۲۵ مرداد ۱۳۹۰
متن مصاحبه من با سایت نسیم

 

• اصلاح طلبان، هاشمي و احمدي‌نژاد

دلیل شکست اصلاح طلبان  در انتخابات 84 مدیریت نادرست جریان اصلاحات براي رسیدن به کاندیدای واحد بود. نتایج انتخابات نشان داد اگر جریان اصلاحات روی یک کاندیدا در سال 84 توافق می کرد،  آقاي احمدی نژاد در دور اول رأی نمی‌آورد، آقايان کروبی و هاشمی به دور دوم می‌رفتند و امكان رئيس‌جمهور شدن كروبي قطعا وجود داشت.

در سال 84 نه هاشمی نماد اصلاح‌طلبی بود و نه احمدی‌نژاد نماد اصول‌گرایی.

الآن مايل نيستم در مورد اقاي هاشمي صحبت كنم اما طبعا به دلیل اینکه در آن شرايط  هاشمی نماد قدرت، ثروت و حکومت شناخته و گزینه غیر مردمی تلقی می‌شد، هر کس که رقیب ایشان می‌بود رای می آورد.

سراغ احمدي نژاد نرفتيم چون نمي‌شد اصلاح‌طلبان از كسي حمايت كنند كه تمام پيشينه‌اش بر دوش مجموعه مخالفان افراطي اصلاحات بنا شده بود.

پیشینه احمدی نژاد ظرفیت جمع کردن تمام مخالفان اصلاح طلبان را داشت و از آن سو نیز اصلاح طلبان به دلیل آن که گزینه‌ای به نام احمدی نژاد مقابل‌شان بود، مجبور شدند در دور دوم انتخابات به سراغ هاشمی بروند.

احمدي نژاد فعلي با احمدي‌نژاد 84 متفاوت است. سال 84 اکثرحاميان آقاي احمدي نژاد عبارت بودند از كساني كه به خاطر تدين، به ايشان راي دادند. حاميان او مخالفان افراطي اصلاح طلبان بودند كه معتقد بودند در دوره اصلاحات از لحاظ  ديني در جامعه تسامح شده است. نيروهاي قدرتمندي پشت ايشان بودند.

تصور من اين بود كه آقاي احمدي نژاد مي تواند از آن فضا استفاده خوبي بكند. چون براي اولين بار بعد از انقلاب همه قوا هماهنگ بودند. رابطه همه قوا با هم و با محور نظام يعني رهبري خوب بود. يك فرصت تاريخي بود براي حل مشكلات مردم.

اما بعد از مدتي احمدي نژادي كه در جايگاه سخت ترين مدافعان دين‌داري بود، ناگهان در جايگاه مدافع ليبراليسم فرهنگي قرار گرفت. كسي كه دنبال انترناسيوناليسم بود، يك مرتبه تبديل به يك ناسيوناليست شد. به اين ترتيب احمدي نژاد هم حاميان قدرتمند خود را از دست داد هم درون اصلاح طلبي به هيچ وجه ظرفيت حضور نداشت.

عمده ترین مشکل احمدی‌نژاد این است که مخاطبان خود را نشناخت و فکر کرد که با شعار، می‌تواند مخاطب‌ان رقبای خود را جذب کند و  بدنه اصلاح‌طلبی را پشت سر خودش بیاورد. این اشتباه را برخی از دوستان ما نیز انجام دادند که فکر می‌کردند با یک شعار می توانند  اصولگراها را هم در اختیار بگیرند.

 

• آسيب شناسي جريان اصلاحات

عمده‌ترين اشتباه جريان اصلاحات را اين مي دانم كه طيف گسترده اي به نام اصلاحات حرف میزدیم، اين طيف گسترده داراي مواضع گوناگوني بودند كه بخشي از آنها قطعا مواضعي نبود كه اصلاح‌طلبي به خاطر آن بنا شده باشد. مثل حركت‌هاي راديكالي كه به بيرون از نظام هدايت مي كردند يا حركت‌هاي افراطي  كه احساسات و عواطف ديني مردم را مورد توجه قرار نمي‌دادند.

