۰۳ آبان ۱۳۹۵
حرف تو حرف (6) حج
قدیم ها یعنی قبل انقلاب ، حج دست بخش خصوصی بود. تازگی به کمک عزرائیل خیلی متولدین دهه ده شمسی به دیاراباقی می شتابند. اما تا متولدین دهه های بیست و سی و تا حدودی چهل حضور داریم، همه چیز با متر قبل و بعد انقلاب بررسی می شود. کار بدی هم نیست. تا اینها هستند تاریخ توسط شاهدان گفته شود بهتر است. اما نامردی است که همان شاهدان خلاف واقعیتی که دیده اند تاریخ بنویسند. در‌آن سال ها کسانی که می خواستند به حج بروند،‌ همان سال تصمیم می گرفتند. از ماه رمضان کاروان ها تبلیغات در روزنامه ها می دادند و در محافل مذهبی به اصطلاح امروزی ها بنر می زدند. بنرهای آن موقع هم پلاستیکی نبود. کاغذی بود. بنر های پیشرفته که دهه پنجاه رسم شده بود، اوزالید بود. خارجیِ خارجی. بیشتر اوقات تبلیعات مذهبی و غیر مذهبی روی کاغذ چاپ می شد. مذهبی هایش را دم خانه مراجع تقلید و دیگران می زدند. غیر مذهبی هاشم نمی گذاشتند ما ببینیم. یک کاروان معروفی بود بنام شربت اوغلی. مال ترک ها بود و در تهران مرکزیتش بود. فرست کلاس بود. در دوران نو جوانی من این اتفاق که کسی با کاروانهای درجه یک برود مثل مازراتی سواری الان بود. همان موقع ها دکتر شریعتی سخنرانی معروف خودش را در مورد حج انجام داد. آن سخنرانی تحولی در مفهوم حج بود. مثل همه سخنرانی های دیگرش از مفاهیم دینی، برداشت های متفاوت وبیشتر انقلابی داشت. به اعتقاد من آن شاهکار نوشته های شریعتی بود. برای تمام مراحل حج فلسفه ای می گفت. نشانه های سمبلیک. عرفه روز شناخت است. مشعر محل شعور است. به خاطر فضای سیاسی و انقلابی قبل انقلاب روی جمع کردن سنگ ریزه و کوباندن آن بر سر شیطان خیلی مفصل حرف زده است. ما هم جوانان انقلابی و مذهبی حالی می کردیم. در آن دوره ها فضای انقلابی گری در سطح دنیا در اختیار چپ ها بود. اینکه کسی از مفاهیم مذهبی این نگاه انقلابی را بیرون بکشد، باعث سربلندی مذهبی ها می شد. اینکه خداوند و یا پیامبر خدا هم واقعا همین منظور را داشتند یا نه، البته در درجه دوم قرار داشت. دروغ چرا؟. صدای کاست های حج شریعتی که آن سالها به مشهد آمده بود، هنوز توی گوشم هست. کاش رادیو تلویزیون حالا که می خواهد همه چیز را به رنگ مذهب نشان دهد، می فهمید که شریعتی بهترین شخصیتی بود که مفاهیم دینی را در قالب انقلابی ریخت. در هر حال حج بعد از انقلاب کم کم دولتی شد. عربستان سهمیه بندی کرد. هزاران نفر به کاروانها پیوست شدند که از انقلاب و نظام نمایندگی کنند. مرکز اصلی صدور انقلاب در سالهای اولیه پس از انقلاب حج شد. کسی نمی توانست آزاد به حج برود. و طبعا کاروانهای درجه یک و دو جای خودش را به کاروانهای رسمی داد. الان هم اگر امر حج را رها کنند تا هرکس که میخواهد بتواند خودش در قالب کاروانهای خصوصی بروند، شاید حج راحت تر باشد. حج یک امر شرعی است و با استطاعت واجب می شود. دادن سوبسید که بتواند رفتن به حج را تسهیل کند، نمی دانم چقدر شرعی است. خیلی در سال های اول انقلاب این بحث مطرح بود. یک عده بر این باور بودند که در نظام اسلامی باید از امکانات کشور در اختیار امر حج قرار بگیرد تا حج ارزان تری باشد و مردم بتوانند بیشتر به حج بروند. عده ای هم می گفتند که خداوند بر آدم مستطیع حج واجب کرده . هیچ دلیلی ندارد که امکانات کشور صرف این شود که حاجی زیاد کنیم. همیشه هم حج یکی از نقاط اختلاف و مشکل آفرین در روابط ایران و سعودی بوده است. دهه اول انقلاب فضای سیاسی مکه و مدینه در ایام تقریبا در اختیار شعارهای انقلاب اسلامی بود. اما عربستان سعودی کم کم این امور را محدود کرد. یک بار درسال ۶۶ در مکه درگیری شدید بین ایرانیان و سعودی ها اتفاق افتاد. من هم در آن سال مسئول تبلیغات بودم.خیلی از حجاج با گلوله و یا زیر دست و پا کشته شدند. در روزنامه های سعودی نوشتند که ایرانی ها می خواسته اند کعبه را از جا بکنند و به ایران بیاورند.خاطرات عجیبی بود. بالاخره امسال هم حج پایان یافت. این همه را گفتم که یادی بکنم از شهدای سال گذشته منا. کمتر کسی ادعای عمدی بودن کشتار حجاج در منا را داشته است اما قطعا این کار نشانه بی کفایتی دولت سعودی است که برگزار کننده حج است. حتی اگر آنها به اعمال عبادی واجب هم نرفته بودند، حفاظت از کسانی که وارد هر کشوری می شوند به عهده دولت میزبان است.شهدای منا غریبانه مردند. عید مسلمانان تلخ شد....

