۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۴)/ برنامه فارسی برای ایرانیان خارج کشور
در دهه شصت، ماهواره نبود. صدا و تصویر از طریق زمینی منتقل می شد. برای رساندن صدا به خارج از کشور رادیوی موج کوتاه بود. روی رادیو ها یک آنتن قرار داشت که برای دریافت صدا از روی موج کوتاه آن را جا به جا می کردند تا صدای رادیوهای خارجی گرفته شود. در صدا وسیما، رادیو برونمرزی که برنامه هایی به زبان های غیر فارسی پخش می کرد وجود داشت ولی از نظر مدیریتی ربطی به رادیو نداشت. در آن جا رادیو عربی مهم بود که در دوران جنگ علیه صدام برنامه پخش می کرد. در عراق هم رادیو بغداد برنامه رادیو فارسی داشت. یکی از مهمترین رسالت های بخش فنی رادیو تلویزیون این بود که دستگاه های پخش پارازیت بخرد و صداهای ویژ ویژ روی رادیوی هدف پخش کند.همین کار را هم بغداد علیه ایران انجام می داد و اتحادجماهیر شوروی به هر دوکشور دستگاه های پارازیت می فروخت. در اوایل انقلاب تعداد زیادی ایرانی مهاجرت کرده بودند. یک لاین موج کوتاه در اختیار ما بود که برنامه ای بنام صدای آشنا از آن برای ایرانیان خارج کشور به زبان فارسی پخش می شد. عمده ترین محور تبلیغاتی این بود که از آنان دعوت شود که به ایران برگردند. بر اساس فرهنگ آن روزها مهاجرت و زندگی در خارج کشور ضد ارزشهای انقلابی به شمار می رفت. شعاربرنامه صدای آشنا هم این بود که ماهی ها جایی می روند که دنیا آمده اند. حالا نمیدانم این سخن اصلا چقدر راست است و کی ماهی ها را دیده است و محل تولدشان را چه کسی ضبط کرده است، تا ببینند به همانجا بر میگردند یا نه؟ ولی دروغ چرا شعار آن موقع رادیو صدای آشنا بود. دوستانی که قبلا در رادیو بودند و از نظر سیاسی با تفکرات ما جور نبودند، بیشتر در این برنامه جمع شده بودند. در این برنامه بنا به اعتقادات افرادی که در آنجا بودند کمتر موسیقی پخش می شد. من هم مخالف نبودم. چون اگر کسی از لای ویژ ویژ ها می خواست بنشیند رادیو ایران را گوش کند، به خاطر موسیقی به سراغ رادیو ایران نمی آمد. در این برنامه تولید اختصاصی کمتر بود. مخاطبانش در خارج کشور کسانی بودند که امکان شنیدن برنامه های رادیو و تلویزیون ایران را نداشتند. به همین دلیل از مجموعه برنامه هایی که در داخل تولید می شد، بهترین ها انتخاب و در آنجا باز پخش می شد. از برنامه هایی که در این رادیو بود آموزش زبان فارسی بود. روزانه ۸ ساعت این برنامه پخش می شد ولی گمان نمی کنم اثری داشت. بعید بود مباحث آموزشی و فرهنگی و اجتماعی و دینی را در آن سوی دنیا کسی از رادیوی موج کوتاه و به سختی و از لای پارازیت ها گوش کند. در دوران مدیریتم بر رادیو، معروف بود من با این برنامه رابطه خوبی ندارم. بعضی از آن برداشت سیاسی داشتند که به دلیل نیروهای راست که در آن برنامه هستند مخالف بودم. اما واقعا دلایلم همانها بود که در بالا مطرح شد. یک عده دانشجویان انجمن های اسلامی البته مکاتبات مرتبی با این برنامه داشتند که باورم نبود جدی است.

۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۳)/شهرستان ها و افراطی گری های بومی
برای استفاده از توان شهرستانها، در اوایل حضورم در رادیو در دهه ۶۰ دفتر ویژه ای بنام دفتر امور شهرستانها ایجاد کردم. در مورد کارهای ایجابی و استفاده از نیروهای شهرستانی در یادداشت های قبلی نوشته بودم. برای مدیریت این دفتر ازدوست دیرینم آقای عبدالرسول وصال که هم اکنون مدیر مسئول روزنامه شهروند است ودر شیراز همکارمان بود، دعوت نمودم به تهران بیاید. از قبل انقلاب در شیرازبرنامه های خوبی تولید می شد. امکانات فراوانی در آن جا بود. وقتی شیراز مدیر رادیو تلویزیون بودم متاسفانه پیوند خوبی بین نیروهای بعد انقلاب و قبل انقلاب ایجاد نشده بود. تولیدات در اختیار نیروهای بعد انقلابی بود که بیشتر در حوزه مباحث دینی بود. سرود سازی مذهبی در شیراز رواج داشت. تازگی آیه الله سید عبدالحسین دستغیب،‌امام جمعه شیراز شهید شده بود. سرودی برای ایشان درست کرده بودند که جمله معروفش این بود که دستغیب صد پاره شد، دیگر نمی آید. این قدر این سرود با تصاویر دردناک آن مرحوم از تلویزیون استان پخش می شد که فکر کنم مردم استان فریم به فریم آن را حفظ بودند. آیه الله دستغیب محبوب خیلی از مردم شیراز بود اما این تکرار پخش ها آسیب می زد به وجاهت آن شهید. جلو پخش مکرر آن را گرفتم. متاسفانه به دلیل گرفتاریهای مدیران اصلی انقلاب در تهران، گاهی در شهرستانها مشکلات زیادی ایجاد می شد که رادیو تلویزیون های مراکز به دلیل نفوذ مدیران محلی مجبور بودند آتش بیار این معرکه ها شوند. یکی دو خاطره از شیراز در آن سالها دارم. روحانی ای از مشهد به عنوان رییس کمیته انقلاب اسلامی منصوب شده بود و دادستانی از دوستان ایشان همراهش آمده بود که رسالت اصلی شان را در مبارزه با حجاب زنان و جلوگیری از پخش موسیقی به شکل افراطی می دانستند. داشتن امکانات کمیته انقلاب اسلامی به تنهایی اهداف آنان را برآورده نمی کرد. به صدا و سیما خیلی نیازمند بودند. از سوی دیگر توجه به این نکته ضروری بود که مردم شیراز نسبت به سایر شهرستانها از فضای بازتری از زمان قبل انقلاب برخوردار بودند. جشن هنر که در نوع خود بی پروا ترین رفتارها به تناسب آن زمان انجام می شد در خیابان های شیراز اتفاق می افتاد. از قدیم هم که اهل شعر و هنر بودند. بعد انقلاب رفتارهای اجتماعی در چنین شهری می بایست آرام تر باشد. حداقل تریبون عمومی استان که رادیو وتلویزیونش بود می بایست باز تر باشد. اما در مواردی بر عکس بود. در صدا وسیمای شیراز اینها خیلی برنامه داشتند. بعد از رفتنم به شیراز به عنوان مدیر صدا و سیما پخش برنامه های آنان در رادیو تلویزیون استان به حداقل و در حد خبر رسانی تنزل یافت. نمونه ای از افراط آنان که اصرار داشتند آن را در تلویزیون شیراز تشریح کنند، طرح جدا کردن مینی بوسهای شهری زنان ومردان بود. به نحوی که دوتا مینی بوس پشت سر هم راه بروند ویکی زنان در آن باشند و یکی مردان. آن هم در شرایطی که هنوز در تهران در یک اتوبوس زن ومرد، جدا نبودند. یادآوری میکنم که موبایل هم وجود نداشت که بتوانند افراد دو تا ماشین که با یکدیگر بودند، حداقل برای پیاده شدن هماهنگی کنند. کلی توضیح دادم که این ها طرح های ملی است و در یک شهرستان نمی شود این طرح ها اجرا شود. آن روحانی متدین هم اصرار می کرد که وظیفه شرعی ماست و حالا که در یک شهر می توانیم آن را انجام دهیم، چرا کمک نمی کنید. آن سید دادستان هم در برنامه تلویزیونی وقتی می گفت زنان نا محرم، چشمهایش را داخل استودیو می بست و سرش را بر اساس عادتی که بیرون استودیو نسبت به زنان نامحرم داشت، بر می گرداند. خوشبختانه این برنامه در بدو ورود من به شیراز ضبط شده بود و قبل از پخش جلوی آن را گرفتم. از همان سال ها باورم این بود که این افراط هابه دینداری مردم آسیب می زند. واز همان سالها برچسب بی توجهی به ارزشها در پرونده من ثبت شد. این نوع رفتارها در مراکز یکی از دلایل ایجاد دفتر شهرستانها در رادیو تهران بود که علاوه بر استفاده از پتانسیل مثبت شهرستانها جلوی این رفتارهای افراطی گرفته شود.

۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو(22)/رادیو و حذف شخصیت های سیاسی اول انقلاب
ظرفیت شهرستان ها برای رادیو مرکزی در دهه اول انقلاب، ظرفیت مهمی بود که منجر به راه اندازی دفتر شهرستانها در رادیو شد. یکی از ظرفیت ها وجود نیروهای فکری و انقلابی مقیم در شهرستان ها در اندازه ملی بود. در ابتدای این خاطرات باید توضیح داد که در فضای بسته و غیر شفاف آن دوران، مسئولان و برنامه سازان رادیوئی که در انقلاب هم نقش داشتند و در اعتصابات شرکت کرده بودند و برای خودشان حق قایل بودند، تصور می کردند رادیو مال همه گروه هاست و به همین دلیل هر کس سابقه مبارزه با رژیم گذشته داشته و یا چپ بوده و یا کتاب ممنوع الانتشار داشت و یا ممنوع الشعر و ممنوع التصویر بوده و یا در نزدیکی های انقلاب از خود در راهپیمایی ها حضور و ظهور بیشتری نشان داده، باید دعوت شود تا از آنها در برنامه های رادیویی استفاده شود. خبر سخنرانی های شهرستانها هم به به تهران می رسید و طبعا توقع می رفت که در سطح ملی از آنها استفاده شود. نمونه بارز آن سخنان مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، پدر دکتر شریعتی بود که زمانی که من هنوز مدیر برنامه های رادیو تلویزیون مشهد بودم، از ایشان درس هایی از نهج البلاغه ضبط می کردیم و در مشهد پخش می کردیم که آوازه آن به تهران رسیده بود. از سویی در شهرستانها از افرادی استفاده می کردند که بر اساس قاعده اینکه انقلاب مال همه گروههای مبارز علیه رژیم بود، حضور آنها غیر طبیعی نبود. مثلا استفاده از احسان طبری در رادیو تلویزیون رشت و یا فریدون توللی در شیراز کاری غیر عرف به نظر نمی رسید. اساسا توده ای ها چهره های رسانه ای زیادی داشتند که یا شاعر و یا داستان نویس و دست اندر کار ادبیات بودند و خوش بیان و حرف بودند و زمینه حضور آنان در تلویزیون فراهم بود. از سوی دیگر چهره هایی در بعضی شهرستانها در رادیو حضور پیدا می کردند که بعضا در رژیم گذشته همکاری های فرهنگی با آنان داشتند و یا روحانیونی که یا با منش امام خمینی مخالف بودند و یا بی تفاوت بودند که در قالب اصطلاحات آن روزها با عنوان انجمن حجتیه ای از آنان یاد می شد که در میان اعضا و هواداران آن انجمن در همه شهرستان ها سخنوران دینی زیادی بودند. روز به روز که روحانیون و اطرافیان امام خمینی نقش بیشتری پیدا می کردند این شکاف و درگیری بیشتر می شد. این مساله در مورد روحانیون نیز وجود داشت. به صورت طبیعی در رادیوی بعد انقلاب یا در رادیوی بعضی شهرستانها سخنرانانی را به رادیو فرا می خواندند که بنا به اصطلاح انقلابیون مذهبی آن دوران ها مرتجع، واپسگرا و غیر انقلابی بودند. نیروهای انقلابی خط امامی آنان را نمی پذیرفتند و معتقد بودند این شخصیت های سیاسی و حتی مذهبی باید در انزوا قرار گیرند تا جریان انقلاب منحرف نشود و خط مترقی امام میدان‌دار باشد. در این موارد بعضی از روحانیون که طرفداران امام در قبل انقلاب بودند و عمده آنها در مصدر امور قرار داشتند، نسبت به حذف و طرد نیروهای غیر انقلابی و حضور آنها در صدا وسیما حساسیت بیشتری نشان می دادند. البته پیدا کردن همین معیار که چه کسی انقلابی بوده است و چه کسانی نبوده اند، خود مشکل مهمی بود. بعضی ها بودند که در انقلاب ۱۳۵۷ خیلی فعال بودند و به همین دلیل مورد شناخت قرار گرفته بودند اما در حلقه پنهان و تصمیم گیر دوستان قدیمی امام جایی نداشتند. طبعا در رادیو که این تقسیم بندی ها مورد شناخت نبود و نمی دانستند که این محافل مخفی تعیین کننده مسیر افراد تاثیرگذار آینده هستند، نمی دانستند چه بکنند. مثلا در مشهد که من بیشتر نسبت به آن جا آشنایی داشتم، در طول تاریخ انقلاب آیه الله حاج آقا حسن قمی از قبل انقلاب دوشادوش امام مبارزه کرده بود و عمری را در زندان و عمدتا در تبعید گذرانده بود و یا در دوران انقلاب آیه الله اخوان مرعشی و یا ایه الله سیدعبدالله شیرازی و ریا فرد مبارزی به نام آقای صفایی که تظاهرات را اداره می کرد و پیشاپیش همه صف های تظاهرات بود، در تابلوی اولیه در کنار افرادی مثل مرحوم طبسی و یا هاشمی نژاد و در مواردی جلوتر قرار داشتند. اما استفاده از آنها از اول انقلاب به صورت غیر رسمی ممنوع بود و عملا آنها نیروهای محذوف شدند. شاید اولین گروههای مذهبی و آخوندی که حذف شدند همین نیروهایی بودند که در انقلاب تلاش زیادی کرده بودند ولی در حلقه رسمی محافل تاثیرگذار مهم تلقی نمی شدند. عین این اتفاق به شکل مهمتری در رسانه رسمی نسبت به چهره های غیر روحانی مبارز وجود داشت. آنها که در زندان بودند و یا از نظر سیاسی و فرهنگی اندیشه های انقلابی را شکل داده بودند و نقش مهمی داشتند اما مورد پذیرش جریان روحانی انقلابی نبودند. آنها که حذفشان خیلی سریع تر بود. درگیری های زیادی در سطح ملی در مدیریت رادیو و تلویزیون به وجود آمد که چون جزو خاطرات من محسوب نمی شود و من در آنها نقشی نداشتم از ذکر آنها پرهیز می کنم. نتیجه آن تغییرات این شد که نه تنها دایره ورود افراد به پشت آنتن صدا وسیما مدام محدود شد، بلکه در جریانات سیاسی رسمی هم رادیو تلویزیون طرفدار جناح حزب جمهوری اسلامی آن روز بود و رادیو تلویزیون در برابر چهره هایی مثل بنی صدر در دوران ریاست جمهوریش، قرار داشت. در آن دوران آقای عبدالله نوری مدیر پخش خبر بود. این اتفاق البته بیشتر در حوزه اخبار سیاسی بود و کم کم به حوزه های دیگر، منجمله ادبیات هم رسوخ کرد. رادیو تلویزیون از ابتدای انقلاب که در پی دست به دست شدن های متعدد در اختیار حزب الله آن روزها قرار گرفته بود، بیشترین نقش را در به انزوا کشاندن نیروهای غیر خودی به تعریف آن روزها داشت. مخالفان سریع از حوزه صدا وسیما و پخش خطابه ها و خبرها حذف شدند. از دوران دولت موقت تسخیر گام به گام تلویزیون شروع شد تا اینکه با گروگانگیری و ماجرای سفارت آمریکا، عملا رادیو وتلویزیون در اختیار دانشجویان خط امام قرار گرفت و دولت موقت مهندس بازرگان سقوط کرد و پس از آن به صورت مرتب دانشجویان علیه افراد حقیقی و نهادهای حقوقی در رادیو تلویزیون افشاگری می کردند بی آن که وقت پاسخ به آنان داده شود و همین شیوه در دوران بنی صدر در رادیو تلویزیون وجود داشت. طبعا در هر دوره ای هم که گروهی و حزبی مورد برخورد حاکمیت بود، تلویزیون زمینه های آن را مهیا می کرد. که در ماجراهای برخورد با حزب خلق مسلمان و آیه الله شریعتمداری و پخش مصاحبه با وی و یا برخورد با حزب توده و نیز انجمن حجتیه و در رشد و سقوط آیه الله منتظری، رادیو تلویزیون با استقرار مدیران خط امامی خط مقدم جبهه بود و از برنامه سازی تا پخش اعترافات و یا تهییج های خیابانی، در همه این موارد نقش اصلی بر عهده تلویزیون بود و عملا غیر از جریان رسمی که خط امام بود، در تلویزیون و رادیو جایی نداشتند. وقتی من مدیر رادیو شدم، مساله استفاده از نیروهای غیر همسو با خط امام دیگر مطرح نبود. البته هنوز رشد دادن جریان چپ و یا کمرنگ کردن جریان راست که هر دو ادعای طرفداری از خط امام را داشتند مطرح بود که در بخشهای قبلی مربوط به سخنرانی ها در رادیو به آن پرداخته بودم.

۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (۲۱)/ تعیین تکلیف القاب روحانیون وائمه جمعه
یکی از مسایل مشکل در دهه ۶۰ در رادیو و تلویزیون، ارتباط رادیو سراسری با شهرستان ها بود. ارتباط مرکز با استانها و شهرستانها کار مهمی بود که من دفتر ویژه ای برای ارتباط باشهرستانها با نام دفتر امور شهرستانهای رادیو تاسیس کردم. رادیو تلویزیون در استان ها مراکزی داشت که بعضا با امکانات بسیار وسیعی بود. مثلا در شیراز که مهمترین مرکز صدا وسیما بود به خاطر جشن های هنر استودیوهای بسیار بزرگی وجود داشت. به همین شکل تقریبا در همه مراکز استان ها رادیو و تلویزیون مراکزی داشت که حداقل امکان برنامه سازی های رادیو یی و پخش خبر داشتند. این دفتر امور شهرستانها چند تا کار داشت که در چند شماره مساله رادیو در شهرستانها را خواهم نوشت. یکی از کارها، تنظیم رابطه رادیو با مراکز قدرت های دینی و سیاسی جدید بود. بعد از انقلاب در شهرستان ها و مراکز استان ها نهادهای مدعی وقدرتمندی به وجود آمده بودند که طبعا در اولین جبهه، از رادیو تلویزیون توقع داشتند که در جهت اهداف آنان و معرفی آنها اقدام نماید. یکی از این نهادها که با رادیو تلویزیون در استان ها ارتباط بیشتری داشت نماز جمعه و ائمه جمعه بودند. سیما خیلی سخنرانی پخش نمی کرد. ائمه جمعه هم فن سخنوری اولین و احیانا آخرین تخصص آن ها بود. مرتب علاقمند به نشر معارف اسلامی از زبان خودشان وار بلندگوی رادیو بودند. . در آن ایام در بین خواص معروف بود که نمازهای جمعه و ائمه جمعه نهادهای مستقلی هستند که در کنار حاکمیت هستند و متولی امر معنوی وفرهنگی می باشند و از همه مهمتر نهاد نصیحت به دولت هستند. این موضوع را هم تبلیغ می کردند. به همین دلیل در اوایل انقلاب که ناگهان روحانیت در مصدر امور قرار گرفته بود واخبار زیادی از آنان می بایست نقل شود و هنوز القاب روحانی مثل حجه الاسلام والمسلمین و یا آیه الله برای گوش مردم خیلی آشنا نبود، تصمیم سیاست گزاران براین بود که در صدا وسیما وقتی از فردی روحانی خبری پخش می شود وآن خبر مربوط به حوزه های کارهای اجرایی وی بود، تنها با کلمه آقای فلانی خبر می خواندند. آقای باهنر،‌نخست وزیر، آقای خامنه ای رئیس جمهور. آقای بهشتی و یا موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی، روسای قوا. فقط با پیشوند آقا از آنها یاد می شد. اما وقتی خبر نماز جمعه همان رئیس جمهور ویا رییس پارلمان و یا قوه قضاییه را می خواستند نقل کنند، با عنوان حجه الاسلام والمسلمین که یک عنوان دینی بود از امام جمعه یاد می کردند. ویا اگر حجه الاسلامی، آیه اللهی در امور روحانی و معنوی و دینی مثل مسایل حج، یا اوقاف صحبت می کرد، ویا از جایگاه یک نهاد مذهبی مثل جامعه مدرسین و یا شورای نگهبان سخن می گفت به او عنوان آخوندی می دادند. البته بعد ها هم مردم حساسیتشان کم شد و هم دین، بیشتر جزئی از سیاست شد و هم توجه به افکار عمومی تنزل پیدا کرد و این قانون حذف شد. در هر حال به دلیل اینکه نهاد نماز جمعه نهاد نصیحت به دولت تلقی می شد در شهرستانها جایگاه ائمه جمعه نا شناخته بود و توقعات زیادی از رادیو تلویزیون های محلی داشتند. یکی از بحث ها و مشکلات، مساله عنوان حوزوی ائمه جمعه ویا نمایندگان امام بود. در ابتدای انقلاب روی عناوین حوزوی حساسیت ویژه ای بود وارتباط زیادی داشت به میزان تحصیلات افراد. ترفیع درجات روحانی کار ساده ای نبود. افرادی روحانی متولی امور هم که به کار حوزوی اشتغال نداشتند درجاتشان بر اساس موقعیت علمی آنها در اوان انقلاب ارزیابی می شد. در این بین گروهی مثل آیه الله صانعی و جوادی آملی در همان موقع کار اجرایی به تدریس و فعالیت علمی اشتغال داشتند که عنوانشان به آیه الله تبدیل شد. در بین مسولان عالیرتبه هم آیه الله خامنه ای از خیلی زود حلقه های مباحثات علمی و اجتهادی داشتند وتدریس می کردند که به صورت طبیعی بعد از رهبری عنوان آیه اللهی برایشان از دیدگاه فقها، امری واقعی تلقی می شد. اما در آن ایام در شهرستان ها مشکل تعیین عنوان نمایندگان امام و ائمه جمعه بسیارجدی و مساله ساز بود و این مشکل در مرحله اول بر صدا وسیما وارد می شد. اگر رادیو تلویزیون استانی به کسی هر عنوانی می داد در استان با همان عنوان جا می افتاد. بعضی مدیران مقاومت می کردند و بعضی مدیران رادیوتلویزیون های شهرستانها به خواست های آنان جامعه عمل می پوشاندند. به دلیل این بلبشویی مدیران شهرستانی از شورای سرپرستی صدا و سیما خواستند که تکلیف آنان را روشن کنند. به همین دلیل شورای سرپرستی که آقایان دکتر حسن روحانی و علی جنتی و مرحوم دعاگو اعضای آن بودند لیستی ار علمای ایران که به نوعی اسامی آنها ممکن است در صدا و سیما مطرح شود جمع آوری کردند و به شهرستانها ابلاغ کردند تا شوون روحانی از نظر القاب مشخص شود و توقعات از روی مدیران شهرستان ها کم شود واگر کسی در تهران حجه الاسلام است در شهرستان ها هم باشد. این ابلاغیه برای شهرستانها درد سر زیادی درست کرد. به خصوص شهرستان هایی که عناوین برتری برای نمایندگان امام و یا ائمه جمعه به کار می بردند و میبایست تنزیل مقام بگیرند. رایزنی های زیادی برای این کار شکل گرفت . من در استان فارس شاهد دو تا از این تغییرات از لیست شورای سرپرستی بودم. ولی در مجموع برای مدتی این حساسیت کمک به مدیران شهرستانی شد. وقت ثابت روزهای شنبه هم برای پخش خطبه های ائمه جمعه در نظر گرفته شده بود که ظهر های شنبه بود ولی به دلیل اینکه سخنرانان نماز جمعه تهران ملی حرف می زدند بعد از ظهر جمعه نماز آنان پخش می شد و در تهران ساعت یک بعد ازظهر سخنرانی پیش از حطبه ها پخش می شد. بقیه عناوین کاری دفتر شهرستانها را که من تاسیس کردم در هفته های بعد خواهم گفت.

