۳۰ دی ۱۳۹۱
سیاست، مصالحه و واقعیتها
سیاست و مصالحه از یک خانواده هستند. همه کسانی که سیاست را حوزه عمل خود می دانند، بر این واقعیت اذعان دارند که سیاست برای رسیدن به قدرت معنا پیدا می کند. البته میتواند دلیل رسیدن به قدرت متفاوت باشد. قدرت را می شود در خدمت نابودی بشر به کار گرفت و از آن در جهت خلاف مصالح ملت استفاده کرد. همچنان که قدرت را میتوان برای صلح و کمک به مردم به کار بست. نیت استفاده از قدرت، هرچه باشد در این حقیقت تغییری ایچاد نخواهد شد که سیاست ابزار رسیدن به قدرت است. و از آن جا که سیاست و قدرت ابزار تمشیت امور جاری و روزمره است طبعا یک امر زمینی تلقی میشود و باید با واقعیت های هر جامعه ای وفق داشته باشد. باز هم نیت الهی و شیطانی در سیاستمداران تفاوتی در این حقیقت ایجاد نمی کند که سیاست را باید در ظرف واقعیت های هر جامعه ای دید و بر اساس آن برنامه ریزی زمینی کرد. سیاستمداران می توانند دارای مبانی ایدئولوژیک باشند اما خود امر سیاست و راه های رسیدن به قدرت را نمی توانند ایدئولوژیک ببینند. در طول تاریخ بشری به خصوص از زمانی که شکل مدرن ومدنی قدرت شکل یافته است، هیچ سیاستمداری بدون توجه به این انعطاف زمینی نتوانسته موفق باشد. این انعطاف لازمه سیاست ورزی است. دلیل آن هم کاملا روشن است. زیرا سیاست برای تمشیت کارهای روزمره قدرت است. حوادث در هر جامعه ای متغیر است. هر روز مصالح عامه اقتضای امر جدیدی را دارد. و قدرتمندان و سیاست مداران هم بالطبع باید به خاطر مردم، بر اساس مقتضیات روزمره آنان سیاست گزاری نمایند و از قدرت استفاده کنند. این البته چنانچه در بالا اشاره شد، منافاتی با داشتن یک خط مشی کلی و یا ایدئولوژی و اعتقادات غیر قابل تغییر ندارد.همان آرمان ها و اعتقادات هم اگر بخواهد در جامعه مجرا باشد، باید به نیازهای متغیر روزمره که معنای سیاست ورزی است توجه گردد. و به همین دلیل برای پیشرفت سیاست و به خصوص سیاست های قدرتمندانی که علاقمندند به نفع مردم جهت گیری سیاسی و قدرت محور داشته باشند، باید همواره برای باز کردن مسیر خدمت به مردم تن به مصالحه دادن را یک ارزش بشناسند و آن را ضد ارزش معرفی نکنند. مصالحه با ذلت و یا تسلیم و یا سایر واژگانی که دارای بار منفی است، تفاوت دارد. مصالحه ابزار موفقیت سیاسی است و بدون آن نمی توان سیاسی بود و یا قدرت را در اختیار گرفت وطبعا نمی توان به مردم خدمت کرد. سیاستمداران و کسانی که قدرت سیاسی را در اختیار دارند موظفند که به فکر ارتقا و رشد جامعه باشند. یا باید از سیاسی بودن استعفا بدهند و یا اینکه برای موفقیت مردم واقعیت ها را ببینند و به خدمت به آنان از طریق استفاده از همه امکانات و منجمله مصالحه سیاسی تن دهند و یا اینکه رسما جزو مجموعه حاکمان و یا سیاستمداران بی حکومت دیکتاتور جدا از مردم