۰۲ آبان ۱۳۹۵
حرف تو حرف (5) علم و دین و نمایش اسلاید
دهه چهل شمسی در ایران و در کشورهای اسلامی که سابقه فرهنگی داشتند و کتاب می نوشتند وکتاب می خواندند، مثل مصر و عراق، یکی از مترقی ترین کارهای حوزه دینی این بود که علم را در خدمت دین قرار بدهند. از لابلای قرآن آیاتی را پیدا می کردند که فرضیه های علمی را توضیح دهد و در نهایت اثبات نمایند که قرآن کتاب علم است. در ایران چند تا از کتاب های مهندس بازرگان مثل ترمودینامیک، و یا مقالات زیادی از تنها مجله دینی مکتب اسلام و یا مرحوم صبور اردوبادی بر همین اساس است. مشکل این بود که وقتی علم جلو می رفت و مثلا آن چه که از قرآن ثابت کرده بودند ،‌فرضیه اش باطل می شد گیر می کردند. در حالی که قرآن اصلا ادعای طرح فرضیه فیزیک و شیمی و اقتصاد را نداشته است. اما در آن دوران گفتمان غالب دین پژوهان روشنفکر بود. به دلیل همین مشکل از اوایل دهه پنجاه شمسی کم کم این نوع عالمان دینی فرمان را پیچاندند وبی خیال این علم مالی دین شدند. در همان دوران ها هنر هم گاهی اسلامی می شد.البته خوب هم بود. وقتی سینما در ایران راه افتاده بود، یک گروهی در اصفهان اسلاید شو درست کرده بودند. پدرم را خدا رحمت کند. در سالهای اولیه دهه پنجاه من به برکت لطف و نو آوری های پدرم در مرکزی بنام کانون بحث وانتقاد دینی مسئول نمایش اسلاید بودم. خیلی فکر می کردیم که هنر را در خدمت دین گرفته ایم. اصل این کار در اصفهان شروع شده بود. جمعی از نیروهای مذهبی در اصفهان به دنبال همین اندیشه علمی کردن دین، عکس هایی از طبیعت گرفته بودند. بالای آن یک آیه از قرآن نوشته بودند. وسط عکس بود و پایین ترجمه آن بود. از روی آن اسلاید می گرفتند. عمده موضوعات آن همین بود که قرآن در هزاره گذشته به مسایل علمی توجه داشته است. مثلا از ساخت سلاح های مختلف اسلاید گرفته بودند. بالای آن آیه وانزلنا الحدید فیه باس شدید را نوشته بودند، و جوری ترجمه شده بود که قرآن پیش بینی کرده است که از آهن می شود سلاح های سنگین ساخت. مرتضی نیلی جوان مبارز اصفهانی بود که این اسلاید ها را به مشهد آورده بود. در اصفهان حاج عباس اعرابی هاشمی و حسن سپه کار آنها را تولید می کردند. مراکز فروش نوارهای ریل و کاست مذهبی هم زیاد بود که نواهای بی موسیقی می فروختند.در این فروشگاه ها نوار قرآن های خارجی و مصری و سخنرانی های منبری های مهم را می فروختند. نوارهای مرحوم فلسفی و مرحوم شیخ احمد کافی بیشتر از بقیه فروخته می شد. این فروشگاه ها خیلی تحت نظر ساواک بودند. بعضی از‌ فروشندگان این مراکز آدم های انقلابی بودند. یواشکی و زیر میزی نوارهای شریعتی یا خامنه ای و هاشمی نژاد و افراد انقلابی را می فروختند. یعنی سفارش می گرفتند و بعدا اماده می کردند. آقای متفقهی کنار مسجد امام حسین تهران و یا آقای مرتضی فاطمی در مشهد و آقای نوربخش ونکویی در اصفهان از این فروشگاه ها داشتند. در این فروشگاه ها بعد از آمدن اسلاید های دینی، این ابزارهای دینی هم اضافه شد. دستگاه نمایش اسلاید ها هم در این فروشگاه ها فروخته می شد. دستگاه پخش یک دستگاه آماتور آلمانی بود که اسلاید را روی پرده نمایش می داد. عوض کردن اسلاید هم دستی بود. دوتا اسلاید روی آن دستگاه جا می گرفت. یکی را که نمایش می دادی باید اسلاید قبلی را عوض می کردی. بعد ها دستگاه پیشرفته تری آمده بود که به صورت برقی اسلاید ها عوض می شد. و این در آن دوران که نیروهای مذهبی با سینما و تلویزیون و حتی رادیو قهر بودند خیلی به چشم می آمد. اصل اینکه در یک مرکز دینی پرده ای آماتور با پارچه سفید نصب شود خود، سنت شکنی مهمی بود. قهر اولیه و آشتی دیرتر دین با هنر و شاید تکنولوژی سابقه دار بوده است. تقریبا در همه ادیان هم وضع چنین بوده. مقاومت اولیه به خاطر سخت بودن جدار های دینی است. در هر حال الان هم پس از انقلاب همان دعوای قدیمی برپاست. اینکه آیا دین مدعی همه چیز بوده و باید باشد؟ یا دین کلیات را گفته و بقیه را عقلا و خرد جمعی باید تشخیص دهند. من فکر میکنم دین و قرآن را نباید با مسایل روزمره علمی تطبیق داد . کتابهای آسمانی و قرآن کتاب ساختن خود انسان است و نه کتاب فیزیک و شیمی و اقتصاد و موارد مشابه. این حرف ها به من البته ربطی ندارد. ولی حرف تو حرف آمد. اسلاید ها در آن دوران گام بزرگی بود برای پیوند اولیه هنر دیداری با دین داری. تا حرف تو حرف دیگر

۲۶ مهر ۱۳۹۵
حرف تو حرف (4) تاریخچه ویدیو و فیلم های داود رشیدی
خدا رحمت کند داود رشیدی را. خیلی هاتان یادتان نیست. برای دیدن فیلم مجاز و غیر مجاز نوارهای ویدیویی بزرگی بود که که اول کوچکتر بود و بعد برای اینکه کیفیت بهتری پیدا کند بزرگتر شد. زمان قاجار و پهلوی نه ها. همین ۲۵ سال پیش. کوچک ها بتاماکس نام داشت و بزرگترها وی. اچ . اس. اول هایی که این دستگاه ها از بتاماکس در حال تبدیل به وی اچ اس بود آنهایی که دستگاه هاشان را تغییر داده بودند کلی پز می دادند که کیفیت فیلم دیدن ما با شما فرق می کند. اون موقع اساسا دستگاه ویدیو ممنوع بود. فیلم های ویدیو هم قاچاق. نه که فکر کنید فیلم های خارجی و پورن وسیاسی و خلاصه غیر مجازها ممنوع باشد. نه. اساسا کل ویدیو ممنوع بود. حتی برای دیدن فیلم های سینمایی ایرانی که روی پرده رفته بود و اکرانش هم تمام شده بود. آقای بزرگواری بنام انوار که خیلی به سینمای پس از انقلاب حق دارد معاون سینمایی وزارت ارشاد بود که همین آقای خاتمی خودمان - نه اون آقای خاتمی اونا- هم وزیر ارشاد بود. برای سیما وزنده شدنش در دورانی که سینما خیلی اخ بود. هنر پیشه ها تار ومار بودند. انقلابی ها سینما بلد نبودند. جنگ بود. خیلی از سینماها در ایام انقلاب خراب شده بود. در چنین شرایط آقای انوار و سید محمد بهشتی در راس گروهی بودند که می خواستند سینما را احیا کنند. آقای انوار استدلال می کرد که سینما نیاز به تقویت دارد. اگر صنعت ویدیو از قدغنی در بیاید مردم پول به سینما نمی دهند. سینمای ما از پا خواهد افتاد. استدلالی بود فرهنگی که فرهنگیان دیگری هم با آن مخالف بودند. شاید زیادی بخشی نگر بود. مهم این بود که در آن دوره مدیران فکر می کردند هرکاری می خواهند میتوانند انجام دهند. نه ماهواره بود و نه اینترنت. در غیاب این دو همه چیز دست مدیران بود. مهمتر از همه سی دی و فلش هم نبود. قاچاق ها به صورت گنده جا به جا می شد. مثلا یک ساقی فیلم حد اکثر می توانست پشت موتورش کارتونی درست کند که ۴۰ یا ۵۰ تانوار وی اچ اس جا بگیرد. خود دستگاه ها هم فروشش ممنوع بود.