۳۰ فروردين ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (20)/ نواهای مذهبی
مساله نواهای مذهبی و سیر آن هم یک اتفاق قابل توجه است. در سالهای اولیه دهه شصت در رادیو از مداحان و مداحی ها استفاده نمی شد. مرحوم صبحدل مدیر برنامه های مذهبی ما در رادیو بود. خودش، هم جنس صدای خوبی داشت و هم آدم خوش فکری بود که قبل انقلاب در حسینیه ارشاد که پاتوق روشنفکران دینی آن زمان بود، کارهای نواهای آنان را انجام می داد و اذان معروف و قشنگی داشت. آن موقع اصلا رسم نبود که مراسم روضه خوانی و مداحی ها را از رادیو و یا تلویزیون پخش کنند. وقتی مرحوم صبحدل جنس صدای خوبی را می دید، از آنها دعوت می کردیم استودیو که برنامه ضبط کنند. حتی برای دعاهای بعد از اذان هم برنامه های استودیویی با رعایت موسیقی لحن و صدا ضبط می شد. فضای مترقی مذهبی در آن ایام به نحوی بود که یک بار ما در رادیو دعای ندبه را با صدای مرحوم شیخ احمد کافی پخش کردیم، مورد اعتراض شدید قرار گرفتیم. چون مرحوم کافی با دکتر شریعتی میانه خوبی نداشت و در فضای انقلابی آن ایام ، مورد قبول جریان مذهبی حاکم نبود. دعاهای بعد از نماز و مناسبت های خاص هم در آرشیو وجود نداشت و مرتب تولید می شد. صدای شیخ حسین انصاریان آن روزها خیلی در میان مذهبی ها در بورس بود. شخصا هم خیلی صدایش را دوست داشتم. در آن ایام کلی کار از ایشان در استودیو ضبط کردیم. معمولا با عده ای از همراهانش می آمد و در استودیو مثل اینکه در مسجد است، با همراهی و پا منبری بقیه برنامه ضبط می کردیم. وقتی هم نوار تمام می شد،‌ همه استپ می دادند و وقتی نوار بعدی گذاشته می شد با همان حرارت و حال دعا، با دوستان برنامه را ادامه می دادند. فهم اینکه در ایام جنگ و سالهای اوایل بعد انقلاب چقدر معنویت در جامعه زیاد بود و برنامه های مذهبی ما یکی از پر شنونده ترین برنامه ها بود، شاید برای خیلی از افراد نسلهای جدید دشوار باشد. واقعا یکی از پر شنونده ترین برنامه ها دعای کمیل رادیو بود. من باور داشتم که دعا را نباید در فضای استودیویی ضبط کرد. ولی مرحوم صبحدل می گفت شان مخاطبان رادیو این نیست که صدای غیر منظم داخل مساجد پخش شود. گاهی البته این قاعده به هم می خورد. یکی از خاطرات به یادماندنی ام در این مورد مربوط به وقتی است که در بحبوحه جنگ شهری، آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ بود. در یک خطبه ای در اول ماه رمضان از مردم خواست که برای پایان موشک پرانی و جنگ شهری و نشان دادن روحیه مقاوم، آن سال روز قدس متفاوتی ایجاد کنند. تمام فعالیت تبلیغاتی ما براین مساله متمرکز شد. شب جمعه قبل از قدس زنگ زدم به آقای شیخ حسین انصاریان. شب های جمعه در مهدیه دعای کمیل خوانده می شد و خیابان ولی عصر از کثرت جمعیت بسته می شد. ایشان را نیم ساعتی قبل از شروع برنامه تلفنی در دفتر مهدیه پیدا کردم. گفتم هفته آینده شب قدس سرنوشت ساز است. میخواهیم دعای کمیل شما را پخش کنیم و می دانید که چقدر موثر است. از ایشان خواهش کردیم که دعای کمیل آن هفته را جوری بخواند که انگاری در هفته بعد خوانده می شود و ما در شب قدس داریم برنامه دعای کمیل را زنده پخش می کنیم. ایشان هم سنگ تمام گذاشت. بعد دعا با هم صحبت کردیم. می گفت کلی یادداشت وسط برنامه به من دادند که روز قدس هفته بعدی است و اینکه شما میگویید فردا در راهپیمایی شرکت می کنیم اشتباه است. ولی معظم له به روی خودشان نیاورده بودند. صدای شیخ حسین انصاریان از برنامه های پر مخاطب در کشور و به خصوص در جبهه ها بود. شبهای جمعه از تمام سنگرهای خط مقدم از رادیو دعای کمیل پخش می شد و خیلی از بلندگوهای مناطق جنگی نیز دعای کمیل پخش می کردند. آقایان رستگاری و صالحی خوانساری هم دو نفر دیگر بودند که دعاهای کمیل شان در آن سالها از رادیو پخش می شد. مرحوم صبحدل وسواس عجیبی در مورد نواهای مذهبی داشت. خیلی ها می خواستند که صدایشان در برنامه های مذهبی پخش شود ولی آقای صبحدل موافق نبود. من گاهی صبح ها از میدان ارک که مرکز رادیو بود به منزل آقای فلسفی در خیابان ری می رفتم. روزها یکی دو ساعتی ایشان در این منزل می نشست و منبری های تهران می آمدند و گعده آخوندی و منبری داشتند. یک روز آقای فلسفی زنگ زدند و گفتند امروز جمعی از آقایان منبری ها اینجا هستند و می خواهند صحبتی با شما داشته باشند. میخواستم با آقای صبحدل بروم که امر فرمودند تنها بیایم. فکر کردم که به خاطر مخالفت های قدیمی منبری های تهران با حسینیه ارشاد، از همراه بردن صبحدل خیلی استقبال نکنند. پیکانم را سوار شدم و رفتم. چند نفر از منبری هایی که بیشتر جنبه روضه خوانی آنان و صدای خوششان معروف بود، آنجا بودند. همه شان گله مند بودند که چرا مجالس آنان در رادیو پخش نمی شود. من هم با اعتماد به نفس متکی به رسانه، پاسخ دادم که دعاهایی که در استودیو ضبط شود و مورد قبول فنی باشد قابل پخش است. خیلی پایان جلسه خوش نبود. اما یکی دو نفر از آنان قبول کردند و آمدند و در استودیو برنامه ضبط کردند. اصلا گویا خیلی خلاف شاُن رادیو و مردم بود که مداحی مداحان و یا روضه خوانی و سینه زنی از آنان در رادیو پخش شود. تصور اینکه یک روزی رادیو تلویزیون عرصه جولان مداحان باشد، در آن روزها دشوار بود. در مورد موسیقی هم در روزهای عزاداری فقط موزیک عزا پخش می شد و یا سرودهای بی موزیک. در تلویزیون هم به ندرت سینه زنی های خیابانی و مسجدی پخش می کردیم. حداکثر برنامه های فولکلوریک تولیدی مثل سینه زنی های بوشهر و خوزستان که شکل ویژه ای داشت، به عنوان یک کار تولیدی پخش می شد. خاطرات دیگری هم از نواهای مذهبی دارم که بعدا خواهم گفت.

