۲۹ دی ۱۳۹۱
برای زنده ماندن خودمان
روز هوای پاک فرا رسیده است. بر اساس تقویم رسمی ایران ۲۹ دی ماه روز هوای پاک نام گرفته است. البته انتخاب این روز در اخر اولین ماه زمستان، به این دلیل بوده است که در این ایام معمولا بدترین واژگونی هوا اتفاق میافتد و اگر کمک خود مردم نباشد، این روزهای کشنده، بسیار دردناک تر میشود. البته نمیتوان انکار کرد که بزرگ شمردن یک روز، بار سنگینی را از دوش بدی هوا در شهرهای بزرگ ایران بر نمی دارد و باید دانست که این روز که بنام روز هوای پاک اعلام شده است، تنها یک نشانه و اتفاق نمادین است. در حقیقت یک تمرین است که اولا این روز را روز پاک کنیم و سایر روزهای سمی را هم مثل روز ۲۹ دی ماه به روز پاک تبدی کنیم. رسانه ها تلاش میکنند که ۲۹ دی ماه را تکریم کنند. تبلیغات خوبی انجام میدهند. میخواهند به مردم اثبات کنند که هوای خوب، واقعا خوب است. در همین رسانه ها هم نوشته های دیگری وجود دارد.: مدارس و ادارات به خاطر آلوده بودن بیش از حد هوا تعطیل است. مردم رسما سم به داخل ریه می فرستد. از رشد سرطان خبرهای تلخی می رسد. بد تر از همه خبرهای افزوده شدن تعداد متولدین نوزادان ناقص الخلقه است که در اثر استنشاق ان چه به جای هوا به درون بدن میرود، به دنیا می آیند. ان ها یک عمر را باید رنج بکشند و اطرافیانشان رنج ببرند. این اتفاقات تلخ هم در همان رسانه هایی است که از روز هوای پاک تبلیغ می کنند. در این فضای سنگین همه باید به صورت عاجل به این مساله بیندیشند و برای آن راهکار پیدا کنند. دولت، که امکانات کشور را در اختیار دارد بیش از همه باید به برنامه ریزی های دراز مدت و زیر بنایی برای مهار کردن این هوای نا پاک تمرکز کنند. اولیه ترین و ضروری ترین حق مردم، حق نفس کشیدن است. گاهی روزها میلیونها انسان در زیر سقفی قرار میگیرند که همه آن سرب و دود است. این یعنی مردم این شهرها حق نفس کشیدن از آنها سلب میشود. ضروری ترین مساله این است که برای همه این حق نفس، اولویت اول باشدوهمه باهم تلاش کنند برای حل ان اقدام سریع داشته باشند. نه دولت را میتوان از آن مستثنی کرد و نه مردم را. این مساله پر اهمیت باید با کمک مشترک همه مردم با همه دولت حل شود. برنامه ریزی دراز مدت در مواردی مثل تنظیم میزان تولید خودرو و گنجایش کشور و شهرهای بزرگ و تقسیم جمعیت و دور کردن مراکز آلاینده از شهرهای بزرگ و رعایت موارد استاندارد جهانی محیط زیستی بخشی از برنامه هایی است که دولت باید به آن توجه ویژه نماید. اما نقش اساسی و مهمی هم خود ما بر عهده داریم. مردم. نمیشود انتظار کشید که نفس کشیدن ما هم در چرخه منازعات سیاسی و قدرتخواهی از دست برود. به همین دلیل روز ۲۹ دی ماه مهم است و تکریم آن واجب. چون فرصتی است که به صورت نمادین مردم میخواهند به داد خود برسند و برای ضروری ترین مساله زندگی که نفس کشیدن است، فکری بکنند. اگر ما برای این مساله که زندگی و عمر مان به آن بسته است مایه لازم را نگذاریم، از چه کسی انتظار میرود که به داد مردم برسند. ما باید تلاش کنیم که در این روز نماد دفاع از خودمان باشیم. کار سختی نیست که یک روز با اتومبیل بیرون نزنیم. کار دشواری نیست که از وسایل عمومی استفاده کنیم. همه اینها برای زندگی کردن خود ما است. اگر برای بودنمان ارزش و اهمیت قایل هستیم، در این روز نمادین باید شرکت فعال داشته باشیم. بار دیگر به این نکته توجه کنیم که هوا اولین عامل زنده بودن انسان است. اگر از داشتن هوای پاک محروم باشیم، از زنده بودن و زندگی کردن دست کشیده ایم. تا خودمان به فکر زندگی خودمان نباشیم و این روز نمادین را مهم نشماریم، از دولت و دیگران نمیشود انتظار داشت که به فکر زنده بودن ما باشند. هرکسی که خودش را مستثنی بداند و تنها از دیگران توقع داشته باشد که در این روز نمادین شرکت کنند، پیش از همه، خودش را قربانی کرده است.

۲۳ دی ۱۳۹۱
عربستان و چالش مذهب افراطی و مدرنیته
پادشاه عربستان سعودی اجازه داده است که ۳۰ نفر از زنان آن کشور وارد شورای مشورتی شوند. شورای مشورتی که البته فاقد اختیارات هست چند سال پیش به عنوان یک گام بزرگ اصلاحاتی تاسیس شد که به جای پارلمان معرفی شد. اما این مجلس با رای گیری صورت نمی گیرد و پادشاه اعضای ان را منصوب می کند. تا کنون این مجموعه مردانه بوده است و اجازه حضور این زنان در جامعه عقب مانده فرهنگی یک گام مهم اصلاح طلبانه تلقی می شود. البته در همین حکم شاهانه قید شده است که محل حضور آنان در مجلس به گونه ای است که اختلاطی با مردان نداشته باشند. در همین جامعه زنان حق رانندگی ندارند. اشتغال به کارشان باید با اجازه رسمی ولی (پدر یا شوهر) باشد و تنهادر محیط زنامه و بدون حضور مرد باشد. مسافرتهای داخلی زنان هم باید به همراهی محرم باشد. واقعیت وضع زنان در عربستان چیزی شبیه دوران برده داری است که مردان برای رفع عطش جنسی از شیئی بنام زن استفاده میکردند. در این وضعیت اسفبار زنانه در عربستان سعودی چند نکته قابل توجه است. اول آن که در همین جامعه بسته دینی بنا به گزارشها و تحقیقات نه چندان مخفی مفاسد پنهان از قبیل ارتباطات جنسی زنان شوهر دار و یا همجنسگرایی زنانه و مردانه و وجود بارهای داخل منازل از کشورهای اروپایی به مراتب بیشتر است و نکته دیگر به دلیل کثرت سفر و حضور فراوان دختران متمول عرب در خارج از عربستان، زندگی مدرن و فارغ از پای بندیهای داخل سعودی هم تقریبا برای همه زنان یک تجربه جاری بوده است و این تضاد هویتی به همه زنان سعودی سرایت می کند. نکته تلخ تراینکه مردان غیر متعهد عرب که شاید بتوان با تسامح این لقب را برای همه آنان به کار برد، بی تعهدی و فساد و اشتهار به زن بارگی را در داخل و خارج عربستان، برای خود افتخار می دانند و همین نکته به عنوان طنز در ادبیات غربی ها هم وارد شده است. و اینکه زنان عربستان هم این فرهنگ را پذیرفته اند و خود را با آن تطبیق می دهند از همه عجیب تر است. در این میان بر عکس آن چه که تحلیلگران سیاسی نظر می دهند و رفتارهایی مثل ورود زنان به مجلس مشورتی را تابعی از فشارهای حقوق بشری غرب می دانند، من دلیل و ریشه آن را در تغییر