۰۸ آذر ۱۳۸۳
هداياي وب نوشت

 

در روز سالگشت تولد وب نوشت همه لطف بود و محبت. چند تا که ويژه تر بودند را نقل مي کنم:

 

نرگس خانم خاتمي تبريک گفت. بعضي وقتها، بعضي از ايميل ها را برايش Forward مي کنم تا هم خودش بخواند و هم اگر خواست به پدرش نشان دهد. مي خواست يک عکس خانوادگي بگيرد و به وب نوشت خوانان هديه کند. مي گويد آخر 3 واحد عکاسي خوانده. توصيه کردم خودش عکس نگيرد، چون يکي از همکلاسي هايش همکار من است و هروقت دوربين را به او مي دهيم، قبلاً مي دانيم که از استفاده از آن عکس بايد منصرف شد. قبول کرد. عکس پدر و عمويش را فرستاده است.

*****

فيهمه خانم موسوي نژاد، همسرم، برايم sms فرستاد که مبارکه عزيزم. بپّا چشم نخوري ها.

*****

نيما رسولزاده هم که در راه اندازي فني اوليه سايت کمک کرده بود، نوشته:

زنجير زنگ زده، مدال زنگ زده، ساعت زنگ زده، ساعت زنگ زده زنگ نمي زنه، چون زنگ هاش رو زده. اينها جملات "مجيد کله تافتوني" شخصيت فيلم سوته دلان مرحوم حاتمي است.

حالا حکايت وب نوشت است و شما آقاي ابطحي. وب نوشت زنگ هايش را زده. عقربه هاي استعفايتان هم ساعت درست را نشان مي دهد. خوش به حالتان که زمان از دست تان در نرفته. زنگ وب نوشت از يادمان نمي رود.

*****

از آقاي ده نمکي هم که با sms گفته: سلام. وب نوشت مبارک و مستدام باد، ممنونم.

****

مريم خانم ذوالفقار هم به عنوان خبرنگار ايميل فرستاده: فکر کنم برات از خودتم عزيزتره. تولدش خيلي مبارک. بهترين کادو برايش بايد آرزوي مستدام بودن باشه. پس پايدار باشيد، هم شما و هم اون.

*****

خانم منيژه حکمت، کارگردان نامدار سينما هم يک کيک به شکل موش که نماد mouse کامپيوتر است را هديه فرستاد. جايتان خالي با همکاران خورديمش و از او تشکر کرديم.

۰۷ آذر ۱۳۸۳
قدرت

 

آورده اند:

عبدالملک قبل ازنقل خلافت مردي زاهد و پارسا بود. و آن روز که خلافت به او رسيد مصحف در کنار داشت. چون او را بشارت خلافت دادند، مصحف فراز کرد (بست) و گفت بدرود باش که ديگر ميان من و تو اتفاق ملاقات نخواهد افتاد.

از کارهاي وي بعد از خلافت آن شد که حجاج بن يوسف ثففي را به حکومت عراق گمارد که در روز مرگش 60 هراز زنداني شمرده شده در زندانهاي او بودند.

۰۶ آذر ۱۳۸۳
عکس العمل خاتمي در مورد ادامه دستگيري هاي وبلاگ نويسان

 

تمام دنيا و افکار عمومي، نسل جوان در ماههاي اخير همچنان درگير دستگيري وبلاگ نويسان است. شکر خدا خيلي از آنها آزاد شده اند. آيا کساني که اين برنامه ريزي ها را مي کنند و گويا کودتايي کشف کرده اند، و از دستگيري چند جوان و نوجوان فني وبلاگ نويس خبر از خنثي شدن کودتا مي دهند و تارهاي عنکبوتي را گسسته مي پندارد، براي اين آسيبي که به نام پرآوازه ايران و انقلاب مي زنند چه پاسخي دارند؟ کمتر از ده دستگير شده که نهايتاً پرونده خيلي از آنها –طبق معمول- به مسائل اخلاقي و فردي منتهي شد، مي تواند در اين شرايط حساس سياسي کشور در داخل و خارج، چه توجيه عقلاني اي داشته باشد؟ شنيدم آقاي خاتمي در اين مورد  عکس العمل تند نشان داده است. از دفترشان خواستم که جوانان هم بايد از اين عکس العمل با خبر شوند و يا لااقل از بخشي از آن.

ديدم که آقاي خاتمي در پاسخ به نامه قبلي مادر اميد معماريان به آقايان شريعتمدار و شوشتري، نا اميدانه نوشته درمانده ام که چه بايد بکنم. او هم به اين نکته اشاره کرده که برخورد قوه قضايي با جوانان دست اندر کار امور رايانه اي نظير برخورد با يک کودتاي همه جانبه نظامي است.خاتمي در ادامه نامه اش آورده است هرچند که مطمئن هستم اگر کارشناسانه و منصفانه نگاه شود اصل برخورد و يا لااقل به صورت فعلي هم نابجاست.

