۰۹ آذر ۱۳۸۲
پیکرتراش پیر

چند سال پیش دوستی که خیلی دوستش داشتم، این شعر نادر نادرپور را برایم فرستاد، علاقه عجیبی به آن پیدا کرده ام. امروز دوست دارم روز نوشتم همین شعر باشد:

 

پیکر تراش پیرم و با تیشهُ خیال

یکشب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم

ناز هزار چشم سیه را خریده ام

 

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست

پاشیده ام شراب کف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم

دزدیده ام زچشم حسودان نگاه را

 

تا پیچ و تاب قدّ تو را دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو گشاده ام

از هر زنی تراشه تنی وام کرده ام

از هر قدی کرشمۀ رقصی ربوده ام

 

اما تو آن بتی که به بت ساز ننگرد

در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی

گویی دل از کسی که تو را ساخته کنده ای

 

زنهار زان که در پس این پرده نیاز

آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یکشب که خشم عشق تو دیوانه ام کند

بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام

۰۸ آذر ۱۳۸۲
مناسبتهاي ملي

پارسال روز عيد غدير يک کارت تبريک اينترنتي براي همه کساني که به نوعي ايميل شان را داشتم،ايميل کردم. خوب غدير علاوه بر آنکه براي ما شيعيان روز بزرگي است، عيدي است که کشورمان در اين روز تعطيلِ شادماني به مکتب علوي افتخار مي کند. اصلاً امام علي جدا از بقيه معصومان يک اهميت ويژه اي براي ايراني ها دارد. طبق معمول همه پاسخ مي دادند و تشکر مي کردند و متقابلا تبريک مي گفتند. در اين ميان يکي از کساني که کارت تبريک الکترونيک را دريافت کرده بود پاسخ داد من اساساً آدم مذهبي اي نيستم و دوست ندارم در مناسبتهاي مذهبي تبريک دريافت کنم. ضمن اينکه کمي جا خورده بودم به او پاسخ دادم، من مي توانم براي يک آدم غير مذهبي ايراني هم در عيد غدير تبريک بفرستم، چون حتي اگر فردي مذهبي هم نباشد ولي آن واقعه در کشورش يک واقعه شاد ملی تلقي شود و قرنها بر اين شادي در اين روز نيز گذشته باشد، به عنوان هويت موجود در کشورش مي تواند تبريک دريافت کند. گفتم درست مثل اين مي ماند که اگر کسي در اروپا و آمريکا، اگر روز اول ژانويه کارت تبريکي دريافت کند و غير مذهبي بلکه ضد مذهبي باشد، ناراحت شود و بگويد  که چون من مذهبي نيستم دوست ندارم در مناسبتي که از تاريخي به يک پيامبر الهي، حضرت مسيح ارتباط پيدا ميکند، تبريک دريافت کنم. قطعاً هم کسي اين منطق را نمي پذيرد. زيرا حتي در صورت ضد مذهبي بودن نمي تواند بگوید در اين روز شادي ملي من حاضر نيستم شاد باشم. بعضي روزها ملي است و به ملتي يا بخش بزرگي از ملل جهان مربوط است.

همچنانکه هيچ ايراني، هر چند مذهبي دو آتشه باشد حق ندارد کارت تبريک نوروز را برگرداند و استدلال کند که من مذهبي هستم و حاضر نيستم کارت تبريک عيد نوروزي را که سرچشمه غير اسلامي دارد را دريافت کنم. نوروز هم يک روز ملي براي همه ايرانيان است.

البته اين استدلال من است و اعتقادم. و اين نوع افراطي گري هاي سوسول منشانه و يا افراطي گري ديني را قبول ندارم. گرچه باز هم همان دوست آزاد است که کارت تبريک غدير را نپذيرد و يا ديگران کارت تبريک نوروز را.

تا نظر شما چه باشد.

۰۷ آذر ۱۳۸۲
smsپست فطرت!!

