۳۰ مهر ۱۳۸۶
خاطرات شاهپور غلام رضا پهلوی و مادرش

 

اخیراً کتاب خاطرات شاهپور غلام­رضا پهلوی، برادر شاه سابق ایران و پسر رضاشاه را که در خارج از کشور چاپ شده خواندم. بیشتر آمار و ارقامی است که دیگران تهیه کرده­اند و کم­تر خاطره در آن است. از مجموعه­ی آن­چه خاطرات است نیز می­شود فهمید که در دربار پهلوی اول و دوم ایشان خیلی مورد توجه قرار نداشته است. در این کتاب خاطرات ازدواج یک­ساله­ی رضاشاه با مادرش را آورده که خواندنی است. رضاشاه دارای زن و همسر بوده و وزیر جنگ قاجار که از پدربزرگ که از نزدیکان دربار قاجار بوده، نوه­اش که مادر شاهپور غلام­رضا بوده را خواستگاری می­کند. او هم قبول می­کند. ظهر به این دخترخانم هفده ساله خبر می­دهند که پدربزرگت قول تو را به وزیر جنگ داده­است. وقتی دختر اعتراضکی می­کند، پدربزرگ می­گوید "مگر من زن و بچه نداشتم؟ چه­طور مردم باز زن من شدند؟ مرد باید مردانگی داشته باشد و عرضه­ی زن­داری". روز بعد از این خواستگاری، سه خانم به خواستگاری آمدند و هفته­ی دیگر که روز عید غدیر بوده عقد خوانده­شد. در این یک هفته، خرید و آمادگی برای مراسم انجام شد. سر ساعت ۵ در عید غدیر – یک هفته بعد از خواست وزیر جنگ – مراسم عقد پایان یافت. بعد از خواندن عقد، وقتی مادر عروس وارد سالنی می­شود که رضاشاه در آن بوده، وزیر جنگ او را با عروس اشتباه گرفته و دست ایشان را به­جای عروس بوسیده است. قبل از محرم که ۱۲ روز بعد از تاریخ بود نیز عروس را به خانه­ی شوهر فرستادند. بنا به نوشته­ی مادر شاهپور غلام­رضا پس از یک ماه هم عروس خانم احساس کرده­است که از بوی غذا بدش می­آید و حالت تهوع دارد و قبل از یک سال از اراده­ی وزیر جنگ، دختر هفده ساله، آقای شاهپور غلام­رضای بعدی را به دنیا آورده­اند. قرار گذاشته بودند اسم فرزند را علی­رضا بگذارند؛ ولی یک شب وزیر جنگ گفته است مسافر آن طرفی­ها (همسر اولش) آمده و آن­ها بدون اطلاع من اسمش را علی­رضا گذاشته­اند. ظاهراً همسر اول راپورتچی در دستگاه دوم داشته­است. ۲۰ روز بعد از فارغ شدن بین پدربزرگ و وزیر جنگ اختلاف می­شود. پدربزرگ دنبال عروس و فرزند ۲۵ روزه می­فرستد و رضاخان هم او را طلاق می­دهد و بعد از مدت کوتاه دیگری رضاشاه ازدواج مجدد انجام می­دهد. مادر شاهپور غلام­رضا خاطرات این عقد و به­خصوص خاطرات بعد از طلاق را خیلی دردناک نوشته­است.

وقتی این نوع نگاه رضاشاه به زن را از کتاب فرزندش می­خواندم، احساس کردم وقتی کسی چنین نگاهی به زن دارد، چه­گونه دستور ممنوعیت حجاب در کشور را می­دهد؟ بر اساس چه انگیزه­ای جز تقلید از دیگران می­تواند این کار را انجام دهد؟! همین که دیدگاه­های رضاشاه با واقعیت کشور و حتی فرهنگ خودش تطابق نداشته، عامل تأثیر معکوس در جامعه­ی ایرانی بوده است.

