۲۰ آذر ۱۳۸۲
عبادی و مبارک و ورزش

دیروز در صحنه بین المللی سه اتفاق مهم برای ایران صورت گرفت.

در مورد جائزه نوبل خانم عبادی که من بارها نوشته بودم، باز هم به مناسبت دریافت این جائزه به ایشان و ملت ایران تبریک می گویم. و از اینکه نام پر افتخار ایران یکبار دیگر مطرح شد، خوشحالم.

اتفاق دیگر بین المللی دیدار رؤسای جمهور ایران و مصر بود. مصر و ایران دو کشور بزرگ هستند که همکاری آنان می تواند قدرت جهان اسلام را سامان دهد.

مردم ایران و مصر هردو دارای تاریخ پرقدمت هستند، هر دو فرهنگساز و هردو سیاست ساز. من همواره طرفدار این بوده ام که این دو کشور باید سریعتر ارتباطات کامل خود را بر قرار کنند، تا کنون که نشده است. به این دلیل ملاقات آقای خاتمی و آقای حسنی مبارک، گام مهمی برای ایران و منطقه است.

همواره گمانم براین است که قدرتهایی در جهان هستند که می فهمند روابط ایران و مصر چگونه می تواند دنیای اسلام را هماهنگ نماید و همه تلاش خود را  می کنند که این دو کشور از هم جدا باشند. لذا دیدار دیروز را  بسیار مهم می دانم. امیدوارم این اولین گام ، آخرین گام نباشد.

ضمناً این هردو خبر ایرانی در تلویزیونهای غیر ایران بازتاب بسیار گسترده تری داشت، که این مطلب هم عجیب نیست.

اتفاق سوم هم در حوزه ورزش بود که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا مهدی مهدوی کیا به عنوان بهترین بازیکن سال آسیا، مسعود مرادی به نام بهترین داور سال آسیا و تیم فوتسال ایران به عنوان بهترین تیم فوتسال آسیا شناخته شدند. در این مورد بعداٌ به تفضیل خواهم نوشت.

۱۹ آذر ۱۳۸۲
شکار لحظه ها

این آقای حسن سربخشیان که از عکاسان خبری معروف ایران است، فکر می کنم چند سال پیش در آژانس خبری AP کار می کرد. الآن نمی دانم هنوز هم همانجاست یا در جای دیگری. یکبار خیلی اصرار کرد که می خواهد عکسهای ویژه تری از آقای خاتمی داشته باشد. حرفش را قبول داشتم که درست نیست عکاسها فقط پشت میز رسمی مذاکرات و یا در صندلی رسمی دیدارها از رئیس جمهور عکس  داشته باشند. برای عکاس خبری مهم اینست که لحظه شکار کند. از حالت غیر عادی عکس بگیرد و تنوعی در نمایاندن چهره شخصیت های مهم داشته باشد. اما آقای خاتمی زیر بار این کارها نمی رفت. به نوعی اعتقاد داشت اینها تظاهر است و فریبکاری. بالاخره یک روز آقای خاتمی را راضی کردیم که اجازه دهد که وقتی از دیدار با مقامات خارجی که در ساختمان بیرون محل کار رئیس جمهور صورت می گیرد، بر می گردد، آقای سربخشیان هم بتواند او را تا دم در اطاق کارش همراهی کند. بخش بزرگی از طبقه دوم ریاست جمهوری که دفتر آقای خاتمی در آن واقع است باز است و دور آن نرده کشیده اند که کسی از آنجا به پایین سقوط نکند. این عکاس پر تلاش مرتب فلاش می زد و عقب عقب می رفت، من هم در حال صحبت با آقای خاتمی بودم که یک مرتبه دیدم رئیس جمهور داد زد و روی زمین نشست. خیلی ترسیدم، نگاه کردم دیدم سربخشیان همینجور که عقب عقب می رفت، متوجه نشده بود که پشت سرش نرده هاست. آقای خاتمی دیده بود و گمان کرده بود که عکاس بنده خدا دارد به طبقه پایین سقوط می کند. واقعا هم خطرناک بود. خدا به او رحم کرد و او هم فوری نشست. منظره دیدنی ای بود. آنجا با خودم فکر کردم که اگر یک عکاس دیگر و یا یک فیلم بردار بود، چقدر این لحظه که رئیس جمهورو سربخشیان روی زمین نشسته بودند، قابل عکس گرفتن و فیلم برداری بود. ما هم دیگر جرأت نکردیم از این پیشنهاد ها به رئیس جمهور بدهیم. هفته گذشته که آقای سربخشیان را در یکی از مراسم دیدم که عکاسی می کرد یاد این ماجرا افتادم. به ذهنم رسید که همین ماجرا را بنویسم.