روز عید فطر یکی از دوستانم که از بر و بچه های بامزه است یک sms به زبان پینگلش برایم فرستاده بود و نوشته بود که فردی روز بعد از عید فطر بچه اش به دنیا اومد، اسمشو گذاشت پست فطرت!! یکی از دوستان مشترکمان هم که نفهمیده بود در sms چی نوشته و فقط با دیدن کلمه پست فطرت خون جلو چشماشو گرفته بود و reply کرده بود که پست فطرت خودتی، مگه ما با هم شوخی داریم؟! و این را هم forward کرده بود.

حالا اگر به شیوه ابراهیم نبوی بخواهیم نتیجه گیری فلسفی داشته باشیم، درست این است که در sms مذکور کلمه مزبور با p و a نوشته بود و پَست فطرت خوانده می شد ولی من فکر می کنم پُست فطرت بوده (نه اینکه خدای نکرده به یاد تقلید از لهجه هموطنان شمالی افتاده باشیم) بلکه پُست فطرت مثل پُست مدرن که مرحله بعد از مدرنیته است، بوده و پدر آن مولود فرضی احتمالاً از فلاسفه کبار دوران بوده و می خواسته در ادامه فلسفه پُست مدرنیزم، پُست فطرتیسم را ابداع کند!!!!! پس نتیجه اجتماعی می گیریم که اولاً sms های پینگلیش را خوب بخوانیم که دعوامون نشه و ثانیاً بیخود در باره جوک مردم نتیجه گیری های فلسفی و اجتماعی نکنیم!

۰۶ آذر ۱۳۸۲
IT و مرکزيت گريزي

چندي پيش در وبلاگها بحثي را مطرح شده بود که آيا حوزه IT مرکزيت لازم دارد و مديريت مي خواهد يا اينکه خصوصيت IT مرکزيت گريزي است و کارشناسان اين حوزه اعلام نظر کرده بودند که مرکز گريزي خصوصيت دنياي IT است. ديگراني هم در داخل کشور به خاطر تلاشي که کرده بودند تا با ساماندهي اين امر مناسبات ناشناخته و تعريف نشده IT  را سامان بدهند بر آشفته بودند. من قبلاً اين  را بگويم که در ارديبهشت 1381 ابراهيم نبوي با من يک مصاحبه فانتزي  کرده بود و در سايت خودش نقل کرده بود و بعد از آن هم روزنامه هاي داخل آن را نوشتند که  نقد و ايراد و اعتراض جناح محافظه کار را به دنبال داشت. وقتي جوابهاي کوتاه براي سوالات يک کلمه اي مي پرسيد، در برابر اين سوال: نظرتان درباره اينترنت؟، گفته بودم که بزرگترين شانس اينترنت اين است که خيلي ها بلد نيستند از آن بهره بگيرند. و لي حالا همان بعضي ها تا حدودي هم اينترنت ياد گرفته اند و هم به فکر محدود کردن آن هستند، معتقدم که بايد به قوانيني تن داد که با فضاي اينترنتي آن هم در چهارچوب واقعيت هاي موجود در کشور قابل عمل باشد.والّا سلايق افرادي حاکم خواهد شد که اتفاقاً آنها قدرت ايجاد اين محدوديت را دارند، و بسياري شان به سخت ترين محدوديت ها ايمان دارند.تلاش من همواره بر اين بوده است که با پيگيري و تنظيم درست قوانين اينترنتي -که حتي ممکن است به حداقل ها پاسخ نگويد- اين حوزه ارتباطي که حوزه ارتباطات نسل نخبه کشور است را از شر سلايق فردي رها کنيم. ضمن آنکه اين کار مي تواند جلو تهاجم هاي غير کارشناسانه را مهار کند و به اين خصوصيت هم اعتقاد دارم که اساساً حوزه IT مرکزيت بردار نيست. و لذا راه ميانه اي که من بر آن اعتقاد دارم اين است که اولاً بايد در داخل مساله IT  را از دست سلايق سازمانها و افراد نجات داد و براي آن قانون وضع کرد و همزمان جريانات صنفي از حق مشروع دست اندرکاران IT دفاع کنند و ثانياً نگران مرکزيت پذيري اينترنت هم نيستم که همانها که اصلاً با انتشار آزاد اطلاعات ميانه خوبي ندارند نيز فهميده اند که اينترنت مرکزيت بردار نيست. مرزهاي جهاني درهم شکسته است و دنيا به جاي دهکده کوچک جهاني به يک اطاق بزرگ تبديل شده که همه ديدگاهها مجبورند به چت کردن با يکديگر تن در دهند.  

