۳۰ آذر ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۱)/ سخنرانیهای سیاسی قسمت اول
در اوج جنگ، درگیری های مسلحانه منافقین، اختلافات داخلی تند بین جریان بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی‪ ‬و نیز اختلاف بین نیروهای راست و چپ که در آن ایام با تیتر خط سوم جریان د اشت. جریان خط سه در یک تعریف نانوشته جریان چپ تر و بنا به معیارهای آن روزها مترقی تر شناخته می شد. حمایت ضمنی آیه الله منتظری و بیت ایشان و نیز حمایت ضمنی مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی از جریان خط سه از یک سو و جریان مقابل آن که بیشتر مستظهر به محوریت آیه الله مهدوی کنی و تا حدودی آیه الله خامنه ای بود، فضای سیاسی تند ولی مخفی را در اردوگاه داخل انقلاب ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی رادیو که پر مخاطب ترین رسانه بود، برنامه مهمی داشت بنام سخنرانی ساعت یک بعد از ظهر که در آن می شد این خط و خطوط ها به صورت نامرئی مشهود باشد. این تنها برنامه سیاسی داخلی بود. اخبار که در اختیار حوزه معاونت سیاسی بود و به مدیریت رادیو مرتبط نبود وتنها برنامه پر شنونده رادیو که قبل از اخبار ساعت دو بود و در بین سیاسیون موردتوجه ویژه بود، سخنرانی ها بود. برنامه «سخنرانی ساعت یک تا دو» بخش مهمی بود. از روزهای اول ورود به رادیو تمرکز سفارشات مثبت و منفی توسط مسئولانی که می دیدم در مورد سخنرانی بود. این نکته را هم باید توجه داشت که بیشتر مسئولان سخنران بودند و تلویزیون هم کمتر سخنرانی پخش می کرد. آن زمان جنگ بود و ساعت دو اخبار داشت و رادیو بسیار تعیین کننده بود. شاید تنها جایی که به سرعت مشخص کرد که رادیو یک مرتبه از نظر گرایش سیاسی متفاوت شده و معلوم شد که از این پس رادیو متعلق به جناح دیگری است، سخنرانی های ساعت یک تا دو بود. من البته صادقانه میگویم که جز این حوزه به عنوان یک آدم سیاسی، بقیه حوزه ها را اصلا به سیاست آلوده نکردم ولی مسوولیت مستقیم برنامه سخنرانی ساعت یک تا دو را در اختیار خودم گرفتم. یعنی اصلا برنامه سخنرانی را در زیر هیچ گروهی نگذاشتم و در دوران من اینگونه شد که گروه مستقلی به نام گروه سخنرانی درست کردم و در گروه سخنرانی هم مسئولی نگذاشتم وخودم مسئول آن بودم. دوستی بنام آقای بیرانوند بود که الان شنیدم بازنشست شده، خیلی پسر آرامی بود. ایشان را به عنوان مسئول اجرایی خودم در گروه سخنرانی گذاشتم ومسئول مستقیمش خودم بودم . هر روز ساعت 10، 11 صبح که میآمدم نیم ساعتی سخنرانی را مرور میکردم و لیستهایم را چک میکردم و از میان نوار سخنرانان یکی را انتخاب میکردم . در خیلی از موارد سخنرانی ها از شهرستانها می آمد و در خیلی از مواقع هم خودم ضمن هماهنگی با سخنران، گروه