتخابات دوم خرداد هم نه به خاطر اینکه شوهر خواهر آقای خاتمی بود، بلکه به دلیل اندیشه و مبنائی که داشت، در آن غربت آن روزها از آقای خاتمی حمایت کرد و بعد ها که آقای خاتمی رئیس جمهور شد، در دوران مجلس پنجم به عنوان معاون پارلمانی و حقوقی رئیس جمهور مشغول به کار شد وبه عنوان شاغول اعتدال ، بهترین رابطه را بین دولت و مجلس راست پنجم برقرار کرد و بازوی پر توانی برای آقای خاتمی محسوب می شد. عقلانیت و اعتدال وی مورد پذیرش هر دو سوی سیاست بود و به همین دلیل از دوران امام و در دورانهای مختلف سازندگی و اصلاحات و دوران اخیر توانست عنوان نمایندگی ولی فقیه و امامت جمعه یزد را نگهدارد. و در همه این شرایط و دورانها هم مورد احترام و عنایت ویژه مقام معظم رهبری بود.

نکته برجسته دیگرزندگی سیاسی آقای صدوقی در این بود که او شاگرد مکتب و دفتر امام خمینی بود.پدرشهیدش از اصلی ترین یاران امام خمینی بود که به دلیل جایگاه والای حوزوی اش، وقتی به جمع حامیان امام خمینی پیوست، از ارکان تعیین کننده ترویج مکتب فقاهتی امام خمینی شد. خود او نیز به دلیل اینکه رفیق دیرین گرمابه و گلستان مرحوم حاج احمد آقای خمینی بود،  در ایام وبعد از انقلاب به سرعت از اعضای تعیین کننده دفتر امام و مشاوران اصلی حاج احمد آقای خمینی شد. در پاریس به امام پیوست و با هواپیمای امام به ایران برگشت و تا آخرکه مرگ ناگهانی به سراغش آمد، وفادار به امام ودوست نزدیک بیت امام باقی ماند.

من در دوران طولانی که دوستی بسیار نزدیکی با ایشان داشتم بر این باورم که آقای صدوقی یکی از نادر ترین شخصیت های بعد انقلاب بود که عقلانیت و تدبیر و میانه روی و اعتدالش مورد نیاز بود.

این مصیبت را به همسر گرامی اش، آقایان خاتمی، فرزند برومندش حجه الاسلام محمد صدوقی و دخترانش تسلیت میگویم

 

۰۹ تير ۱۳۹۰
بهشتی، قاضی القضات دقیق و متفاوت

وقتی در سه دهه پیش آیه الله شهید دکتر بهستی برای بالاترین پست قضائی کشور از سوی امام خمینی انتخاب شد، این انتخاب در عرف سیاسی آن روز معنای خاصی پیدا کرد. در آن ایام در افکار عمومی عناوین متفاوتی برای مرحوم شهید بهشتی شکل گرفته بود که نگاهی به آن عناوین بازخوانی دوباره تاریخ است که میتواند بر روند فعلی زندگی سیاسی کشور هم تاثیر داشته باشد:

بهشتی در آن دوران دبیر کل حزب فراگیر جمهوری اسلامی بود که حضرات آیات خامنه ای. اردبیلی. رفسنجانی و باهتر اعضای دیگر هیئت موسس آن بودند. حزب جمهوری اسلامی که بعدها با صلاحدید امام فعالیت هایش را متوقف کرد به دلیل حضور شخصیت های تاثیر گزار انقلاب در نهادهای قدرت نوپای جمهوری اسلامی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. این واقعیتی نبود که از چشم امام دور مانده باشد و در آن شرائط، نمی شد حزبی بودن را در قاموس آیه الله بهشتی نادیده گرفت. قرار دادن فردی مثل بهشتی درمجموعه سران قوا با پشتوانه حزبی میتوانست اشاره ای به اهمیت تحزب و سازماندهی قانونمند افکار در چارچوب رفتارهای حزبی باشد.

بهشتی و حزب جمهوری اسلامی از شدید ترین مخالفان جریان لیبرالی و بعدها بنی صدر بودند. ریشه های این مخالفت با روح آزاد منشانه ای که مرحوم بهشتی داشت، باید بررسی جداگانه ای شود. اما واقعیت این است که بهشتی سمبل جریان مخالفت با بنی صدر و دولت موقت و سازمان مجاهدین خلق بود. آنها هم در مقابل دشمن اصلی شان را بهشتی قرار داده بودند و در همه اجتماعاتشان وی را سیبل حملاتشان قرار میدادند. وقتی که بخش اجرائی حکومت در اختیار بنی صدر قرار گرفته بود، انتخاب مرحوم شهید بهشتی در آن شرائط معنای بلندی داشت که همه بخشهای مختلف کشور با اختلاف نظر بتوانند همدیگر را تحمل کنند و از خشونت رویاروئی و حذف یکذیگر جلو گبری کنند. گر چه حتی در همان دوره مرحوم بهشتی و بنی صدر هم این اتفاق شکل نگرفت. بنی صدر توسط مجلس تحت نفوذ حزب جمهوری اسلامی عزل شد و کل حزب جمهوری اسلامی و مرحوم بهشتی و دهها نفر دیگر در انفجار خونینی مظلومانه به شهادت رسیدند. اما انتحاب مرحوم بهشتی در آن شرائط حتما دارای پیام تحمل یکدیگر و پذیرش نظرات مختلف بود. و نمیگذاشت که تفکر بنی صدر به تنهائی یکه تاز کشور شود.

