۲۹ بهمن ۱۳۹۰
اندر خصوصیان منبر و منبری
آداب منبر روضه خوانی و منبر در بعضی از مناسبت های مذهبی دارای سوابق طولانی است و همیشه پروتکل های خاص خودش را داشته است.منبر در اصطلاح متعارف معمولا به سخنرانی مذهبی ای گفته می شود که یکی از روحانیون که قدرت بیانی داشته باشد روی منبر می رود و با استاندارد تقریبی ۴۵ دقیقه تا یک ساعت برای مخاطبانش صحبت می کند. منبر رفتن معمولا در مساجد صورت می گیرد و تقریبا در هر مسجدی در هر جای کشور، وجود محراب – جایی که امام جماعت در آن نماز می خواند ـ و منبر از ضروریات اولیه است و وجود دارد. ارتفاع منبر ها به تناسب حجم مساجد در نظر گرفته می شود. برای مساجد کوچکتر منبرهایی با سه یا چهار پله و مساجد بزرگتر تا ده پله نصب می شود و قابل حمل و نقل هستند. منبری ها هم بخشی از روحانیون هستند که پس از تکمیل نسبی تحصیلاتشان به دلیل خوش بیانی و یا خوش صدایی رشته منبر را برای خود انتخاب می کنند و بعضا برنامه های تمرین منبر دارند که در جمع های خصوصی با هم درسانشان تمرین می کنند و اشکالات یکدیگر را تذکر می دهند. گاهی هم اساتید منبر تجربیات خود را به طلاب تازه کار منتقل می کنند. یادم هست که در اوایل انقلاب در دفتر تبلیغات قم مرحوم آقای عبایی از آقای فلسفی که انصافا از بزرگترین منبری های تاریخ تشیع بود به صورت هفتگی به قم می آمد و به طلابی که علاقه به منبری شدن داشتند درس شیوه خطابه و سخنرانی می داد. رسم متعارف منبر این است که در ابتدا خطبه ای در حمد و ستایش خداوند و سلام وصلوات بر پیامبرو آلش به زبان عربی قرائت می کنند. معمولا منبری های مشهور خطبه ای ویژه برای خود برمی گزیدند که از ابتدا آنان را با بقیه متفاوت می کرد و همیشه آن را می خواندند و نوعی تابلوی اختصاصی برای منبرهایشان بود. حتما وقتی اسم پیامبر را می بردند "ح" محمد را کشیده ادا می کردند و مسجدی ها هم می دانند که در این صورت باید صلواتی ختم کنند. این صلوات در ابتدای سخنرانی در جلب توجه مردم به سخنرانی و ایجاد آرامش در مسجد موثر بود. بعضی ها هم بعد از خطبه و قبل از شروع بحث یک صلوات از مردم می گرفتند و سپس بحث را شروع می کردند. خودم یادم هست وقتی منبرهای دهه ای می رفتم، چند بار تلاش کردم این رسم را کنار بگذارم و بلافاصله بعد از خطبه ها سخنرانی را شروع کنم، نتوانستم. این صلوات دوم در تمرکز منبری خیلی موثر است. طبعا بیشتر منبرها در دهه اول محرم و در بسیاری از موارد کل محرم وصفر صورت می پذیرد. معمولا منبری های دهه اول محرم ۱۲ شب صحبت می کردند و دهه دوم محرم ۸ شب. چون نمی شد شب شام غریبان و شب سوم امام حسین را از بقیه ایام دهه عاشورا جدا کرد. از موارد دیگری که منبرهای دهه ای رسم است یکی دهه آخر صفر است که در آن شهادت پیامبر و امام حسن و امام رضا علیهم السلام قرار دارد.