۲۹ اسفند ۱۳۸۵
نوروز مبارک

 

سحر فردا نوروز زیبا و دوست داشتنی از راه میرسد. تنها میتوانم تبریک بگویم و آرزوی شادمانی و موفقیت برای تک تک شما کنم. بر همه تون مبارک باشد؛ بر آنها که در ایرانند، بر ایرانیان عزیزی که خارج از ایرانند، و بر همه ی مردمی که در افغانستان و آذربایجان و عراق و تاجیکستان و ترکیه و قفقاز نوروز را جشن میگیرند. در لحظه ی سال تحویل و کنار سفره ی هفت سین که همه به عشق و صمیمیت و مهربانی می اندیشند، برای هر چه که دوست داریم دعا کنیم. حتماً در کنار این سفره ی صفا و مهربانی دعا مستجاب است. خدا آنجاست که صمیمیت و یک رنگی و دوستی هست. یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال. مخلص همه تون!

 

۲۸ اسفند ۱۳۸۵
روضه امام رضا در منزل آقای کرباسچی

 

فردا آخرین روز سال جاری مصادف با شهادت علی ابن موسی الرضا(ع) است. دیشب رفتم روضه منزل آقای کرباسچی. یکی دو نفر روضه باحالی خواندند و عرض ارادتی کردیم به محضر امام رضا که خیلی امام مهربون و رئوفی است. از آقای کروبی که این روزها برای آزادی زنهای دستگیر شده فعال بود پرسیدم. کاش این خانمها برای عید نوروز پیش خانواده هاشان باشند. میگفت دنبال کارشناسی سند هستند. آقای معادیخواه که حسابی در تاریخ ائمه کار کرده و نظرات ویژه ای پیدا نموده سخنرانی مفصلی در مورد دوران معاویه کرد و یک دوره کامل معاویه شناسی مثل کلاس درس تحویل داد. در این میان البته به دلیل طولانی شدن پا و کمر آدمهای چاقی مثل من هم از شناخت معاویه آسیب دید. آقای کدیور هم حکم عجیب و غریب دانشگاه را نشان داد که میخواهند به دلایل فکری او را از دانشگاه اخراج کنند؛ فعلاً اعتراضیه داده است. دلم هم برای آقای عبدالله نوری خیلی تنگ شده بود؛ دیشب دیدمش. خیلی وقت بود که به دیدنش نرفته بودم. وقتی داشت با آقا رضا خاتمی حرف میزد یک عکس گرفتم. آقای نوری اصرار داشت عکس را ببیند. گفتم روی سایت! خیلی سالها توفیق داشتم که ایام آخر صفر را به مشهد میرفتم. این روزها مشهد غوغاست. به خصوص امسال که ایام شهادت که مشهدیها به آن میگویند چهل و هشتم، با سال تحویل مقارن شده است. من هر وقت دلم میگیرد به امام رضا توجه میکنم. امام رضا برای ایرانیها امام هشتم خودمان است. شهادت آن بزرگوار را به همه ی شیعیانش تسلیت میگویم.

 

۲۷ اسفند ۱۳۸۵
متن سخنان دکتر مصدق در شورای امنیت

 