قرار بگیرند. وجود اختلاف نظر در جامعه هم غیر قابل انکار است. به همین دلیل سیاستمداران هم که نمایندگان بخش های مختلف جوامع هستند دارای نظرات گوناگونی هستند و هیچکدامشان نماینده کل جامعه نمیتوانند باشند و به همین دلیل متعارف ترین روش حکومت در دنیا، دولت های ائتلافی هستند که در آن نمایندگان همه احزاب به میزان سهم خود در حکومت شریک هستند و همه پذیرفته اند که باید با یکدیگر مصالحه نمایند. در ایران، پس از حوادث سال ۸۸ موازنه های قدرت در درون مسولان سابق و لاحق و در خانواده انقلاب به هم ریخت. اشتباهات زیادی از سوی افراطیون دو طرف شکل گرفت. اتهامات فراوانی که هرگز اثبات نشد، تبادل شد. در هر صورت تقریبا چهارسال گذشت و در آستانه انتخابات رئیس جمهور بعدی قرار گرفته ایم. مردم نیاز به مدیریت عقل مدار و حلال مشکلات خود دارند. همه کسانی که برای مردم و انقلاب و آرمان های امام دلسوزی دارند، باید تلاش کنند که شرایط به حالت عادی برگردد و با مشارکت فعال، راه تعالی کشور را هموار نمایند. این مهم به کمک همه اقشار نیاز دارد. و هم این مهم به مصالحه همه اطراف دلسوز نیاز دارد. گرچه واقعیت این است که این آمادگی در بیشتر تاثیر گزاران دو سوی ماجرا وجود ندارد. دو طرف به جای آن که به اشتباهات خود توجه کنند و در صدد حل و رفع آن باشند، تنها به اشتباهات طرف دیگری می پردازند. با این روش کار مصالحه خیلی عملی نمی شود. در این میان باز هم از دوسو کسانی هستند که بر طبل تفرقه می کوبند. جمعی اصلا هر نوع مصالحه و گفتگو را خلاف میدانند و به دلیل اتکا به قدرت خود را بی نیاز از همکاری خیل عظیم نیروهای دلسوز می بینند و کسانی هم هستند که اساسا هر نوع رفتار درون حکومتی را نمی پذیرند و بر طبل تحریم و مبارزه با کلیت حاکمیت میکوبند. هر دو اشتباه می کنند. استفاده از نیروهای فراوان و کارشناس درون نظام و امکان دادن به آنها برای حضور سیاسی و اقتصادی به نفع کشوری است که مشکلات فراوان اقتصادی و سیاسی دارد و تحریم کردن همکاری و حضور در عرصه های سیاسی هم به ضرر مردمی است که در این کشور زندگی می کنند و از این دعواها خسته شده اند و آرامش و پیشرفت می خواهند. حتی اگر مصالحه امکان پذیر نباشد، باز هم در عرصه سیاسی، به خصوص در میان کسانی که اختلاف نظر دارند ولی در کلیات حمایت از اصل نظام و امام و قانون اساسی هم نظرندباید ازمصالحه و همکاری و گفتگوهای سازنده استقبال شود که دیر یا زود همه به این نتیجه خواهند رسید. مفهومی که از تعبیر جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبر معظم انقلاب برداشت می شود، همین است که علیرغم اختلاف نظرها، از دوسو راه بر افراطیون بسته شود وهمه به کمک یکدیگر بشتابند تا کشور ایران سربلند بماند و مشکلات مردم در آینده حل وفصل گردد و کشور از وضع موجود بیرون بیاید.