مورد دیگری که منبرهای دهه ای مرسوم است دهه فاطمیه اول و دوم است که به دو روایت شهادت حضرت زهرا مراسم می گیرند. منبری های معروف معمولا برای یک دهه، موضوع خاصی را در نظر می گیرند و به نوعی آن را در ذهن خود تقسیم بندی می کنند که در طول یک دهه بتوانند با توجه به آیات و روایات و داستانهای تاریخی و نکات اخلاقی پرونده یک بحث را تمام کنند. از ضرورت های منبر هم یکی این است که در انتها حتما روضه خوانده شود و معمولا روضه ابی عبدالله و کربلا. اگر هم مجلس به مناسبت شهادت ائمه دیگری برگزار شده باشد، بازهم معمولا گریز متناسبی از زندگی و شهادت آن امام پیدا می کنند و با ذکر جمله "لایومک یومک یا ابا عبدالله" – هیچ روزی مثل روز امام حسین نیست – از عاشورا و مصائب حضرت امام حسین یاد می کنند. در مشهد رسم بود که در منبرهای دهه ای معمولا در شب آخر روضه حضرت رضا را بخوانند. دردهه عاشورا هم یک توافق نانوشته ای هست که منبری ها و به تبع آنان مداح های منضبط و سنتی طبق روالی روضه می خوانند. شب پنجم، روضه حر. شب ششم حضرت قاسم. شب هفتم، حضرت علی اصغر، شب هشتم، حضرت علی اکبر، شب نهم حضرت ابالفضل و شب عاشورا روضه حضرت امام حسین را می خوانند. بعضی از منبری ها دارای صدای خوب هستند و بخش روضه را به اصطلاح رایج در بین روحانیون تکیه به صوت می کنند و با آواز روضه می خوانند. بعضی هم که صدای خوبی ندارند بدون تکیه به صوت لحن عادی را غمگین می نمایند و روضه می خوانند. البته در بین منبری های عرب رسم است که بعد از خطبه اولیه منبر چند دقیقه روضه می خوانند و بعد سخنرانی می کنند و در پایان هم دوباره روضه می خوانند که گاهی دیده ام بعضی از منبری های ایرانی هم از این روش استفاده می نمایند. همه منبر ها با دعا پایان می پذیرد. اگر منبری آخرین سخنران باشد و مراسم دیگری نباشد قبل از دعا ده بار به همراه مردم یا الله می گوید و بعد از پایان دعاها هم نام حضرت حجت را می برد و مردم از جا بلند می شوند و مجلس ختم می گردد. ولی اگر کس دیگری قادر باشد مداحی کند و یا منبر برود بدون یا الله دعا انجام می شود. گاهی که فرد دیگری قرار است منبر برود و یا مداحی کند و سخنران یا الله میکند، باعث دلخوری فرد بعدی می شود و مجلس هم به هم می ریزد. معمولا منبری ها در مجموع اصناف حوزوی صف متفاوتی با مراجع و مجتهدین دارند. مراجع و مجتهدینی بوده اند که وقتی می خواسته اند در سلک مراجع قرار بگیرند، منبر را ترک کرده اند. شاید دلیلش این باشد که مطالعات مربوط به منبر که بیشتر باید حول مسایل اجتماعی و اخلاقی باشد با دقت های پیچیده فقهی متفاوت است. در ایام رسمی منبرهای دهه ای مثل دهه عاشورا و آخر صفر و فاطمیه درسهای حوزه تعطیل است تا کسانی که اهل منبر هستند به شهرستانها و روستاها بروند و تبلیغ دین کنند. قدیم ها رسم بر این بود که طلابی که قصد منبر داشتند به مدرسه علمیه عالم بزرگ شهر می رفتند و ازروستاها نزدیک محرم به منزل عالم شهر می آمدند و روحانی به روستا می بردند. در یکی دو دهه اخیر این موضوع سامان یافته و طلبه های عادی که قصد تبلیغ دارند در دفتر تبلیغات پرونده تشکیل می دهند و از طریق دفاتر ائمه جمعه به روستاها اعزام می شوند. شب آخر را هم شب باکت می نامند. بسته به توانایی و کرم میزبان حق الزحمه ده شب منبر را می دهند. البته این در مورد منبری های نامشهور و طلبه ها است که به کرم میزبان مربوط است. منبری های نامدار معمولا نرخ دارند و اگر کسی توانایی داشته باشد که آن نرخ را بپردازد دعوت میکنند.