 

۲۹ مهر ۱۳۸۶
پاکستان و نظرسنجی های جالب

 

چندی پیش در جلسه ای که دوستان کارشناس مسائل کشورهای آسیائی بودند شرکت داشتم. بحث پاکستان بود. مؤسسه بین المللی گالوپ نظرسنجی سراسری در پاکستان انجام داده بود که در آن جا قرائت کردند. چند نکته مهم این نظرسنجی داشت که برای جامعه ایران هم قابل توجه بود. در این نظرسنجی ۷۳% مسلمانان پاکستانی نسبت به جدائی دین از سیاست پاسخ مثبت داده اند؛ ولی در عین حال ۸۹% موافق حجاب (به سبک حجاب پاکستانی) بوده اند. این یعنی حفظ سنت ها و اعتقادات دینی الزاماً ارتباط به دینی بودن حکومت ندارد و در بعضی جاها برعکس نتیجه می دهد. به نظر می رسد در ایران این نتیجه آمار کاملاً متفاوت باشد.

در یکی دیگر از این نظرسنجی ها از پاکستانی ها پرسیده اند که کدام یک از نهادهای حکومتی فاسدترین هستند؟ ۶۸% سیاست مداران، ۱۳% ارتش و ۵% قوه قضائیه را فاسدترین دانسته اند. اعتقاد به سلامت سیستم قضائی و نیروهای مسلح برای هر کشوری مهم ترین عامل نهادینه شدن دموکراسی ارزیابی می شود.

هیچی دیگه! همین!

 

۲۸ مهر ۱۳۸۶
درباره استعفای خطرناک علی لاریجانی

 

پذیرفته شدن استعفای آقای علی لاریجانی از دبیری شورای امنیت در عرصه سیاسی یکی از پر اهمیت ترین اتفاقات در شرایط فعلی کشور است. آقای لاریجانی که خودش در دوران دبیری آقای دکتر روحانی عضو شورای امنیت ملی بود و به روند گفت و گوهای هسته ای گذشته منتقد و در یک اظهار نظر تاریخی در همان ایام اعلام کرده بود که ما درّ غلطان داده ایم و شکلات گرفته ایم، اکنون خود نمی تواند کارش را ادامه دهد. این نگاه منتقدانه وی به گذشته باعث شد که بعد از روی کار آمدن دولت نهم به عنوان دبیر قدرتمند شورای عالی امنیت در عرصه سیاسی حاضر شود. وی پس از آن که در این جایگاه قرار گرفت و کار مذاکرات هسته ای را آغاز کرد، با همه اختلاف نظرهایی که با احمدی نژاد داشت و چندین مورد این اختلاف نظرها بروز علنی پیدا کرد و در رسانه های داخلی و خارجی تقابل نظرات وی و رئیس جمهور مشهود بود، اما تا امروز در این پست ماند و واقع بینانه به مذاکرات ادامه داد. اکنون به نظر می رسد آقای لاریجانی احساس کرده است که درّ غلطانی که به دست نیاورده، شکلاتی هم دریافت نکرده است و در آینده هم با سیاست خارجی فعلی باز هم نه تنها شکلات به دست نمی آید، بلکه زندگی عادی هم بر مردم سخت تر خواهد شد. از سوی دیگر وقتی آقای احمدی نژاد اعلام می کند که موضوع پرونده هسته ای پایان یافته، ولی در جهان این پرونده مثل گذشته هم چنان مفتوح است، طبیعتاً کار فرد مذاکره کننده بی حاصل است. لاریجانی در حالی خودش را باید برای مذاکره آماده کند که رئیس جمهور اعلام کرده است پرونده هسته ای پایان یافته و صد البته درباره پرونده ی پایان یافته گفت و گو بی معناست. این تغییر که قاعدتاً در دنیا به معنای عدم پاسخ گوئی به خواست بین المللی تلقی می شود، خبر مهم و خطرناکی برای ایران ارزیابی می گردد. وقتی آقای لاریجانی با آن دیدگاه افراطی بسته سیاسی "درّ و شکلات" به نقطه استعفاء می رسد، حتماً در جهان معنای تلخ و خطرناکی پیدا می کند. دنیایی که همه می دانند به دنبال بهانه است و می خواهد قربانی دیگری در این منطقه به نام ملت ایران داشته باشد.