مرحوم دکتر مصدق دوشنبه ۱۵ اکتبر ۱۹۵۱ (۲۱ مهر ۱۳۳۰)در جلسه شورای امنیت سازمان ملل حاضر شد و این مطالب را به عنوان دلایل ملی شدن نفت شخصا ابراز داشت. در آستانه روز ۲۹ اسفند آن را روز نوشت میکنم: هم میهنان من فاقد وسایل اولیه و ضروری زندگی اند و سطح زندگی آنها احتمالاً از جمله ی پایین ترین سطوح زندگی در دنیاست. بزرگ ترین منبع طبیعی ما نفت است. این نفت باید منبع کار و غذای مردم ایران باشد. بهره برداری از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید صرف بهبود شرایط زندگی مردم ما شود. با این حال، صنعت نفت که اکنون تشکیلاتی پیدا کرده، عملاً هیچ کمکی به رفاه مردم یا پیشرفت فنی و یا توسعه ی صنعتی کشور من نکرده است، دلیل آن هم این است که پس از ۵۰ سال بهره برداری از آن توسط یک شرکت خارجی، ما هنوز به اندازه ی کافی تکنسین ایرانی در اختیار نداریم و مجبوریم از کارشناسان خارجی دعوت به کار کنیم. اگر چه ایران در تأمین نفت جهان نقش چشمگیری ایفا می کند و طی نزدیک به پنجاه سال جمعاً ۳۱۵ میلیون تن نفت تولید کرده، کل منافع آن بنا به محاسبات شرکت سابق نفت، فقط یک درصد میلیون پوند استرلینگ بوده است. برای این که تصوری از رقم منافع ایران از این صنعت عظیم به دست دهم، باید بگویم که در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۷)، طبق محاسبات شرکت سابق نفت انگلیس و ایران، درآمد خالص آن از ۶۱ میلیون پوند تجاوز کرد. اما از این مبلغ ایران فقط ۹ میلیون پوند دریافت کرد و این در حالی بود که ۲۱ میلیون پوند از این سود فقط به حساب خزانه داری بریتانیا بابت مالیات درآمد واریز شد.

در این جا باید اضافه کنم که جمعیت ساکن در منطقه ی جنوب ایران و اطراف آیادان، که بزرگ ترین پالایشگاه نفت جهان در آن قرار دارد، در شرایط فقر مطلق به سر می برند و از ابتدائی ترین ضروریات زندگی، محروم اند. اگر بهره برداری از صنعت نفت ما در آینده نیز همچون گذشته ادامه پیدا کند، اگر ما قرار باشد در همان شرایطی بمانیم که ایرانی صرفاً به کاردستی در حوزه های نفتی مسجد سلیمان، آغاجاری و کرمانشاه و در پالایشگاه آبادان ادامه دهد، و اگر استثمار گران خارجی همچنان و عملاً تمام درآمد ما را به خود اختصاص دهند، مردم ما برای همیشه در شرایط فقر و بینوایی باقی خواهند ماند. این ها دلایلی است که پارلمان ایران – مجلس شورا و سنا – را بر آن داشت که به اتفاق آرا رأی به ملی کردن صنعت نفت بدهد.بقیه مطالب توسط اللهیار صالح سفیر ایران در سازمان ملل بدلیل کسالت مصدق قرائت شد. 

 

۲۶ اسفند ۱۳۸۵
امت محمد (ص)

 

فردا روز وفات پیامبر بزرگ اسلام و روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) است. سالی که گذشت به نام پیامبر اعظم نام گرفته بود. خیلی مراسم و برنامه به این مناسبت در ایران انجام شد؛ اما در سال گذشته بیش از همیشه امت پیامبر با عنوان شیعه و سنی در برابر یکدیگر قرار گرفتند و تعداد فراوانی از مسلمانان در آتش کینه درون مذهبی قربانی شدند. اگرچه سیاستمداران مشوقان این منش تلخ بودند ولی رهبران افراطی دینی در دو مذهب نقش عینی تری در رویاروئی امت پیامبر بزرگ اسلام با یکدیگر داشتند. متأسفانه مثل همیشه صدای اندیشه ورزان و دلسوزان واقعی در برابر صدای بلند خشونت طلبان شنیده نشد. حضرت محمد ابن عبدالله (ص) در سال ۵۷۱ میلادی در مکه به دنیا آمد و در بیست و پنج سالگی با خدیجه ازدواج کرد و در چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد و در شصت و سه سالگی در مدینه به سوی رفیق اعلا پرکشید.

 

۲۵ اسفند ۱۳۸۵
مثل همیشه کاش!

 

