۲۳ آبان ۱۳۹۰
چرا غدیر پر اهمیت است؟
عید غدیر برای شیعیان از چند جهت پر اهمیت است. یکی از آن جهت که شیعه با باور انتخاب امیرالمومنین از سوی پیامبر، این روز را آغاز بیعت با علی میداند و هویت شیعی را در این روز جستجو میکند. روزی که دین خدا تکمیل میشود و روزی که نعمت الهی تمام میشود. در حقیقت غدیر روز هویت تشیع است که ادامه حکومت و منش پیامبر را با انتخاب علی تضمین شده میداند. خطری که همه ادیان و خود اسلام با آن مواجه شد و در طول زمان فاصله فراوانی با منش بنیانگزار دین ایجاد شد.. تاکید این چنینی شیعه بر حفاظت از نهج ومنش پیامبر اسلام ، دلیل اهمیت غدیر است. دلیل دوم اهمیت شیعه این است که روز علی است. علی در تاریخ، ستاره پر فروغی است که نیاز همه مردم در همه زمانها است. نماد عدالت و رحمت و شجاعت و سیاست اخلاقی است. در کدام دوره بشریت از این اصول زیبا بی نیاز میشود که از علی بی نیاز شود؟ به این دلیل روزی که علی علیه السلام پرچم استمرار اسلام راستین را در دست میگیرد روز پر اهمیتی است که برای پیروان علی باعث افتخار است که غدیر را عید بزرگ بشناسند. به همین میزان که علی برای شیعه و مسلمانان افتخار آفرین است، اگر پیروان علی در رفتار فردی و جمعی شان پرچمداران عدالت و مهربانی و شجاعت و سیاست اخلاق مدار نباشند، صد برابر از دیگرانی که زیر نام علی نایستاده اند قابل ملامت هستند. غدیر که به طور سنتی روز برادری نام دارد، دلیل اهمیت دیگر این روز بزرگ است. برادری مرحله اوج دوست داشتن و محبت است. جامعه بدون محبت و لبخند و عشق، جامعه مرده ای است که زندگی در تابوت و قبر را تجربه میکنند. پیوند برادری با محور امام علی اگر در جوامع اسلامی و بشری عملی شود همه فضایل به آن جامعه رو آورده است. اینها بخشی از دلایل اهمیت روز عید غدیر است. این عید بزرگ بر همه تان مبارک باشد. آرزوی اینکه علی و پیمان با او دلیل زندگی مان باشد بر جامعه ما عیب نیست.