یک مسئله اصلی اصلاحات این بود که رأس این جریان، ‌یعنی آقای خاتمی همزمان هم رئیس‌جمهور بود،‌ هم رهبر اصلاحات. دو مسئوليت داشت كه بايد هردو را متوازن اداره مي كرد كه به اعتقاد من آگاهانه این کار را نكرد. خاتمی به دليل مدیریت اجرائی کشور نخواست هر دو مسئوليت را متوازن اداره کند و همیشه به مسئولیت رسمی خود توجه بیشتری داشت و عمدتا مدیریت جنبش اصلاحات فدای مدیریت کشور شد. در واقع اصلاح طلبي مديريت  متمرکزنداشت.

آقاي خاتمي خيلي شفاف از روزي كه آمد گفت قانون اساسي، گفت در چارچوب نظام و منتخب همين قانوني است كه شوراي نگهبان در آن كانديدا را تأييد مي‌كند. خاتمي اگر از اين چارچوب بيرون مي‌آمد به اعتقاد من خيانت به رأي مردم كرده بود، چون او در همين چارچوب به مردم وعده داده و رأي گرفته بود.

متاسفانه رقباي ما با ناجوانمردي هر كسي ساز مخالف مي زد را به عنوان محورهاي اصلاحات معرفي مي كردند.

از سوي ديگردر بین ما جرياناتي هم به عنوان اصلاح طلب فعال بودند كه مرز كاملا متفاوتي با اصلاحات مدنظر آقاي خاتمي داشتند. آنها حق داشتند نظرات خود را بگويند، اما متاسفانه نظراتشان به نام اصلاح طلبي مطرح و بيشتر باعث شكست اصلاحات مي‌شد تا قوت آن. انکار نمیکنم من هم در بسیاری از موارد نظرات افراطی داشتم که فکر میکنم باید خودم را نقد کنم

مثلا در ماجراي قتل‌هاي زنجيره اي سه چهار نفر در دوران وزارت اطلاعات خاتمي كشته شدند. خاتمي اصرار داشت كه قاتلان بايد مشخص شوند و غده سرطاني بايد از وزارت بيرون كشيده شود. رهبري، آقاي هاشمي، قوه قضائيه و بخش‌هاي مختلف حكومت از اين موضع خاتمي حمايت كردند. اما يك جريان افراطي آمد وسط  و اين چند مقتول را كرد 8 نفر، بعد 50 نفر و ... و مرحله  بعد اين بود كه مثلا چه كساني مرحله قبل رئيس جمهور بودند، چه كساني فتوا دادند و ...، و آن قدر پيش رفتند كه كل اين پروژه آسيب ديد و در آن دوره متوقف شد.

ما در دوره اصلاحات اولا می بایست به واقعیت‌هاي‌ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور توجه جدی‌تری می‌کردیم. يك بخشي از اين واقعيات اين بود كه قدرت تقسيم شده است و در مقابل اين قدرت تقسيم شده بايد همكاري را محور قرار مي داديم و درصدي از خواسته هايمان را به خاطر اين همراهي‌ها كم مي كرديم.

ثانیا به عواطف دینی جامعه علاقه مندی بیشتری بروز می دادیم.

 ثالثا در برابر افراطی‌گری‌ها جدی‌تر می‌ایستادیم در اين صورت خيلي از بحران ها كم مي‌شد.

 

• جنبش سبز و حوادث پس از انتخابات 1388

من بين جنبش سبز و اصلاحات تفكيك مي كنم. قبل از انتخابات هم خودم جزو جنبش سبز نبودم.

اينكه جريان اصلاحات از جنبش سبز خيلي ضربه خورد را قبول دارم و هميشه روي آن تأكيد كردم، به همين دليل هم رفتم سمت آقا ي كروبي. جنبش سبز را يك جنبش  مرحله‌اي و گذرا مي دانستم. جنبش سبز اگرچه جزئی از اصلاحات محسوب می‌شود اما به روش‌هائی که در آن اتخاذ شد و مواضع متناقضی که گرفته شد و یأس و نا امیدی که پراکند انتقادهای زیادی هست  که اگر الآن آقایان موسوی و کروبی رسانه داشتند، حتما موارد متعدد انتقادات خودم به جریان سبز را علنا در رسانه آنان مطرح می‌کردم تا آنان نیز فرصت پاسخگوئی داشته باشند.

