۳۰ اسفند ۱۳۸۳
تحویل سال

یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر الیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال

**********

امروز سال تحویل می شود. چه خوب و خوشمزه!

سال جدید بر همه­ی­تان مبارک.

در کنار سفره­ی هفت سین لبانی پرخنده و دلی شاد داشته باشید.

 

۲۹ اسفند ۱۳۸۳
سال 83

 

شاید مهمترین اتفاق سیاسی داخلی در سال 83 انتخابات مجلس هفتم بود. در این انتخابات جمعی از تصمیم­گیران، تصمیم گرفتند که چند ماهی حرف و حدیث بشنوند و آنان که خود می پسندیدند به مجلس بیایند و 4 سال به زعم خود آرامش داشت باشند. تلاش گسترده و رایزنی های ماراتونی رئیس جمهور رئیس مجلس وقت هم اثر نکرد و به قول رئیس جمهور در دقیقه­ی 90، نه به حرف رهبری گوش کردند و نه به دلسوزی رؤسای قوه ی مقننه و مجریه!

انصاف باید داشت که تلخ ترین و سخت ترین اتفاق سیاسی دو دوره ی ریاست جمهوری آقای خاتمی بود.

خیلی از اعضای کابنیه قصد استعفاء کردیم و نشد. البته مجلس که شروع به کار کرد، و من توان هماهنگی بین این مجلس و دولت را نداشتم استعفای سومم را دادم و مورد قبول ریاست جموری قرار گرفت. و نیمه­ی دوم سال را شخصاً با آرامش وصف ناشدنی به پایان بردم.

گرچه تهمت­ها و اتهام های زیادی را در حوزه­ی شخصی پس از استعفایم نوشتند و گفتند. که نه اولین بار بود و نه آخرین بار خواهد بود. ما هم در طول سالهای بعد از خرداد 76 به این نامردی­ها عادت کرده و بی خیال شده بودیم! مردم هم ماهیت این دروغ ها را خیلی زودتر از ما درک کرده بودند و بی خیال تر از ما بودند.

**********

در عرصه­ی بین المللی مسئله­ی فن­آوری هسته­ای مهمترین چالش سال 83 بود. من به دلیل آن که نفهمیده­ام در جهان فعلی چه نیاز و اصراری به این تکنولوژی حساس هست، خیلی دنبال فهم این دعوا نبودم. جمعی از سیاست­مدارن اصلی کشور به دنبال حل این چالش از راه های دیپلماسی بودند و خیلی هم تلاش کردند. جمع دیگری هم معتقد بودند روش گفتگو دیپلماسی به نفع ایران نیست و آنها سر ما را کلاه خواهند گذاشت و باید مذاکرات را قطع کرد و خود تصمیم بگیریم و به غنی سازی ادامه دهیم! اما واقعیت هر چه باشد، مهم این است که مسأله به اصلی ترین چالش  ایران در برابر دنیا تبدیل شده است.

**********

برو بچه­های اینترنت و وبلاگ هم سال خوبی نداشتند، خیلی تلاش کردند و خوب فعالیت نمودند ولی در سال 83 دستگیری عده­ای از آنها و آزار و اذیت­شان سخت بود و نگران کننده. سایت­های غیر مستهجن زیادی هم هم­چنان در فیلتر باقی ماند.

وب نوشت من هم به اجبار تبدیل به وب نوشته ها شد. اما امید و پشتکار نسل وبلاگ نویس همه چیز را در این حوزه تغییر داد و خواهد داد.

۲۸ اسفند ۱۳۸۳
سایت های کاندیداهای ریاست جمهوری

 

من نمی دانم انتخابات آینده­ی ریاست جمهوری چگونه و در چه فضایی برگزار می شود و چه کسانی کاندیدا باقی خواهند ماند و چقدر مردم از انتخابات استقبال می کنند و دوباره به پای صندوق ها ی رأی می روند. اما در این میانه به عنوان یک وبلاگ نویس و نه هیچ چیز دیگر، از اینکه تقریباً همه­ی کسانی که قصد تصاحب صندلی ریاست جمهوری را کرده­اند، از اولین اقدامات­شان روی آوردن به دنیای اینترنت بوده و سایت برای خود زده اند خیلی خوشحالم. شاید به این بهانه فرصتی باشد که آنان به دنیای نخبگان جوان کشور در عرصه­ی اینترنت سر بزنند و نیازهای واقعی نسل جوان را درک کنند. حداقل این­که دیگر سایت و اینترنت دنیای بدی تلقی نشود و شمشیرها که برای اهالی اینترنت از غلاف بیرون آمده بود، کمی تا قسمتی هم که شده به غلاف برود.