۱۸ آذر ۱۳۸۲
رونالدوی آنها

هفته نامه یا لثارات لطف خاصی به بنده دارد. خواستم بعد یا قبل از این مقاله توضیحاتی بدهم ولی فکر کردم اگر بدون هیچ شرح و توضیحی مطلب زیر را از این هفته نامه افراطی راست که در چهارشنبه 21 آبان انتشار یافته نقل کنم بهتر است و می تواند این روزنوشت امروز من باشد. لحن و تعبیرات این هفته نامه در مورد افراد و احزاب در جهت رعایت ادب و حرمت انسانی و اسلامی قابل ملاحظه است:

 

رونالدوی آنها و دروازه خالی ما!

آقای ابطحی اصولاً آدم جالبی است، آنقدر جالب که در عین مخالفت رئیس جمهور و شاید به لج ایشان، به استقبال شیرین جان! نوبلی رفته و نذر دارد که هر چند روز یک بار به نحوی حال خاتمی عزیز را بگیرد! (مثل عملکرد ایشان در عدم دفاع از وزیر مخابرات در موقع استیضاح)

تصور کنید که شما جای گزارشگر آزادی بیان سازمان ملل باشید و با معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور ایران (همان آقای ابطحی) دیدار کنید و ایشان به شما بفرمایند که «هر دینی در برابر آزادی مردم بایستد از صحنه حذف خواهد شد» و آن وقت با روزنامه نگاران زنجیره ای در بند (و درکه!) و دانشجویان مادام العمر عضو تحکیم وحشت و سایر اراذل و اوباش هم دیدار کنید! آن وقت کدام یک از گزینه های زیر به ذهن شما خطور می کند؟

اینکه جمهوری اسلامی رفتنی است!

این که اسلام باید برود کشکش را بسابد؟

اینکه آقای ابطحی به عنوان یک روحانی و مسئول مملکت ایران صحبت می کند یا مجری شبکه های ماهواره ایضد انقلاب!

و یا اینکه طفلک جمهوری اسلامی با وجود این مسئولین خطرناک تر از دشمن چه جوری تا امروز سر پا مانده است؟

 ناگفته نماند وقتی مردم مورد نظر آقای ابطحی بچه سوسولهای ماتیز سوار و آب پرتقال خور شاخه جوانان جبهه مزاحمت باشند و یا مستقبلین شیرین عسل جان! و یا خلافهای ونک به بالا، آنوقت آزادی مورد در خواست قطعاً آزادی در نپوشیدن لباس و کوفت کردن نجسی جات و روابط جنسهای موافق و مخالف و امثالهم خواهد بود!

۱۷ آذر ۱۳۸۲
نگاه ترابی به حکومت فقهی

از اخبار شنيدم که سودان هم تمام زندانيان سياسي خودش را آزاد کرده است. نمي دانم چرا بدون اينکه بدانم آن زندانيان سياسي چه کساني بودند از شنيدن اين خبر خوشحال شدم. شما هم همين طور، مگر نه؟

در بين آزادشدگان حسن ترابي هم بود. وي نقش مرشد رهبران فعلي سودان را داشت. وقتي به حکومت رسيد و از صادق المهدي تا عمر حسن البشير را به حکومت رساند همواره نظرات مترقي ديني ابراز مي کرد. يکي از نظرياتش اين بود که ما حکومت ديني درست کرده ايم ولي خود را مقيد به يک فقه نکرده ايم. گفته ايم هرچه مصلحت کشور است در هر مذهبي از مذاهب اسلام -و منجمله شيعه- کسي به جوازآن فتواداده باشد بر اساس آن نظر عمل مي کنيم. وي فضاي روشنفکري را بخصوص در يک دهه قبل که جهان عرب غرق در تفکر متحجر سنّي بود رهبري مي کرد.

