۰۵ اسفند ۱۳۹۱
جامعه مدرسین قم
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نهاد دیر پای روحانی است که از قبل انقلاب، اگر چه نه به عنوان یک حزب و تشکیلات سیاسی، فعالیت داشته است. تفاوت اعضای ان با سایرین در حمایت بی دریغ آنان از اندیشه امام خمینی بود. اندیشه و منش امام خمینی در آن سال ها تنها حمایت از یک مرجع تقلید نبود. به دلیل مبارزات گسترده ای که امام در مبارزه با رژیم شاه داشت، هواداران و علاقمندان به امام را به صورت طبیعی در دالان سختی می انداخت که در آن در به دری، تبعید و زندان را به همراه داشت. وطبعا کسانی این راه سخت را طی میکردند که آمادگی پذیرش این مشکلات را داشتند. به عبارت دیگر فقیهان و مدرسان ونام آوران روحانی که در قم اقامت داشتند و منش امام و مبارزه با شاه را قبول داشتند، خود به خود در مجموعه وامتداد جامعه مدرسین فعلی قرار میگرفتند. این وضعیت امکان می داد که جامعه مدرسین را نخبگانی تشکیل دهد که علاوه بر اتقان درسی، فعالیت های سیاسی هم در پرونده آنان باشد. طبیعی بود که بعد از انقلاب اسلامی که رهبری ان را امام داشت، اعضای تلاشمند آن جایگاه مهمی در سیاست ایران داشته باشند. نسل اول روحانیون سطوح بالای کشور در بعد از انقلاب عمدتا یا عضو جامعه مدرسین قم بودند و یا اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران که بر اساس همان شیوه گزینشی جامعه مدرسین دور یکدیگر جمع شده بودند. این مجموعه های روحانی عمدتا به دلیل حمایت از امام در قبل از انقلاب و به خاطر آن که امام نماد روحانیت مترقی بود، دارای مرز دیگری هم با اکثریت حوزه های علمیه بودند و آن اندیشه ترقیخواه و مبارزه با ارتجاعی که بنام دین مطرح می شد، بود. توجه به نیازهای دینی نسل جوان و یافتن پاسخ برای آنها، اصلی فرعی کردن فعالیت ها با اولویت مبارزه با شاه بود. جریانات مخالف مبارزه با رژیم شاه و یا کسانی که اولویت را در مسایل دیگری می دانستند، به شدت هم چنان که با امام، با هوادارانشان هم مخالف بودند و فعالیت های فراوانی هم برای مقابله با آنان انجام می دادند. با ورود نیروهای اصلی این دو جامعه به مناصب حکومتی، طبعا کار این دونهاد دشوار شد. اما خوبی کار این بود که به موقع تشخیص دادند که حتی اگر در حداقل، باید به حفظ این نهادها بکوشند. اما به موازاتی که نیروهای انقلاب در پس از پیروزی دارای مواضع مختلفی شدند، خروجی مواضع این نهادها هم جزئی از اختافات داخلی شد. و طبعا مخالفت هایی با مواضع آنان هم در بین بخشهایی از جامعه شکل می گرفت. جایگاه جامعه مدرسین در قبل از انقلاب، متاسفانه در مواردی باعث می شد که جامعه مدرسین بدون توجه به خواست جامعه و از موضع قیمومت وارد جریانات سیاسی شود که از جایگاه آن میکاست. شاید یکی از نمونه های آن معرفی کاندیدای مجلس خبرگان رهبری اول از طرف جامعه مدرسین بود که در بعضی استان ها تک کاندیدا بود و در بعضی استان ها افرادی معرفی شدند که اصلا ربطی به آن استان ها نداشتند. نمونه دیگر آن فعالیت جدی و فراوان در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۷۶ بود که تمام قد در حمایت از آقای ناطق نوری در رقابت با آقای خاتمی وارد عرصه سیاسی شدند. البته همان حادثه شروعی بود که بعضی از شخصیت های برجسته جامعه مدرسین عملا از حضور در جامعه کناره گیری کنند. من دو ملاقات جامعه مدرسین با اقای خاتمی را به یاد دارم. علیرغم اینکه در انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای آن جامعه رای نیاورده بود اما ارتباطات سازنده خوبی بین آن جامعه و دولت آقای خاتمی برقرار بود. در هر دو جلسه، فصل مشترک سخنان آقای خاتمی اصرار بر این بود که جامعه مدرسین باید از موضع رهبری دینی، وارد دسته بندی های سیاسی داخلی نشود تا در جایگاهی باشد که سخنان و مواضعش فصل الخطاب عقیدتی باشد. در یکی از این دیدارها وقتی آیه الله خرازی به نمایندگی از اعضا، توصیه هایی کرد و از بی توجهی جامعه و دولت به مسایل دینی گلایه مند بود، آقای خاتمی به بحث اینکه فراگیر شدن ماهواره ها در راهند و ارتباطات به زودی فراگیر می شود ودر آن وقت، روحانیت باید خود را برای اذهان جامعه ای که دیدگاه هایش تحت تاثیر ماهواره ها و اینترنت خواهند بود، آماده پاسخگویی کند اشاره مفصلی داشت. آن روزها نه اینترنت فراگیر بود ونه ماهواره ها در این وسعت برنامه پخش میکردند. امروز هردو پیش بینی آقای خاتمی در جلسه جامعه مدرسین تحقق یافته است. ولی در مورد پاسخ به این سوال که آیا جامعه مدرسین ونهادهای دینی دیگر پاسخگوی دینی و علمی نسل موجود هستند یانه باید روشن شود. البته هم اکنون به تناسب گذشت زمان، نیروهای جوان تر و دارای مواضع سیاسی و جهت دار بیشتری جایگزین نیروهای قبلی و سابقه دار شده اند. توجه به مبانی مترقی فکری امام و مقابله با اندیشه های واپسگرای دینی که امام بارها از آنان کلایه های علنی کرده اند، انتظاری است که در امتداد اندیشه هواداران امام خمینی در قبل از انقلاب از جامعه مدرسین کنونی وجود دارد.

