۲۷ اسفند ۱۳۹۰
تلخ و شیرینی های شخصی ۱۳۹۰
سال ۱۳۹۰ مثل هر سال دیگر گذشت.باز مثل هر سال دیگر دارای خوبی ها و بدی ها بود. طبعا برای هر ردی هم خوبی ها و بدی های متفاوتی داشت. گرچه بعضی خوبی ها و بدی ها در هر سال مربوط به سرنوشت کشور و مردم است و جنبه عمومی دارد. من خوبی ها و بدی ها را با نگاه خودم وبلاگی میکنم. گرچه هر چه فکر میکنم در مجموع از سالهای خوب نه برای من ونه مردم نبود. در وجه شخصی اش از شیرینی ها شروع میکنم. شیرینی و شادی حتی اگر کم باشد، مهمتر از انبوه تلخی هاست. شیرین ترین روز شخصی ام در سال ۹۰ به نیا آمدن صبا بود. نوه ی دومم که دختر بود و صد البته شیرین تر از تولد نوه دیگرم که پسر بود. پایان بردن اولین رمانم در ماههای اول سال ۹۰ هم برایم خیلی اتفاق مهم بود. اگر چه ناکام ماند و فعلا بایگانی است. اشنا شدن با مقوله فیلمنامه نویسی و شرکت در کارگاههای آن هم برایم تجربه جدیدی بود که به دنبال آندهها فیلم خوب و مطرح دنیا را دیدم و لذتی مضاعف بردم. همچنانکه سال ۹۰ قله افتخار آفرینی عرصه هنر و سینما بود که جدایی نادر از سیمین در اسکار و گلدن گلوب برای ملت ایران به ارمغان آورد و یک ملت را شاد کرد و غرورشان را احیا نمود. تاترهای قشنگی که دیدم و کتابهای رمان و خاطرات و بعضا علمی که در سال ۹۰ خواندم، خیلی برایم دوست داشتنی بود. زندگی آرام در کنار همسر مهربان و عزیز و فرزندان و اقوام خانواده و دیدارهای گهگاهی با پدرو رفع وابستگی نسبی به قرصهای آرام بخشی که از دوسال پیش شروع شده بود هم جلوه زیبایی از بودن بود. اینکه در این سال مثل همه دوستانم کمتر به سیاست اشتغال داشتم و برای اولین بار بود که قبل انتخابات از این دانشگاه به آن مناظره نمیرفتم و مصاحبه نمیکردم هم خوشحال بودم. آشنایی و گفتگوی گه گاه با دوستان خوب حقیقی و مجازی ام هم لذت دیگرم بود. اواخر سال هم کمی به فعال شدن موسسه دوست داشتنی کفتکوی ادیانم پرداختم و نهایتا با تلاش شخصی سی امین مجله اخبار ادیان را منتشر کردم و یادداشتهای پراکنده برای سایتم و مجلات نوشتم. سقوط دیکتاتورها هم خود به خود شادی آفرین است. در این سال رفتن ذلت بار قذافی و خلع علی عبدالله صالح و نشستن لبحند رهایی از دیکتاتور بر لب ملتهای لیبی و یمن هم شادی ای بود که همه ملتهای جهان در آن سهیم بودند. اما از نظر شخصی نقطه های تلخ ودردناک زیادی در سال ۹۰ داشتم. بدترینش یکی از دست دادن دوستان خوبم بود که در این پایان سال درد نبودنشان قلبم را فشار میدهد. نزدیکترین دوستم آقای صدوقی بود. خیلی سریع من را و همه دوستانش را تنها گذاشت. بعد از او دوستانم آقای منهاج و شیخ حسن ابراهیمی و آقای شریعتی رفتند. رفتن دوستانی مثل عزت الله سحابی و هاله عزیزش و هدی صابر مهربان اگر چه یک غم همگانی بود و برای من به دلیل آشنایی با آنها سنگین بود و تلخ. نبود دوستان قدیم و ادامه زندان و حصرشان هم تلخی دیگر سال ۹۰ بود که دلم برای همه شان تنگ بود. در میان همه شان البته به دلیل دوستی بیشتر، برای آقای کروبی و مصطفی تاجزاده بیشتر دلتنگی داشتم. این قدر دلتنگشان میشوم که به طور متناوب خواب این دو نفر را می بینم. خدا کند که سال آینده این بحران و غصه ها تمام شود. در صحنه عمومی هم خوبی های سال ۹۰ برای کشور سال خوبی نبود. تحریم های پشت سر هم، برای مردم کمر شکن بود. تحریم هایی که جز مردم کس دیگری تاوان آن را نمی دهد. دود دعواهای سیاسی در میان گروههایی که همه از یک طیف بودند و قرار بود با بیرون راندن رقبای غیر همفکر مملکت را گل و بلبل کنند، هم به چشم مردم رفت. نوسانات بازار ارز و طلا و اقتصاد و آشفته و گرانی های خارج از هر عرفی نمونه های آن بود. یکی از نمونه های بی توحهی به وضع کشور، اختلاس تاریخی ۳۰۰ هزار میلیاردی بود. مدیریت کشور مثل دو سال گذشته به شکل ایستاده و برای شرایط بحرانی بود. کشور نیاز به آرامش و مدیریت نشسته و مهربان دارد. ترور دانشمندان هسته ای کشور که سرمایه های ملی بودند و انفجار خونبار پادگان سپاه هم جزو غم های ملی بود. در سال ۹۰ برای اولین بار بود که رئیس جمهور کشور مورد سئوال و بازخواست مجلس قرار گرفت. مجلسی که در غیاب اصلاح طلبان شکل گرفته بود و برای اولین بار در آن شعارمرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی دادند. و هرچه در توان بود در سالهای پیشین از سوی همه جبهه اصولگرا به پای این رئیس جمهور ریخته بودند. همین ها چاره ای جز استفاده از ظرفیت قانونی سئوال علنی از رئیس جمهور ندیدند. و در جلسه سئوال، به جای جواب شوخی های آقای رئیس را شاهد بودند که با ادبیات ویژه ایشان پاسخ سئوالات خود را دریافت کردند. و آن هم چه پاسخ هایی. من به سال ۹۱ خوشبینم. بالاخره اولین انتخابات بعد از انتخابات پر حادثه ریاست جمهوری برگزار شد. آقای خاتمی هم با هدف شفاف کردن مرز اصلاحات درون نظام با آنها که نظام را قابل اصلاح نمی دانند در انتخابات شرکت کرد. این برای حاکمیت موفقیت بزرگی بود. عقل و منطق حکم می کند که موفقیت را باور کنند و کشور از اضطراب امنیتی بودن بیرون بیاید. در هر حال حتی اگر توهم هم باشد، امید به شاد بودن ملت، و استفاده صحیح از منابع ملی برای پیشرفت و سربلندی کشور تنها کاری است که از ما بر می آید.