آخر سالی تلاش داشتم به حوادث مثبت این سالها هم فکرکنم: مطبوعات تعطیل شده بعد از سالها رفع توقیف شد؛ ده نمکی در نقش کارگردان فیلم گیشه دار اخراجی ها ظاهر میگردد؛ تابوی مذاکرات با آمریکا شکسته شده؛ تلویزیون مصدق و گلسرخی نشان میدهد؛ و همه در مسابقه ی آشکار برای گفتگو با آمریکا، منتظر پاسخ آن طرف هستند. این اتفاقات در سالهایی صورت پذیرفت که دنیا به دلایل گوناگون تصمیمش را گرفته بود که با ایران خوب نباشد. یادم افتاد بعد از خرداد ۷۶ که دنیا میخواست ایران را دوباره بشناسد، و هر کار مثبتی میتوانست افکار عمومی دنیا را به نفع ملت ما تغییر اساسی دهد، در تهران اتوبوس حامل توریستهای امریکائی را آتش زدند؛ مطبوعات به صورت فله ای تعطیل شد؛ ده نمکی و دوستانش، وزیر و معاون رئیس جمهور را کتک زدند؛ تلویزیون دکترین دارها و کفن پوشان را هر روزه نشان میداد؛ رئیس جمهور ایران امکان گفت و گو با رئیس جمهور آمریکا را نداشت و برای فرار از گفتگو، با رئیس جمهور آمریکا قایم موشک بازی میکردند. نفهمیدم چرا باید همواره افسوس فرصتها را بخوریم. کاش این کارها آن روزها میشد، کاش آن کارها آن روزها نمی شد. اصلاً بی خیال آن سالها. دعا کنیم که سال آینده مان سال خوبی باشد. باز هم کاش؟!

 

۲۴ اسفند ۱۳۸۵
مديران دوران خاتمی و بررسی مسائل اقتصادی

 

جلسات بنياد باران ماهانه تشكيل می‌شود. چندين جلسه در مورد سياست خارجی و اقتصاد برگزار شده بود و ديشب آخرين آن‌ها در سال ۸۵ برگزار شد. در این جلسات آقای خاتمی می‌آيد و مديران مختلف كشور در دوران اصلاحات و سازندگی، انگاری این مدیران در اين فرصت استراحت، وقت كرده‌اند كه يک بازنگری به كارهای خودشان بكنند. اظهار نظر‌هايشان خيلی پخته‌تر و علمی ‌تر شده است. آقای صفدر حسينی وزیر سابق اقتصاد، گزارشی از تورم، وضع‌ درآمدها و سرمايه‌گذاری‌ها در اين دو سال‌ و مقايسه آن با دوران اصلاحات ارائه كرد، خيلی تكان دهنده بود. كلی با آمارهای رسمی متفاوت بود. من كه اقتصادی نيستم، از چند نفر از مديران بالا و وزرای اقتصادی پرسيدم پس اين حرف‌هايی كه در تلويزيون از سوی دولت گزارش رسمی می‌دهند يعنی چه؟ همه‌شان معتقد بودند گزارش‌های فعلی عددسازی است و نه واقعيت! قبلاً هم با واسطه به چند نفر از مديران فعلی برخورد كرده بودم كه می‌گفتند دستور داده‌اند مصاحبه‌های اميد‌بخش ‌كنيم و آمارهای دلگرم‌كننده بدهيم! محسن امين‌زاده هم سخنرانی خيلی خوبی كرد؛ معاون وزیر خارجه سابق. خلاصه حرفش اين بود كه دولت فعلی در بهترين شرايط بعد از انقلاب سياست خارجی را تحويل گرفت و بعد از ۱۸ ماه سياست خارجی ايران در بحرانی‌ترين شرايط پس از انقلاب قرار گرفته است. دلايل و مستندات خوبی آورد. حسابی روی سخنرانی‌اش كار كرده بود. كاش آن‌را منتشر كنند. آقای خاتمی بعد از اين‌ها قرار بود سخنرانی كوتاهی كند كه سخنرانی مفصلی شد. در ابتدا سال خوبی برای شركت‌كنندگان آرزو كرد. مهندس حجتی وزير سابق كشاورزی كه كنار كلانتری وزير سابق‌تر كشاورزی نشسته بود، بلند گفت كه اين گزارش‌ها در آخر سالی كلی حال ما را گرفت. دل آدم برای مملكت می‌سوزد. آقای خاتمی از آرمانهای اعتقادی و اخلاقی ‌اش ياد كرد و می‌گفت من راه دموكراسی و اصلاحات را برای دفاع از اسلام و اعتلای نام ايران و پیشرفت مردم ایران دنبال میکردم. این بار خیلی تند و سریع و مسلط آمار و ارقام اقتصادی دوران خودش را با دوران فعلی مقایسه میکرد. احساس من این بود که دیشب همه حاضران که دلسوزان سرنوشت کشور بودند از شنیدن این آمار و ارقام ناراحت شدند و هیچکس را خوشحال ندیدم که بگوید اینها که کشور را به این روز انداخته اند باعث میشود نظر مردم نسبت به دوران ما بهتر شود.