۱۴ آبان ۱۳۹۰
مشکل مردم سوریه سیاست داخلی بشار است
وقتی برای شرکت در مراسم خاکسپاری حافظ اسد همراه آقای خاتمی به سوریه رفته بودم، رهبران دنیا یکی یکی به فرودگاه دمشق وارد می شدند و بر سر تابوت حافظ اسد حاضر می شدند و ادای احترام میکردند و از همان جا به فرودگاه بر می گشتند. بشار اسد هم بالای سر جنازه بود و احوالپرسی میکرد. اما درمورد آقای خاتمی ، بشار اسد شکل متفاوتی از پذیرایی را برگزید. همراه با آقای خاتمی به اتاق بغل آمد و جلسه کوتاه گفتگوی رسمی با حضور خبرنگاران برگزار کرد. این مسئله در جراید عربی به عنوان یک اتفاق قابل توجه تلقی گردید و همه تحلیل ها این گونه بود که بشار اسد میخواهد نشان دهد که روش آینده اش به خصوص در سیاست داخلی همراه با آزادی های بیشتر و مدارا با مردم است.آقای خاتمی در دنیا در آن ایام به عنوان یک اندیشه اصلاحگرا ی مسلمان شناخته می شد و برای دنیا این نکته مهمی بود. عصر همان روز موقع حرکت کاروان آقای خاتمی به فرودگاه من در حال گفتگو با یکی از خبرنگاران بودم و از همراهی با آنها جا ماندم. وقتی مصاحبه ام تمام شد با یکی از تاکسی های هتل عازم فرودگاه شدم تا خودم را به پرواز آقای خاتمی برسانم. در بین راه راننده تاکسی که دید من عربی صحبت میکنم برایم جوکی را تعریف کرد که از روز قبل که حافظ اسد فوت کرده در بین مردم رواج دارد: میگفت مردم میگویند حکومت تصمیم گرفته که یک روز حافظ اسد را دیر تر دفن کند و از همان دیروز دو هزار نفر مامور امنیتی را کشته اند که روح آنها جلوتر به سرای باقی برود تا مبادا مشکل امنیتی وجود داشته باشد و بعد حافظ اسد برود. این در ظاهر جوک بود. اما پشت این طنز یک واقعیت مهم خوایبده بود. مردم سوریه درچنگال ماموران امنیتی آن قدر فشار دیده بودند که حتی جوک آنها از این دست بود. این در حالی بود که همه رهبران سیاسی دنیا حافظ اسد را پشتوانه قدرتمند ثبات منطقه میدانستند و انصافا هم محور تعادل سیاست خارجی به خصوص در برابر وحشیگری های اسراییل بود. فرق نگاه مردم یک کشور که روزانه با فشارهای داخلی روبرو هستند و سیاست خارجی که خیلی به زندگی مردم سوریه ربطی نداشت در همین نقطه بود. اطرافیان حافظ اسد از کارکشتگان سیاست بودند و بیشتر تحت تاثیر تفکر بلوک شرق بودند. نگاه ها به بشار دوخته شده بود که خودش را از این چنبره خلاص کند و کشورش را در سیاست خارجی با همان مشی پدرش اداره کند ولی در سیاست داخلی تجدید نظر کند. خودش هم دوست داشت به این عنوان شناخته شود. در مراسم مهم چهلم حافظ اسد که در بندر لاذقیه و کنار قبر حافظ اسد برگزار شده بود، من به عنوان رییس نمایندگان ایرانی شرکت کردم. نمایندگان همه کشورها در سطوح مختلف بودند و هر کدام ۵ دقیقه صحبت میکردند. نوبت به سخنرانی من که رسید در سخنرانی ام که متنش حتما در اسناد وزارت خارجه هست گفتم چشمهای جهان به آقای بشار اسد دوخته شده. ایشان از یک طرف تجربیات مهم پدرش را دارد و از طرف دیگر فرزند نسل فعلی است که میداند باید کشور را براساس اصول دموکراسی اداره کند و مقتضیات این دوره را میشناسد. وقتی سخنرانی ام را تمام کردم در مسیر رفتن به صندلی خودم از جلو بشار می بایست بگذرم. آقای بشار بلند شد و دست من را گرفت و از سخنرانی ام تعریف کرد و گفت به نکته مهمی اشاره کردی. اما گذشت زمان نشان داد که وی البته بر اساس نهج پدرش در سیاست خارجی و به خصوص در حمایت از حزب الله و مقابله با آتش افروزی های اسراییل در منطقه به خوبی ایستادگی کرد و موفق بود. اما به سیاست داخلی بی توجه بود و افکار کمونیست زده اطرافیان پدرش او را وا داشتند که سیاست سرکوب و امنیتی را تقویت نماید. در زمان حافظ اسد می شد به آن گونه کشور را اداره کرد اما شرایط جهانی و انقلاب ارتباطات و فشار افکار عمومی متفاوت از آن دوران بود. معمولا سیاست خارجی هر چند موفق باشد اما اگر بی توجه به مردم کشور برنامه ریزی شود، مردم آن کشور دچار عصیان میشوند. به نظر من بشار اسد جوان گرفتار همان سیاستمدران پیر شرق زده شد و نتوانست در سیاست داخلی فرزند زمان خودش باشد. آن چه که این روزها در سوریه اتفاق می افتد نتیجه این بی توجهی داخلی است. حمایت ایران و جنبش های آزادیبخش و اصیلی مثل حزب الله از بشار اسد به دلیل سیاستهای خارجی او و مدیریت موفقش در برابر زیاده خواهی های اسراییل است. سیاست خارجی بشار آن قدر موفق و متین بوده است که حتی غربیها و خود اسراییل هم به بقای بشار رضایت میدهند تا بتواند تعادل را در این منطقه حساس و ذر همسایگی اسراییل حفظ کند. اما مردمی که از اختناق داخلی به ستوه آمده اند به نیاز خود فکر میکنند. اصلاحات وعده داده شده بشار اسد اگر زودتر عملی می شد و مردم داخل سوریه احساس آرامش و امنیت میکردند، دنیا نگران شرایط فعلی این منطقه نبود. برای تحلیل واقعیت های امروز سوریه باید به این تفکیک سیاست داخلی و خارجی توجه کرد. بی شک سوریه به دلیل موقعیت مهم استراتژیک و مواضع قابل احترام آن کشور در برابر اسرائیل ، برای همه دنیا پر اهمیت تر از تونس و لیبی است.اما برای شناخت واقعیت آن چه که امروز در سوریه میگذرد توجه به این تفکیک سیاست داخلی و خارجی مهم است. این در حالی است که به نظر میرسد حتی معترضان فعلی با سیاستهای منطقه ای بشار وموافقند و به ندرت در جهان اسلام و داخل مردم سوریه کسانی یافت میشوند که طرفدار اسرائیل باشند