اتفاقات بعد از انتخابات يك اتفاقات يك مرتبه و پيش‌بيني نشده نبود. اطمينان به راي در طول اين 16 -15 سال خدشه دار شده بود. اين به معناي تقلب نيست. رد صلاحيت‌ها و ... كه ريشه در سال‌هاي قبل داشت. بحران‌هاي كوچك كه جمع شد، تبديل شد به آن فضا. شخصيت كانديداها هم در آن وضعيت موثر بود. مشكل بحران در شهرستان‌ها را هم نداشتيم. عمده اتفاقات تهران بود كه آن هم به دليل مسائل گذشته بود.

افراط گري‌هاي بعد از انتخابات خيلي ضربه زد. يعني آن شعار جذب حداكثري و دفع حداقلي كه رهبري مطرح كردند، اگر از روز بعد از انتخابات سياستِ كار مي شد، خيلي از بحران‌ها به وجود نمي‌آمد.

 

• افول اصلاح طلبان

من اصلاحات را يك پروسه درازمدت مي دانم كه در بدنه جامعه جاري است و بايد بماند و حتي مخالفان آن هم بايد تلاش كنند بماند. به همين دليل هم فرق مي گذارم بين يك پروژه اي به عنوان جنبش سبز كه براي يك انتخابات طراحي شده بود با پروسه‌اي درازمدت به نام اصلاحات.

تفکر اصلاح طلبی الزاما در جریانات حزبی که به انتخابات منجر می شود شکل نمی‌گیرد. به اعتقاد من  اصلاح طلبی جریانی است که هم انقلاب اسلامی را پذیرا است و هم برای تقویت مبانی این انقلاب و نظام به نقد و اصلاح می پردازد.

معتقدم اصلاحات به این معنا که همیشه یک مجموعه‌ای باشد در درون نظام که بخواهد نسبت به کج روی‌ها و انحرافات، اصلاح و حرکت مدنی داشته باشد در عمق بدنه جامعه افول نکرده است و حضور دارد. البته ممکن است افرادی که تابلوی اصلاحات دارند در اثر تبلیغات در اذهان کم رنگ شوند.

اگر جریان اصلاحات نبود، جریانات  اصولگرا به خیلی از مواضع امروز خود که مورد پذیرش جامعه است،هرگز نمی‌رسیدند.

جریان اصلاح طلبی در جامعه وجود دارد، به همین دلیل هم برخی مواقع جریاناتی غیر اصلاح طلب به صورت بدلی خواست اصلاح طلبی را مطرح می کنند.

اگر جریان اصلاح طلبی شعار"ایران برای همه ایرانیان" را مطرح می کرد، در درون جامعه این حرف گسترش می‌یافت و شنیده می شد، اما صحبت هایی که مثلا آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" داشت و خیلی هم پُرملات‌تر از دوران اصلاحات بیان شد، به دلیل اینکه پیشینه‌ای  برای آن در کارنامه آن افراد وجود نداشت، در جامعه شنیده نشد و کسی آن را باور نکرد. همچنانکه اگر آقای خاتمی هم در مورد چاه مسجد جمکران حرف میزد، در بين جامعه متدينان شنیده نمی شد.

هر جریان سیاسی که احساس کند نیازی به اصلاح شدن ندارد، حتما میرا خواهد بود.

 

• انتخابات مجلس نهم

در هر شرایطی انتخابات یکی از حقوقی است که یک جامعه نباید آن را از دست بدهد و باید بتواند از آن به درستی استفاده کند.

با توجه به اینکه  جنبش سبز از اعتراض به مدیریت و شکل برگزاری انتخابات 88 آغاز شد و چیزی هم تغییر نکرده و بر اساس همان قانون و مدیران و مجریان انتخابات مجلس هم برگزار می‌شود، بر این مبنا نمی دانم شرکت در انتخابات را چگونه می‌توانند توجیه کنند، علامتي هم براي شركت آنها نمي‌بينم.