۰۲ اسفند ۱۳۹۱
‫ایه الله توسلی و حق او بر اصلاحات‬
‫ ‬ ‫پنجمین سالگرد در گذشت ایه الله توسلی فرصتی است که به یاد فردی که بسیار دوستش می داشتم و از وجودش بهره ها بردم ، یادی کنم. چند تفاوت مهم در شخصیت آقای توسلی می بینم که دوست داشتم در این یادداشت به آنها اشاره کنم که به عنوان ارزش برای نسل های بعدی بماند‬: ‫۱‬- ‫وفاداری شخصی و سیاسی. جمع شدن این دو نوع وفاداری در یک آدم کمتر دیده شده است. آدمهایی هستند در دوستی فردی وفادارند اما در حوزه سیاسی فقط به منافع خود نگاه می کنند و حتی اگر بشود، صمیمی ترین دوستانشان را در حوزه قدرت قربانی می کنند. از آن سو - البته اندک تر - کسانی هم هستند که تنها به همسویان سیاسی رافت دارند و با آنان مهرورزانه قدرت را تقسیم می کنند. اما کسی که هم در حوزه شخصی وفادار باشد و هم در حوزه سیاسی، نادراست. نمونه های جالبی در ذهنم مانده است. به خاطر شخصیت و جایگاه علمی اش و نزدیکی او به امام، بعد از امام پیشنهاد های مختلفی به او داده بودند تا در مصادر مهم قدرت قرار بگیرد ولی او از اتاق های کوچک جماران بیرون آید و همراه با ابروی همراهی امام به اردوگاه های قدرت بپیوندد. اما همیشه با آن لهجه محلاتی، قمی اش تعریف میکرد که به همه آنها پیغام داده است که خاک جماران را با هیچ جایی تعویض نمی کند. هر روز به همان اتاق کوچکش در دفتر امام می رفت و ظهر ها عصا زنان و با انرژی غیر قابل باوری با لبان خندان به سمت خانه اش می رفت‬. هم چنان که وفاداری غیر قابل باوری با استفاده از شخصیت و جایگاهش و نزدیکی اش به امام در حمایت از آقای خاتمی وجریان اصلاح طلبی داشت که معتقد بود ادامه راه امام است.. شاید در آن روزها حجم سیاسی این حمایت روشن نبود. در آن روزها فشار اصلی جبهه ضد اصلاح طلبی، بر روی متدینان و علاقمندان به امام قرار داشت. تمام تلاش آنان این بود که اثبات نمایند آقای خاتمی و اصلاح طلبان امام را فراموش کرده اند و آرمان های انقلاب را به کناری نهاده اند و می خواهند تفکر غربی و ضد اسلامی را جایگزین تفکر اما کنند. برای این هدف به خصوص در شهرستانها تلاش فراوان و منسجمی صورت می گرفت. یکی از آن ها تهیه بولتن هایی بود که مرتب در اختیار مدیران سیاسی و دینی شهرستانها قرار می گرفت و در آن هرکسی که نسبت به امام و ارمان های انقلاب طعنه و کنایه ای داشت، به نام جبهه اصلاح طلبی ذکر می شد. این ها در کنار اخبار دروغی بود که در این بولتن ها وجود داشت. بسیاری از خطبه ها و خطابه های رسمی هم در شهرستان ها بر اساس همین خبرها شکل می گرفت. همچنان که در پناه آزادی دوران اصلاح طلبی عده ای هم که در حقیقت نسبتی با آقای خاتمی نداشتند، سخنانی خارج از مبانی امام و انقلاب در داخل و خارج کشور می گفتند و همه آنها به بدنه اصلی اصلاح طلبان نسبت داده می شد. در میان این موج تبلیغاتی، همراهی آقای توسلی که همیشه با امام دیده می شد و مردم او را بازمانده امام می دانستند در سفرهای داخلی آقای خاتمی، معنای ویژه ای برای درهم شکستن این تبلیغات بود. و جزیی از وفداری ذاتی و سیاسی اش بود‬. ۲‬- ‫توان علمی و فقهی اش پشتوانه مهمی برای تفکر مترقی امام در بعد از امام بود. یکی از واقعیت های جامعه ایرانی جایگاه فقه و مبانی دینی است. علمای دینی در بسیاری از موارد خارج از تبلیغات سیاسی موارد بسیاری داشتند که برای آنها ایجاد نگرانی می کرد. برای گفتگو با آنان محتهدانی لازم بود که بتوانند نظرات اعتقادی آنان را بفهمد و اگر توضیحاتی لازم بود، با مبانی فقهی آنان را ارایه کند. آقای توسلی به دلیل این پشتوانه انکار ناپذیر بهترین فردی بود که در کنار اصلاحات قرار داشت و جایش همچنان خالی است. از خاطرات شیرین من ملاقات های دوره ای بود که به اتفاق آقای توسلی و جمارانی با مراجع قم داشتیم. الان هم که به صورت مذاکرات آنها نگاه میکنم، نکات بسیار مهمی در آن می بینم. رابطه رئیس جمهور و دولت ایشان با حوزه علمیه و مراجع تقلید بر اساس استقلال و دولتی نشدن آنها استوار بود. و طبعا این مبنا، حرمت گزاری به آنان را درپی داشت. وقتی یکی از مراجع تقلید به هردلیلی دچار زاویه با رفتارهای دولتی می شد، حضور معنا دار آقای توسلی در بیوت آنان هم حرمت گزاری به آنان بود و هم میتوانست به بهترین شکل نظرات آنان به بدنه اجرایی کشور منتقل شود. چندین بار این نگرانی ها جدی شد. یکی در مورد حضور زنان در دولت بود و دیگری در مورد حضور یک فرد سنی در هیئت رئیسه مجلس ششم بود. گفتگوهای فشرده ای صورت گرفت و در نهایت حرمت مراجع تقلید رعایت شد. لابد مراجع عظام به خصوص با نوع رابطه دولت های بعدی با مراجع، از آن دوران خاطرات خوبی دارند‬. وجود توسلی در کنار آقای خاتمی این نکته نیکو را هم در بر داشت که از قبل می توانست حساسیت های دینی در حوزه متدینان و حوزه و مراجع را حدس بزند و تذکرات لازم را بدهد. این یک واقع بینی است که اگر چه همه مردم ایران از حقوق شهروندی مساوی برخوردار بودند و رئیس جمهور هم به جد و از روی مبانی اعتقادی اش به حقوق انسان ها به صورت عام باور داشت، اما به دلیل غالب بودن نیروهای متدین، فراموش کردن حساسیت های جامعه مذهبی در ایران نقطه آسیب پذیری تاریخی حکومت ها در ایران بوده است‬. آشنایی آیه الله توسلی به مبانی فقهی امام هم نقطه ای بود که در خور توجه بود. تفکر امام از بدنه حوزه علمیه برخواسته نبود. امام استثنای حوزه ها بود و هوادارانش تفکرات مترقی او را رواج می دادند و انقلاب براساس مبانی امام شکل گرفته بود و از تفکر مرتجعانه بسیاری از نیروهای حوزوی دور بود. آقای توسلی با تکیه کردن به این مبانی ونیز شناخت دیرین از همه بزرگان حوزه، می توانست مباحثات با آنان را مدیریت کند و همین دلیل نزدیکی مبنایی آقای توسلی و دولت اصلاحات بود که بر اساس قرائت مترقی و انسان محور از اسلام به قدرت رسیده بود‬. ‫یادش بخیر‬.