نکته ديگرِ مورد توجه آقاي خاتمي شکل برخورد با اين مسأله است که چرا پس از دستگيري حقوق متهم ادا نمي شود. و با سوز ويژه اي که همواره شاهد بوده ام از سويداي دل خاتمي بلند مي شود نوشته: من آدم بد بيني نيستم ولي هرچه فکر مي کنم چنين فعاليتها و برخوردهاي پياپي و زنجيره اي فقط به زيان اسلام و جمهوري اسلامي و کشور و به نفع کساني است که مي خواهند با نشان دادن چهره خشن، بي منطق و ... جمهوري اسلامي در افکار عمومي به آن ضربه وارد کنند.

از همه سوزناک تر اينکه خاتمي خواسته که آنها فرياد بزنند و تا آنجا که مي توانند جلو اين امور را بگيرند. و باز مثل هميشه: يک وقت مي گويم نکند که سکوت من حضرات را شجاع کرده است، به حکم شرع و وجدان بيايم و صريح و درست مطالب را با مردم در ميان بگذارم، باز هم دلم نمي آيد که تنش ايجاد شود.

اين درد دل خاتمي چيزي جز روند فکري هميشگي او نيست. اما در اين شرايط که همه جهان، ما و کشورمان و انقلابمان را هدف قرار داده اند، چرا بايد براي زندان ماندن کمتر از ده نفر اينقدر بهانه به دشمن بدهيم؟ نبايد کشور جزاير مستقلي باشد. همه بايد براي سربلندي و دور کردن آن از خطرات فعلي کمک کنند.

۰۵ آذر ۱۳۸۳
آرشيو عکس اموات

 

آرشيو عکس من درکامپيوتر داراي هزاران عکس است که همه آنها را با همين دوربين ناقابل موبايلم گرفته ام. ولي گذر زمان دارد آن را بد يمن مي کند.

در اين يکي دو ماهه اخير، يک روز خبر دادند آيت الله مرواريد به رحمت خداوند رفت. در حال به روز کردن وبنوشت بوديم که به سرعت عکس آيت الله مرواريد را پيدا کرديم و گذاشتيم. اين اولين مرحوم. چند روز بعد خبر دادند آيت الله عبايي هم فوت کرده اند و عکس ايشان را در سايت گذاشتيم.

بعد از چند روز آقاي اوشيدري، موبد موبدان زرتشتيان که از دوستان من بود، در گذشت، همان روز عکس او را از آرشيو عکسهايم بيرون آوردم. چند روز بعد شيخ زائد مرد، و عکس او. وقتي که اعلام رسمي فوت عرفات شد باز دنبال عکس عرفات.

گاهي به دوستانم مي گويم هي مي خواهم از شما عکس بگيرم، ببينيد در اين روزها چقدر به درد مي خورد!!

و البته يک روزي هم دير يا زود ديگران دنبال عکس ما مي گردند.

در هر حال بعد از اين شوخي عکس گرفتن از دوستان کمي تا قسمتي مشکل تر شده است. البته خيلي ها که قصد مردن ندارند راحت تر اجازه عکس گرفتن مي دهند! احتمالاً عزرائيل هم راحت تر به سراغ آنان مي رود.

بعد از همه اين حرفها خداوند همه را سالم نگه دارد و طول عمر بدهد.

*****

از وقتي اعلام کرده ام که وب نوشت يک ساله شده خيلي ها لطف کردند و تبريک گفتند. بيش از صد و پنجاه ايميل از ديشب داشته ام. پاسخ گفتن به آنها خيلي مشکل است. در همين جا از همه شان تشکر مي کنم.

*****

از امروز بخش نظر و پاسخ هم راه افتاد. مي توانيد سئوالات و نظرات خود را مطرح کنيد. شايد اين بخش خوبي باشد. حرمت نوشته و قلم را هم حتماً پاس مي داريم.

 

۰۴ آذر ۱۳۸۳
وب نوشت يک ساله شد

 

از 4 آذر پارسال که مرحله آزمايشي سايتم تمام شد، امروز سيصد و شصت و ششمين مطلب روزانه را مي نويسم. از همه چيز نوشتم. گاهي با مناسبت، گاهي بي مناسبت. در آرشيو عکسهايم هم که هر روز يکي به آنها اضافه مي کردم حدود 400 عکس هست. آنها هم بعضي خوب و بعضي الکي است. نمي شود که همه خوب باشد. آنهم عکسهاي دوربين موبايل.