۲۲ فروردين ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (19)/ آرشیو رادیو
رادیو از قبل از انقلاب، آرشیو قابل توجهی داشت. این آرشیو مجموعه نوارهای ریلی بود که در سه حجم 15، 30 و 60 دقیقه ای موجود بود. نوارها مارک امپکس بود و روی آن آرم رادیو تلویزیون حک می شد. اينها روي ضبط هاي ريل قرار ميگرفت كه مارك بيشتر انها هم همان امپكس بود. براي اديت كردن هم بخشي از نوار را با تيغ مي بريدند و چسب هاي بي رنگي به آن مي زدند. در آرشیو رادیو از قبل از انقلاب یک بخش محرمانه وجود داشت که ورود به آن فقط توسط مدیر آرشیو و مقامات مافوقش امکان پذیر بود. در آرشیو محرمانه قبل از انقلاب، دادگاههای نظامی و محاکمات سیاسي و بعضی جلسات مهم دولتي قرار داشت. چون بخش محرمانه حفاظت بهترفيزيكی داشت، سخنان شاه هم در آن بخش نگهداری می شد. بعد از انقلاب و در همان ماههای اولیه، کل موسیقی تولیدی قبل انقلاب و برنامه های موسیقائی مثل گلهای رنگارنگ هم به بخش محرمانه منتقل شد. تهیه گنندگان حق نداشتند که از آن بخش نواری بردارند. گرچه خیلی از تهیه کنندگان آرشیوهای شخصی داشتند و گاهي تنها از موزیک های بی کلام کمی متفاوت تر، استفاده می کردند. در مقطع انقلاب، 75 هزار نوار در آرشیو وجود داشت که 10 هزار تای آن محرمانه بود. حجم نوارهای آرشیو همیشه یکی از مشکلات بود. همه برنامه هاي هر روز را نمی شد روی نوار نگه داشت. بعضی از سردبیران اصرار داشتند که همه برنامه هایشان تاریخی است و باید بماند. نهایتا قرار شده بود که لیست نوارها هر 6 ماه یکبار به سردبیران داده شود و آنها منتخب نوارها را جدا کنند و در موارد اختلاف مدير راديو تصميم بگيرد. اوائلی که مدیر رادیو شده ودم و صد البته اعتراف می کنم كه موسیقی نشناس بودم، خانم نیساری که از قبل انقلاب در آرشیو بود و کاربلد جمع آرشیوی ها، دعوت کرد که از آرشیو محرمانه بازدید کنم. می گفت آقای محمد هاشمی که مدیر عامل شده بود، یکبار آن مجموعه را بازدید کرده است همان طور که لیست ترانه ها را می دیده، محافظانش اصرار داشتند که به بخش های دیگر بروند، گفته است: من فعلا تا هایده جلو آمده ام. خیلی کار دارم تا این لیست ها را ببینم. حفاظت از بخش آرشیو خیلی مهم بود. یکبار در سال 64 مسئولان امنیتی به منزل کارمندان آرشیو رفته بودند و خانه هایشان را بازرسی کردند. خبرش که به من رسید، پیگیر ماجرا شدیم. گفتند در خیابان جمهوری، تعدادی از فروشگاهها، برنامه گلهای رنگارنگ و خوانندگان زن را در حجم انبوه در نوار كاست کشف کرده بودند و پس از بازرسي در تعدادی از مغازه ها، نوارهای امپکس با آرم رادیو تلویزیون وجود داشته که پیرو آن کشف مهم، ماموران مربوطه به آرشیو رادیو آمده بودند و آنجا را بازرسي كردند. فهميده بودند جلد آن نوارها در آرشیو وجود دارد ولي يا نواري داخل آن نيست و يا نوار خام به جاي نوار اصلي گذاشته اند. واقعا نسل فعلی نمی تواند حتی باور کند که نوار گلهای رنگارنگ و يا گلهای تازه يا آوازهای بنان، شجریان و بعضی خوانندگان زن، مثل هایده و مرضیه و دلکش و نوارهای صدای جشن هنر و سایر آوازهای سنتي آن زمان به عنوان كالاي قاچاق با پيگيري ويژه پيگيري میشد. به دنبال اين حادثه ، به خانه های مسئولان آرشیو ریختند و برایشان احکام تنبيهي و قضايي صادر کردند. بعد از اين كشف، ابتدا بازرسي كل كشور در راديو مستقر شد و بعد از كلي بررسي، آقاي مصطفي محقق داماد تلفني تماس گرفتند و متن توصيه اي كه بايد بيشتر از آرشيو مراقبت شود، براي ما نوشتند. بعد از آن در پيگيريهاي قضايي، پرونده به دادگستري تهران ارجاع شد. من هم به عنوان مدير راديو به يكي از شعبات دادگستري تهران احضار شدم و براي اولين بار به دادگاه رفتم. دادگستري همسايه ما بود. در ميدان ارك. يك اتاق كوچك بود و وقتي من رفتم يك خانم كارگري داشت به تفصيل شيوه تجاوزي را كه به او شده بود توضيح مي داد. من و قاضي به هم نگاه كرديم و صورتمان سرخ شد. فقط پرونده را مي خواستند مختومه كنند كه نوشتم من اطلاعي نداشتم و بيرون آمدم. خيلي رفتن به آنجا برخورنده بود. رفتم بالا كه اقاي ميرعمادي رييس دادگستري تهران را ببينم كه بامن دوست بود، پيدايش نكردم و به راديو امدم و رفتم توي ارشيو بچه ها را دلداري دادم كه من هم رفته ام دادگاه. نا اميدي و ياس بدي بر آرشيو كه دو سه نفرشان آن مشكل را به وجود اورده بودند حاكم بود. وقتی بمباران ها شروع شد، از مهمترین مسایل مورد توجه، نگهداری از آرشیو بود. یک بار ما در رادیو بودیم. موشک پشت رادیو در پارک شهر نزدیکی میدان 15 خرداد خورد. شيشه هاي راديو شكست. این مساله، ماجرای نگهداری از آرشیو را جدی تر کرد. ساختمان های جدید جام جم در حال ساخت بود. همه آرشیو محرمانه را به جام جم بردند و در محل واحدی، آرشیو نوارهای رادیوئی و تلویزیونی را نگهداری کردند و آرشیو به عنوان یک مجموعه مستقل از رادیو و تلویزیون مشغول به کار شد و پس از آن تنها نوارهای مورد نیاز روزانه تهیه کنندگان در رادیو وجود داشت.

۲۶ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (18)/ رادیو قرآن
وقتی آیه الله خامنه ای رئیس جمهور بودند بارها بحث راه اندازی رادیو قرآن را مطرح می کردند ولی تا زمانی که من رییس رادیو شدم عملی نشده بود. از قبل انقلاب آقای خامنه ای مشهور به علاقمندی به قاریان و صدای خوش قرآن بودند. بخشی از دوستان ایشان در مشهد هم قاریان معروف قرآن بودند و مشهد تقریبا قطب قرآنی ایران بود. مرتضی فاطمی و یا آقای محمد زاده و سایر معروفین قرائت، مشهور به نزدیکی با آقای خامنه ای بودند. بعد از انقلاب هم انصافا ایشان تنها کسی بودند که در سطح عالی کشور به مساله قرآن و قاریان اهتمام ورزیدند. یکبار در ماه های اول ریاست جمهوری ایشان که هنوز از نقاهت ترور بیرون نیامده بودند، همراه با آقای طبسی از مشهد به تهران آمدیم. از فرودگاه یک راست رفتیم خدمت رییس جمهور خامنه ای. روی تخت بودند در ساختمان قرمز ریاست جمهوری. در همان اتاق عکس مصطفی اسماعیل، قاری مشهور و مرحوم مصری بالای سرشان به دیوار بود. مصطفی اسماعیل واقعا قاری بزرگی بود. وقتی می خواند تا عمق وجود آدم اثر می کرد. تصمیم من از اول ورودم به رادیو این بود که رادیو قرآن را راه اندازی کنم. تا آن موقع عملی نشده بود. با آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیما در میان گذاشتم، ایشان هم مشوق بود و می کفت بارها آقای خامنه ای روی این مطلب تذکر داده اند. فنی رادیو تلویزیون می بایست زمینه را فراهم کند. من پیشنهاد دادم روی یک کانالی هم که وجود دارد می شود پخش کرد. روزانه چند ساعت هم باشد، باشد. در رادیو، قرآن دوست فوق العاده ای بود که واقعا زندگیش وقف قرآن و قرائت بود. شبها ساعت ۹ تا 5/9 غیر از برنامه قرآن قبل از اذان ، یک برنامه قرآن مجلسی پخش می شد. مسئول همه اینها آقای صدر زاده بود. تمام کاست های قرآن را خودش در آرشیو شخصی اش جمع آوری کرده بود. یکی از اعضای ریاست جمهوری فردی بود بنام آقای سیدعلی مقدم که هنوز هم در کنار رهبری هستند، او هم علاقه زیادی به قرائت و قرآن داشت و معمولا با آقای صدرزاده هم اختلاف نظر داشت. بالاخره رادیو قرآن را از اول بهمن ۶۲ به صورت تجربی راه اندازی کردیم تا اینکه رسما در ۲۲ بهمن 1362 افتتاح شد. برای افتتاحیه رادیو قرآن از آیه الله خامنه ای که واقعا موسس معنوی رادیو قرآن بودند، پیامی گرفتیم و جالب بود که ایشان برای افتتاح رادیو با صوت قرآن خواندند. نمیدانم چرا الان گاهی تلویزیون آن را پخش نمی کند. از توصیه های مکرر ایشان که چندین بار به من فرمودند این بود که در رادیو قرآن ، صداهای تشویقی پخش نکنید. از قرای ایرانی که قرائت پخش می کنید، قاریانی باشند که واقعا در طراز قرای جهانی باشند. یکی که تازه شروع به قرائت کرده و صدایش توجه جلب نمی کند، آن را از رادیو قرآن پخش نکنید. شنونده شما باید لذت صدای خوش و قرائت زیبا را بچشد. وادی قرائت هم عالم غریبی است و اختلاف نظرها و مکتب های فراوانی وجود دارد. مثلا تا مدت ها بنا به دستور شورای عالی قرآن که همان دوست سخت سلیقه مشهدی ما آقای سید علی مقدم رییس آن بود، سالها اجازه پخش اذان موذن زاده اردبیلی را نمی دادند. می گفتند اولا لحن آن فارسی است و یک جای آن از نظر تجویدی دارای اشکال است. مساله صدق الله العلی العظیم که قاریان شیعه می گفتند و منظورشان هم از علی، صفت خداوند بود و هیچ ربطی به شیعه و سنی نداشت، یکی از معضلات رادیو قرآن بود. تا مدتها برای پایان قرائت ها از همان قاری یا قاری دیگری کلمه صدق الله العلی العظیم ذکر می شد تا شعار شیعی باشد. قاریان غیر شیعه صدق الله العظیم می گفتند. که کم کم از هر قاری ای همان طور که ادا می کرد، صدق الله پخش می شد. افراطیون شیعی البته همیشه یکی از مشکلات رادیو قرآن بودند که صدای قاری سنی را برنمی تابیدند. به عبدالباسط می گفتند عبدالفاسد. یا میگفتند در رادیو قرآن صدای قاری سنی پخش نشود، روح و معنویت ندارد. دردناک بود و هست این نگاه افراطی اما هست. البته این جماعت در آن دوران حداقل در انزوای سیاسی و حکومتی بودند. یکی از پیشنهادات آیه الله خامنه ای این بود که ما از قاریان معروف جهان عرب دعوت کنیم به ایران بیایند تا هم قاریان ما با آن ها آشنا شوند و هم صدای دلکش آنان از نزدیک شنیده شود. معروفترین قاریان زنده، راغب مصطفی غلوش بود که همین چند روز پیش یعنی در بهمن ماه ۹۴ درگذشت. برنامه ریزی برای دعوت از او صورت گرفت. تامین مالی آن از سوی صدا وسیما و همکاری وزارتخارجه انجام شد. رفتم ریاست جمهوری تا خوش خبری بدهم که غلوش در راه ایران است. در همین دفتری که بعدها دفتر خود من شد، آقای میرمحمدی رییس دفتر ریییس جمهور و آقای علی مقدم بودند. آن جا مطلع شدم که شورای عالی تبلیغات که رییس آن آیه الله جنتی بود و گمان میکنم هنوز هم ریاست آن شورا را داشته باشند به آیه الله منتظری قائم مقام رهبری وقت نامه نوشته اند که این کار دعوت از قاریان خارجی کار درستی نیست. زیرا باعث دلسردی قاریان خودمان می شود و البته به نظر می رسید شیعه نبودن غلوش هم عامل اصلی تر بود. در هر حال آن سفر انجام نشد. بعد ها البته غلوش بارها به ایران آمد و در حضور آیه الله خامنه ای که دیگر رهبر نظام بودند، قرائت کرد و انصافا لذتی داشت شنیدن صدای دلنشینش. در یکی از این سفرها که بعدها انجام شد، از او خواسته بودند که اذانی بر اساس شیوه اذان شیعی بگوید که برای ایرانیان آن اذان بسیار مشهور شد. گر چه شخصا نمی پسندم از یک سنی خواسته شود تا اذان شیعی بگوید و یا یک شیعه اذان سنی بگوید.