اما چند سال پیش با بشير دعوايش شد. بدجوري به کاسه کوزه هم زدند. در اوائل دعوايشان من از طرف رئيس جمهور به سودان سفر کردم. حسن البشير، رئيس جمهور که خود از مريدان ترابي بود مي کفت همه اين حرفها درست، ما از مريدان او بوديم و هستيم ولي اداره کشور هم قوانين دارد. من و وزير خارجه با هم نشسته بوديم که ديدم تلويزيون سودان اعلام کرد که روابط سودان و مصر قطع شد! خيلي تعجب کردم، خبر نداشتيم، گفتند حسن ترابي دستور داده است. من را به قضاوت مي طلبيد که آيا با اين وضع مي شود حکومت کرد. با ترابي هم صحبت کردم. اعتقاد داشت اينها شاگردان من هستند و بايد به سخنانم گوش کنند. نهايتاً بشير او را به زندان و تبعيد خانگي انداخت. من نتوانستم قضاوت درستي  داشته باشم که کداميک بر حق هستند! ولي درهر حال امروز خوشحال شدم که ترابي آزاد شد. و آرزو مي کنم که ترابي بتواند افکار مترقي خودش را بي آنکه آلوده قدرت شود در جهان اسلام که بيش از هميشه به افکار مترقي نياز دارد، مطرح کند و کمک کند تا جهان اسلام و عرب از چنگال تحجر و واپسگرايي رهايي يابند و اسلام  را با قرائتي نوين مطرح کنند. خدا کند.

۱۶ آذر ۱۳۸۲
دیپلمات ها و سفارتخانه ها

با چند نفر از دیپلماتهای قدرتمندی که مذاکرات اخیر هسته ای را اداره می کردند، دیدار داشتم. از اینکه در این چند ماهه اخیر چه تلاش فراوانی کرده اند، صحبت می کردند. این را بهانه کردم تا به چند نکته اشاره کنم:

1-در موفقیت سیاسی ایران، دیپلمات های برجسته ای که سالهاست روش دیپلماسی را فرا گرفته اند، بسیار موثر بودند.وظیفه خودم می دانستم از آنها و وزارتخارجه که کمتر اسم و ذکری از آنان به میان می آید، تشکر کنم. کسانی که متاسفانه علیرغم موفقیت همیشگی در دیپلماسی، همواره مورد نقد و انتقاد جریان خاصی در کشور بوده اند.

2- نکته قابل توجه اینکه: به پیر، به پیغمبر دیپلماسی یک واقعیت است. رفتارشناسی دنیا بر اساس معادله قابل محاسبه ای تنظیم می شود. این معادلات را باید شناخت و مثل همه دنیا از اینها به نفع اهداف و منافع کشور استفاده کرد.

3- ما هم می توانیم با دنیا تعامل کنیم. من همچنان اعتقاد راسخ بر این دارم که راهی جز تعامل با دنیای فعلی وجود ندارد. کشور بزرگ ما آنقدر قدرتمند هست که اگر روشهای داخلی قابل دفاع باشند، در جهان حرف زیادی برای گفتن داشته باشیم. دیپلماتهای قدرتمندی که روش تعامل با دنیا را می دانند نیز برخواسته از همین مردم و همین کشور هستند که اگر اجازه یابند، می تواننددر صحنه جهانی حق ملت ما را مطالبه نمایند و حق دنیا را هم به رسمیت بشناسند.

4- فکر می کنم سفارتخانه هم به اندازه سفیر، بلکه در مواردی بیشتر از او، مهم است. اگر در کشوری سفیر قدرتمندی باشد که بتواند دنیا را بشناسد و رفتار دیپلماسی خوبی انجام دهد ولی مجموعه سفارتخانه بخصوص آنها که مستقیناً با مردم روبرو هستند ، و باز بخصوص کسانی که با خبرنگاران در مسائل ارتباط جمعی مرتبط هستند و رفتارشان نماینده یک کشور و، یک انقلاب و مردم ایران است،  رفتار های غیر صحیح و برخوردهای غیر دوستانه داشته باشند (که اطلاعات من حاکی از آن است که در خیلی جاها چنین است) به خود و کشور بزرگشان ظلم کرده اند. سفیران و وزارتخارجه باید به این تابلوی ارتباط با مردم به اندازه فعالیت های دیپلماسی توجه داشته باشند. البته باید از آن دسته ماموران جمهوری اسلامی که به این اصول پایبند هستند و رفتار خوبی با هموطنان دارند، نیز تشکر کرد. ایرانی، ایرانی است و باید مورد احترام دستگاه نمایندگی آن کشور باشد.