۲۲ بهمن ۱۳۹۰
حوادث مهم تاریخ انفلاب در خاطرات سپهبد مبصر
مجموعه تاریخی شفاهی ایران که خاطرات تاثیر گزاران رژیم سابق را جمع آوری کرده است، برای علاقمندان به مباحث تاریخی مجموعه ای خواندنی است. اساسا تاریخ تابلوی پژواک دهنده ای است که میتواند تجربیات گذشتگان را به راحتی در اختیار آیندگان قرار دهد. تاریخ نویسان همواره مورد توجه و مراقبت سیاستمداران بوده اند که قضاوت آیندگان در مورد خودشان را آرایش کنند. وجود کاتب در فرهنگ شاهان که در واژگان ادبیات تاریخی هم قرار گرفته، همین مجموعه هایی هستند که باید تاریخ را بر اساس مصالح بنویسند. و به همین دلیل است که معمولا تاریخ نویسانی که در سایه قدرت و تحت ظل آنها تاریخ نگاشته اند مورد قضاوت جدی قرار نمیگیرد و معمولا تاریخ نویسان به دنبال منابع مستقل میروند. تاریخ نویسان هر چه تابلوی دفاع و حمایت از قدرتها را داشته باشند، بیشتر در مورد همان قدرتهایی که میخواهند از آنان دفاع کنند ستم میکنند. و آثار خود را کمتر در معرضپذیرش دیگران قرار میدهند. در رژیم گذشته ایران هم اگرچه کاتب های فراوانی وجود داشته اند اما به همان سیاق همه تاریخ نویسان حامیان قدرت تاریخ رسمی را نوشته اند که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران و سرازیر شدن دست اندرکاران آن به غرب امکانی به وجود آورد که نظرات بسیاری از آنان ثبت شود که مجموعه تاریخ شفاهی ایران یکی از بهترین آنها است. در این روایات شفاهی اگر جه تک تک خاطرات عمدتا دفاع از خود هست و به این قسمتها البته نمیتوان اعتماد کرد ولی وقتی هر فردی در مصاحبه به نقد رقبای خود در همان حکومت می پردازد و رقیب هم جای دیگری جواب میدهد، تاریخ واقعی تر در میان سطور نانوشته این مجموعه ها به دست می آید. یکی از خواندنی ترین خاطراتی که اخیرا منتشر شده، خاطرات سپهبد محسن مبصر است. اهمیت این کتاب به اعتقاد من در حضور اطلاعاتی این آقای سپهبد در مهمترین وقایع سیاسی یک قرن گذشته است. اولین برخورد وی با افسران کمونیست دستگیر شده در ماجرای وقایع گنبد کاوس است که حدود سا ۲۴ است. خودش میگوید اطلاعی از کمونیسم نداشتم. وقتی چند نفر از افسران کمونیست دستگیر شدند، کتابهای دکتر ارانی را به من دادند و من ۱۵ روز مرخصی گرفتم و آن کتابها را خواندم. بعد از این اتفاق وکمونیسم شناس شدن، مامور پیگیری اطلاعاتی مسایل کمونیستی شده و در کشف شبکه نظامی حزب توده بعد از ۲۸ مرداد با اینکه رئیس دفترش از نفوذی های کمونیست ها بوده است توانسته عامل دستگیری آنها شود و به نقل خودش در یک کار زار سخت اطلاعاتی دفتر چه رمز ریاضی آنها را کشف کند و آخرین ضربه ها را به آنها وارد کند. اگر چه خودش اعتراف میکند که رقبایش معتقد بودند که این رمز با همکاری یکی از افسران باز شده است. مساله قابل توجه دیگر درخاطرات وی مبارزه با فدائیان اسلام بوده است. در تاریخ بعد انقلاب روایات افرادی مثل اعضای فدائیان اسلام و یا حوادث خرداد ۱۳۴۲ از زبان علاقمندان مطرح شده است. خواندن این حوادث از درون خانه قدرت طعم دیگری دار. او معتقد است فدائیان اسلام یک از اخوان المسلمین در کشورهای عربی الگو برداری کرده بودند و به جهاد انفرادی اعتقاد داشتند و کسانی را که برای ترور بر میگزیدند با اعتقاد راسخ به اعتقادات اسلامی بوده است و بر این باور بودند که کشتن یک فرد منحرف ثوابی به اندازه جهاد بر علیه کفار دارد وبه جان خود دراه هدفشان هیچ اهمیتی نمیدادند. مرحوم نواب صفوی را آدمیفعال و جذاب معرفی میکند که تاثیر