 

۲۷ مهر ۱۳۸۶
دولتی شدن حوزه ها

 

آقای ناطق نوری در خاطراتش در مورد دولتی شدن آخوندی می گوید:

زمانی که به حضرت امام گفتند: "آقا حالا که حکومت از آن خودتان است، خمس را که شما می گیرید، مالیات را هم که شما می گیرید، پول نفت هم همین طور، اداره ی کشور هم با شماست، پس بگذارید حوزه های علمیه را هم حکومت اداره کند."

ایشان فرمودند: "ولو این که جمهوری اسلامی است و در رأس آن هم ولی فقیه، اما حوزه را دولتی نکنید. یک آخوند اگر دولتی بشود، دیگر دهان او بسته است و نمی تواند آزادانه امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد کند. دست او زیر سنگ دیگری است و آن وقت دیگر آزادی روحانیت وجود ندارد."

 

۲۶ مهر ۱۳۸۶
دین صابئین و آب جاری و حرفهای دیگر

 

وجود ادیان مختلف در ایران از جمله مسائلی است که باید راز آن را در قدمت تاریخ ایران و روح مسالمت جوی ایرانی در طول تاریخ دانست. یکی از این ادیان صابئین یا مندائیان هستند که در جنوب ایران در استان خوزستان و در عراق وجود دارند. در مؤسسه ی گفت و گوی ادیان از آقای دكتر مسعود فروزنده، محقق و مندایی شناس و سالم چوحيلی، رئيس انجمن مندائيان ايران، دعوت کرده بودیم تا در مورد متون دینی شان سخن بگویند. آنان خود را پيروان يحيای تعميدگر می دانند و با اين حال كتاب مقدسشان، «گِنزا ربا» را معتقدند كه بر «آدم گورا قدمايی» (حضرت آدم) نازل شده است و آن را «صحف آدم» می نامند. در كنار آب‌های جاری مراسم به جا می‌آورند و تعميد اصلی‌ترين برنامه‌ی دينی‌شان است و همان طور كه چوحيلی می‌گويد: «اصلاً همه‌ی رسوم و مناسک مندايی بدون آب، يعنی هيچ.» مندائيان از گذشته ی دور علاقه‌ای به نشر متون دینی خود نداشته‌اند و همين موضوع موجب بی‌اطلاعی دولت‌های حاكم اشكانی و ساسانی و اموی و عباسی و نيز محققان مسيحی قرون وسطا از عمق عقايد آنان شده است اما در دو سده معاصر محققان اروپايی به ترجمه متون مندايی همت گماشه و آنان را به جهانيان معرفی كرده‌اند. در بعضی از ترجمه های قرآن آنان را به ستاره پرستان ترجمه کرده اند. مندائيان قبله‌ی خود را شمال آسمانی (هيون / بهشت) می‌دانند و به آن طرف نماز می‌خوانند. آن‌ها به خاطر اين‌كه شمال آسمانی را پيدا كنند، از ستاره قطبی كمک می‌گيرند و رو به آن ستاره می‌ايستند؛ و همين بوده كه ناظران خارجی و ناآشنا به آداب اين دين را واداشته تا گمان كنند مندائيان ستاره قطبی را می‌پرستند. رئیس انجمن صابئین ایران با اسلایدهایی که آورده بود از ساخت معبد و تعمید در آب جاری مفصل حرف توضیح داد. به اعتقاد آنان آب جاری آبی است كه از زمين بجوشد مانند آب چشمه يا قنات يا حتی آبشاری كه از بلندی سرازير شود و اصولاً همه مناسك دينی مندائی با آب گره خورده است و اين آب علاوه بر جاری بودن بايد شيرين هم باشد؛ ضمناً يک صابئی حتماً بايد پدر و مادرش صابئی باشند و در نتجيه نه كسی می‌تواند وارد به اين دين بشود و نه خارج بشود. البته آقای رئیس انجمن مندائیان میگفت مراسم ما در اهواز به طور آزاد اجرا می شود و همه میتوانند در روزهای یکشنبه از آن بازدید کنند.