۲۶ اسفند ۱۳۹۰
ایران و ظرفیت تحمل سنت های اسلامی و ملی
در ایامی که رئیس دفتر رئیس جمهور بودم، بعد از ظهر سه شنبه آخر سال موقع ورود پرواز یکی از دوستان عربم بود که به ایران می آمد. وقتی سر شب سوار ماشین تشریفات شده بود، و وارد خیابان آزادی شده بود، از ترس به راننده اصرار کزده بود که او را به فرودگاه برگردانند. راننده هم نمی دانست چه کند. از او اصرار و از راننده انکار. با من تماس گرفتند. با دوست عربم که برای کار سیاسی مهمی به ایران آمده بود پرسیدم چه شده؟ با عجله پرسید سالمی؟ گفتم بله. گفت کودتا نشده اینجا؟ گفتم نه. سوال و جواب عجیب و با مزه ای شده بود. پرسید جنگ داخلی است؟ حوصله ام سر رفته بود. بد اخلاق شدم و گفتم؟ شو فیک؟ که فارسیش چیزی در حد چه مرگته میشه. معلوم شد دو طرف خیابان آزادی و کوچه ها آتش بازی است و صدای انفجار ترقه و سایر مواد منفجره را دیده و شنیده، و چون هیچ دلیل بین المللی برایش پیدا نکرده، قطع پیدا کرده که در بین راه که او در حال پرواز بوده یا در ایران کودتا شده یا جنگ داخلی. چیزی شبیه اتفاقی که برای بازیگر فیلم ترمینال افتاده بود. وقتی همدیگر را دیدیم، و توضیح دادم که چهارشنبه سوری بوده است و این یک جشن ملی ایرانی هاست، خیلی تعجب کرد. آن را کاری در ادامه آتش پرستی قبل اسلام میدانست و باور نمی کرد که هنوز آثار آتش پرستی و بقول او مجوسیگری در ایران هست. توضیح دادم که اتفاقا درست حدس زده ای. این ادامه سنت های ملی ایرانی است که از دوران زرتشت قبل از اسلام مانده است. هیچگاه هم دچار خدشه و تعطیل نشده است. نه ورود اسلام به ایران و نه انفلاب اسلامی باعث تعطیلی این سنت ملی نشده است. این نکته همان رمز بزرگ متفاوت بودن ملت پر تاریخ ایران با کشورهای بی تاریخ است. ایرانی ها مسلمان شدند اما مسلمان ایرانی باقی ماندند. و همین که توانستند ایران را در خدمت اسلام و اسلام را در جهت حفظ سنت های ایرانی قرار دهند، آنان را ملت متفاوتی کرده است. مساله دیگر این است که ایران دوستی ایرانیان با ناسیونالیست عربی هم متفاوت است. در بین عربها حتی در اوج رشد و فراگیر شدن اندیشه ناسیونالیستی، مثل دوران جمال عبدالناصر، ملی گرایی عربی باز هم در قالب یک جریان سیاسی محدود ماند. اما در ایران، ایران دوستی و حرمت گزاری به سنت های ملی و ایرانی نه به دوره خاصی متعلق است و نه به گروه خاصی. طرفه آن که سنت هایی که جنبه ملی دارد، در دل و ذهن ایرانیان جا را برای حفاظت و اهمیت دادن به سنت ها و مراسم دینی و اسلامی تنگ نمی کند. همان که روز عاشورا به هیچ وجه حاضر نیست محل کسبش را به احترام امام حسین علیه السلام باز کند، همان هم در روز سیزده به در، کارش را تعطیل می کند. این تعادل ملی، مذهبی ایرانی اگر به خوبی به آن توجه شود در بسیاری از حوادث اجتماعی و سیاسی دیگر هم میتواند جامعه را به تعادل بکشاند. در تاریخ معاصر یک بار در عهد رزیم پیشین ایران با تقویت بعد ملی و رویارو جلوه دان سنت های ملی با اسلام و افراط در به کا گیری آنها، این تعادل در جریان تبلیغاتی و فرهنگی حاکم دچار آسیب شد. این در حالی بود که مردم به راحتی میتوانستند هم مسلمان باشند و هم ایرانی. و اتفاقا در کلان، رزیم گذشته از همین پنجره دچار آسیب و نهایتا سقوط شد. بعد از انقلاب اسلامی هم تلاشهایی شد که بنام اسلام به سنت های ملی و ایرانی هجوم برده شود اما به زودی معلوم شد که در فرهنگ مردم این سرزمین ایران و اسلام وسنت های ایرانی و اسلامی در کنار یکدیگر باید باشند تا جامعه از تعادل برخوردار باشد. جنگ ایران و عراق و دفاع مقدسی که مردم ایران از سرزمین و کشور اسلامی شان کردند، نمونه روشنی برای این همزیستی ایرانی، اسلامی بود. با نوحه برای امام حسین و به عشق کربلا و دعا و راز ونیاز که سراسر جبهه ها را پر کرده بود، چنان از ایران دفاع کردند که یک وجب از خاک این سرزمین را به دشمن ندادند. این درحالی بود که متاسفانه در همه جنگ های بزرگی که تاریخ ایران شاهد آن بوده است بخشی از خاک ایران تسلیم دشمن شده بود. من بیشتر دوران دفاع مقدس مدیر رادیو ایران بودم. این خاطره را برای آن دوست عربم نقل کردم که بر اساس همان جو اوایل انقلاب سرود ای ایران ای مرز پر گهر از رادیو پخش نمی شد و بنا به رویه اعلام نشده ای پخش آن ممنوع بود. یکبار که جبهه ها از نظر نیروی انسانی دچار مشکل شده بود، به نظر رسید که باید سرود ها و موزیکهای ملی بیشتر پخش شود. من خودم از دفتر امام اجازه گرفتم که این سرود و سرودهای حماسی ملی دیگر را در کنار سرودهای مرسوم آن روزها که بیشتر رنگ عقیدتی داشتند پخش کنیم. اجازه دادند. بعد از پخش آنها مشکل نیروی انسانی جبهه ها برطرف شد. و مورد استقبال نیروهای عقیدتی حاضر در جبهه ها هم قرار گرفت. همه اینها نمونه های تاریخی مهمی هستند که اگر کسانی بنام ایران دوستی بخواهند اسلام را حذف کنند و یا بنام اسلام بخواهند سنت های ایرانی را محو کنند، از پیش محکوم به شکست هستند. قدر این ملت پر ظرفیت را پیش از همه باید حاکمان این سرزمین بدانند.