۲۵ بهمن ۱۳۹۴
ملاقات مهم و تاریخی پاپ و رهبر کلیسای ارتودوکس روس
یکی از بزرگترین اتفاقات دینی دنیا در این روزها در حال اجرا شدن است. پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های دنیا و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و ارتودوکس، از طرف دو کلیسای بزرگ دنیا، به این نتیجه رسیدند که بعد از هزار سال قطع رابطه با یکدیگر آشتی کنند و گفتگو نمایند. برای همین هدف دیروز این دو رهبر مسیحی جهان در هاوانا پایتخت کوبا و به دعوت رائول کاسترو با یکدیگر دیدار کردند و بیانیه مشترکی دادند. مفهوم بزرگ این آشتی، توافق برای تقابل با هیچ دینی نیست. این نشانه آن است که خطر دین زدایی به معنای عام آن، توجه جامعه دینی مسیحیت را برانگیخته. این نگرانی از کم رنگ شدن معنویت و دین در جهان، نقطه مشترک بین همه ادیان جهان است و همه قدرتمندان جهانی نیز علاقمند به حذف و یا کم رنگ کردن معنویت در جهان هستند و با به استخدام در آوردن دین در خدمت اهداف سیاسی که همان نیز بیشتر از هرچیزی منجر به دین گریزی می شود. این دین زدایی سالها با رویارویی دین و علم و صنعت و تکنولوژی مطرح می شد. اما اکنون دین زدایی و دین هراسی زیر تابلوی خشونت و در خط مقدم آن داعش هراسی قرار گرفته است. به اعتقاد من، چون داعش از اسلام حرف می زند، رسالت مسلمانان برای متفاوت دانستن خود با این خشونت ها بسیار مهم است. در هر حال کار آشتی بزرگ رهبران ارتدوکس و کاتولیک را در دوران کم شدن معنویت و دین باوری جهانی باید به فال نیک گرفت و به جامعه بشری برای احیای معنویت و دین تبریک گفت. جدایی ارتدوکسها از کلیسای رم، مهمترین اتفاق تاریخی دینی بوده است که مسیحیان شاهد آن بوده اند. اختلافات این دو نحله مسیحیت شرق و غرب، در قرن پنجم میلادی آغاز شد و اختلافات آنان ادامه داشت، تا در قرن یازدهم میلادی این اختلافات به اوج خود رسید و در سال 1054 هر گونه مراوده و ارتباط بین این دو شاخه بزرگ مسیحیت شرق و غرب قطع شد و عملا آنها به دشمنان یکدیگر تبدیل شدند. ریشه این جدایی سیاسی بود و از نظر تاریخی به فتوحات مسلمانان در اروپا برمی گردد. امپراتور لئو سوم‌، در قسطنطنیه‌، در قرن هشتم میلادی پس‌ از آن‌ که‌ لشکر مسلمانان را در کنار بوسفور شکست‌ داد، برای‌ جلوگیری‌ از خطر نفوذ تعالیم‌ اسلام‌ به‌ بعضی‌ اصلاحات‌ مذهبی‌ دست زد. اصلاحات وی سبب آزرده خاطر شدن پاپ گرگوریوس دوم، رهبر کلیسای مسیحی شد. در آن زمان مسلمانان و حتی برخی از خود مسیحیان کلیسا را به خاطر شمایل پرستی مورد انتقاد سخت قرار داده بودند و آن را نوعی بت پرستی محسوب میکردند. به همین خاطر در سال 726 میلادی قیصر، امپراطور قسطنطنیه طی صدور فرمانی، نصب تصاویر در کلیسا را قدغن کرد. این اقدام واکنش‌های شدید را در مشرق و مغرب به وجود آورد. در شرق امپراطور با توسل به نیروی نظامی حکم خود را اجرا کرد اما در شهر رم به واسطه بعد مسافت‌، کلیسا از اجرا و حکم‌ قیصر سرباز زد و پاپ‌ جلسة‌ شورای‌ مذهبی‌ تشکیل‌ داد و فتوایی‌ صادر کرد که‌ هر کس‌ بر خلاف‌ احترام‌ صورت‌ و تمثال‌، در کلیسا باشد، از جرگة‌ اهل‌ ایمان‌ خارج‌ است‌ و در حقیقت‌ پاپ‌ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این‌ عمل‌ برای‌ تنبیه‌ پاپ‌ ناحیة‌ سیسیل‌ در جنوب‌ ایتالیا را از حوزة‌ حکومت‌ پاپ‌ خارج‌ ساخت‌ و تحت‌ امر بطرک‌ یونان‌ قرارداد. این اتفاق سرآغاز جدایی کلیسای شرق و غرب از یکدیگر شد. در ادامه این تقابل ها که دیگر رنگ عقیدتی گرفت، ارتدوکسها علاوه بر اینکه به معصوم بودن پاپ اعتقاد نداشتند، این انگیزه تبدیل به رویارویی با پاپ انجامید و پس از آن مبانی ایدئولوژیک تفاوت ارتودوکس و کاتولیک در طول زمان پایه ریزی شد و اختلافات جدی بر سر فیلیوک یا منبع صدور روح القدوس، عصمت پاپ، ازدواج کشیشان، عصمت حضرت مریم، منابع سنت، رستاخیز حضرت عیسی و مساله نجات و فیض عامل تفاوت این دو بخش مسیحی شد.‌ عاقبت‌ در سال‌ 876 میلادی شورایی‌ از روحانیان‌ در شهر قسطنطنیه‌ تشکیل‌ شد و پاپ‌ را به‌ دو دلیل‌، یکی‌ فعالیت‌ سیاسی‌ و دیگر علاقه‌مندی‌ به‌ اصل‌ فیلیوک‌، محکوم‌ به‌ خطا ساخت‌. این‌ فتوا در واقع‌ حق‌ حکومت‌ مطلق‌ بر کلیسا را از پاپ‌ سلب‌ کرد. بالاخره‌ جدایی‌ و انفصال‌ نهایی‌ قطعی‌ بین‌ دو کلیسا در سال‌ 1054 میلادی‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌. در آن‌ سال‌ پاپ‌ روم‌ بطرک‌ قسطنطنیه‌ را تکفیر کرد. بطرک‌ نیز پاپ‌ را ملحد و کافردانست‌ و از آن‌ سال‌ دو شاخة‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ و ارتدوکس‌ هر یک‌ راه‌ دیگری‌ برای‌ خود پیش‌ گرفتند و استقلال‌ یافتند. اولین بار پاپ ژان پل دوم که ابتکارات زیادی در دوران او به مسیحیت واتیکان راه یافت برای نجات دنیا از خطر حذف دین و معنویت تلاش اولیه ای برای ارتباط مجدد این دو کلیسا آغاز کرد اما به نتیجه نرسید . اکنون پاپ فرانسیس که وی نیز نام ماندگاری در تاریخ کلیسای واتیکان خواهد بود این اقدام را به سرانجام رساند. محل این دیدار تاریخی هاوانا پایتخت کوبا قرار داده اند که کنار آمریکا است و سمبل دین هراسی در طول تاریخ کمونیست در قاره آمریکا بوده و اکنون درهای خود را گشوده است و به دست رائول کاستروست که در روسیه و شرق جایگاهی دارد و در غرب هم جایگاهی پیدا کرده است و این علاقه به ارتباط مجدد با واتیکان از سوی پاتریک کریل اسقف اعظم روسیه نیز پذیرفته شده که نهایتا دیروز در هاوانا این دیدار تاریخی صورت گرفت. اکنون ضرورت دارد که رهبران همه ادیان و به خصوص رهبران اسلامی موضع مشترکی در برابر خشونتی که به نام دین در دنیا گسترش پیدا کرده همدل و در کنار یکدیگر باشند. در این مسابقه خشونت که متاسفانه عده ای دور از اسلام، آن را به نام اسلام انجام می دهند، دین اسلام قربانی اصلی است. مسلمانان که از این خشونت ها بیش از پیروان ادیان دیگر رنج برده اند و آسیب دیده اند، بیش از دیگران علاقمند به همگرایی دینی در سطح جهانی هستند. خشونت های موجود و ظهور داعش، تقابل اسلام با غرب و مسیحیت نیست. این مجموعه نتیجه سیاست هایی است که قدرتهای بزرگ برای منافع منطقه ای خود به آن نیاز داشته اند و مسلمانان و متدینان عالم قربانی آن شده اند. هدف اعلام شده این دیدار وضعیت مسیحیان خاورمیانه در سوریه است اما نگرانی هراس انگیز دیگری که پشت این دیدارهاست نابودی و حذف دیانت از عرصه جامعه جهانی است. در بیانیۀ مشترک اسقف اعظم روسیه و پاپ فرانسیس که دیروز منتشر شد، رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی داعش محکوم شده و توجه جهانیان را به بی حرمتی که در حق پیروان ادیان و اماکن مقدس آنها و از بین رفتن میراث دینی و تاریخی، به وجود آمده جلب کرده‌اند. این همان رنجی است که مسلمانان نیز خواهان آن هستند و خود را قربانی آن میدانند. و داعش را عامل نابودی دین و اسلام میشناسند. این دیدار درس مهمی در پیش روی عالمان اسلامی میگذارد که باید هر چه سریعتر درون خود هماهنگی بیشتر برسند تا اصل دیانت اسلام در سایه خشونتهایی که بنام اسلام صورت میپذیرد باقی بماند. این دیدار تاریخی و شجاعانه را به عالیجناب پاپ فرانسیس و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و جامعه مسیحی و متدینان جهان تبریک میگویم