۲۹ دی ۱۳۹۱
برای زنده ماندن خودمان
روز هوای پاک فرا رسیده است. بر اساس تقویم رسمی ایران ۲۹ دی ماه روز هوای پاک نام گرفته است. البته انتخاب این روز در اخر اولین ماه زمستان، به این دلیل بوده است که در این ایام معمولا بدترین واژگونی هوا اتفاق میافتد و اگر کمک خود مردم نباشد، این روزهای کشنده، بسیار دردناک تر میشود. البته نمیتوان انکار کرد که بزرگ شمردن یک روز، بار سنگینی را از دوش بدی هوا در شهرهای بزرگ ایران بر نمی دارد و باید دانست که این روز که بنام روز هوای پاک اعلام شده است، تنها یک نشانه و اتفاق نمادین است. در حقیقت یک تمرین است که اولا این روز را روز پاک کنیم و سایر روزهای سمی را هم مثل روز ۲۹ دی ماه به روز پاک تبدی کنیم. رسانه ها تلاش میکنند که ۲۹ دی ماه را تکریم کنند. تبلیغات خوبی انجام میدهند. میخواهند به مردم اثبات کنند که هوای خوب، واقعا خوب است. در همین رسانه ها هم نوشته های دیگری وجود دارد.: مدارس و ادارات به خاطر آلوده بودن بیش از حد هوا تعطیل است. مردم رسما سم به داخل ریه می فرستد. از رشد سرطان خبرهای تلخی می رسد. بد تر از همه خبرهای افزوده شدن تعداد متولدین نوزادان ناقص الخلقه است که در اثر استنشاق ان چه به جای هوا به درون بدن میرود، به دنیا می آیند. ان ها یک عمر را باید رنج بکشند و اطرافیانشان رنج ببرند. این اتفاقات تلخ هم در همان رسانه هایی است که از روز هوای پاک تبلیغ می کنند. در این فضای سنگین همه باید به صورت عاجل به این مساله بیندیشند و برای آن راهکار پیدا کنند. دولت، که امکانات کشور را در اختیار دارد بیش از همه باید به برنامه ریزی های دراز مدت و زیر بنایی برای مهار کردن این هوای نا پاک تمرکز کنند. اولیه ترین و ضروری ترین حق مردم، حق نفس کشیدن است. گاهی روزها میلیونها انسان در زیر سقفی قرار میگیرند که همه آن سرب و دود است. این یعنی مردم این شهرها حق نفس کشیدن از آنها سلب میشود. ضروری ترین مساله این است که برای همه این حق نفس، اولویت اول باشدوهمه باهم تلاش کنند برای حل ان اقدام سریع داشته باشند. نه دولت را میتوان از آن مستثنی کرد و نه مردم را. این مساله پر اهمیت باید با کمک مشترک همه مردم با همه دولت حل شود. برنامه ریزی دراز مدت در مواردی مثل تنظیم میزان تولید خودرو و گنجایش کشور و شهرهای بزرگ و تقسیم جمعیت و دور کردن مراکز آلاینده از شهرهای بزرگ و رعایت موارد استاندارد جهانی محیط زیستی بخشی از برنامه هایی است که دولت باید به آن توجه ویژه نماید. اما نقش اساسی و مهمی هم خود ما بر عهده داریم. مردم. نمیشود انتظار کشید که نفس کشیدن ما هم در چرخه منازعات سیاسی و قدرتخواهی از دست برود. به همین دلیل روز ۲۹ دی ماه مهم است و تکریم آن واجب. چون فرصتی است که به صورت نمادین مردم میخواهند به داد خود برسند و برای ضروری ترین مساله زندگی که نفس کشیدن است، فکری بکنند. اگر ما برای این مساله که زندگی و عمر مان به آن بسته است مایه لازم را نگذاریم، از چه کسی انتظار میرود که به داد مردم برسند. ما باید تلاش کنیم که در این روز نماد دفاع از خودمان باشیم. کار سختی نیست که یک روز با اتومبیل بیرون نزنیم. کار دشواری نیست که از وسایل عمومی استفاده کنیم. همه اینها برای زندگی کردن خود ما است. اگر برای بودنمان ارزش و اهمیت قایل هستیم، در این روز نمادین باید شرکت فعال داشته باشیم. بار دیگر به این نکته توجه کنیم که هوا اولین عامل زنده بودن انسان است. اگر از داشتن هوای پاک محروم باشیم، از زنده بودن و زندگی کردن دست کشیده ایم. تا خودمان به فکر زندگی خودمان نباشیم و این روز نمادین را مهم نشماریم، از دولت و دیگران نمیشود انتظار داشت که به فکر زنده بودن ما باشند. هرکسی که خودش را مستثنی بداند و تنها از دیگران توقع داشته باشد که در این روز نمادین شرکت کنند، پیش از همه، خودش را قربانی کرده است.