حداقل فایده­ی انتخابات آینده ریاست جمهوری به رسمیت شناخته شدن سایت و وبلاگ است.

در میان کاندیداها آقای کروبی در سایتش یک قسمت وب نوشت هم گذاشته است. بی­آنکه حق رایت به من بدهد. آخر ناسلامتی وب نوشت اسم سایت من است.

                                                              *****

قسمت پرسش و پاسخ تا بعد از سیزده تعطیله! باشه؟

۲۷ اسفند ۱۳۸۳
نقاب

 

هی بازیگر! گریه نکن! ما همه مون مثل همیم!

صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم!

یکی معلم می شه و یکی می شه خونه به دوش!

یکی ترانه ساز می شه، یکی می شه غزل فروش!

یکی رئیس کارخونه، یکی یه قاتل شرور!

یکی وکیل، یکی وزیر یکی گدا، یکی سپور!

کهنه نقاب زنده گی تا شب رو صورتای ماس!

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس!

 

هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب!

از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب!

نقشه­ی یه دریچه­رو رو میله­ی قفس بکش!

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش!

 

کاشکی می شد تو زنده­گی ما خودمون باشیم و بس!

تنها برای یک نگاه، حتا برای یک نفس!

تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه؟

تا کی سکوت رج زدن، نقش نمایش منه؟

آی نمایشنامه نویس! نقش منو به من بده!

نقش جدال آخر تن به تنو به من بده!

می خوام همین ترانه­رو رو صحنه فریاد بزنم!

 

هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب!

از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب!

نقشه ی یه دریچه رو رو میله ی قفس بکش!

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش!

 

                                 «از کتاب پرنده بی پرنده» 

 

                                *****

قسمت پرسش و پاسخ تا بعد از سیزده تعطیله! باشه؟

 

۲۶ اسفند ۱۳۸۳
اکبر گنجی و حسین قاضیان

 

در میان دوستانی که هزینه­های دردناکی برای رشد جامعه می­دهند، اکبر گنجی و حسین قاضیان برای من متفاوت هستند. زمانی که در سالهای 67-68 معاون بین الملل وزارت ارشاد بودم، اکبر گنجی در رایزنی فرهنگی در ترکیه بود. از آن موقع تا کنون هر وقت به یاد دارم تلاش، خواندن ، مطالعه، حرف زدن او در ذهنم مانده است. و البته همه ی این ها تا حدودی همراه با شیطنت. سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی بود و هنوز دوران اوج قدرت اصلاحات . از اکبر کسی خبر نداشت. یک روز سعید حجاریان در دفتر ریاست جمهوری بود، که خبر داد از داخل زندان اکبر گنجی زنگ زده که مدت هاست در زندان است، چون یک جائی تحلیلی داده است و او را دستگیر کرده اند. برایمان عجیب بود روزنامه ها نبودند و کسی از سیاست هم در روزنامه های موجود نمی نوشت. بعد از آن هم که در حرکت سیاسی خود جاهای خطرناک را نشانه رفت و به زندان افتاد و ماند و ماند، هنوز هم ادامه دارد.

ممکن است  گروه های مختلف با محتوای دیدگاه اکبر اختلاف نظرهایی، داشته باشند اما استقامت و پای بندی او به اعتقاد و دیدگاهش فراموش نشدنی است. امروز با همسرش تلفنی صحبت می کردم. سعی کرده ام که وظیفه دوستی را انجام دهم و در مناسبت های شاد و شادی آفرین از خانواده اش احوالپرسی کنم. می­گفت: قول داده اند به او برای عید مرخصی بدهند. گرچه امید چندانی  نداشت چون برای ده روز محرم که به دزدان و قاچاقچیان هم مرخصی سراسری داده بودند به اکبر مرخصی نداده بودند. امیداوارم تعطیلات عید خوبی داشته باشد.