۱۶ اسفند ۱۳۹۰
تاریخچه هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی و احیای دیر هنگام دوباره آن
در هفته گذشته در حاشیه افتتاح سامانه تنقیح قوانین ، آقای احمدی نژاد تشکيل مجدد هيات نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی را مورد اشاره قرار داد و خاطر نشان کرد: زمانی برداشت بنده اين بود که نيازی به وجود اين هياتنيست اما امروز به اين نتيجه رسيده ام که وجود چنين هياتی بسيار مورد نياز و لازم است و اگر از هر يک از اصول قانون اساسی حتی يک ميليمتر فاصله گرفته شود، در حوزه های ديگر کيلومترها فاصله ايجاد می شود.بنابراينصيانت از قانون اساسی وظيفه عمومی است هر چند که رييس جمهور وظيفه ای خاص و مضاعف دارد. این سخنان رئیس جمهور به دلیل متفاوت بودنش مورد توجه ویژه ای قرار گرفت. به عنوان عضو هیئت نظارت بر قانوناساسی با توجه به تاریخچه این موضوع و اهمیت قانون اساسی در کشور، اشاره ای به این مساله می شود: قانون اساسی در هر کشوری، بهترین مبنای وحدت ملی است. معمولا برای نوشتن قانون اساسی جدید که بعد از تحولات بزرگ تغییر پیدا می کند، قوی ترین نیروهای نخبه کشور جمع می شوند و قانون اساسی را می نویسند. بههمین دلیل شاید این هم از اصول مشترک در دنیا باشد که هر چه از مبدا نوشتن قانون اساسی فاصله گرفته می شود، توجیهات و راه فرارهای جدیدی برا عمل نکردن به قانون اساسی هم شکل میگیرد. این اصل حتی در مورد کتابهای مقدس و الهی در ادیان مختلف هم از همین قانون تبعیت می کند. کتاب های الهی مثل قرآن و انجیل و تورات که بنا به باور متدینان به ادیان از طرف خداوند نازل شده، مهمترین قانون های اساسی فرامرزی تلقی می شود. اماهمان ها هم هرچه از تاریخ نزولشان گذشته است، به خاطر منافع قدرتمندان و یا متولیان ادیان مرتب دچار توجیه و تفسیرهای متفاوت شده است. نگاه سریع به سیر رشد فرقه های دینی که در هریک از دین های اسلام و مسیحیتاز مرز ده ها هزار گذشته است وقانون اساسی الهی هم تحت الشعاع منافع دنیا خواهان قرار گرفته است. معمولا در قانون های اساسی که برای زمان طولانی و نسل های گوناگون نوشته می شود، حقوق مردم و ارزشهای مورد قبول اکثریت جوامع بیش از قوانین عادی مورد دقت و توجه است. در گذر زمان البته که یکفرد و یا یکقدرت نفوذ پیدا می کنند، باز هم جوامع گوناگون در این اصل مشترکند که قانون اساسی مورد بی مهری قرار میگیرد. در همین ایران، در دهه آخر عمر رژیم گذشته و قبل از اوج گیری انقلاب اسلامی که از اساس به رژیمپادشاهی حمله ور شد، مهمترین مبارزه و نافرمانی، دعوت به قانون اساسی بود که پادشاه را محدود میکرد و هر نوع محدودیت، مقبول نمی افتاد و بسیاری از افراد زندانهای سختی را به جرم دعوت به اجرای قانون اساسی تحملکردند. همه اینها نشان می دهد که اهمیت دان به قانون اساسی، رمز وحدت و یکپارچگی کشورهاست. همچنانکه این نکته به وضوح روشن است که قانون های اساسی کشورها وحی منزل نیست و در اثر خواست جمعی قابل تغییر هستاما تا قانون اساسی هست، بهترین مبنای میثاق اجتماعی است. در ایران پس از انقلاب، نمیتوان انکار کرد که روش جاری بعد هر انقلابی عملی نشد. در انقلاب ها معمولا به این راحتی تسلیم نوشتن و تنظیم قانون اساسی نمیشوند و افراد انقلابی و رهبران انقلابی خود قانون می شدند و خوداساس رفتار اجتماعی را تعریف میکنند. اما در ایران، بعد از رای گیری اولیه در مورد شکل حکومت، انتخاب خبرگانی برای نوشتن قانون اساسی بسیار زود و سریع شکل گرفت. بعد از دو دهه از آغاز انقلاب اسلامی، دغدغه اجرای قانون اساسی در دوران اصلاحات جدی شد. این افتخار دوران اصلاحات بود که همیشه آقای خاتمی به عنوان رییس و متولی این دغدغه اعلام