۱۲ آبان ۱۳۹۰
چرا عربستان وارد سناریوی آمریکا شده است؟
در جنجال سیاسی و فراگیر تبلیغاتی اخیر بین المللی، آمریکا ادعا کرده است که ایران قصد ترور سفیر عربستان سعودی را در خاک آمریکا داشته است. اگر چه اتفاق نظر نسبی در دنیا وجود دارد که این اتفاق بیشتر شبیه یک سناریوی داستانی و خیال پردازانه است که برای ساخت فیلم در هالیوود میتواند کاربرد بیشتری داشته باشد، اما توجه به ابعاد این سناریو به خصوص با گسترده شدن تبلیغات و ورود رهبران سیاسی دنیا به این پرونده و خطرناک شدن آن قابلیت توجه بیشتری دارد. این سناریو دارای چند ضلع است. یک ضلع آن امریکا ، ضلع دیگر آن ایران و ضلع سوم آن عربستان سعودی است. پرونده مخالفت ها و اتهام زنی های آمریکا و ایران البته مسئله جدیدی نیست و تاریخی به قدمت 30 ساله دارد. اما انتخاب عربستان به عنوان ضلع سوم این ماجرا دارای معانی جدید و مهمی است: اگر فرض براین باشد که آمریکا قصد دارد ازاین جنجال فشار غیر معمولی را برایران وارد کند، معنای انتخاب عربستان بیشتر معلوم میشود. هر حرکت تندی علیه ایران به صورت طبیعی با عکس العمل مردم جهان اسلام روبرو میشود و حتی اگر رهبران آن کشورها هم دل خوشی از ایران نداشته باشند، به خاطر افکار عمومی باید در برابر اقدامات آمریکایی موضع بگیرند. در گزارشهایی که مجموعه ویکی لیکس منتشر کرد، با اینکه در آن نوشته بود رهبران کشورهای عربی و به خصوص امیر عبدالله به صورت محرمانه از آمریکا خواسته بود، که ایران را مورد بمباران قرار دهد، اما همیشه همه رهبران عرب در برابر حمله نظامی به ایران به صورت علنی موضع منفی میگرفتند. همه به خاطر این است که هیچ رهبرعربی نمیتواند، از حمله نظامی به ایران در برابرا افکار عمومی کشورش دفاع نماید. در این ماجرا هدف از باز کردن ضلع سومی بنام عربستان این بوده است که هر نوع درگیری احتمالی را به نام دفاع از عربستان انجام دهند ، تا افکار عمومی کشورهای همسایه مانع حمایت رهبران آن کشورها از درگیری با ایران نشود. عربستان اگر ضلع سوم این درگیری شود،تفریبا رهبران اکثر کشورهای اسلامی اگر حامی عربستان نباشند، قطعا بیطرف خواهند بود. به این دلیل انتخاب عربستان به عنوان ضلع سوم این سناریو، نقطه پر اهمیت این سناریو است که بر اساس اهداف ضد ایرانی، یک حرکت پیشگیرانه از همراهی کشورهای عربی با ایران است و بسیار هوششمندانه این ضلع سوم انتخاب شده است. عربستان در منطقه خاورمیانه از اهمیت ویژه ای برخور داراست. و به طور کلی در سیاست خارجی نوعی رقابت همیشگی با ایران در سیاستهای خاورمیانه ای داشته است. لبنان اوج رقابت سیاست خارجی ایران و عربستان است. در حوادث مختلفی که در سالهای اخیر لبنان را دستخوش دست اندازهای سیاسی کرد، یک سوی ماجرا رد پای عربستان دیده می شد. در سوی مقابل آن هم سیاستهای ایران بود. در مورد سوریه هم اگر چه کمرنگ تر باز هم همواره سیاستهای خارجی ایران و عربستان در برابر هم بودند. این سناریو میتواند در جهت حمایت از عربستان در مسائل خاورمیانه نیز ملحوظ گردد. مسئله بحرین یک پرونده ویژه دارد. از وقتی انقلاب های عربی شکل گرفت، بحرین از اولین کشورهایی بود که دچار این موج شد. سقوط یکی از کشورهای خلیج فارس در جغرافیای سیاسی دنیا بسیار پر معنا بود. بی شک سقوط یکی از آنان دومینویی را ایجاد میکرد که هر شش کشور این حوزه را دچار تغییر میکرد. عربستان سعودی دردناک بودن سقوط یکی از کشورهای خلیج فارس را درک میکرد. تشابه سیاسی و بافت مشابه منطقه ای دلیل این دومینو بود. از سوی دیگر ایران به دلیل قطب جهان تشیع، طبیعی بود که نمیتوانست در برابر مسائل بحرین بی تفاوت باشد. عربستان در بحرین نه به دلیل حمایت از خاندان حاکم بر آن کشور که از ترس اتفاق نیفتادن آن دومینو که کشور خودش به احتمال قوی در نوبت بعد از بحرین قرار میگرفت، رودربایستی را کنار گذاشت و دخالت نظامی کرد. این اختلاف بستر طبیعی رویارویی ایران و عربستان بود. مردم منطقه خلیج فارس هم که دل خوشی ازاین دخالت نداشتند، از این رفتار عربستان دلگیر بودند. این اتفاق میتواند در پایان دادن به موج بیداری در منطقه خلیج فارس کفه را به نفع عربستان و به ضرر ایران تقویت کند عربستان سعودی به دلیل وجود حرمین شریفین در آن کشور و رفت و آمد میلیونها مسلمان در طول سال به آنجا بی شک ثقل مهم مذهبی جهان اسلام هم به شمار می آید. استفاده از واژه خادم الحرمین توسط رهبران ان کشور به جای پادشاه نشانه این است که رهبران ان کشور هم به این نکته پر اهمیت واقف هستند. سرمایه گزاریهای دینی عربستان در سایر کشورها هم بر اساس همین هدف صورت پذیرفته است. در مقابل ایران هم بعد از انقلاب اسلامی ادعای دینی بودن را داشت و نه تنها در حوزه تشیع که در حوزه اسلامی با نگاه متفاوت آمریکا ستیزانه نسبت به عربستان در تلاش برای جذب نیروهای دینی بودند. در این ماجرا وقتی عربستان یک ضلع درگیری ایران و آمریکا قرار میگیرد، میتواند دینداران و مسلمانان را پیشاپیش از ورود جانبدارانه آنان بر حذر دارد. عربستان همسایه ایران است و از نظر جغرافیایی به عنوان یک کشورهم مرز باید مورد توجه سیاست خارجی قرار گیرد. طبیعی است هر کشوری باید امنیت مشترکی را با همسایگانش تعریف کند. به خصوص در منطقه خلیج فارس که گذرگاه نفت دنیا است و دیگران هم در این منطقه هم حضور دارند و هم به خاطر منافع حیاتی حاضر به ترک نیستند. عربستان بزرگترین کشور حاشیه جنوبی خلیج فارس است و علیرغم اختلافات درونی با سایر کشورهای خلیج فارس اما قیمومت غیر قابل انکاری در منطقه عربی دارد. با این توصیفات اگر با دقت به جغرافیای سیاسی ایران و عربستان دقت کنیم، نمیتوان نقش ها و تاثیرات متقابل این دو کشور را بر یکدیگر را نادیده گرفت. به همین دلیل هر وقت رابطه ایران و عربستان از سوء تفاهمات عبور کرده و روابط خوبی بین ایران و عربستان بوده است، منافع ملی ایران و منطقه وجهان اسلام بیشتر از همیشه حفظ می شده است. دوران اصلاحات که بهترین روابط متقابل ایران و عربستان عملی شد و حتی به امضای پیمان امنیتی بین دو کشور منجر شد، هم در حوزه همسایگی و هم در مورد مسایل خاورمیانه وهم در اقتصاد کلان وهم در امنیت منطقه ای شرایط خوبی برای ایران به وجود آمده بود. اکنون و در سناریوی جدید سه ضلعی ایران و آمریکا و عربستان سعودی نیز بهترین راه نزدیک شدن ایران و عربستان است تا این اختلاف مثل گذشته در دو ضلع ایران و آمریکا باقی بماند.

