۲۹ آذر ۱۳۸۳
حج اصغر و نَن جون

 

در يکي از پرسش و پاسخهاي دانشگاه صنعتي اصفهان، آقايي با لهجه خيلي غليظ اصفهاني و با آرامش ويژه اي در ميان آن همه دانشجو، پشت تريبون قرار گرفت و گفت من 2 نفر سياسي مي شماسم، يک بقالي داريم سر کوچه مان که عجب سياستمدار است و هر دفعه که من به عنوان دانشجو به آنجا سر مي زنم آخرين اخبار را با يک تحليل ارائه مي کند، اسمش حج اصغر است. از آن سياستمدارتر نَن جونم. که فکر مي کنم به معناي مادر بزرگ باشد. اين دو سياستمدار گاهي توسط من که دانشجو هستم براي هم پيغام مي فرستند. آنقدر آروم و با مزه اين ماجرا را نقل مي کرد که همه گوش مي کردند. او مي گفت وقتي ماجراي استعفاي من پيش آمد، کلي حج اصغر تحليل کرد و در جهت تعريف از استعفاء. من آمدم به نَن جون تحليل ايشان را گفتم. نَن جون گفت درستِس. اين گذشت تا به حج اصغر و نن جون گفتم امروز همون ابطحي قرار است به دانشگاه بياد. هر دو گفتند اگه بهت وقت دادند برو از قول ما دو سياستمدار (حج اصغر و نَن جون) از آقاي ابطحي سوال کن که وقتي کسي کارش تموم مي شود، به او حکم مشاور مي دهند، خوب اگر مي خواستي از کار دولت بيرون بياي، اين قبول کردن حکم مشاورتت ديگه چي بود؟ و رفت پايين. باور کنيد جواب همه سوالات را تند تند مي دادم و مرتب مورد تشويش بچه ها قرار مي گرفتم ولي پاسخ سئوال حج اصغر و نن جون را موندم. گفتم شايد چون آن موقع پس از استعفا مشهور کردند که دليل واقعي استعفاي من چيزهاي ديگري بوده، حکم را آقاي خاتمي داد و من پذيرفتم. ولي گفتم که با سرعت دارم کار بازنشستگي ام را دنبال مي کنم. آنچه مهمتر بود واقعاً اينقدر توجه و جديت در سطح نن جون و حج اصغر در مسائل سياسي تعجب برانگيز بود.

۲۸ آذر ۱۳۸۳
عذرخواهي الجزيره

 

وقتي زمزمه تغيير نام خليج هميشه فارس به نام جعلي خليج عربي در نشنال  جوگرافي مطرح شد، دفاع و مقاومت همه جانبه مردمي که جداي از وابستگي هاي سياسي، فکري، صنفي اين موضوع را يک مساله ملي تلقي کردند بسيار پرشکوه بود. اهالي اينترنت به خصوص در اين ماجرا نقش بزرگي ايفا کردند. دوستان پرشين بلاگ مي گويند در تومار اعتراضي به اين کارناشايست، تعداد امضاها به بيش از  83000 رسيده است. باز هم آنها که امضا نکرده اند امضا کنند.

*****

وقتي در پايگاه الکترونيکي الجزيره کاريکاتوري در مورد خليج فارس گذاشته بودند، تماسهاي مختلفي با آن شبکه گرفته شد. من هم به دليل آشنايي با مسئولان آن رسانه تماسهايي داشتم. چند روزي هم بيشتر اين کاريکاتور روي پايگاه اينترنتي نبود و زود حذف شد و الجزيره اي ها عذرخواهي کردند.

صمد بن سامر رئيس رسانه الجزيره به من تلفن زد و گفت اين کاريکاتور را يک نفر فرستاده و مسئول صفحه الجزيره آن را بر روي سايت قرار داده، بي آنکه ما از آن مطلع باشيم. وقتي اعتراض شماها رسيد، تازه ما هم مطلع شديم و بلافاصله آن را حذف کرديم. من به سهم خودم از اين سرعت عمل در حذف کاريکاتور تشکر کردم. گزارشي هم از کار جمع آوري امضاي اينترنتي  به وي دادم و گفتم اين يک کار ملي است. بيشتر عذر خواهي کرد.

انصافاً عليرغم تلاش وسيع ملي در مساله خليج فارس،  مسئولان رسمي در اين امر بسيار بهتر مي توانستند عمل کنند. کارهاي عملي زيادي مي شد انجام داد. خيلي ها را خود من پيشنهاد دادم. ولي نتيجه اي نديدم!

۲۷ آذر ۱۳۸۳
رستگاري انسان

 

يک اصل مشترک در همه اديان وجود دارد و آن اينکه معتقدند، که اصلي ترين نقش دين رستگاري و سعادتمند کردن «انسان» است. و طبعاً مخاطب دين مردم هستند. اين کليدي ترين مسأله در اديان الهي است.