میکرد که دغدغه دولت برایاجرای قانون اساسی در حوزه حقوق مردم است. معمولا در دنیا، اگر به قانون مراجعه می شود و یا از قانون اساسی صحبت میشود، برای احیائ حقوق دولت در برابر مردم است. اما در دوران اصلاحات در یک اتفاق نادر شعاربازگشت به قانون اساسی و دغدغه اجرای آن وقتی جدی شد که رئیس جمهور معتقد شد در دستگاه قضایی در مواردی بر خلاف قانون اساسی، حقوق مردم رعایت نمیشود و ريس جمهور نمیتواند مسئول نظارت بر حسن اجرایقانون اساسی باشد. در آن دوران یکی به دلیل توقع مردم از ريس جمهوری که تحقق جامعه مدنی را میخواست و به توسعه سیاسی فکر میکرد و دیگر به دلیل تفاوت جدی مبانی فکری ريس جمهور با قوای دیگر و استفادهاحتمالی آنان از ابزار قدرت برای شکست شعارهای توسعه سیاسی آقای خاتمی سیل دادخواست های مردمی و ادعای آسیب دیدگی حقوقی به دفتر آقای خاتمی سرازیر بود. این دغدغه به نفع حقوق مردم باعث شد که آقای خاتمیرا که به شکل پر وسواسی معتقد بود باید همه کارها بر روال قانونی پیش برود، به فکر تاسیس هیئتی برای نظارت بر اجرای قانون اساسی بیندازد. وظیفه هیئت که بار اصلی آن بر دوش حقوقدانان بود بررسی این مکاتبات بودکه آنها را بررسی کنند و اگر اتفاقی بر خلاف قانون اساسی انجام شده بود، اقدامات بعدی صورت می گرفت. من که از ابتدا یا در ارتباط تنگاتنگ با این هیئت بودم و یا عضو آن، به خوبی یاد دارم که حتی هیجانات ما که سیاسیهای هیئت بودیم در روند دقیق بررسی حقوقی پرونده ها اثری نمیکرد. بعد ار اینکه گزارشهای اولیه حقوقی این هیئت تنظیم شد و از جایگاه مسئول اجرای قانون اساسی متن آنها را برای قوه قضائیه به امید اجرا ارسال شد، بامقاومت ، به دلیل استقلال قوا روبرو شد و اصل این حق رئیس جمهور وشکل آن مورد تردید قرار گرفت و همین تردید ها باعث شد رئیس جمهور قانونگرا به فکر ارایه لایحه جنجالی حقوق و اختیارات رئیس جمهور افتاد که آنهم به سرنوشتی دچار شد که دولت مجبور شد آن را پس بگیرد. در اواخر دوران آقای خاتمی مجموعه مکاتبات رئیس جمهور و هیئت نظارت قانون اساسی در کتابی توسط انتشارات نشر ثالث منتشر شد که اگر چه کتاب دیگردر دسترس نیست اما سند مهمی است که نشان می دهد تقریبا همه مکاتبات در جهت احقاق حقوق مردم ونه دولت . نکته قابل توجه دیگر زمان راه اندازی این هیئت است. این هیئت در ماه های اولیه دوره اول آقای خاتمی و با تولیت و پیگیری شخصی ایشان ایجاد شد. در ۸ آذر ۷۶، وقتی که آقای خاتمی در اوج بود و برای خودش و دولتشنگرانی نداشت. این دلیل دیگری است که طرح بحث احیای قانون اساسی به خاطر حقوق دیگران بود و نه برای دفاع از دولت. طرح موضوع احیای قانون اساسی در سالهای پایایانی هشت ساله از سوی آقای احمدی نژاد اگرچه دیر هنگام است ولی میمون است. اما اینکه در ابتدای دوره آقای احمدی نژاد این هیئت منحل شد، شاید به این دلیل بود که ایشانبه دلیل هماهنگی قوا، و اصرار به همکاری با ایشان از سوی سایر قوا، برای مشکلات دولت، نیازی به احیای قانون اساسی وجود نداشت. در این نگاه احیای قانون اساسی به نفع دولت بود که خود به خود تحصیل حاصل بود. واحیای دوباره این هیئت هم در سالهای آخر ریاست جمهوری و پس از آنکه نزدیکان ایشان زیر فشار قرار گرفته اند، این شائبه را قوت می بخشد که باز هم رجوع به قانون اساسی به دلیل حمایت از دولت و احیای بخشهای دولتیآن باشد. و نهایتا اینکه این احیای قانون اساسی و توجه به اینکه رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است با تاسیس و راه اندازی این هیئت در ابتدای دوره آقای خاتمی تفاوت جوهری دارد. اما هرچه باشد با توجه به ظرفیت های قانون اساسی، توجه به همه اصول قانون اساسی گام مفید و بزرگی است.