 

۲۵ مهر ۱۳۸۶
پوتین از روسیه!

 

دیروز جلسه ای برای آشنایی با دین مندائی در مؤسسه گفت و گوی ادیان برگزار کردیم. قبل از جلسه کلی آدم زنگ زدند که در ترافیک غیر عادی دیروز که در سطح شهر به ترافیک پوتین معروف شده بود، گیر کرده اند و نمی توانند شرکت کنند. با اینکه تشریفات پوتین در سعد آباد انجام می شد، ولی خیلی فشار همان محدودیت ها روی بقیه نقاط شهر سرریز شده بود. این استقبال از پوتین در سعد آباد هم به سرنوشت سایر شعارهای اولیه انتخاباتی مثل پرواز با هواپیمای غیر اختصاصی، صرفه جوئی، کم کردن سفرهای خارجی که همه فراموش شدند و البته از اول هم معلوم بود که عملی نمیشوند، دچار شد. واقعاً هم چاره ای جز این کارها نیست. آن شعارهای اولیه جوزدگی بود. سفر پوتین البته در این شرایط یک سفر تاریخی و مهم تلقی و موفقیت سیاسی برای دیپلماسی ایران است و برای ایران و روسیه مهم است. حداقل انتظار ایرانی از سفر این است که در مذاکرات اصلی، روسیه تعهد کرده باشد که قطعنامه ی سوم تحریم را وتو کند. والا اگر روسیه مثل دفعات قبل در نهایت رأی به تحریم دهد، این سفر به دلیل آن که روسیه میتواند تنها پیام آور غرب به ایران باشد، تنها قیمت روسیه را برای گرفتن باج بیشتر از غرب زیاد می کند و به نام ملت ایران، دولت روسیه مثل همیشه به کام بیشتری می رسد. آنچه این سفر را برای ملت ایران میتواند موفق جلوه دهد، کم کردن فشار جهانی علیه ملت ایران است. در خبرهای رسمی چیزی از این نوع موفقیت که سود آن برای مردم است، نبود. راستی نوشتن در مورد دین مندائی و جلسه دیروز سر از پوتین و سفرش در آورد. فردا در آن مورد مینویسم. در دوران آقای خاتمی یک کاریکاتوری را به آقای خاتمی نشان دادند که با آقای پوتین دست میداد و پوتین برای معرفی خودش گفته بود پوتین از روسیه و آقای خاتمی هم گفته بود نعلین از فیضیه. خیلی خندید. این هم همین جوری!

 

۲۴ مهر ۱۳۸۶
مناظره با آقای الهام و آزادی در ایران

 

یکی از دوستان سیاسی اصلاح طلبم می­گفت از تلویزیون با من تماس گرفتند که دعوت کنند در تلویزیون انگلیسی زبان "پرس تی­وی" در مناظره­ای با آقای دکتر الهام شرکت کنم. وی گفته بود "چرا در پرس تی­وی؟ من انگلیسی نمی­دانم؛ خب این مناظره را در تلویزیون داخلی بگذارید تا در آن شرکت کنیم". خیلی صادقانه گفته ­بودند علاقه­مندیم مردم سایر کشورها بدانند که در ایران آزادی کاملی هست و شما و الهام حتی در تلویزیون با یکدیگر مناظره می­کنید.

واقعاً این صداقت سیاست­گزاران آدم را می کُشد؛ آن هم چه کُشتنی!

 

۲۳ مهر ۱۳۸۶
دید و بازدید عید و جلسه مجمع روحانیون

 