۰۳ آبان ۱۳۹۰
منشور برادری، پذیرش سلایق گوناگون

 

 

این مصاحبه را با سایت جماران کرده ام در مورد منشور برادری امام

هنوز یک دهه از آغاز نظام اسلامی انقلابیون سال 57 نگذشته بود که روحانیون رده‌بالای نظام، در نهادی با عنوان جامعه روحانیت مبارز، با اختلافاتی غیرقابل اغماض روبرو شدند و راه باقیمانده را، راه جدایی یافتند. گروهی ماندن در جامعه روحانیت کهنسال را به صلاح خود ندانستند و در تلاشی دیگر، مجمع روحانیون را بنیاد گذاشتند. رهبر کبیر انقلاب این زایش تاریخی شاگردان خویش را مبارک دانست و مجمع روحانیون مبارز از دل جامعه روحانیت اعلام موجودیت کرد. جریان جدیدی که معادلات سیاسی را در انتخابات پیش روی مجلس سوم به نفع خود تغییر داد و همچنین در  رخدادهای سیاسی کشور نقش تاثیرگذاری پیدا کرد.امام ضمن تایید این انشقاق، به نگارش توصیه نامه ای روشنگرانه  به این دو جریان دست یازید، نامه ای که عطف به محتوای آن به "منشور برادری" شهرت یافت. امام خمینی  در این نامه تاکید کردند که « اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بى‏جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.»   23 سال پس از صدور منشور برادری از سوی امام خمینی(س)، سراغ یاران امام و بزرگان انقلاب رفته ایم تا مراد رهبر کبیر را از «وحدت» و «اختلاف» بپرسیم و چاره چالش های فراروی وحدت ملی و امنیت سیاسی را در برهه ای از حساس ترین دوران نظام جمهوری اسلامی از آنها بخواهیم.