میفرستادم تا سخنرانی را ضبط کنند تا آماده پخش شود. گاهی هم اصلا به خاطر موضوعی که علاقمند بودیم در کشور مطرح شود سفارش سخنرانی می دادیم. به افراد مورد نظر می گفتیم که در این حوزه ما سخنرانی شما را پخش می کنیم. سخنران هم مهم نبود که در کجا حرف می زند، گاهی در یک مسجد کوچک محل حرف می زد و بی توجه به جو جلسه برای کل کشور حرف می زد و ما پخش می کردیم‪.‬ این برنامه گرچه یک ساعت از بیست و چهارساعت رادیو بود، ولی از نظر سیاسی رادیو را در بلوک بندی سیاسی متحول کرد و چشم سیاسیون مختلف داخلی به آن بود. البته زمان پخش شدن سخنرانیها هم خیلی مهم بود‪.‬قبل از برنامه پر بیننده اخبار در شرایط جنگی بود و روزها هم تلویزیون برنامه نداشت. ‪ صادقانه اگر اعتراف کنم در این برنامه بیشتر سراغ کسانی که هم جناح سیاسی خودمان که آن زمان هم جناح دفتر امام تلقی میشدند، می رفتیم. سخنرانیهای حساسی را که در دعواها خیلی تعیین کننده بود پخش میکردم و یا آدمهایی که اصلا خیلی اهل سخنرانی نبودند ولی من دوست داشتم به نحوی در کشور مطرحشان کنم..‬ یک نمونه به یاد دارم از آقای غلامحسین کرباسچی که از نزدیکان مرحوم احمد آقا بود و در آن دوران تازه استاندار اصفهان شده بود با عنوان حجت الاسلام والمسلمین کرباسچی سخنرانی پخش کردم چون معمولا سخنرانی ها از روحانیون منتشر می شد و علاقه مند بودیم که از ایشان سخنرانی پخش کنیم و نمی شد به عنوان یک استاندار از او سخنرانی پخش کرد. از عنوان حجت الاسلام استفاده کردیم. در ابتدای انقلاب مجموعه ای از روحانیون بودند که همان اوایل انقلاب لباسشان را درآوردند؛ مثل آقایان دکتر هادی و کرباسچی. این بحث سخنرانی ها خیلی بالا گرفت و چند بار به یاد دارم که احمد آقای خمینی ما را به دفتر امام خواست و در حقیقت نوعی تشویق می کرد که این خط را جلو بروید و خیلی خوب است. کار پخش سخنرانی آنقدر پر اهمیت شد که ملاک قضاوت در مورد عملکرد مان در بین سیاسیون شد. جریان خط سه و دفتر امام که تفکر مشترکی داشتیم تشویق و تقدیر می کردند و به همان میزان جناح راست که در مجلس بودند و حامیان قدرتمندی هم داشتند میانه خوبی با من نداشتند. اما واقعیت این است که به دلیل حمایت دفتر امام از کار ما، جرات این کارها را داشتیم. هیبت و جایگاه امام هم به اندازه ای بود که کسی نمی توانست به آن تفکر که جناح دفتر امام حامی آن بودند، کاری داشته باشند. مهمترین اتفاق سخنرانی ها مساله ای بود که رادیو به تشویق حاج احمد آقا روبروی رییس جمهور وقت قرار گرفت که در شماره آینده مطرح خواهم کرد. این نکته هم قابل توجه بود که به خاطر ارتباطات من و موافقت کلی آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا وسیما هم در این امر دخالت زیادی نمی کرد.