اما جریان اصلاحات  از نظر مبنایی می تواند در انتخابات شرکت کند، چون همواره به اصلاح از درون در هر شرایط فکر کرده است. در شرایط فعلی اصلاحات به عنوان یک جریان سیاسی اگر بخواهد در معرفی کاندیدا و ساماندهی نیروها برای تشكیلات حزبی فعال باشد، این ظرفیت و امکان را ندارد.

انتخابات مجلس نهم نه با شرط و شروط و تهدید، بلکه با یک همدلی و آشتی ملی باید برگزار شود و مدیریت این آشتی توسط خود نظام می‌تواند به خوبی انجام شود. البته افراطي‌هاي دو طرف تلاش زيادي مي‌كنند كه چنين اتفاقي نيفتد.

اگر سياست جذب حداكثري و دفع حداقلي رهبري واقعا جدي پياده شود انتخابات خيلي بهتر برگزار مي‌شود.

به نظر من  و بنا به دلائل گوناگون و منجمله دلائل منطقه ای،و خستگی از منازعات سیاسی ، انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی  انتخابات  پُرجمعیتی  خواهد بود .

...

یک فردی مثل علی مطهری در مواردی از بیشتر اقلیت اصلاح طلب، اصلاح طلبانه تر و موثرتر رفتار کرده است.

اگر بخواهم تفاوت ابطحی قبل و بعد از زندان را بگویم، این است که واقع‌گراتر شده‌ام.

 

 

 

۲۴ مرداد ۱۳۹۰
خاتون نامه و کبک وکلاغ

 

انتشار خاتون نامه از سوی روزنامه ایران وابسته به دولت با نگاه متسامح به مسئله حجاب، آخرین حلقه از تغییر رفتارهای اطرافیان آقای رئیس جمهور است.منصفانه ترین نگاه به رفتارهای دولتی ها در طرح گاه گاه اندیشه های متسامح در سیاست خارجی و داخلی این است که در نزدیکی انتخابات، علاقمندند علاوه بر هواداران سابق، مخاطبان جدیدی را جذب نمایند. این در حالی است که مخاطبان جدید، از آغاز، آزادیهای شخصی و سیاسی و اجتماعی خود را با سیاستهای دولت در تناقض می دیدیند.  این ایده اگر قابل اجرا باشد برای یک سیاستمدار کار به جا و مناسبی است که بخواهد هوادارانش را افزایش دهد. با اینکه در مثل مناقشه نیست اما در ضرب المثل های فارسی داریم : کلاغی که تمرین کرد تا مثل کبک راه برود، راه رفتن خودش هم یادش رفت. بعضی شعارهای دولتمردان فعلی دقیقا تمرین راه رفتن کبکی است که نه تنها مخاطبان جدیدی را به آنها اضافه نمیکند بلکه راه رفتن خود را هم فراموش و مخاطبان قدیم را هم پراکنده میکنند. در حوزه های سیاسی و اجتماعی که با شعور یک ملت درگیر است، وقتی ملتی راه و اندیشه ای را از یک مجموعه سیاسی و حکومتی می پذیرد که آن اندیشه در سیر زمان و با پیشینه فکری و تاریخی آنان همخوانی داشته باشد.  دولت فعلی و شخص آقای احمدی نژاد وقتی با تکیه به شعارهای ضد اصلاح طلبی، مخالفت با تسامح و تساهل، پایبندی به فقهی ترین قرائت دینی، کمک گرفتن از مداحان و مدد خواستن از جمکران و چاه ان و دیدن هاله نور و با حمایت تابلودار  تمام رهبران و چهره های ضد اصلاح طلبی و تسامح خواهی به کرسی ریاست جمهوری رسیده است، روزی که اطرافیان ایشان تصمیم بگیرند که چهره دیگری برای این دولت درست کنند، نه تابلوی جدیدی بر سر این دولت نصب خواهد شد  وهم تابلوی قدیم به زمین خواهد افتاد. چنانچه هم اکنون شاهد آن هستیم. طرح مکتب ایرانی و اهمیت دادن به نمادهای ایرانی ، داشتن مشاور رئیس جمهور با ملیت آمریکائی، دعوت زنان به استادیوم های ورزشی، حمایت از مردم اسرائیل، تظاهر به آزاد بودن جوانها و فاصله گرفتن از اتفاقات پس از انتخابات 88 و در نهایت انتشار خاتون نامه با هدف تسامح در امر حجاب، بی شک مخاطبانی را جلب خواهد کزد. اما اینها مخاطبان دولت نهم و دهم نیستند. پیشینه و سابقه به قدرت رسیدن آنها و تصوری که مردم از مکتب آنها دارند این است که اطرافیان رئیس جمهور مثلا وقتی شعارایران برای ایرانیان دوران اصلاحات را تکرار میکنند، برای تحمیق آنان است و جذب این شعارها نمیشوند. تنها فایده ای که دارد این است که مخاطبان اصلی دولت که تصورشان بر این بوده که خصیصه بارز این دولت مخالفت با تسامح و تساهل است، پیوندهای خودشان را با این دولت قطع شده می بینند. واقعیت این است که هیچ شعاری خارج از بسته فکری هیچ جمعیتی مورد پذیرش مخاطبان اجتماعی قرار نمیگیرد. همچنانکه اگر امروز آقای خاتمی و یا هریک از ما، مردم را به شفا گرفتن از چاه جمکران و یا مخالفت با تسامح و تساهل دعوت کنیم، مورد پذیرش جامعه قرار نمیگیرد. انتشار خاتون نامه روزنامه ایران هواداردولت، از سوی مردم طرفدار آن بحث ها، فریبکاری و از سوی مردم مخالف این نگاه، خیانت تلقی میشود. کبک اگر کبک بماند و کلاغ اگر کلاغی راه رود، مقبول است. هم کبک و هم کلاغ بودن معادله زیان آوری است . جریان دولتی برای انتخابات با این شعارهای بی پیشینه نه میتواند کلاغ بماند و نه میتواند کبک وار راه برود.

