۲۲ فروردين ۱۳۹۵
خاطرات شفاهی رادیو (19)/ آرشیو رادیو
رادیو از قبل از انقلاب، آرشیو قابل توجهی داشت. این آرشیو مجموعه نوارهای ریلی بود که در سه حجم 15، 30 و 60 دقیقه ای موجود بود. نوارها مارک امپکس بود و روی آن آرم رادیو تلویزیون حک می شد. اينها روي ضبط هاي ريل قرار ميگرفت كه مارك بيشتر انها هم همان امپكس بود. براي اديت كردن هم بخشي از نوار را با تيغ مي بريدند و چسب هاي بي رنگي به آن مي زدند. در آرشیو رادیو از قبل از انقلاب یک بخش محرمانه وجود داشت که ورود به آن فقط توسط مدیر آرشیو و مقامات مافوقش امکان پذیر بود. در آرشیو محرمانه قبل از انقلاب، دادگاههای نظامی و محاکمات سیاسي و بعضی جلسات مهم دولتي قرار داشت. چون بخش محرمانه حفاظت بهترفيزيكی داشت، سخنان شاه هم در آن بخش نگهداری می شد. بعد از انقلاب و در همان ماههای اولیه، کل موسیقی تولیدی قبل انقلاب و برنامه های موسیقائی مثل گلهای رنگارنگ هم به بخش محرمانه منتقل شد. تهیه گنندگان حق نداشتند که از آن بخش نواری بردارند. گرچه خیلی از تهیه کنندگان آرشیوهای شخصی داشتند و گاهي تنها از موزیک های بی کلام کمی متفاوت تر، استفاده می کردند. در مقطع انقلاب، 75 هزار نوار در آرشیو وجود داشت که 10 هزار تای آن محرمانه بود. حجم نوارهای آرشیو همیشه یکی از مشکلات بود. همه برنامه هاي هر روز را نمی شد روی نوار نگه داشت. بعضی از سردبیران اصرار داشتند که همه برنامه هایشان تاریخی است و باید بماند. نهایتا قرار شده بود که لیست نوارها هر 6 ماه یکبار به سردبیران داده شود و آنها منتخب نوارها را جدا کنند و در موارد اختلاف مدير راديو تصميم بگيرد. اوائلی که مدیر رادیو شده ودم و صد البته اعتراف می کنم كه موسیقی نشناس بودم، خانم نیساری که از قبل انقلاب در آرشیو بود و کاربلد جمع آرشیوی ها، دعوت کرد که از آرشیو محرمانه بازدید کنم. می گفت آقای محمد هاشمی که مدیر عامل شده بود، یکبار آن مجموعه را بازدید کرده است همان طور که لیست ترانه ها را می دیده، محافظانش اصرار داشتند که به بخش های دیگر بروند، گفته است: من فعلا تا هایده جلو آمده ام. خیلی کار دارم تا این لیست ها را ببینم. حفاظت از بخش آرشیو خیلی مهم بود. یکبار در سال 64 مسئولان امنیتی به منزل کارمندان آرشیو رفته بودند و خانه هایشان را بازرسی کردند. خبرش که به من رسید، پیگیر ماجرا شدیم. گفتند در خیابان جمهوری، تعدادی از فروشگاهها، برنامه گلهای رنگارنگ و خوانندگان زن را در حجم انبوه در نوار كاست کشف کرده بودند و پس از بازرسي در تعدادی از مغازه ها، نوارهای امپکس با آرم رادیو تلویزیون وجود داشته که پیرو آن کشف مهم، ماموران مربوطه به آرشیو رادیو آمده بودند و آنجا را بازرسي كردند. فهميده بودند جلد آن نوارها در آرشیو وجود دارد ولي يا نواري داخل آن نيست و يا نوار خام به جاي نوار اصلي گذاشته اند. واقعا نسل فعلی نمی تواند حتی باور کند که نوار گلهای رنگارنگ و يا گلهای تازه يا آوازهای بنان، شجریان و بعضی خوانندگان زن، مثل هایده و مرضیه و دلکش و نوارهای صدای جشن هنر و سایر آوازهای سنتي آن زمان به عنوان كالاي قاچاق با پيگيري ويژه پيگيري میشد. به دنبال اين حادثه ، به خانه های مسئولان آرشیو ریختند و برایشان احکام تنبيهي و قضايي صادر کردند. بعد از اين كشف، ابتدا بازرسي كل كشور در راديو مستقر شد و بعد از كلي بررسي، آقاي مصطفي محقق داماد تلفني تماس گرفتند و متن توصيه اي كه بايد بيشتر از آرشيو مراقبت شود، براي ما نوشتند. بعد از آن در پيگيريهاي قضايي، پرونده به دادگستري تهران ارجاع شد. من هم به عنوان مدير راديو به يكي از شعبات دادگستري تهران احضار شدم و براي اولين بار به دادگاه رفتم. دادگستري همسايه ما بود. در ميدان ارك. يك اتاق كوچك بود و وقتي من رفتم يك خانم كارگري داشت به تفصيل شيوه تجاوزي را كه به او شده بود توضيح مي داد. من و قاضي به هم نگاه كرديم و صورتمان سرخ شد. فقط پرونده را مي خواستند مختومه كنند كه نوشتم من اطلاعي نداشتم و بيرون آمدم. خيلي رفتن به آنجا برخورنده بود. رفتم بالا كه اقاي ميرعمادي رييس دادگستري تهران را ببينم كه بامن دوست بود، پيدايش نكردم و به راديو امدم و رفتم توي ارشيو بچه ها را دلداري دادم كه من هم رفته ام دادگاه. نا اميدي و ياس بدي بر آرشيو كه دو سه نفرشان آن مشكل را به وجود اورده بودند حاكم بود. وقتی بمباران ها شروع شد، از مهمترین مسایل مورد توجه، نگهداری از آرشیو بود. یک بار ما در رادیو بودیم. موشک پشت رادیو در پارک شهر نزدیکی میدان 15 خرداد خورد. شيشه هاي راديو شكست. این مساله، ماجرای نگهداری از آرشیو را جدی تر کرد. ساختمان های جدید جام جم در حال ساخت بود. همه آرشیو محرمانه را به جام جم بردند و در محل واحدی، آرشیو نوارهای رادیوئی و تلویزیونی را نگهداری کردند و آرشیو به عنوان یک مجموعه مستقل از رادیو و تلویزیون مشغول به کار شد و پس از آن تنها نوارهای مورد نیاز روزانه تهیه کنندگان در رادیو وجود داشت.