بهشتی از معدود شخصیت های روحانی بود که تجربه زندگی در خارج از کشور را داشت. زندگی در آلمان و اشنائی با جهان، برای یک چهره روحانی فارغ التحصیل حوزه علمیه و مجتهد، فرصت مهمی بود که میتوانست بهشتی در راس سیستم قضائی کشور، آن را به سمتی راهبری کند که ضمن آن که سیستم قضائی ایران هم بتواند بر اصول دینی استوار باشد و هم در جهان قضاوت در ایران همان باشد که سالها با نمونه علوی به دنیا معرفی میکردیم وهمه عدالت خواهان دنیا آن را روش مقبولی میشناختند. اینکه سیستم قضائی ایران در اصول شناخته شده جهانی و به خصوص روشهای مقبول جهانی را بشناسد و بر اساس اندیشه ناب اسلامی بتواند آنها را ارائه کند، همان بود که انقلاب اسلامی ادعای آن را میکرد و شهید بهشتی بهترین انتخاب برای این پست بود. امروز هم بر اساس اندیشه ای که به انتخاب شهید بهشتی منجر شد، بسیاری از اتفاقات را میتوان ساماندهی کرد که در آن هم قضای اسلامی خوش نام معرفی شود و هم در دنیای فعلی ایران و اسلام آسیب نبیند. شهادت بهشتی به دست افراطیون منافق که دوست داشتند کشور دچار خشونت شوند و آن ها در سایه مسابقه ترور و اعدام رشد کنند، نیز دلیل ضمنی براین است که روش بهشتی روش قضائی بود که در دنیا آن را تحسین میکردند.

شهادت مرحوم بهشتی، از دردناکترین اتفاقات تاریخ انقلاب اسلامی است که نه تنها در آن دهها انسان پر تلاش به شهادت رسیدند، بلکه اغاز دردناکی شد که در آن بهشتی به عنوان شاغول اعتدال، دقت، قاونمندی، قربانی شد و تعادل کشتی انقلابی که پیروزی اش را بی خشونت به دست اورده بود، در هم ریخت.

احیاء  و استمراراندیشه عقلانیت محور بهشتی در سیستم قضائی کشور، انتظاری است که علاقمندان به مکتب انقلاب اسلامی و آرمانهای اولیه ان از مسئولان قضائی دارند.

 

 

 

۰۵ تير ۱۳۹۰
تابستان و حدیث مکرر سی ساله حجاب

 