۱۴ آذر ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (10)/خاطرات موسیقایی(۴)
‪ ‬ آقای محمدهاشمی به‌رغم اینکه در خارج درس خوانده بود اما سر موسیقی یک حساسیت ویژ‌ای به خرج می‌داد. یعنی اعتقاد داشت که باید خیلی مواظب موسیقی بود و که مبادا روز قیامت به خاطر موسیقی جلوی ما را بگیرند. کلا آفای محمد هاشمی از نظر فردی خیلی تقیدهای مذهبی اش فراوان بود و البته با اخلاص بود و اهل بازیگری نبود. تاکید زیادی بر مراقبت از موسیقی داشت، تا یکی، دو اتفاق در رادیو افتاد رخ داد. یک بار نمیدانم بر اساس گزارش چه کسی یا چه مرجعی، آقای محمد هاشمی به عنوان مدیر عامل تماس گرفتند و گفتند که در میان برنامه‌ای اجتماعی موزیکی پخش شده که از موزیک های اختصاصی فیلم های پورنو است. واقعا الان که اطلاعات و فهم و شعورم بیشتر شده هم نمی‌دانم موسیقی ویژه‌ای برای پورنو داریم یا نداریم؟ ولی این استدلال آن زمان مطرح شد و مدیر هماهنگی هم قضیه را دنبال کرد که چرا اصلا از بخش‌های ممنوعه آرشیو، نواری بیرون آمده است و دست تهیه کننده قرار گرفته. آقای هاشمی هم از بالا به دنبال ماجرا بود و فضا هم تند شده بود. اولین بار بود که گفتند شکایت کنیم. در واقع دوستان رادیو که به نوعی مخالف ما هم بودند ولی بروز نمی‌دادند، آتویی گرفته بودند و می‌خواستند شکایت کنند که چه کسی اینجا آمده است؟ هنوز هم یادآوری آن روزها برایم سخت است. رفتند و شکایت کردند. دو، سه روز وسط حیاط رادیو یک پیکان پلیس می‌آمد و متوقف می شد و پرس و جو از کارمندان آرشیو انجام می شد. دنبال این بودند که پیگیری کنند تا ببیند این نوار را چه کسی و چگونه آورده است و چرا از آن بخش بیرون آمده است؟ در همان ماجرا که به قوه قضائیه شکایت کردند و این قوه به آقای مصطفی محقق‌داماد ارجاع داد که آن موقع مدیر بازرسی کل کشور بودند. آقای کیانی مسئول هماهنگی پخش بود. در آنجا مجموعه‌ای فشار می‌آوردند که این نوارهای ممنوعه و غیر شرعی را باید آتش بزنند. من چند روزی خیلی منفعل بودم. تا نهایتا تصمیم گرفتم با کمک شورای سرپرستی و مدیرعامل جلوی قضیه نابود کردن آرشیو بایستیم. از آن طرف این ادعای آقای محمد هاشمی مطرح بود که پورنو پخش شده است و خیلی از پورنو و موسیقی مربوطه اش می‌ترسیدیم که در برنامه پخش شده است. من هم آن روزها نمی‌دانستم که پورنو چیست. فقط میدانستم خیلی بد است. در پیگیری قضیه بین مدیرعامل و مسوول هماهنگی رادیو کارها انجام می شد و من حذف شده بودم. این قضیه خیلی مهم شد و خودم را کنار کشیدم و به آقای خوشنویس سپردم که پیگیر باشد چون نمی‌توانستم در این وسط کاری انجام دهم. این ماجرا به یک صورتجلسه‌ای ختم شد که بخش موسیقی را باید از رادیو جدا شود و یک بخش مستقل درست شود. زیر نظر مدیرعامل. اگر کسی می‌خواهد تاریخ موسیقی و بخصوص رادیو را بخواند این ماجرا خیلی مهم است. نهایتا همین دادگستری که در همسایگی رادیو بود، مرا به آنجا احضار کردند. به عنوان مدیر رادیو. آقای میرعماد دادستان تهران بود. برایم خیلی عجیب بود. دادستانی