۲۴ بهمن ۱۳۹۱
مقدمه ای بر دین و دنیای مجازی
برای ادیان و به خصوص متولیان آن همواره در طول تاریخ، بعضی از مباحث دینی پر اهمیت تر بوده اند. تبلیغ دین و استفاده از ابزارهای رسانه ای یکی از آنان است. رونق مراکز عبادت و حتی مهندسی آن و رفت و آمد متدینان به مراکز عبادی نیز از دغدغه های دیگر متولیان دینی بوده است. البته کثرت انسان های پای بند به مبانی دینی هم آرزوی دیرین ادیان بوده است. این همه در کنار این واقعیت قرار داشت که ادیان معمولا خود را حق مطلق می پنداشتند و متدینان هم به دلیل این اعتقادشان حق پرسش را از خود سلب میکردند و رهبران دینی هم معمولا در برابر سوالات بیرونی علاقمند به درگیر شدن و پیدا کردن پاسخ نبودند. بیشترین راه جذب دینی بر احساسات استوار بود و معمولا از راهکارهای پوپولیستی برای مخاطب قرار دادن متدینان استفاده می شد. در دوران پس از انقلاب ارتباطات و رشد سریع و غیر قابل باور دنیای مجازی و در هم پیچیده شدن افراد و گرایشهای مختلف از سراسر دنیا در یکدیگر، همه این علاقمندی ها دچار آسیب و چالش شد. مقاومت اولیه دینی در برابر تکنولوژی ارتباطات در هم شکست و به زودی رهبران دینی دنیا متوجه شدند که دنیای مجازی و ارتباطات بین جهانی به شدت بر در خیمه دین دق الباب می کند. اولین کار مهم ظهور انقلاب ارتباطات این بود که رهبران دینی مجبور شدند سوالات متفاوتی که از بیرون حوزه معابد و مراکز دینی خود مطرح می شد را بشنوند و برای آن به فکر پاسخ باشند. این مهمترین چالش مثبتی بود که دنیای ارتباطات برای ادیان ایجاد کرد. خلوت شدن مراکز عبادی و تبلیغی از افراد متدین و جایگزین شدن ارتباطات دینی مجازی هم چالش بعدی رهبران دینی بود. در غرب کلیساهای مجازی و پر کلیلک جای کلیساهای پر طمطراق را در نقاط فراوانی گرفته بود و رهبران تیز هوش تر دینی به سرعت به راه اندازی معابد دینی پرداختند. خود این رقابت فضای مجازی با معابد فیزیکی، اگر چه برای رشد دین مفید بود اما برای رهبران دینی بسیار گران تلقی می شد. زیرا رهبران دینی تمام هیمنه خود را در تولیت این مراکز و حضور فیزیکی مریدان جستجو میکردند. اما به ناچار در بسیاری از موارد تسلیم شدند و در حوزه های دینی اسلامی و خصوصا شیعی پیشقدم حضور در این صحنه ها نیز قرار گرفتند. در این میان ادیانی که شریعت بیشتری داشتند با چالش دیگری روبرو بودند. پاسخگویی به مسایل شرعی که دنیای مجازی آورده بود: آیا در مسیحیت اتاق های اعتراف آنلاین میتواند جای اتاق اعتراف با حضور کشیش را بگیرد؟ آیا اماکن مقدس در همه ادیان قابل انتقال به داخل فضای مجازی هستند. زیارت ها و زیارتگاه ها از راه دور به مثابه رفتن به مکان های مقدس می باشد؟ مباحث حوزه های خانوادگی که شریعت و ادیان در آن نقش داشته اند چه سرنوشتی پیدا می کند؟ عقد ازدواج و طلاق وحتی امور مربوط به مرگ و مردن و اعمال شرعی آن و یا عبادات روز مره و تفاوت آن در دنیای مجازی و حقیقی، چالش های محتوایی هستند که دنیای مجازی در برابر دین گذاشته است. اینها الزاما نه برای ادیان و متدینان و رهبران دینی مثبت تلقی میشود و نه منفی. مهم این است که متولیان دینی خود را برای پیدا کردن بهترین را برای مثبت کردن این چالش ها به نفع دین آماده کنند. مجله اخبار ادیان و موسسه گفتگوی ادیان که همواره به مباحث حوزه دینی توجه ویژه داشته است این شماره را به رابطه دنیای مجازی و دین اختصاص داده است تا به عنوان گام اول بتواند چالش ها را لیست کند و راه را برای بحث های جدی تر و بیشتر در این زمینه باز نماید.

۱۶ بهمن ۱۳۹۱
«اخبار ادیان» به "دین و جهان مجازی " رسید
وضعیت دین در جهان مجازی و مناسبات آن با فناوریهای ارتباطی نو موضوع جدیدترین شماره دوماهنامه اخبار ادیان است.
سی و یکمین شماره اخبار ادیان، این پرسشها را محور مطالب خود قرار داده است که ظهور و گسترش جهان مجازی و فضای وب چه تاثیری بر ادیان گوناگون داشته است؟ ادیان از چه زمانی با اینترنت و فضای وب به عنوان یک رسانه نافذ مواجهه پیدا کردند؟ هریک از ادیان چه رویکردی در قبال این پدیده جدید داشتهاند؟ و بالاخره اینکه فضای وب چه چالشها و موقعیتهایی برای دین و زندگی دینی آفریده است؟
نشریه اطلاع رسانی اخبار ادیان ضمن مرور اخبار و رخدادهای دینی، در این شماره به تاریخچه مواجهه دین و اینترنت، آشنایی با سایت دینی کانجور، مرور فعالیتهای موسسه هارتفورد، دین مجازی در آمریکا، تهدیدها و فرصتهای اینترنت برای دین، موضوع شناسی سایتهای شیعی، زیبایی شناسی سایتهای دینی، معرفی و نقد کتابهای مرتبط پرداخته است.
میزگرد اخبار ادیان با موضوع" دین در عصر رسانه های نو" از دیگر مطالب خواندنی اخبار ادیان است که با حضور دکتر حسام الدین آشنا، دکتر مسعود کوثری، دکتر هادی خانیکی و سید محمد علی ابطحی شکل گرفته و به ابعاد گوناگون رویارویی ادیان با فضای مجازی پرداخته است.
دوماهنامهی اطلاع رسانی اخبار ادیان نشریه موسسه گفتگوی ادیان است که به مدیرمسئولی محمدعلی ابطحی و سردبیری فهیمه موسوی نژاد منتشر میشود.