 

۲۳ اسفند ۱۳۸۵
ایران ناشناخته

 

یک ناظر نکته سنج و واقع نگر می توانست در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سه تصویر متناقض از ایران را به نظاره بنشیند. چنان که گوئی اینان سه ملت متفاوتند: ایران نخست، ایران طبقه ی مرفه، تحصیل کردگان غرب، عمارت های بلند، رقص و آواز و بالاخره ایرانِ کارخانه های مدرن و نیروهای مسلح بود. این همان ایرانی است که دربار پهلوی در پی آن بود تا جهان، آن را به نظاره نشسته و بپسندد. این "ایران" برای اغلب آمریکائی ها، چهره ای آشنا بود. در راه ارائه تصویری غیر واقعی از ایران، دربار پهلوی و متحدان آمریکائی آن، قربانی تصویرهای خودساخته شدند و از این رو بیش از پیش از واقعیت های موجود در جامعه ی ایران، فاصله گرفتند.

ایران دوم، ایران طبقه ی متوسط مخالف شاه بود. عناصر تشکیل دهنده این ایران، اگر چه شمار اندکی را تشکیل می دادند، مورد توجه کارشناسان آمریکائی بودند و این امر نه تنها به واسطه تهدید جدی حاکمیت شاه از سوی آنها بلکه از آن جهت بود که برقراری ارتباط با این بخش از جمعیت ایران که گرایش های غربگرایانه نیز داشتند، نسبتاً آسان به نظر می رسید.

اما ایران سوم، جز برای اجزای تشکیل دهنده ی آن ناشناخته بود. این ایران، نه آن ایرانی بود که معاملات چند میلیارد دلاری با غرب انجام می داد و نه آن ایرانی که مقادیر هنگفتی سلاح های مدرن از غرب خریداری می کرد. برای این ایران، کسب درآمدِ سهل و آسان، میسر نبود؛ ایرانی ضعیف و بی دست و پا که تصور می رفت خطری از سوی آنان کسی را تهدید نمی کند و صاحبان قدرت نیز آنان را به دست فراموشی سپرده بودند. این ایران، ایران مساجد، دسته جات عزاداری، بازاریان، دهقانان، کارگران و تهی دستان بود. این ایران، ناشناخته باقی ماند.

(از کتاب شکل گیری انقلاب اسلامی / نوشته ی محسن میلانی)

 

۲۲ اسفند ۱۳۸۵
چهارشنبه سوری و فیلم ۳۰۰

 

امشب چهارشنبه سوری است؛ گرچه سالهاست که به جای یکشب، دهه ی چهارشنبه سوری با صدای ترقه و انفجار در ایران برگزار میشود. زردیتان به آتش و سرخی آتش از آن شما باد. برگزاری وسیع این مراسم در سالهای متمادی در ایران نشانه ی تاریخ و توجه ویژه ی ایرانیان به تاریخ کشورشان است. هرکس کوچک ترین آشنایی به تاریخ داشته باشد، ایرانی را به افتخار کردن به تاریخش میشناسد. انتقام گیری اخیر هالیوود از این ملت با ساختن فیلم ۳۰۰ که در آن به شکل کاملاً مصنوعی و پرکینه تاریخ و تمدن ایرانی را میخواهد تحقیر کند -  اگرچه احتمالاً پاسخ به بعضی سخنان ناسنجیده از داخل ایران صورت گرفته - ولی یقیناً تأثیری در دل و جان جهانیان آشنا با تاریخ نخواهد داشت. همبستگی مردمی در این ماجرا مثل همبستگی در دفاع از نام پرافتخار خلیج فارس و مثل اعتراض یکپارچه به آبگیری سد سیوند، همه نشانه ی غرور ملی و ایرانی است. صداهای ترقه بازی و گرمای آتش امشب هم که برای زنده نگهداشتن چهارشنبه سوری است، شاهدی روشن بر اهتمام ایرانیان به سنت های ایرانی است.