اصلا از موضوع خیلی دور شدیم. خلاصه اینکه در دوران قاچاق بودن ویدیو ما معاونین وزارت ارشاد ویدیو داشتیم و حداکثر کار خلافمان این بود که فیلم هایی که روی پرده سینما نمایش داده بودند را با پارتی بازی از معاونت سینمایی می گرفتیم و در خانه نگاه می کردیم. این مصادف شده بود با تولد تازه اولین دخترم، فائزه. یکی از کارهای قشنگ کیومرث پور احمد در آن سالها فیلم بی بی چلچله بود. فیلم عاطفی و موسیقی فوق العاده. بازیگر اصلی اش داود رشیدی. جواد آقا تکیه کلامش بود. هر وقت می خواستیم فائزه چیزی بخورد و یا آرام باشد، فیلم جواد آقا رو نشونش می دادیم. بعدها کلی فیلم از داود رشیدی دیدم. کلی تاترهایش را رفتم. اما نوستالژی جواد آقای بی بی چلچله در خانه ما ماند. هفته گذشته ، صبح زود وقتی هنوز چشمها باز نشده و دید چشم ها کامل نشده بود، طبق معمول زیر متکا دست بردم تا قبل از کش آمدن و بلند شدن از روی تخت ووضو ونماز ، موبایلم را نگاه کنم. اولین خبر کانالهای مختلف تلگرامی خبر از پرواز داود رشیدی می داد. خبر تلخی بود. بیشتر از هر چیزی حرمت و شخصیت این چهره های قدیمی مطرح بود. پنج نفر هنر پیشه های قدیمی که همه شان سمبل اندیشه گی و شخصیت بودند. عظمتی خیلی فراتر از عمل کردن بینی برای هنر پیشگی شان داشتند. یک نوع مربی های طولانی مدت برای مردم ایران شناخته می شدند. حالا یکی شان پرواز کرده بود و امیدواریم ۴ نفر باقیمانده عمر طولانی داشته باشند.. سر نماز کلی دعا کردم برای تعالی روح داودخان رشیدی. توی گروه خانوادگی مان نوشتم آقا جواد بی چلچله را یادتان هست. همان که دخترمان در دوسالگی حرف هایش را حفظ بود، رفت. از یک جهت دیگر هم برای هم نسلان دخترهای من خاطره انگیز بود. داستان ماندگار زیزی گولو که لیلا رشیدی مادر زی زی گولو بود. این سریال هم از سریالهای ماندگار تلویزیون ایران بود. داود، ‌پدر لیلا رشیدی هم بود. لیلا هم یک جورایی اصلا جزو صاحب خانه های اصلاحات است. ارتباطشان و علاقه شان به رییس همیشه من، آقای خاتمی خیلی زیاد بود. حالا ‌داود رشیدی رفت پیش خدا. همه برایش دعا کردیم. داود رشیدی از آخرین های نسل هنر پیشگان اهل سواد و اندیشه و درد بود.به روحش درود می فرستیم. حالا خوش به حال همه تون که وی اچ اس نمی بینید و با یک کلیک به همه چیز دست مییابید. همان جور که شما به سختی وتعجب از ممنوعیت ویدئو در بیست سال پیش دارید. خیلی کمتر از بیست سال آینده همه تعجب میکنیم که ماهواره ممنوع بوده است.

۲۶ مهر ۱۳۹۵
حرف تو حرف( ۳) چپ
قرار بود در مورد دیدار آخرم با سایه بنویسم. خیلی حرف تو حرف آمد. یک آخوند، خانه ابتهاج خودش اتفاق بود. گرچه به خاطر این کارها و رفتن تاتر و سینما و احیانا خوردن ساندویچ خیلی ها قبول ندارند که من آخوندم. بقول مشهدی ها که به جای اتفاقا میگویند برعکس، من هم میگویم بر عکس خیلی هم آخوندم. حرفهامان هم در همین وادی بود. تلویزیون خانه سایه مثل همیشه روشن بود. من پشت به تلویزیون بودم و سایه رو به تلویزیون. همیشه توی خانه اش تلویزیون وطنی روشن بود. اما این بار یکی از تلویزیون های اجنبی روشن بود. صدای تلویزیون بسته بود.فکر میکنم به دلیل اینکه هفته نامه لثارات بعد از لغو پروانه دوباره چاپ شده بود، گزارشی پخش می کرد. یک مرتبه اشاره ای به تلویزیون کرد. من هم مجبور شدم یک لحظه اجنبی نگر شوم. بزرگ نوشته بود دیوث فرهنگی. با صدای بلند و عصبانی گفت این جامعه می تواند اخلاق داشته باشد. استغفار کنان رو از تلویزیون اجنبی برگرداندم. به همین مناسبت، بحث خشونت های داخلی شد و کم کم بحث به داعش و خشونت جهانی رسید. معتقد بود از وقتی دنیا از چارچوب حزبی خارج شده، مبارزات سیاسی هم از چارچوب خارج شده است و هرکسی برای خودش تصمیم می گیرد. این نگاه سایه نگاه مهمی است. اوایلی که در دهه گذشته القاعده به وجود آمده بود، تمام اهتمام دنیا به طرف کشور افغانستان بود. خیلی هم کار به کارشان نداشتند. یک کشوری بود که درش بسته بود. می گفتند بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. بعد از اینکه القاعده برج های دوقلو را زد و مقامات امنیتی جهان دست اندر کارانش را مشخص کردند و تحقیقاتشان تمام شد و معلوم شد که بسیاری از آنان در همان آمریکا درس خوانده اند و افراد دیگری هم درهمان آمریکا و اروپا طرفدار القاعده هستند، یک جمله طلایی محققان آمریکایی گفتند که القاعده بومی شده. از مرکز مادر جدا شده . بوش دوم آن موقع این را نفهمید. دقیقا این نکته ای بود که سایه به آن اشاره داشت. دنیا از چارچوب حزبی خارج شده. گروههای سیاسی جهان اکنون مدیریت ندارند و علاقمندان به مبارزه تک تک تصمیم می گیرند. سایه می گفت همیشه مذهب پناه بی پناهان بوده است. به افراد در این منطقه ظلم شده است. این نیرو ها عملا از مذهب استفاده می کنند. این نیروها که یا به خودشان یا به هویتشان ظلم شده ، دنبال فریادرس هستند. و نیروهای مبارز هم احتیاج به فریاد رس دارند و از سوی دیگر چون جان را به میان می آورند دنبال فنا ناپذیری هستند. باید ماندگار بدانند خودشان را. مذهب به این دو نیاز جواب می دهد. من چون در کار ادیان بوده ام و همیشه با رهبران ادیان صحبت کرده ام، می دانم که ادیان اصول مشترکی دارند که همه به آنها اعتقاد دارند. معاد که سمبل فنا ناپذیری است و پشتیبانی و فریادرسی، از اصول مشترک است. گرچه نمی توان همه دلایل رشد داعش را در این دانست. اروپایی هایی که به داعش رفتند شاید جزو این قاعده نباشند.خیلی بحث جدی شد. نمی دانم اینکه میگویند ایرانی ها زیر پرچم حزبی نمی روند چقدر درست است. سابقه آسیب های حزبی در این موثر است یا اینکه قبل و بعد انقلاب حکومت نمی خواسته مردم حزبی باشند در این ماجرا تاثیر داشته است. یک نوع ترسی از احزاب به درون جامعه رخنه کرده است. قبل انقلاب که گفتند اگر حزب خوبه ما خودمان مسئولش می شویم. راست و دروغش گردن اونایی که می گفتند . اوایل انقلاب معروف شد که عده ای به بهانه اینکه اینها آثار دوران شاهی است.