اگر اين واقعيت را بپذيريم دين بايد متناسب با ظرفيتهاي وجودي و رواني انسانها باشد. و آنچه که انسان نتواند آن را بپذيرد و فوق طاقت و ظرفيت آنها باشد «تکليف ما لايطاق» است و عقل نمي پذيرد که کسي، مرامي، فردي، جماعتي از ديگران چيزي بخواهد که امکان عملي شدن آن را نداشته باشند.

دومين نکته اين است که پيام دين بايد براي انسان قابل فهم و جذاب باشد تا بتواند تاثير گذار باشد. ديني که تاثير گذار نباشد و انسان ها آن را نفهمند، نمي توانند خود را مخاطب آن بيابند.

۲۶ آذر ۱۳۸۳
وبلاگ نويسان همچنان گروگان

 

همزمان با دعوت! دست اندر کاران وبلاگ توسط دادستان تهران براي اعتراض به خودشان و دوستانشان! و پخش آن از تلويزيون ايران،خبر پخش اعترافات 16 نفر از زندانيان سياسي زندان الحاير عربستان سعودي نيز از تلويزيون آن کشور پخش شد. من خبر آن را به دقت خواندم. حرفشان اين بود که در زندان بسيار خوش رفتاري ديده اند و به هيچ وجه شکنجه نشده اند و با کمال ميل و رغبت از زندان بانان خواسته اند که اجازه دهند در تلويزيون عربستان سعودي ظاهر شوند و دوستان خود را نصيحت کنند که ما اشتباه کرده ايم که وارد کارهاي سياسي شده ايم و بسيار خوشحاليم که با اختيار خود افکار عمومي را روشن مي کنيم. تيتراژ برنامه هم عنوانش «توعيه» بود به معناي آگاهي بخشي و روشنگري.

عيناً اين افتخار نصيب وبلاگ نويسان ايراني شده است. وقتي مزروعي پررويي کرده و نامه نوشته که در زندان چه بر آنها گذشته، وبلاگ نويسان زنداني که ظاهراً آزاد شده اند خونشان به جوش آمده و اول صبح به دفتر دادستان رفته اند که ما آمده ايم عليه مزروعي شهادت دهيم. اتفاقاً تلويزيون هم دوربينش از آنجا رد مي شده و با اينکه اصلاً خبر دستگيري وبلاگ نويسان را تا به حال منتشر نکرده بوده ولي خبر اعتراض آنها عليه مزروعي را که باز هم اصل خبر دستگيري او را کسي در تلويزيون نشنيده بود، پخش کرد. معلوم مي شود که خودشان هم قبول دارند خبري را که تا به حال تلويزيون راجع به آن هيچ نگفته بود را مردم از راههاي ديگر هم مي شنوند.

خدا به اين وبلاگ نويسان رحم کند که معلوم نيست تا کي قرار است گروگان بمانند. يکبار ديگر هم نوشتم اين نوع شکنجه از هر شکنجه اي بدتر است. تلويزيون با پخش اين برنامه ها حتماً اعتماد اندک باقي مانده به اين رسانه را هم از دست خواهد داد.

۲۵ آذر ۱۳۸۳
فرق جوانان متدين قبل و بعد از انقلاب

 

نسل جوان متدين امروز با جوان متدين قبل از انقلاب راهي متفاوت مي پيمايند. در قبل از پيروزي انقلاب مساجد و محافلي که رفتارهاي سنتي داشتند و مدّاحان و حتي سخنوران کم سواد در آن بودند، همواره مورد نقد جوانان متدين بودند. دينداران جوان با تلاش خستگي ناپذير و در دوراني که سايه سنگين کمونيسم بر همه محافل دانشگاهي وجود داشت در به در به دنبال شريعتي، مطهري، خامنه اي و بهشتي و محمد تقي جعفري ها بودند که از محضر آنان در حيطه روشن فکري ديني بهره ببرند و با ارتجاع درگير باشند. آنها که به هر نحو ديدگاه هاي ارتجاعي را رواج مي دادند، و يا مدّاحي صرف مي کردند، حتي مورد استهزا جوانان متدين قرار مي گرفتند. حضور نسل جوان متدين مساوي بود با مبارزه با واپسگرايي. لذا شور و نشاط ناشي از دين همراه با روشنفکري و مبارزه با ارتجاع آنان را به رشد ديني قابل باوري مي رساند.

متاسفانه پس از انقلاب و به خصوص در سالهاي اخير، نسل جوان متدين در حوزه جريانات متحجر و احساساتي و واپسگرا تعريف مي شوند.