باورهای داخلی مردم و به خصوص زنان سعودی میدانم. غربی ها وقتی پادشاهان مطیع عربستان را از نظر سیاسی و اقتصادی در اختیار دارند، کمتر به مباحث حقوق مردم داخل آن کشور توجه میکنند. این دوگانگی معیارهای حقوق بشری که متاسفانه در دنیا تابعی از سیاست شده است، بشریت را له و نابود می کند. و به دیکتاتورها می اموزد که راه بقای آنان همراهی سیاسی با آنهاست. حتی اگر رفتار با زنان - به عنوان نیمی از جمعیت آن کشور - مثل رفتار با سیاهان در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی باشد. به اعتقاد من آن چه عربستان سعودی را به اصلاحات سوق می دهد، خیلی فشارهای خارجی نیست. جوانان دو سه دهه اخیر بیشتر تحصیلکرده های غرب هستند. ارتباطات آنها را با دنیای پیرامونی وصل کرده است. سایر مظاهر مدرنیته درآن کشور به برکت پول نفت به شدت در حال اوج گیری است، در این پازل حقوق زنان مغفول مانده است و در آن تغییری ایجاد نشده است. از سوی دیگر رهبران تندروی وهابی هم از لحاظ افکار عمومی شان وجایگاه خود را از دست داده اند و هم به دلیل گرایشهای سلفی و نزدیکی فکری به القاعده از نظر سیاسی موقعیت سابق خود را ندارند. با این شرایط بیش از آن که رژیم حاکم بر عربستان تحت فشار خارجی باشد، از داخل مردم خودش تحت فشار است. تقابل دو فرهنگ مدرن شده و سنتی افراطی دینی در داخل عربستان روبروی هم قرار گرفته اند و حاکمان آن کشور برای حفظ وضع موجود مجبورند دست به اصلاحات اجتماعی به خصوص در حوزه زنان بزنند. کار سخت حاکمان سعودی جلوگیری از برخورد خشن جامعه سنتی افراطی و مدرن شده آن کشور است

۱۶ دی ۱۳۹۱
مهرجویی و سینمای ایرانی
وقتی فیلم نارنجی پوش اکران شد، نام مهرجوئی بهانه کافی بود برای دیدنش. تاریخچه یک عمر فیلم سازی غنی و خوش ساخت مهرجویی بر اصحاب فرهنگ و هنر کشور پوشیده نبود. قبل و بعد انقلاب اسلامی فیلم های مهرجویی اگر چه در ژانرهای مختلف بود اما اصل مشترک آن، انسان محوری آن ها است و احیای توجه به مفهوم زندگی والقای آرامش معنوی و درونی. فیلم های او در یک بسته فرادستی، دارای جزئ و کل به هم پیوسته است که در کار کمتر فیلمسازی چنین پیوستگی ای مشاهده میشود. اما شخصا وقتی فیلم نارنجی پوش را دیدم، مضمون آن را نپسندیدم. گرچه در این فیلم توجه به عنصر محیط زیست و پاکیزگی و رنج و غم پاکیزه کنندگان توجه لطیفی شده بود و انسان و مشکلات انسانی در آن به خوبی دیده می شد، و ساخت آن هم در طراز کارهای مهرجویی بود اما ورود وی به کار تبلیغات از شهردار و شهرداری تهران در آستانه انتخابات ریاست جمهوری مخاطبان را دچار تعجب کرد. بر اساس عرف فرهنگی و هنری، پسندیده نمی نماید که فردی در سطح مهرجویی به حوزه سیاست و تبلیغ مستقیم وارد شود. بعدها که این انتقاد از سوی منتقدین بالا گرفت، در جایی به نقل از آقای مهرجویی مطلبی با این مضمون خواندم که این فیلم هم مثل سایر مسایل کشور. فکر میکنم اشاره به وضعیت سینما در کشور در این سال ها باشد. این نکته، موضوع این یادداشت است که بهانه ای باشد تا ضمن تجلیل از مقام و شخصیت آقای مهرجویی به این مشکل پرداخته شود و به نکاتی اشاره گردد: ۱- اساسا هنر، به چیزی گفته می شود که از درون یک هنرمند نشات بگیرد. به همین دلیل همه افراد نمی توانند اراده کنند تا هنرمند باشند. هنرمندان کسانی هستند که در درونشان هنر می جوشد و آنان امکان نقل آن را به بیرون پیدا می کنند و از ابزار مختلف بهترین استفاده را می نمایند. اگر از هنرمند، امکان ارتباط با درونش گرفته شود، دیگر هنرمند نخواهد بود. به همین دلیل هنر سفارشی هیچوقت نتوانسته در هیچ جای دنیا هنر نام گیرد. البته همیشه و در همه جای دنیا، از سوی حکومت ها تلاش گسترده ای صورت گرفته است تا به هنرمندان سفارش کارهای مورد نظر داده شود ولی همیشه ناموفق بوده است وهرگز از گنجینه هنرمندان سفارشی، هنر به معنای واقعی ظهور پیدا نکرده است. توجه به این نکته ضروری است که الزاما هنر نباید در برابر حکومت ها باشد، هنر باید برآمده از درون باشد و چه بسا هنرمندانی که درونشان و میل باطنی شان با خواست حکومت ها هم منطبق بوده و اثرات هنری مقبولی ارایه کرده اند. مهم این است که اجبار با هنر منافات دارد. وقتی حکومت در اجبار کردن هنرمندان وارد می شود نه آرمان های خودش را به دست می آورد و نه به هنرمندان امکان می دهد که هنرشان را بروز دهند. در این رقابت و مسابقه هیچوقت دولت ها پیروز نشده اند. ۲- هنر وهنرمندان در همه دنیا به خاطر دل مشغولی تمام وقت به درون و نداشتن امکانات، نیازمند به حمایت بوده اند. این حمایت هم از سوی مخاطبان باید صورت گیرد و هم از سوی قدرتهای اقتصادی و سیاسی. در کشورهایی مثل ایران که امکانات مادی در اختیار پول نفت و دولت است، هنرمندان بدون حمایت و ظرفیت سازی دولتی نمی توانند تلاش مفیدی ارایه کنند. رسالت دولت در این کشورها خیلی تعیین کننده است. دولت وظیفه دارد تا امکان بروز هنر هنرمندان را بستر سازی کند تا در نهایت هنرمند، بدون اجبار بتواند هنرش را آن طور که می خواهد به مردم عرضه کند. دولت نباید خودش را هنرمند بداند. باید حامی هنر باشد. فرق بسیاری بین حمایت از هنر و هنرمندی وجود دارد. بسیاری وقتی در پشت میزهایی قرار می گیرند که باید از امکانات مردم، به حمایت هنر بپردازند، خود را هنرمند تلقی می کنند و یا هنرمندان را عوامل و ابزار خود می پندارند. در حالی که این امکانات به دلیل اینکه کارهای هنری حق مردم است، و انها باید زمینه استیفای این حق را فراهم کنند، در اختیار آنها قرار گرفته است. دولت ها حق این را دارند که نباید ها را که به حقوق اخلاقی و سیاسی عموم مردم مرتبط است خط قرمز هایی بگذارند اما برای استفاده از این حق باید دو نکته مورد توجه دولتیان قرار گیرد: الف: این خطوط قرمز باید حداقلی باشد. هنرمندان بهترین تعیین کنندگان خط قرمز های اجتماعی هستند. آنها بخشهای فرهیخته جامعه هستند و بهتر از دیگران میتوانند هنجارها و نا هنجاری های جامعه را بشناسند و عملی سازند.