۱۳ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (17)/ پذیرش قطعنامه
در ادامه تاریخ شفاهی رادیویی دفاع مقدس، باتوجه به اینکه دفتر پژوهش های رادیو کتابی با نام قرارگاه بی قرار منتشر کرده و خاطرات همه رادیویی ها و منجمله من در آن هست، با دو خاطره این بخش را پایان می دهم. یک: تصنیف «سپیده» که در اوان انقلاب محمدرضا لطفی موزیکش را ساخته بوده و به ابتهاج داده بود و او هم شعر ایران ای سرای امید را روی آن موزیک سروده بود و محمدرضا شجریان آن را خوانده بود در ایام عادی از رادیو پخش می شد. مدتی بود که ما به دلیل خوانش قشنگ و حماسی آن، بعد از پیروزی های جبهه و اعلام چند خبر از موفقیت رزمندگان این تصنیف را پخش می کردیم. حماسی ترین بخش آن، این قسمتش بود که: اگر چه دلها پر خون است… سپیده ما گلگون است…که دست دشمن درخون است و ادامه شعر. یک بار آیه الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، زنگ زدند به من و با کلی ناراحتی فرمودند این را چرا بعد از پیروزی ها پخش می کنید؟ من بی توجه به مضمون آن توضیح دادم که خیلی تصنیف قشنگی است و حماسی است و مربوط به ایران است. چه عیب دارد؟ ایشان به این مضامین گفتند که این شعر دارد روضه ایران ویران شده و پر از غصه را ترسیم می کند، به وقت پیروزی که همه خوشحالند و رزمندگان روحیه لازم دارند، این شعر را با این مضمون که پخش نمی کنند. ما به شکل حماسی شعر توجه کرده بودیم، ایشان به مضمون آن و عدم تناسبش با لحظه های پیروزی اشاره داشتند. بعد از آن گروه موسیقی سرودی به نام «خجسته باد این پیروزی» با ریتم شادی ساختند که شعر آن را حمید سبزوادی گفته و محمد گلریز آن را خوانده بود و بعد از عملیات پخش می کردیم و سعی می کردیم تصنیف صبح سپید را در سایر برنامه ها پخش کنیم. این نکته را باید حتما یاد آوری کرد که اگر چه ممکن است افراد مختلف در مورد شعرهای حمید سبزواری و یا صدای گلریز نظرات متفاوتی داشته باشند. اما در دوران جنگ که ایران در معرض خطر بود و میتوانست مثل جنگ های بزرگ پیشین تاریخی،‌ بخشی از کشور جدا شود چند تن از شاعران و به خصوص حمید سبزواری تمام قد به گفتن شعر در مورد دفاع مقدس مشغول بودند. شاعران بهتری البته در کشور بودند و هستند اما به هر دلیل شعری از آنان در این مورد وجود نداشت. در میان خوانندگان هم حتما صداهایی بهتر از گلریز و آهنگران در کشور وجود داشت، آن ها هم به هر دلیل در این مورد نمی خواندند. دلایل آنها و صدا و شعرشان محترم است، ‌اما از نگاه ملی نباید نقش بزرگ فرهنگی تقویت کننده پشت جبهه آدمایی مثل سبزواری، شاهرخی، مشفق و یا مهردادکاظمی و گلریز و آهنگران فراموش شود. حالا که صحبت خوانندگان شد و نظرات آیه الله خامنه ای رییس جمهور وقت، به یک مورد دیگر هم اشاره میکنم. صدای آهنگران خیلی با جنگ پیوند داشت. آرم خبر رادیو تلویزیون با صدای او بود. یک سال ماه رمضان در ایام دفاع مقدس، دعای سحر با صدای آهنگران پخش شد. به ابتکار و سفارش رادیو بود. جو گیر بودیم اساسی. رییس جمهور تماس گرفتند و البته کلی تعریف از آهنگران برای شعرهای حماسی اش داشتند ولی گفتند سحر ماه رمضان، که یک وقتی دعای سحر با صدای فلانی پخش می شد، چه تناسبی دارد با صدای آهنگران. آن موقع هم سحرهای ماه رمضان، سحر رادیویی بود. تلویزیون سحرها برنامه نداشت و روزه گیران همه پای رادیو بودند. دو: روزهای سخت پایانی جنگ، مرتب جلسه ستادعالی تشکیل می شد. آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت - معاون فرهنگی و خبری شورایعالی دفاع بودند. آیه الله هاشمی رفسنجانی هم جانشین فرمانده کل قوا بود. من هم در حوزه آقای خاتمی مسئول اخبار جنگ بودم. یک روز آقای خاتمی از درون جلسه شورایعالی دفاع زنگ زد که آماده باشید تا ظهر احتمالا خبر داریم. صدام هم همان روز سخنرانی تندی کرده بود. تلکس خبر سخنرانی صدام جلوی من بود. آن را برای آقای خاتمی خواندم و قسمتهایی از آن را یادداشت کرد ولی از لحنش معلوم بود که خیلی حرفهای صدام توجه جلب کن نیست و جلسه به کارهای مهمتری مشغول است. آن ایام فکس نبود و ایمیل هم که البته نبود. دفتر من میدان ارک بود و پخش رادیو جام جم. نزدیک ظهر آقای خاتمی با تلفن سیاسی زنگ زد که سریع این متن را یادداشت کن. متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود و پایان جنگ. زیر استرس زیاد آقای خاتمی خواند و من نوشتم. ولی گفت هنوز قطعی نیست و سری بماند. یک ساعت تا خبر وقت داشتیم. من احتیاطا آن را باز به همان شیوه تلفنی برای پخش خواندم و گفتم آماده باشند. آقای زورق معاون سیاسی تماس داشت و نظرش این بود که این خبر از طرف آقای محلاتی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل اعلام شود و در داخل پر اهمیت نباشد. روز پر هیجانی بود. کمتر از نیم ساعت به ساعت ۲ بعد از ظهر باقی مانده بود که دوباره تلفن زنگ زد. آقای خاتمی از طرف شورایعالی اعلام کرد که همان متنی که خودش نوشته بود مورد تصویب قرار گرفته شده و تصمیم بر این است که ما از رادیو اعلام کنیم، قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفتیم. این قطعنامه در ۲۹تیر ۶۶ در سازمان ملل تصویب شده بود و متنش نسبت به بقیه قطعنامه ها بهتر بود و طرف ایرانی آن را نپذیرفته بود. آن روز از بس استرس بالا بود و زمان کم که حتی متن خبر را نتوانسته بودند تایپ کنند و دستنویس مجبور شدند بخوانند و البته گوینده چند تا تپق زد. ۲۷ تیر ۱۳۶۷ بود. آقای خاتمی هم که روی درست خواندن و خوب خواندن خیلی حساس بود، بلافاصله بعد از پایان قرائت خبر زنگ زد و با عصبانیت گفت خیلی ممنون با این تپقاتون و غلط خواندناتون و قطع کرد. آن روز پایان رسمی جنگ بود.