در بعضي از اين مجالس، جملاتي رد و بدل مي شود که واقعاً با روح اسلام منافات دارد. تلويزيون خيلي نشان مي دهد که جوانان متدين با اين اشعار و مداحي هاي غير منطبق با روح روشنفکري اسلامي به سر ريشه مي زنند. و با مثلاً جمله من رقيه اللهي ام، رشد مي کنند.

در نيمه شعبان امسال تابلوهاي دِ بيا آقا ديگه، و يا آقا مخلصيم در خيابانهاي تهران از مهدويت که يک اصل مترقي اديان است ياد مي کرد.

اينها فاجعه است. و براي آينده دينداري بسيار خطرناک. شايد در سنين احساسي آنان را پاسخ بگويد اما چون منطق و استدلال پشت آنها نيست، روز به روز جمعيت جوان دل زده از دين و ايمان فراوانتر، و حوزه متدينان کم رونق تر مي شود.

راهي براي نجات دين و رشد اسلام نيست، جز آنکه فضاي سخنان  متقن و عقلاني ديني جاي اين وضعيت متحجرانه را بگيرد.

اين نکته بسيار پر اهميتي است که متاسفانه کمتر و يا اصلاً به آن توجه نمي شود.

۲۴ آذر ۱۳۸۳
لطفاً شخصا مفتوح فرماييد

 

چند روز پيش از دفتر معاونت رئيس جمهور که سابقاً دفتر خودم بود تماس گرفتند که يک نامه از يک وزارتخانه نان و آب دار آمده و روي آن نوشته مستقيم- شخصاً مفتوح فرماييد. کسي را بفرستيد که اين نامه را بگيرند. کلي دلمان را صابون زديم که حتماً بني، پولي، پارچه اي چيزي است که نخواسته اند کسي از آن مطلع شود و خصوصي به دست من برسد فرستاده اند. با عجله راننده را فرستادم. فقط توصيه کردم که توي راه مواظب باشد تصادف نکند!! نامه را آوردند، ديدم خيلي چسب کاري شده است و سه، چهار جاي آن نوشته که مستقيم –خصوصي- شخصاً مفتوح فرماييد. من هم شخصاً آن را مفتوح کردم، ديدم يکي از معاونان محترم آن وزارتخانه لطف کرده و براي من نامه نوشته که اينجانب به سهم خود از زحمات جناب عالي در دوران معاونت حقوقي و پارلماني رياست جمهوري تشکر مي کنم!!!

من هم از اين لطف و محبت متشکرم ولي بعيد بود نامه به دست جناح مخالف بيفتد که اين همه اصرار شده که فقط خودم بدانم از تلاشهاي من تشکر مي شود. البته به آن دوست هم حق مي دهم. شرايط بديه ديگه!

اين دولت با چنين عناصر شجاعي حتماً پروژه اصلاحات را به سرانجام مي رساند!

البته بي عدالتي نکرده باشم، دوستان فراواني نيز همراهي خوبي کرده اند و شجاعانه براي پيشبرد اصلاحات در طول اين سالها تلاش مثال زدني انجام داده اند.

۲۳ آذر ۱۳۸۳
باز هم درباره خاتمي و 16 آذر

 

بعد از آنکه نظرم را درباره 16 آذر نوشتم، حجم کم سابقه اي از ايميل و نوشته دريافت کردم. تقريبا به همان سختي که در دانشگاه به خاتمي هجوم آوردند، در اينترنت به من. البته شخصا از اينکه در ايامي که همه براي خاتمي کف مي زدند، من کمتر چيزي در دفاع مي نوشتم و امروز که رسم بر حمله به خاتمي است، مرتب دفاع مي کنم، احساس بدي ندارم و علاقمندم به چند نکته اشاره کنم.

1-       باز هم اعتقاد دارم که در طرح توقعات و خواسته ها از خاتمي. شيوه اهانت و اعتراض در 16 آذر، رفتاري غير منصفانه است و به استحکام بيشتر جريان تمامت خواه غير دمکراتيک خواهد انجاميد. قهقه هاي بلند و همراه با دلسوزي جناح مقابل مي تواند گواه خوبي براي اين مساله باشد.

2-       معتقدم وقتي که هنوز خاتمي با فاصله بسيار زيادي، محبوب تر از روساي قواي ديگر و مسئولان دستگاهها است، دانشجويان به دليل توقعاتي که از او دارند چنين رفتارهايي با وي مي کنند. پس معلوم است روش هاي ديگر بخش هاي مخالف خاتمي در اين ماجرا برنده نبوده اند که امروز خاتمي را سرکوفت بزنند.