با بیل و کلنگ افتاده بودند به جان آثار باستانی. وقتی اعتراض کرده بودند، پاسخ داده بودند که اینها آثار شاهنشاهی است. ما خودمان آثار باستانی بهتری می سازیم. قبل از انقلاب هم گفتند خود حکومت حزب رستاخیز درست می کند خیلی هم بهتر از حزبی که مردم احتیاج دارند. همین روال عدم حمایت از حزب به معنای واقعی اش بعد انقلاب هم ادامه یافت. در کشورهایی که دموکراسی متعارف نهادینه نشده است حزب به معنای واقعی اش مزاحم تلقی می شود. از قدیم هم گفته اند سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. اما گاهی دستمال را که نبندند، سر چنان محکم به در و دیوار می خورد که دیگر سری در بدن باقی نمی ماند. برگردیم خانه سایه. اولین بار بود که بی سیگار می دیدمش. خیلی عجیب بود. گفت مدتهاست ترک کرده. سیگار با سیگار روشن می کرد. من هم پریدم وسط حرف که : آخه چرا ترک کردید؟ خندیدیم. واقعا چه کاریه سیگار ترک کردن؟. ریش دو شاخه ابتهاج آدم را میخکوب می کند. این بار خیلی حرف توی حرفهایم نیامد. دست من نیست. گاهی می آید. گاهی نمی آید. تا حرف تو حرف هفته آینده

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
حرف تو حرف (۲) پیر پرنیان اندیش
هفته پیش حرف تو حرف را با این وعده به پایان رساندم که از سایه ه. الف. ابتهاج بنویسم. این مقید شدن به توضیح یک مطلب، ستون فخیمه من را در روزنامه فخیمه تر اعتماد از حالت حرف تو حرفی بیرون می اورد. اما مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که حرف مرد ضرورت ندارد یکی باشد. چنانچه افتد و دانی نمونه هایش را در زندگی سیاسی من دیده اید.مرد هم در اینجا به معنای مذکر نیست. بانوان را هم در بر میگیرد. مرد باید به اقتضای ایام حرفهای متناسب دورانش را بزند. بشریت از یکی بودن حرف مردهای سیاست خیلی آسیب دیده است. بگذریم، بلد نیستم الکی قیافه بگیرم و بگویم که شخصیت فرهیخته ای هستم و از دیر باز سایه شناس بوده ام و از این حرفها. می دانستم کسی بنام هوشنگ ابتهاج هست و در سطح عالی شعر میگوید. میشناختمش مثل شناختی که از حافظ و سعدی داشتم ولی فقط می دانستم این مرد زنده است. یک بار چند سال پیش عارضه مغزی برام پیش آمد ودر بیمارستان بستری شدم. البته عارضه هنوز اقدامات عملیاتی نکرده بود که معالجه شد. خل و چلی مختصری که در من می بینید مربوط به آن مریضی نیست. خدادادی است. البته با مزه بود که تا مدتی مخالفان سیاسی اصلاحات وقتی می خواستند مطالبم را در حمایت از اصلاحات کار کنند، می نوشتند محمدعلی ابطحی که چندی پیش در بیمارستان به علت عارضه مغزی بستری بود، فلان حرف را گفته. ترجمه فارسیش این بود که کمی شیرین می زنم. کاملا اخلاقی. دروغ هم نگفته بودند. بیمارستان هم بستری بوده است. درهمان بیمارستان یکی از عیادت کنندگان فرهنگی کتاب گنده کادو شده ای برایم آورد. شیرینی نبود که همانجا باز کنند. ماند تا به منزل رفتم. خدا وکیلی من آدم کتاب خوری بودم که متاسفانه بعد از آمدن تلگرام، کتاب خوان شدم.علاقه خوبی به کتاب خواندن دارم. بقول شماها ورم بوک یا به زبان مادری کرم کتاب داشتم و دارم. اسم کتاب پیر پرنیان اندیش بود. با عکسی از سایه و ریش دوشاخه اش. چه لذت بخش بود آن ایام که کتاب پیر پرنیان اندیش دستم بود. بعضی کتابها را که میخوانیم، به دوپینگ احتیاج داریم که خسته نشویم. چایی یا قهوه یا سیگار و یا قلیانی باید آماده کنیم که خستگی خواندن کتاب را ببرد. اما بعضی کتابها به سرعت گیر احتیاج دارد که فرصتی باشد به بقیه امور زندگی هم برسیم.پیر پرنیان اندیش سایه از این نوع کتاب ها بود. نمی شد از خوردنش دست کشید. دو جوان عاشق خبرنگاری ادبی، بنام های میلاد عظیمی و عاطفه طیه این قدر پای سایه نشسته بودند و با او حرف زده بودند که نهایتا این کتاب فاخر را کامل کرده بودند. وقتی می خواندم، علاوه بر اینکه آشنایی کامل با زندگی ابتهاج پیدا کرده بودم،به دائره المعارفی از ادبیات معاصر وآشنایی با بزرگان شعر و ادب ایران دست یافته بودم. پر از خاطرات شیرین و تلخ. بچه که بودیم، گوشت خیلی در غذاها نبود و با مزه ترین بخش غذا هم گوشت بود، ما بچه ها گوشت های خورش را کنار می گذاشتیم که آخر غذا بخوریم. مزه مزه می کردیم تا خوشمزگی غذا در ذایقه مان بماند. اواخر کتاب پیر پرنیان اندیش که رسیده بودم دلهره بدی داشتم. خیلی آرام آرام کتاب را مزه میکردم. می ترسیدم تمام شود. و بالاخره تمام شد. در مستی خواندنش مدتها باقی ماندم. توصیه میکنم شما هم بخوانید. معرفی کردن کتاب خوب خیلی کار خوبی است. با اینکه معروف است مویی از آخوند کندن معجزه است،اما تا حالا هر وقت خواسته ام به دوستانم در تولدشان و یا مناسبت های دیگری مثل عروسی و دامادی شان کادویی بدهم،این کتاب را داده ام. ‪وقتی کتاب را خواندم در فیس بوکم نوشتم.همه آن چه که از کتاب برایم زیبا بود‬. آن موقع ها فیس بوک توی بورس تر بود. اینستاگرام خیلی فراگیر نشده بود و تلگرام هم نبود. دنیای مجازی هم که مرز نمی شناسد. شب ها کلی وقت پای فیس بوک میگذاشتم. مطلب می نوشتم. کامنت می خواندم. پک میزدم. به صفحه دوستان سر می زدم و کارهایی که می دانید. در مطلبم برای هوشنگ ابتهاج و کتاب پیر پرنیان اندیش نوشتم که خوشحالم که معاصر سایه هستم و کاش از نزدیک دیده بودمش. یکی دو روز بعد یک مسیج درباکس مسیج هایم خواندم. یکی برایم نوشته بود که آقای ابتهاج هفته آینده می ایند ایران. به ایشان مطلب شما را نشان داده ایم. اگر دوست دارید وقتی آمدند ایران قرار بگذاریم که به دیدنشان بیایید. خبر خوبی بود. پیگیر شدم، تا وقتی خبر دادند که سایه آمده ایران. من گمان میکردم که اصلا مقیم آلمان است. از اولین دیدار من سالها می گذرد. گاهی تلفنی هم احوال می پرسیدم. قول داده بودم در مورد دیدار اخیرم بنویسم که باز هم با اینکه قرار نبود در این مطلب حرف توی حرف نیاید، آمد. معلوم شد خیلی هم مرد اگر بخواهد تظاهر هم بکند، نمی تواند حرفش دوتا شود.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
حرف تو حرف (۱) طاوس های گرما زده