 

۱۹ مرداد ۱۳۹۰
صدوقی میتواند الگو بماند.

 

در تاریخ شیعه معمولا روحانیون اصیلی بوده اند که در نقاط مختلف وزنه های ثبات و آرامش و محور اعتدال و پناه مردم بوده اند. این روحانیون ریشه دار در جایگاهی بودند که به دلیل اعتماد مردم اختلافات فردی، منطقه ای و قبیله ای را بهتر و جدی تر از سیستم قضائی و پلیسی حل و فصل میکردند. یکی از جدی ترین خاندان روحانی مورد قبول و احترام در ایران معاصر، بی شک خاندان خوشنام صدوقی در یزد بوده اند که نه تنها در آن استان مورد اعتماد مردم بوده اند، بلکه شعاع شخصیت تاثیرگزار آنان در سطح ملی هم انکار نا پذیر بود. در مورد تاریخ هزار ساله خاندان صدوقی که از شیخ صدوق آغاز شده است، و در دوران اخیر با نام شهید صدوقی مزین شده زیاد نوشته اند. اما اکنون فرصتی است که به مناسبت فاجعه دردناک پریدن ناگهانی و غیر مترقبه دوست بزرگوارم مرحوم محمدعلی صدوقی امام جمعه 20 و چند ساله یزد در 40 روز پیش، در مورد شخصیت کم نظیر ایشان ادای دینی کنم. وقتی خبر عروج آقای صدوقی منتشر شد، همه متاثر شدند. این " همه " شامل همه جریانات سیاسی بود. این تاثر همگانی از رفتن صدوقی در شرایط سیاسی فعلی کشور و به خصوص با پیشینه مشکلات دو سال گذشته، چیزی در حد معجزه بود که از آقای صدوقی برآمد. تسلیم واقعیت بود. مرزهای روشن عقیدتی داشت. شاگرد و همراه امام بود وبی رودربایستی از کلیت انقلاب دفاع میکرد و با مخالفان اصل انقلاب مرزبندی شفاف داشت. اما در عین حال از امام و انقلاب آموخته بود که در داخل خانواده انقلاب میتوان با همه ارتباط داشت و با تحمل و سعه صدر در جایگاه یک روحانی اصیل و پر سابقه  به جذب و ارتباط حداکثری و دفع حداقلی مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گیرد. عضو ثابت مجمع روحانیون مبارز بود وتشکیل این محموعه در منزل ایشان در دوران امام شکل گرفت. به عنوان یکی از نمایندگان موفق رهبری در استان یزد و امام جمعه تا آخر ماند و همواره هم مورد حمایت رهبری بود. در خطبه ها به جای پراکندن نفرت، به وحدت خانواده انقلاب فرا میخواند. افراطیونی در یزد از وی توقع داشتند که اصالت روحانی و مشی معتدلش را کنار بگذارد و تابعی از افراطی گری آنها شود، اما هنر بزرگش این بود که همه آن بی مهری ها را در دل می ریخت وحتی در برابر آنان موضع نمیگرفت تا وحدت و یکدلی حاکم باشد.