از حسین قاضیان هم می­خواهم یاد کنم. او به دلیل نظرسنجی همراه با عبدی دستگیر شد. آدم سیاسی نبود. همواره در هر مسأله­ای از او کمک فکری می­خواستیم، نظراتش راهگشا بود و عالمانه. آرام و بی صدا، زندان می کشد و کسی هم از او یاد نمی­کند.

من شخصاً همیشه نسبت به وسعت اطلاعات و اندیشه­ی پر و قلم روان او احترام ویژه­ای قائل بودم.

آیا می­شود روزی را شاهد بود که کسی برای اندیشه زندان نرود؟.

۲۵ اسفند ۱۳۸۳
چهارشنبه سوری

 

امشب آخرین چهارشنبه­ی سال است و چهارشنبه سوری و مراسم معروف ترقه بازی و پریدن از روی آتش. گرچه یک دو هفته­ای است که عملاًُ با صداهای انفجار هر شب چهارشنبه سوری است.

**********

توجه به سنت های ملی از خصوصیات برجسته­ی ایرانیان است. نمونه­ی بارز آن چهارشنبه سوری است. مهم این نیست که این رسم و سنت چقدر عقلانی است یا خرافه، مهم این است که این شب را و مراسم آن را ملت ایران جزء سنت­های خود می­داند. شاید هیچ سنتی مثل چهارشنبه سوری و یا سیزده بدر مورد نقد و ایراد و اعتراض رسمی در طول 25 سال گذشته قرار نگرفته باشد، ولی حکایت در عمق جان مردم ایران همچنان باقی است.

**********

معامله­ی زیبایی در شب چهارشنبه سوری بین ایرانیان و آتش صورت می گیرد. زردی نشانه­ی رخوت و سستی و آسیب­های اجتماعی است که در طول یک سال بر دل روح هر انسانی می نشیند تحویل آتش می دهند و سرخی آن را برای خود باز می ستانند این سمبلی است از روح امید به آینده. همین روحیه همیشه ایرانی را پایدار و سرزنده نگه داشته است.

**********

من نمی­دانم امکانات هم­وطنان خارج از کشور برای برپایی چهارشنبه سوری چگونه است. شاید با مشکلاتی روبرو باشند. اما چون می­دانم که دل آن ها با سنت­های ایرانی است، حتماً خانواده هاشان زردی آنان را هم تحویل آتش خواهند داد و برای آنان نیز سرخی و امید، از آتش هدیه می­گیرند.

 

۲۴ اسفند ۱۳۸۳
خبرنگاران،طنازی و نمایندگان مجلس هفتم

 

هفته­ی گذشته مجلس هفتم درگیر این بود که یک خبرنگاری، خبری از عیدی نمایندگان که ادعا می­کردند قرار است حتی میوه و شیرینی عادی را به خاطر اسراف از پذیرائی مجلس حذف کنند، منتشر کرد. جمعی از نمایندگان خیلی برآشفتند. ادعا شد که وی آن را از کشوی یکی از نمایندگان سرقت کرده است. رئیس مجلس توضیحاتی داد. و اخیراً نماینده­ی دیگری ادعا کرده است که خبرنگاران خانم سعی می­کنند با طنازی خود از نمایندگان مصاحبه بگیرند. خبرنگاری که چنین اخطارهایی دریافت کرده است امروز مطلبی نوشته است که دردناک است.