۱۵ آذر ۱۳۸۲
سوسک و تشريفات

در ايامي که در دفتر رئيس جمهور بودم، درست بعد از يکي دو روز که طبق معمول سنواتي اطاقهاي تشريفات رئيس جمهور را سم پاشي کرده بودند، در يک ديدار خارجي رئيس جمهور با سفير جديد کنيا ملاقات داشت. پس از ورود رئيس جمهور و مهمان ايشان و بعد از آنکه عکاس ها و فيلم بردارها کار خبري خود را انجام دادند و نوعاً در اين فاصله دو طرف سعي مي کنند از آب و هواي کشور هم بپرسند تا بعد از رفتن خبرنگاران مطالب جدي خود را آغاز کنند. در اين حين از کنار پاي رئيس جمهور و مهمانش يک سوسک بزرگ مانور ديدني اي داد. خوشبختانه نه رئيس جمهور و نه مهمان ايشان اين سوسک را که از شر فشار سم پاشي جان سالم به در برده بود و هم از مخفيگاه بيرون زده بودند نديدند.

من و رئيس تشريفات که در نقطه مقابل هم نشسته بوديم انرا ديديم. تمام وجودمان دلهره بود و البته خوشحال از اينکه سوسک نا پديد شده است. در اين اثنا از بد حادثه احساس کردم که سوسک از روي پايم عبور کرده و داخل پاچه شلوار اين بنده حقير شده است. ضمن آنکه به شدت چندشم شده بود، با دست سوسک را داخل همان شلوار متوقف کردم. تا آخر ملاقات دستم را بر نداشتم. در اين شرايط  ثانيه ها به سختي مي گذشتند. بالاخره تحمل کردم تا ملاقات پايان گرفت. شايد آقاي خاتمي و مهمانش گمان مي بردند که دچار پا درد شده ام و نمي توانم دستم را از روي محل درد بر دارم. ولي حفظ ابرو کردم. اين هم يک نوع ايثار است! و در کنارهمه حوادث سياسي نقل آن براي خواننده خالي از لطف نباشد. و وقتي سوژه اي براي نوشتن نباشد با اين خاطرات لااقل مي توان صفحات سايت را پر کند.

۱۴ آذر ۱۳۸۲
سياست و عشق

خيلي از شما ها کتابهاي بزرگ علوي را خوانده ايد. من هم همينطور. يک کتاب مفصل هم پارسال خواندم که بنام خاطرات بزرگ علوي چاپ شده بود، از سري مصاحبه هاي حميد احمدي از مجموعه تاريخ شناسي چپ ايران، که متاسفانه بجاي آنکه بيشتر بزرگ علوي که در کتابهايش جلوه کرده را جلوه دهد به تاريخ مبارزات او و گروه 53 نفر اختصاص يافته بود. البته به حکم تاريخ نويسي هم جز اين انتظار نمي رود. ولي زيباترين چيزي که از او در خاطره ام ماند، جمع کردن عشق و سياست است که در کتاب چشمهايش آمده است.

 

 

امروز هم گمان من بر اين است که بايد بين عشق و سياست آشتي ايجاد کرد. آنچه که امروز در ايران  شاهد آن هستيم پاشيدن تخم نفرت و کينه است که تمامي ساحت سياست را پر کرده است. مگر نه اين است که سياست، مربوط به اداره کار مردمي است که عشق مي ورزند، زندگي مي کنند، شادند و طراوت دارند؟ پس چرا ما سياست مداران بايد خود را مظهر غضب بنمايانيم، يا اساساً حتي چرا بايد رسمي و داخل کادر مشخصي با مردم روبرو شويم. متاسفانه همين آفت در نوشتارهاي سياسي و وبلاگ نويسي هم به چشم مي خورد. مگر همه ما يا باید سياسي باشیم و  بد اخلاق و يا عاشق و دور از سياست؟

 

 

اين عقيدهُ عمق وجود من است. آدم حرفهايي که دارد  و حتي انتقاد ها و تندي ها و اعتراض ها را هم مي شود با ادبيات راحت و بي کينه و فحاشي مطرح کند. وقتي آدمي مثل بزرگ علوي که دوراني را در مسلک کمونيستي که خشن ترين لهجه ها را براي جامعه به ارمغان آورد و بدين دليل سقوط کرد، مي تواند در چندين دهه پيش عشق و سياست را در یکی از زیباترین داستانهای ماندگار ادبی جمع کند، در دوران ما که عهد ارتباطات است و همه مي توانند عليرغم همه محدوديت ها، حرفهايشان را به ديگران بگويند، هيچ نياز به بد اخلاقي و تهمت و فحش نيست. در همه جاي دنيا حتي  رسانه هاي مخالف حکومتها، وقتي مشتري پيدا مي کنند که مودبانه حرف بزنند و نقد منصفانه کنند. شايد خيلي ها در داخل و خارج با اين نگاه مخالف باشند. داخلي ها بگويند که بايد از مظهر غضب الهي با مخالفان ارزشها و دين و حتي با مخالفان سياسي برخورد کرد و خارج نشين ها هم بگويند اين حرفها تخدير است و راه مقابله با مخالفتهاي ما. هرکدام از اينها آزادند که نظر خود  را داشته باشند ولي نظر من اينست که همه چيز را با عشق و محبت مي توان آشتي داد، حتي سياست را.

