۳۰ مهر ۱۳۸۳
اصلاح مقامات

 

اين آقاي داوود که عکسش را مي بينيد، به قول خودش بچه شمال است. از سال 1338 تا حالا در يک آرايشگاهي در کوچه بين دولت و مجلس سلماني داشته و دارد. 13 سال کارگر همان مغازه بوده و بعد خودش کارفرما شده است. بيشتر مقامات قبل و بعد از انقلاب را اصلاح کرده! نگيد اصلاح به شو نيستن، منظورم اصلاح سر و ريش است. مهمترين مقام قبل از انقلاب را که به ياد دارد، شريف امامي است که رئيس مجلس بوده است. نمايندگان مجلس هم که اکثرشان در قبل و بعد از انقلاب مشتري او بودند.دکتر حبيبي و دکتر عارف دو معاون اول رئيس جمهور مشتري او هستند. براي اصلاح اين مقامات به دفترشان مي رود. ولي دکتر حبيبي بعد از پايان دوره معاون اولي هنوز پيش آقا داوود اصلاح مي کند و به مغازه اش مي رود.

 

 

 

مي گفت در سالهاي اوليه انقلاب، وقتي که آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس بود، براي اولين بار مرا براي اصلاح آقاي هاشمي بردند. سر را زدم. بعد آقاي هاشمي گفت که ريشم را با نمره 4 بزن، خنده ام گرفت. آقاي هاشمي پرسيد چرا مي خندي، چون من ريش ندارم؟ گفتم نه، خنده ام گرفت. و ضمناً ماشين نمره 4 هم ريش شما را نمي گيرد. گفته بود پس هر طور خودت بلدي اقدام کن. پرسيدم چه خاطره اي داري بازم بگو، مي گويد مسئولان قبل و بعد از انقلاب معمولاً وقت اصلاح حرف نمي زنند. ما هم کار خودمان را مي کنيم. هفته پيش که براي اصلاح من به دفترم آمده بود، در ضمن اصلاح که با هم حرف مي زديم، به اين نکته توجهم جلب شد که سوژه خوبي براي وب نوشت است.

ضمناً مي گفت چون مغازه من نزديک مجلس و دولت است و خيلي آدمهاي سياسي مختلف مي آيند و بالاخره از هر جناحي باشند به سلماني نيازمندند، گاهي بحثهاي سياسي در مي گيرد که يکبار به زد و خورد رسيد. از آن موقع تابلو زده ام: بحث سياسي ممنوع.

حالا اگر هر کسي که بگويد مقامات اصاح بشو نيستند، حاج داوود  قرص و محکم معتقد است که نه، خودش شخصاً بيشترشان را اصلاح کرده است.

۲۹ مهر ۱۳۸۳
آقاي خاتمي و دبير کلي سازمان ملل

 

طرح مسأله کانديدا توري آقاي خاتمي براي دبير کلي سازمان ملل اگر با برنامه ريزي براي آسيب زدن به آقاي خاتمي طراحي نشده باشد، حتماً يک ساده لوحي جدي است.

روزهايي که آقاي خاتمي چنين زمينه اي داشت و شايد قابل طرح بود، روزهايي بود که طرح گفتگوي تمدنهاي آقاي خاتمي، بناي آينده جهان تلقي مي شد. همان روزها که مرتب در ايران عليه اين طرحها و حرفها راه پيمايي مي شد. آن روزهاي طلايي سياستهاي خاتمي يک جرم و گناه نا بخشودني تلقي مي شد. و همه ظرفيتهاي قانوني و غير قانوني براي از بين بردن اين آبرو، که آبروي ملت ايران بود به کار گمارده شد. اين روزها که به قول آقاي خاتمي طرح انديشه گفتگوي تمدنها در کشورمان غريب تر و مهجورتر از همه جاي دنياست، و آقاي خاتمي به عنوان يک نظريه پرداز ناکام شناخته شده است، طرح ايشان براي کانديدايي دبير کلي سازمان ملل چه معنايي دارد؟

خود آقاي خاتمي هم از طرح اين مسأله ناراحت شد و حق هم دارد.

اي کاش با طرح اين مسئل با شخصيت آقاي خاتمي بازي نکنند.