بغل دستمان بود اولین بار بود که به آنجا می‌رفتم. به یک بخشی که آدرس داده بودند رفتم. برای اینکه همکاران دست و دلشان نلرزد، تنها رفتم و به کسی هم اعلام نکردم. نماینده دادستان یک روحانی شمالی بود که لهجه غلیظی هم داشت. برایم جالب بود که آقا و خانمی هم همزمان به آنجا آمده بودند و خانم از آقا به دلیل تجاوز شکایت داشت! یادم است خانم با یک لهجه ترکی شروع به تعریف ماجرا کرد که پرده کشیدیم و به ترکی جزئیات را تعریف کرد و آخوندی که به عنوان قاضی نشسته بود تذکر داد که لازم نیست تعریف کنی و پرونده را جمع کرد و رفتند. من هم نشسته بودم تا تمام شود و قضیه من شروع شود. بعد به آنجا رفتم و امضاء کردم که تعهد دهم از این به بعد مواظب آرشیو رادیو باشم. به یاد دارم که آقای محقق‌داماد به من تلفن زدند و گفتند که این پرونده جمع‌بندی شده است و این را خیلی ملایم درست کرده بود که مدیر رادیو باید موظف شود که چنین و چنان کند. فکر می‌کنم اینها بیشتر از این جهت اهمیت داشته باشد که یکسری محققان بخواهند در تاریخ موسیقی استفاده کنند. دوستان رادیویی بارها گفته اند که من ضمن تذکرات زیادی که می دادم ولی با ورود غیررادیویی‌ها به حوزه رادیو خیلی مخالف بودم. ولی دوست داشتم که همه مسایل را در خودمان حل و فصل کنیم. آن سه روزی که ماشین پلیس پشت حوض می‌ایستادند روزهای تلخی برایم بود. ‪ ‬این را هم بگویم که دو، سه بار دیگر هم مداخلات خارجی درحال اتفاق بود که من جلوگیری کردم. من از آقای محمد هاشمی یاد گرفته بودم که همیشه به وسط کار می‌آمدم و خودم مسئولیت را به عهده می گرفتم و قول می‌دادم که این مسائل با بچه‌ها حل و فصل شود. به همین دلیل هم بچه‌ها به من خیلی لطف داشتند و حس می‌کردند که در بحران‌هایی که پیش می‌آمد، رهایشان نمی‌کنم و پشت‌سر بچه‌ها در بحث‌هایی که پیش می‌آمد، می‌ایستادم. این خصلت آقای محمد هاشمی فوق‌العاده بود و گاهی اوقات سر یک کار سه روز در رادیو با جاهای مختلف درگیر می‌شد ولی حتی به من زنگ نمی‌زد که بگوید چرا این کار را کردید؟ انصافا کار حمایت از مدیران، توسط آقای محمد هاشمی خیلی خوب بود. بالاخره اشتباه پیش می‌آید و به یاد دارم که آن زمان به وزیر صنعت استدلال می‌کردم. می‌گفتم شما اگر یک خط صنعتی‌تان خراب باشد ممکن است سه سال پول مملکت را هدر دهید و بعدا بفهمید که اشتباه بوده است اما در رادیو اگر کسی اَ را اُ بگوید همان لحظه همه ملت می‌فهمند. خب وقتی شما اشتباهات به آن بزرگی می‌کنید بالاخره اینجا هم نیروی انسانی است و ممکن است با پدیدآمدن فضای خاص یا رخ دادن اشتباهی، ایجاد شود. الان قضاوت کردن برای آن وقت خیلی ناجوانمردی است که اگر کسی بخواهد با شرایط فعلی آن زمان را ببیند. یعنی می‌خواهم بگویم متدین‌ترین آدم‌های نسل فعلی را هم نمی‌شناسم که بنشیند «کجایید ای شهیدان خدایی» را گوش کند و لذت موسیقی ببرد. واقعا حسم این است که حتی متدین‌ترین‌ها هم اینگونه نیستند ولی آن موقع این برای ما خیلی مهم بود که بتوانیم آرام‌آرام این راه را باز کنیم.