۳۰ دی ۱۳۹۱
سیاست، مصالحه و واقعیتها
سیاست و مصالحه از یک خانواده هستند. همه کسانی که سیاست را حوزه عمل خود می دانند، بر این واقعیت اذعان دارند که سیاست برای رسیدن به قدرت معنا پیدا می کند. البته میتواند دلیل رسیدن به قدرت متفاوت باشد. قدرت را می شود در خدمت نابودی بشر به کار گرفت و از آن در جهت خلاف مصالح ملت استفاده کرد. همچنان که قدرت را میتوان برای صلح و کمک به مردم به کار بست. نیت استفاده از قدرت، هرچه باشد در این حقیقت تغییری ایچاد نخواهد شد که سیاست ابزار رسیدن به قدرت است. و از آن جا که سیاست و قدرت ابزار تمشیت امور جاری و روزمره است طبعا یک امر زمینی تلقی میشود و باید با واقعیت های هر جامعه ای وفق داشته باشد. باز هم نیت الهی و شیطانی در سیاستمداران تفاوتی در این حقیقت ایجاد نمی کند که سیاست را باید در ظرف واقعیت های هر جامعه ای دید و بر اساس آن برنامه ریزی زمینی کرد. سیاستمداران می توانند دارای مبانی ایدئولوژیک باشند اما خود امر سیاست و راه های رسیدن به قدرت را نمی توانند ایدئولوژیک ببینند. در طول تاریخ بشری به خصوص از زمانی که شکل مدرن ومدنی قدرت شکل یافته است، هیچ سیاستمداری بدون توجه به این انعطاف زمینی نتوانسته موفق باشد. این انعطاف لازمه سیاست ورزی است. دلیل آن هم کاملا روشن است. زیرا سیاست برای تمشیت کارهای روزمره قدرت است. حوادث در هر جامعه ای متغیر است. هر روز مصالح عامه اقتضای امر جدیدی را دارد. و قدرتمندان و سیاست مداران هم بالطبع باید به خاطر مردم، بر اساس مقتضیات روزمره آنان سیاست گزاری نمایند و از قدرت استفاده کنند. این البته چنانچه در بالا اشاره شد، منافاتی با داشتن یک خط مشی کلی و یا ایدئولوژی و اعتقادات غیر قابل تغییر ندارد.همان آرمان ها و اعتقادات هم اگر بخواهد در جامعه مجرا باشد، باید به نیازهای متغیر روزمره که معنای سیاست ورزی است توجه گردد. و به همین دلیل برای پیشرفت سیاست و به خصوص سیاست های قدرتمندانی که علاقمندند به نفع مردم جهت گیری سیاسی و قدرت محور داشته باشند، باید همواره برای باز کردن مسیر خدمت به مردم تن به مصالحه دادن را یک ارزش بشناسند و آن را ضد ارزش معرفی نکنند. مصالحه با ذلت و یا تسلیم و یا سایر واژگانی که دارای بار منفی است، تفاوت دارد. مصالحه ابزار موفقیت سیاسی است و بدون آن نمی توان سیاسی بود و یا قدرت را در اختیار گرفت وطبعا نمی توان به مردم خدمت کرد. سیاستمداران و کسانی که قدرت سیاسی را در اختیار دارند موظفند که به فکر ارتقا و رشد جامعه باشند. یا باید از سیاسی بودن استعفا بدهند و یا اینکه برای موفقیت مردم واقعیت ها را ببینند و به خدمت به آنان از طریق استفاده از همه امکانات و منجمله مصالحه سیاسی تن دهند و یا اینکه رسما جزو مجموعه حاکمان و یا سیاستمداران بی حکومت دیکتاتور جدا از مردم قرار بگیرند. وجود اختلاف نظر در جامعه هم غیر قابل انکار است. به همین دلیل سیاستمداران هم که نمایندگان بخش های مختلف جوامع هستند دارای نظرات گوناگونی هستند و هیچکدامشان نماینده کل جامعه نمیتوانند باشند و به همین دلیل متعارف ترین روش حکومت در دنیا، دولت های ائتلافی هستند که در آن نمایندگان همه احزاب به میزان سهم خود در حکومت شریک هستند و همه پذیرفته اند که باید با یکدیگر مصالحه نمایند. در ایران، پس از حوادث سال ۸۸ موازنه های قدرت در درون مسولان سابق و لاحق و در خانواده انقلاب به هم ریخت. اشتباهات زیادی از سوی افراطیون دو طرف شکل گرفت. اتهامات فراوانی که هرگز اثبات نشد، تبادل شد. در هر صورت تقریبا چهارسال گذشت و در آستانه انتخابات رئیس جمهور بعدی قرار گرفته ایم. مردم نیاز به مدیریت عقل مدار و حلال مشکلات خود دارند. همه کسانی که برای مردم و انقلاب و آرمان های امام دلسوزی دارند، باید تلاش کنند که شرایط به حالت عادی برگردد و با مشارکت فعال، راه تعالی کشور را هموار نمایند. این مهم به کمک همه اقشار نیاز دارد. و هم این مهم به مصالحه همه اطراف دلسوز نیاز دارد. گرچه واقعیت این است که این آمادگی در بیشتر تاثیر گزاران دو سوی ماجرا وجود ندارد. دو طرف به جای آن که به اشتباهات خود توجه کنند و در صدد حل و رفع آن باشند، تنها به اشتباهات طرف دیگری می پردازند. با این روش کار مصالحه خیلی عملی نمی شود. در این میان باز هم از دوسو کسانی هستند که بر طبل تفرقه می کوبند. جمعی اصلا هر نوع مصالحه و گفتگو را خلاف میدانند و به دلیل اتکا به قدرت خود را بی نیاز از همکاری خیل عظیم نیروهای دلسوز می بینند و کسانی هم هستند که اساسا هر نوع رفتار درون حکومتی را نمی پذیرند و بر طبل تحریم و مبارزه با کلیت حاکمیت میکوبند. هر دو اشتباه می کنند. استفاده از نیروهای فراوان و کارشناس درون نظام و امکان دادن به آنها برای حضور سیاسی و اقتصادی به نفع کشوری است که مشکلات فراوان اقتصادی و سیاسی دارد و تحریم کردن همکاری و حضور در عرصه های سیاسی هم به ضرر مردمی است که در این کشور زندگی می کنند و از این دعواها خسته شده اند و آرامش و پیشرفت می خواهند. حتی اگر مصالحه امکان پذیر نباشد، باز هم در عرصه سیاسی، به خصوص در میان کسانی که اختلاف نظر دارند ولی در کلیات حمایت از اصل نظام و امام و قانون اساسی هم نظرندباید ازمصالحه و همکاری و گفتگوهای سازنده استقبال شود که دیر یا زود همه به این نتیجه خواهند رسید. مفهومی که از تعبیر جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبر معظم انقلاب برداشت می شود، همین است که علیرغم اختلاف نظرها، از دوسو راه بر افراطیون بسته شود وهمه به کمک یکدیگر بشتابند تا کشور ایران سربلند بماند و مشکلات مردم در آینده حل وفصل گردد و کشور از وضع موجود بیرون بیاید.