۲۶ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (18)/ رادیو قرآن
وقتی آیه الله خامنه ای رئیس جمهور بودند بارها بحث راه اندازی رادیو قرآن را مطرح می کردند ولی تا زمانی که من رییس رادیو شدم عملی نشده بود. از قبل انقلاب آقای خامنه ای مشهور به علاقمندی به قاریان و صدای خوش قرآن بودند. بخشی از دوستان ایشان در مشهد هم قاریان معروف قرآن بودند و مشهد تقریبا قطب قرآنی ایران بود. مرتضی فاطمی و یا آقای محمد زاده و سایر معروفین قرائت، مشهور به نزدیکی با آقای خامنه ای بودند. بعد از انقلاب هم انصافا ایشان تنها کسی بودند که در سطح عالی کشور به مساله قرآن و قاریان اهتمام ورزیدند. یکبار در ماه های اول ریاست جمهوری ایشان که هنوز از نقاهت ترور بیرون نیامده بودند، همراه با آقای طبسی از مشهد به تهران آمدیم. از فرودگاه یک راست رفتیم خدمت رییس جمهور خامنه ای. روی تخت بودند در ساختمان قرمز ریاست جمهوری. در همان اتاق عکس مصطفی اسماعیل، قاری مشهور و مرحوم مصری بالای سرشان به دیوار بود. مصطفی اسماعیل واقعا قاری بزرگی بود. وقتی می خواند تا عمق وجود آدم اثر می کرد. تصمیم من از اول ورودم به رادیو این بود که رادیو قرآن را راه اندازی کنم. تا آن موقع عملی نشده بود. با آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیما در میان گذاشتم، ایشان هم مشوق بود و می کفت بارها آقای خامنه ای روی این مطلب تذکر داده اند. فنی رادیو تلویزیون می بایست زمینه را فراهم کند. من پیشنهاد دادم روی یک کانالی هم که وجود دارد می شود پخش کرد. روزانه چند ساعت هم باشد، باشد. در رادیو، قرآن دوست فوق العاده ای بود که واقعا زندگیش وقف قرآن و قرائت بود. شبها ساعت ۹ تا 5/9 غیر از برنامه قرآن قبل از اذان ، یک برنامه قرآن مجلسی پخش می شد. مسئول همه اینها آقای صدر زاده بود. تمام کاست های قرآن را خودش در آرشیو شخصی اش جمع آوری کرده بود. یکی از اعضای ریاست جمهوری فردی بود بنام آقای سیدعلی مقدم که هنوز هم در کنار رهبری هستند، او هم علاقه زیادی به قرائت و قرآن داشت و معمولا با آقای صدرزاده هم اختلاف نظر داشت. بالاخره رادیو قرآن را از اول بهمن ۶۲ به صورت تجربی راه اندازی کردیم تا اینکه رسما در ۲۲ بهمن 1362 افتتاح شد. برای افتتاحیه رادیو قرآن از آیه الله خامنه ای که واقعا موسس معنوی رادیو قرآن بودند، پیامی گرفتیم و جالب بود که ایشان برای افتتاح رادیو با صوت قرآن خواندند. نمیدانم چرا الان گاهی تلویزیون آن را پخش نمی کند. از توصیه های مکرر ایشان که چندین بار به من فرمودند این بود که در رادیو قرآن ، صداهای تشویقی پخش نکنید. از قرای ایرانی که قرائت پخش می کنید، قاریانی باشند که واقعا در طراز قرای جهانی باشند. یکی که تازه شروع به قرائت کرده و صدایش توجه جلب نمی کند، آن را از رادیو قرآن پخش نکنید. شنونده شما باید لذت صدای خوش و قرائت زیبا را بچشد. وادی قرائت هم عالم غریبی است و اختلاف نظرها و مکتب های فراوانی وجود دارد. مثلا تا مدت ها بنا به دستور شورای عالی قرآن که همان دوست سخت سلیقه مشهدی ما آقای سید علی مقدم رییس آن بود، سالها اجازه پخش اذان موذن زاده اردبیلی را نمی دادند. می گفتند اولا لحن آن فارسی است و یک جای آن از نظر تجویدی دارای اشکال است. مساله صدق الله العلی العظیم که قاریان شیعه می گفتند و منظورشان هم از علی، صفت خداوند بود و هیچ ربطی به شیعه و سنی نداشت، یکی از معضلات رادیو قرآن بود. تا مدتها برای پایان قرائت ها از همان قاری یا قاری دیگری کلمه صدق الله العلی العظیم ذکر می شد تا شعار شیعی باشد. قاریان غیر شیعه صدق الله العظیم می گفتند. که کم کم از هر قاری ای همان طور که ادا می کرد، صدق الله پخش می شد. افراطیون شیعی البته همیشه یکی از مشکلات رادیو قرآن بودند که صدای قاری سنی را برنمی تابیدند. به عبدالباسط می گفتند عبدالفاسد. یا میگفتند در رادیو قرآن صدای قاری سنی پخش نشود، روح و معنویت ندارد. دردناک بود و هست این نگاه افراطی اما هست. البته این جماعت در آن دوران حداقل در انزوای سیاسی و حکومتی بودند. یکی از پیشنهادات آیه الله خامنه ای این بود که ما از قاریان معروف جهان عرب دعوت کنیم به ایران بیایند تا هم قاریان ما با آن ها آشنا شوند و هم صدای دلکش آنان از نزدیک شنیده شود. معروفترین قاریان زنده، راغب مصطفی غلوش بود که همین چند روز پیش یعنی در بهمن ماه ۹۴ درگذشت. برنامه ریزی برای دعوت از او صورت گرفت. تامین مالی آن از سوی صدا وسیما و همکاری وزارتخارجه انجام شد. رفتم ریاست جمهوری تا خوش خبری بدهم که غلوش در راه ایران است. در همین دفتری که بعدها دفتر خود من شد، آقای میرمحمدی رییس دفتر ریییس جمهور و آقای علی مقدم بودند. آن جا مطلع شدم که شورای عالی تبلیغات که رییس آن آیه الله جنتی بود و گمان میکنم هنوز هم ریاست آن شورا را داشته باشند به آیه الله منتظری قائم مقام رهبری وقت نامه نوشته اند که این کار دعوت از قاریان خارجی کار درستی نیست. زیرا باعث دلسردی قاریان خودمان می شود و البته به نظر می رسید شیعه نبودن غلوش هم عامل اصلی تر بود. در هر حال آن سفر انجام نشد. بعد ها البته غلوش بارها به ایران آمد و در حضور آیه الله خامنه ای که دیگر رهبر نظام بودند، قرائت کرد و انصافا لذتی داشت شنیدن صدای دلنشینش. در یکی از این سفرها که بعدها انجام شد، از او خواسته بودند که اذانی بر اساس شیوه اذان شیعی بگوید که برای ایرانیان آن اذان بسیار مشهور شد. گر چه شخصا نمی پسندم از یک سنی خواسته شود تا اذان شیعی بگوید و یا یک شیعه اذان سنی بگوید.

۲۵ بهمن ۱۳۹۴
ملاقات مهم و تاریخی پاپ و رهبر کلیسای ارتودوکس روس
یکی از بزرگترین اتفاقات دینی دنیا در این روزها در حال اجرا شدن است. پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های دنیا و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و ارتودوکس، از طرف دو کلیسای بزرگ دنیا، به این نتیجه رسیدند که بعد از هزار سال قطع رابطه با یکدیگر آشتی کنند و گفتگو نمایند. برای همین هدف دیروز این دو رهبر مسیحی جهان در هاوانا پایتخت کوبا و به دعوت رائول کاسترو با یکدیگر دیدار کردند و بیانیه مشترکی دادند. مفهوم بزرگ این آشتی، توافق برای تقابل با هیچ دینی نیست. این نشانه آن است که خطر دین زدایی به معنای عام آن، توجه جامعه دینی مسیحیت را برانگیخته. این نگرانی از کم رنگ شدن معنویت و دین در جهان، نقطه مشترک بین همه ادیان جهان است و همه قدرتمندان جهانی نیز علاقمند به حذف و یا کم رنگ کردن معنویت در جهان هستند و با به استخدام در آوردن دین در خدمت اهداف سیاسی که همان نیز بیشتر از هرچیزی منجر به دین گریزی می شود. این دین زدایی سالها با رویارویی دین و علم و صنعت و تکنولوژی مطرح می شد. اما اکنون دین زدایی و دین هراسی زیر تابلوی خشونت و در خط مقدم آن داعش هراسی قرار گرفته است. به اعتقاد من، چون داعش از اسلام حرف می زند، رسالت مسلمانان برای متفاوت دانستن خود با این خشونت ها بسیار مهم است. در هر حال کار آشتی بزرگ رهبران ارتدوکس و کاتولیک را در دوران کم شدن معنویت و دین باوری جهانی باید به فال نیک گرفت و به جامعه بشری برای احیای معنویت و دین تبریک گفت. جدایی ارتدوکسها از کلیسای رم، مهمترین اتفاق تاریخی دینی بوده است که مسیحیان شاهد آن بوده اند. اختلافات این دو نحله مسیحیت شرق و غرب، در قرن پنجم میلادی آغاز شد و اختلافات آنان ادامه داشت، تا در قرن یازدهم میلادی این اختلافات به اوج خود رسید و در سال 1054 هر گونه مراوده و ارتباط بین این دو شاخه بزرگ مسیحیت شرق و غرب قطع شد و عملا آنها به دشمنان یکدیگر تبدیل شدند. ریشه این جدایی سیاسی بود و از نظر تاریخی به فتوحات مسلمانان در اروپا برمی گردد. امپراتور لئو سوم‌، در قسطنطنیه‌، در قرن هشتم میلادی پس‌ از آن‌ که‌ لشکر مسلمانان را در کنار بوسفور شکست‌ داد، برای‌ جلوگیری‌ از خطر نفوذ تعالیم‌ اسلام‌ به‌ بعضی‌ اصلاحات‌ مذهبی‌ دست زد. اصلاحات وی سبب آزرده خاطر شدن پاپ گرگوریوس دوم، رهبر کلیسای مسیحی شد. در آن زمان مسلمانان و حتی برخی از خود مسیحیان کلیسا را به خاطر شمایل پرستی مورد انتقاد سخت قرار داده بودند و آن را نوعی بت پرستی محسوب میکردند. به همین خاطر در سال 726 میلادی قیصر، امپراطور قسطنطنیه طی صدور فرمانی، نصب تصاویر در کلیسا را قدغن کرد. این اقدام واکنش‌های شدید را در مشرق و مغرب به وجود آورد. در شرق امپراطور با توسل به نیروی نظامی حکم خود را اجرا کرد اما در شهر رم به واسطه بعد مسافت‌، کلیسا از اجرا و حکم‌ قیصر سرباز زد و پاپ‌ جلسة‌ شورای‌ مذهبی‌ تشکیل‌ داد و فتوایی‌ صادر کرد که‌ هر کس‌ بر خلاف‌ احترام‌ صورت‌ و تمثال‌، در کلیسا باشد، از جرگة‌ اهل‌ ایمان‌ خارج‌ است‌ و در حقیقت‌ پاپ‌ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این‌ عمل‌ برای‌ تنبیه‌ پاپ‌ ناحیة‌ سیسیل‌ در جنوب‌ ایتالیا را از حوزة‌ حکومت‌ پاپ‌ خارج‌ ساخت‌ و تحت‌ امر بطرک‌ یونان‌ قرارداد. این اتفاق سرآغاز جدایی کلیسای شرق و غرب از یکدیگر شد. در ادامه این تقابل ها که دیگر رنگ عقیدتی گرفت، ارتدوکسها علاوه بر اینکه به معصوم بودن پاپ اعتقاد نداشتند، این انگیزه تبدیل به رویارویی با پاپ انجامید و پس از آن مبانی ایدئولوژیک تفاوت ارتودوکس و کاتولیک در طول زمان پایه ریزی شد و اختلافات جدی بر سر فیلیوک یا منبع صدور روح القدوس، عصمت پاپ، ازدواج کشیشان، عصمت حضرت مریم، منابع سنت، رستاخیز حضرت عیسی و مساله نجات و فیض عامل تفاوت این دو بخش مسیحی شد.‌ عاقبت‌ در سال‌ 876 میلادی شورایی‌ از روحانیان‌ در شهر قسطنطنیه‌ تشکیل‌ شد و پاپ‌ را به‌ دو دلیل‌، یکی‌ فعالیت‌ سیاسی‌ و دیگر علاقه‌مندی‌ به‌ اصل‌ فیلیوک‌، محکوم‌ به‌ خطا ساخت‌. این‌ فتوا در واقع‌ حق‌ حکومت‌ مطلق‌ بر کلیسا را از پاپ‌ سلب‌ کرد. بالاخره‌ جدایی‌ و انفصال‌ نهایی‌ قطعی‌ بین‌ دو کلیسا در سال‌ 1054 میلادی‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌. در آن‌ سال‌ پاپ‌ روم‌ بطرک‌ قسطنطنیه‌ را تکفیر کرد. بطرک‌ نیز پاپ‌ را ملحد و کافردانست‌ و از آن‌ سال‌ دو شاخة‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ و ارتدوکس‌ هر یک‌ راه‌ دیگری‌ برای‌ خود پیش‌ گرفتند و استقلال‌ یافتند. اولین بار پاپ ژان پل دوم که ابتکارات زیادی در دوران او به مسیحیت واتیکان راه یافت برای نجات دنیا از خطر حذف دین و معنویت تلاش اولیه ای برای ارتباط مجدد این دو کلیسا آغاز کرد اما به نتیجه نرسید . اکنون پاپ فرانسیس که وی نیز نام ماندگاری در تاریخ کلیسای واتیکان خواهد بود این اقدام را به سرانجام رساند. محل این دیدار تاریخی هاوانا پایتخت کوبا قرار داده اند که کنار آمریکا است و سمبل دین هراسی در طول تاریخ کمونیست در قاره آمریکا بوده و اکنون درهای خود را گشوده است و به دست رائول کاستروست که در روسیه و شرق جایگاهی دارد و در غرب هم جایگاهی پیدا کرده است و این علاقه به ارتباط مجدد با واتیکان از سوی پاتریک کریل اسقف اعظم روسیه نیز پذیرفته شده که نهایتا دیروز در هاوانا این دیدار تاریخی صورت گرفت. اکنون ضرورت دارد که رهبران همه ادیان و به خصوص رهبران اسلامی موضع مشترکی در برابر خشونتی که به نام دین در دنیا گسترش پیدا کرده همدل و در کنار یکدیگر باشند. در این مسابقه خشونت که متاسفانه عده ای دور از اسلام، آن را به نام اسلام انجام می دهند، دین اسلام قربانی اصلی است. مسلمانان که از این خشونت ها بیش از پیروان ادیان دیگر رنج برده اند و آسیب دیده اند، بیش از دیگران علاقمند به همگرایی دینی در سطح جهانی هستند. خشونت های موجود و ظهور داعش، تقابل اسلام با غرب و مسیحیت نیست. این مجموعه نتیجه سیاست هایی است که قدرتهای بزرگ برای منافع منطقه ای خود به آن نیاز داشته اند و مسلمانان و متدینان عالم قربانی آن شده اند. هدف اعلام شده این دیدار وضعیت مسیحیان خاورمیانه در سوریه است اما نگرانی هراس انگیز دیگری که پشت این دیدارهاست نابودی و حذف دیانت از عرصه جامعه جهانی است. در بیانیۀ مشترک اسقف اعظم روسیه و پاپ فرانسیس که دیروز منتشر شد، رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی داعش محکوم شده و توجه جهانیان را به بی حرمتی که در حق پیروان ادیان و اماکن مقدس آنها و از بین رفتن میراث دینی و تاریخی، به وجود آمده جلب کرده‌اند. این همان رنجی است که مسلمانان نیز خواهان آن هستند و خود را قربانی آن میدانند. و داعش را عامل نابودی دین و اسلام میشناسند. این دیدار درس مهمی در پیش روی عالمان اسلامی میگذارد که باید هر چه سریعتر درون خود هماهنگی بیشتر برسند تا اصل دیانت اسلام در سایه خشونتهایی که بنام اسلام صورت میپذیرد باقی بماند. این دیدار تاریخی و شجاعانه را به عالیجناب پاپ فرانسیس و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و جامعه مسیحی و متدینان جهان تبریک میگویم

۱۳ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (17)/ پذیرش قطعنامه
در ادامه تاریخ شفاهی رادیویی دفاع مقدس، باتوجه به اینکه دفتر پژوهش های رادیو کتابی با نام قرارگاه بی قرار منتشر کرده و خاطرات همه رادیویی ها و منجمله من در آن هست، با دو خاطره این بخش را پایان می دهم. یک: تصنیف «سپیده» که در اوان انقلاب محمدرضا لطفی موزیکش را ساخته بوده و به ابتهاج داده بود و او هم شعر ایران ای سرای امید را روی آن موزیک سروده بود و محمدرضا شجریان آن را خوانده بود در ایام عادی از رادیو پخش می شد. مدتی بود که ما به دلیل خوانش قشنگ و حماسی آن، بعد از پیروزی های جبهه و اعلام چند خبر از موفقیت رزمندگان این تصنیف را پخش می کردیم. حماسی ترین بخش آن، این قسمتش بود که: اگر چه دلها پر خون است… سپیده ما گلگون است…که دست دشمن درخون است و ادامه شعر. یک بار آیه الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، زنگ زدند به من و با کلی ناراحتی فرمودند این را چرا بعد از پیروزی ها پخش می کنید؟ من بی توجه به مضمون آن توضیح دادم که خیلی تصنیف قشنگی است و حماسی است و مربوط به ایران است. چه عیب دارد؟ ایشان به این مضامین گفتند که این شعر دارد روضه ایران ویران شده و پر از غصه را ترسیم می کند، به وقت پیروزی که همه خوشحالند و رزمندگان روحیه لازم دارند، این شعر را با این مضمون که پخش نمی کنند. ما به شکل حماسی شعر توجه کرده بودیم، ایشان به مضمون آن و عدم تناسبش با لحظه های پیروزی اشاره داشتند. بعد از آن گروه موسیقی سرودی به نام «خجسته باد این پیروزی» با ریتم شادی ساختند که شعر آن را حمید سبزوادی گفته و محمد گلریز آن را خوانده بود و بعد از عملیات پخش می کردیم و سعی می کردیم تصنیف صبح سپید را در سایر برنامه ها پخش کنیم. این نکته را باید حتما یاد آوری کرد که اگر چه ممکن است افراد مختلف در مورد شعرهای حمید سبزواری و یا صدای گلریز نظرات متفاوتی داشته باشند. اما در دوران جنگ که ایران در معرض خطر بود و میتوانست مثل جنگ های بزرگ پیشین تاریخی،‌ بخشی از کشور جدا شود چند تن از شاعران و به خصوص حمید سبزواری تمام قد به گفتن شعر در مورد دفاع مقدس مشغول بودند. شاعران بهتری البته در کشور بودند و هستند اما به هر دلیل شعری از آنان در این مورد وجود نداشت. در میان خوانندگان هم حتما صداهایی بهتر از گلریز و آهنگران در کشور وجود داشت، آن ها هم به هر دلیل در این مورد نمی خواندند. دلایل آنها و صدا و شعرشان محترم است، ‌اما از نگاه ملی نباید نقش بزرگ فرهنگی تقویت کننده پشت جبهه آدمایی مثل سبزواری، شاهرخی، مشفق و یا مهردادکاظمی و گلریز و آهنگران فراموش شود. حالا که صحبت خوانندگان شد و نظرات آیه الله خامنه ای رییس جمهور وقت، به یک مورد دیگر هم اشاره میکنم. صدای آهنگران خیلی با جنگ پیوند داشت. آرم خبر رادیو تلویزیون با صدای او بود. یک سال ماه رمضان در ایام دفاع مقدس، دعای سحر با صدای آهنگران پخش شد. به ابتکار و سفارش رادیو بود. جو گیر بودیم اساسی. رییس جمهور تماس گرفتند و البته کلی تعریف از آهنگران برای شعرهای حماسی اش