 

 

این که منشور برادری چرا و در چه زمانی و برای چه آدم‌هایی نوشته شد؟ منظور امام از اختلاف در اصول چه بود؟ و ... سوالاتی است که در گفت و گو با محمد علی ابطحی که هم اکنون رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان و از اعضای اصلی مجمع روحانیون مبارز است جویا شدیم. مشروح این گفتگو در ذیل می آید:

 

 

 

این نامه در چه فضایی صادر شد و شما اهمیت آن را در چه می دانید ؟
 
قبل از منشور دو نظریه جدی در حوزه روحانیت ظهور و بروز پیدا کردند که مجموع نظر امام تلقی می شد که یکی از این مجموعه ها ، حذف مجموعه دیگری را می خواهند و کسانی که جزء جریان چپ آن دوران بودند و حمایت های بشتری را از امام داشتند بعد از حمایت های امام به نحوی ماجرا را پیش می بردند که به حذف کامل جناح راست درون حاکمیت منجر شود.
بنده مهمترین اثر این پیام را که یک اثر ماندگار است در این می دانم  که توازن بین قوا در نظر امام  یکی از شاخص های خط  ایشان بود. یعنی حفظ همه قوا و نیروهای مختلف با سلایق گوناگون که در درون جبهه انقلاب هستند و این نیروها بتوانند  با دیدگاه های مختلف و حفظ ارزش ها در کنار یکدیگر کار کنند. در حقیقت امام این شعاررا که یک کشور را با یک جناح نمی توان اداره کرد و حذف یک جناح درون حاکمیت باعث ضرر و فساد فکری آن جامعه می شود با این پیام پایه گذاری کردند؛ همچنان که امام (س) مجمع روحانیون مبارز را تشویق کردند به راه اندازی مجمع روحانیون مبارز و این به این دلیل بود که از کار گوناگون حوزه روحانیت بتوانند ظهور و بروز پیدا کنند و هر دو بخشی که در درون روحانیت هم که باز یک بخش خاص تری از بخش های سیاسی بود وجود داشته باشه آن ها هم بتوانند حضور پیدا کنند.
اهمیت این منشور را در این می دانم که امام با این پیام علاوه بر محتوای خود یک جریان عمیق را پایه گذاری کرده بودند و علاقه مند بودند در شکل گیری کشور ادامه پیدا کند و آن جریان ،وجود ، ظهور و حضور دو جریان مختلف حاکمیتی بود تابتوانند با یکدیگر کارکنند و همدیگر را تحمل کنند و با سعه صدر بتوانند در کنار هم باشند و یکی از این دو جریان به نفع یا ضرر یک جریان حذف نشود.

 

 

مفهوم وحدت مورد نظر امام در این منشورو همچنین ضرورت آن در چیست؟

 

 

وحدتی که در منشور برادری امام وجود دارد این است که علایق و سلایق مختلف به رسمیت شناخته شده و حرمت گذاری شوند و در عین حرمت گذاری به سلایق مختلف این سلایق می توانند با هم و در کنار یکدیگر باشند . این موضوع یکی از نکات پراهمیت در این منشور است که وحدت به معنای این نیست که هیچ تفکری از عقاید و دیدگاه های خود دست بردارد و یک دیدگاه شود بلکه آن دو جریان که در درون حاکمیت بودند هر کدام نظرات خود را داشته باشند و در مشترکات بتوانند با هم فعالیت کنند،با اختلاف نظر می توانند بسیاری از اشکالات و ایرادات جامعه را تصریح کنند.

 

 

امام در قسمتی از این نامه می فرمایند اگر دیدید کسی از اصول تخطی می کند در برار آن قاطعانه بایستید منظور امام از این اصول چیست؟

 

 

با توجه به این که امام این پیام را به عنوام پیام برادری ذکر کردند طبیعتا هر چه دایره اصول را محدودتر بدانیم میتوانیم در درون جامعه موفقتر باشیم. داشتن اصول مشترک طبیعی است و این که یک اصول بزرگ به عنوان اصول معرفی شود. من فکر می کنم اصولی که در درون جامعه وجود دارد مثل وحدت ملی، یکپارچگی ارضی یا اصل ایرانیت، را باید در همین سطوح عالی نگاه داشت تا بتوان در ذیل این اصول عالی افراد مختلف بتوانند زندگی کنند و نظرات خود را ارائه دهند.