۰۵ آذر ۱۳۸۲
نگاه به خارج

این روزها در محافل سیاسی ایران بحث نگاه به خارج یکی از مطرح ترین مباحث سیاسی است. عمدتاً هم این مسأله سلاحی است در اختیار محافظه کاران که مرتباً به دنبال ارتباطات مشکوک جناح اصلاح طلب، پرونده ها را زیر و رو می کنند.

من معتقدم ملت ایران آنقدر برزگ و رشید هست که خودش برای خودش تصمیم بگیرد. اصلاً انقلاب کرد که آن سوی مرزها و در روی میز رؤسای جمهور کشور های دیگر پرونده سیاست سازی سیاسی ایران باز نباشد. در آینده سیاسی ایران نیز می دانم که هر جریان و گروهی که چشم به یاری و برنامه ریزی خارجیها داشته باشد در درون مرزهای ایران هیچ آینده ای ندارد.

اما نکته ا ی که می خواهم آن را اضافه کنم این است که تصمیم گیری بر اساس مخالفت با خارجی ها هم نوعی نگاه به خارج است. در خاطرات سیاسی ام به یاد دارم در کابینه اول آقای هاشمی رفسنجانی، وقتی می خواستند محتشمی را از وزارت کشور بردارند، عده ای از دوستان ما با این تغییر مخالف بودند با این استدلال  که تغییر آقای محتشمی بخاطر مواضع تند ضد اسرائیلی اش نوعی چراغ سبز به آمریکا و اسرائیل است.

در همان زمان بزرگان کشور استدلال می کردند که ما بر اساس اراده خودمان تصمیم می گیریم، همانقدر که نظر مثبت خارجی ها برای ما مهم نیست ،نظر منفی آنان نیز در سیاست های ایران جایی ندارد.این استدلال بسیار خوبی بود و هست. امروز هم در عرصه سیاسی کشور معتقدم نظر مثبت و منفی خارجی ها نباید تاثیرگزار باشد.  روشن ترین مثال آن حقوق بشر است. رعایت حقوق بشر یک ارزش است. آیا کسی که دفاع از حقوق بشر را هم راستائی با غربیها می داند، و لذا آن را از دستور سیاسی جریان و حزب خود پاک می کند و به مدافعان حقوق بشر اتهام می زند که طبق خواسته غربیها عمل می کنند، نگاه به خارج ندارد؟ من این را هم نگاه به خارج می دانم. دهها مثال برای این نوع نگاه به خارج وجود دارد که شمارش آنها کار سختی نیست. ولی این نوع نگاه به خارج پرونده سازی ندارد!

۰۴ آذر ۱۳۸۲
ما هم اومدیم!

دیشب در این بلبشوی داخل ایران در مورد عید فطر که مردم منتظر بودند که آیا بشه، آیا نشه، دوستی به من زنگ زد که خبر راه اندازی سایت اعلام شده. یکی دو ماهی بود که با بر و بچه های سایت باز، مشغول راه اندازی و تکمیل این سایت بودم. روی ایمیلم دیدم که یکی از دوستان اهل فرهنگ ایمیل زده، و طبق اصطلاح فرهنگ خودش نوشته استاد، در صفحه اول گویا هستید. دوستانی که دو ماه بود ما را علاف کرده بودند و هرروز خرامان خرامان بخش کوچکی از سایت را آماده می کردند، دستپاچه شده بودند. همه چیز درست بود، مگر ارسال ایمیل . بنده های خدا تا صبح بیدار بودند. مرتب هم sms می فرستادند که hit سایت بالا رفته. صد تا، دویست تا، هزار تا، دوهزار تا، تا سه ساعت بعد از اعلام دوهزار و چهارصد تا. بالا رفتن hit رابطه مستقیمی با فشار خون بچه ها پیدا کرده بود که نمی توانستند ایمیل سایت را درست کنند. در همین جا  از همه کسانی که پیام فرستادند و من نتوانستم آنرا ببینم عذر خواهی می کنم. اعلام ناخواسته ای بود و ما هم مثل همه چیز نا خواسته دچار مشکل شدیم! از امروز ظهر ساعت 15:30 ایمیل هم راه اندازی شده. اگر کسی خیلی علاقه دارد پیام بدهد، شرمنده، تکرار کند.