۲۳ دی ۱۳۹۱
عربستان و چالش مذهب افراطی و مدرنیته
پادشاه عربستان سعودی اجازه داده است که ۳۰ نفر از زنان آن کشور وارد شورای مشورتی شوند. شورای مشورتی که البته فاقد اختیارات هست چند سال پیش به عنوان یک گام بزرگ اصلاحاتی تاسیس شد که به جای پارلمان معرفی شد. اما این مجلس با رای گیری صورت نمی گیرد و پادشاه اعضای ان را منصوب می کند. تا کنون این مجموعه مردانه بوده است و اجازه حضور این زنان در جامعه عقب مانده فرهنگی یک گام مهم اصلاح طلبانه تلقی می شود. البته در همین حکم شاهانه قید شده است که محل حضور آنان در مجلس به گونه ای است که اختلاطی با مردان نداشته باشند. در همین جامعه زنان حق رانندگی ندارند. اشتغال به کارشان باید با اجازه رسمی ولی (پدر یا شوهر) باشد و تنهادر محیط زنامه و بدون حضور مرد باشد. مسافرتهای داخلی زنان هم باید به همراهی محرم باشد. واقعیت وضع زنان در عربستان چیزی شبیه دوران برده داری است که مردان برای رفع عطش جنسی از شیئی بنام زن استفاده میکردند. در این وضعیت اسفبار زنانه در عربستان سعودی چند نکته قابل توجه است. اول آن که در همین جامعه بسته دینی بنا به گزارشها و تحقیقات نه چندان مخفی مفاسد پنهان از قبیل ارتباطات جنسی زنان شوهر دار و یا همجنسگرایی زنانه و مردانه و وجود بارهای داخل منازل از کشورهای اروپایی به مراتب بیشتر است و نکته دیگر به دلیل کثرت سفر و حضور فراوان دختران متمول عرب در خارج از عربستان، زندگی مدرن و فارغ از پای بندیهای داخل سعودی هم تقریبا برای همه زنان یک تجربه جاری بوده است و این تضاد هویتی به همه زنان سعودی سرایت می کند. نکته تلخ تراینکه مردان غیر متعهد عرب که شاید بتوان با تسامح این لقب را برای همه آنان به کار برد، بی تعهدی و فساد و اشتهار به زن بارگی را در داخل و خارج عربستان، برای خود افتخار می دانند و همین نکته به عنوان طنز در ادبیات غربی ها هم وارد شده است. و اینکه زنان عربستان هم این فرهنگ را پذیرفته اند و خود را با آن تطبیق می دهند از همه عجیب تر است. در این میان بر عکس آن چه که تحلیلگران سیاسی نظر می دهند و رفتارهایی مثل ورود زنان به مجلس مشورتی را تابعی از فشارهای حقوق بشری غرب می دانند، من دلیل و ریشه آن را در تغییر باورهای داخلی مردم و به خصوص زنان سعودی میدانم. غربی ها وقتی پادشاهان مطیع عربستان را از نظر سیاسی و اقتصادی در اختیار دارند، کمتر به مباحث حقوق مردم داخل آن کشور توجه میکنند. این دوگانگی معیارهای حقوق بشری که متاسفانه در دنیا تابعی از سیاست شده است، بشریت را له و نابود می کند. و به دیکتاتورها می اموزد که راه بقای آنان همراهی سیاسی با آنهاست. حتی اگر رفتار با زنان - به عنوان نیمی از جمعیت آن کشور - مثل رفتار با سیاهان در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی باشد. به اعتقاد من آن چه عربستان سعودی را به اصلاحات سوق می دهد، خیلی فشارهای خارجی نیست. جوانان دو سه دهه اخیر بیشتر تحصیلکرده های غرب هستند. ارتباطات