حرف تو حرف (۱) بعد از پایان یافتن خاطرات شفاهی رادیو در دهه شصت، به نظرم رسید از نگاه خودم حوادث هنری و فرهنگی که چشم و گوشم در هفته جنبیده و آنها را دیده بنویسم. اگر چه بلای خانمانسوز فضای مجازی که همان لحظه آدم را وسوسه می کند که عکس بگذاریم و کانال بنویسیم و خلاصه هم بنویسیم. اما در روزنامه نوشتن طعم دیگری دارد. درست مثل فرق چای کیسه ای و چای خوش دم گیلانی. در این ستون هم پایان هفته مان به شب جمعه منتهی نمی شود و این خودش در سن و سال ما باعث خوشحالی است که پایان هفته ستونی ما عصر دوشنبه است تا شما در سه شنبه بخوانید. در همین جا دغدغه قدیمی خودم را مطرح کنم که آیا آنهایی که خارج هستند و جمعه شان یکشنبه است، همه اعمال شب و روز جمعه شان به شب و روز یکشنبه منتقل می شود؟ خوب سوال است دیگر. یعنی حتی دعای کمیل را شب یکشنبه می خوانند یا نه؟ منظور دیگری نداشتم. در خارجه رسم بر این است که یک مناسبت تاریخی را که تعطیل است و وسط هفته است با نعطیلات آخر هفته در هر سال جور می کنند و یک جا تعطیلی اعلام می کنند. این را داشته باشید. یک بار علمای بزرگ ریش در ریش نشسته بودند. من که البته بخشی از پر رویی ذاتی دارم و بخش دیگر راهم در لولیدن در بین علما به دست آورده ام، سینه صاف کردم و گفتم چه اشکال دارد که مناسبت های تاریخی و دینی که اعمال ویژه ای در آن وارد نشده است، مثل خارجی ها به پایان هفته منتقل کنیم و هر سال محاسبه شود و در پایان هفته آن روز به مناسبت بزرگداشت و حرمت گزاری به امام اعلام شود.کلی هم توضیح دادم که آن روز معین که خصوصیتی ندارد. تجلیل و یاد آوری آن مناسبت مهم است. دوران آقای احمدی نژاد بود. یادتان هست تا تقی به توقی میخورد بین التعطیلات را تعطیل اعلام می کرد؟ مردم هم که هر مناسبتی باشد به شمال سرازیر می شوند. عزاداری و شادمانی شان با هوای مرطوب شمال تناسب عجیبی دارد. در یکی از این اعلام تعطیلی های احمدی نژادی ییهویی درست مثل عکسهای ییهویی اینستاگرامی بعضی از علیا مخدرات محترمه که ییهویی آپ می کنند،شهر های شمال فحطی آمد و پول بانک ها تمام شد و هزار بد بختی دیگه، اصرار می کردم همه اینها را می شود پیش بینی کرد و در مناسبت های ملی و مذهبی ثابت بودن روزهای تعطیل را از ثابت بودن در آورد. در آن جلسه هجوم تندی به من شد. به نحوی که به جلسه قول دادم اصلا خودم یک مقاله در مورد ضرورت عدم ثابت کردن تعطیلات بنویسم. در جریانید که من آماده تغییر نظراتمم همیشه. اما بازهم اعتقاد دارم که این کار خوبی است. حرمت گذاریه مهمه که انجام میشه. وای چه حرف تو حرفی شد. یو ترن بزنیم به ستونی که قرار است وسط هفته از اینجانب خودنمایی کند. هر هفته حرف تو حرف ما در مورد ستون آزادی خواهد بود که در حوزه مسایل فرهنگی وهنری هفته خواهم نوشت. با نگاه خودم. توی هفته گذشته دیدار شیرینی با سایه داشتم. شاعری که معاصر او بودن افتخار همه ماست. مثل معاصران حافظ وسعدی. در این مورد در همین ستون خواهم نوشت. روز خبرنگار هم بود . رفتم روزنامه اعتماد و شهر وند. بعد توی اینستاگرامم عکس خبرنگاران و تحریریه ها را انداختم. من در آوردی نوشتم مثل طاوس های زیر آفتاب. مثل طاووس قشنگ وآماده خودنمایی کاری بودند اما گرمای سوزان قانون وحقوق هزار پیرایه دیگر آنها را ملول کرده بود. مسئولان کاش رورنامه ها را فرصت بدانند نه تهدید. مسئولان کاش بدانند که اگر می خواهند فساد نباشد. اگر می خواهند مردم در صحنه باشند. اگر می خواهند بزرگترین سازمان نظارتی بیست وجهار ساعته کار کند، باید دست رسانه ها را باز بگذارند. و مهمتر اینکه بفهمند خبرنکاران و روزنامه نگاران هم زندگی دارند. زن دارند. شوهر دارند. بچه دارند . باید ذهن آرامی داشته باشند تا بتوانند خوب بنویسند. در فرمایش مولا علی هست که به قاضی خوب حقوق بدهید تا بتواند فارغ از خواست این و آن قضاوت کند. روزنامه نگاران ما هم قاضی های عصر رسانه هستند. خلاصه که از شیرین ترین روزهایمن روز خبرنگار بود که کنارشان گفتیم وخندیدیم و غصه خوردیم و لذت بردیم. تا حرف تو حرف دیگر در همین ستون.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
تاریخ شفاهی رادیو/۳۳ بخش پایانی
تاریخ شفاهی رادیو/۳۳ بخش پایانی سال ۱۳۶۷، آخرین سال من در مدیریت رادیو بود. در آن ایام طرح بازنگری قانون اساسی مطرح شده بود. امام طی حکمی معدودی از افراد حقیقی و حقوقی را انتخاب کردند که در موارد مشخصی نسبت به قانون اساسی بازنگری شود. یکی از آن موارد که در امریه امام خمینی تاکید شده بود، تغییر مدیریت در صدا وسیما بود. در قانون اساسی جدید و پس از بازنگری رییس سازمان مسئول اجرایی شد و شورای سرپرستی حذف شد. شورای سرپرستی نمایندگان سه قوه بودند که توسط دولت و مجلس وقوه قضاییه انتخاب می شدند و آنها به مدیر عامل صدا وسیما حکم می دادند. با حذف شورای سرپرستی، ریاست سازمان از ولی فقیه حکم می گرفت. این خبر برای مجموعه هایی که با دفتر امام نزدیک بودند و برای آقای هاشمی مدیر عامل هم خوشایند بود. گرچه کلا خیلی از قوانین به تناسب شرایط آن زمانی نوشته میشود. و جریانهای سیاسی به خاطر در دست داشتن فلان قوه ، هرم قدرت را به سوی آن قوه و یا دستگاه می کشاندند و وقتی بنا به هردلیلی آن قوه و مجموعه از زیر نظر هم اندیشان خودشان خارج می شد، چندین برابر شرایط عادی آسیب می دیدند.در هرحال قرار گرفتن به زودی صدا و سیما در اختیار مستقیم ولایت فقیه و قوت گرفتن بیشتر خاندان هاشمی و بیت امام می توانست به صورت طبیعی یک دست کردن صدا وسیما هم در دستور باشد. در همان سال ها اختلافات بیت امام وآقای هاشمی رفسنجانی با مرحوم آیه الله منتظری هم به صورت پنهانی بالا می گرفت. نگرانی اینکه بعد امام چه گروهی حذف شود، مساله را جدی تر می کرد. همه اینها باز به صورت نامرئی در صداوسیما مطرح بود. در همان سالها چارت صدا و سیما هم نوشته شد و برای اجرا ابلاغ شد. در چارت جدید مدیر رادیو دیگر معاون رییس سازمان نبود. مثل اول انقلاب، در حوزه محتوایی معاون سیاسی و برونمرزی وبرنامه ها قرار داشت. عملا در این چارت درجه اداری مدیر رادیو از معاونت به مدیرکلی تنزل می یافت. آقای مهندس مهدی حجت معاون برنامه ها شده بود. حوادث سیاسی به سمتی رفت که من عملا در جبهه ای قرار گرفته بودم که