۲۹ دی ۱۳۹۱
برای زنده ماندن خودمان
روز هوای پاک فرا رسیده است. بر اساس تقویم رسمی ایران ۲۹ دی ماه روز هوای پاک نام گرفته است. البته انتخاب این روز در اخر اولین ماه زمستان، به این دلیل بوده است که در این ایام معمولا بدترین واژگونی هوا اتفاق میافتد و اگر کمک خود مردم نباشد، این روزهای کشنده، بسیار دردناک تر میشود. البته نمیتوان انکار کرد که بزرگ شمردن یک روز، بار سنگینی را از دوش بدی هوا در شهرهای بزرگ ایران بر نمی دارد و باید دانست که این روز که بنام روز هوای پاک اعلام شده است، تنها یک نشانه و اتفاق نمادین است. در حقیقت یک تمرین است که اولا این روز را روز پاک کنیم و سایر روزهای سمی را هم مثل روز ۲۹ دی ماه به روز پاک تبدی کنیم. رسانه ها تلاش میکنند که ۲۹ دی ماه را تکریم کنند. تبلیغات خوبی انجام میدهند. میخواهند به مردم اثبات کنند که هوای خوب، واقعا خوب است. در همین رسانه ها هم نوشته های دیگری وجود دارد.: مدارس و ادارات به خاطر آلوده بودن بیش از حد هوا تعطیل است. مردم رسما سم به داخل ریه می فرستد. از رشد سرطان خبرهای تلخی می رسد. بد تر از همه خبرهای افزوده شدن تعداد متولدین نوزادان ناقص الخلقه است که در اثر استنشاق ان چه به جای هوا به درون بدن میرود، به دنیا می آیند. ان ها یک عمر را باید رنج بکشند و اطرافیانشان رنج ببرند. این اتفاقات تلخ هم در همان رسانه هایی است که از روز هوای پاک تبلیغ می کنند. در این فضای سنگین همه باید به صورت عاجل به این مساله بیندیشند و برای آن راهکار پیدا کنند. دولت، که امکانات کشور را در اختیار دارد بیش از همه باید به برنامه ریزی های دراز مدت و زیر بنایی برای مهار کردن این هوای نا پاک تمرکز کنند. اولیه ترین و ضروری ترین حق مردم، حق نفس کشیدن است. گاهی روزها میلیونها انسان در زیر سقفی قرار میگیرند که همه آن سرب و دود است. این یعنی مردم این شهرها حق نفس کشیدن از آنها سلب میشود. ضروری ترین مساله این است که برای همه این حق نفس، اولویت اول باشدوهمه باهم تلاش کنند برای حل ان اقدام سریع داشته باشند. نه دولت را میتوان از آن مستثنی کرد و نه مردم را. این مساله پر اهمیت باید با کمک مشترک همه مردم با همه دولت حل شود. برنامه ریزی دراز مدت در مواردی مثل تنظیم میزان تولید خودرو و گنجایش کشور و شهرهای بزرگ و تقسیم جمعیت و دور کردن مراکز آلاینده از شهرهای بزرگ و رعایت موارد استاندارد جهانی محیط زیستی بخشی از برنامه هایی است که دولت باید به آن توجه ویژه نماید. اما نقش اساسی و مهمی هم خود ما بر عهده داریم. مردم. نمیشود انتظار کشید که نفس کشیدن ما هم در چرخه منازعات سیاسی و قدرتخواهی از دست برود. به همین دلیل روز ۲۹ دی ماه مهم است و تکریم آن واجب. چون فرصتی است که به صورت نمادین مردم میخواهند به داد خود برسند و برای ضروری ترین مساله زندگی که نفس کشیدن است، فکری بکنند. اگر ما برای این مساله که زندگی و عمر مان به آن بسته است مایه لازم را نگذاریم، از چه کسی انتظار میرود که به داد مردم برسند. ما باید تلاش کنیم که در این روز نماد دفاع از خودمان باشیم. کار سختی نیست که یک روز با اتومبیل بیرون نزنیم. کار دشواری نیست که از وسایل عمومی استفاده کنیم. همه اینها برای زندگی کردن خود ما است. اگر برای بودنمان ارزش و اهمیت قایل هستیم، در این روز نمادین باید شرکت فعال داشته باشیم. بار دیگر به این نکته توجه کنیم که هوا اولین عامل زنده بودن انسان است. اگر از داشتن هوای پاک محروم باشیم، از زنده بودن و زندگی کردن دست کشیده ایم. تا خودمان به فکر زندگی خودمان نباشیم و این روز نمادین را مهم نشماریم، از دولت و دیگران نمیشود انتظار داشت که به فکر زنده بودن ما باشند. هرکسی که خودش را مستثنی بداند و تنها از دیگران توقع داشته باشد که در این روز نمادین شرکت کنند، پیش از همه، خودش را قربانی کرده است.

۲۳ دی ۱۳۹۱
عربستان و چالش مذهب افراطی و مدرنیته
پادشاه عربستان سعودی اجازه داده است که ۳۰ نفر از زنان آن کشور وارد شورای مشورتی شوند. شورای مشورتی که البته فاقد اختیارات هست چند سال پیش به عنوان یک گام بزرگ اصلاحاتی تاسیس شد که به جای پارلمان معرفی شد. اما این مجلس با رای گیری صورت نمی گیرد و پادشاه اعضای ان را منصوب می کند. تا کنون این مجموعه مردانه بوده است و اجازه حضور این زنان در جامعه عقب مانده فرهنگی یک گام مهم اصلاح طلبانه تلقی می شود. البته در همین حکم شاهانه قید شده است که محل حضور آنان در مجلس به گونه ای است که اختلاطی با مردان نداشته باشند. در همین جامعه زنان حق رانندگی ندارند. اشتغال به کارشان باید با اجازه رسمی ولی (پدر یا شوهر) باشد و تنهادر محیط زنامه و بدون حضور مرد باشد. مسافرتهای داخلی زنان هم باید به همراهی محرم باشد. واقعیت وضع زنان در عربستان چیزی شبیه دوران برده داری است که مردان برای رفع عطش جنسی از شیئی بنام زن استفاده میکردند. در این وضعیت اسفبار زنانه در عربستان سعودی چند نکته قابل توجه است. اول آن که در همین جامعه بسته دینی بنا به گزارشها و تحقیقات نه چندان مخفی مفاسد پنهان از قبیل ارتباطات جنسی زنان شوهر دار و یا همجنسگرایی زنانه و مردانه و وجود بارهای داخل منازل از کشورهای اروپایی به مراتب بیشتر است و نکته دیگر به دلیل کثرت سفر و حضور فراوان دختران متمول عرب در خارج از عربستان، زندگی مدرن و فارغ از پای بندیهای داخل سعودی هم تقریبا برای همه زنان یک تجربه