 

۱۳ آذر ۱۳۸۲
سلام یاران

روزي که اعلام شد سايت وب نوشت راه اندازي شده است، گمان نمي بردم اينقدر مورد لطف و محبت دوستان عالم اينترنت قرار بگيرد و چنين دوستان خوب و همراهي داشته باشم. باور کنيد خودم را لايق اين همه محبت نمي ديدم به همه کساني که سايت را مي خوانند، عزيزاني که مطلب در مورد آن نوشته اند، دوستاني که لينک داده اند، آنها که پيام نوشته اند، از همه شان متشکرم. من باز هم تکرار مي کنم که دوست داشتم بنويسم. همين و فقط همين.

صادقانه مي گويم که تمامي ايميل هاي شما به وب نوشت را شخصاً  خوانده ام ولي با کمال تاسف نمي توانم خودم به تک تک آنها پاسخ بدهم. جهت رعايت ادب سعي کرده ام بعضاً متني را به عنوان پاسخ عمومي بفرستم. فکر مي کنم شما هم حق مي دهيد که نتوانم به اين انبوه ايميل ها خودم پاسخ بدهم.

سعي کرده ام از نظرات قشنگ شماها استفاده کنم.نشان دادن تعداد مراجعه کننده بر صفحه سايت را که واقعاً خيره کننده بود را هم نوعي رياکاري براي خودم مي دانم. البته قصد جسارت به آنها که آمار مراجعه کننده را نمايش مي دهند ندارم. هيچ وقت هم در عمرم از نقد و انتقاد و حتي فحاشي نگران نبوده ام. شايد تعداد اتهاماتي که در سايتهاي مختلف، از مخالفان سياسي ام در طول اين شش سال ديده ام مرا به نوعي واکسينه کرده است.

شما را بخدا اينقدر گير نديد که چرا جواب تک تک را نمي دهم.

اگر دوست داشتيد مطالب مرا بخوانيد، اگر دوست داشتيد نقد کنيد، اگر دوست داشتيد بد و بيراه بگوييد و حتماً اينکار را انجام بدهيد ولي بدانيد که همه اش را خوانده ام و در مقابل اکثريت فوق العاده اي که تبريک گفته اند نيز حرفي ندارم جز اينکه بگويم مخلص همتون هستم و شرمنده تک تک تان.

مخاطبانم را هم آنقدر هوشمند مي دانم که بفهمند نوشتن براي من چقدر سخت است. من باز هم سعي مي کنم در روز نوشتهايم خودم باشم. هر کسي هر طوري مي خواهد فکر کند. اصلاً دنياي اينترنت اين خوبي را دارد که همه آزاد باشند هر طور مي خواهند بنويسند.

 

قربان همه شما،

 سيد محمد علي ابطحي

 

۱۲ آذر ۱۳۸۲
قطعنامه حقوق بشر

فکر مي کنم ايرانيان حق دارند از اينکه در نگاه جهان تحقير شوند و يا کشورشان در سطح جهاني محکوم شود، ناراحت و نگران باشند.

وقتي اين مسأله حتي در کشورهاي عقب مانده، بي تاريخ و بي هويت هم صدق مي کند، در مورد کشور ما با آن همه تمدن و سابقه که همه دنيا را به نوعي در تاريخ پر فراز نشيب مديون خود کرده است، مردمش بيش از ديگران بايد نگران اين نوع تحقيرهاي بين المللي باشند.

تازه اگر هم اعتقاد داشته باشيم که اين محکوميت يک بازي سياسي است باز هم براي اينکه نقش آفرينان اين بازي را خلع سلاح کنيم، نبايد اجازه دهيم آنان ملت ما را به بازي بگيرند و بايد از همه روشها براي خنثي کردن اين بازي استفاده کنيم که البته بهترين آنها تصحيح روشهاي داخلي است.