۲۸ مهر ۱۳۸۳
عبد العزیز بابطین

 

موسسه ای در کویت هست به نام عبد العزیز بابطین. این آقای عبد العزیز آدم فرهنگی و اهل شعر و شاعری است. هر دو سال یکبار، به نام یک شاعر عرب، تمام شخصیت های عرب و یا افرادی که به نوعی با آن شاعر ارتباط دارند را با هزینه خودش در کشوری که تناسب با آن شاعر داشته باشد، حسابی افکار و اندیشه ها و ابداعات شعری آن شاعر را حلاجّی می کنند و باز به تناسب اندیشه های هر شاعری موضوعی مورد بحث قرار می گیرد. آقای عبد العزیز خیلی با این اجتماع و جلسه حال می کند. حق هم دارد. به دعوت او که یک فرد عادی است، شخصیت های سیاسی و فرهنگی عرب جمع می شوند. در پایان مراسم به آن کسی که در طول این دو سال بهترین آثار را درباره شاعر داشته باشد جوایزی می دهند. یکبار هم کنگره شعر سعدی در ایران برگزار کردند.

*******

امسال از 13 تا 16 مهرماه به مناسبت گرامیداشت شاعر قدیمی و تاریخی اندلس، ابن زیدون نهمین دوره خود را در شهر قرطبه (Cordoba) برگزار کرده بودند. من و همسرم هم از موسسه گفتگوی ادیان دعوت بودیم. دختر پادشاه اسپانیا برای افتتاح مراسم آمده بود. ابتدا با جمع کوچکی از ما نشست و بعد از آن به مراسم آمد. شاهزاده خیلی متواضع بود. حیف که نور خوبی نبود تا بتوانم از این شاهزاده عکسهای خوبی بگیرم. ولی خیلی صمیمی رفتار می کرد. شوهرش هم که خیلی کوچکتر از خودش می نمود همراهش بود. موضوع این جلسه به تناسب ابن زیدون، شاعر عرب که در اسپانیا بوده، رابطه اسلام و غرب بود.

*******

اگر سرمایه های افراد متول عرب در راه گسترش این کارهای فرهنگی به کار گرفته شود بسیار بجاست. علاوه بر سخنرانی ها لابی بحث و گفتگو در مسائل جهان اسلام و جهان اسلام هم بود. شبها مراسم شعر خوانی داشتند، یک شب هم خواننده خوش صدایی از لبنان دعوت کرده بودند تا شعرهای ابن زیدون را با صدای زیبایش بخواند. از همه مهمتر اینکه بسیاری از افراد این سمینار از مقامات سابق بودند. و چون من روزهایی که آنجا بودم، استعفایم مطرح شده بود قرار است که در سمینارهای آینده هم به عنوان مقامات سابق شرکت کنم!!

۲۷ مهر ۱۳۸۳
حيف که مي روند

 

حيف که آدمها پس از مرگشان  زندگي آنان مرور مي شود. ديروز در مراسمي که به مناسبت درگذشت آقاي عبايي تشکيل شده بود شرکت کردم. ياد اين پير با وفاي اصلاحات بودم.

وقتي نوجوان بودم و در مشهد، نوارهاي آقاي عبايي از قم مي رسيد که چه پر هيجان صحبت مي کرد و ما از حرفهايش لذت مي برديم. او هرجا که جريانات روشن فکري ديني نياز به  وجودش داشت، بي تأمل کمک مي کرد. داراي فضل و سواد بالاي ديني بود و بجاي آنکه اتکا بر روند جاري حوزه ها کند، مردانه به کمک فکر نو ديني مي آمد. آقاي عبايي خيلي دوست داشتني بود. در ايام انتخابات 2 خرداد عجيب خود را به آب و آتش مي زد. در بحبوحه فعاليتهاي انتخاباتي حالش به هم خورد. رضا خاتمي که دکتر جمع ما بود، خيلي اصرار داشت که بايد در CCU استراحت کند. با همان حال در آستانه سکته تا آخر ايام انتخابات در ستاد باقي ماند. و در آن شرايط سخت در بسيج روحانيون اندک طرفدار خيلي تلاش کرد. در ايام حصر خانگي آيت الله منتظري هم خيلي اين در و آن در مي زد. واقعاً دلسوز بود.

وي در اين اواخر دور ششم مجلس، مدتها در بيمارستان بود و از مرض سرطان رنج مي برد. روزي که اعلام کردند نمايندگان مي خواهند به قصد اعتراض به روند انتخابات استعفاي جمعي بدهند، پيرمرد با سواد روحاني از دوستانش نيز خواسته بود که او را چند ساعتي به مجلس برسانند تا در اين آخر عمري به سهم خود به جريان فکري اصلاح طلبان کشور کمک کند.