هم با بیت آیه الله منظری و هم دفتر امام رفت وآمد داشتم و از سوی دیگر تغییر چارت صدا وسیما، باعث شده بود که دیگر مثل گذشته در جلسات مختلف نگویند جایگزینی برای من وجود ندارد. در همان اوایل سال ۶۷ آقای خاتمی که وزیر ارشاد بود دعوت به همکاری کرد. اما فکر می کردم باید تا اخر در صدا و سیما بمانم. دهسال در آن موقع ها خیلی بود. کی فکر می کرد پستهای سه چهار دهه ای هم می تواند وجود داشته باشد. نهایتا بعد از اینکه معاونت برنامه ها تشکیل شد، از یک سو من زیر بار آن نمی رفتم. از سوی دیگر بالاخره تشکیلات بود و باید اجرا می شد. آقای حجت هم طبق مسئولیتی که داشت حکم مدیریت رادیو را به من داد. نهایتا به بهانه احترام به من که سطحم ، مدیر کلی نیست وباید معاون سازمان باشم، به پیشنهاد آقای محمد هاشمی مدیر عامل سازمان صدا وسیما در تاریخ ۱۲شهریور ۱۳۷۶ به عنوان ممعاون سازمان صدا وسیما در امور برونمرزی منصوب شدم. برونمرزی به برنامه های رادیویی می پرداخت که با موج کوتاه رادیویی به زبانهای دیگر پخش می شد. البته مهمترین کارش علیه رژیم صدام حسین در جنگ ایران و عراق بود و بیشتر کارمندان آن هم عراقی های بازگردانده شده از عراق بودند. البته به خاطر حوادث خونین مکه در سال ۶۶ که تعداد زیادی ایرانی در مکه کشته شهید شدند، بخش عمده ای هم علیه عربستان سعودی بود وبرنامه ویژه ای با عنوان رادیو برائت داشت که مستقیما علیه آل سعود بود.اما از ابتدایی که به آن معاونت رفتم علاقه ای به آن پیدا نکردم. در همان ایام که برونمرزی بودم آقای خاتمی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، من را دعوت به کار کرد. برای معاونت بین الملل ارشاد. آن موقع سازمان فرهنگ وارتباطات به وجود نیامده بود و کل رایزنی های فرهنگی زیر نظر ارشاد و معاونت بین الملل آن بود. با حضور سه ماهه از معاونت برونمرزی استعفا کردم و در تاریخ ۱۲ دی ماه ۱۳۷۶ به حکم آقای سید محمد خاتمی وزیر ارشاد وقت، معاون بین الملل آن وزارت شدم. قبل از من مصطفی تاجزاده معاون بین الملل بود. در دوران ۵ ساله ای که در دهه شصت مدیر رادیو ایران بودم تلاش زیادی کردم که بخشهایی از آن را در این سلسله نوشته ها آوردم. از همه همکارانم که اکثرشان هنوز آن دوران رادیو را دوران خوب رادیو میدانند تشکر می کنم. به طور مشخص از آقای محمد هاشمی رفسنجانی تشکر ویژه دارم که با سعه صدر و مردانگی از کارهای من حمایت کرد و فضا را برای کار، مردانه گشود و خدمات زیادی به فرهنگ کشور در آن سالهای سخت انجام داد. از خوانندگان ومسئولان روزنامه اعتماد هم تشکر میکنم. به خصوص از سرکار خانم نازنین متین نیا، مسئول صفحه آخر روزنامه که هم ایده نوشتن این خاطرات را ارایه کرد و هم مشوقم بود که آن را ادامه دهم.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو۳۲ رابطه رادیو و نظرات مراجع تقلید
خاطرات شفاهی رادیو۳۲ رابطه رادیو و نظرات مراجع تقلید در ایام حیات امام خمینی و تک رسانه ای بودن کشور، نظرات گاه به گاه ایشان برای دست اندر کاران صدا و سیما بسیار مهم تلقی می شد. در مورد تلویزیون که نظراتشان معروف است و بسیاری از سریالها و فیلم هایی که در اوایل انقلاب، مورد پسند ذائقه مجموعه انقلاب کرده ای که اکثرا فیلم و تلویزیون ندیده بودند، قرار نمی گرفت، اگر با حمایت ضمنی ایشان نبود امکان پخش نبود. مراجع مهم تقلید هم معمولا اگر نظریه دیگری داشتند،بروز نمی دادند و شنیده هم نمی شد. مراجع تقلید مهم آن زمان رابطه های متفاوتی با انقلاب داشتند. همه هم دوره های امام بودند و ادعای مرجعیت در همان سطح و یا سطح بالاتری داشتند. مرحوم آیه الله خویی در نجف که مقلدان بسیار زیادی داشتند، در مورد مسایل داخلی ایران دخالت نمی کردند و کلا اعتقادی به دخالت دین در سیاست نداشتند. به اضافه بر اینکه در مسایلی که رادیو با آن درگیر بود دیدگاه های بازی داشتند. اما در قم آیات سه گانه گلپایگانی و شریعتمداری و مرعشی نجفی فعال بودند و خود را شریک رهبری انقلاب می دانستند و به این دلیل در مسایل کشور ارایه نظر می کردند. آیه الله سید احمد خوانساری هم در تهران ساکن بودند که به تقوای کم نظیری مشهور بودند ولی اساسا نه قبل ونه بعد انقلاب در سیاست دخالت نمی کردند. حتی در همان اوایل وقتی فرزند ایشان فوت شد و امام بعد از رهبری تسلیت گفتند، ایشان جواب تسلیت امام را هم ندادند. مراجع قم در آن ایام در حوزه رادیو تلویزیون روی دو موضوع خیلی حساس بودند. یکی موسیقی و یکی پخش تصاویر زنان از تلویزیون و یا گفتگوهای صمیمانه رادیویی زن و مرد. البته در مورد دفاع رادیو تلویزیون از مصادره ها و برنامه های شبه سوسیالیستی در مورد اراضی هم خیلی ابراز ناراحتی می کردند. جهاد سازندگی تازه شروع به کار کرده بود و رسالتش را در گرفتن حق کشاورز از مالکان می دانست و برنامه ویژه ای هم در رادیو داشتند که خودشان متولی تولید آن بودند. درشیراز یک برنامه جنجالی پخش می شد بنام جهاد برتر که مرحوم سیف الله داد آن را تولید می کرد ودر مشهد هم برنامه جهاد سازندگی به همان میزان به دلیل گرایشات سوسیالیستی مورد انتقاد مراجع قرار گرفت. مدیران جهاد سازندگی مشهد حسن قاضی زاده هاشمی ( وزیر بهداشت فعلی) و حسن فیروز آبادی ( سرلشگر امروز) وآقای داودی بودند. این نقدهای مراجع تقلید البته درزمان حضور امام، تا نظر امام را جلب نمی کردند خیلی در سیستم رسانه ای تاثیر گزار نبود. البته معتقدم که برای حفظ یک دستی در کشور، حتی از نظر شرعی و مبانی دینی در سیستم کشور ما ولی فقیه تنها تعیین کننده حدود حوزه های اجرایی باشد. و فتوای بقیه مراجع برای مقلدانشان کار ساز بماند. محمد هاشمی که مدیر عامل بود انصافا فقط به نظرات امام که البته آشخ اکیر هم جزئی از آن منظومه بود عمل می کرد. وقتی که آقای علی لاریجانی به رادیو تلویزیون آمد ومن مشاور رییس بودم، در اولین دیدار چند مورد را اشاره کرد که باید ملاحظه کنیم، تا فلان و بهمان بزرگ از رادیو تلویزیون کمتر انتقاد کند، دقیقا این مشاوره را دادم که راه را بر ملاحظه غیر رهبری و نظرات ایشان باید بست. اگر آنها نظری دارند مستقیما از رادیو تلویزیون مطالبه نکنند. متاسفانه این روش عمل نشد. نه مراجع و علما راضی