۱۴ اسفند ۱۳۹۰
اخلاق راه نجات، سرمقاله ام برای مجله اخبار ادیان
مجله اخبار ادیان تابلوی این شماره خود را موضوع اخلاق قرار داده است. این انتخاب به این دلیل اهمیت دارد که اخلاق افزون بر اینکه اصل مشترک مورد تأیید تمام ادیان است، در سرشتذاتی بشر نیز فارغ از هر دین و آیینی مأوا دارد. اگر اخلاق را هستهی مرکزی و مقوم مباحث تنظم کننده روابط انسانی در هر جمعیت و جامعهای قرار دهیم، راه مستقیمتر و هموارتری رادر طی کردن مسیر سعادت بشربرگزیدهایم. اصول اخلاقی فراتر از هنجارهای رایج و زمان مند و مکان مند میتواند زبان مشترکی شود برای انسان تا با یکدیگر به گفتگو بنشینند و بر اساساین زبان مشترک که به آنها میگوید هر آنچه را برای خود میپسندند برای دیگران نیز بپسندند و هر آنچه را برای خود نمیپسندند بر دیگران نیز روا ندارند، امور دین و دنیای خود را تنظیمکنند و جهانی روادارتر و انسانیتر بسازند. تأکید دوباره بر این حقیقت که اخلاق در نهاد بشر سکنی دارد از این رو در خور اهمیت است که با گوش فرادادن به این سروش درونی، انسانمیتواند با هر ملیت و سنت و فرهنگی همواره راهی برای اتحاد و همراه شدن با دیگران پیدا کند و به جای اصرار بر هنجارهای دست ساز بشر و محدود به زمان و مکان خاص، گستره دیدخود را وسعت بخشد و به سرچشمههای صلح و دوستی که از درونش میجوشد بازگردد. نکتهی مهمی که در مباحث اخلاقی به طور پیش فرض وجود دارد این است که اخلاق همواره در رابطه با دیگری مطرح میشود. اخلاق در سطح نظر و عمل نحوهی سلوک فرد با دیگری راتبیین میکند. پس اخلاق از آن رو وجود دارد که انسان شأنی اجتماعی دارد، لذا انسان هنگامی وجه انسانی خود را به تمامی باز مییابد که به حوزهی اجتماع وارد شود و این تشرف به معنایتأیید حضور دیگری و به رسمیت شناختن آن است. رابطه با دیگری همواره از جدیترین مباحث فیلسوفان و عالمان دین و اندیشمندان بوده است، معیارهای حاکم بر نحوهی عملکرد این روابطنیز از نظرگاههای مختلف متفاوت بوده است گاه اصل قرداد اجتماعی را اصل تنظیم کننده روابط بشر دانستهاند و گاه فایده باوری را و گاه اصل نیازمندی انسان را. اما چنانچه انسان راموجودی طالب کمال بدانیم که وجه انسانیاش تنها در رابطه اخلاقی با دیگری شکل میگیرد، پس دیگری نه همچون مانعی که باید بر آن غلبه کرد و مسلط شد بلکه همچون آیینه ای میشود پیشروی انسانیت ما. دیگری شباهتهایی با من دارد و تفاوتهایی، اگر قرار بر این باشد که دیگری را تا جایی که فقط به من شبیه است به رسمیت بشناسیم و تفاوت های او با خود را یا سرکوبکنیم یا ندیده بینگاریم، در واقع کاری بیش از اصرار بر خود پرستی خویش انجام نداده ایم. دیگری را تأیید کرده ایم چون شبیه ماست، در اینجا اگر دیگری بر تفاوت های خود تأکید کند ومغلوب خود پرستی ما نشود و ما نیز تن به تأیید تفاوتهای وی ندهیم راه بر مخاصمه و خشونت و عدم تحمل باز میشود و مسابقه خروج از امر اخلاقی شکل میگیرد. اخلاق یعنی مواجهه بادیگری، و تأسی به این اصل طلایی که همان گونه با دیگری رفتار کنیم که انتظار داریم با ما رفتار شود. از سویی ریشههای دیکتاتوری و استبداد را باید در همین بزنگاه به رسمیت نشناختنتفاوتها و نفی غیر ردیابی کرد. البته این نکته غیر قابل انکار است که اخلاق نیز مانند دین همواره مورد توجیه قرار گرفته است. اما صرف رو آوردن به این توجیهات موید این حقیقت است کهدیکتاتورترین و بد نامترینهای تاریخ هم نمیتوانند ارزش بودن اصول ثابت اخلاقی را نفی کنند. و چون آن اصول ثابت مقبول درون بشری است، از نفی آن عبور می کنند و دست به دامانتوجیهاتی میشوند که البته سعی دارند باز هم آن توجیهات را اخلاقی نشان دهند. معمولا در جوامعی که اصول اخلاقی بسته به موقعیت توجیه میشوند، گردونه گردش رفتار اجتماعی بر بیاخلاقی میگردد. توجه و تذکر به اصول اخلاقی و رعایت آن به همین دلیل تضمینی برای انسانیت است و میتواند بهترین و عمیقترین دموکراسی ها را در عرصه رفتار بشری شکل دهد. و اینهمان تنها راه نجات بشر است که تلاقی دین و اخلاق و اصول ثابت مشترک آنها است. موسسه گفتگوی ادیان اگر چه مثل بسیاری از حوزههای دیگر در سالهای اخیر فعالیت کمرنگتری دارد، و نتوانسته است به دلایل گوناگون که عمده آن مالی است مجله اخبار ادیان را به طورمرتب انتشار دهد اما خوشحال است که باز هم شماره جدیدی را در پایان سال ۹۰ منتشر میکند. موضوع این شماره که اخلاق است دقیقا منطبق با هدف راه اندازی موسسه غیر دولتی گفتگویادیان است که بر مشترکات ادیان تأکید داشته، و معتقد است که اگر بشریت به جوهر دین توجه کند، و ادیان روی مشترکات خود تأکید کنند بیشترین کمک را به بشریت برای ساختن جامعهاخلاقی خواهند نمود.