جاری بوده است و این تضاد هویتی به همه زنان سعودی سرایت می کند. نکته تلخ تراینکه مردان غیر متعهد عرب که شاید بتوان با تسامح این لقب را برای همه آنان به کار برد، بی تعهدی و فساد و اشتهار به زن بارگی را در داخل و خارج عربستان، برای خود افتخار می دانند و همین نکته به عنوان طنز در ادبیات غربی ها هم وارد شده است. و اینکه زنان عربستان هم این فرهنگ را پذیرفته اند و خود را با آن تطبیق می دهند از همه عجیب تر است. در این میان بر عکس آن چه که تحلیلگران سیاسی نظر می دهند و رفتارهایی مثل ورود زنان به مجلس مشورتی را تابعی از فشارهای حقوق بشری غرب می دانند، من دلیل و ریشه آن را در تغییر باورهای داخلی مردم و به خصوص زنان سعودی میدانم. غربی ها وقتی پادشاهان مطیع عربستان را از نظر سیاسی و اقتصادی در اختیار دارند، کمتر به مباحث حقوق مردم داخل آن کشور توجه میکنند. این دوگانگی معیارهای حقوق بشری که متاسفانه در دنیا تابعی از سیاست شده است، بشریت را له و نابود می کند. و به دیکتاتورها می اموزد که راه بقای آنان همراهی سیاسی با آنهاست. حتی اگر رفتار با زنان - به عنوان نیمی از جمعیت آن کشور - مثل رفتار با سیاهان در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی باشد. به اعتقاد من آن چه عربستان سعودی را به اصلاحات سوق می دهد، خیلی فشارهای خارجی نیست. جوانان دو سه دهه اخیر بیشتر تحصیلکرده های غرب هستند. ارتباطات آنها را با دنیای پیرامونی وصل کرده است. سایر مظاهر مدرنیته درآن کشور به برکت پول نفت به شدت در حال اوج گیری است، در این پازل حقوق زنان مغفول مانده است و در آن تغییری ایجاد نشده است. از سوی دیگر رهبران تندروی وهابی هم از لحاظ افکار عمومی شان وجایگاه خود را از دست داده اند و هم به دلیل گرایشهای سلفی و نزدیکی فکری به القاعده از نظر سیاسی موقعیت سابق خود را ندارند. با این شرایط بیش از آن که رژیم حاکم بر عربستان تحت فشار خارجی باشد، از داخل مردم خودش تحت فشار است. تقابل دو فرهنگ مدرن شده و سنتی افراطی دینی در داخل عربستان روبروی هم قرار گرفته اند و حاکمان آن کشور برای حفظ وضع موجود مجبورند دست به اصلاحات اجتماعی به خصوص در حوزه زنان بزنند. کار سخت حاکمان سعودی جلوگیری از برخورد خشن جامعه سنتی افراطی و مدرن شده آن کشور است

۱۶ دی ۱۳۹۱
مهرجویی و سینمای ایرانی
وقتی فیلم نارنجی پوش اکران شد، نام مهرجوئی بهانه کافی بود برای دیدنش. تاریخچه یک عمر فیلم سازی غنی و خوش ساخت مهرجویی بر اصحاب فرهنگ و هنر کشور پوشیده نبود. قبل و بعد انقلاب اسلامی فیلم های مهرجویی اگر چه در ژانرهای مختلف بود اما اصل مشترک آن، انسان محوری آن ها است و احیای توجه به مفهوم زندگی والقای آرامش معنوی و درونی. فیلم های او در یک بسته فرادستی، دارای جزئ و کل به هم پیوسته است که در کار کمتر فیلمسازی چنین پیوستگی ای مشاهده میشود. اما شخصا وقتی فیلم نارنجی پوش را دیدم، مضمون آن را نپسندیدم. گرچه در این فیلم توجه به عنصر محیط زیست و پاکیزگی و رنج و غم پاکیزه کنندگان توجه لطیفی شده بود و انسان و مشکلات انسانی در آن به خوبی دیده می شد، و ساخت آن هم در طراز کارهای مهرجویی بود اما ورود وی به کار تبلیغات از شهردار و شهرداری تهران در آستانه انتخابات ریاست جمهوری مخاطبان را دچار تعجب کرد. بر اساس عرف فرهنگی و هنری، پسندیده نمی نماید که فردی در سطح مهرجویی به حوزه سیاست و تبلیغ مستقیم وارد شود. بعدها که این انتقاد از سوی منتقدین بالا گرفت، در جایی به نقل از آقای مهرجویی مطلبی با این مضمون خواندم که این فیلم هم مثل سایر مسایل کشور. فکر میکنم اشاره به وضعیت سینما در کشور در این سال ها باشد. این نکته، موضوع این یادداشت است که بهانه ای باشد تا ضمن تجلیل از مقام و شخصیت آقای مهرجویی به این مشکل پرداخته شود و به نکاتی اشاره گردد: ۱- اساسا هنر، به چیزی گفته می شود که از درون یک هنرمند نشات بگیرد. به همین دلیل همه افراد نمی توانند اراده کنند تا هنرمند باشند. هنرمندان کسانی هستند که در درونشان هنر می جوشد و آنان امکان نقل آن را به بیرون پیدا می کنند و از ابزار مختلف بهترین استفاده را می نمایند. اگر از هنرمند، امکان ارتباط با درونش گرفته شود، دیگر هنرمند نخواهد بود. به همین دلیل هنر سفارشی هیچوقت نتوانسته در هیچ جای دنیا هنر نام گیرد. البته همیشه و در همه جای دنیا، از سوی حکومت ها تلاش گسترده ای صورت گرفته است تا به هنرمندان سفارش کارهای مورد نظر داده شود ولی همیشه ناموفق بوده است وهرگز از گنجینه هنرمندان سفارشی، هنر به معنای واقعی ظهور پیدا نکرده است. توجه به این نکته ضروری است که الزاما هنر نباید در برابر حکومت ها باشد، هنر باید برآمده از درون باشد و چه بسا هنرمندانی که درونشان و میل باطنی شان با خواست حکومت ها هم منطبق بوده و اثرات هنری مقبولی ارایه کرده اند. مهم این است که اجبار با هنر منافات دارد. وقتی حکومت در اجبار کردن هنرمندان وارد می شود نه آرمان های خودش را به دست می آورد و نه به هنرمندان امکان می دهد که هنرشان را بروز دهند. در این رقابت و مسابقه هیچوقت دولت ها پیروز نشده اند. ۲- هنر وهنرمندان در همه دنیا به خاطر دل مشغولی تمام وقت به درون و نداشتن امکانات، نیازمند به حمایت بوده اند. این حمایت هم از سوی مخاطبان باید صورت گیرد و هم از سوی قدرتهای اقتصادی و سیاسی. در کشورهایی مثل ایران که امکانات مادی در اختیار پول نفت و دولت