دو هفته قبل از مرگش به ديدارش رفتم. با اينکه چيزي از او نمانده بود اما سعي داشت خود را سرپا نگه دارد. نگران انتخابات رياست جمهوري بود و مي گفت کاري کنيد که فلاني نيايد يا براي فلاني تلاش کنيد، گفتم شما بيش از سهم خود رنج برده ايد، با اين حال جوش سياست را نزنيد!

خدا رحمتش کند. اين نوع عالمان پارسا بسيار کم نظيرند.

۲۶ مهر ۱۳۸۳
عکس وزراي سابق

 

در بسياري از وزارتخانه ها، در اطاق وزير رسم وفادارانه قشنگي متداول است و آن اينکه عکس وزراء مربوطه را از بعد از انقلاب به ديوار اطاق زده اند. يکي از وزراء يکبار شوخي مي کرد و مي گفت ديدم مستخدم مربوطه دارد کنار آخرين عکس احتياطاً دو تا ميخ مي کوبد که اگر موقع رفتن ما فوري شد، مستخدم بيچاره را در ساعت غير اداري بيرون نکشند. و البته مي گفت خيلي دعوايش کردم. مستخدم گفت آقا، اگر اينها نرفته بودند که شما نيامده بوديد. شما هم مي رويد.

 

 

من هم يکبار در دفتر آقاي حاجي، وزير آموزش و پرورش توانستم از عکسهاي موجود وزراي بعد از انقلاب با خود آقاي حاجي عکس بگيرم. اينجا صاف و حسابي آقاي حاجي نشسته، بقيه هم عکسهايشان بر ديوار. گفتم قبل از اينکه آقاي حاجي در قاب در کنار آقاي مظفر قرار گيرد عکس بگيرم.

حالا از شوخي گذشته خوش به حال آنان که از روزي که پشت ميزشان مي نشينند، بدانند که نبايد روزي که قرار است از پشت ميز بلند شوند، نگران باشند و سخت بلند شوند. اما عجيب صندلي هاي قدرت در همه جاي دنيا چسبندگي دارد. گاهي مردم چقدر بايد هزينه بدهند که بعضي ها از روي صندلي بلند شوند.

حالا اين حرفهاي ربطي به آقاي حاجي نداردها. انصافاً آدم وارسته اي است.

۲۵ مهر ۱۳۸۳
مراسم رسمي توديع

 

امروز مراسم رسمي توديع من و معارفه آقاي مجيد انصاري برگزار شد. آقاي عارف گزارش مفصلي از کارهاي انجام شده در دوران مسئوليت من ارائه کرد که ممنونم. ويژگي برجسته مرا هم بالا بودن آستانه تحمّلم ذکر کرد. چند تا عکاس روزنامه ها از من و مجيد انصاري مي خواستند که کنار پرچم بايستيم تا عکس بگيرند. قيافه چاق و لاغر تداعي مي شد. با اشاره به مجيد انصاري گفتم عاقبت نسيه فروشي و با اشاره به خودم: عاقبت نقد فروشي!

جمعي از وزراء و اعضاي کابينه هم لطف کرده بودند آمده بودند. دوستان خوبي مثل مصطفي تاجزاده و يا خسرو تهراني که در هيچ جلسه اي شرکت نمي کند هم در جلسه بودند. همانها که يک وقتي به آنها کميته x مي گفتند.

در صحبت هايم گفتم که دليل استعفاي من، دليل آمدنم بود. قبل از شروع به کار، يک مجموعه برنامه هاي اولويت دار آقاي خاتمي داشت که مي خواست آنها را در حوزه هاي مختلف در کشور انجام دهد. در حوزه حقوقي و سياسي قرار شد که قوانيني تهيه شود که جامعه مدني را قانوني و نهادينه کند و اين کمک مجلس و دولت را مي طلبيد. دليل انتخاب من نيز اعتقادم به نهادينه شدن اين اصلاحات و امکان همکاري با مجلس ششم بود. ياد آن روزهايي که اين خوابهاي خوش نهادينه شدن اصلاحات را مي ديديم بخير. امروز به همان دليل که نمي توانم تعامل ضروري دولت با مجلس را ايجاد کنم، استعفا دادم. از مجيد هم که به دليل اينکه در اين مدت کم قبول کرد مسئوليت را بپذيرد تشکر کردم.