دیروز به مناسبت اولین روز بعد از عید فطر، آقای خاتمی دید و بازدیدی داشت که دوستان مختلف آمده بودند و عید دیدنی می کردند. در بین جمعیت، آقای دعائی، پیر زنده دل، رئیس بیست و چند ساله روزنامه اطلاعات با یک دسته گل بزرگ و یک کیک قشنگ وارد جلسه شد. روی کیک عکس آقای خاتمی بود؛ و گفت این را برای تولد شما آوردم. آقای خاتمی هم که اهل این حرفها نیست، کلی خجالت کشید. خیلی جوانانه شمع ۶۴ سالگی را گذاشت و اصرار داشت آقای خاتمی هم شمع را فوت کند و هم کیک را ببرد. آقای خاتمی هم قبول نمی کرد. منظره ی بامزه ای شده بود. یکی از همراهان آقای خاتمی را دیدم. از هجوم غیر عادی و فوق العاده نمازگزاران در مراسم نماز عید فطر و انتقادهای رسمی از دولت و درخواست از آقای خاتمی که در انتخابات آینده حتماً بیاید و این جور چیزها حرف می زد. دو سه نفر هم درخواست عیدی کرده بودند که آقای خاتمی به آن دو سه نفر هر کدام یک دو هزار تومانی داده بود. با آقای خاتمی شوخی کردم و گفتم با روحیه ی یزدی که در شما هست، لابد فکر کرده اید با آن دو هزار تومان، آن دو سه نفر زندگیشان زیر و رو شده است! برایش تعریف کردم که وقتی در سایت انصار حزب الله و شرکاء دیدم که نوشته اند آقای خاتمی به افراد دو هزار تومان می داده، فهمیدم در نماز عید فطر حتماً باید یک استقبال فوق العاده ای از شما شده باشد که این قدر سوخته اند و این دو سه تا دو هزار تومانی شما تبدیل به خبر شده است! بعد هم رفتیم جلسه مجمع روحانیون مبارز. بحث انتخابات داغ بود و ستاد انتخابات مجمع تصویب شد و گزارش های مختلف و البته مهم تر از همه وضعیت احتمالی ردّ صلاحیت ها داده شد. مسأله تبلیغات و رویکرد رسانه ملی به گروه های اصلاح طلب و موضوع اختلاف افکنی و تقابل جدی تبلیغاتی رادیو و تلویزیون با اصلاح طلبان خیلی مفصل مطرح شد. مجمع تصمیم گرفت دو نفر از اعضایش با رئیس صدا و سیما دیدار کنند و این اعتراض را رسماً ابلاغ نمایند. آقای موسوی لاری هم از طرف مجمع خبر این اعتراض و این تصمیم را به رسانه ها گفته است. بحث انتخابات میان دوره ای خبرگان هم مطرح بود. در وقت اخبار در جلسه وقتی نوبت آقای محتشمی می رسد، به شوخی و جدی می گویند حالا شما اخبار لبنان و فلسطین را بگویید. دیشب هم این جوری شد. آقای محتشمی از تصمیمات خطرناکی که ممکن است علیه فلسطینیان در کنفرانس پائیز آمریکا گرفته شود صحبت کرد.

دیگه چی بگم؟! همین هم طولانی شد. جلسه که تمام شد، دیدم خیلی از اعضای جلسه دنبال ساعت پخش آخرین قسمت حاج فتوحی در سریال میوه ممنوعه بودند؛ می خواستند آن را ببینند.

 

۲۲ مهر ۱۳۸۶
هم چمران هم چه گوارا

 

سمیناری اخیراً در تهران با عنوان چ مثل چمران برگزار شده بود که در آن با حضور فرزندان چه گوارا از آن مبارز نامی هم تجلیل شد. این سمینار توسط جریانات مذهبی سنتی دانشگاه ها برگزار شده بود. عدم تجانس دو عنصر مذهبی و ضدمذهبی چمران و چه گوارا در این مراسم هم به شخصیت چه گوارا و هم به شخصیت چمران آسیب رساند. به نظر می رسد برگزار کنندگان در سیر تاریخی مسائل انقلابی جهان تعمق ندارند. روزی که چمران و چه گوارا مبارزه می کردند، قطعاً بیشترین فاصله عقیدتی را از یکدیگر داشتند. ضمن آن که روش هر دو برای جامعه جهانی معتبر بود.