ب: تصمیم گیرندگان برای این مهم باید هنر را و زبان آن را بشناسند. ادبیات هنر و گفتمان هنرآمیخته، دارای ویژگی است که تا آن شناخته نشود، نمیتوان برای آن مرز تعیین کرد. بسیاری از مشکلات فعلی دنیای هنر، ناشی از شناخته نبودن زبان هنر و ابزار هنر برای سیاست گزاران است. ۳- سینما در بین هنرهای موجود از اهمیت بیشتری برخوردار است. در آن از هنرهای گوناگون استفاده میشود. و نیاز به امکانات فراوانی هست. این امکانات تنها با پشتیبانی دولت میتواند در اختیار اصحاب سینما قرار گیرد. زبان خودش را دارد. سینمای دهه های اخیر خدمت بزرگی به نام آوری ایران داشته است و در سینمای جهان، تا به دست اوردن جایزه اسکار پیش رفت. بزرگان سینمای ایران در کنار بزرگان سینمای جهان مطرح هستند. این افتخارات، مال ملت ایران است و حق دولتی ها نیست که این افتخار افرینی ها را متر کنند. اما متاسفانه در سالهای اخیر به اصحاب فکر و فرهنگ وهنر ستم فراوانی شده است. سینما از جنبه های مختلف مورد بی مهری قرار گرفته است. ماجراهای خانه سینما یکی از آنهاست. دولتی که نفهمد این بزرگترین لطف اهالی سینماست که حاضر باشند، به جای دولت در خانه خودشان، مسایل صنفی را بپذیرند. قهر کردن با جایزه اسکار برای فیلمی که در ایران اکران شده است، -در حالی که یک اتفاق مهم برای مردم بود- نشانه ان است که دولت وظایف خود را در حوزه هنر نمی شناسد. رشد و حمایت از فیلم های و فیلمسازان ویژه و خودی و غیر خودی کردن هنر و هنرمندان داخلی، همه نشانه بی مهری به حوزه سینما بوده است. بهترین و بیشترین حمایت دولت از هنر و به خصوص سینما این است که دولت کمترین دخالتی در این حوزه نماید و به فرهیختگان هنرمند داخلی اعتماد کند تا آنها خود بهترین کارها را ارایه نمایند. و بیشتر از دستورات دولتی با زبان سینما هنجارها را بشناسند و برای کشور برنامه ریزی فرهنگی کنند. دخالت های جهت دار در این سال ها را می توان از نتایج کارها دید. بهترین متر شناخت سیاست ها نتایج آنان است. وقتی سینا در این سال ها کمتر مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و سقف سینما دیدن بیشتر از حوزه فرهیختگی به حوزه های عمومی تنزل پیدا کرده است، میتوان به خوبی فهمید که این سیاست ها باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. با توجه به این گفته هاست که میشود معنای سخنان مهرجویی را فهمید که گفته بود نارنجی پوش هم اتفاقی است، مثل بقیه مسایل کشور. وقتی هنرمندان مطرح کشور در چرخه دعواهای سیاسی گرفتار می آیند و یا باید دست از کار بکشند و شاهد فیلم هایی باشند که در این سال ها ساخته میشود، و یا اینکه به عنوان جزیی از همین مدار فیلمی در حد مقدور خوب بسازد. به افتخار اقای مهرجویی ملت ایران کلاه از سر بر می دارد برای مجله مهرنامه نوشتم

۰۵ دی ۱۳۹۱
پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت کریسمس
سال نو میلادی و تولد پیامبر بزرگ حضرت عیسی مسیح بر همگان مبارک باشد. نو شدن سال در نقاط زیادی از جهان با میلاد پیامبری همراه است که آرامش٬ مهربانی٬ و انسان دوستی از مشخصههای اصلی اوست و این اتفاقی بسیار خجسته و پرمعنا است. بنا به تعلیمات ادیان و پیامبران، بشر برای صلح و زندگی اخلاقی و دینی آفریده شده است. آغاز هر سال میلادی تلنگری است به انسانها که مسیحوار اهل صلح باشند٬ به انسانها حرمت بگذارند و مهربانی و گفتگو و اخلاق را سرمشق زندگی خود کنند. ‫موسسه گفتگوی ادیان در ایران سال نو میلادی و کریسمس را به همهی انسانهای اخلاق مدارسراسر دنیا ‬تبریک میگوید. به این امید که در پایان سال ۲۰۱۳ بشریت دوران بهتری را پشت سر نهاده باشد. ‫رییس موسسه گفتگوی ادیان‬ سید محمد علی ابطحی

۲۹ آذر ۱۳۹۱
رهبری در فیس بوک و ضرورت رفع فیلتر آن
افتتاح صفحه رهبر معظم انقلاب در فیس بوک بازتاب گسترده ای در جهان پیدا کرده است. بر اساس تحقیقاتی که کرده ام، این صفحه مرتبط با دفتر معظم له است و در دنیای مجازی، این صفحه مثل خیلی از اتفاقات این دنیا، جعلی نیست. هم چنان که حضور شخصیت های حقیقی مهم دیگر دنیا در فیس بوک قبلا مورد توجه محافل رسانه ای جهان قرار گرفته بود. آخرین آنها حضور رسمی پاپ در این صفحه بود. این دنیای جدید را که از نظر جمعیت بعد از چین و هند، پر جمعیت ترین مجموعه انسانی است، نمی شود نادیده گرفت. آمار ایرانیان مقیم این عرصه مجازی اگر چه دقیقا مشخص نیست، اما قطعا ملیون ها ایرانی در داخل و خارج پای این تریبون دو طرفه نشسته اند. هم حرف می زنند و هم حرف میشنوند. خصوصیت فیس بوک این است که نمی توان در آن تنها شنونده و یا گوینده بود. در حقیقت به صورت طبیعی فیس بوک نماد تعبیر شده ی رویای دهکده جهانی است. به عنوان یکی از کاربران قدیمی و پر جمعیت فیس بوک، این حضور را به فال نیک می گیرم و از اینکه ارتباط ایرانیان با عالیترین مقام رسمی ایران در این صفحه تسهیل میشود خوشحالم. من معتقدم این حضور برای مسئولان سیاست گزار اینترنتی و مخابراتی کشور لوازمی دارد که باید به آن توجه نمایند. مهمترین آن به اعتقاد من رفع فیلتر شدن این صفحه است. ارتباط گیری با بالاترین مقام کشور از سوی کسانی که در این آب و خاک مانده اند، با فیلتر شکن اهانت به رهبری و مردم ایران است. هم چنان که قبلا هم نوشته بودم، حتی اگر رهبری معظم در این صفحه حضور پیدا نکرده بودند، باز هم اعتقادم بر این بود که فیلتر کردن فیس بوک به نفع مردم و جوانان و حتی اهداف نظام جمهوری اسلامی ایران نبود. در این مجموعه جهانی عمدتا فرهیختگان و اهل علم و سواد حضور دارند و برای نسل فرهیخته ایرانی که بیشتر آنان در داخل کشور هستند و قله های بزرگ علمی را هر روز فتح می کنند، شایسته نیست که در این مجموعه جهانی با فیلتر شکن حضور پیدا کنند. علاوه بر این، حتی اگر از نگاه افراطیون عقیدتی و اخلاقی هم به فیلتر کردن صفحه فیس بوک نگاه کنیم که معتقدند این ارتباطات نسل جوان را در معرض تزلزل های اخلاقی قرار می دهد - همچنان که به این نکته در مصاحبه ها اشاره کرده اند- بازهم فیلتر کردن فیس بوک از همان پایگاه فکری هم بیشتر باعث قرار گرفتن جوانان در معرض تزلزل قرار می دهد. زیرا اولا کسانی که از این صفحه ارتباطی برای رفتارهای غیر اخلاقی استفاده می کنند، بسیار