۱۳ اسفند ۱۳۹۰
چرایی شرکت آقای خاتمی در انتخابات
خبر شرکت آقای خاتمی در بخشی از رسانه های خارجی و شبکه های اجتماعی از اصل برگزاری انتخابات جنجال بیشتری ایجادکرد. حتی کیهان هم این را شوک دوم مهم روز انتخابات نامید. من در مصاحبه چند ماه پیش که با یکی از سایتها داشتم و تفاوت های جنبش سبز را که به خاطر اعتراض به انتخابات شکل گرفته بود را با جریان اصلاحات که برای نهادینه کردن اصلاح درونی به وجود آمده بود را متذکر شدم، با همین موج مخالفت روبرو شد. همچنین با اینکه تعمدا هفته های طولانی آقای خاتمی را ندیده بودم و در مورد انتخابات حرفی با ایشان نزده بودم، به راحتی برای همه دوستانم پیش بینی میکردم که آقای خاتمی در انتخابات شرکت خواهد کرد. و عدم شرکت آقای خاتمی در انتخابات مجلس را یک اشتباه استراتژیک سیاسی می پنداشتم. دلایلم را هم اینها میدانستم: در این انتخابات برای اولین بار بود که حاکمیت نه تنها اصراری بر شرکت اصلاح طلبان نداشت، بلکه اگر نوشته های کیهانی را وجهه اشکار این تصمیم بگیریم، اصرار بر عدم شرکت اصلاح طلبان و حذف نهایی این تفکر از صحنه سیاسی را می شد به وضوح دید. باور من این است که شادمانی وصف ناشدنی افراطیونی که میخواستند اساس تفکر اصلاح طلبی را که همجنان معتقدم نیاز و تنها راه سربلندی کشور است، را نابود کنند در این بود که فردای انتخابات در بوق و کرنا اعلام نمایند که در غیاب اصلاح طلبان انتخابات پر شکوهی انجام شد و طبعا به روال این یکی دوساله حلقه فشار را بر آنها تنگ تر کنند و آسیب های بیشتری به افراد و تفکر اصلاح طلبی وارد نمایند. شجاعت تصمیم گیری برای آقای خاتمی در شرکت در انتخابات بد ترین خبر برای افراطیون درون حاکمیت بود که بسیاری از نقشه ها را برهم زد. دلایل فراوانی برای این مدعا دارم. رسالت مهمتر آقای خاتمی به عنوان حافظ اندیشه اصلاح طلبی در کشور که میتواند در پس این امواج پر خشونت، راه بی تنش و درون حاکمیتی را برای سربلندی کشور مدیریت کند، میتواند دلیل این شجاعت تلخ باشد. چرا تعارف می کنیم؟ آقای خاتمی اصلاح طلبی بود که از ابتدای حضور در صحنه سیاسی خودش را درون نظام و منتقد شیوه های اجرایی معرفی میکرد. روش اصلاح طلبی هم علیرغم همه انتقادات، از درون صندوقهای انتخابات میگذشت. حتی انتخاباتی که دهها اعتراض به شیوه برگزاری آن باشد. شرکت نکردن در انتخابات و تحریم ان منش متفاوتی با شعارهای همیشکی اقای خاتمی بود و در صورت عدم شرکت و طبعا ورود جبهه پر فشاری بر هواداران، اقای خاتمی را در معرض این سئوال جدی قرار می داد که چرا به عوان یک صاحب مکتب اصلاحگری از مبانی خود عقب کشیده است؟ شک نیست که کسانی در داخل و خارج بودند و هستند که باور به اصلاح نظام ندارند. آنها باید از روش های خود بهره بگیرند و بی دلیل سعی نکنند که آقای خاتمی و خیلی از معترضان را هم اندیشه خود بپندارند. کشف مهم و جدیدی هم نیست که بگویند آقای خاتمی و همفکرانش حاضر نیستند در برابر کلیت نظام بایستند. این خواسته که اصلاح طلبان درون نظام را به سمت بیرون هدایت کنند، یک همکاری ناخواسته افراطیون داخل حکومتی و خواستاران تغییر نظام بیرون حکومتی بود که با رای دادن آقای خاتمی خنثی شد. اتفاقا کسانی که خود را درون حکومت می دانند و روشهای خارج از حاکمیتی را بر می گزینند پارادوکس جدی تری در مبانی دارند. در این رای دادن، به عقیده من هیچ لطفی از سوی حکومت نصیب آقای خاتمی نمی شود. معامله ای در این میان صورت نگرفته. پیش بینی میکنم که در روزهای بعد همان حملات و اهانت های رسانه های افراطی طرفدار حکومت نسبت به اقای خاتمی افزایش یابد. اما در این میان بهانه ها برای فشار بیشتر و آسیب بیشتر گرفته می شود. و در دراز مدت وی را در همان چارچوب اندیشه متعلق به خودش نگه میدارد. آسیب دیدیگان پس از انتخابات ۸۸ فراوانند. اما کسی که در مقام مدیریت یک جریان درون حکومتی است باید بتواند جلو آسیب ها را بگیرد و راه را بر تکرار آن ببندد. احساسی و به دور از واقع بینی اندیشیدن و افزودن مرتب بر تعداد آسیب ها، آفت بزرگی برای سیاستمدارانی است که باید مخاطبان خود را هدایت کنند. نظر من و خیلی از تحلیلل گران این بود که به دلایل مختلفی مردم حضور قابل قبولی در انتخابات خواهند داشت. این را ماهها پیش در مصاحبه هایم گفته بودم. دلایل زیادی هم دارد. یکی برای اینکه اکثریت مردم کشور دور از این اتفاقات سیاسی هستند و اصرار دارند از نظام اسلامی به دلایل عقیدتی با همه کاستی هایش حمایت کنند. دیگر اینکه در انتخابات مجلس، جز در شهرهای بزرگ مسایل و رقابتهای منطقه ای تعیین کننده است ونه مسایل سیاسی. شرایط جهانی و نگرانی از حملات خارجی و به هم ریختگی احتمالی پس از آن، نظرات رهبران دینی ، حضوررسانه های فراگیر، خستگی از اتفاقات سیاسی سالهای اخیر، و دهها عامل دیگر حکایت طبیعی از شرکت مردم داشت. شرکت و عدم شرکت اقای خاتمی و دیگر بزرگان اصلاح طلبی هم در تعداد رای در انتخابات مجلس چندان موثر نبود و تنها به جدا شدن از بدنه مردم منجر می شد. و در برابر همه خطرات خارجی و داخلی آینده تمام سنگینی آن بر دوش اصلاح طلبان بود. در این انتخابات اصلاح طلبان حضور نداشتند و اتفاقا به همین دلیل نمی شد گفت که شرکت اقای خاتمی به دلیل طمع به قدرت بود. تقریبا همه کاندیداها با پسوند نوعی از اصولگرایی بودند. من این تصمیم اقای خاتمی را یکی از سیاسی ترین و قابل دفاع ترین تصمیمهایی میدانم که بی انگیزه دنیایی صورت گرفته بود ودر چارچوب مبانی اندیشه اش بود. رای دادن فردی که نتیجه کارش بر روند یک اندیشه اثر میگذارد، اشتباه نبود. ایجاد باور های قبلی که آقای خاتمی در انتخابات شرکت نمی کند اشتباه بود که اگر آقای خاتمی مشاورانی داشت که این توضیحات را از قبل انتخابات می دادند، و یا ازمواضع شتابزده جلوگیری میکردند، بار این شوک موجود را کم میکرد. این نوشته البته به معنای اهانت به هیچکس که نظرات تفاوتی دارند نیست. تنها ابراز یک نقطه نظر در مورد تصمیم شرکت آقای خاتمی در انتخابات است و اولیه ترین اصول دموکراسی این است که هر کس بتواند از نظری که قبول دارد دفاع کند و البته نظرات دیگران را هم بشنود.

