۳۰ آذر ۱۳۹۹
یلدای انلاین کرونایی.
پارسال همین روزها شب یلدا را با خیال راحت برگزار کردیم. بی خبر از آن که این ویروس یا آمده یا خواهد آمد. خوشبختانه در ایران بعد انتخابات آمد. حالا به ماها که بعد انتخابات گفتند. امسال یلدا را ما در لایه خوف انگیز کرونا سر می کنیم. یلدا بخشی از سنت ایرانی است. سنت های قشنگ ایرانی که بر اساس فصل های سال شکل می کیرد. چه نوروزش که بهار را می خواند و چه یلدا که زمستان را . بزرگی ملت ایران در این است که هم به سنت های مذهبی پایبند است وهم به سنت های ایرانی. هر کدام کمرنگ شود، هویت ملی ما آسیب می بیند. چند سالی بود که همه تبلیغ می کریم یلدا را دور هم جمع شویم. غریبه را راه ندهیم. راه اصلی ورود غریبه ها موبایل هامان بود. بی اجازه و با اجازه دینگی می کرد و ما را با خودش به اعماق چت و گفتگو می برد. هی همه داد می زدند این لامصب را کنار بگذارید. جوری عضو خانه ها شده بود که فرزندان فراموش کرده بودند خانواده چیست. پدر و مادرها نمی دانستند فرزندان در چه فازی هستند. راه حل به نظر همه رسیده بود که حداقل شب یلدا را به خانواده اختصاص بدهید. چند سال اخیر دم در موبایل ها را توی سینی می گذاشتند و همه را دعوت به شب بی موبایل و با خانواده می کردند. اما امسال که کرونا همه چیز را به هم ریخت، یلدا را هم متفاوت کرد. توصیه می کنند دور هم جمع نشوید. به خانه هم نروید. کرونا را جا به جا نکنید. ساعتهای عبور و مرور را کاهش داده اند. و مهمتر از همه امسال یلدا را با موبایل هاتان برگزار کنید. این هم تجربه جدید یلدای لعنتی کرونایی. دوریبن ها در تلفن ها ماها را به خانه های هم میبرد. از پشت گوشی برای هم شعر میخوانیم. حافظ باز میکنیم و فال میگیریم. این هم از اتفاقات عجیبی بود که کرونا آورد. مهم این است که در همین روزها هم ما به سنت های دینی و ملی پایبندیم. کرونا نه توانست نوروز را و نه عاشورا و نه یلدا را و نه ماه رمضان را از ما بگیرد. این ویروس لعنتی اقتصاد و سیاست و دین و فرهنگ ها را تحت تاثیر قرار داد،‌اما نتوانست سنت ها را از ملت ها بگیرد. دعای همه ما سلامتی باشد و اینکه این آخرین یلدای کرونایی و کریسمس کرونا آلوده باشد. ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

۲۶ آذر ۱۳۹۹
کتاب بچه های صحرا را خواندم.
این سومین جلد از کتابهای واریس دیری است. که همه اش را خوانده ام. در جلد اول خاطراتش از دورانی است که در سومالی مثله جنسی شده است. در جلد دوم مبارزاتش برای نجات بقیه زنان افریقاست که دیری در آن زمان هم مدل شده است و هم نماینده سازمان ملل در مبارزه با ختنه زنان. این جلد پیگیری مثله کردن زنان در اروپاست. گزارش وحشتناکی است.نیم میلیون در خود اروپا چنین تجربه ای را داشته اند. باور کردنش سخت است. اما گزارش میدانی اش اثبات می کند. به نقش رهبران دینی اشاره می کند که باید در این مبارزه پیشگام شوند. این یک سنت محلی است که متاسفانه در خیلی از کشورهای آفریقایی بنام اسلام در حال اجراست. هدف هم عدم لذت جنسی برای زنان است تا به زعم زشت آنان نشانه پاکدامنی باشد.!!!! بچه های صحرا توسط انتشارات مروارید منتشر و محمدعلی مهمان نوازان آن را ترجمه کرده است