شدند و نه رادیو تلویزیون مورد پسند رهبری انقلاب قرار گرفت. البته اگر چه رادیو تلویزیون به نظرات سایر مراجع در عمل در آن دوران توجه نمی کرد و فقط گوش به فرمان امام بود، البته در مقام تجلیل و حرمت گذاری به مراجع بزرگوار همیشه رادیو در خط مقدم بود. امام هم به توجه به حرمت همه مراجع همیشه تاکید داشتند. گرچه در مورد مرحوم آیه الله شریعتمداری مساله متفاوت شد. در یک مورد تاکید و توبیخ رادیو توسط امام خاطره شد. در سال ۶۳ اول صبح به طرف رادیو در میدان ارک می رفتم. آیه الله سید احمد خوانساری که رابطه نزدیکی هم با امام نداشت ولی تقوای وی مشهور عام وخاص بود و امام به این دلیل احترام ویژه ای برای ایشان قایل بود،فوت شده بود. امام عزای عمومی اعلام کرده بودند. رسم ما بر این بود که روزهای عزای عمومی که از قبل قابل پیش بینی نبود، برنامه های جاری پخش می شد و به جای موزیک های عادی، موزیک ویژه عزا پخش می کردیم. رادیو هم تازه برنامه خانواده را شروع کرده بود و داشت در فواصل برنامه موزیک عزا پخش می کرد. رسیدم به رادیو. فوری به دفتر امام زنگ زدم.آقای محمدعلی انصاری گفت که امام رادیو را دارند گوش می کنند. شما برنامه آشپزی دارید.با عتاب گفته اند که به رادیو زنگ بزن و بگو اینها نمی فهمند آیه الله خوانساری فوت شده؟ در چنین روزی این برنامه ها چیست؟ اصلا در آرشیو رادیو مطلبی در مورد ایشان نداشتیم. تنها کاری که توانستیم بکنیم این بود که برنامه را قطع کردیم و قرآن گذاشتیم. با آقای دعایی زنگ زدم. رییس روزنامه اطلاعات بود که محلش نزدیک میدان ارک بود. قرار شد هماهنگ کند، چند نفر از تحریریه به روزنامه بروند و در مورد آیه الله خوانساری مطلب پیدا کنند تا برنامه ویژه باشد. این ارادت یک طرفه امام به آیه الله خوانساری عجیب مثال زدنی است.

۳۱ مرداد ۱۳۹۵
تاریخ شفاهی رادیو ۳۱ نمایشنامه های رادیویی
تاریخ شفاهی رادیو ۳۱ نمایشنامه های رادیویی تولید نمایشنامه رادیویی، یکی از سخترین کارها بود. همیشه بچه های رادیو برای فهماندن سخت بودن کارهای نمایشی در رادیو،آن را با کارهای نمایشی تلویزیون مقایسه می کردند. در تلویزیون وقتی صحنه ای دیده می شود، فضای اتاق،حالت هنر پیشه،طبقه اجتماعی نقش های بازیگر،منطقه ی اتفاق نمایش، همه با یک تصویرمی تواند منتقل شود، حتی از چهره و قیافه و جابه جا کردن ابرو و حالت چشم می توان بخشی از فضای نمایش را منتقل کرد. اما در رادیو تمام این اتفاقات، حالت ها و حتی محل اتفاقات تنها از طریق گوینده باید منتقل شود. حدآکثر افکت های بتواند به کمک هنرپیشه بیاید. از قبل انقلاب هر شب به طور ثابت برنامه ای به نام قصه شب پخش می شد. در آن دوران که تلویزیون، ساعات اندکی پخش داشت و در آن ساعات اندک کارهای نمایشی زیادی وجود نداشت، قصه شب یکی از پر مخاطب ترین برنامه های رادیو بود. بزرگان تئاتر و از نویسندگان کشور در این بخش بودند. داستان هایی که پخش می شد، ترجمه قصه های معروف خارجی بود که در رادیو تنظیم رادیویی می شد. بیشتر تنظیمات توسط صدرالدین شجره و پس از آن بهزاد فراهانی و جاوید مهتدی و خانم فضل اللهی انجام می شد. طبعا تنظیم رادیویی کار سخت نمایش ها بود. بازیگران بعد از تنظیم و تمرین به استودیو می رفتند و اجرا می کردند. معروفترین بازیگران در خانم ها : فضل اللهی. فردنوا. نصری. و در آقایان عزت الله مقبلی. رامین فرزاد. هوشنگ خلعتبری. و بهزاد فراهانی بودند که در حیاط رادیو دیدنشان لذت بخش بود. بعد از انقلاب به دلیل اینکه در این بخش نپروی جایگزین برای کادر جدید الورود بعد انقلابی خیلی سخت و نزدیک به محال بود، همان نیروها باقی ماندند. با آن جوی که در ابتدای انقلاب بود و تقسیم کارمندان، نیروها به طاغوتی و یاقوتی هر کجا که امکان جایگزینی با حد اقل ها بود،جایگزینی اتفاق می افتاد. طاغوتی به نیروهای قبل انقلاب می گفتند که در زمان شاه کارمند بودند و چون شاه را طغیانگر می دانستند اصطلاح قرانی طاغوتی را به کار می بردند. برای رفع کمبود نیرو نویسنده و بازیگر در همان دوران اطلاعیه ای دادیم. تعداد فراوانی شرکت کردند. چند روزی اصلا کار جاری رادیو از رفت و آمد عاشقان بازیگری پر شد و خیلی از نیروهای نامدار فعلی هم محصول ان فراخوان هستند. وقتی من به رادیو رفتم آقای جعفری جلوه مدیر بخش نمایش بود. از نیروهایی بود که در دوران من هم ابقا شد. عمده وقتش را به گذاشتن جلسات با اهالی نمایش می گذارند. اصرار شدید من به تکراری پخش نشدن نمایش ها بود. از قدیم خودم هم خیلی به کار نمایش علاقمند بودم چون به صورت سریالی پخش می شد و دنباله دار بود. کمبود تعداد نویسنده و بازیگر وتنظیم کننده از مشکلات ما بود. ما بعد انقلابی ها به دلیل اینکه کمتر از نمایش سر در می آوردیم به پروپای گروه نمایش نمی پیچیدم . گروه های مرجع دهه اول انقلاب هم روی مساله نمایشنامه های رادیو حساس نبودند. یک بار یکی از کسانی که یک حد اقل اطلاعات فرهنگی داشت و بعد ها البته چهره فرهنگی نامداری شد، به دفترم آمد وکلی اسستدلال کرد که اسامی خارجی در نمایش ها اثرات مخرب فرهنگی دارد. کاش از اول مواظب اثرات مخرب فرهنگی نبودیم که چنین جامعه ای بعد از چهل سال نداشتیم. من هم جوگیر و البته بی سواد، فکر کردم حرف مهمی زده است. یک روز آقای جعفری جلوه، اعضای گروه نمایش را به اتاقم آورد تا در مورد نمایش حرف بزنیم. بالاخره مدیر باید در همه چیز سینه صاف کند و فرمایشاتی بگوید. در آن فضای جنگ و انقلاب و اسلامی بودن فضا، فرصت را غنیمت شمردم و گفتم در نمایش های رادیویی بهتر است از اسامی ایرانی و اسلامی استفاهده شود تا فرهنگ سازی شود! اینکه قهرمانان داستان ها چارلی و دیوید و جک و مادام شولیت،لیدی کارتین،مری خانم،جودیت قهرمان باشند بد آموزی دارد. خیلی از مذهبی ها و علمای دینی یک جوری خلاف توقفشان است. اسامی قهرمان نمایش ها باید برای جامعه آشنا باشد. اهالی فهیم گروه نمایش نگاهی به هم کردند. احترام نگه داشتند، چیزی نگفتند. آقای جعفری جلوه هم حرف توی حرف آورد. سالها بعد که داشتم رمان مشکل گفتگو در کاتدرال را می خواندم فهمیدم چه بی ربط حرف زدم . به یکی از اعضای آن روز جلسه زنگ زدم وکلی از اون سخنرانی آن روزم ، باهم خندیدیم.