۱۰ آذر ۱۳۹۴
پیاده روی اربعین الگوی همزیستی فداکارانه و اخلاقی
پیادهروی اربعین الگوی همزیستی فداکارانه و اخلاقی پیادهروی نجف تا کربلا در اربعین، عهد دیرین علمای نجف بوده است که سالهای زیادی سابقه دارد. قدیمیترین عکسهایی که در آرشیو حوزه های علمیه وجود دارد، مربوط به تصاویر مراجع بزرگ تقلید است که سالهای دور در پیادهروی اربعین شرکت داشتهاند. این حضور در مراسم پیادهروی در یک سنت نانوشته برای مراجع قدیم نجف تا طلبههای عادی، معمول بوده است و در کنار روحانیون که بدنه اصلی پیادهروی کم جمعیت آن دورانهای دور بودند مردم عادی هم شرکت میکردند و به خصوص در مورد اهالی نجف قدیم، خاطرات پیادهروی اربعین سینه به سینه منقول است. این سنت پسندیده در بعضی دورانها که مهمترینش در دوران حاکمیت پر اختناق صدام حسین بود،کمرنگتر شد اما در همان دوران هم به کلی از بین نرفت. در سالهای پس از سقوط صدام و آزاد شدن عراق و بازشدن راه کربلا به روی عاشقان امام حسین، و امکان حضور تسهیل شده شیعیان در عراق، باعث شد که این ادای احترام تاریخی به امام حسین علیه السلام جان تازه ای بگیرد و از یک مراسم غریبانه پیاده روی، تبدیل به راهپیمایی میلیونی شود و در این یکی دوساله عملا به بزرگترین تظاهرات شیعی تبدیل شود. اگرچه اکثریت این جمعیت ایرانی هستند، ولی عملا جاده نجف به کربلا ملتقی شیعیان جهان می شود و از همه جای جهان تشیع در آن شرکت میجویند. این مراسم بزرگ حتما دارای ابعاد معنوی، سیاسی و عقیدتی فراوانی است که در جاهای مختلف به آن پرداخته شده است. اما الگوی همزیستی فداکارانه و اخلاقی و ایثارگرانه این مراسم قابل توجه ویژه است. از قدیم که تعداد پیادهروها دهها نفر بودند تا امروز که میلیونها نفر شدهاند، این الگو ثابت بوده است. تنها به تناسب رشد جمعیت همان الگوها تکثیر شده است. پذیرائی از زوار امام حسین برای افراد همان مقدار ارزش داشته که خود زیارت. از دروازه های نجف تا خود کربلا در فاصله ۸۰ کیلومتر مسیر، همه جا به شکل منظمی معلوم است که چه قبیله و چه عشیرهای قرار است میزبان باشند. در این پیادهروی کسی دغدغه غذا، آب، پذیرائی و محل استراحت ندارد. با کمترین توشه به راه میزنند. محوریترین شعار شیعه که عزاداری امام حسین باشد، آنها را دور هم جمع کرده است. نه کسی از کسی طلبکار است، نه کسی بداخلاقی می کند. نه کسی بخل میورزد. نه کسی میتواند فخرفروشی کند. در بین این میلیونها انسان زائر فقط موجی از محبت و عشق به امام حسین وجود دارد که در زندگی جاریشان تزریق محبت میکند. صلحآمیزترین مراسم دنیاست. کسی آنها را مجبور به رفتن نکرده است. کسی محصول این تظاهرات را نمیچیند. همه میزبانند. همه مهمانند. این تصویر همزیستی فداکارانه، اوج اخلاقمداری است که میتواند الگوی زندگانی جوامع شود. نکته فوق العاده زیبای این مراسم درنوردیدن مرزهاست. اکثر میزبانان عراقی هستند. در خاک عراق این راهپیمایی انجام می شود و اکثریت این جمعیت عظیم غیر عراقی هستند. در اینجا چیزی فراتر از ملیت وجود دارد. عقیده درونی که میزبان را سخاوتمند