۱۵ آذر ۱۳۹۹
مدار صداوسيما
سيدمحمدعلي ابطحي شايد جمله‌اي كه مدير جوان شبكه سه سيما در مورد برنامه‌هاي ورزشي عادل فردوسي‌پور گفت كه او از مدار خارج شده بود يكي از استراتژيك‌ترين مسائل كشور باشد و دليل عمده دوري از صدا و سيما و نديده شدن آن باشد. مفهوم اين حرف آن است كه دقيقا مدار صدا و سيما از جايي كه مردم به آن اقبال مي‌كنند جدا مي‌شود. در حوزه‌هاي اجتماعي اين فاصله را كه معمولا با عكس‌العمل‌هاي تظاهرات نمود پيدا مي‌كند، مي‌شود از راه سركوب‌هاي امنيتي به آن به مقابله برخاست كه نمونه‌هاي زيادي از آن را در ايران و در سال‌هاي اخير ديده‌ايم. اما در رسانه، مساله متفاوت است. رسانه رسمي براي اين است كه بتواند مخاطب داشته باشد. اگر مخاطب نداشته باشد اصلا ديگر رسانه نيست. در رسانه‌هاي حاكميتي مثل صدا و سيما علاوه بر مخاطب بايد تلاش شود كه اعتمادآفرين هم باشد تا بتواند پل ميان جامعه و حكومت تلقي گردد. اگر دو كاربرد ديده شدن و مورد اعتماد بودن از رسانه رسمي حذف گردد اصلا ديگر كار كردي ندارد. آن هم در دوراني كه رقابت ساير رسانه‌ها آن‌قدر سنگين است كه همه رسانه‌هاي رسمي در همه كشورها تسليم آن شده‌اند. اما بي‌مسووليت‌ترين رسانه نسبت به حكومت، روشي است كه صدا و سيما در برابر مردم گرفته است و در سخنان رييس شبكه سه بروز پيدا كرده است. مدير فرهنگي حتي براي حفاظت از امنيت ملي بايد گزينه‌ها و راه‌حل‌هايش با مدير امنيتي و اطلاعاتي و نظامي فرق كند. امنيت ملي در صدا و سيما با جلب مخاطب و جلب اعتماد آنها به وجود مي‌آيد. يعني براي حتي منافع امنيتي هم صدا و سيما بايد ده‌ها عادل فردوسي‌پور بيافريند و از ده‌ها اصل خود بگذرد تا بتواند مخاطب و اعتماد را جلب كند. اما متاسفانه در گفتار رييس شبكه سه و سياستگذاري‌هاي صدا و سيما مدار براساس جلب مخاطب و جلب اعتماد نمي‌چرخد. در مسائل اجتماعي وقتي مدار مردم و حكومت با يكديگر تفاوت پيدا كند و هرگونه شورش و اعتراضي به وجود آيد با سركوب‌هاي خشن مي‌تواند ولو موقتا آرام بگيرد. اما وقتي همان روش در صدا و سيما اعمال مي‌شود و كسي كه مخاطب و اعتماد جلب مي‌كند -مثل برنامه نود عادل فردوسي‌پور- خارج از‌ مدار مي‌شود، يعني اينكه مدير امنيتي نمي‌تواند امنيت رسانه‌اي حكومت را هم تامين كند. محبوبيت عادل فردوسي‌پور براي اين بود كه مردم گمان مي‌كردند از مدار خارج است. صدا و سيما در مدارش تجديدنظر كند اگر حتي مي‌خواهد حافظ امنيت و نه فرهنگ كشور باشد.

۰۳ آذر ۱۳۹۹
روحانی ای که دین را به کودکان با زبان کودکانه خودشان می آموخت
محمد حسن راستگو متواضع بود. با همه شهرت و ناموری که داشت و با اینکه تقریبا تا همین اواخر یک سره در شهرستانها برای سخنرانی و اجرای برنامه می رفت، زندگی بسیار ساده ای داشت. خیلی ساده تر از تصور سادگی. به زی طلبگی و به مبانی طلبگی اصیل خیلی باور داشت. در گذر زمان ارزشهایش را تغییر نداد. مقاومت عجیبی داشت. امروز روز تلخی بود. خبر درگشت محمد حسن راستگو برای هر کسی یک معنایی داشت. بچه های دهه شصت و حتی هفتاد او را مجری تلویزیون می دیدند . آخوند کوتاه قدی که روی صفحه تلویزیون ظاهر می شد و برنامه کودک اجرا می کرد. با هر دو دست روی تخته سیاه می نوشت. شعر می خواند. در همه برنامه هایش نقش روحانیت خود را هم فراموش نمی کرد و در پایان پندی، نصیحتی می داد. بعضی که آشنا تر بودند شخصیت ذاتی او را می شناختند. آدم درس خوانده ای در تحصیلات حوزوی بود. حدودا یکسال قبل از من طلبه شده بود. ادبیات عرب را در سن ده سالگی پیش او خواندم. در منزل و مدرسه پدرم. آدم به شدت پایبندی به مبانی فکری اش بود. جزو شاگردان مکتب و نهضت امام خمینی بود. اهل سفر های زیاد بود. در اوان انقلاب پر حرارت بود و پر فعالیت. متواضع بود. با همه شهرت و ناموری که داشت و با اینکه تقریبا تا همین اواخر یک سره در شهرستانها برای سخنرانی و اجرای برنامه می رفت، زندگی بسیار ساده ای داشت. خیلی ساده تر از تصور سادگی. به زی طلبگی و به مبانی طلبگی اصیل خیلی باور داشت. در گذر زمان ارزشهایش را تغییر نداد. مقاومت عجیبی داشت. …اما من قدیمی ترین دوستم را از دست دادم. بچه بودیم. ۶ سال از من بزررگتر بود. مدتی همسایه بودیم. پدر نازنینی داشت که امام جماعت محله آبکوه بود. با پدرم و تعدادی از هم دوره ها در حدود سالهای پنجاه وچهار سفری رفتیم. همان موقع یک خودکار خریده بود که ۲۰ تا رنگ داشت. در تربیت کودکان آن دوره نقش زیادی داشت. پایه گذار کارهای دینی برای کودکان بود. به تلویزیون که رفت، روش خودش را برد. این در حوزه ها بعدا تبدیل به یک مکتب شد، که واقعا راستگو پایه گذارش بود. روحانی ای که دین و مذهب را به کودکان با زبان کودکانه خودشان می آموخت. در حوزه و در دفتر تبلیغات واحد کودکان درست کردند که راستگو روشش را آموزش دهد. شاگردانش به اندازه او گل نکردند. خیلی ها این را کسر شان روحانیت می دانستند اما راستگو تا آخر در این روش از خود گذشتگی کرد. به ظاهر سیاسی نبود ولی اندیشه مترقی و مدنی و قابل احترامی داشت. خدا رحمتش کند که دلهای کودکان را در ایام غمبار جنگ و غصه ها شاد می کرد. به خانواده اش و دوستانش و شاگردانش تسلیت میگویم.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.