 

 

یعنی اگر کسی از این اصول خارج شد باید از نظام نیز خارج شود؟

 

 

همانطور که گفتم چون اصول تعریف مشخصی ندارد هر چه دایره آن را کوچکتر بدانیم و اصول را شاملتر ببینیم طبیعتا موفقتر خواهیم بود. هر نظام دارای اصول خاص خود است . فرض کنید اگر کسی مخالف وحدت ارضی کشور باشد و بخواهد بخشی از سرزمین ایران را جدا کند، طبیعی است که از یک اصل بزرگ مورد وفاق همه دور مانده و جزئی از ایران که می خواهد ایران یک پارچه باشد نخواهد بود.

 

 

امام در قسمتی دیگر از این منشور می فرمایند که باب اجتهاد باز است و همه می توانند نظرات خود را آزادانه ارائه دهند منظور امام از این جمله چیست و آیا جلوگیری از این آزادی جامعه را دچار بحران می کند؟

 

 

تفاوت رسمی مکتب تشیع و برتری بر دیگر مکاتب اسلامی همین است که اجتهاد را پویا و زنده می داند. مهمترین فلسفه این نکته این است که مجتهد بتواند به تناسب شرایط زمان و مکان اتفاقات را ببیند و نظر بدهد نه این که فقط در تاریخ بماند. باز ماندن درهای اجتهاد به این معنا است که مجتهدین می توانند برداشت های مختلفی حتی در مسائل دینی داشته باشند و برداشت ها از مسائل دینی هیچ منافاتی با وحدت اجتماعی ندارد . در طول تاریخ نیز همیشه اینگونه بوده است که مجتهدین نظرات گوناگونی داشتند و فتواهای گوناگون را اجرا می کردند و هیچ وقت دچار تناقض و رویارویی با هم نمیشدند.

 

 

امام در جایی تخطئه را از مواهب الهی می دانند و در این نامه نیز می فرمایند که هیچ کس از اشتباه مبرا نیست و انتقاد  را سازنده می دانند . به نظر شما حد فاصل انتقاد و تخریب چیست؟

 

 

فکر میکنم نقد مخالفتی است به قصد اصلاح شدن و جریان اصلاح طلبی از همینجا نشات می گیرد ولی تخریب حرکاتی است که اساسا امام آن را نمیپذیرفتند

 http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_19074.aspx

۰۱ آبان ۱۳۹۰
سناریویی از جنس فیلم های وحشتناک

 