و مهمان را مهربان می کند. علاوه بر آن که در این دوسال اخیر این تظاهرات و پیاده روی در کشوری صورت می گیرد که بخش عمده ی آن در اختیار داعش است. این گروه خطرناک و دور از انسانیت که از نظر عقیدتی خود را دارای بیشترین فاصله با شیعیان می داند و اسیب رساندن به عزاداران امام حسین می تواند ضربه سمبلیک عقیدتی باشد. این را همه شرکت کنندگان می دانند. اما قرار است صدای مهربانی آنها فراتر از این خطرپذیری ها باشد. سازماندهی این مراسم هم اگر چه تحت مدیریت مسئولان ایرانی و عراقی است، اما کسانی که رفتهاند می دانند که همه به هم کمک می کنند و ابتکارات خود را به نمایش می گذارند‪.‬ به اعتقاد من اگر از این منظر به راهپیمایی میلیونی اربعین نگاه شود تمرین زیست مهربانانهای خواهد بود که در ان خشونت و ترور و حقد و حسد و کینه و نامهربانی جا ندارد. اینها همه نیاز زندگی امروز بشر است. کجای دنیا است که این الگوی مهربانانه را نیاز نداشته باشد. در خطرناکترین شرایط و در یک عمل مستحب و نه واجب، شیعیان به این گونه زیبا الگوی کوچکی از زندگی مورد نیاز بشر امروزی را ارایه می دهند‪.‬ دنیای امروز ما در همه جای آن دقیقا به این زندگی اخلاقی احتیاج دارد. کسانی که در مراسم پیادهروی اربعین شرکت میکنند، حتی اگر خودشان ندانند، این الگو را که می شود اخلاقی و مهربان زندگی کرد به دنیا عرضه می کنند‪.‬ این پیاده روی میلیونی تابلوی عشق و محبت انسانی است که متاسفانه با همه بزرگی حادثه در رسانه های جهانی کمترین بازتاب را دارد. شاید در دنیا کسی باور نکند چند میلیون غیرعراقی در عراق بدون هیچ چشمداشتی مهمان مردم آن کشور هستند و هم مهمان و هم میزبان حس مشترکی دارند که نقطه محوری آن نام اباعبدالله الحسین است. کاش می شد دنیا هم این جلوه های زیبای زیست مشترک اخلاقی و ایثارگرانه را در درون این دنیای پر خشونت ببیند‪.‬ السلام علیک یا ابا عبدالله‪.‬

۰۷ آذر ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (9)/ خاطرات موسیقایی (۳)
در ادامه خاطرات موسیقایی در رادیو دهه شصت، پس از آن که حضورا از شورای سرپرستی مطمئن شدم که با حذف کلی موسیقی مخالف هستند، این بخشنامه عملا لغو شد. بعضی از مدیران رادیو قبل از من هم قدری ناراحت شده بودند که چرا من موضوع مخالفت با حذف موسیقی را این قدر پیگیری کردم. وقتی مدیر رادیو شدم قصدم را اعلام کردم که می خواهیم در رادیو کمی دامنه موسیقی های حلال را توسعه دهیم. این را هم که می‌گویم نه واقعا با کسی هماهنگ کردم و نه سیاست ابلاغی بود بلکه برداشتم از امام این بود که این نوع موارد مخالفت های کلی با موسیقی بیشتر مختص کاسبکارهای مذهبی است. اما چون خانواده‌ام آخوند بود و از قدیم روحانیون سنتی قدیمی و نه آنها که بعدا روحانی شدند، افراد خیلی با سعه‌صدری بودند. یعنی آنهایی که روحانیون سنتی و استخوان‌دار بودند و خانواده ما هم جزو همین گروه روحانیون بود و من این فضاها را می‌شناختم و میدانستم که حساسیت‌های اینچنینی مربوط به آدم‌هایی است که تازه مسلمان شده‌اند و نه مال روحانیت