۰۹ اسفند ۱۳۹۰
شادی ملی اسکار و غیبت دولت
اختصاص جایزه بهترین فیلم خارجی در اسکار به فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی بی شک یکی از اتفاقات مهم ملی است. اساسا سینما، و سایر بخشهای هنر و یا مقوله ای مثل ورزش به دلیل اینکه مخاطب خاص ندارد و سرمایه عمومی یک ملت است، اتفاقات مهم آن هم نمی تواند ملی نباشد. اسکار در عالم سینما، قله نظردهی در باره سینمای جهان است. وقتی هر فیلمی در هر نقطه جهان تولید شده باشد بتواند در اسکار راه یابد و مهتر اینکه در چنین مجمع جهانی سینما برنده شود، مهمترین افتخار برای دولت و ملت هر کشوری است. به همین دلیل برنده شدن در اسکار بلافاصله در کشور برنده این اتفاق تبدیل به جشن ملی می شود. این حتی در مورد کشورهایی که سینمای آن کاملا در اختیار بخش خصوصی است نیز صادق است و در آن کشورها هم که دولت هیچ نقشی در خلق و یا حمایت از فیلمسازی ندارد صادق است و رهبران سیاسی در آن کشورها خود را در خط مقدم شادی ملی قرار می دهند. در ایران که سینما و سینما گران بی ارتباط با دولت نیستند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیلات گسترده برای سینما دارد و حتی خانه سینما را که در یک روال منطقی میتوانست به عنوان تشکیلات غیر دولتی بازوی مدنی دولت محسوب شود را منحل می کند که نقش دولت در این صنعت پر رنگ تر شود، وقتی فیلمی که از همین سیستم مجوز پخش گرفته است و در داخل تولید شده است و در سینماهای مجاز کشور یکی از طولانی ترین اکران ها را داشته است، به صورت طبیعی باید دولتی ها و هواداران رسمی دولت در صدر این شادی جای بگیرند و اگر نه کل دولت، حداقل مسئولان هنری رسمی باید پیشتاز اعلام شادی باشند، فیلم پر افتخار ایرانی جدایی نادر از سیمین و جوایز حیرت برانگیز آن با بی اعتنایی و در مواردی با اهانت و توهین رو بروشد. این پیچیده ترین کج سلیقگی سیاسی و فرهنگی است که حتی دلیل آن را هم اعلام نمی کنند. این شادی ملی مربوط به یک بخش کوچک از جامعه نیست. در دورترین روستاها هم اگر رسانه های رسمی توضیح دهند که فیلم دارای مجوز از ارشاد توانسته قله سینمای جهان را فتح کند، شادی خواهند کرد و بی اعتنایی به این مقوله به جدایی دولت و مردم به جای جدایی نادر از سیمین در حوزه هنر را رق میزند. اینکه بعضی از رقیبان سینمایی که آثارشان مقبول طبع هنرشناسان قرار نمی گیرد و به این دلیل بی ربط ترین اهانت ها و تحلیل ها را در مورد فیلم اصغر فرهادی ارائه میدهند، قابل فهم است. اما بی توجهی سیستم دولتی هرگز برای من قابل فهم نبوده است. استدلال سیاسی بودن جایزه ای مثل اسکار و یا گلدن گلوب هم به نظر بی منطق می رسد . در همین اسکار در کنار فیلم ایرانی جدایی نادر از سیمین، یک فیلم اسرائیلی هم کاندیدا بود. در صورت سیاسی بودن این جایزه باید اسکار به آن فیلم تقدیم می شد که همه جهان سلطه حامی رژیم صهیونیستی هستند و یا اگر به خاطر حمایت از اپوزوسیون ایرانی این جایزه را برنده اسکار معرفی کرده بودند، باید به دهها فیلمی جایزه می دادند که در خارج ایران و توسط مخالفان رژیم تولید شده بود. این جایزه به فیلمی تعلق گرفته است که در ایران تولید شده و دست اندرکاران آن در ایران زندگی میکنند و از مطرح ترین ستاره های سینمای ایران فعلی هستند که چمبره نظارت دولت تا اعماق وجود سینما فرو رفته است. سخنان اصغر فرهادی در اسکار که به تاریخ و تمدن غبار گرفته ایرانی و به شادی سراسری مردم ایران از این مهمترین اتفاق سینمایی اشاره میکند بهترین موضع ملی بود. برای سینمای پر افتخار ایرانی و برای اصغر فرهادی و برای همه دست اندر کاران جدایی نادر از سیمین آرزوی توفیق میکنیم و از اینکه این شادی را برای مردم ایران آفریدند تشکر میکنیم و به ملت ایران تبریک.