گفتار عجیبی داشت و باهرکس صحبت میکرد، او را تحت تاثیر قرار میداد. وی شخصا بازجوی نواب صفوی و ذوالقدر بوده است. اولین بار که نواب را به دفتر اوآورده اند اجازه خواسته است نماز بخواند و در همان دفتر بازجو نمازش را خوانده است. یک ماه هر روز از نواب بازجویی میکرده است. میخواسته تز آنها را کشف کند. در مورد ارتباط نواب با خارجی ها هم معتقد است جز همان تاثیر پذیری از فکر اخوان المسلمین، هیچ ارتباطی با خارجی ها کشف نشد. وی از ترس حزب توده به عراق رفته است و مدتی به عنوان وابسته نظامی کشورهای عربی در بغداد بوده و با کودتای عبدالکریم قاسم و ورود اعضای حزب توده ایران به عراق، به ایران برگشته است. بعد از تشکیل سازمان امنیت به عنوان رئیس پلیس تهران به دانشگاه تهران در سال ۴۱ حمله میکند و افتضاح بار می آورد. مهمترین بخش خاطرات سپهبد مبصری حضور او در وقایع ۱۵ خرداد است. در آن ایام پاکروان رئیس سازمان جدیدالتاسیس امنیت بوده است و نویسنده معاون شهربانی کل کشور بوده است. وی از مرحوم آیه الله شریعتمداری خیلی به زعم خودش به نیکی یاد میکند و ایشان را همراه حکومت و احیانا همکار حکومت در مقابله با قیام روحانیون به رهبری امام خمینی یاد میکند. در دوم فروردین ۱۳۴۲ به ابتکار ساواک و به گروهی از هواداران نظام شاهنشاهی که عمدتا نظامی بودند با لباس شخصی به مدرسه فیضیه حمله میکنند و به قول سپهبد مبصری « به اندازه ای ناشی بازی در آوردند که همه فهمیدند اینها نظامی هستند و لباس شخصی پوشیده اند. اینها وقتی آمدند خراب کردند، زدند مردم را، بند و بساط و اینها و آخرش هم جاوید شاه، جاوید شاه، گفتند و همه لباسهایشان را عوض کردند، پوتین های نظامی پایشان بوده». وی نقل میکند.بعد در حادثه ۱۵ خرداد۱۳۴۲ با اینکه معاون شهربانی بوده، توسط نصیری رئیس وقت شهربانی احضارمیشود ومقابله با امام خمینی و فرونشاندن قیام روحانیون و مردم قم با همراهی حدود صد سرباز به وی واگذار میشود. وقتی به قم میرسد می بیند که مردم دم منزل امام اجتماع کرده اند و ایشان برای سخنرانی حاضر میشوند. به نظرش میرسد ابتکار عمل به خرج بدهد و امام را قبل از سخنرانی منصرف کند. با همه واسطه ها و آشناها در قم تماس میگیرد، اوضاع چنان بحرانی بوده است که از آنها پاسخ تند میشنود. ادعا دادارد که پس از زحمات زیاد توانسته با خود امام از طریق تلفن صحبت کند. وی میگوید:« اول خودم را معرفی کردم. گفت: چه میخواهید؟ چه میخواهید بگویید؟ گفتم: من این ماموریت را دارم وچون می دانم شما هم دلتان نمیخواهد کشت و کشتار بشود می خواستم چیز بکنم که تشریف نبرید. در حدود یک بیست دقیقه ای باهم حرف زدیم. اول باهم خیلی شدید حرف میزدیم. … گفت که من اگر نروم آنجا دیگر خمینی نیستم. وقتی نمی تواند امام را منصرف کند، مدعی است کلی در تلفن ایشان را تهدید و نصیحت کرده است ولی خودش میگوید فهمیدم نظرات من را انجام نخواهد داد. و ادامه میدهد که خمینی را روی دوش و خیلی مجلل بردند مسجد و رفت بالای منبر و در همان آغاز منبر گفت: این جوانک(شاه) را از ایران بیرون میکنم…وی که در این ماموریت شکست میخورد از گردونه تصمیم گیری حذف میشود و فقط وقتی به تهران بر میگردد مطلع میشود که سرهنگ مولوی را فرستاده اند امام را دستگیر کرده اند و به تهران آورده اندو قم هم شلوغ شده و دوباره ادعا میکند از او کمک خواسته اند و او هم عصبانی از خذفش پاسخ های تند داده ولی چون نظر اعلیحضرت بوده دوباره به قم رفته و از درگیری های قم خاطرات تفصیلی نقل میکند. در