اما سر حاشیه­ی این دعوا، یکی دو نکته مهم وجود دارد:

1- در همه جای دنیا اگر خبرنگاری خبری به دست آورد آن را منتشر می­کند. اگر خبر دروغ باشد تکذیب می­کنند و اگر درست باشد توضیح می­دهند. این کار نمایندگان نیز درست بوده باید از آن دفاع کنند اگر نه، تکذیب نمایند. این­که دیواری کوتاه­تر از دیوار خبرنگار نباشد که هر وقت هر مشکلی هست بر سر آن­ها خراب شود تأسف­آور است. این کارها نشان از عقده­ی دیرین علیه خبرنگاران و روزنامه­نگاران دارد و تنها به سرکوب شدن استعداد خبرنگاری در ایران می­انجامد که ضرر آن متوجه همه خواهد شد. در همین چند سال پیش در فرانسه یک خبرنگار آن قدر برای تهیه یک عکس از دایانا سماجت به کار برد که منجر به کشته شدن وی شد. در خاطرات فرح پهلوی آمده است که حتی یک خبرنگار فرانسوی خود را به لباس مستخدم هتل در آورده بود که بتواند یک عکس از وی بگیرد.

بعضی روزنامه­های ایران نیز پرونده­های بازجوئی متهمین سیاسی را در اختیار دارند و بعضاً منتشر می­کنند. خبرنگار مثل آئینه است که فقط تصویری از واقعیت را نشان می­دهد. و از قدیم گفته اند آئینه شکستن خطاست!

2- تعبیر این­که خبرنگاران زن با طنازی می­توانند مصاحبه بگیرند، قبل از هر چیز و هر کس اهانت مستقیمی است به نمایندگان مجلس شورای اسلامی که طناز پذیرند. شاید اگر قرار باشد نمایندگان از خود دفاع کنند باید از این اهانت دفاع نمایند.

ضمن آن که متأسفانه این فکر از آن جا ناشی می شود که بعضی فقط، زنان و دختران را یک ابزار جنسی می شناسند و بس.

 

 

۲۳ اسفند ۱۳۸۳
سایت مهاجرانی و کدیور و وبلاگ مزروعی

 

چندی پیش دوست و عزیز دوست داشتنی، عطاء الله مهاجرانی که از نام آوران اندیشه دوران معاصر شناخته می شود به همراه همسر دانشمندش خانم جمیله کدیور اعلام راه اندازی سایتی کردند با نام مکتوب.

این خبر برای من که از همه­ی دست اندکاران سابق و لاحق سیاست ایران خواسته بودم که سایت و وبلاگی راه اندازی کنند خیلی خوشحال کننده بود. تبریکی هم برای­شان فرستادم که یا به آن ها نرسیده بود یا جوابی نداده بودند!

استفاده از مکتوبات فراوان و قابل استفاده­ی دکتر مهاجرانی که سابقاً در روزنامه ها و یا در ملاقات های رو در رو از آن بهره می بردم، برایم پرجاذبه و مفید بود.

اخیراً نیز دوست دیگرم، رجبعلی مزروعی نماینده­ی شجاع و صادق مردم اصفهان در دوره­ی ششم مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که به اصرار حنیف، فرزندش وبلاگی راه اندازی کرده است. حنیف مثل بقیه­ی دوستانش که در ماجرای وبلاگ نویسی دستگیر شده بود مقاوت ستودنی داشت. وبلاگ نویسی آقای مزروعی هم خبر بسیار خوبی بود.

برای او هم پیام تبریکی ایمیل کردم و البته تا کنون بی پاسخ.

در کنار زیبایی کار این عزیزان در ورود به عالم مجازی، متأسفانه هیچ یک از آنان اهمیت لازم را به نوشته های اینترنتی ندادند. با فاصله می نوشتند، و نوشتن در سایت را یک کار اصلی فرض نکردند. آقای مزروعی که نیامده اعلام کرد فرصت پاسخ به پرسش ها را ندارد.

ضمن احترام به آنان و با توجه به همه­ی مشکلاتی که نوشتن هر روز دارد و مشکلات بیشتری که حتی خواندن ایمیل ها و نظرات دیگران دارد، اما فائق آمدن بر همه­ی آن مشکلات را یک ضرورت می دانم. به خصوص برادران دانشمندی مثل مهاجرانی و یا مزروعی و خا نم فاضلی مثل جمیله کدیور که حرف فراوانی برای گفتن دارند و مثل من از نظر علمی هم کم مایه نیستند.