اندک است. اما فیلتر کردن صفحه ای که به هر حال با همین شرایط فیلتر میلیونها ایرانی در آن حضور دارند، باعث میشود همه آنان به خاطر رفتن به صفحه فیس بوک امکان سرزدن به همه سایت های غیر اخلاقی و یا سیاسی ای را که مورد نظر نظام جمهوری اسلامی نیستند، به راحتی به آنها می دهد. در حقیقت فیلتر کردن فیس بوک، بسته تشویقی است که فیلتر کنندگان در اختیار همه مخاطبان ملیونی فیس بوک قرار می دهند تا رفتن به سایت های غیراخلاق تسهیل شود. قطعا این کار که عملا در حال اجراست، مورد نظر مراقبت کنندگان جبهه اخلاقی نیست که بارها ادعای آن را داشته اند. حتی دریک فضای تعاملی به جای فیلتر کردن کل این صفحه، امکان فنی فیلتر کردن صفحه های غیر اخلاقی در داخل فیس بوک هم وجود دارد. با هر نگاهی و با هر ایدئولوژی ای فیلتر کردن صفحه ای که میلیونها ایرانی در آن وجود دارند، نتیجه ای جز تسهیل غیر اخلاقی شدن مخاطبان فیس بوک را ندارد. دلیل دیگری که بعضی از سیاست گزاران سیاسی و امنیتی برای فیلتر کردن فیس بوک دارند، نگرانی از این اجتماع بزرگ مجازی است که بنا به نگاه آنان میتواند باعث مدیریت شدن خبری آنها از سوی دشمنان انقلاب اسلامی باشد. و این میتواند خطر امنیتی برای کشور درست کند. برای این هدف هم فیلتر کردن فیس بوک کار مفیدی نیست. زیرا اولا اگر فیس بوک فیلتر باشد، حاضران در این صفحه بیشتر از هر زمانی میتوانند افکار نیروهای معاندان جمهوری اسلامی را بشنوند. زیرا وقتی این صفحه در داخل ایران فیلتر است، بیشترین افراد حاضر در صفحه ایرانیان، کسانی خواهند بود که مقیم خارج هستند و طبعا در بین آنان نظرات مخالف جمهوری اسلامی بیشتر است. اما اگر برای حضور در این صفحه مانعی وجود نداشته باشد، خیل نیروهای داخل کشور هم در این صفحه حضور پیدا خواهند کرد و توازنی بین طرفداران و منتقدان نظام برقرار می شود. این تجربه در خود اینترنت هم به وقوع پیوست که با حضور گسترده نیروهای مختف ونحله های گوناگون فکری، همه جزئی از دنیای مجازی شدند و حتی در حوزه دفاع نظامی مثل سپاه و بسیج هم جهت گیری سایبری بسیار پر رنگ شد. نکته سوم اینکه وقتی میلیون ها ایرانی در فیس بوک هستند، و عملا از ان استفاده می کنند، قانون گزاران و تعیین کنندگان سیاست مجازی باید حرمت امامزاده قانون را به عنوان متولیان این بخش نگه دارند. به خصوص وقتی در این صفحه فیلتر شده بسیاری از شخصیت های نظام از قدیم حضور داشتند و به همین دلیل حضور پیج رهبری معظم انقلاب وظیفه حقوقی سیاست گزاران این حوزه را خیلی سنگین تر می کند. حضور رهبری و بسیاری از شخصیت های فعلی حکومت و نیز شخصیت های دینی و اخلاقی در فیس بوک نباید از مسیر غیر قانونی فیلتر شده صورت گیرد. حضور رهبری در فیس بوک را باید خوش آمد گفت و از این اقدام که نشانه همراهی رهبری کشور با تکنولوژی و فضای دنیای فعلی است باید تقدیر کرد. هم اداره کنندگان این صفحه رسالت مهمی دارند و هم کسانی که صفحه معظم له را لایک می کنند وظیفه سختی دارند که به دور از سخافت ها و بی ادبی ها و اهانت های رایج، امکان باز ماندن این تریبون دوطرفه بین مردم وعالیترین مقام کشور را فراهم نمایند و اداب آن را رعایت نمایند.

۱۹ آذر ۱۳۹۱
دغدغه های ادبی این روزها در روزنامه بهار
بهار: «دیالوگ» دریچهای است تا فعالان حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... از دغدغه ها و آخرین فعالیتهای فرهنگی، هنریشان بگویند. این بار در «دیالوگ» به مشغله های فرهنگی «محمدعلی ابطحی» میپردازیم. 
دغدغه «محمدعلی ابطحی» در سالهای اخیر که کمتر به سیاست توجه داشته، بیشتر در حوزه ادبیات بوده است. او که وبلاگنویس شناخته شدهای است در گفتوگویش با بهار میگوید: «من تصور میکنم یک رکورد تاریخی در وبلاگنویسی دارم که مدت شش سال بدون حتی یک روز تعطیلی در این حوزه فعالیت میکردم و اکنون نیز در شبکههای اجتماعی روزانه یادداشتهای کوتاهی مینویسم. تا به حال نیز در این سالهای روآوری به ادبیات یک رمان بلند و یک مجموعه طنز نوشتهام که نشرشان به نتیجه نرسیده است، با این حال به نوشتن و مطالعه ادامه میدهم.»
«ابطحی» از مطالعاتش در حوزه ادبیات نیز چنین میگوید: «به ژانر ادبیات کلاسیک علاقهمندم و خیلی از کتابهای معروف را خواندهام. وقتی که یک رمان را میخوانم به نوعی با شخصیت آن داستان زندگی میکنم که این خودش نوعی تجربه جدید است و این تجربه میتواند به نوع نگاه انسان معنا و رنگ بدهد. من به مطالعه بسیار توصیه میکنم اما توصیه من به رمانهای جدی به مراتب بیشتر است. انسان نیازمند است که با تجربیات مختلف آشنا شود و آشنایی با آنها باعث میشود تا از زندگی استفاده بهتری داشته باشد. در رمانهای فارسی کتابی که توجه من را تا به حال بیشتر از همه جلب کرده «شهری که زیر درختان سدر مرد» نوشته «خسرو حمزوی» است که ادبیات قدرتمندی دارد و در آن حوادث به نحو زیبایی به هم پیوند داده شدهاند. همچنین در کتابهای ترجمه شده توجه ویژهای به ادبیات آمریکای لاتین دارم و در این زمینه میتوانم به «گفتوگو در کاتدرال» اثر
«ماریو بارگاس یوسا» با ترجمه فوقالعاده عبدالله کوثری اشاره کنم که به نظر من رمان پیچیده و بسیار عمیقی است. البته فکر میکنم علاقهمندی به این رمان در من از علاقه به سیاست نشأت میگیرد. آخرین کتابی که خواندهام «و نیچه گریه کرد» نوشته «اروین یالوم» است که یک نوع کلاس فلسفه و روانشناختی است که در قالب یک داستان ریخته شده است.»او همچنین از سینما و فیلمهایی که غالبا میبیند، به «بهار» میگوید: «فیلمهای ایرانی را معمولا میبینم اما در طی این سالها نکته قابل توجهی در سینمای ایران توجه من را جلب نکرده است. فیلمهای ایرانی در سایه سیاستهای آشوبزده رسمی بیشتر به گذران ساعت فراغت تبدیل شده است. همچنین دیالوگهای فیلم ایرانی «شبهای روشن» را بسیار میپسندم. فیلمهای بزرگ دنیا معمولا تاثیرگذار هستند و به سختی میتوانم بگویم که فیلم مشخصی تاثیرگذاری بیشتری داشته است اما میتوانم از «دوازده مرد عصبانی» و «پیانیست» که لطافت امید به زندگی را در انسان ایجاد میکند به عنوان فیلمهایی که در خاطرم باقی مانده است نام ببرم.»