 

۲۱ اسفند ۱۳۸۵
استقبال از شرکت رئیس جمهور در شورای امنیت

 

در خبرها بود که آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران قصد دارد که شخصا در شورای امنیت شرکت کند. این خبر به اعتقاد من خبر خوبی است. حتما در شرایط فعلی که شورای امنیت قصد تصویب قطعنامه ی دوم علیه ایران را دارد و با تصویب هر قطعنامه ای وضعیت ملت از نظر اقتصادی تیره و تار میشود باید از هر امکانی برای جلوگیری از قطعنامه های سریالی استفاده کرد. حد اقل انتظار از سفر آقای احمدی نژاد این است که جلو تصویب قطعنامه ی جدید علیه ایران را بگیرد. اگر چنین شود سفر موفقی خواهد بود.

 

۲۰ اسفند ۱۳۸۵
سالگرد احمد آقا

 

دیروز اربعین بود و سالگرد رحلت حاج احمد آقای خمینی. احمد آقای خمینی نقش بسیار مهمی در انقلاب داشت. از ابتدای پیروزی انقلاب، به نوعی ملجاء و پناه جریان روشن اندیش دینی بود و بیشتر دوستانش را از میان این جریان انتخاب می کرد. اکنون که آن مجموعه در مصدر حکومت نیستند، به خاطر احترام دوستی شان دیروز آمده بودند؛ حکومتی ها هم به دلیل احترام رسمی به امام. به این دلیل در جلسه ی دیروز افراد گوناگون با اندیشه های متفاوت آمده بودند. به خاطر حضور رهبری در جلسه، حفاظت بالایی حاکم بود و دوربین و موبایل را نمی شد برد. آقای احمدی نژاد هم آمده بود؛ با این که هفت هشت نفر آن طرف تر از من نشسته بود، ماها متوجه آمدنش نشدیم. آقای هاشمی رفسنجانی سخنران بود. گفت می خواهد از اربعین و مسائل روز حرف بزند. ۲۰ دقیقه ای داشت در مورد اربعین و حادثه ی کربلا حرف می زد. به آقای جهانگیری وزیر سابق صنایع که همان جا نشسته بود گفتم با این فرمانی که آقای هاشمی گرفته تا از کربلا به انرژی هسته ای برسد یک ساعتی باید بنشینیم. رضا خاتمی گفت شاید قسمت اربعینش را طول می دهد که از انرژی هسته ای حرف نزند! آقای هاشمی می گفت ۷ میلیون نفر دیروز برای زیارت کربلا رفته اند. کمی عدد عجیب بود. یکی از کسانی که در آن نزدیکی ها نشسته بود، آن حرف معروف را یادآوری کرد که کسی گفته بود یا شلاق نخورده یا عدد سرش نمی شده! طبق معمول محافل رسمی و غیررسمی ایرانی، موقع سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی بلندگو خراب شد؛ یا سوت می زد و یا صدا نمی رسید. یکی از کسانی که در سفر آقای احمدی نژاد به آفریقا ایشان را همراهی می کرده است اتفاقاً آن نزدیکی نشسته بود و گفت در سمینار اتحادیه ی آفریقا، همه حرف زدند و بلندگو خوب بود؛ تا آقای احمدی نژاد رفت سخنرانی کند، بلندگو قطع شد که شد! خیلی رئیس جمهور آن کشور ناراحت بود. گفته بودند این مشکل ما ایرانی هاست، خیلی به دستگاه های خود دست نزنید! بعد از مراسم به همراه آقای خاتمی و موسوی خوئینی ها و کروبی در اتاق حسن آقای خمینی کمی گپ زدیم.  آقا یاسر و علی آقا، دو پسر دیگر احمد آقا هم صاحبان عزا بودند؛ به آن ها هم تسلیت گفتیم. چند نفری از کسانی که با آقای احمدی نژاد در دیدار ایشان با مراجع حضور داشتند و یا اطلاع گرفته بودند، می گفتند مراجعی که در قم با وی ملاقات کردند خیلی صریح انتقادات خود را به رئیس جمهور گفته اند؛ انتقادهای جدی و همه جانبه!

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.