*****

در اين يکسال نزديک به ده هزار ايميل خوانده ام. بهترين راهي که مي شد با افکار مختلف و نظرات مردم جامعه ام آشنايي پيدا کنم. اين سرمايه بزرگي است. بيشترين پاسخي که دادم هم اين بود: از لطف شما متشکرم.

ايميل هايي را هم خواندم که درد دل داشتند و مشکلاتشان را مي گفتند. از وضع کشور مي ناليدند. به حرفهاي اين و آن اعتراض داشتند، از هر کسي در حکومت ناراحت بودند به من مي گفتند. جوان ها حتي وقتي در زندگي شخصي شان ناراحت بودند و با BF و GF شان هم قهر مي کردند به وب نوشت درد دل مي کردند.

بعضي ها مي گفتند تو تنها کسي هستي که به ما فهماندي مي شود با يک آخوند هم حرف زد. ديگراني هم ايميل مي زدند به خاطر آنکه آبروي دين و روحانيت را بردي روز قيامت و سر پل صراط جلويت را خواهيم گرفت. توصيه هاي دوستانه فراواني هم خواندم که به من مي گفتند مواظب خودت باش. فلان و فلان به سراغت نيايند و پرونده سازي نکنند. بعضي ها هم به شوخي و جدي نوشتند خودمان بازجويي ات مي کنيم، به خصوص در دوران انتخابات مجلس هفتم.

 گاهي هم وقتي ايميل بعضي از شخصيت هاي بزرگ فرهنگي و سياسي داخل و خارج را مي ديدم که وب نوشت را مي خواندند و ايميل هم مي زدند، سخت شرمنده مي شدم. از همه آنها و از همه خوانندگاني که در طول سال گذشته نگذاشتند خوانندگان روزانه وب نوشت کمتر از ده هزار نفر شود و گاهي هم آن را به 28 هزار نفر در روز رساندند، متشکرم.

*****

از روزنامه نگاران، خبرگزاريها، و نيز وبلاگ نويسان که احياناً مطالب سايت من را نقل مي کردند و يا به آن لينک مي دادند و يا گزارش تصويري و مکتوب از سايت در داخل و کشور تهيه کردند تشکر ويژه مي کنم.

*****

مهمترين سرمايه اي هم که به دست آوردم عزيزاني هستند که در طول اين سال افتخار آشنايي شان را پيدا کردم.

*****

 در سالگرد سايت هم تغييراتي در آن داديم که از فردا مي توانيد آنها را وب نوشت ببينيد و مهمترين آن هم اينها هستند:

اول آنکه بخش جديدي به عنوان عکس نوشت اضافه شده است که در آن يک يا چند عکس با ماجرايي که دارد خواهد آمد و تغيير دوم هم مربوط به بخش پرسش و پاسخ است که شما مي توانيد سوال ها يا نظرات خود را به اين قسمت بفرستيد و بعد از آنکه به آن پاسخي دادم بر روي سايت قرار خواهد گرفت.

۰۳ آذر ۱۳۸۳
فردا

 

فردا وب نوشت يک ساله مي شود. واي! يعني يک ساله که هر روز مي نويسم. تو رو خدا کادوئي، گلي، چيزي نفرستين يا مطلبي ننويسيد ها! اصرار نکنيد. خوب نيست ديگه. جشن هم که نمي شه گرفت! خوب حالا که اصرار داريد فردا در مورد يکسال وب نوشت خواهم نوشت و تغييراتي را هم که دارم اعلام مي کنم.

۰۲ آذر ۱۳۸۳
باز هم درباره خلیج فارس

 

به خدا ميهن دوستي ايرانيان چقدر پرشکوه است. هرجا که نام ايران باشد همه يکپارچه براي جانفشاني حاضرند. بعد از مطلبي که در مورد نام خليج هميشه فارس نوشته بودم، بر و بچه هاي پرشين بلاگ هم يک تومار براي حمايت از نام پرافتخار خليج فارس در اينترنت باز کردند. به من گفتند. اولين امضا را کردم. آدرسش اين است:

http://PersianBlog.com/PersianGulf.asp

متأسفانه عليرغم آنکه در اين مسئله ملي مردم و جوانان غيرتمند ايراني پر تلاش فعاليت مي کنند، حضور دستگاه هاي رسمي را کمتر مي توان يافت. با وزارت خارجه تماس گرفتم، مي گويند که متن نوشته مرا به صورت نامه رسمي دارند دنبال مي کنند. ولي مي شود سفير ما به همانجا که بچه هاي اينترنتي ايميل مي زنند مراجعه کنند، سخنگوي دولت و وزارت خارجه مي توانند موضعگيري کنند. مجلس به همان اندازه که يک نماينده براي اعدام خياباني زنان خياباني حساسيت دارد، اگر به فکر ايران بودند در اين مهم کمي حساسيت نشان مي دادند.
متأسفانه امکان تبليغاتي بسيار اندک است. آقاي تاج زاده که از ديروز سمت مشاور رئيس جمهور پيدا کرده اند و آقاي خاتمي به ايشان حکم داده است، امروز مي گفت بنويس که ما رسانه نداريم. خيلي جالب حرف مي زد مي گفت من برای اينکه حتي روزنامه هاي اصلاح طلب سخنانم را چاپ کنند يکبار مطلبم را در ذهنم سانسور مي کنم بعد يک دور روزنامه ها سانسور مي کنند و لذا مطلب بي سر و ته بيرون مي آيد. او هم انصافا اين روزهابراي مسئله خليج فارس خيلي همراهي مي کرد و جوش مي زد. به او پيشنهاد دادم وبلاگ بزند. چون هم مي تواند حرفهايش را با سانسور کمتري بزند و هم طبعا پيش مرگ سايت من خواهد بود. و هم يقينا درباره ايران خيلي خواهد نوشت.
در هرحال ايران، پاينده خواهد ماند و خليج فارس.

۰۱ آذر ۱۳۸۳
گندم در "غربت خبري" به خود كفائي رسيد.

ايران در توليد گندم به خودكفايي رسيد و هفته گذشته جشن خودكفايي گندم را با حضور آقاي خاتمي برگزار كردند.
خبر كوتاه بود در خبرهاي ديگر ناپديد شد. چشم آمد كه من هم مثل ساير رسانه هاي رسمي داخل كشور چشم بر اين خبر هم ببندم. اين يك افتخار ملي است. آرزو و آرمان همه كساني بود كه به اسران مستقل مي انديشيدند. وقتي كشوري بتواند در اساسي ترين قوت روزانه مردمش از ديگران خودكفا شود، مي تواند احساس غرور كند.
اين اتفاق مهم اگر در دولت آقاي خاتمي صورت نگرفته بود، كشور چراغان مي شد. اما از آنجا كه نبايد دولت آقاي خاتمي در افكار عمومي موقت جلوه كند، اين خبر مثل دهها خبر ديگر عبوري در بعضي رسانه مطرح شد. ديروز داشتم مروري مي كردم بر اخبار رسيده از نماز جمعه ها. مطلب عمومي تقريبا همه آنان بنوعي اعتراض به توافق اخير ايران و كشورهاي اروپائي بود. كه لابد طبق معمول در بولتني كه از مركز براي آنان ارسال شده، چنين تأكيدي توجه شده بود. همانجا به ذهن رسيد كه تريبون هاي نماز جمعه در كنار اين همه اعتراض و ايراد به دولت در طول سال و اين همه توصيه كه در ايام انتخابات هفتم مجلس به دولت مي كردند كه بايد به فكر مردم و معيشت آنها بود، آيا جا نداشت كه توجهي از مركز براي اين افتخار ملي خودكفايي گندم صورت پذيرد؟
آيا نمي شد يك راهپيمايي خودجوش مثل راهپيمائي هائي كه نوعاً بصورت خودجوش! بعد از نمازجمعه ها عليه اين يا آن برگزار مي شود، اين بار به تشكر از آنها كه اين افتخار ملي را آفريد برگزار شود و يكبار به جاي مرگ بر، تشكر از، شنيده شود؟ چنانچه از اهالي وبلاگ و اينترنت نيز اين گلايه هست. در هر حال قبل از همه بايد از كشاورزان تلاشگر كشورمان تشكر كرد كه بيابانهاي ايران را به خوشه هاي زرين گندم آذين بستند و پس از همه برنامه ريزان بخصوص از وزارت جهاد كشاورزي بايد تقدير كرد. اين يك وظيفه ملي است. براي همه كساني كه با هر عقيده و مرام سياسي به ايران و سر بلندي آن مي انديشند. در طول اين سالها كه اين برنامه ريزي در حال نتيجه دادن بود، هر وقت كه رئيس جمهور از اين اتفاق بزرگ در حال وقوع يادي كرد، لبخند غرور آميزي نيز او را همراهي مي كرد.
خدا كند اين لذت، جبران دلهره هاي 24 ساعته آقاي خاتمي را وقتي كه در سالهاي اول رياست جمهوريش لحظه به لحظه از سيلو ها خبر مي گرفت و مصرف 3 تا 4 روز بيشتر در سيلوها نبود، كرده باشد.

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.