در پايان جلسه ديدم خبرنگار صدا و سيما هم به سراغ من براي مصاحبه مي آيد. تعجب کردم، صدا و سيما در ايام  معاونت رسمي ام با من مصاحبه نمي کرد، چطور امروز؟ ديدم سوالش اين است: غير از اين حرفها که گفتيد يک سري مسائل شخصي را هم دليل استعفاي شما مي دانند. تازه فهميدم مي خواهند القاء کنند که مسائل پشت پرده، پرونده، بي نزاکتي در پست معاونت رئيس جمهوري وجود دارد! من هم از خجالت اينکه آقاي عارف گفته بود آستانه تحملم بالاست، نپرسيدم آخر اين چه القايي است، خونسرد گفتم که پنج شش سالي است که مرتب از اين حرفها مي زنند. آنقدر اتهام زده اند که ديگر نسبت به شنيدن آنها بي تفاوت شده ام. اين هم از خدا قوت صدا و سيما.

امروز بعد از 7 سال کار در رده هاي اوليه رياست جمهوري، رسماً با آن حوزه خداحافظي کردم. روزي که رفتيم اميدهاي فراواني داشتيم، در طول 7 سال تلاشهاي زيادي کرديم و امروز متحير به آينده کشور فکر مي کنيم.

۲۴ مهر ۱۳۸۳
ماه رمضان

 

آغاز ماه رمضان مبارک باد.

طبيعي است که انسان در طول سال و در طي زندگي روزمره کارهايي مي کند که احساس خوبي از انجام آنها ندارد. و يا کارهايي نمي کند که آرزوي انجام آن امور خير را داشته است.

هر کسي با هر ميزان اعتقاد و وابستگي به دين و اخلاق و معنويت، نياز دارد که در سال يک ماه خود را پاک کند. سرمايه معنوي کسب کند، روح را سبک کند و به برترين قدرت ها که خداست متصل شود. ماه رمضان براي ما مسلمانان چنين است.

گاهي گفتن يک يا حق از سوي کسي که گمان نمي رود بنا به معيارهاي معرفي شده با خدا رابطه داشته باشد، مي تواند زيباترين و عميق ترين ارتباط با خدا باشد.

يکديگر را هم دعا و روحمان را پالايش کنيم.

۲۳ مهر ۱۳۸۳
مهندس موسوی
بعد ازظهر روز شنبه که آخرين روز رسمي کارم بود و صبح آن روز در آخرين مراسم رسمي شرکت کرده بودم، ملاقات آقايان : خاتمي، کروبي ، خوئيني، با مهندس موسوي بود. سيل تمام خبرنگاران که: نتيجه چه شده؟ مجمع روحانيون مبارز هم جلسه داشت. به جلسه رفتم. هرچه به آقاي کروبي اصرار ميکرديم که بگويد چه خبراست؟ آقاي کروبي هم تا حدودي ما را سرکار گذاشته بود و خبري نمي داد تا اينکه آقاي موسوي خوئيني بيايد و هر دو به اتفاق، اخبار را بگويند. تلفن هاي خبرنگاران هم که همه اعضاي جلسه را به خود مشغول کرده بود. آقاي موسوي خوييني که آمد گزارش دادند که ظهر هرچه استدلال داشته اند به آقاي مهندس موسوي گفته اند؛ از اعتماد امام، از حمايت همه گروهها، از اتفاقاتي که بعد از دو خرداد بوجود آمده و از راههايي که براي حل مشکلات هست؛ اما آقاي موسوي بر استدلالهاي معروفش تاکيد داشته است. رئيس جمهوري که اقتصادش تکه پاره شده باشد، قواي امنيتي و قضايي که چنين باشند، مجلس که چنان باشد و حتي از همه مهمتر اينکه دولت رسانه اي ندارد که بتواند مشکلاتش را با مردم درميان بگذارد. وقتي هم که قرار باشد همکاري نباشد مشکلات چند برابر مي شود. يا وقتي حجت الاسلام والمسليمن حاج سيد محمد خاتمي فرزند حضرت آيت الله حاج آقا روح الله خاتمي چنين بر عليه اش مي آشوبند که هفت سال تمام بر او آنچه ميتوانستند کردند و آنچه که مي شد گفتند، درچنين ساختاري مهندس موسوي چه مي تواند بکند؟ نه اينکه بخواهد از مسئوليت فرار کند. مي گويند نگران است که بعد از دو سه ماه کشورش به تشنجي کشيده شود که ضررش خيلي بيشتر باشد. هرچه کروبي و موسوي و خوييني گفتند که ما حمايت ميکنيم، مشکلات را حل ميکنيم، نپذيرفته. البته به ذهن مي رسد که شايد مهندس موسوي باخودش گفته که خب، اين همه حمايت از خود آقاي خاتمي کرديد چه شد؟ بعد قرار ادامه بحث را مي خواسته اند بگذارند که با اين تحليل، گفته بود که بحث را ادامه بدهيم، دوستانه در مورد مسايل کشور، درحمايت از کانديداي اصلاح طلبان و نه براي ادامه بحث کانديداتوري خودش. در مجمع تصميم گرفتيم که بيانيه اي بدهيم و عدم پذيرش مهندس موسوي را اعلام کنيم که نوشتيم و شبانه براي بعضي دوستان خوب خبرنگار آن را خواندم. گرچه مثل اولين روزي که اسم مهندس موسوي درمجمع مطرح شد معتقد بودم ايشان نماينده نسل نوين جامعه ما که بيش از شصت درصد آن جوان هستند و خواستهايشان کاملاً متفاوت با انديشه هاي اتقلابي رشد کرده دهه هاي پنجاه و شصت است، نيستند. ولي استدلالهاي خوبي کرده است. دوستان مجمع عمدتاً نگاه همراه با سکوت برچشم داشتند.