است، هنرمندان بدون حمایت و ظرفیت سازی دولتی نمی توانند تلاش مفیدی ارایه کنند. رسالت دولت در این کشورها خیلی تعیین کننده است. دولت وظیفه دارد تا امکان بروز هنر هنرمندان را بستر سازی کند تا در نهایت هنرمند، بدون اجبار بتواند هنرش را آن طور که می خواهد به مردم عرضه کند. دولت نباید خودش را هنرمند بداند. باید حامی هنر باشد. فرق بسیاری بین حمایت از هنر و هنرمندی وجود دارد. بسیاری وقتی در پشت میزهایی قرار می گیرند که باید از امکانات مردم، به حمایت هنر بپردازند، خود را هنرمند تلقی می کنند و یا هنرمندان را عوامل و ابزار خود می پندارند. در حالی که این امکانات به دلیل اینکه کارهای هنری حق مردم است، و انها باید زمینه استیفای این حق را فراهم کنند، در اختیار آنها قرار گرفته است. دولت ها حق این را دارند که نباید ها را که به حقوق اخلاقی و سیاسی عموم مردم مرتبط است خط قرمز هایی بگذارند اما برای استفاده از این حق باید دو نکته مورد توجه دولتیان قرار گیرد: الف: این خطوط قرمز باید حداقلی باشد. هنرمندان بهترین تعیین کنندگان خط قرمز های اجتماعی هستند. آنها بخشهای فرهیخته جامعه هستند و بهتر از دیگران میتوانند هنجارها و نا هنجاری های جامعه را بشناسند و عملی سازند.ب: تصمیم گیرندگان برای این مهم باید هنر را و زبان آن را بشناسند. ادبیات هنر و گفتمان هنرآمیخته، دارای ویژگی است که تا آن شناخته نشود، نمیتوان برای آن مرز تعیین کرد. بسیاری از مشکلات فعلی دنیای هنر، ناشی از شناخته نبودن زبان هنر و ابزار هنر برای سیاست گزاران است. ۳- سینما در بین هنرهای موجود از اهمیت بیشتری برخوردار است. در آن از هنرهای گوناگون استفاده میشود. و نیاز به امکانات فراوانی هست. این امکانات تنها با پشتیبانی دولت میتواند در اختیار اصحاب سینما قرار گیرد. زبان خودش را دارد. سینمای دهه های اخیر خدمت بزرگی به نام آوری ایران داشته است و در سینمای جهان، تا به دست اوردن جایزه اسکار پیش رفت. بزرگان سینمای ایران در کنار بزرگان سینمای جهان مطرح هستند. این افتخارات، مال ملت ایران است و حق دولتی ها نیست که این افتخار افرینی ها را متر کنند. اما متاسفانه در سالهای اخیر به اصحاب فکر و فرهنگ وهنر ستم فراوانی شده است. سینما از جنبه های مختلف مورد بی مهری قرار گرفته است. ماجراهای خانه سینما یکی از آنهاست. دولتی که نفهمد این بزرگترین لطف اهالی سینماست که حاضر باشند، به جای دولت در خانه خودشان، مسایل صنفی را بپذیرند. قهر کردن با جایزه اسکار برای فیلمی که در ایران اکران شده است، -در حالی که یک اتفاق مهم برای مردم بود- نشانه ان است که دولت وظایف خود را در حوزه هنر نمی شناسد. رشد و حمایت از فیلم های و فیلمسازان ویژه و خودی و غیر خودی کردن هنر و هنرمندان داخلی، همه نشانه بی مهری به حوزه سینما بوده است. بهترین و بیشترین حمایت دولت از هنر و به خصوص سینما این است که دولت کمترین دخالتی در این حوزه نماید و به فرهیختگان هنرمند داخلی اعتماد کند تا آنها خود بهترین کارها را ارایه نمایند. و بیشتر از دستورات دولتی با زبان سینما هنجارها را بشناسند و برای کشور برنامه ریزی فرهنگی کنند. دخالت های جهت دار در این سال ها را می توان از نتایج کارها دید. بهترین متر شناخت سیاست ها نتایج آنان است. وقتی سینا در این سال ها کمتر مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و سقف سینما دیدن بیشتر از حوزه فرهیختگی به حوزه های عمومی تنزل پیدا کرده است، میتوان به خوبی فهمید که این سیاست ها باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. با توجه به این گفته هاست که میشود معنای سخنان مهرجویی را فهمید که گفته بود نارنجی پوش هم اتفاقی است، مثل بقیه مسایل کشور. وقتی هنرمندان مطرح کشور در چرخه دعواهای سیاسی گرفتار می آیند و یا باید دست از کار بکشند و شاهد فیلم هایی باشند که در این سال ها ساخته میشود، و یا اینکه به عنوان جزیی از همین مدار فیلمی در حد مقدور خوب بسازد. به افتخار اقای مهرجویی ملت ایران کلاه از سر بر می دارد برای مجله مهرنامه نوشتم

۰۵ دی ۱۳۹۱
پیام موسسه گفتگوی ادیان به مناسبت کریسمس
سال نو میلادی و تولد پیامبر بزرگ حضرت عیسی مسیح بر همگان مبارک باشد. نو شدن سال در نقاط زیادی از جهان با میلاد پیامبری همراه است که آرامش٬ مهربانی٬ و انسان دوستی از مشخصههای اصلی اوست و این اتفاقی بسیار خجسته و پرمعنا است. بنا به تعلیمات ادیان و پیامبران، بشر برای صلح و زندگی اخلاقی و دینی آفریده شده است. آغاز هر سال میلادی تلنگری است به انسانها که مسیحوار اهل صلح باشند٬ به انسانها حرمت بگذارند و مهربانی و گفتگو و اخلاق را سرمشق زندگی خود کنند. ‫موسسه گفتگوی ادیان در ایران سال نو میلادی و کریسمس را به همهی انسانهای اخلاق مدارسراسر دنیا ‬تبریک میگوید. به این امید که در پایان سال ۲۰۱۳ بشریت دوران بهتری را پشت سر نهاده باشد. ‫رییس موسسه گفتگوی ادیان‬ سید محمد علی ابطحی

۲۹ آذر ۱۳۹۱
رهبری در فیس بوک و ضرورت رفع فیلتر آن