۲۷ آبان ۱۳۹۱
عزاداری، اصل مشترک ادیان
در همه ادیان الهی روزها و یا ایامی هستند که از آنان به عنوان ایام ویژه مذهبی یاد می کنند.این ایام ویژه مذهبی که به گونه های شاد و غمناک تقسیم میشود، در فرهنگ های دینی از تقدس فراوانی برخوردارند و متدینان به ادیان شادی و یا غم را جزئی از مناسک و عادات دینی میشمارند و باهدف اجر گرفتن از خداوند به آن مبادرت می ورزند. وجود روزهای برگزیده دینی و مذهبی یکی از مشترکات ادیان بزرگ جهان است. بعضی از مذاهب و ادیان برای روزهای شاد وزن بیشتری قائل هستند و بخش دیگری از آنان بر عزاداری ها تکیه بیشتری دارند. در ایران و در میان مسلمانان شیعه مذهب قطعا عاشورا و به تبع آن ده روز اول ماه محرم در بین مردم از اهمیت فراوان تری برخوردار است و مراسم گوناگونی برای آن در سراسر حوزه شیعه نشین جهان شکل گرفته است. اهمیت دادن به عزا و عزاداری در فرهنگ شیعی بیشتر به سابقه مذهبی تشیع بر می گردد. شیعیان در برابر اکثریت سنی جهان اسلام، برای بقا روی حادثه دردناک کربلا ایستادگی فراوانی نشان دادند و آن را نماد تشیع کردند. زیر ا که خود حادثه کربلا ظرفیت این مظلومیت را در خودش داشت. کربلا و ماجراهای غم انگیز ان، معجونی است از مظلومیت، شهادت، شهامت و آزادگی که در فاصله کوتاهی از زمان بنیانگزار اسلام بر سر فرزندان آن پیامبر توسط خلفا و مدعیان ادامه دهنده راه پیامبر، آن همه ستم روا میرفت. دردناکی ماجرای کربلا و نیاز شیعه به طرح این مظلومیت، بستری فراهم اورد که ماجرای عاشورا بدون هیچ محدودیتی در حوزه شیعه به عنوان بزرگترین مناسک مذهبی فراگیر تبدیل شود. از بزرگان و علمای دینی زیادی نقل شده است که اگر شیعیان همچنان که بر ماجرای کربلا ایستادگی کردند و آن را روز به روز عظمت بخشیدند، بر ماجرای غدیر هم همین سر سپردگی و اصرار را داشتند، مخالفان نمی توانستند آن ماجرا را انکار نمایند. مفهوم این جمله رضایت به اهمیت دادن به عاشورا از سوی بزرگان مدهب تشیع است. ورود فولکلورهای مختلف محلی در ایران و سایر مناطق شیعی به حوزه عاشورا و دخالت دادن فرهنگ ها و سنت های بومی در عزاداری های عاشورا، به نهادینه شدن و گسترش عاشورا به عنوان رکن عقیدتی غیر قابل خدشه در جهان تشیع کمک کرد. در همین ایران ده ها مراسم آئینی فولکلوریک در نقاط مختلف ایران برای عاشورا وجود دارد که در بسیاری از موارد بیش از آن که عزاداری و قداست شیعی امام مظلوم و شهید شیعه مورد توجه باشد، خوب برگزار شدن آئینی آن مراسم پر اهمیت است. فاصله بین این آئین ها در شمال و جنوب و غرب و شرق کشور آن قدر زیاد و متفاوت است که میتوان برای هریک از آنان و ریشه های بومی آن فیلم های مستند زیادی ساخت. این اختلاط فرهنگ های بومی و عزاداری گاهی در حدی است که فولکلورهای منطقه ای بر اصل یاد و نام امام حسین علیه السلام سایه می اندازد که اگر چه در بین بزرگان دین اصل بر تسامح در این امور است و به دلیل اینکه باهدف بزرگداشت عاشوراست، عموما مورد حمایت قر دارد اما بعضا آن قدر محتوای کربلایی و آئینی انها کم رنگ شده است که توسط عالمان دینی هم علیرغم تسامح موجود در این حوزه، مورد انتقاد قرار می گیرد. در حقیقت عاشورا و محرم جزو غیر قابل انفکاک فرهنگ ایرانی و شیعی در مناطق مختلف شده است و حتی رقابت های منطقه ای و جغرافیایی که در بخش های مختلف ایران وجود دارد، در بزرگداشت عاشورا هم راه پیدا می کند. بسیاری از آیین های عزاداری که در ایران در ایام عاشورا رایج است، البته سابقه دیرین ترش در غرب وجود داشته است. فیلم هایی از نوع مراسم مذهبی در غرب و به خصوص ایتالیا و اسپانیا وجود دارد که از دیر باز تا کنون با مشابهت عجیبی مراسمی را که در بسیاری از مناطق ایران در ایام عاشورا وجود دارد، در بین آنان دیده میشود. این نشانه آن است که عزاداری و ایین های ان یکی از اصول مشترک در بین ادیان است. در ایران توجه به این نکته ضروری است که این اهمیت دادن به ایام عزاداری سالار شهیدان چیزی نیست که در اثر انقلاب اسلامی و حاکمیت دینی به وجود آمده باشد. به نوعی جزو ذات فرهنگی مردم ایران شده است. اگر چه تشویق های حکومتی دوران صفوی و یا انقلاب اسلامی در گسترش انها بی نقش نبوده است، اما حتی در دوران رضا شاه که عزاداری ها مموع شده بود، باز هم به صورت مخفی و در حد گسترده عزادری برای امام حسین علیه السلام جاری وبرقرار بوده است. به طور کلی اهمیت دادن به عاشورا یکی از شاخص هایی است که به خوبی میتوان از آن اصل نهادینه بودن مذهب را در ایران اندازه گیری کرد. کمتر حادثه و اتفاقی در ایران وجود دارد که به این وسعت مخاطب های عمومی داشته باشد و به صورت مردم نهاد اهمیت به آن در بخش های مختلف جغرافیایی ایران مورد توجه مردم قرار داشته باشد. این واقعیتی است که روشنفکرهای ایرانی حتی اگر بی اعتقاد به مذهب باشند باید به آن توجه ویژه کنند. ماه محرم و حادثه عاشورا و وجود مقدس امام حسین علیه السلام برای مردم ایران بسیار پر ارزش تر از آن است که کسی و یا جماعتی بتوانند با آن مقابله کنند. این نکته را هم البته نمیتوان انکار کرد که آن قدر این مناسبت مذهبی با آیین های بومی مخلوط شده است که در پاره ای موارد تحریف ها و خرافه ها و پیرایه ها به آن وارد شده است که داد اندیشمندانی مثل مرحوم مطهری را هم در آورده است. زدودن اینها از پیکره مراسم عاشورایی البته کار دشواری است. مبارزه های حکومتی هم نتوانسته است آن را از بین ببرد و چه بسا در مخالفت با دخالت های حاکمیتی، بد تر هم شده است. نمونه آن در مساله قمه زنی است که حقا عمل مشمئز کننده ای است. ورود ایام عزاداری و بزرگداشت شهادت امام حسین علیه السلام بر رهروان راه آن بزرگوار که آزادگی ایشان را پر رنگ تر از مظلومیتش میشناسند تسلیت باد

۱۴ آبان ۱۳۹۱
انتخابات آمریکا، ایران و جهان