آنها را با دنیای پیرامونی وصل کرده است. سایر مظاهر مدرنیته درآن کشور به برکت پول نفت به شدت در حال اوج گیری است، در این پازل حقوق زنان مغفول مانده است و در آن تغییری ایجاد نشده است. از سوی دیگر رهبران تندروی وهابی هم از لحاظ افکار عمومی شان وجایگاه خود را از دست داده اند و هم به دلیل گرایشهای سلفی و نزدیکی فکری به القاعده از نظر سیاسی موقعیت سابق خود را ندارند. با این شرایط بیش از آن که رژیم حاکم بر عربستان تحت فشار خارجی باشد، از داخل مردم خودش تحت فشار است. تقابل دو فرهنگ مدرن شده و سنتی افراطی دینی در داخل عربستان روبروی هم قرار گرفته اند و حاکمان آن کشور برای حفظ وضع موجود مجبورند دست به اصلاحات اجتماعی به خصوص در حوزه زنان بزنند. کار سخت حاکمان سعودی جلوگیری از برخورد خشن جامعه سنتی افراطی و مدرن شده آن کشور است

۱۶ دی ۱۳۹۱
مهرجویی و سینمای ایرانی
وقتی فیلم نارنجی پوش اکران شد، نام مهرجوئی بهانه کافی بود برای دیدنش. تاریخچه یک عمر فیلم سازی غنی و خوش ساخت مهرجویی بر اصحاب فرهنگ و هنر کشور پوشیده نبود. قبل و بعد انقلاب اسلامی فیلم های مهرجویی اگر چه در ژانرهای مختلف بود اما اصل مشترک آن، انسان محوری آن ها است و احیای توجه به مفهوم زندگی والقای آرامش معنوی و درونی. فیلم های او در یک بسته فرادستی، دارای جزئ و کل به هم پیوسته است که در کار کمتر فیلمسازی چنین پیوستگی ای مشاهده میشود. اما شخصا وقتی فیلم نارنجی پوش را دیدم، مضمون آن را نپسندیدم. گرچه در این فیلم توجه به عنصر محیط زیست و پاکیزگی و رنج و غم پاکیزه کنندگان توجه لطیفی شده بود و انسان و مشکلات انسانی در آن به خوبی دیده می شد، و ساخت آن هم در طراز کارهای مهرجویی بود اما ورود وی به کار تبلیغات از شهردار و شهرداری تهران در آستانه انتخابات ریاست جمهوری مخاطبان را دچار تعجب کرد. بر اساس عرف فرهنگی و هنری، پسندیده نمی نماید که فردی در سطح مهرجویی به حوزه سیاست و تبلیغ مستقیم وارد شود. بعدها که این انتقاد از سوی منتقدین بالا گرفت، در جایی به نقل از آقای مهرجویی مطلبی با این مضمون خواندم که این فیلم هم مثل سایر مسایل کشور. فکر میکنم اشاره به وضعیت سینما در کشور در این سال ها باشد. این نکته، موضوع این یادداشت است که بهانه ای باشد تا ضمن تجلیل از مقام و شخصیت آقای مهرجویی به این مشکل پرداخته شود و به نکاتی اشاره گردد: ۱- اساسا هنر، به چیزی گفته می شود که از درون یک هنرمند نشات بگیرد. به همین دلیل همه افراد نمی توانند اراده کنند تا هنرمند باشند. هنرمندان کسانی هستند که در درونشان هنر می جوشد و آنان امکان نقل آن را به بیرون پیدا می کنند و از ابزار مختلف بهترین استفاده را می نمایند. اگر از هنرمند، امکان ارتباط با درونش گرفته شود، دیگر هنرمند نخواهد بود. به همین دلیل هنر سفارشی هیچوقت نتوانسته در هیچ جای دنیا هنر نام گیرد. البته همیشه و در همه جای دنیا، از سوی حکومت ها تلاش گسترده ای صورت گرفته است تا به هنرمندان سفارش کارهای