نکته دیگر:

خیلی ها لطف کرده کردند و لینک دادند و لطف بیشتر اینکه خیلی ها در مورد این سایت مطلب نوشته بودند. من از همه آنها که با هر ادبیاتی نوشته اند تشکر می کنم. فقط نمی دانم چرا این عزیزان فکر کرده اند که من می خواستم از این راه محبوب شوم، یاطرحی  پشت این کار است. دست دشمن را در میان می بینند و نهایتاً به روانکاوی بنده و شخصیت بنده پرداخته اند. البته با تشکر مجدد از همه آنها، من برای خودم مثل همه افراد حق و حقوق قائلم که آنچه را دوست دارم، بنویسم. خودم باشم و دلم. و اصلاًً هم به روانکاوی و روانشناسی احتیاج ندارد. بابا، در این دنیای سیاه و سفید، رنگهای دیگری هم هستند. من خودم را یکی از علاقمندان به رنگهای غیر از سیاه و سفید می دانم. جرأت آنرا هم داشته ام که صاف و پوست کنده نظراتم را بگویم و صد البته این حق را هم برای همه قائلم که با دیدگاههای من مخالف باشند. اصلا خوبی محیط سایت و وبلاگ همین است که همه بتوانند حرف بزنند.

در هر حال ازهمه 12870 نفری که تا ساعت 15:30 بعد از ظهر که این یادداشت را می نویسم  سایت رابالا برده اند ، تشکر می کنم.

از کسانی که سایت را معرفی کرده اند، لینک داده اند، نقد کرده اند، بد گفته اند، تعریف کرده اند خیلی متشکرم. حتما همه اینها راهنمای ادامه کارم خواهد بود.

از همه این حرفها گذشته، وظیفه خودم می دانم از دوستان خیلی خوبم، نیما رسول زاده و سامان سیف الهی که مرا در راه اندازی این سایت کمک کرده و می کنند تشکر کنم.

راستی به خدا من آخرین نفری نبودم که با شواردنادزه ملاقات کرده باشم که طفلک همزمان با این لینک سقوط کرده باشد. 25 روز پیش با او دیدار داشتم! حالا قضیه چائوشسکو

         رئیس جمهور رومانی  که شب بازگشت از ایران اعدام شد حساب دیگه ای داشت!

۱۵ آبان ۱۳۸۲
چرا سايت را راه اندازي کردم؟
شايد براي شما اين سوال مطرح شود که چرا سايت راه انداخته ام. ما را چه به اين کارها؟
واقعيتش اين است که به چند دليل ساده:

1.       دوسالي است که هر روز با اينترنت کار مي کنم. تقريباً سايت و وبلاگهاي همه شما ايراني ها را ديده ام و از خواندن بسياري از آنان لذت برده ام، علاقه ام به اينترنت مرا واداشت که سايت درست کنم.

2.       خيلي مصاحبه کرده بودم و مقاله نوشته بودم. بعضي از آنها هم مهم بود. مي خواستم در يک جا آنها را جمع آوري کنم.

3.       خيلي روزها دوست داشتم مطلبي بنويسم. با وبلاگ نمي شد. بهانه اي مي خواستم که اظهار نظرهاي کوتاه بکنم. خيلي هم سعي دارم هر روز چيز بنويسم. فارغ از همه مسئوليتهاي سياسي و حقوقی ام.