این همان نقشی است که اسلام برای امام جمعه خواسته که بتواند محور معنوی مردم باشد و مقبول آنان. تنها در این صورت امام جمعه، معنای معنوی و تاریخی خود را به دست می آورد وگرنه امام جمعه هم در استانها میتواند در ردیف یکی از مسئولان اجرائی و نه محور مردم تبدیل میشود. این خصلت محور مردم بودن و همه خانواده انقلاب را پدری کردن واقعا میتواند و باید صدوقی مرحوم و عزیز را الگو کند و چه خوب میبود که این الگو فراگیر میشد. نکته برجسته دیگر صدوقی سرکشی و ارتباط با مردم بود. معمولا و به خصوص با فاصله گرفتن از آغاز انقلاب مسئولان معمولا پرهیبت و بزرگ می شوند و مردم کوچک وکم ارزش و طبیعتا این ارتباط قطع میشود و یا حداکثربه ارتباط پایین به بالای دور تبدیل میشود. یزدی ها که مظهر رعایت پروتکل های ادب محور هستند، از آقای صدوقی خیلی متشکر بودند که در تمام مراسم آنان شرکت میکرد. شبهای خسته زیادی را با ایشان بودم که تعداد مجالس مختلف مردمی در منازل آنان حضور میافت، میشمرد و از اینکه توفیق داشته اینقدر با مردم مرتبط باشد لبخند رضایت بر لبانش بود. پایبندی به قانون و آشنایی با موارد قانونی ، او را به یک روحانی کاملی تبدل کرده بود که نه تنها پایبند و آشنا به شرع بود، بلکه قانون را هم میشناخت و مهمتر اینکه به شدت در برابر هر امر غیر فانونی مقاومت میکرد. در دوره اول ریاست جمهوری آقای خاتمی معاون حقوقی و پارلمانی ریاست جمهوری بود. اصل انتخاب و پذیرشش به عنوان این پست، بر اساس انتقال اعتدال به دولت و اصلاحات برنامه ریزی شد. در دولت هم در جایگاهی بودوقتی از نظر حقوقی با امری مخالفت و یا موافقت میکرد، فصل الخطاب تلقی می شد. این را همه اعضای دولت میتوانند شهادت دهند. واقعا بی آنکه تحت تاثیر رفاقت و صمیمیت فوق العاده ام با ایشان باشم، رحیل این مرد بزرگ را فاجعه ای برای ایران و مردم ایران و به خصوص مردم یزد میدانم و نگران که با رفتن امثال صدوقی مکتب اخلاقی و سیاسی این بزرگمردان هم دفن شود. حجه الاسلام محمد، فرزند بزگوارمرحوم آقای صدوقی اکنون با عقل و درایت تعجب برانگیزی در جایگاه امامت مسجد پدرمشغول شده  و مورد تایید رهبری انقلاب و مردم یزد قرار گرفته است. این بارقه امیدی است که پیوند تاریخی و معنوی خاندان صدوقی با مردم یزد حفظ شود. مرحوم صدوقی داماد آیه الله خاتمی بود که معلم بزرگ اخلاق بود و شوهر خواهر اقای سید محمد خاتمی بود که به همین مناسبت به آقای خاتمی که اسوه صبر و تحمل است  و نیز به همسر بزرگوارش که یاور معنوی و فکری مرحوم صدوقی بود و به فرزندان و منسوبانش و به مردم یزد و فرهیختگان ایرانی تسلیت میگویم

امید که روحش شاد باشد و منشش الگو.

