۲۷ اسفند ۱۳۹۶
کسی جز خودتان منتظر شاد بودنتان نیست
منتظر چی هستید تا از عمرتان بهره خوب ببرید.؟ انتظار چه واقعه ای را می کشید که لذت ببرید و شادی بر لب هاتان باشد؟ منتظر هر چیزی هستید، اما یک چیز هرگز منتظر نمی ماند و ان گذران عمر است. نمیتوانید عمر را و جوانی را روی پاوز گذاشت. تا اوضاع متفاوت شود. ماه های گذر جوانی در سال اینده هم مثل سالهای قبل انگاری اصلا مشکلات را نمی بیند. سرش را مثل خر انداخته پایین وانگشتش را را روی روز شمار وپایان هر روز فشار می دهد و روزهای عمر را یکی پس از دیگری رد می کند. چه توی سر بزنیم که اوضاع خراب است و این چه شانس فلانی است که ما داریم و چه بشگن بزنید چه روزهای خوبی داریم، هیچ تفاوتی روی روز شمار نخواهد داشت. آغاز سال جدید معمولا وقتی است که می شود یاد آوری کرد که روز شمار شوخی بردار نیست. شاید در کنار این تلنگر بشود هم گفت حالا که روز شمار زبان آدم سرش نمی شود. هرچه داد بزنیم وایسا، باید جواب وضعیتی که به وجو آمده را بدی، محل سگ هم نمی گذارد و آخر شب دستش را روی دکمه فشار می دهد و یک روز ما را به پایان و مرگ نزدیک می کند، بیایید لج کنید. هر چی او بی محلی می کند، شما از عمر لذت بیشتر ببرید. اول و اخر اتفاقات بیرونی که به لذت و رشد شما آسیب می زند. فرصت اینکه منتظر باشید تا همه چیز خوب باشد و یا خوب شود تا شما آرامش پیدا کنید و بعد زمان را استارت جدید کنید ندارید. اولا کی گفته چیزی فرق می کند؟ تازه فرق کند، کی گفته که به شکلی می شود که شما می خواهیدو لذت بیشتری می توانید داشته باشید؟ برای امیدوار بودن لازم نیست منتظر شرایط اجتماعی ماند. خودتان به تنهایی در این دنیا یک دنیایید.مراقب خودتان باید باشید. شاید عصیانی که دهه هفتادی ها دارند به خاطر ‌خستگی ازتغییراتی بود که انتظارش را می کشیدند و نمی شد. توصیه می کنم در سال نو، فکر کنید همه دنیا شما هستید. خودتان مراقب شادی و امید خودتان باشید. نبودید هم کسی غصه تان را نمی خورد. خودتان باز باید اخر سال غصه خودتان را بخورید. سال ۹۷ را واقعا برای خودتان مبارک کنید.

۱۴ اسفند ۱۳۹۶
سایه اش مستدام باد
روز تولد سایه، همان هوشنگ ابتهاج شاعر بزرگ ایران بر اساس ارادت و رفاقت زنگ زدم تا ۹۰ سالگی اش را تبریک بگویم. آلمان بود ومجبور بودم تلفنی صحبت کنم.بیشتر از نیم ساعت صحبت کرد. می گفت دوران رضا شاه و شاه و جمهوری اسلامی را درک کرده است.پیرمردهای سرد وگرم چشیده روزگارامیدواری خاصی در وجودشان هست.خودش صحبت را به ادبیات وسیاست کشاند. من گوش می دادم و لذت می بردم.صحبت به مسلمانی ایرانی ها رسید. می گفت باید همه بفهمند به ایرانی ها نمی شود مسلمانی قاهرانه یاد داد. ایرانی در طول تاریخ مسلمانی شان خدارا قهار و لجباز نمی شناخته اند. خیلی ها را می شناسم که می نوشند آن چه را نباید - البته با تعبیر خودش این را می گفت - اما نمازشان را هم می خوانند. جامعه به خرافات دیگر اعتقادی ندارد اما هنوز هم عادت دارد وقتی توی تاریکی قرار می گیرد بسم الله می گویند. سخن به فردوسی کشید. در جریان همه چیز هم بود با این سن و سالش. گلایه می کرد چرا در تلویزیون ایران باید به شاهنامه اهانت شود و به آن اثر فاشیستی گفته شود. از غلط نویسی هم مثالها زد و گلایه داشت. به من می کفت در طول این سالهای عمرش خیلی پیشرفت فرهنگی در مردم شکل گرفته است. مثالش این بود که در محاوره های عادی مان از قدیم ندیم ها رسم بوده که می گفتیم چاکریم. بنده ایم. قربان شما و کلی شعر از حافظه معرکه اش با کلمات عبد وبنده خواند. اما اضافه کرد اینها فقط در لفظ است. زمانی واقعا در مشی آدم ها بوکه بنده دیگری باشند ولی دیگر کسی خودش را بنده و عبد دیگری نمی داند. لطافت ادبیات سر جای خودش. اما محتواها متفاوت شده است. در شعر ای نسیم سحری بندگی من برسان که فراموش مکن وقت دعای سحرم، همه اجزای بندگی ودعای سحرو بندگی در جامعه نیست اما شعرش هنوز زیباست. یادش از اتفاقاتی که برای صوفی ها افتاده بود افتاد. می گفت نباید وانت نیروی انتظامی از روی مردم رد می شد اما وقتی می شنوم اتوبوس هم از روی نیروی انتظامی رد شده شرمنده می شوم. در آخر هم می گفت اگر کسی عصای موسا هم داشت که با یک تکان جمهوری اسلامی را ازبین می برد، جلویش را به خاطر ایران می گرفتم تا مناطق مختلف ایران بار دیگر ازایران جدا نشود. نمی شود نیم ساعت حرف را در این چند کلمه نوشت اما در آخر گفتم خدا سایه ی سایه را بر این مرز وبوم نگه دارد که استوانه های ایران هستید. تولدش مبارک.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.