قم با نصیری تماس میگیرد و میفهمد تهران شلوغ شده. غیر از مواردی که ژاندارمری کشته است، تعداد کشته شده های تهران را در روز ۱۵ خرداد ۲۰۰ نفر تخمین میزند!! وی بعدا از تاریخ ۱۰/۱۱/۴۳ تا مهر ۱۳۴۷ شهربانی کل کشور بوده است. نکته قابل توجه در سراسر کتاب گلایه هایی است که وی از وضع ناهماهنگ نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دارد و در مراحل گوناگونی ماجراهای شیرینی از حرف زدن مسئولان پشت سر یکدیگر و شکایت به شاه یاد میکند و معتقد است اعلیحضرت برای حفظ جایگاه خودشان به این اختلافات دامن میزدند. خاطرات سپهبد مبصری با مصاحبه حبیب لاجوردی برای اولین بار در ایران در ۱۳۹۰ توسط انتشارات صفحه سفید منتشر شده است

۱۳ بهمن ۱۳۹۰
انقلابی میرا یا پویا
سی و سه سال پیش که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد، بی شک به عنوان بزرگترین حادثه جهانی که در معادلات بین المللی غیر قابل پیش بینی بود مورد توجه جهان قرار گرفت. اکنون بعد از گذشت بیش از سه دهه، بدنه جامعه ایرانی را کسانی تشکیل میدهند که دوران انقلاب را درک نکرده اند و تاریخ آن را با روایتهای گوناگون و مختلف میشنوند. اینکه نسل موثر فعلی دارای خواستهای متفاوتی به تناسب تغییرات و تحولات داخلی و جهانی داشته باشند، حق آنها است و هرکس آن را نادیده بگیرد و با خواستهای متفاوت رویارویی کند، اقدام به شکستن آئینه ای میکند که در آن واقعیت ها دیده میشوند. اما در کنار این مساله، به دو دلیل بخشی از نسل فعلی هم غیر منصفانه به نفی انقلاب اسلامی باور پیدا کرده اند. یکی به دلیل عملکردهای بعضی از مسئولان در این سه دهه و دیگر به دلیل خواستهای متفاوتی که خود آن را مطالبه میکنند و گمان میبرند جامعه ایرانی سی و چند سال پیش ایران هم باید درست مثل آنان می اندیشیدند و همین خواستها را داشته باشند و همین را دلیل تخطئه پدران انقلاب کرده خود می دانند. اینکه هر نسلی به جای جلوبردن حرکت رو به رشد جامعه، به عیب گیری و عیب تراشی نسل های قبلی خود بپردازند، یک بیماری تاریخی است که متاسفانه در تاریخ سیاسی ایران بیش از نقاط دیگر دنیا دیده میشود. خواستهای انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، اصلاحات دارای نقاط مشترکی هستند که در تمامی این مقاطع تاریخی نفی گذشته بیش از پیدا کردن نقاط مشترک و استفاده از آنان برای پیشرفت ذهن ایرانیان را مشغول کرده بود. و همین دلیل مهمی است برای اینکه خیلی از ایرانشناسان به این مهم برسند که جامعه ایرانی، جامعه تخریب است ونه جامعه ای رو به جلو. نگاه غیر منصفانه به انقلاب اسلامی، که ذکر آن رفت نمونه بارزی از این واقعیت تاریخی مردم ایران است. جامعه ایرانی در هیچوقت تاریخ خود این حجم نیروهای تحصیلکرده را نداشته است.علم و دانش، مسئولیت و فهم رشید به همراه دارد. از این جامعه میتوان انتظار داشت که برای پیشرفت خود حوادث تاریخی مثل انقلاب اسلامی را برای داوری و نقد حتما در ظرف زمانی آن بررسی کنند و مغرورانه یک ملتی که اتفاق بزرگ آزادیخواهانه ای را به وجود آورد نفی نکنند. اهانت به یک رفتار جمعی که از دل آن به رهبری امام خمینی انقلاب اسلامی را آفرید، حتما اهانت ونفی خود کسانی است که امروز میخواهند تاریخساز شوند. انقلاب اسلامی یک کودتا نبود که جمعی با داشتن سلاح حکومت را در اختیار خود بگیرند که رفتار جمعی تلقی نشود. انقلاب اسلامی سال ۵۷ واقعا یک خواست عمومی بود که مهمترین دلیل آن ستم و دیکتاتوری رژیم حاکم بود و دلیل دیگر آن