۰۴ مرداد ۱۳۹۰
دوست دارم رمان نویس شوم

 

چند روز پیش رسانه های مختلفی به نقل از سایت مشرق خبر دادند که من رمان نویس شده ام و بعد از شرکت درکلاسهای رمان نویسی رمان سیاسی بلندی درمورد مسائل پس از انتخابات نوشته ام. ساختار رمانم ضعیف است و به اقای خاتمی هم داده ام که نظر بدهند. این خبری بود که اعلام شده بود. واقعیت این است که من در این دوساله خیلی علاقمند به ادبیات شده ام. شاید دهها رمان بلند و کوتاه داخلی و خارجی خوانده ام و به این توفیق کتابخوانی افتخار میکنم. علاقمند هم به نوشتن رمان هستم. کاری را هم شروع کرده ام وبه کارگاههای مختلف رمان نویسی و رمان خوانی هم سر زده ام. اما هنوز تا پایان یافتن آن فاصله هست. در مورد مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی هم سالهاست مینویسم و البته دوست دارم این بار در قالب رمان بنویسم و مینویسم.  قواعد رمان نویسی را تا حدودی یاد گرفته ام و اصرار دارم اگر روزی چیزی نوشتم حد اقل قواعد یک رمان در آن رعایت شده باشد. به یک نکته در رمان نویسی پایبندم که همه شخصیت های داستانهایم خاکستری باشند تا به نیاز خاکستری بودن و دوری گزینی از افراطیگری پاسخ داده باشم و قاعده رمان نویسی معاصر را هم رعایت کرده باشم که در همه افراد، خوبی ها و بدی ها دیده شوند. خبر رسانی سریع سایت مشرق از منابع غیر اعلام شده که گویا رمانم را نوشته ام و تمام شده است خیلی تعجب برانگیز بود. ادعای ارائه آن به اقای خاتمی هم که خودشان هیچوقت نگفته اند تخصصی از رمان نویسی دارند، عجیب تر است. البته از این اظهار نظر در مورد رمانی که هنوز تمام نکرده ام که گفته اند  ساختارش ضعیف استُ هم ممنونم. امیدوارم در پایان کاری با ساختار قوی ارائه شود. خیلی تلاش کردم که بفهمم مسئولان این سایت رمان من را که در حال نوشتنم و خودم هم باز خوانی اش نکرده ام از کجا به دست آورده اند و روی آن هم اظهار نظر تخصصی کرده که ساختارش ضعیف است، اما طبیعی بود که موفق نشوم. من مطمئنم این اطلاع رسانی بی دلیل که عدم رضایت از این کار در آن نهفته است، به علاقمندی من به رمان خوانی و رمان نویسی لطمه نخواهد زد. نوشتن در مورد مسائل جاری کشور و نقد سیاست های نادرست و اشاره به حوادث مهم تاریخی و نقد و بررسی انها وظیفه اصلاح طلبی است. به عنوان یک نیروی انقلاب اسلامی که امید ها و آرزوهای نسلمان از انقلاب را بر دوش میکشیم نباید در برابر مسائل کشور بی تفاوت باشیم. البته روزی هم  که توانستم رمانم را تمام کنم، حتما علیرغم همه محدودیت های بازار نشر آن را تنها از مجاری قانونی برای چاپ پیش خواهم برد تا پیشاپیش راه را بر انتشارهر چیزی بنام من سد کرده باشم. خواندن ادبیات و رمانهای بزرگی که در بازار نشر کتاب کشور به صورت انبوه وقانونی جود دارد را هم به همه، توصیه میکنم. مخفی نمیکنم خیلی دوست دارم به زودی در پیشخوان کتابفروشی ها رمانم با مجوز رسمی انتشار یابد .

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.