انتخابات آمریکا تقریبا برای همه دنیا، هم پر اهمیت و هم تا حدودی تاثیر گزار است. دلایل مختلفی برای این واقعیت وجود دارد که اشاره به عناوین آنها مفید است: یکم: امریکا بزرگترین قدرت جهانی است که در حوزه های اقتصاد و سیاست و علم که سه مولفه برتری است، جایگاه اول را در جهان دارد. دوم: آمریکا بر خلاف کشورهای قدرتمندی مثل چین و ژاپن سیاست خارجی فعالی دارد و برای خود نقش فرا آمریکایی قایل است و به دلیل این باور که حتی در بین مردم آمریکا نفوذ کرده که باید ژاندارمی جهان را بر عهده داشته باشند و دولت ها حتی در برابر افکار عمومی داخلی باید نسبت به مشکلات اقتصادی و نظامی و سیاسی جهان پاسخگو باشند، نوع نگاه سیاست خارجی کاندیداها انتخابات آمریکا را برای بسیاری از کشورهای دنیا پر اهمیت می کند سوم: نهادینه بودن دموکراسی در آمریکا، یکی از دلایل پر اهمیت بودن انتخابات امریکا برای جهان است. زیرا وقتی در آمریکا رئیس جمهور تغییر پیدا می کند، واقعا سیاست های جزئی و کلان آن کشور در همه حوزه ها در اختیار رئیس جمهور و حزب او قرار میگیرد و تاثیر این سیاستها محدود به داخل کشور پهناوری بنام ایالات متحده امریکا نیست و در کل جهان تاثیر می گذارد و خوبی ها و اشتباهات رئیس جمهور امریکا سایه اش را بر کل جهان پهن می کند. نمونه برجسته آن در دهه اخیر، حضوری فرد جنگ طلبی مثل جرج بوش پسر است که پس از اتفاقات تلخ ۱۱ سپتامبر در افغانستان و عراق تاثیر مستقیم داشت و به تبع آن کل دنیا چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی متاثر شد.چه بسا اگر در آن دوران آمریکا دارای رئیس جمهور متفاوتی بود، همه دنیا وضعیت متفاوتی داشت. چهارم: به دلیل نقش ژاندارمی که آمریکا برای خودش قایل است و پهنه سیاست های آمریکا در جهان تاثیر گزار است، طبعا دربین مردم بسیاری از کشورهای جهان، ان سیاست ها اثر فکری، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی از خود برجا می گذارد. به عنوان نمونه هیچ تحلیل گر منصفی نمی تواند نقش سیات های آمریکا را بر رشد افراط گری اسلامی در کشورهای اسلامی را به عنوان عکس نادیده انگارد. نقش آمریکا در به وجود آوردن القاعده و طالبانیسم به دلیل مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی فراموش ناشدنی است. و یا عکس العمل مسلمانان و ستم ستیزان جهانی در برابر سیاستهای ظالمانه حمایتی از اسرائیل قطعا در همه کشورها اثر خودش را داشته است. این رفتار آمریکا باعث رشد و یا افول بسیاری از تفکرات و رفتارها در نقاط مختلف دنیا توسط مردم ان کشورهاست. اینها جزیی از دلایلی است که انتخابات آمریکا فراتر از مرزهایش برای نقاط دیگر جهان نیز پر اهمیت است و در سرنوشت آنها اثر دارد. اگر چه به طنز، اما شاید نابجا نباشد اگر ادعا گردد که مردم دنیا باید در انتخابات آمریکا سهم داشته باشند. زیرا یک پارادوکس بزرگ در انتخابات آمریکا وجود دارد. کاندیداهای رئیس جمهوری آمریکا به خاطر رای آوری تحت تاثیر خواست مردم آمریکا هستند. در آن کشور به دلیل وجود لابی های مختلف، که در راس آن لابی صهیونیست هاست، مجبورند باج های لازم را به آنان بدهند اما اثرات این باج دادن ها در سراسر جهان هویدا میشود. شکی نیست که بسیاری از اتفاقات جهان و به خصوص خاورمیانه در عکس العمل به سیاستهای آمریکایی است. واقعیت تلخ سیاسی که پایتخت سیاسی آمریکا تل آویو است و نه واشنگتن، سیاستهایی را بر جهان تحمیل می کند که در اثر نوع انتخاب در آمریکاست و به این دلیل که مردم در نقاط مختلف جهان از سیاست انتخاباتی آمریکا تاثیر پذیر هستند، بی آن که نقشی در آن انتخاب داشته باشند، طنز حضور دیگر مردم دنیا در انتخابات آمریکا را پر رنگ می کند. به همین دلیل است که بسیاری از کشورهای پولدار دنیا هم به خاطر حفظ منافع خود به طور غیر مستقیم در انتخابات آمریکا حضور پیدا میکنند و با حمایت مالی و یا سیاسی برای رای اوری یکی از کاندیداهای انتخابات آمریکا وارد عمل می شوند. اسناد بسیار زیادی درسایت ویکیلیس به همین واقعیت اشاره دارد. اما در این میان، ایران با انتخابات آمریکا در طول نیم قرن اخیر رابطه متفاوتی داشته است. در قبل از انقلاب به دلیل تابعیت خکومت ایران از غرب، تلاش گسترده بر این صورت می گرفت که از میان کاندیداهای انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا، فردی برگزیده شود که حمایت بیشتری از رژیم ایران داشته باشد و سیاستها در ایران هم تابعی از سیاستهای متخذه در آمریکا بود. بعد از انقلاب اسلامی هم به شکل دیگری رابطه انتخابات آمریکا با ایران گره خورد. ایران پس از انقلاب تلاش داشت، محوریت مبارزه با آمریکا را در اختیار خود نگهدارد. این دشمنی علنی متقابل به طور طبیعی درهمه انتخابات های ریاست جمهوری در آمریکا، جای پر رنگی را برای ایران در تبلیغات روسای جمهور و کمپین های انتخاباتی آنان باز می کرد. این البته امری بود که رهبران سیاسی ایران از آن استقبال می کردند و آن را نشانه قدرت خود و دلیل تثبیت رهبری دشمنی با امریکا برای ایران قلمداد مینمایند. این نکته مهمی است که برای سیاستمداران آمریکا و کاندیداهای ریاست جمهوری آن کشور، راه مقابله جدی تر و یا راه نزدیکی با ایران همواره در دستور کارشان بوده است. اما در ایران به دلیل اینکه دشمنی با آمریکا اصل ثابتی بود که خود این دشمنی، سیاست راهبردی تعریف شده است، اصل حضور پر رنگ ایران در سیاست خارجی آمریکا و بحث در باره آن مورد استقبال است. در کنار این سیاست راهبردی ایران در دشمنی با آمریکا که رسما اعلام شده است، جزو سیاستهای کلان و راهبردی است و تنها رهبری این کشور حق تصمیم گیری در مورد آن را دارند، شکی نیست که سیاست های آمریکا بی تاثیر در وضعیت سیاسی و به خصوص اقتصادی ایران نیست. نمونه روشن آن تحریم های اخیر آمریکا است که به شکل وحشتناکی بر زندگی روزمره مردم اثر داشته است. در انتخابات فعلی آمریکا، با سیاستهای تحریم های دردناک یک طرفه آمریکا علیه ملت ایران که توسط دولت اقای اوباما پیگیری شده است، و سیاستهای تند تر و خشن تری که از سوی آقای رامنی که نزدیکتر به گزینه نظامی است، دو نظر وجود دارد. تند روهای آمریکایی که عقبه ای اسرائیلی دارند، از انتخاب آقای رامنی استقبال بیشتری می کنند. به گمان من تند روهایی هم در ایران از این انتخاب استقبال می کنند که درگیری و رویارویی با دشمن اصلی علنی تر شود. هم چنانکه بخشی از اپوزوسیون برانداز هم بر این باورند که رامنی بهتر و زودتر میتواند نظام جمهوری اسلامی را به زانو در آورد. اما در میان این معرکه تصور من بر این است که آقای اوباما با رای متفاوت و پر فاصله ای از آقای رامنی انتخاب می شود و این در مجموع بیشتربه نفع جهان و کشور ما است.