4.       شش، هفت ماهي است که موبايلم را دوربين دار کرده ام. خيلي عکس هاي ويژه از شخصيت هاي ريز و درشت برداشته ام. گفتم شايد ديدن بعضی از اين عکس ها براي مخاطبان مفيد و جالب باشد. خودم هم خيلي عکسهاي خوب و با مزه داشتم آنها را هم مي خواستم در سايت بگذارم.

5.       قصد دارم بعضي وقتها بعضي از دوستانم و يا به عبارتي مقامات را در سايتم دعوت کنم تا شماها از آنان سئوالاتتان را بپرسيد.

6.        و نهايتاً اينکه اگر خودم هم توانستم به سئوالي پاسخ بدهم، اين امکان را فراهم نمايم.

 

            سيد محمد علي ابطحي          

۱۱ آبان ۱۳۸۲
مراسم تحلیف الهام علی اف در آذربایجان

در روز جمعه 9/8/82 چند ساعتی برای شرکت در مراسم تحلیف الهام علی اف پسر حیدر علی اف که به تازگی رئیس جمهور آذربایجان شده به باکو رفتم. به چند نکته جالب برخورد کردم. اولاً سرنوشت حیدر علی اف نامعلوم است. اخبار رسمی اینست که وی در بیمارستان و مریض است. ولی هیچ یک از ما شرکت کنندگان رسمی نه می توانستیم حالش را  بپرسیم و تقاضای شفای عاجل کنیم و نه تسلیت بگوییم. گویا اصلاً حیدر علی افی در کار نبوده و دیگر اینکه د رمراسم پرشکوه تحلیف که از کشورهای آسیای میانه، روسیه و ترکیه و ایران هیأت های رسمی آمده بودند، الهام به قانون اساسی و قرآن سوگند خورد.

 

مراسم زیبا و پرشکوهی بود. از روزه و روزه داری هم اصلاً خبری نبود. حتی در ظاهر. ما که روزه بودیم توسط شیخ الاسلام شهر به منزلش که کاخ زیبایی بود دعوت شده بودیم. از اینکه همراهان از کاخ زیبای وی در تعجب بودند، خندید و با زبان نیمه فارسی، نیمه ترکی گفت که شما  در ایران این همه آیت الله دارید و من در این کشور تنها آیت الله هستم و لذا این کاخ به من می رسد.

 

 

بعد از افطاری مراسم شام رسمی بود. همه نوع مشروبات الکلی سرو می کردند و مراسم رقص و آواز بود. ما رفتیم که قبل از این مراسم با الهام، رئیس جمهور جدید خداحافظی کنیم و به تهران برگردیم. شیخ الاسلام هم باز همراه ما بود ولی با کلاه و بدون عمامه و قبا. پرسیدم مگر نباید با لباس رسمی شرکت کنید، باز با همان لهجه شیرین گفت: آنجا جای عمامه نیست. خانمها زیادند و عرق می خورند و رقص می کنند! وقتی دید که ما خیلی به این مسائل گیر دادیم گفت آقاجان شوما از جمهوری ایسلامی آمده اید. ما بعد از هفتاد سال کومونیستی تازه موسلمان شده ایم. همین مقدار دین داری کافی است. این هم استدلالی بود دیگر.

 

 

در هر حال ضمن تبریک به الهام علی اف از او خداحافظی کردیم و شبانه به تهران آمدیم. از سفر، هیأت ایرانی خیلی راضی بودند. نکته دیگری که برایم جالب بود، اینکه من در کنار ادوارد شوارد نانزه رئیس جمهور فعلی گرجستان و وزیر خارجه قبلی اتحادیه جماهیر شوروی نشسته بودم. هرچه خواستم با انگلیسی دست و پاشکسته ای که بلد بودم با او حرف بزنم، دیدم حتی مسائل ابتدایی را هم نمی تواند به انگلیسی تکلم کند. خیلی برایم عجیب بود.