۰۷ تير ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۳۰)/ گویندگان و مداحان مذهبی قبل انقلاب
بعد از دعوت آرام و با احتیاط ما از هنرمندان دوره گذشته، که با کار مرحوم نوذری شروع شد، فضای جدید در رادیو به وجود آمد. مراقب بودیم که خیلی محتاط باشیم. برنامه های شاد و دو گوینده ای در رادیو زیاد شد. تصمیم گرفتیم که آرام آرام از دیگران هم استفاده کنیم. در مورد هنرمندان اجتماعی قبل انقلاب حساسیت زیادی نبود. و از آن استقبال شدو مهم شجاعت تصمیم گیری دعوت بود. اصلی ترین دلیلش هم این بود که روحانیون و انقلابیون مذهبی عمدتا رادیو و تلویزیون نداشتند و سریال و فیلم نگاه نمی کردند و هنرمندانش را هم نمی شناختند. آنها هم که می شناختند به روی خودشان نمی آوردند که میشناسند و موقعیت انقلابی شان را به خطر نمی انداختند. اما در مورد همکاران مذهبی رادیو موضوع فرق می کرد. در حوزه مسایل دینی افراد همکار با رادیو تلویزیون از طرف روحانیت انقلابی و مدیران بعد انقلاب شناخته می شدند. به همین دلیل مثلا هنرمندان مختلف که نقش های بعضا بی پروایانه ای در حوزه های مسایل اخلاقی و اجتماعی داشتند، مورد فشار شدید انقلابیون مذهبی قرار نگرفتند. اما روحانیون و یا مداحانی که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون حضور پیدا می کردند، به دلیل اینکه مورد شناخت انقلابیون و روحانیون تازه به مدیریت رسیده بعد انقلاب بودند، حساسیت بیشتری روی آنان بود. منبری ها و مداح هایی که در رادیو وعظ مذهبی می کردند، مورد هجوم بیشتری نسبت به هنرمندان در رسانه ها و به صورت عملی قرار گرفتند. نمونه بارز آن مرحومین ذبیحی بودند. ذبیحی ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامه مذهبی،‌دعای سحر، و اذان اجرا می کردند. البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهور تر بود. صدای خوبی هم داشت. آن ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می خواندند و لی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می کردند. برادر بزرگتر که در تهران می خواند ردیف های موسیقی را می شناخت ولی همیشه مناجاتهایش را بدون موزیک خواند. بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد. امابعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابانهای اطراف تهران کشته شد. یادم هست در مشهد چند نفر از روحانیون طرفدار شاه و یا مخالف مبارزات مورد کینه مضاعفی قرار داشتند که آنها را نیز به بیابان های اطراف بردند و بلاهای مختلف و منجمله قتل بر سر آنان آمد. یکی از معروفترین وعاظی که در ماه رمضان ومناسبت های مذهبی در رادیو حضور پیدا می کرد، شیخ رضای نوغانی بود. انصافا بیان و خطابه کم نظیری داشت ودر سخنرانی یکی از صاحبان سبک بود. چند باری هم به دیدن شاه در مشهد رفته بود. وی از این حساسیت ها مطلع بود و به سرعت از ایران خارج شد و فکر کنم در لندن زندگی می کند. دو هفته پیش شنیدم فوت شده است. نمیدانم خبرش درست است یا نه. در دوران آقای ریاست جمهوری آقای خاتمی نامه ای نوشت و خواست اجازه دهند به دلیل کهولت سن به وطن برگردد. اما علیرغم نظر موافق آقای خاتمی،‌نهادهای تصمیم گیر اجازه ندادند. مرحوم ذبیحی برادر دیگری داشت که برنامه های مذهبی در رادیو مشهد اجرا می کرد. او را دستگیر کردند. من روزهای اولی بود که به رادیو مشهد رفته بودم. در سالن بزرگ کمیته انقلاب اسلامی در اول خیابان جم دادگاه علنی برای او تشکیل شده بود. شاید حدود هزار نفری از نیروهای مذهبی آمده بودند. فقط با این حساسیت که نیروهای مذهبی، انقلابی او را می شناختند و از او متنفر بودند. من هم رفته بودم. آقای شیخ علی تهرانی که بعد ها از رادیو بغداد سر در آورد، قاضی دادگاه بود. وقتی وارد شد، به طرفش هجوم بردند که حفظش کردند. محاکمه کوتاهی بود. شیخ علی تهرانی دستور داد که از بلندگوی سالن صدای مجرمانه او را پخش کنند. از بلندگو با آواز پخش شد که خدایا اعلی حضرت شاهنشاه آریامهر، شهبانو فرح وولیعهد را حفظ کن. سالن سکوت عجیبی گرفته بود. فضای انقلابی بعد انقلاب آن قدر تند بود که به راحتی شیخ علی تهرانی فهمید که این دیگر نمی تواند حرفی در دفاع از خودش بزند، و حکم اعدامش را صادر کرد که خوشبختانه اعدام نشد. چند ماه بعد از آن محاکمه جلو در رادیو تلویزیون مشهد ایستاده بودم، ذبیحی داشت پیاده از جلو آنجا رد می شد. داخل رادیو را نگاه می کرد. خیلی در آن ایام جرات می خواست، از در بیرون رفتم وسلام وعلیک کردم. عجب روزگاری. همچنان که نوغانی واعظ هم بعد از خروج از کشور به صورت غیابی توسط مرحوم فردوسی پور به اعدام محکوم شد. این ها همه حکایت از حساسیت ویژه در موردهمکاران مذهبی رادیو تلویزیون داشت که بیشتر به تحکیم رژیم تعبیر می شد. دلیل عمده آن البته عدم پیگیری رادیو تلویزیون در آن ایام توسط روحانیون و نزدیکانشان بود. هیچیک از هنرمندان قبل انقلاب رادیو و تلویزیون دچار این عقوبت های سخت نشدند. فقط مذهبی ها وروحانیون و منبری ها را می شناختند که مورد عقوبت ویژه قرار داشتند. به این دلیل ما هم در رادیو به فکر استفاده از نیروهای مذهبی قبل انقلاب نیفتادیم و می دانستیم که امکان پذیر نبود. اما نعمتی بود که انقلابیون خیلی هنرمندان غیر مذهبی رادیو را نمی شناختند و ما توانستیم از آنه استفاده کنیم و کم کم مورد مقبولیت حکومت قرار گرفتند. تا جایی که در مرگ هنرمند طنز رادیوی قبل انقلاب ، مرحوم مهرپرور رهبری معظم انقلاب هم تسلیت علنی گفتند.

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.