۰۹ مهر ۱۳۹۱
بستن جی میل و گوگل بنام اهانت به پیامبر، اهانت بزرگتری به پیامبر است
یکی از مشکوک ترین و تاسف بار ترین تصمیمات حاکمیتی کم نظیر، فیلتر کردن جی میل و گوگل در هفته اخیر بود. اعلام خبر این تصمیم از سوی وزارت ارتباطات صورت پذیرفت و در ادامه، وزیر مربوطه گناه را به گردن قوه قضائیه و هیئت تعیین مصادیق انداخت. مهم نیست که چه کسی مسئول آن بوده است، مهم این است که تصمیم آسیب وحشتناک بی دلیلی اتخاذ شده است که میلیونها ایرانی را درگیر و ناراحت و آسیب پذیر کرده است. باید پذیرفت که در دوران فعلی که دوران ارتباطات نام گرفته است، اکثر ارتباطات جامعه و بسیاری از نقل و انتقال ها و گفتگو ها و سفرها به وسیله ایمیل صورت می پذیرد. حذف ناگهانی این ارتباطات میلیونی، درست مثل اعلام حکومت نظامی می ماند که در آن اعلام شود همه باید در خانه ها بمانند و هیچگونه ارتباطی شکل نگیرد. این همیشه در بالاترین درجه امنیتی هم به زور شکل می گیرد. واقعا تصمیم گیران این کار، به این موج نارضایتی بی دلیل فکر کرده اند؟ و تبعات روانی و عملی رفتار خود را در درون جامعه می پذیرند؟ دلایلی که به صورت پراکنده در این مورد آورده شده هم از سوی بخش مهمی از دست اندرکاران نقد شده است: برداشت اولیه عمومی مردم بر این بود که قطع جی میل و گوگل ، پیرو ساخت فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر عظیم الشان گرفته شده. زیرا یوتیوب هم که منسوب به همان شرکت است، حاضر نشده فیلم موهن را از روی سرویس یوتیوب بردارد. اما علامت سئوال مهم این بود که این کار یوتیوب چه ربطی به سرویسهای عادی مردم در بهره وری از گوگل و جی میل دارد؟ یکی از اعضای دست اندرکار تعیین مصادیق اعلام کرده بود که قصد ما فیلتر کردن یوتیوب، به خاطر عدم حذف فیلم موهن بوده و مشکل فنی پیش آمده است و اشتباهی سرویس ایمیل و موتور جستجوگر گوگل، فیلتر شده است. فکر میکنم این توهین بزرگی به مهندسان مخابراتی است که این گونه اشتباهاتی انجام دهند. شیرین تراینکه از قبل از این اهانت، سالهاست که یوتیوب فیلتر است. باید به هیئت محترم کسی تذکر می داد که فیلم هایی که احیانا ما ها نگاه میکنیم با فیلتر شکن است و یوتیوب فیلتر بوده است . یعنی اگر هیچ کاری نمی کردند، یوتیوب مثل قبل بسته بود و لازم نبود در این دست کاری، گوگل و جی میل را اشتباهی فیلتر کنند. به عنوان یک مسلمان علاقمندم توجه مسئولان را به این نکته مهم جلب کنم که تصمیم به استفاده نکردن سه روزه از گوگل و یوتیوب از سوی بخش های زیادی از مسلمانان در نقاط مختلف دنیا مطرح شد. اهمیت این کار، دررغبت مردمی دردفاع از پیامبر اعظم بود. وقتی در ایران مسئولان حکومتی در این امر دخالت کردند و آن را فیلتر نمودند، حتما در جهان چنین برداشتی از آن صورت می گیرد که گویا مردم ایران در مورد اهانت به پیامبرشان هیچ حساسیتی از خود نشان نمی داده اند، و حکومت مجبور به دخالت شده است. این ظلم به مردم ایران و پیامبرشان هست. همچنان که وقتی جی میل میلیونها ایرانی که کارهای ارتباطی روزمره خود را با آن انجام می دادند و افراد فراوانی زندگی خود را از مسیر این ارتباطات میگذرانند و مراکز مهم تولیدی و اقتصادی و آموزشی از طریق ایمیل به یکدیگر و جهان مرتبط هستند، قطع می شود و مخاطبان ایرانی که عاشق و علاقمند به پیامبر هستند، بی دلیل، تعطیلی زندگی و ارتباطات خود را به پیامبر مربوط می بینند. آیا کاری هست که از این بیشتر به بناهای اعتقادی جامعه ضربه بزند و آیا این اهانت ماندگار تری را در ذهن عده زیادی ایجاد نمی کند؟ گروه دیگری که تعدادشان هم اندک نیست، براین باورند که چون اینترنت ملی که مدتهاست ذکرش می رود، آماده شده است، دست اندرکاران از این فرصت اهانت به پیامبر استفاده کرده اند و جی میل را بسته اند که جامعه به سمت اینترنت و ایمیل داخلی رو آورند. اگر این اصل دلیل پشت پرده باشد، نیز چند اشکال فنی و جدی در آن هست: هیچیک از فعالان اینترنتی و این میلیونها اعضای جامعه ارتباطی از این اینترنت وراه استفاده از آن را نمی دانند. کسی توضیح نداده است که از کجا باید درون پنجره اینترنت ملی شوند و جا بگیرند. از دیرباز در فولکورهای عمومی مطرح بوده است که اول باید چاه را کند و سپس مناره را دزدید. هنوز که هیچکس نمی داند چگونه میتوان به اینترنت ملی وصل شد، که ارتباطات میلیونی مردم را قطع نمی کنند. به علاوه بر اساس آن چه که شنیده ام، سرعت اینترنت داخلی قرار بوده به اندازه ای پر سرعت باشد که خود به خود مخاطبان به اینترنت ملی شیفت کنند. نه آن که به اجبار ایمیل ها به طور نگهانی قطع شود و باعث شود بعد ها هم از اینترنت ملی استفاده نکنند. شاید جمعی تصور کنند که از نظر امنیتی به این نکته توجه شده است. این هم دلیل این کار نمی تواند باشد. زیرا چنان چه مشهور است به دلیل عبور کردن تمام سرویس های اینترنتی از نقطه ورودی مخابرات، امکان کنترل آنها اولا امکان پذیر است و ثانیا در مواقع بحران بر اساس تجربه قابل بسته شدن بود. ضمن اینکه حتما مسئولان مخابراتی کشور می دانند که کنترل میلیونها ایمیل بدون فیلتر شکن، بسیار راحت تر است تا اینکه ایمیل های عادی هم از دالان های وی پی ان و فیلتر شکن بگذرد. به نظر می رسد اگر هرچه زودتر این غايله پایان یابد و جی میل هارا خود دولت به مردم برگرداند، جلو این ضررهای بی دلیل را زودتر خواهند گرفت.