داشتند ولی گفتند سحر ماه رمضان، که یک وقتی دعای سحر با صدای فلانی پخش می شد، چه تناسبی دارد با صدای آهنگران. آن موقع هم سحرهای ماه رمضان، سحر رادیویی بود. تلویزیون سحرها برنامه نداشت و روزه گیران همه پای رادیو بودند. دو: روزهای سخت پایانی جنگ، مرتب جلسه ستادعالی تشکیل می شد. آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت - معاون فرهنگی و خبری شورایعالی دفاع بودند. آیه الله هاشمی رفسنجانی هم جانشین فرمانده کل قوا بود. من هم در حوزه آقای خاتمی مسئول اخبار جنگ بودم. یک روز آقای خاتمی از درون جلسه شورایعالی دفاع زنگ زد که آماده باشید تا ظهر احتمالا خبر داریم. صدام هم همان روز سخنرانی تندی کرده بود. تلکس خبر سخنرانی صدام جلوی من بود. آن را برای آقای خاتمی خواندم و قسمتهایی از آن را یادداشت کرد ولی از لحنش معلوم بود که خیلی حرفهای صدام توجه جلب کن نیست و جلسه به کارهای مهمتری مشغول است. آن ایام فکس نبود و ایمیل هم که البته نبود. دفتر من میدان ارک بود و پخش رادیو جام جم. نزدیک ظهر آقای خاتمی با تلفن سیاسی زنگ زد که سریع این متن را یادداشت کن. متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود و پایان جنگ. زیر استرس زیاد آقای خاتمی خواند و من نوشتم. ولی گفت هنوز قطعی نیست و سری بماند. یک ساعت تا خبر وقت داشتیم. من احتیاطا آن را باز به همان شیوه تلفنی برای پخش خواندم و گفتم آماده باشند. آقای زورق معاون سیاسی تماس داشت و نظرش این بود که این خبر از طرف آقای محلاتی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل اعلام شود و در داخل پر اهمیت نباشد. روز پر هیجانی بود. کمتر از نیم ساعت به ساعت ۲ بعد از ظهر باقی مانده بود که دوباره تلفن زنگ زد. آقای خاتمی از طرف شورایعالی اعلام کرد که همان متنی که خودش نوشته بود مورد تصویب قرار گرفته شده و تصمیم بر این است که ما از رادیو اعلام کنیم، قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفتیم. این قطعنامه در ۲۹تیر ۶۶ در سازمان ملل تصویب شده بود و متنش نسبت به بقیه قطعنامه ها بهتر بود و طرف ایرانی آن را نپذیرفته بود. آن روز از بس استرس بالا بود و زمان کم که حتی متن خبر را نتوانسته بودند تایپ کنند و دستنویس مجبور شدند بخوانند و البته گوینده چند تا تپق زد. ۲۷ تیر ۱۳۶۷ بود. آقای خاتمی هم که روی درست خواندن و خوب خواندن خیلی حساس بود، بلافاصله بعد از پایان قرائت خبر زنگ زد و با عصبانیت گفت خیلی ممنون با این تپقاتون و غلط خواندناتون و قطع کرد. آن روز پایان رسمی جنگ بود.

۰۷ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۶)/ روزهای عملیات جنگ و پخش رادیو
وضعیت جنگ پس از فتح خرمشهر که من مدیر رادیو شدم، وضعیت دشواری بود. بیشتر، دشمن به جنگ شهری و موشک پرانی مشغول بود. جبهه ها عملیات زیادی می شد. بعضا عملیات ناموفق بود و تشییع پر شمار شهیدان گرانقدر محور تبلیغاتی رادیو بود. از ابتدای جنگ ساز وکاری برای روزهای عملیات آماده شده بود. متون عمومی زیادی با موضوعات جنگی از قبل تهیه شده و موجود بود که به هنگام اعلام وضعیت ویژه از آنها استفاده شود. به دلیل آن که شروع عملیات از سری ترین مسایل بود، از قبل ما اطلاع نداشتیم و همیشه باید در حالت آماده باش بودیم. از سوی ستاد تبلیغات جنگ دستور قطع برنامه داده می شد و معاون سیاسی، آقای زورق ابلاغ می کرد. برنامه ها به این شکل جنگی می شد که وسط برنامه عادی رادیو، ناگهانی چند ثانیه مارش پخش می شد. مارش موزیکی بود که به صورت تاریخی برای تشجیع و نظم نیروهای نظامی به کار گرفته می شد. بعد گوینده رادیو اعلام می کرد که تا لحظاتی دیگر اخبار مهم عملیات دیشب یا امروز جبهه به اطلاع می رسد. محمود کریمی علویجه صدای ویژه وقت اعلام عملیات بود. پس از مارش چند ثانیه ای،‌ صدای محمود کریمی خودش تابلوی عملیات بود. محمود کریمی از نیکان و ادیبان و صاحبان اندیشه بود. اوایل انقلاب از دانشگاه اصفهان لیسانس گرفته بود و مدتی در رادیو تلویزیون اصفهان بود و بعد گوینده رادیو در تهران شد که زمان مدیریت من بر رادیو، ایشان را به عنوان مدیر پخش برگزیدم و الان هم سالهاست عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس است. از وقتی اعلام وضعیت ویژه می شد و کریمی می گفت، شنوندگان عزیز توجه فرمایید، همه رادیوها روشن می شد و صدایش بلند می شد. خیلی از مساجد بلندگوهاشان را روشن می کردند و برنامه های ویژه را پخش می کردند. خانواده هایی که فرزندانشان در جبهه بودند، دلشوره عجیبی می گرفتند. مارش صدای پیروزی، شهادت و حتی شکست بود. خبرها را از واحد سیاسی می آوردند و البته خبر خوب کوتاه بود، تا خبر بعدی، باید توسط واحد پخش رادیو برنامه های ویژه و حماسی پخش می شد. گاهی عملیات محدود بود و گاهی خیلی گسترده. در عملیات محدود چند ساعت وضعیت ویژه می شد و در عملیات گسترده تا چند روز هم طول می کشید. گاهی هم اعلام وضعیت برای عملیات پیروز گسترده می شد، اما متاسفانه پیشروی صورت نمی گرفت و خبرهای بد از جبهه می آمد. مسئولان تبلیغات جنگ با اعصاب به هم ریخته، به ما خبر می دادندرو ما بایست آرام، آرام جو را عادی می کردیم. یادم هست در عملیات والفجر که موفق نشده بودیم و تعداد شهدا بالا رفته بود، قبل از اینکه خبر دهند که فتیله عملیات ویژه را پایین بکشیم، یک قسمت سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی در حال پخش بود. فخرالدین حجازی گوینده پر توان و احساسی بود که سخنرانی های حماسی عجیبی برای روحیه دادن به رزمندگان انجام می داد. گاهی مردم را وادار به دادن شعار می کرد. در آن سخنرانی فخرالدین، خطاب به صدام حسین می گفت، صدام بغدادت خراب است. مردم هم جواب می دادند. خیلی فضای حماسی بود. همان موقع که معاون سیاسی که خبرهای تلخ را از جبهه داشت و میخواست بگوید باید مردم را آماده شنیدن خبرهای عدم موفقیت کرد، فخرالدین داشت داد داد می زد، صدام بغدادت خراب است و ملت هم جواب می دادند. وقتی مارش جنگی شروع به نواختن می کرد، فضای اتاق پخش رادیو خیلی صمیمی و پر از همکاری می شد. تهیه کنندگان بهترین سرودها را انتخاب می کردند. جمعی از نویسندگان و شاعران هم از دوستانی بودند که معمولا از هر جای شهر وقتی صدای مارش را می شنیدند، خود را به پخش رادیو می رساندند تا به نویسندگان رادیو به تناسب خبرها کمک نویسندگی کنند. محمود کریمی و حمید خزایی و گروه هماهنگی پخش محور بودند. محمدعلی محمدی نیکو. ساعد باقری. سهیل محمودی. احمد عزیزی. حسن حسینی معمولا با شور زاید الوصفی روزهای عملیات خود را به پخش می رساندند. یکی مطلب حماسی می نوشت. یکی شعر می گفت. یکی جملات بزرگان را یاد آوری می کرد. یک بار در عملیات مرصاد، دکتر روحانی، از شورای امنیت زنگ زد و آقای تقوی، که هم اکنون رییس دبیرخانه ائمه جمعه است را معرفی کرد که قلم خوبی دارد و علاقمند است در این عملیات مطالب حماسی بنویسد. گویندگانی هم که شیفتشان نبود خودشان را برای کمک به همکارانشان به پخش می رساندند. برو بچه های تولید قسمت های کوتاه درست می کردند و به دست آقای قربانی می دادند تا با پیکان آبی رادیو، آنها را از میدان ارک به جام جم برساند. همه در روزهای عملیات دوست داشتند در رادیو به اطلاع رسانی به مردم کمک کنند. روحیه دادن بخش مهمی از جنگ بود. یکی از مشکلات ما این بود که به دلیل سری بودن اطلاعات جنگی و یا غیر قابل پیش بینی بودن وضعیت عملیات در جبهه ها نمی دانستیم برنامه را با چه آنش تهیه ای شروع کنیم. همیشه نگرانی دوجانبه وجود داشت. از یکسو می ترسیدیم تبلیغات کم باشد و رزمندگان جبهه ها دلگیر شوند و روحیه شان نشاط کمتری داشته باشد. از سوی دیگر نگران این بودیم که شروعی داشته باشیم که توقغات مردم بالا برود و همان پیروزی های محدود هم در نظر مردم موفقیت تلقی نشود. روزهای عملیات واقعا پخش رادیو بخشی از جبهه گسترده پر نشاط مردم می شد که در سراسر کشور خود را عضوی از پیکره دفاعی ایران می دانستند.