ورژن های مختلفی دارد. در یکی از قرائتها آمده است که: خلبانی در هواپیما دو صندلی خالی داشت و سه نفر متقاضی. دونفر از آنها مورد علاقه خلبان بودند و خلبان نمیتوانست آن را بروز بدهد. راه حلی به نظرش رسید. گفت از هرکدامتان یک سئوال متفاوت می پرسم. هر کس پاسخ صحیح داد سوار میشود. نفر اول مورد علاقه اش را صدا زد و پرسید شما چه کاره خواهر زاده تان میشوید؟ پاسخ داد و سوار شد. نفر دومی را که میخواست سوار کند، فرا خواند وسئوال ساده مشابهی را پرسید و او را هم سوار کرد. نفر سوم که جلو آمد، پرسید اسم پسر عموی مادر آنتونی کوئین چیست؟ طرف پاسخ داد، یعنی میخواهی سوار نکنی دیگه؟ حالا ماجرای اخیر ایران و آمریکا که ضلع سومی بنام عربستان سعودی هم به آن اضافه شده چیزی شبیه همین ماجرا است.همه نشانه ها حکایت از این دارد که نقشه وسیعی پشت این سناریو خوابیده است و خواب های شومی برای ایران دیده شده است. در موارد بسیار حساستر از این موضوع، حتی بر فرض صحت آن در راهروهای سیاست همیشه سئوالات راحت تری بوده است و موضوعات حل و فصل شده اند. در دنیای بی رحم سیاست که انسانها قربانی آن هستند، شواهد فراوانی هست. نمونه بارز آن ماجرای لاکربی است. دولت لیبی بالای منطقه لاکربی هواپیمای آمریکائی را منفجر کرد و سر نشینان آن را کشت و هواپیما از بین رفت. اما نهایتا با گفتگوهای فراوان و طولانی و رفت و آمد در دالانهای سیاسی نه تنها موضوع حل و فصل شد، بلکه عامل انفجار نیز آزاد شد و در طرابلس مورد استقبال رسمی فرزند قذافی قرار گرفت. ماجراهایی مثل قهوه خانه میکونوس آلمان و یا انفجار مرکز آمریکایی ها در خبر عربستان و یا در سالهای دور تر گروگانگیری های لبنان وانفجار سفارت آمریکا در لبنان پروسه حل و فصل سیاسی را طی کرد و فراموش شد. اما اتفاق اخیر که حجم غیر منتظره تبلیغاتی، آن را به سناریوی هالیوودی شبیه کرده است، بیشتر شبیه سئوال از مسافر سوم و خواستن نام پسر عموی انتونی کوئین است. ناگهان و بدون مقدمه در همه شبکه های جهانی تابلوی بریک نیوز، خبر عاجل، خبرفوری دیده شد و از اتفاق صورت نگرفته مربوط به ماهها پیش اطلاع رسانی شد و در عرض چند ساعت همه مقامات حتی رئیس جمهور آمریکا شخصا وارد گود شدند و به شکلی که گویا تصمیم سوار نکردن این مسافر را میخواستند اعلام کنند، بی پرده خبر از یک تحرک غیر معمول علیه ایران دادند. همزمان با این اتفاق خبری، پرونده حقوق بشری ایران در سازمان ملل نیز مطرح شد و آمریکا در ضلع سوم این تلاش از آژانس هسته ای خواست که جزئیات پرونده هسته ای ایران را علنی نماید. با حضور عربستان در این سناریو ماجرا خطرناکتر تلقی می شد. زیرا با نفوذی که عربستان در کشورهای اسلامی دارد و نیز موقعیت جغرافیایی آن که در همسایگی ایران هست، برنامه این بود که در صورت هر تحرک غیر معمول آمریکا علیه ایران از پیش راه مخالفت جهان اسلام و عرب را بسته باشند. همه این اتفاقات اگر در کنار یکدیگر قرار گیرد، نمیتوان شک کرد که آمریکایی ها و شاید دنیا، این بار سناریوی چند ضلعی و پیچیده ای را نوشته اند که یقینا اگر موفق شوند، آسیب اصلی را ملت ایران خواهد دید. جریانهای مختلف سیاسی داخل ایران که البته معتقد به حل و فصل اختلافات در درون خیمه انقلاب هستند و چشم به دخالت خارجی ندوخته اند، همه به صورت تر و خشک در این آتش در کنار مردم خواهند سوخت. از این سو ایران باید با هشیاری خارق العاده ای عمل کند. مهمترین اقدام، خارج کردن عربستان از این بازی است. گفتگوهای مستقیم و دوستانه ایران و عربستان در این شرایط و اعتماد سازی با آن کشور بخش مهمی از این توطئه را خنثی میکند. زمینه سازی برای وحدت ملی از راههای موثر دیگری است که میتواند اثرات این توطئه را کاهش دهد. همچنانکه تلاش دیپلماتیک برای وارد کردن این اتفاق به داخل دالان سیاسی و پر هیز از دامن زدن به این آتش توسط مسئولان اجرایی، همه از جمله اتفاقاتی است که میتواند این بار هم بدخواهان را در آسیب رساندن به مردم ناکام کند.

 

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.