۲۲ اسفند ۱۳۸۳
قوه ی قضائیه و مطبوعات

 

مطبوعات در ایران از چالش های بزرگ سالهای بعد از دوم خرداد 1376 بوده است. بستن تاریخی و فله ای مطبوعات و درادامه­ی آن بستن متناوب روزنامه ها و اتهام های ناروا به دست اندرکاران مطبوعات در تاریخ سیاسی ایران باقی ماند.

چندی پیش،و نمی دانم چرا؟ رئیس دادگستری تهران از قول ریاست قوه ی قضائیه نسیم امید بخشی را پراکند که روزنامه ها دیگر تعطیل و بسته نمی شوند. جمعی از فعالان سیاسی از این واقعه استقبال کردند، هنوز مرکب نوشته ی این فعالان سیاسی خشک نشده بود که آقای مرتضوی دادستان معروف تهران، در این بارقه­ی امید، ایجاد شک و تردید کرد. این بار سخنان دادستان در برابر سخنان و نظرات رئیس جمهور نبود که طبیعی باشد، بلکه در برابر ریاست قوه­ی قضائیه و رئیس دادگستری تهران، دو مقام ما فوق دادستان تهران تلقی می شد.

اما درباره ریاست قوه­ی قضائیه بر این مطلب تأکید کرد که متخلف باید مجازات شود نه اینکه روزنامه ها بسته شود. اگر امید به سخنان آیت الله شاهرودی استمرار یابد، جای خوش وقتی و خوش حالی است. زیرا در همه­ی جهان یکی از معیارهای اندازه گیری آزادی ها، مطبوعات آزاد هستند و برخورد با آن ها همواره از مصادیق بارز نقض آزادی ها تلقی می گردد. ضمن آنکه واقعیت نشان داده است که هیچ وقت تعطیلی روزنامه ها باعث توقف اطلاع رسانی به جامعه نشده است. امید که این امید پر داوام باشد.

۲۱ اسفند ۱۳۸۳
عکس انتخاباتی جناح راست

 

در یکی ازمشهورترین عکسهایی که در انتخابات ریاست جمهوری در روزنامه­ی شرق، همشهری، آفتاب یزد و بسیاری از سایتهای اینترنتی منتشر شده بود عکسی است که آقایان محسن رضایی، ولایتی، لاریجانی و توکلی در دو طرف آقای ناطق نوری نشسته و دست ها را به حالت دعا گرفته اند.

 از نظر عکاسی که شکار این لحظه کار هنری محسوب می شود، ولی از نظر محتوایی نشان می دهد محور جناح راست و کاندیداهایی که با نام­های مختلف: اصولگرا، ارزشگرا، رای ، مخالف دولت اصلاحات و... شناخته می شود هم چنان جناب آقای ناطق نوری هستند. و کاندیداها در سایه­ی مدیریت ایشان به جامعه عرضه می­شوند.

اگر هنوز بر این باور باشیم که نظر جامعه­ نسبت به آقای ناطق نوری همان است که در دوم خرداد بود، وقتی که خود معظم له کاندیدای رقیب آقای خاتمی بودند، می توان حدس زد کسانی که با حمایت آقای ناطق نوری دوباره به جامعه معرفی شده اند چقدر است، ولی احتمالاً نظر سنجی کرده اند و دیده اند که نظر جامعه نسبت به آقای ناطق نوری و طبعاً کسانی که مورد حمایت ایشان هستند تغییر یافته است.

البته درخواست کمک از خداوند یک امر پسندیده و وظیفه­ی انسانی و اسلامی است. ولی همه با هم به درگاه خدواند دست به دعا برده اند و یک رئیس جمهور بیشتر نیاز نیست. از همه ی این شوخی ها گذشته، همه دعا کنیم که سرنوشت کشور به دست کسی بیافتد که باعث سربلندی، آزادی و رفاه مردم ایران شود. امیدوارم از این نوشته­ی طنزآلود جناح راست نرنجند.

تازشم، هنوز جناح راست موفق به معرفی کاندیدا نشده است.

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.