۰۱ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (15)/ آژیر قرمز
من، بعد از فتح خرمشهر مدیر رادیو شدم که بیشتر حملات از جبهه ها به جنگ هوایی و بمباران و بعدها موشک باران رسیده بود. از وقتی جنگ شروع شده بود، و من در رادیو تلویزیون شهرستان های مشهد و بوشهر و شیراز مشغول کار بودم، قطع یک مرتبه برنامه های رادیو به خاطر برنامه جنگ یکی از دغدغه های مسئولان صدا و سیما بود. دو نوع قطع برنامه ویژه داشتیم که ناگهان در ایام جنگ برنامه ها را قطع می کردیم. یکی وقتی عملیاتی در جبهه می شد و ضرورت داشت که اخبار پیروزی مطرح شود که خاطرات آن را بعدا میگویم. یکی هم وقتی وضعیت قرمز یا زرد و یا سفید می شد. وضعیت زرد، احتمال حمله بود. وضعیت قرمز حمله قطعی بود و وضعیت سفید اعلام پایان عملیات دشمن بود. با قطع برنامه های رادیو، نوار آژیری پخش می شد که در آن وضعیت موجود اعلام می شد. این نوار قبل از انقلاب در ارتش تهیه شده بود. شنیده بودم که قبل از انقلاب در جریان یک مانور امنیتی داخلی در ارتش ضبط شده بود و سر چهار راه ها بلندگو می گذاشتند و آن را برای تمرین و اعلام آمادگی و ابراز قدرت پخش می کردند. جنگ که متاسفانه به صورت حقیقی آغاز شد، این نوار را به رادیو دادند. برای اعلام حملات هوائی یک تلفن سیاه در پخش رادیو بود که به ستاد مشترک ارتش وصل بود. شماره گیر نداشت. هات لاین بود. صدای زنگ بلندی هم داشت که اگر احیانا تهیه کننده و یا متصدی صدا دور هم باشند آن را بشنوند. روی یکی از ضبط های داخل رژی، همیشه نوار وضعیت زرد و روی یک ضبط دیگر نوار وضعیت قرمز کاشته شده بود. این اصطلاح رادیویی بود که نوار را روی ضبط می کاشتند. معروف بود آژیر آن از جنگ آلمان هاست. وقت اعلام وضعیت قرمز، صدای خشن ضبط شده قدیمی یک مرتبه می گفت: توجه توجه. صدایی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که حمله هوایی انجام خواهد شد. محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بعد از این جمله صدای آژیر پر وحشت سینوسی لعنتی چند ثانیه پخش می شد. این بخش طبعا پرشنونده ترین بخشهایی است که رادیو در طول تاریخ خود دیده است. داد و فریاد خیابانی هم که اعلام وضعیت قرمز را به گوش بقیه می رساندند کمک به این رسانه می کرد. معمولا بعد از چند ثانیه صدای انفجاری هم تهران را می لرزاند. موج شایعاتی بود که پخش می شد که انفجار در چه محله ای بوده است. ما در رادیو حق نداشتیم به محل انفجار اشاره کنیم. چون گرا دادن به دشمن حساب می شد. البته این وضعیت ادامه داشت تا ستاد مشترک اعلام وضعیت سفید می کرد که مردم میتوانستند از پناهگاه خارج شوند. گاهی هم همزمان و یا چند ثانیه قبل از اعلام وضعیت قرمز، بمب به زمین می رسید. مردم ما را زیر فشار قرار می دادند در حالی که واقعا مقصر مسئولان نظامی بودند. مردم خوش خوی ایران همان زمان در این رابطه جک ها درست کرده بودند. یادم هست یک بار که به دفتر امام رفتم، آقای ایوبی، از دوستان اصفهانی که در رادیو تلویزیون هم دستی داشت تا من را می دید با همان لهجه اصفهانی گفت: توجه توجه. علامتی که هم اکنون می شنوید معنا و مفهومش این است که دشمن آمِدست و زدِستُ و رفتِست. در حالی که واقعا در این قسمت رادیو هیچ دخل و تصرفی نداشت که کی و چه زمانی اعلام وضعیت کند. یکی از مسایلی که در دوران من، پس از شدت یافتن حملات هوایی مطرح شد این بود که بعد از اعلام وضعیت قرمز چه کنیم. فرض کنید وسط برنامه آشپزی و یا کودک برنامه قطع می شد، اعلام وضعیت قرمز می شد، همه رادیوها روشن بود تا ببینند کی وضعیت سفید می شود. بعد از پایان آژیر مجبور بودند نوار قبلی را از آنجا که قطع شده بود، ‌ادامه بدهند. در آن هول و ولا برنامه ادامه پیدا می کرد که مثلا پیاز را خرد کنید و یا دو لیوان آب اضافه کنید. خیلی ضایع بود. یکبار اتفاق ناگواری افتاد. ساعت 10 صبح برنامه خردسال داشتیم. وضعیت قرمز شد. بعد از پایان آژیر، نوار برنامه خردسال ادامه پیدا کرد که وسط قصه می گفت: آی حیوونا از جنگل بیاین بیرون. کلی توضیح دادیم و عذرخواهی کردیم. به این دلیل یکی از طرحهایی که انجام دادیم این بود که پیامهای آرام بخش کوتاهی ضبط کردیم که بعد از اعلام وضعیت قرمز و تا قبل از اعلام وضعیت سفید آنها را پخش می کردیم. که جلوی بسیاری از مشکلات را گرفت. مساله دیگر این بود که وقتی در تهران وضعیت قرمز می شد چون شهرستانها هم صدای تهران را پخش می کردند در شهرستانها هم اعلام وضعیت قرمز می شد. این درحالی بود که شهرستانها هم باید جداگانه وقت حمله به خود آن شهر آژیر می زدند. نیروهای فنی تلاش زیادی کردند که وقت اعلام وضعیت قرمز، صدای تهران در شهرستانها پخش نشود تا اوضاع کمی آرامتر باشد. اواخر جنگ حملات موشکی بین ایران و عراق، جای حمله هوایی را گرفته بود. روزهای سختی بود. من مسایل نظامی را نمی دانم. اما احتمالا به خاطر سرعت زیاد موشک و معلوم نبودن هدف آن، متاسفانه اکثر موارد صدای آژیر رادیو همزمان با خوردن موشک به زمین بود. در حملات هوایی، نظامی ها مسیر هواپیما و جهت گیری آن را می توانستند محاسبه کنند و اعلام وضعیت نمایند.