مورد نظر داده شود ولی همیشه ناموفق بوده است وهرگز از گنجینه هنرمندان سفارشی، هنر به معنای واقعی ظهور پیدا نکرده است. توجه به این نکته ضروری است که الزاما هنر نباید در برابر حکومت ها باشد، هنر باید برآمده از درون باشد و چه بسا هنرمندانی که درونشان و میل باطنی شان با خواست حکومت ها هم منطبق بوده و اثرات هنری مقبولی ارایه کرده اند. مهم این است که اجبار با هنر منافات دارد. وقتی حکومت در اجبار کردن هنرمندان وارد می شود نه آرمان های خودش را به دست می آورد و نه به هنرمندان امکان می دهد که هنرشان را بروز دهند. در این رقابت و مسابقه هیچوقت دولت ها پیروز نشده اند. ۲- هنر وهنرمندان در همه دنیا به خاطر دل مشغولی تمام وقت به درون و نداشتن امکانات، نیازمند به حمایت بوده اند. این حمایت هم از سوی مخاطبان باید صورت گیرد و هم از سوی قدرتهای اقتصادی و سیاسی. در کشورهایی مثل ایران که امکانات مادی در اختیار پول نفت و دولت است، هنرمندان بدون حمایت و ظرفیت سازی دولتی نمی توانند تلاش مفیدی ارایه کنند. رسالت دولت در این کشورها خیلی تعیین کننده است. دولت وظیفه دارد تا امکان بروز هنر هنرمندان را بستر سازی کند تا در نهایت هنرمند، بدون اجبار بتواند هنرش را آن طور که می خواهد به مردم عرضه کند. دولت نباید خودش را هنرمند بداند. باید حامی هنر باشد. فرق بسیاری بین حمایت از هنر و هنرمندی وجود دارد. بسیاری وقتی در پشت میزهایی قرار می گیرند که باید از امکانات مردم، به حمایت هنر بپردازند، خود را هنرمند تلقی می کنند و یا هنرمندان را عوامل و ابزار خود می پندارند. در حالی که این امکانات به دلیل اینکه کارهای هنری حق مردم است، و انها باید زمینه استیفای این حق را فراهم کنند، در اختیار آنها قرار گرفته است. دولت ها حق این را دارند که نباید ها را که به حقوق اخلاقی و سیاسی عموم مردم مرتبط است خط قرمز هایی بگذارند اما برای استفاده از این حق باید دو نکته مورد توجه دولتیان قرار گیرد: الف: این خطوط قرمز باید حداقلی باشد. هنرمندان بهترین تعیین کنندگان خط قرمز های اجتماعی هستند. آنها بخشهای فرهیخته جامعه هستند و بهتر از دیگران میتوانند هنجارها و نا هنجاری های جامعه را بشناسند و عملی سازند.ب: تصمیم گیرندگان برای این مهم باید هنر را و زبان آن را بشناسند. ادبیات هنر و گفتمان هنرآمیخته، دارای ویژگی است که تا آن شناخته نشود، نمیتوان برای آن مرز تعیین کرد. بسیاری از مشکلات فعلی دنیای هنر، ناشی از شناخته نبودن زبان هنر و ابزار هنر برای سیاست گزاران است. ۳- سینما در بین هنرهای موجود از اهمیت بیشتری برخوردار است. در آن از هنرهای گوناگون استفاده میشود. و نیاز به امکانات فراوانی هست. این امکانات تنها با پشتیبانی دولت میتواند در اختیار اصحاب سینما قرار گیرد. زبان خودش را دارد. سینمای دهه های اخیر خدمت بزرگی به نام آوری ایران داشته است و در سینمای جهان، تا به دست اوردن جایزه اسکار پیش رفت. بزرگان سینمای ایران در کنار بزرگان سینمای