اصیل. فضای بیت امام را هم می‌دیدم که خیلی علیه موسیقی نیست. ذکر این خاطره جالب است: اولین محرمی که بعد از مدیریت من بر رادیو پیش آمد، دوستان گفتند سال گذشته از روز اول محرم، تمام سرودهای رادیو حذف شده و کلا موزیک عزا در کل محرم پخش شده است، من از اینکه این همه مدت طولانی فقط موزیک عزا پخش شود، آن هم در ایام جنگ دو دل بودم. من به دلیل اینکه از طرف همین دوستان در رادیو متهم شده بودم به اینکه خیلی به مسائل دینی توجه نمی‌کنم، قبول کردم که از روز اول محرم فقط موزیک عزا پخش شود. فقط مانده بود که بگویند اینکه جلوی عزای امام حسین ایستاده ام. بالاخره از روز اول محرم موسیقی را به موسیقی عزا تبدیل کردیم و مثل روال سال قبل و نخواستم که این را به‌هم بزنم. آن زمان هم تنها یک موزیک ویژه متعلق به روز عزا داشتیم. موسیقی ویژه‌ای بود که اگر چیز دیگری هم می‌گذاشتند فکر می‌کردیم حرام است. آن را شروع به گذاشتن کردیم و حتی موزیک های داخل برنامه های عادی هم موزیک عزا بود. ظهر روز اول محرم آقای سیدمحمد هاشمی نماینده قوه قضائیه بعد از ماجرای کودتا در شورای سرپرستی و از اعضای دفتر امام (الان از اعضای دفتر روحانیون مبارز هستند) تلفن زدند و گفتند که امام امروز گفتند من نمی‌گویم این موسیقی عزا را نگذارید اما از روز اول محرم شروع کردید، می‌خواهید تا روز یازدهم هم ادامه دهید؟ من هم گفتم که پارسال هم اینگونه بوده است و ما هم طبق روال پارسال ادامه دادیم. این سوال امام که البته دستور نبود، خیلی معنادار بود و مرز بین امام و دکان داری بعضی از تازه مسلمان شده ها را نشان میداد‪.‬ ‪ اگر با بچه‌های آرشیو رادیو هم صحبت کنید آنطور که به یاد دارم آمده بودند و نوارهای موسیقی را جدا کرده بودند و مثل یک منطقه موامخدری بود که از بقیه بخش ها جدا بود. کلیدش هم دست افراد صلاحیت دار بود.‬ من سعی کردم بدون اینکه حساسیتی ایجاد شود، موسیقی‌های حلال آرام‌آرام متفاوت شود. یعنی موسیقی‌های بیشتری باشد. البته اینکه من می‌گویم موسیقی آن روزها، باید دانست که از موسیقی‌های عزای الان هم عزاناک‌تر بود. بیشتر سرود بود و موسیقی خیلی کم بود و مفاد سرودها محتوای ارزشی هم داشت و موسیقی به عنوان موسیقی خیلی کم پخش می‌شد‪.‬ مرحله به مرحله در کار موسیقی جلو رفتیم. البته من موسیقی‌شناس نبودم ولی مدیر رادیو بودم و باید با نظر من پخش می شد. خانم نیساری مسئول آرشیو بودند و گاهی اوقات از آنجا بر اساس همین سیاست، موسیقی هایی را پیشنهاد می داد. من هم با احتیاط و به سلیقه شخصی خودم (با عذرخواهی از ملت) در میان موسیقی‌هایی که بود انتخاب می کردم و پخش می‌کردیم. انصافا یک نوع حمایت معنوی و غیرآشکاری بود که دفتر امام از بازشدن فضا می‌کرد و یک مقدار هم شاید شجاعت‌های من در این قضیه بود. یادم است از آرشیو مرتب برای من نوار می‌آوردند و می‌گذاشتیم. چندنفری هم از میان تهیه‌کنندگان برای من معتمدتر بودند که با من توافق‌هایی داشتند و یکسری نوار از منازلشان می‌آوردند چراکه اینجا نوار ممنوع بود و بعد از تعهدی که من داده بودم باید