۲۶ دی ۱۳۹۴
خاطرات شفاهي راديو (۱۴)/ راه اندازي راديو جبهه
يكي از مهمترين دوران كل تاريخ راديو و تلويزيون اداره كردن برنامه هاي تبليغاتي هشت ساله دفاع مقدس بود. امكانات اندك و جنگ بيرحمانه و همه جانبه و عدم آمادگي ايران پس از انقلاب. اهميت جنگ به نوعي بود كه بايد همه چيز را تحت تاثير قرار ميداد. از طرف ديگر بايد مردم روحيه پيدا ميكردند و عملا بايد برنامه هاي عادي هم پخش ميشد تا معلوم شود زندگي جريان دارد. اداره شهرها كمتر از اداره جبهه ها نبود. بخش عمده اين رفتارهاي تبليغي به عهده راديو تلويزيون بود. بالانس كردن جبهه و پشت جبهه هميشه يك مشكل بود. تا مقطع پيروزي در خرمشهر هم مرتب تصور اين بود كه جنگ در حال اتمام است. فركانس جديدي براي برنامه هاي جنگي نبود. از نخستين كارهايي كه پس از استقرار در مديريت راديو به ذهنم رسيد، ایجاد راديو جبهه بود كه در سال ۶۴ راه اندازي شد. براي راه اندازي آن بخش فني سازمان هم خيلي تلاش كرد. مهندسان ميهن دوستي بودند كه براي راه اندازي با تكنولوژي نه چندان پيشرفته آن ايام زحمتي همپاي رزمندگان در خط مقدم بر دوششان بود. از مرحوم مهندس حيدري و از مهندس هرندي به طور ويژه بايد ياد كنم. در آن زمان تكنولوژي ماهواره نبود. روي كوههاي بلند بايد دكل نصب ميشد و دكلها بايد همديگر را ميديدند. نگهبانان اين دكل وظيفه داشتند با تعبيه سوخت در ژنراتورها دكل را روشن نگه دارند و قطعي را با بيسيم خبر دهند. آنها هميشه در معرض بمباران يا خرابكاري و انفجارهاي منافقين بودند. حوادثي مثل حمله حيوانات وحشي هم كه عادي بود براي آنان. الان كه آن تكنولوژي پايان يافته، از زحمتهاي آنان بايد تقدير كرد. براي رساندن صداي جبهه به مردم و صداي مردم به جبهه خيلي نقش داشتند كه كمتر از آنها ياد شده است. راديو جبهه از ساعت 8 و نیم تا 11 و نیم به طور اختصاصي براي جبهه ها پخش ميشد و صداي آن در شهرها شنيده نمي شد. پخش برنامه هايي مثل برنامه خانواده يا ساير مظاهر زندگي عادي كه صبحها پخش ميشد ميتوانست بر روحيه رزمندگان اثر منفي داشته باشد. مخاطب اين راديو رزمنده ها بودند كه بيشتر با پيامهاي روحيه بخش مردم از سراسر كشور و سرودهاي مهيج و تحليل در مورد جنگ همراه بود. من بعد از فتح خرمشهر و در دوران سختي جنگ مدير راديو ايران شدم. نخستين بار در سال ۵۹، كه مدير برنامه هاي راديو تلويزيون مشهد بودم، در دفترم نشسته بودم كه از پخش راديو زنگ زدند، جنگ شده. پريدم توي اتاق پخش. صداي آيت الله خامنه اي داشت پخش ميشد. رنگ همه ما پريده بود. اعلام كردند كه نيروهاي عراقي به فرودگاه تهران حمله كرده اند و مردم را به آرامش دعوت كردند. مساله اين بود كه ما در شهرستانها براي برنامه هاي محلي چه بايد بكنيم؟و طبيعيترين تصميم اين بود كه به دليل ابهام در سياستگذاري، فقط به رله برنامه هاي شبكه سراسري بپردازيم. اين مشكل همه شهرستانها بود. تا آخر هم شهرستانها در سياستگذاري نقش نداشتند و عمده ترين كاري كه در ارتباط با جنگ در شهرستانهايي مثل مشهد كه دور از جبهه بودند، صورت ميگرفت تهيه گزارش از كمك رساني شهرستانها به جبهه يا تهيه خبر از اعزام نيروها بود. اما مراكزي مثل آبادان و اهواز مركز تغذيه جنگي كل كشور بودند. جنگ ادامه داشت. من اوايل بهار ۶۱ مدير راديو تلويزيون بوشهر شده بودم. شهري جنگي در كنار جزيره نفتي خارك كه بزرگترين منبع نفتي و تنها مركز صادرات نفت بود و مرتب بمباران ميشد و بايد اخبارش را ما در مركز بوشهر پوشش ميداديم. تمامي چراغهاي خيابانهاي شهر شبها خاموش بود. استتار كامل. پنجره هاي منازل زير چسبهاي سياه قرار داشتند كه شبها نوري به بيرون نفوذ نكند. وقتي خرمشهر پيروز شد، جشن بزرگي گرفتند. همه در مصلاي شهر جمع شدند. امام جمعه شهر، آقاي مدني بروجني بود. خطبه قرايي خواند كه جنگ ديگر تمام شد و از امشب همه چراغها را روشن كنيد و خيابانها را چراغاني كنيد. واقعا آنها كه آن روز فتح خرمشهر را ديده اند ميدانند كه از شيرين ترين روزهاي زندگي هر ايراني بود. خبر خطابه هاي آقاي امام جمعه را آماده كرده بوديم كه با تلكس به تهران بفرستيم. تلكس پيشرفته ترين وسيله انتقال خبر بود كه مثل ماشين تايپ، بايد خبر را مينوشتي و به صورت نقطه به نقطه براي مركز ارسال ميشد و در آنجا روي كاغذهاي رول مخصوص دريافت ميشد. قبل از ارسال خبر، از مركز زنگ زدند كه ستاد كل ارتش به اين حرف امام جمعه عكس العمل نشان داده و مبادا شما آن را پخش كنيد. عمده خبرهاي بوشهر از جزيره خبرساز خارك بود. به شدت نيروهاي ارتشي از ديده شدن تصاوير آن جزيره نگران و مراقب بودند. ميترسيدند دشمن از آن استفاده كند. خبر رساني از خارك هم خيلي سخت بود. بايد همه خبرها كدگذاري ميشد. نيروي دريايي مرتب براي مسوولان در استانداري جلسه آموزش خبر رساني محرمانه ميگذاشت. مهمترين خبر كه براي آن در استانداري جلسه تشكيل دادند و همه رفته بوديم اين بود كه پشت جلد يكي از مجلات خارجي نمايي از بالا از خارك چاپ شده بود. اين در حالي بود كه فريمهاي فيلمهايي كه از خارك توسط فيلمبردار ما گرفته ميشد، بايد توسط نظاميها بررسي شود كه مبادا از نقشه خارك دشمن خبردار شود. آن تصوير مجله خارجي كه يك ماه بعد از انتشار به ايران و سپس به بوشهر رسيده بود، فاجعه تلقي شد. خيلي از مسوولان استان كه مرتب از نظاميها براي خبرگيري از خارك توبيخ ميشدند، زبانشان باز شد. البته حالا ميدانم براي نسل گوگل مپ و جي پي اس اين حرفها باور كردني نيست، اما زمان ما اينطور بود.