۲۳ مهر ۱۳۸۳
تلنگر

 

چندی قبل در خبرها  بود که جمعی از عناصر حفاظت اطلاعات فلان وزارتخانه، قوه­ی قضائه، حفاظت آن قوه، در کار جعل و ... بوده اند.

در خبرهای چندی پیش آمده بود که یکی از خانه هایی که با روبنده به خانم های بد حجاب در خیابان­های اصفهان حمله می کردند به عنوان ارتباط جاسوسی دستگیر شده است.

در حرفها آمده بود که عامل آزار و اذیت وحشتناک وبلاگ نویس­ها همیشه به آنها می گفته که کسی نمی تواند به داد شما برسد.

و در شایعات! شنیده می شد که قاتل خانم زهرا کاظمی را شناخته اند.و ... و ...

 اینها که قدیمی بود . این روزها هم که از این نوع کارها وسخنان زیاد تر شده است .

آیا این خبرها نمی تواند تلنگری باشد که بسیاری از این کسانی که با رفتار شان آبروی ایران و ایرانی و نظام جمهوری اسلامی را می برند و به نصیحت هیچ دلسوزی گوش نمی دهند، دست پرورده و نفوذی دشمن ایران و انقلاب باشند؟.

یا باید همچنان دنبال نفوذی در میان چند روزنامه نگار بود؟.

۲۲ مهر ۱۳۸۳
قبر هدايت

 

تاريخ نگار مشهور معاصر، باستاني پاريزي در کتاب از پاريز تا پاريس خاطره اي نقل کرده است که عيناً آن را روزنوشت امروزم مي کنم.

 

قبر هدايت

يک روز به همراه آقاي اسماعيل کبير محلاتي همسايه مقيم خانه ايران در سيته يونيورسيتر پاريس، به قبرستان يا به قول زرتشتيان به خاموش خانۀ «پرلاشز» رفتيم، دربان قبرستان عظيم فوراً شناخت که اولاً ايراني هستيم، ثانياً دنبال قبر صادق هدايت مي گرديم. اين مساله براي مزاربان پرلاشز امري عادي شده است. يک نقشه به دست ما داد که اگر به دست آدم کور هم مي دادي يک سر مي رفت و از ميان هزاران قبر گوناگون، قبر هدايت را پيدا مي کرد. قبر هدايت در محوطه اي نسبتاً کوچک، در ميان ديوارکي از شمشاد سبز، قرار دارد و بر سنگ قبر او تصويري از «بوف» (به مناسبت بوف کور، کتاب او) نفش شده و تنها اين عبارت کوتاه را دارد: (Sadegh Hedayat)- کتابي که از آسيب خزان و زمستان هميشه در امان، و هميشه بهار است.

در کنار قبر هدايت يک همسايه گردن کلفت خوابيده است که اين عنوان بر سنگ قبر او خوانده مي شود: «علي بي حمود... [با مقداري القاب و اوصاف] سطان زنجبار، فوت 1337.»

ياد عارف بزرگوار باباطاهر به خير که گويي در همين مورد گفته باشد:

به قبرستان گذر کردم کم و بيش

بديدم قبر دولتمند و درويش

نه درويش بي کفن در خاک خفته

نه دولتمند برد از يک کفن بيش!

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.