چه گوارا به دلیل عظمتی که داشت و خارج از مرزهای کشورش برای آزادی مبارزه کرد و مهم تر از همه، بعد از پیروزی در کوبا و ریاست بانک مرکزی آن، طعم قدرت به دهانش خوش نیامد و آن جا را رها کرد و برای مبارزه در کشور دیگری آماده شد و بار سفر مبارزاتی چریکی جدید بست و در آن جا هم کشته شد، برای بشریت اهل انصاف و عدالت محترم است. چمران هم در سطح کوچک تری در لبنان مبارزه کرد و به ایران آمد و با داشتن عنوان نمایندگی امام در شورای عالی دفاع، تهران نشینی را کنار گذاشت و در جبهه ها حاضر شد و با اعتقاد به خدا و دین و ایران از این آب و خاک دفاع کرد و در نهایت به شهادت رسید. او هم سمبل مقاومت و از خود گذشتگی و مورد احترام انسان های باانصاف جهان است. اما وقتی می خواهیم چه گوارا را دین دار بدانیم و چمران را دارای تمایلات سوسیالیستی، هم به چمران ظلم می شود و هم به چه گوارا. این جوّزدگی خیلی اثرات منفی دارد. در ابتدای انقلاب اسلامی ایران نیز همین نگاه مارکسیست زده آسیب های زیادی به انقلاب آرام و بی خشونت ایران زد. یک بار دیگر نباید آن را تجربه کرد. چندی پیش سایتی را با محوریت حمایت از عدالت دیدم که توسط همین جناح های افراطی مذهبی اداره می شد که امام خمینی، آیت الله خامنه ای، سید حسن نصرالله و احمدی نژاد را در کنار چاوز، کاسترو و اورتگا قرار داده بودند. این یک اشتباه بزرگ است که اگر کمی عمق پیدا کند، برای امروز ایران آسیب های فراوانی خواهد داشت.

 

۲۱ مهر ۱۳۸۶
حزب برادران شیراز

 

یکی از احزاب معروف اسلامی در دهه ی ۳۰، حزب برادران شیراز بوده است. آشنائی موردی با تاریخ سیاسی و دینی کشور، کار مفیدی است:

در گزارشی که استانداری فارس در تاریخ ۱۶/۴/۱۳۳۰ تهیه کرده، درباره ی این حزب آمده است: حزب برادران نور که معمولاً آن را به نام حزب نور یا حزب برادران می نامند، چندین سال است که در شیراز تشکیل یافته و رهبر آن حاج سید نورالدین مجتهد می باشد. آقای حاج سید نورالدین سال های سال است که در شیراز متوطن و از صاحبان فضل و دانش می باشد. مشارالیه در دوره ی سلطنت رضا شاه کبیر از شیراز تبعید شد که در نتیجه چندین روز بازارهای شیراز تعطیل و موجبات اغتشاش فراهم گردید. در نتیجه اعلیحضرت فقید اجازه مراجعت به مشار الیه را دادند و قضایا خاتمه یافت. پس از شهریور ۱۳۲۰ حزب ایشان نزجی پیدا نمود و اغلب کسبه و اهل بازار شیراز طرفدار ایشان می باشند. در سه سال قبل با عده ای متجاوز از سیصد نفر به عزم زیارت مشهد مقدس به تهران رفت و طرفدارانی در آن جا به وی ملحق شدند. اکنون ایشان در شیراز یکی از مراجع تقلید بوده و در امور سیاسی صاحب نظر می باشد.

حزب برادران که در آستانه ی تبدیل اسلام هیأتی و سنتی به اسلام زنده و سیاسی بود، مرامنامه ای را تهیه کرد و ضمن آن، اصول اسلامی و ملی زیر را در آن درج نمود:

اصل نخست مرامنامه ی این حزب: حفظ وحدت ملی ایران و توسعه ی مذهب جعفری.

اصل دوم: اجرای قانون اساسی بالاخص نظارت علمای طراز اول.

اصل سوم: تحول فکری در شؤون اجتماعی و مبارزه با خرافات.

اصل چهارم: الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.

اصل پنجم: تشیید مبانی روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.

اصل ششم: تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی دفاع و مبارزه با هرج و مرج.

اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.

اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله ی تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.

اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه ی قطعات مملکت.

اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومی، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.

اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامی.

اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شؤون.

حکایت همچنان باقی است!

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.