۲۴ شهريور ۱۳۹۱
کندوکاوی درمورد اهانت به نبی اعظم اسلام
این روزها که جهان اسلام التهاب ویژه ای به مناسبت اهانت به پیامبر اعظم اسلام پیدا کرده است، توجه دوباره جهانیان به مساله حرمت مقدسات دینی و عکس العمل های تند متدینان جلب شده است. اهانت به باورهای دینی و مقدسات دیگران از نظر همه اصول اخلاقی وانسانی مردود است. میتوان عقاید دیگران را قبول نداشت ولی وقتی به هر دلیلی جمعی به باورهای فرادستی مسائلی را برای خود، مقدس می شمارند، توهین و اهانت که به ذاته عملی قبیح است، در این موارد از قبح بیشتر وزشت تری برخوردار می شود. و البته هرچه باورمندان به آن مقدسات، در جهان بیشتر باشند، حرمت مقدسات آنان ضروری تر و عقلانی تر و اخلاقی تر خواهد بود. در همین رابطه توجه به چند نکته ضروری است: ۱ـ اینکه پس از اعتراض های وسیع جهان اسلام به اهانت به پیامبر در ماجرای اخیر ساخت فیلم اهانت آمیز، همه عقل مداران دنیا، اصل کار ساخت فیلم اهانت آمیز را محکوم می کنند، نشانه فهم درست از واقعیت های دینی و دین مداری است. همبستگی سراسری ادیان، در نفی اهانت به پیامبر اسلام مجددا بر این نکته تاکید می کند که حرمت گزاری به مقدسات، اصل مشترک همه ادیان است. البته که باید هم چنین باشد. زیرا اگر دینی مقدسات دین دیگری را حرمت نگذارد، می داند که همین مسیر در برابر آنان هم قرار خواهد گرفت. همبستگی دینی برای جلوگیری از اهانت به مقدسات ادیان دیگر، به خودی خود راه را بر افراطیون ادیان که وظیفه دینی خود را در نفی و اهانت به سایر ادیان می دانند و در طول تاریخ مروج خشونت های دینی بوده اند، سد می کند. کشیش افراطی و شهرت طلبی مثل تری جونز، که در زشت ترین رفتار، قرآن سوزی راه می اندازد و بنا به گفته بسیاری، پشت ساخت این فیلم اخیر هم هست، هرگز نمی تواند نماینده مسیحیتی باشد که دارای مقدساتی است که باید محترم شمرده شوند. همچنان که طالبان و القاعده هم سخنگویان اسلام نیستند. متدینان، و انسان های اخلاقی و عقل مدار در سطح جهان با هر دینی که هستند، راهی جز حرمت گزاری به مقدسات دیگران، که بر پایه قلب و روح و احساس آنان استوار است، ندارند. ۲- درموردمقدس بودن واخلاقی بودن احساسات دینی که بدنه متدینان را در مواقع اهانت به مقدساتی مثل قران و پیامبر عظیم الشان آن به خشم در می آورد، نمی توان تردید کرد. این خشم مقدس البته نشانه عمیق بودن دیانت در بین جوامع بشری است. و از اهمیت و ارزشمند بودن گوهر دین در دنیای معاصر حکایت دارد. تجربه نشان داده که در دنیای اسلام و پس از فراگیر شدن و سهل شدن ارتباطات، این خشم در مناسبت های گوناگون بروز بیشتری داشته است. دلیل آن علاوه بر پای بندی های دینی، رفتار سیاسی غرب هم بوده است. حکومت های غربی به عنوان قدرت برتر اقتصادی و سیاسی ونظامی و ستمی که بر مردم مسلمان روا داشته اند و به خصوص با حمایت سخاوتمندانه از رژیم صهیونیستی و اشغال افغانستان و عراق در سال های گذشته مورد سوئ ظن دایمی بدنه جامعه اسلامی بوده اند. به همین دلیل پذیرش اینکه در ساخت این فیلم و یا موارد مشابه قبلی، حاکمان سیاسی نقشی نداشته اند را در ذهن آنان دشوار می کند. این عکس العمل ها را باید در کانتکست رفتار تاریخی غرب ارزیابی کرد. هجوم مردم مصر و لیبی و یمن وسومالی به سفارت آمریکا وحتی رفتارهای خشونت آمیز، به این پیشینه تاریخی بر می گردد. اینکه در جهان اسلام در برابر اتفاق تلخ و شرم آور اهانت به پیامبر، مردم به مقدسات ادیان دیگر اهانت نمی کنند، و فلش حرکت خود را به سمت قدرت سیاسی غرب متوجه می کنند، دلیل بر نوعی بلوغ سیاسی است. رهبران دینی جهان اسلام به خوبی به این نکته توجه کرده اند، که در برابر این رفتارها، مقدسات ادیان رقیب رانشانه نمی گیرند. و صد البته که باید مراقبت دقیقی صورت پذیرد که افراطیون دینی به دامن عکس العمل اهانت به مقدسات دینی نیفتند. ۳- گزارش ها و اخبار حکایت از این دارد که در ساخت فیلم شرم آور اخیر، تهیه کننده ناشناسی با حمایت مالی جمعی از سرمایه داران یهودی، دست به ساخت این فیلم زده است. قبطیان مسیحی مصر هدف سازندگان این فیلم بوده اند که به بهانه حمایت از آنان، جامعه نو پای مصر پس از انقلاب را دچار انشقاق داخلی کنند و جنگ داخلی مسیحی، مسلمان را در آن کشور به راه بیندازند. یهودیانی که سرمایه گزاری مالی کرده اند، یقینا نمایندگان دین یهود نبوده اند. زیرا که فیلم در حمایت از دین یهود نبوده است. دل تهیه کننده و سرمایه گزار یهودی چرا باید برای قبطی مسیحی مصری بسوزد؟ به صورت عیانی معلوم است که هدف سیاسی خبیثی پشت این ماجرا بوده است. انتشار آن در روز یازده سپتامبر که روند اسلام هراسی را در ذهن جامعه جهانی زنده نگه دارد نیز، دلیل دیگری بر سیاسی بودن این رفتار شرم اور است. هوشمندی مردم مصر که در تظاهرات اولیه، سعی براین داشتند که قبطی و مسلمان در کنار یکدیگر علیه این فیلم عکس العمل نشان دهند، پاسخ محکمی بود که نشان می داد مردم مصر، در دام این شیطنت نیفتادند. دولت مردان اسرائیلی هم که دین یهود را ابزار رفتار سیاسی خود می پندارند، در عکس العمل هایی که از جهان اسلام دریافتند، باید فهمیده باشند که دین یهود، وقتی ملعبه سیاسی آنان قرار گیرد، مردم مسلمان و معتقدان به سایر ادیان هم به خوبی این نکته را درک می کنند و به جای آن که به سراغ دین یهود بروند، سیاستمدارانی که از ادیان سوئ استفاده می کنند را نشانه می روند. ۴- البته وظیفه سازمان ها و رهبران هوشمند جهان اسلام این است که در فضای خشم آلود، رفتارهای غیر قابل دفاع در افکار عمومی جهانی بنام دین واسلام ثبت نشود. در نهایت دنیا باید باور کند وقت ان رسیده که در بازی های قدرت، دین و مقدسات دینی را ابزار خود نکنند و حرمت مقدسات دینی رعایت شود.سوار شدن بر قطار توهین به مقدسات دینی و اهانت به پیامبر عظیم الشانی که بر دل و زبان میلیونها مسلمان هر روزه تقدیسش تکرار می شود، نتیجه ای جز بارورشدن بیشتر احساسات دینی و نفرت از پدید آورندگان وحامیان سیاسی این رفتارها ندارد.

8   4       ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰   ۱۱    ۱۲    ۱۳    ۱۴    ۱۵       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.