3-       دفاع من هم به معناي دفاع از همه سخنان آقاي خاتمي نيست. شايد در بسياري از نظريات انتقادي که براي من ارسال شد، با آنان موافق باشم، حتي آنهايي که حذفشان کردم و پابليش نشد و کسي چه مي داند، شايد خود آقاي خاتمي هم با روح حرف بسياري از منتقدانش موافق باشد.

4-       از همه مهمتر اينکه با همه اين حرفها، اينجا سايت آقاي خاتمي نيست. من هم نه سخنگوي خاتمي هستم، نه پيام آور و نه پيام رسان. خواهش مي کنم در مورد نظراتي که مي نويسيد در مورد سايت و حرفهايي که من مسئول آن هستم و مي توانم در مورد آن اظهار نظر کنم بنويسيد. دفاع کردن از چهارچوب اصلي انديشه آقاي خاتمي را يک ضرورت مي دانم و همچنان اعتقاد دارم براي آينده کشور با توجه به همه واقعيت ها، راه بهتري را که نتيجه بخش باشد و آسيب سنگيني به مردم نرساند نمي شناسم.

۲۲ آذر ۱۳۸۳
تخصص هاي دکتر معين

 

تخصص آقاي دکتر معين (وزير سابق علوم) که همواره يکي از چهره هاي برجسته علمي و سياسي بعد از انتخاب بوده است و از طرفداران جدي سياسي شدن دانشگاه ها، عبارت است از: آلرژي، آسم و ايمونولوژي.

چندي پيش در جلسه اي، دوستان ما به خصوص آقاي دکتر خانيکي که سابقه طولاني اي همراه با دکتر معين دارد، با ايشان شوخي سياسي مي کرديم.

مي گفتيم که آقاي دکتر، اگر واقعاً ريگي در کفش شما نيست چرا علومي را آموختيد که فقط درد جامعه سياسي است:

تنگي نفس و انسداد مجاري تنفسي (آسم) بالا بودن حساسيت (آلرژي) و ضرورت بالا بردن سيستم ايمني بدن در برابر بيماري ها، يعني پيش گيري به جاي درمان (ايمونولوژي)، همه اينها به درد دردهاي جامعه سياسي مي خورد. شايد به همين دليل پزشک سياستمدار شده است!

۲۱ آذر ۱۳۸۳
نيمه پر ليوان

 

روانشناسان خيلي اصطلاح بجايي دارند که مي گويد بايد نيمه پر ليوان را ديد. توجه به نيمه خالي براي پرکردن باقي مانده ليوان البته کار خوب و لازمي است ولي وقتي اين کار ميسر است که انسان فراموش نکند که نيمه اي از ليوان هم پر است.

اين مسأله در رفتار و زندگي شخصي آدمها خيلي مهم است.

آدمها در هر موقعيتي که باشند، لحظاتي نا اميد و بي انگيزه مي شوند. آنجا فرصتي است که بايد نگاه را از نيمه خالي به نيمه پر برگرداند تا اميد و انگيزه پيدا کرد و با کمک آن اميدواري ها، انگيزه فرار از دل مردگي  را بيابيم.

در حوزه هاي اجتماعي نيز همين است. آنها که فقط نيمه خالي ليوان را مي بينند مرتب در حال آغاز کردن هستند، آنها که نيمه پر را مي بينند اميد بيشتري دارند که بجاي آغاز، ادامه دهند.

در جامعه سياسي نيز آنها که هيچ خوبي ها را نمي بينند و آنها که همه چيز را خوب مي بينند نمي توانند توفيق داشته باشند. تنها کساني موفق هستند که با تکيه به خوبي ها، از بدي ها بکاهند و خوبي ها را روز افزون نمايند.

۲۰ آذر ۱۳۸۳
قنات

 

قنات مظهر مقاومت و رنج ايراني است. ما در ايران حدود 35 هزار کيلومتر قنات داريم. به قول باستاني پاريزي ما در کرمان قنات داريم که هفت فرسنگ و نيم... آب دارد.

در يزد و کرمان مقني هايي هستند که از روي رگه طبقات زمين و گاهي از نوع يکي دو گياه که بر کوه يا ته دره رسته است و حتي از بوي خاک بدون هيچ وسيله اي تشخيص مي دهند و در مي يابند که رگه آب در زير اين زمين در چه عمقي است.

براي حفر قنات، اول بايد چاه گمانه بزنند و بعد مادر چاه را بکنند و با هزار زحمت به رشته اصلي آب برسند. و از مظهر قنات با شيب ملايم پيش بيايند و آب را در کانال جاري کنند.

باستاني پاريزي مي افزايد به نظر من حفر يک ترعه قنات در کوير خور و بيابانک از ساختن برج ايفل نه تنها کمتر نيست، بل به مراتب مهمتر است.

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.