 

۰۷ مهر ۱۳۸۲
ماجرای شکایت ازکیهان و گویاآ

چندی پیش در روزنامه ها خواندم که قرار است شکایت من از روزنامه کیهان و گویاآ تعقیب شود. اصلاً یادم نبود که من ماهها پیش شکایت کرده بودم. کیهان که در نوشتن مطالب علیه افراد و منجمله من سابقه طولانی دارد ولی ماجرای شکایت از این قرار بود که بعد از مصاحبه با سایت کاپوچینو مطلبی را شخصی بنام نوریزاد نوشته بود که در آن ادعا کرده بود من در بیروت و سواحل دریایی شهر با شورت بالای زانو راه می رفته ام. و خیمه حزب الله را به نفع اسرائیل در هم می کوبیدم. با اینکه نه به قیافه من می آمد و نه با اعتقاداتم سازگار بود که در شهر کوچک و پر جمعیت بیروت که بسیاری من را می شناختند با شورت بالای زانو راه بروم و طبعاً معلوم بود که دروغ است، اما شکایت کردم که جایی ثبت شود. گمان هم نمی کردم که کسی مطلبی علیه ما را تعقیب قضایی کند! سایت گویاآ هم نوشته بود که از شهرداری 3 میلیارد تراکم مجانی گرفته ام.این مساله هم در پرونده های شهرداری خیلی راحت قابل اثبات بود که دروغ است و یک ریال هم تراکم نگرفته ام و اصلاً هیچ مراوده مالی در هیچ وقت با شهرداری نداشته ام ولی باز هم برای اینکه ثبت کنم شکایت کردم. بعد ها سایت افشاء درست شد. خیلی دروغهای بامزه می نوشت، مثل اینکه یک کلاس رقص در تهران به دختران من بطور اختصاصی رقص ایرانی و اسپانیولی درس می دهد. یا اینکه وقتی برای یک مأموریت رسمی به امارات رفته بودم بر اساس گزارشی که لابد از مراکز رسمی گرفته بود، در همان روز پروازم آورده بود که من برای شرکت در کنسرت ایرانی ها عازم دوبی شدم. دیدم شکایت کردن فایده ندارد. سنگ مفت، گنجشک مفت. اتهام به ماها که از نظر سیاسی مورد قبول آن جماعت نیستیم ثواب دارد. دیگر نه شکایت کردم و نه نامه نوشتم. ولی همواره با خودم فکر می کنم که چه خوب بود اگر در میدان سیاست مردانه دعوا می کردند و به این نوع خباثت که ضرری هم برای ما ندارد وارد نمی شدند. ولی اگر چنین بود که چنان نبودند!

در این مورد بهتر است که همه شان را به خدا واگذاریم.

۰۶ مهر ۱۳۸۲
آزادی دو مستند ساز و جریان شیرین عبادی

بعد از جلسه استیضاح آقای معتمدی، وزیر پست و تلگراف و تلفن از مجلس بیرون می آمدم که از میان خبرنگارانی که آنجا حاضرند، یکی پرسید: آقای ابطحی شما در مراسم استقبال از دو مستند ساز ایرانی در فرودگاه شرکت داشتید؟ گفتم نه. پرسید پس چرا در مراسم استقبال از خانم عبادی شرکت داشتید؟ چون ربط بین این دو را نمی دانستم، سکوت کردم و پاسخ ندادم. به دفترم آمدم دیدم روزنامه جمهوری اسلامی نوشته در مراسم استقبال از دو مستند ساز ایرانی که از بند زندان آمریکایی ها در عراق رهایی یافته اند، رمضانزاده و ابطحی نبودند. این شیوه نو و تازه ای بود که نبودن در استقبال خبر باشد.

من به سهم خودم از اینکه دو هموطن از زندان آمریکایی ها رهایی یافته اند خیلی خوشحال هستم و آرزو دارم هیچ هموطنی در زندانها نباشد و لی ربط بین این دو را نفهمیدم. خواستم از شما کمک بگیرم. مختصر ومفید!

8   4       ۲۲۰    ۲۲۱    ۲۲۲    ۲۲۳    ۲۲۴    ۲۲۵    ۲۲۶    ۲۲۷    ۲۲۸    ۲۲۹   ۲۳۰       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.