من به عنوان يک ايراني، يک مسلمان، يک روحاني، يک عضو حکومت معتقدم که بسياري از شيوه ها را مي توان و بايد در داخل تغيير داد تا حرمت اين ملت و کشور حفظ شود. مثلاً خانم زهرا کاظمي کشته شده است. کانادا (حتي اگر اعتقاد داشته باشيم که بخاطر دشمني غربيها با انقلاب اسلامي) در ماجراي قطعنامه فعال مي شوند، افکار عمومي دنيا را به خوبي مي توانند تحريک نمايند و نهايتاً در دنيايي که آراء عمومي حرف آخر را مي زند ملت و کشورمان را محکوم و تحقير مي نمایند. ولي وقتي مي شود مأموران خودسر و خطاکا ر را از آنجا که جان و مال و ناموس مردم در اختيارشان هست، پاکسازي کرد . يا اگر بعد از بعد از کشته شدن خانم کاظمي، (مثل روش اميرالمؤمنين که اينقدر به آن بزرگوار افتخار مي کنيم که مي فرمود: حق است که براي بيرون کشيدن خلخال از يک زن يهودي، که حتماً در آن جامعه علوي غير خودی بوده است) عمل مي کرديم، و همه دستگاههاي کشور به يک اندازه حساسيت نشان مي دادند تا با سرعت و قاطعيت عاملين اين جنايت شناسایی شود و اين فرد يا جمع خطاکار آدمکش را به سزاي اعمالشان مي رساندند، و افکار عمومي دنيا به نفع ما و مردم ما تغيير مي دادند بهتر بود، ولی نمی دانم  چرا اين چنين نشد؟

من بر اين باورم که ما حاکمان حق نداريم آبرو و حيثيت و حرمت ملتمان راکه همواره مورد احترام بشريت بوده اند را به پاي خطا کاران و جفاکاران به حق اين ملت، قرباني کنيم.

براي من شنيدن خبر صدور قطعنامه حقوق بشر عليه ايران خيلي تلخ بود. نه مردم ما، نه دين ما، نه تاريخ ما به ما چنين اجازه اي نمي دهد، هرچند که جمعي با ور داشته باشند که اينها يک مجموعه رفتارهاي سياسي عليه انقلاب ماست.

 

۱۱ آذر ۱۳۸۲
شبهای قدر ایران

این یادداشت در شب قدر نوشته شده است.

 

شبهای قدر همیشه برای من بسیار زیبا و جالب بوده است. انسان بعد از آنکه خدا را زیر سایه قرآن به تمام معصومین سوگند می دهد، و تقاضا و بخشش می کند و حاجات خود را طلب می نماید، احساس سبک شدن خاصی به انسان دست می دهد. سبک شدن، حالتی مثل پرواز کردن است.

امسال هم در شب نوزدهم ماه رمضان مسجد قلهک بودم. آیت الله توسلی که امسال مریض شده بود، همان صدای با نمک هر ساله اش را داشت.

 

شب بیست و یکم هم در حرم امام بودم. سخنرانی معنوی آقای خاتمی را گوش دادیم و بعد از جلسه کوتاهی در دفتر حاج حسن خمینی که رئیس جمهور هم بود، صدای گرم حسین انصاریان رابط معنوی ما با حضرت حق شد. واقعا اگر انسان در آن فضا قرار بگیرد لذت سبک شدن را با هیچ لذتی عوض نخواهد کرد.

ساعت چهار صبح در مسیر بازگشت به تهران بودم. مثل وسط روز خیابانها شلوغ بود و ترافیک داشت. همه می خواستند سبک شوند. خدا که سلیقه بردار نیست، همه در این دنیای شلوغ به خدا نیاز دارند. نه گروههای سیاسی، نه دسته بندی های اجتماعی و نه طبقه بندی سنی، هیچیک مانع از نیاز به خدا و احساس احتیاج به او که وقتی رابطه برقرار می شود، انسان را سبک می کند، نمی شود.

شبهای قدر من همیشه به این فکر بوده ام که مگر همه ما «من» ها خواسته هامان اینقدر مهم است که خدا را زیر سایه زیر سایه قرآنش به خودش و هم معصومان سوگند دهیم!

ولی هرچه هست، انسان بعد از شبهای قدر ، انسان دیگری است. جای همه شماها که شاید نتوانستید در این مراسم شرکت کنید، خالی بود.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.