۰۷ اسفند ۱۳۹۰
اتشار سی امین مجله اخبار ادیان
موسسه اخبار ادیان سی امین شماره مجله اخبار ادیان را به مدیر مسئولی سیدمحمدعلی ابطحی و سردبیری خانم فهیمه موسوی نژاد منتشر کرد. موضوع این شماره رابطه اخلاق و دین است. این مجله شامل سرمقاله و چهار بخش «خبر»؛ «شناخت»؛ «گفتگو» و «نظر» است.‪ ‬در بخش خبر، علاوه بر اخبار مربوط به ادیان گزارشهایی نیز دربارهی جشن زیست محیطی سیکهای جهان، نمایشگاه عکاسی نورنبرگ آلمان (ژانویه ۲۰۱۲) و چندین گردهمایی با محوریت دین و اخلاق میخوانیم. در بخش شناخت، ترجمه منشور آزادی مذهبی و شهروندی که حاصل برگزاری کنفرانس کلیساهای سراسر آفریقا است؛ گزارشی از فعالیتهای جهانی در زمینهی دین و اخلاق به قلم مرضیه سخاوتی؛ معرفی کتاب«دین و اخلاق در نگاه هانس کونگ» به قلم حسن قنبری و معرفی مؤسسه بین المللی اخلاق کودکان آٰریگاتو در ژاپن را میخوانیم. در بخش گفتگو،گفتگوی اختصاصی اخبار ادیان با دکتر ابوالقاسم فنایی درباره رابطه دین و اخلاق و نسبت آنها با یکدیگر آمده است و در ادامه با توجه به تفاوت رویکرد ادیان به مسئله اخلاق، مجله ادیان این نسبت را با اقتراح از چهار اندیشمند از سه سنت دینی متفاوت دنبال کرده است: جاناتان بونک اندیشمند مسیحی از آمریکا، نلسون جنینگز اندیشمند مسیحی از آمریکا و سردبیر نشریه بین المللی تبشیری و آرش آبایی اندیشمند یهودی از ایران و سید امیر اکرمی صاحب نظر در عرصه الهیات مدرن و تحقیقات بین الادیانی دراین بحث حضور دارند. در بخش نظر مقالههای زیر را میخوانیم: سرنوشت اسلام در عصر جهانی سازی از حسن حنفی، دیگری شرط امکان اخلاق از مایکل مورگان، آیا اخلاق دینی ممکن است به قلم مسعود فراستخواه؛ نگاهی به رابطه اخلاق متن و اخلاق بافت از مهراب صادق نیا، اخلاق و دین به روایت فیلسوفان از دایره المعارف استنفورد. اگر علاقمند به این مباحث هستید آن را از کتابفروشی ها بخرید.

۰۲ اسفند ۱۳۹۰
بعد از انقلاب خواندنی است
اتفاقات بعد از انقلاب،در همه جای دنیا اشتراکات فراوانی دارد. در عمده انقلاب های دنیا امیدها متمرکز شده اند و معمولا به نفی بدی هایی که دارند فکر میکنند و کمتر به مشکلات بعدی اندیشیده میشود. اخیرا کتابی خواندم بنام بعد از انقلاب. این کتاب مجموعه گزارشهای مستندی است از نوسیندگان معروف که عمدتا تجربیات خود را در پس از انقلاب ها نوشته اند.نویسندگانی مثل ایوان کلیما. میلان کوندرا. نادین گوریمر. گابریل گارسیا مارکز. ریشارد کاپوشینکی. یوزف اشکوفورتسکی. آمیتا وگوش. رینالدو آره ناس و تعدادی دیگر از نویسندگان. این کتاب شامل قصه هایی است در مورد لهستان.آفریقای جنوبی. خمرهای سرخ در کامبوج. کلمبیا، چین، منطقه بالکان، غنا، اوگاندا. شیرینی کتاب خواندن فصل های مشترکی است که بیشتر رنج های و امید های بعد از امید به خوبی را تصویر میکند. البته در همه موارد الزاما نوشته ها و قصه ها در مورد انقلاب ها نیستند. اما همه نوشته ها در مورد سختی هایی است که در کشورهای دنیا اتفاق افتاده است. رنج گویا برای بشر همیشگی است و کمتر امید ها به تحقق می نشیند. در بعضی موارد آن قدر دردناک بود که با گذشت ده ها سال هنوز هم به شدت آدم را تحت تاثیر قرار میدهد. در بعضی موارد به نیروهای پس از تحولات میشود حق داد که راه دیگری نداشته اند اما این حق از شدت دردها کاهش نمی دهد. به عنوان نمونه در بخش انقلاب دیگر در چین، به رواج دختر کشی اشاره میکند و با کسان زیادی که شاهد این منظره بوده اند گفتگو کرده است. باورکردنی نیست که به دلیل فشار حکومت بر تک فرزندی، و نیاز روستائیان به پسر در بسیاری از موارد دخترها را پس از تولد می کشند تا فرزند بعدی، پسر باشد و بتواند به پدر کمک کند. این در دنیای کنونی خیلی وحشتناک است.در موارد دیگر سالها از آن اتفاقات گذتشه ولی مورد چین ادعا شده که هنوز هم ادامه دارد. زیبایی این کتاب یکی مستند بودن آن است ویکی هم متنوع بودن مناطق جغرافیایی اش. این کتاب ضمنا یک دوره تاریخ فشرده انقلابیگری و مشکلات آن به خصوص در سایه انقلاب های کمونیستی است. کتاب بعد انقلاب در سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات مهرویستا منتشر شده و خانم فروغ پوریاوری مترجم آن است.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.