افتتاح صفحه رهبر معظم انقلاب در فیس بوک بازتاب گسترده ای در جهان پیدا کرده است. بر اساس تحقیقاتی که کرده ام، این صفحه مرتبط با دفتر معظم له است و در دنیای مجازی، این صفحه مثل خیلی از اتفاقات این دنیا، جعلی نیست. هم چنان که حضور شخصیت های حقیقی مهم دیگر دنیا در فیس بوک قبلا مورد توجه محافل رسانه ای جهان قرار گرفته بود. آخرین آنها حضور رسمی پاپ در این صفحه بود. این دنیای جدید را که از نظر جمعیت بعد از چین و هند، پر جمعیت ترین مجموعه انسانی است، نمی شود نادیده گرفت. آمار ایرانیان مقیم این عرصه مجازی اگر چه دقیقا مشخص نیست، اما قطعا ملیون ها ایرانی در داخل و خارج پای این تریبون دو طرفه نشسته اند. هم حرف می زنند و هم حرف میشنوند. خصوصیت فیس بوک این است که نمی توان در آن تنها شنونده و یا گوینده بود. در حقیقت به صورت طبیعی فیس بوک نماد تعبیر شده ی رویای دهکده جهانی است. به عنوان یکی از کاربران قدیمی و پر جمعیت فیس بوک، این حضور را به فال نیک می گیرم و از اینکه ارتباط ایرانیان با عالیترین مقام رسمی ایران در این صفحه تسهیل میشود خوشحالم. من معتقدم این حضور برای مسئولان سیاست گزار اینترنتی و مخابراتی کشور لوازمی دارد که باید به آن توجه نمایند. مهمترین آن به اعتقاد من رفع فیلتر شدن این صفحه است. ارتباط گیری با بالاترین مقام کشور از سوی کسانی که در این آب و خاک مانده اند، با فیلتر شکن اهانت به رهبری و مردم ایران است. هم چنان که قبلا هم نوشته بودم، حتی اگر رهبری معظم در این صفحه حضور پیدا نکرده بودند، باز هم اعتقادم بر این بود که فیلتر کردن فیس بوک به نفع مردم و جوانان و حتی اهداف نظام جمهوری اسلامی ایران نبود. در این مجموعه جهانی عمدتا فرهیختگان و اهل علم و سواد حضور دارند و برای نسل فرهیخته ایرانی که بیشتر آنان در داخل کشور هستند و قله های بزرگ علمی را هر روز فتح می کنند، شایسته نیست که در این مجموعه جهانی با فیلتر شکن حضور پیدا کنند. علاوه بر این، حتی اگر از نگاه افراطیون عقیدتی و اخلاقی هم به فیلتر کردن صفحه فیس بوک نگاه کنیم که معتقدند این ارتباطات نسل جوان را در معرض تزلزل های اخلاقی قرار می دهد - همچنان که به این نکته در مصاحبه ها اشاره کرده اند- بازهم فیلتر کردن فیس بوک از همان پایگاه فکری هم بیشتر باعث قرار گرفتن جوانان در معرض تزلزل قرار می دهد. زیرا اولا کسانی که از این صفحه ارتباطی برای رفتارهای غیر اخلاقی استفاده می کنند، بسیار اندک است. اما فیلتر کردن صفحه ای که به هر حال با همین شرایط فیلتر میلیونها ایرانی در آن حضور دارند، باعث میشود همه آنان به خاطر رفتن به صفحه فیس بوک امکان سرزدن به همه سایت های غیر اخلاقی و یا سیاسی ای را که مورد نظر نظام جمهوری اسلامی نیستند، به راحتی به آنها می دهد. در حقیقت فیلتر کردن فیس بوک، بسته تشویقی است که فیلتر کنندگان در اختیار همه مخاطبان ملیونی فیس بوک قرار می دهند تا رفتن به سایت های غیراخلاق تسهیل شود. قطعا این کار که عملا در حال اجراست، مورد نظر مراقبت کنندگان جبهه اخلاقی نیست که بارها ادعای آن را داشته اند. حتی دریک فضای تعاملی به جای فیلتر کردن کل این صفحه، امکان فنی فیلتر کردن صفحه های غیر اخلاقی در داخل فیس بوک هم وجود دارد. با هر نگاهی و با هر ایدئولوژی ای فیلتر کردن صفحه ای که میلیونها ایرانی در آن وجود دارند، نتیجه ای جز تسهیل غیر اخلاقی شدن مخاطبان فیس بوک را ندارد. دلیل دیگری که بعضی از سیاست گزاران سیاسی و امنیتی برای فیلتر کردن فیس بوک دارند، نگرانی از این اجتماع بزرگ مجازی است که بنا به نگاه آنان میتواند باعث مدیریت شدن خبری آنها از سوی دشمنان انقلاب اسلامی باشد. و این میتواند خطر امنیتی برای کشور درست کند. برای این هدف هم فیلتر کردن فیس بوک کار مفیدی نیست. زیرا اولا اگر فیس بوک فیلتر باشد، حاضران در این صفحه بیشتر از هر زمانی میتوانند افکار نیروهای معاندان جمهوری اسلامی را بشنوند. زیرا وقتی این صفحه در داخل ایران فیلتر است، بیشترین افراد حاضر در صفحه ایرانیان، کسانی خواهند بود که مقیم خارج هستند و طبعا در بین آنان نظرات مخالف جمهوری اسلامی بیشتر است. اما اگر برای حضور در این صفحه مانعی وجود نداشته باشد، خیل نیروهای داخل کشور هم در این صفحه حضور پیدا خواهند کرد و توازنی بین طرفداران و منتقدان نظام برقرار می شود. این تجربه در خود اینترنت هم به وقوع پیوست که با حضور گسترده نیروهای مختف ونحله های گوناگون فکری، همه جزئی از دنیای مجازی شدند و حتی در حوزه دفاع نظامی مثل سپاه و بسیج هم جهت گیری سایبری بسیار پر رنگ شد. نکته سوم اینکه وقتی میلیون ها ایرانی در فیس بوک هستند، و عملا از ان استفاده می کنند، قانون گزاران و تعیین کنندگان سیاست مجازی باید حرمت امامزاده قانون را به عنوان متولیان این بخش نگه دارند. به خصوص وقتی در این صفحه فیلتر شده بسیاری از شخصیت های نظام از قدیم حضور داشتند و به همین دلیل حضور پیج رهبری معظم انقلاب وظیفه حقوقی سیاست گزاران این حوزه را خیلی سنگین تر می کند. حضور رهبری و بسیاری از شخصیت های فعلی حکومت و نیز شخصیت های دینی و اخلاقی در فیس بوک نباید از مسیر غیر قانونی فیلتر شده صورت گیرد. حضور رهبری در فیس بوک را باید خوش آمد گفت و از این اقدام که نشانه همراهی رهبری کشور با تکنولوژی و فضای دنیای فعلی است باید تقدیر کرد. هم اداره کنندگان این صفحه رسالت مهمی دارند و هم کسانی که صفحه معظم له را لایک می کنند وظیفه سختی دارند که به دور از سخافت ها و بی ادبی ها و اهانت های رایج، امکان باز ماندن این تریبون دوطرفه بین مردم وعالیترین مقام کشور را فراهم نمایند و اداب آن را رعایت نمایند.

8   4       ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰   ۱۱    ۱۲    ۱۳    ۱۴    ۱۵       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.