حتما مسئول آرشیو امضاء می‌کرد که این نوار جزو نوارهای قابل پخش است و براساس فرمی که داشتند آن را به تهیه‌کننده فلانی می دادیم و نوار را پس می گرفتیم. (چه روزهای عجیب و غریبی بود!) در آن فضا دو، سه نفر هم از بچه‌های تهیه‌کننده بودند که با من صحبت کرده بودند که خودمان بالاغیرتا مواظبیم که یک وقت موسیقی‌های تند نگذاریم و اجازه دهیم خودمان نوار بیاوریم. این هم بین من و آنها بود و اصلا اگر آرشیو می‌فهمید شاید مکدر می‌شد یا برخی بچه‌ها اینجا شلوغ می‌کردند. اینها هم شروع به کم‌کم پخش کردن کردند و فضا از آن روزی که من تازه آمده بودم، تغییر کرد. در اوج طبل و سنج کردن همه موسیقی‌ها به این رسیدیم که کم‌کم آرشیو باز شد و تهیه‌کنندگان، تهیه و خودشان انتخاب می‌کردند و موسیقی پیش رفت و خوشحالم از اینکه آرام‌آرام بدون اینکه حساسیتی ایجاد کنم کار را پیش بردم. یعنی من به عنوان یک آدمی که موسیقی را دوست دارم، خوشحالم که از تاثیرگذارانی در جامعه بودم که توانست موسیقی را فعال کند. ما اینجا اتاق موسیقی داشتیم و یادم است گروهی از روحانیون نسبتا روشنفکر آن زمان را به اینجا برای بازدید آورده بودند و بچه‌های موسیقی که اینجا نشسته بودند، علمای بزرگوار به نحوی آنها را می‌نگریستند که انگار معتاد هستند و غصه میخوردند که چگونه ۷۰ سال است که تار به دست دارند! می‌خواهم فضا را برایتان ترسیم کنم که این توفیق من خیلی موثر بود و معتقدم به خاطر این کارهایم نزد خداوند اجر دارم. الان هم همین که آنها معتقدند این کارها ممکن است گناه‌آمیز بوده باشد من نیز معتقدم جامعه ایرانی و موسیقی ایرانی که سنت تاریخی‌شان بوده و هیچ‌وقت هم مشکل شرعی و قانونی نداشته و نقشی که در این زمینه داشته‌ام نزد خداوند اجر دارد‪.‬ در این جا آقای رجبلو که برنامه خاطرات را اجرا می کرد و از مدیران هماهنگی آن دوران بود در پایان این قسمت گفت: همان موقع در پخش آقای فیروزان که منصوب شما بودند قطعا در ارتباط با برنامه‌ریزی‌ها با شما هماهنگ می‌کردند و به یاد دارم که به مسئول آرشیو آن زمان به نام آقای اصغر حقیقی دستور دادند که حاج آقا ابطحی فرمودند موزیک‌هایی که شما با توجه به شرایط کنونی مجاز تشخیص می‌دهید، آماده و در اختیار هماهنگی پخش بگذارید که به تناوب استفاده شود. به یاد دارم که همان زمان در پخش مطلب زیاد می‌نوشتیم چون هنوز تولید به مرحله‌ای نرسیده بود بعضی برنامه‌ها اصلا در پخش، تولید می‌شد. مثلا برنامه اخلاق سیاسی که بعد از خبر ساعت 8 پخش می شد یا نگاهی به مطبوعات که کلا در پخش تولید می‌شد، معضل ما هم از همین موسیقی‌ها بود. آقای فیروزان به نقل از شما فرمودند که آقای ابطحی دستور داده‌اند. همچنین به یاد دارم که آقای اصغر حقیقی یکسری نوارهایی را از آرشیو پخش که بسیار معتبر بود، انتخاب کردند و آوردند و در پخش گذاشتند. این سنت همین گونه ادامه پیدا کرد که خود تهیه‌کنندگان مثل آقایان جمشیدی، مختاری، برخوردار، مقدسی و خانم‌ها کریمی، امینی انتخاب می‌کردند.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.