۰۷ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۶)/ روزهای عملیات جنگ و پخش رادیو
وضعیت جنگ پس از فتح خرمشهر که من مدیر رادیو شدم، وضعیت دشواری بود. بیشتر، دشمن به جنگ شهری و موشک پرانی مشغول بود. جبهه ها عملیات زیادی می شد. بعضا عملیات ناموفق بود و تشییع پر شمار شهیدان گرانقدر محور تبلیغاتی رادیو بود. از ابتدای جنگ ساز وکاری برای روزهای عملیات آماده شده بود. متون عمومی زیادی با موضوعات جنگی از قبل تهیه شده و موجود بود که به هنگام اعلام وضعیت ویژه از آنها استفاده شود. به دلیل آن که شروع عملیات از سری ترین مسایل بود، از قبل ما اطلاع نداشتیم و همیشه باید در حالت آماده باش بودیم. از سوی ستاد تبلیغات جنگ دستور قطع برنامه داده می شد و معاون سیاسی، آقای زورق ابلاغ می کرد. برنامه ها به این شکل جنگی می شد که وسط برنامه عادی رادیو، ناگهانی چند ثانیه مارش پخش می شد. مارش موزیکی بود که به صورت تاریخی برای تشجیع و نظم نیروهای نظامی به کار گرفته می شد. بعد گوینده رادیو اعلام می کرد که تا لحظاتی دیگر اخبار مهم عملیات دیشب یا امروز جبهه به اطلاع می رسد. محمود کریمی علویجه صدای ویژه وقت اعلام عملیات بود. پس از مارش چند ثانیه ای،‌ صدای محمود کریمی خودش تابلوی عملیات بود. محمود کریمی از نیکان و ادیبان و صاحبان اندیشه بود. اوایل انقلاب از دانشگاه اصفهان لیسانس گرفته بود و مدتی در رادیو تلویزیون اصفهان بود و بعد گوینده رادیو در تهران شد که زمان مدیریت من بر رادیو، ایشان را به عنوان مدیر پخش برگزیدم و الان هم سالهاست عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس است. از وقتی اعلام وضعیت ویژه می شد و کریمی می گفت، شنوندگان عزیز توجه فرمایید، همه رادیوها روشن می شد و صدایش بلند می شد. خیلی از مساجد بلندگوهاشان را روشن می کردند و برنامه های ویژه را پخش می کردند. خانواده هایی که فرزندانشان در جبهه بودند، دلشوره عجیبی می گرفتند. مارش صدای پیروزی، شهادت و حتی شکست بود. خبرها را از واحد سیاسی می آوردند و البته خبر خوب کوتاه بود، تا خبر بعدی، باید توسط واحد پخش رادیو برنامه های ویژه و حماسی پخش می شد. گاهی عملیات محدود بود و گاهی خیلی گسترده. در عملیات محدود چند ساعت وضعیت ویژه می شد و در عملیات گسترده تا چند روز هم طول می کشید. گاهی هم اعلام وضعیت برای عملیات پیروز گسترده می شد، اما متاسفانه پیشروی صورت نمی گرفت و خبرهای بد از جبهه می آمد. مسئولان تبلیغات جنگ با اعصاب به هم ریخته، به ما خبر می دادندرو ما بایست آرام، آرام جو را عادی می کردیم. یادم هست در عملیات والفجر که موفق نشده بودیم و تعداد شهدا بالا رفته بود، قبل از اینکه خبر دهند که فتیله عملیات ویژه را پایین بکشیم، یک قسمت سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی در حال پخش بود. فخرالدین حجازی گوینده پر توان و احساسی بود که سخنرانی های حماسی عجیبی برای روحیه دادن به رزمندگان انجام می داد. گاهی مردم را وادار به دادن شعار می کرد. در آن سخنرانی فخرالدین، خطاب به صدام حسین می گفت، صدام بغدادت خراب است. مردم هم جواب می دادند. خیلی فضای حماسی بود. همان موقع که معاون سیاسی که خبرهای تلخ را از جبهه داشت و میخواست بگوید باید مردم را آماده شنیدن خبرهای عدم موفقیت کرد، فخرالدین داشت داد داد می زد، صدام بغدادت خراب است و ملت هم جواب می دادند. وقتی مارش جنگی شروع به نواختن می کرد، فضای اتاق پخش رادیو خیلی صمیمی و پر از همکاری می شد. تهیه کنندگان بهترین سرودها را انتخاب می کردند. جمعی از نویسندگان و شاعران هم از دوستانی بودند که معمولا از هر جای شهر وقتی صدای مارش را می شنیدند، خود را به پخش رادیو می رساندند تا به نویسندگان رادیو به تناسب خبرها کمک نویسندگی کنند. محمود کریمی و حمید خزایی و گروه هماهنگی پخش محور بودند. محمدعلی محمدی نیکو. ساعد باقری. سهیل محمودی. احمد عزیزی. حسن حسینی معمولا با شور زاید الوصفی روزهای عملیات خود را به پخش می رساندند. یکی مطلب حماسی می نوشت. یکی شعر می گفت. یکی جملات بزرگان را یاد آوری می کرد. یک بار در عملیات مرصاد، دکتر روحانی، از شورای امنیت زنگ زد و آقای تقوی، که هم اکنون رییس دبیرخانه ائمه جمعه است را معرفی کرد که قلم خوبی دارد و علاقمند است در این عملیات مطالب حماسی بنویسد. گویندگانی هم که شیفتشان نبود خودشان را برای کمک به همکارانشان به پخش می رساندند. برو بچه های تولید قسمت های کوتاه درست می کردند و به دست آقای قربانی می دادند تا با پیکان آبی رادیو، آنها را از میدان ارک به جام جم برساند. همه در روزهای عملیات دوست داشتند در رادیو به اطلاع رسانی به مردم کمک کنند. روحیه دادن بخش مهمی از جنگ بود. یکی از مشکلات ما این بود که به دلیل سری بودن اطلاعات جنگی و یا غیر قابل پیش بینی بودن وضعیت عملیات در جبهه ها نمی دانستیم برنامه را با چه آنش تهیه ای شروع کنیم. همیشه نگرانی دوجانبه وجود داشت. از یکسو می ترسیدیم تبلیغات کم باشد و رزمندگان جبهه ها دلگیر شوند و روحیه شان نشاط کمتری داشته باشد. از سوی دیگر نگران این بودیم که شروعی داشته باشیم که توقغات مردم بالا برود و همان پیروزی های محدود هم در نظر مردم موفقیت تلقی نشود. روزهای عملیات واقعا پخش رادیو بخشی از جبهه گسترده پر نشاط مردم می شد که در سراسر کشور خود را عضوی از پیکره دفاعی ایران می دانستند.

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴   ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.