مبارزه با اعتقادات دینی و فرهنگی جامعه بود که به طور طبیعی یک مرجع نقلید را در راس این انقلاب قرار داد و مورد پذیرش جامعه قرار گرفت. این غیر قابل انکار است که از بعد پیروزی انقلاب در مقاطع مختلف نیروهای زیادی به تناوب یا به دلیل عملکرد خودشان و یا به دلیل قدرت دوستی مدیران و قدرت داران حذف شدند و در صف مخالفان قرار گرفتند و انصافا حذف بسیاری از دلسوزان آسیب غیر قابل انکاری را به بدنه نیروهای فراگیر انقلاب زد و روز به روز این بدنه لاغر تر شد. اما هیچیک از این رفتارها دلیل نمیشود که کسی نسل انقلاب اسلامی را مورد ملامت تاریخی قرار دهد. ضرورت دگرگونی با طعم مذهبی و دینی در دوران انقلاب اسلامی آن قدر فراگیر و گسترده بود که اگر به تاریخ مراجعه کنید در یکی دوسال آخر رژیم گذشته حتی یک متن ادبی اعم از قصه، شعر، فیلم، تئاتر و کتاب وجود ندارد که علیه انقلاب باشد. این با طبع حساس و عجول و نقاد و مخالف خوان بزرگان ادبیات ترازوی قابل دقتی است برای نسل فعلی که در مقطع پیروزی انقلاب اسلامی‪ ‬اصل انقلاب، یک خواست عمومی ایرانی بوده است. پس برای تحلیل هر اتفاق مهمی مثل انقلاب اسلامی باید آن اتفاق را در کانتکست زمانی خود بررسی کرد و در مورد آن قضاوت کرد. البته هر انقلاب و تحولی باید برچارچوبهای اولیه خود که بر اساس آنها مردم با از خود گذشتگی آنرا آفریدند استوار بماند تا مقبول باشند. تغییر و تحول و انقلاب، هدف نیست. آنها وسیله ای هستند برای رسیدن به مجموعه ای از خواستها و آرمانها. برای تداوم آن خواستها نباید انقلاب و تحولات بنیادی، اصل مستمر باشد. بلکه نظارت و حفاظت از آن دستاوردهاست که باید استمرار داشته باشد. روح تغییر خواهی بنیادی مستمر که عامل بسیاری از عقب ماندگی ها در تاریخ ایران بوده است اگر تبدیل شود به روح اصلاح طلبی مستمر میتواند فلش مسیر جامعه را به طرف پیشرفت نشان دهد. در این بخش به خصوص نگاهم به مخاطبانی است که اصل انقلاب اسلامی را هدف قرار میدهند و آن را تخطئه میکنند. اگر اصل آن انقلاب بزرگ مردمی را نفی میکنند، آنها به طریق اولی نباید دوباره به فکر انقلاب و تحول اساسی دیگر باشند. چون اگر آن اجماع بزرگ مردمی نسل انقلاب ۵۷ منفی تلقی شود، قطعا تحولات بنیادی دوباره دارای آسیب های بیشتری به جامعه است. همچنان که هر انقلابی حتی برای حفاظت از شعارهای اولیه اش الزاما باید با تحولات اجتماعی خود را نو کند و خواست و صدای مردم دورانهای بعدی را بشنود وبه آن توجه کند. پایبندی به اصول انقلاب اگر به معنای نادیده گرفتن تحولات اجتماعی تلقی شود، شعارهای انقلاب را به دست خود میرا میکند. سی و سه سالی که از اغاز انقلاب اسلامی در ایران میگذرد دنیا تحولات مهمی را تجربه کرده است که بی شک انقلاب ارتباطات و تحقق دهکده جهانی مهمترین آنها بوده است. برنامه ریزان انقلاب اسلامی باید برای استمرار انقلاب اسلامی به این تحولات که بدنه اصلی جامعه متولد شده بعد انقلاب اسلامی، در این دوران رشد کرده اند را بشناسند و بر اساس آنها برنامه ریزی کنند. انقلابی بودن به معنای تحجر نیست. تحجر سنگواره شدن ذهن است و نفی هر نوع نو شدن. دفاع از نسل انقلاب اسلامی یک ضرورت تاریخی است. ونفی آن نفی خود و نفی یک ملت است که حتما این نسل فعلی اگر چنین تحلیل کنند، نسل بعدی همین قضاوت را در مورد آنان میکند و سالها و نسلها پشت سر هم می آیند و پایان می یابند و ما همچنان در سر جای اولیه خود ایستا و میرا می مانیم.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.