تابستان را با گرما و گرما را با حجاب  و حجاب را با خانم ها و خانم ها را با گشت ارشاد میتوان در یک نظر که نظر حلالی است  به صورت به هم پیوسته جستجو کرد. این اگر چه واقعیت تلخی است اما هست. ریشه این اتفاق هم یکی به مردسالاری جامعه باز میگردد و یکی هم به برداشت غلط از زن و حجاب و عفت. نمیتوان انکار کرد که در بین زنان مثل مردان کسانی هستند که هنجارشکنی میکنند. اصلا بالاتر از این. هم در بین زنان و هم در بین مردان جنایتکار وجود دارد. اما واقعیت این است که  هنجار شکنان و جنایتکاران مرد و زن را نمی شود از ظاهر و نوع لباس آنان شناخت. اتفاقا کسانی که به معیارهای عفت و التزامات رفتار خانوادگی پای بند نباشند، ویا حتی کسانی که از راه تن  ارتزاق میکنند، برای پیشرفت امور زندگیشان خیلی راحت تن به رعایت همه قوانین میدهند. و کمتر دچار تورهای گشت ارشادی میشوند. تجربه سی ساله نشان داده است که این نوع برخورد  و مبارزه فیزیکال با امر بدحجابی اثری ندارد. سه تابستان قبل اوج این تجربه بود. همه دستگاههای تبلیغاتی رسمی وهمه تریبونهای نماز جمعه به کمک دستگاههای انتظامی رفتند و مصرع مکرر هر بیت مصاحبه ها این بود که این یک طرح مقطعی نیست و یک طرح دائمی است. فشاری هم که با حضور گسترده گشت های ارشاد وارد آمد کم و یا بی نظیر بود. اما در متن جامعه چیزی تغییر نکرد. معمولا عرف جهانی بر این است که زمانی را برای پاسخ گرفتن به یک تجربه تعیین میکنند. اگر در آن فاصله زمانی این تجربه پاسخ نگیرد به دنبال راه حل های دیگر میروند.به نظر میرسد تجربه سی ساله فرصت زمانی کافی تلقی شود. اگر تجربه برخورد انتظامی سی ساله  به مسئله حجاب موفق نبوده است، باید معادله را عوض کرد حتی اگر این تغییر معادله مورد پسند نباشد.به خصوص اگر این نکته هم اضافه شود که نسل و افراد مخاطب این طرح پس از سی سال کسانی هستند که متولد بعد از انقلابند و یکسر شنونده تبلیغات بازدارنده رسانه های بعد انقلاب بوده اند  و محیط های اجتماعی مثل مدارس و دانشگاهها هم زیر پوشش رفتارهای رسمی حکومتی بوده اند و به طور حداکثری حجاب مورد توجه مسئولان بوده اند. وقتی طرح برخورد انتظامی با این حواشی اجتماعی عملا موفق نبوده است باید راههای دیگری را آزمود. در همان سه سال پیش که در مورد این طرح بحث فراوانی بود به شد بعضی خطیبان نماز جمعه و بعضی نوشته رسانه های رسمی کسانی را که راههای فرهنگی را برای این مسئله ارائه میکردند به باد استهزا و در مواردی استهزاء آغشته به تهدید میگرفتند. گویا قرار است گزینه برخورد انتظامی این بار قطعا پاسخ دهد و تکیه کنند گان بر گزینه راههای فرهنگی برای این معضل، خود از ابزار تشییع کنندگان فسادند. البته حرف آنان پر بیراه نبود. چون معنای روشهای فرهنگی هم در ذهن خیلی ها این بود که جزواتی منتشر کنند ودر آن نصیحت هایی بنویسند و در مبتکرانه ترین شیوه، جملات ادبی و شاعرانه جوان پسند پیدا نمایند و برای جوانها بنویسند و به صورت انبوه چاپ کنند و از طریق نهادهای مستقر در مراکز آموزشی و یا ودر سطح خیابان منتشر کنند تا جلو بد حجابی گرفته شود. البته این روش فرهنگی هم مثل روش برخوردهای انتظامی پاسخگو نیست. به اعتقاد من اصلا صورت مسئله روشن نیست تا پاسخ روشن باشد.انچه که به عنوان روشهای فرهنگی در نظر من هست، اصل شناخت موضوع است.  اولین نکته این است که باید باور کرد که بین بی عفتی و بی حجابی فرق زیادی هست. بی عفت با حجاب کم نداریم و باعفت بد حجاب نیز کم نیست.تا وقتی به هر کم حجابی به چشم بی عفت نگاه شودو مرزهای مبارزه با بی عفتی به مبارزه با بد حجابی سریان پیدا کند،  هم بدحجابان بد حجابتر میشوند و هم بی عفت ها پوشش خوبی برای گستردن حوزه خود پیدا خواهند کرد. نکته دیگری که باید مورد توجه حاکمیت به عنوان راه هنجار سازی عمومی قرارگیرد این است که ابرنامه ریزی باید برای همه اقشار جامعه باشد. این واقعیتها غیر قابل انکارند: جامعه ما جامعه جوانی است و نیازها و تفکر و نگاه جوان کاملا متفاوت است . یکی از خصوصیات جوانی که در همه جای دنیا یکسان است و هیچ روان شناسی نبوده که این خصوصیت را انکار کند این است که جوان میخواهد زیبا جلوه کند. ومهمتر از زیبائی این است که جوان از هر راهی به دنبال جلوه کردن و دیده شدن است. زیبائی، شیک پوشی، متفاوت پوشی، همه جزئی از شاکله شخصیت جوان و به خصوص زنان است. خیلی وقتها به جای مبارزه با هنجارشکنی ها با این ها که هنجار وجود یک جامعه جوان است، مبارزه میشود. و آخرین نکته اینکه تابستان فصل گرمی است.در هر جای دنیا از بهار، لباسهای تابستانی عرضه میکنند. خصوصیت این لباسها ، پناه بردن به خنکی در برابر گرمای طاقت فرسای ان است. البته بازار ایران هم بر اساس تقاضا، عرضه لباسهای تابستانی زنانه و مردانه را در بهار آغاز میکنند. اما در این میان، اینکه نیروهای بازدارنده فوری از گرما یاد خانم ها میفتند، البته که جالب توجه است.هنجار ها تابستانی و غیر تابستانی ندارد. حق گرما نخوردن در تابستان هم حق مردانه نیست.نباید لباس تابستانی را ناهنجاری دانست. همه اینها به این نکته بر میگردد که باید با بی عفتی و هنجار شکنی و نه نوع پوشش ، در جامعه مقابله شود و این مقابله هم همیشگی باشد تا جامعه احساس امنیت کند.راستی موضوع بحث تابستان بود. نه؟ قربان چشم های بادامی بروم که سرمان را از بحث بی حجابی در آورد.این هم بالاخره جزئی از مسائل تابستان هر ساله شده خوب.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.