جهان مطرح هستند. این افتخارات، مال ملت ایران است و حق دولتی ها نیست که این افتخار افرینی ها را متر کنند. اما متاسفانه در سالهای اخیر به اصحاب فکر و فرهنگ وهنر ستم فراوانی شده است. سینما از جنبه های مختلف مورد بی مهری قرار گرفته است. ماجراهای خانه سینما یکی از آنهاست. دولتی که نفهمد این بزرگترین لطف اهالی سینماست که حاضر باشند، به جای دولت در خانه خودشان، مسایل صنفی را بپذیرند. قهر کردن با جایزه اسکار برای فیلمی که در ایران اکران شده است، -در حالی که یک اتفاق مهم برای مردم بود- نشانه ان است که دولت وظایف خود را در حوزه هنر نمی شناسد. رشد و حمایت از فیلم های و فیلمسازان ویژه و خودی و غیر خودی کردن هنر و هنرمندان داخلی، همه نشانه بی مهری به حوزه سینما بوده است. بهترین و بیشترین حمایت دولت از هنر و به خصوص سینما این است که دولت کمترین دخالتی در این حوزه نماید و به فرهیختگان هنرمند داخلی اعتماد کند تا آنها خود بهترین کارها را ارایه نمایند. و بیشتر از دستورات دولتی با زبان سینما هنجارها را بشناسند و برای کشور برنامه ریزی فرهنگی کنند. دخالت های جهت دار در این سال ها را می توان از نتایج کارها دید. بهترین متر شناخت سیاست ها نتایج آنان است. وقتی سینا در این سال ها کمتر مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و سقف سینما دیدن بیشتر از حوزه فرهیختگی به حوزه های عمومی تنزل پیدا کرده است، میتوان به خوبی فهمید که این سیاست ها باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. با توجه به این گفته هاست که میشود معنای سخنان مهرجویی را فهمید که گفته بود نارنجی پوش هم اتفاقی است، مثل بقیه مسایل کشور. وقتی هنرمندان مطرح کشور در چرخه دعواهای سیاسی گرفتار می آیند و یا باید دست از کار بکشند و شاهد فیلم هایی باشند که در این سال ها ساخته میشود، و یا اینکه به عنوان جزیی از همین مدار فیلمی در حد مقدور خوب بسازد. به افتخار اقای مهرجویی ملت ایران کلاه از سر بر می دارد برای مجله مهرنامه نوشتم

۰۵ دی ۱۳۹۱
پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت کریسمس
سال نو میلادی و تولد پیامبر بزرگ حضرت عیسی مسیح بر همگان مبارک باشد. نو شدن سال در نقاط زیادی از جهان با میلاد پیامبری همراه است که آرامش٬ مهربانی٬ و انسان دوستی از مشخصههای اصلی اوست و این اتفاقی بسیار خجسته و پرمعنا است. بنا به تعلیمات ادیان و پیامبران، بشر برای صلح و زندگی اخلاقی و دینی آفریده شده است. آغاز هر سال میلادی تلنگری است به انسانها که مسیحوار اهل صلح باشند٬ به انسانها حرمت بگذارند و مهربانی و گفتگو و اخلاق را سرمشق زندگی خود کنند. ‫موسسه گفتگوی ادیان در ایران سال نو میلادی و کریسمس را به همهی انسانهای اخلاق مدارسراسر دنیا ‬تبریک میگوید. به این امید که در پایان سال ۲۰۱۳ بشریت دوران بهتری را پشت سر نهاده باشد. ‫رییس موسسه گفتگوی ادیان‬ سید محمد علی ابطحی

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.