۲۰ دی ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۳)/ سوتی های سخنرانی
خاطرات رادیو در مورد سخنرانی های ساعت یک تا دو رادیو بود که در دهه شصت یکی از اتفاقات مهم سیاسی کشور بود. یکی، دو خاطره شیرین را که بیشتر سوتی های ما بود، ذکر میکنم: یکی اینکه آقای محسن رضایی سخنرانی‌ای در اهواز انجام دادند و یکسری نکات مهمی از پیروزی‌های آن روز مثلا ساعت 11:30 صبح از یکی ازشهرها (احتمالا مسجدسلیمان) اعلام کرد که با خط برگشت به تهران رساندیم . آن موقع ارسال صدا به تهران خودش مشکلاتی داشت. خبر آن روز آماده کرده بود که تمام اخبار آن روز را به موفقیت‌ها و پیروزی اعلام‌شده توسط آقای رضایی اختصاص دهد. ما همان سخنرانی را به نوعی در مسابقه با خبر زودتر، در ساعت یک تا دو همان روز پخش کرده بودیم. آقای زورق معاون سیاسی بود و مسئول خبر. در این ماجرا خیلی عصبانی شد. ماجرای شیرین دیگری که اتفاق افتاده بود اینکه آقای مقتدایی که سخنگوی آن زمان قوه قضائیه بودند، در مورد جنگ سخنرانی پرهیجانی کرده بود. قسمت آخر سخنرانی‌شان نسبت به حضرت عایشه یکسری جملات گفته بود که چندان خوب نبود و امام شنیده بودند. آقای محمدعلی انصاری از دفتر امام بعد از پایان سخنرانی زنگ زد که امام فرموده‌اند این حرف‌ها چیست که خلاف عرف جامعه و وحدت است. ولی از آنجا که سخنرانی جنگی بود من هم نمی‌توانستم کاری کنم و پخش شده بود، تنها عذرخواهی کردم و مساله تمام شد. معمولا سخنرانی‌ها را یکبار بیشتر پخش نمی‌کردیم. ۲۰ روز پس از این ماجرا یک روز ساعت 12 از جبهه تماس گرفتند که برنامه را ویژه جنگ کنید. ماهم برنامه را قطع کردیم و موزیک معروف جنگ را پخش کردیم. و روز تعطیل بود و کسی برای مطلب‌نوشتن وجود نداشت. تا 12 را با مارش رفتند و مشغول خواندن مطلب و اعلام خبر کردند. مسئول هماهنگی آقای رجبلو و گوینده پخش، مرحوم کیان بود. تا ساعت یک برنامه ویژه ادامه پیدا کرد که آقای خزایی مدیر هماهنگی پخش به من زنگ کرد که عملیات خیلی وسیعی نبوده و ما هم بیشتر از یک ساعت برای نویسندگی نمی‌کشیم و مجبوریم برای ساعت یک سخنرانی جنگی از آرشیو پیدا کنیم و پخش کنیم. من در ماشین در حال رانندگی در حوالی تهرانپارس بودم که یکمرتبه دیدم بسم الله الرحمن الرحیم همان سخنرانی آقای مقتدایی است که امام درموردش هشدار داده بودند، درحال پخش است. من مانده بودم حالا که امام مستقیما درمورد یک سخنرانی اخطار داده‌اند چه کنیم؟ من به دلیل اینکه فکر می‌کردم یکبار پخش شده و سخنرانی ها معمولا بار دوم پخش نمی شود، ماجرای نظر امام را به کسی دیگر نگفته بودم. آن موقع مدیران ارشد رادیو تلویزیون یک دستگاه پیج داشتند که هرکسی کار فوری دشت به تلفنخانه تلویزیون زنگ می زد و از داخل دستگاه کوچیکی که همراهمان بود صدایی بیرون می امد که فوری با فلان جا صحبت کنید. از دفتر امام، آقای انصاری هم مرتب من را پیج می کرد. موبایل هم که نبود. در مغازه‌ای ایستادم و توانستم تلفنی گیر بیاورم و به پخش زنگ بزنم و یادم نیست چه کسی در پخش بود اما گفتم که از همین جای سخنرانی که حدود ده دقیقه پخش شده بود، قطع کنید و مارش بروید و همان خبرهای صبح را شروع به دوباره خواندن کنید. بچه ها دمغ شدند ولی نمی شد توضیح داد. آقای مقتدایی هم نمی‌دانست که قضیه چیست. چند روز بعد دفتر امام رفتم و حاج شیخ حسن صانعی به من گفتند که آقای مقتدایی زنگ زده و اعتراض کرده که تازه شال و کلاه کرده بودم و در منبر داشتم حرف می‌زدم که یک مرتبه اینها قطع کردند درحالی که خبر مهمی هم نداشتند و سخنرانی ما را قطع کرده اند. چون بنا به قاعده آن روزها با موزیک و مارش اعلام کردیم که «شنوندگان عزیز به خبری که هم‌اکنون رسیده توجه کنید!» و همان خبرهای صبح را دوباره خواندیم. آقای محمد هاشمی هم در جریان نظر امام بود ولی سفر بود. آقای تابشیان جانشین آقای هاشمی بود. حالا هی اون پیج می‌کرد. باز از کنار خیابان به آقای تابشیان زنگ زدم و ایشان گفتند که این چه کاری بوده است که سخنرانی را قطع کردید.؟ گفتم شما در جریان نیستید و الان نمی‌توانم توضیح دهم. اتفاقی بوده که باید این کار را می‌گرفتم، بعدا برایتان توضیح می‌دهم. ایشان خیلی عصبانی شده بودند و علت را نمی‌دانستند. این هم یک خاطره‌ای از سخنرانی‌هایی بود که بین من مانده بود و آقای هاشمی و اتفاقی که روی پخش به صورت طبیعی افتاد و اگر آن سخنرانی ادامه می‌یافت، برای رادیو خیلی زشت بود. امامی که به ندرت سر یک موضوعی تذکر می‌داد، موضوعی را تذکر مستقیم داده باشد و ما لجبازی کنیم و همان سخنرانی که هیچوقت دوبار پخش نمی‌کنیم را پخش کرده باشیم. اقای رجبلو که آن زمان مسول هماهنگی پخش بود و در بیان این خاطرات حاضر بود، نقل کرد در همان روز درست دو دقیقه به ساعت 9 مانده بود که برنامه «صبح جمعه» پخش شود و برنامه‌ای دوساعته بود. آقای ابطحی گفتند برنامه را جنگی کنید و من دقیقا یادم است که عملیات کوچکی در سومار شده بود. البته مطالب جنگی داشتیم ولی اینکه به این عملیات بخورد را نداشتیم. ما برنامه را جنگی کردیم درحالی که مطلب هم نداشتیم، کار به جایی رسید که من خط پایینی مطلب را می‌نوشتم و آقای کیان درحال خواندن خط بالایی مطلب بود. یادم است به خانم زنبقی تهیه کننده گفتم من از کت و کول افتادم شما یک موزیک طولانی‌تری پخش کنید تا مطلب جدید بنویسم. نزدیک ساعت یک بود که آقای اصغر حقیقی از آرشیو نوار را آورد و گفت که آقای خزایی گفته این نوار را پخش کنید. من یک لحظه در ذهنم رفت که روز جمعه سخنرانی پخش نمی‌کنیم و این نباید پخش شود، ولی خوشحال شدیم. سخنرانی را شروع کردیم و بعد از چهار، پنج دقیقه که گذشت آقای ابطحی آنچنان عصبانی زنگ زد».

۱۳ دی ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۲) ‪ ‬حذف سخنرانی های قبل نماز جمعه وجنجال های آن ‪ ‬
در شرایط دهه ۶۰ که تلویزیون روزها برنامه نداشت و در ایام جنگ که خبرها توسط مردم پیگیری می شد و خبر ساعت ۱۴، خبر اصلی بود، سخنرانی های ساعت ۱ تا ۲ بعد از ظهر تنها فرصت سیاسی رادیو بود که رادیو را از نطرسیاسی متحول کرد و آن را به صورت جناحی در ذهنها برد. سعی ما این بود که بهانه آشکار برای حمایت از جناح خاصی دست کسی ندهیم. اما صادقانه اگر اعتراف کنم، دم خروس دیده می شد. البته در این موضع من حمایت آقای محمدهاشمی و رییس جمهور را نداشتم و فقط دفتر امام غیرعلنی تشویق می کردند. بارها احمد آقای خمینی در دفتر امام که می رفتیم برای این کارمان تشویق میکرد و دلگرمی می داد که به همین شیوه در انتخاب سخنرانی ها ادامه دهیم. که این خط را جلو بروید. من آن زمان خیلی خدمت آیتالله خامنهای به عنوان رئیسجمهور میرسیدم به خاطر اینکه از ارادتمندان قبل از انقلابشان در مشهد بودم و البته حس می کردم دفتر رییس جمهور خیلی از روند پخش سخنرانیها راضی نیستند. من لیستی درست کرده بودم که همراهم بود چون تنها چیزی که در حوزه سیاست بحث میکردم و مورد علاقهام بود همین سخنرانیها بود و بقیه کارها به صورت روتین انجام میشد. لیستی که ادعا میکردم از همه در آن سخنرانی گذاشتهام. خاطرهای در این باب تعریف میکنم؛ یکبار که به ریاستجمهوری رفته بودم آیتالله خامنهای گفتند که این سخنرانیها خیلی تند و تیز و یکطرفه شده است و من لیست را به ایشان نشان دادم که ببینید. از همه سخنرانی داریم. ایشان لبخندی زدند و فرمودند که خب بله مثلا از آقای خزعلی سخنرانی راجع به تفسیر خطبه شماره فلان نهجالبلاغه میگذاری ولی از دوستان خودتان مثل فخرالدین حجازی و طاهری اصفهانی و دیگران سخنرانی سیاسی و با جهت گیری جناحی پخش میکنی! و به این ترتیب فکر میکنی لیستات را تکمیل و متعادل کرده ای. درواقع ایشان به این موضوع به شکل شیطنتی اینگونه نگاه میکردند. در مساله سخنرانیها یک اتفاق خیلی مهمی افتاد که خیلی تعیینکننده بود. یکی از کارمندان رادیو به نام آقای علامه، که آدم محترمی بود از قبل ورود من به رادیو مسئول سخنرانیها بود. خیلی هم مرید مرحوم مطهری بود به نحوی که مرتبا سخنرانیهای این استاد را تنظیم میکرد و از بس که این کار را انجام داده بود، حفظ شده بود. در آن ایام مرسوم بود که ساعت یک تا دو، روز شنبه به صورت طبیعی سخنرانی قبل از خطبههای نمازجمعه در رادیو پخش میشد. هرکس که سخنرانی می کرد، باید پخش می کردیم. ستاد نمازجمعه هم آن زمان توسط موتلفه اداره میشد و طبعا سخنرانی روز شنبه رادیو در اختیار جناح راست بود. یکبار که در جماران خدمت احمد آقای خمینی بودیم، (خدا رحمتش کند) ما را به نوعی بچههای خودش میدانست. با زیرکی سیاسی خطاب به من گفت: آقای ابطحی ساعت یک تا دو روزهای شنبه که سخنرانی پخش میکنید، بد نیست اما اینکه انتخابش به عهده موتلفه است، بد نیست؟ برای رادیو باید خودتان تصمیم بگیرید نه موتلفه. من هم برداشتم این بود که حاج احمد آقا میخواهد این سخنرانی های تند و تیز راست از رادیو حذف شود. خیلی تصمیم سختی بود. یادم است اولین بار بعد آن دیدار مرحوم عسگراولادی سخنران قبل از خطبهها بود که طبق روال باید پخش میشد اما ظهر شنبه پخش نکردم و به جای آن یک سخنرانی از آقای فلسفی پخش کردیم. این اتفاق یک اتفاق بسیار مهم در حوزه سیاست کشور تلقی شد. چراکه چند سال به صورت مرتب پخش میشد و نوعی رقابت پنهان بین جناحها اتفاق افتاده بود که آن جناحها در نماز جمعه تهران مدیریت داشتند و فضای تندی بود. البته مثل الان نبود که این اختلافات رسانهای شود. چراکه نه روزنامهای بود که در حوزههای سیاست بحث کند و نه فضای مجازی. من هم خیلی راحت میگفتم که سخنرانی آقای عسگراولادی را روز دیگری پخش خواهیم کرد. آمدم و سخنرانی دیگری از مرحوم عسگراولادی که آرام و عادی بود را در روز چهارشنبه همان هفته پخش کردم که نشان دهم مشکل ما آقای عسگراولادی نیست. بلکه مشکل این است که رادیو باید استقلال داشته باشد و استقلال رادیو به اینکه سخنران ساعت یک تا دو را ستاد نمازجمعه و موتلفه تعیین کند، درست نیست. به عبارتی یک کار شیطنتآمیز یا سیاسی در روز چهارشنبه همان هفته انجام دادم و یک سخنرانی عادی دیگری غیر از سخنرانی نمازجمعه از مرحوم عسگراولادی پخش کردم. این مسئله خیلی بالا گرفت یعنی اصلا جوری شد که واقعا به عنوان یکی از اتفاقات مهم دوران ریاست آقای هاشمی و من تلقی شد. هفته بعد آقای طبسی که از ابتدای انقلاب تولیت آستان قدس رضوی مشهد هستند و از قبل از انقلاب با ایشان صمیمی بودم به تهران آمدند و من به دیدنشان رفتم. ایشان در ریاست جمهوری و خدمت آیتالله خامنه ای اقامت داشت (در خیابان پاستور که بعدا دفتر خودمان شد) نشسته بودیم و با آقای طبسی درحال صحبت بودیم که یکمرتبه رئیسجمهور (مقام معظم رهبری) وارد اتاق شدند که عبایشان را بردارند و به جایی بروند. تا مرا دیدند توبیخ تندی کردند که این همه سال زحمت کشیدهام که روابط بین جناحها را با همدیگر نزدیک کنم و شما با این مسئله حذف سخنرانی آقای عسگراولادی همه را به هم ریختی و حساسیت عجیبی ایجاد کردی. جالب این بود در فضای سیاسی آن موقع حذف این سخنرانی اینقدر اتفاق مهمی بود که وقتی قصد ورود به ریاستجمهوری از خیابان پشتی پاستور (آذربایجان) را داشتم، دیدم محافظان ریاستجمهوری آن زمان عکس عسگراولادی را در اتاق حفاظت نصب کردهاند که یا به خاطر این بود که من وارد میشوم یا اینقدر قضیه رقابت بالا گرفته بود که من خیلی جا خوردم و الان هم میترسم که آن زمان اینقدر پرروبازی درمیآوردم! یعنی میخواهم بگویم که آن اتفاق، اتفاق مهمی بود ولی از همان جا به بعد باعث شد که ما سخنرانیهای ساعت یک تا دو رادیو را از دست موتلفه بگیریم ولی در عین حال سعی میکردیم که جناحهای مختلف در کار باشند. اینکه حاج احمدآقا به ما تلنگر زد که اختیار رادیو دست موتلفه باشد خوب نیست، ما را به این حرکت واداشت. چند خاطره شیرین از سوتی های سخنرانی ها هم دارم که در شماره آینده نقل میکنم‪.‬

۳۰ آذر ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۱)/ سخنرانیهای سیاسی قسمت اول
در اوج جنگ، درگیری های مسلحانه منافقین، اختلافات داخلی تند بین جریان بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی‪ ‬و نیز اختلاف بین نیروهای راست و چپ که در آن ایام با تیتر خط سوم جریان د اشت. جریان خط سه در یک تعریف نانوشته جریان چپ تر و بنا به معیارهای آن روزها مترقی تر شناخته می شد. حمایت ضمنی آیه الله منتظری و بیت ایشان و نیز حمایت ضمنی مرحوم حاج سید احمد آقای خمینی از جریان خط سه از یک سو و جریان مقابل آن که بیشتر مستظهر به محوریت آیه الله مهدوی کنی و تا حدودی آیه الله خامنه ای بود، فضای سیاسی تند ولی مخفی را در اردوگاه داخل انقلاب ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی رادیو که پر مخاطب ترین رسانه بود، برنامه مهمی داشت بنام سخنرانی ساعت یک بعد از ظهر که در آن می شد این خط و خطوط ها به صورت نامرئی مشهود باشد. این تنها برنامه سیاسی داخلی بود. اخبار که در اختیار حوزه معاونت سیاسی بود و به مدیریت رادیو مرتبط نبود وتنها برنامه پر شنونده رادیو که قبل از اخبار ساعت دو بود و در بین سیاسیون موردتوجه ویژه بود، سخنرانی ها بود. برنامه «سخنرانی ساعت یک تا دو» بخش مهمی بود. از روزهای اول ورود به رادیو تمرکز سفارشات مثبت و منفی توسط مسئولانی که می دیدم در مورد سخنرانی بود. این نکته را هم باید توجه داشت که بیشتر مسئولان سخنران بودند و تلویزیون هم کمتر سخنرانی پخش می کرد. آن زمان جنگ بود و ساعت دو اخبار داشت و رادیو بسیار تعیین کننده بود. شاید تنها جایی که به سرعت مشخص کرد که رادیو یک مرتبه از نظر گرایش سیاسی متفاوت شده و معلوم شد که از این پس رادیو متعلق به جناح دیگری است، سخنرانی های ساعت یک تا دو بود. من البته صادقانه میگویم که جز این حوزه به عنوان یک آدم سیاسی، بقیه حوزه ها را اصلا به سیاست آلوده نکردم ولی مسوولیت مستقیم برنامه سخنرانی ساعت یک تا دو را در اختیار خودم گرفتم. یعنی اصلا برنامه سخنرانی را در زیر هیچ گروهی نگذاشتم و در دوران من اینگونه شد که گروه مستقلی به نام گروه سخنرانی درست کردم و در گروه سخنرانی هم مسئولی نگذاشتم وخودم مسئول آن بودم. دوستی بنام آقای بیرانوند بود که الان شنیدم بازنشست شده، خیلی پسر آرامی بود. ایشان را به عنوان مسئول اجرایی خودم در گروه سخنرانی گذاشتم ومسئول مستقیمش خودم بودم . هر روز ساعت 10، 11 صبح که میآمدم نیم ساعتی سخنرانی را مرور میکردم و لیستهایم را چک میکردم و از میان نوار سخنرانان یکی را انتخاب میکردم . در خیلی از موارد سخنرانی ها از شهرستانها می آمد و در خیلی از مواقع هم خودم ضمن هماهنگی با سخنران، گروه میفرستادم تا سخنرانی را ضبط کنند تا آماده پخش شود. گاهی هم اصلا به خاطر موضوعی که علاقمند بودیم در کشور مطرح شود سفارش سخنرانی می دادیم. به افراد مورد نظر می گفتیم که در این حوزه ما سخنرانی شما را پخش می کنیم. سخنران هم مهم نبود که در کجا حرف می زند، گاهی در یک مسجد کوچک محل حرف می زد و بی توجه به جو جلسه برای کل کشور حرف می زد و ما پخش می کردیم‪.‬ این برنامه گرچه یک ساعت از بیست و چهارساعت رادیو بود، ولی از نظر سیاسی رادیو را در بلوک بندی سیاسی متحول کرد و چشم سیاسیون مختلف داخلی به آن بود. البته زمان پخش شدن سخنرانیها هم خیلی مهم بود‪.‬قبل از برنامه پر بیننده اخبار در شرایط جنگی بود و روزها هم تلویزیون برنامه نداشت. ‪ صادقانه اگر اعتراف کنم در این برنامه بیشتر سراغ کسانی که هم جناح سیاسی خودمان که آن زمان هم جناح دفتر امام تلقی میشدند، می رفتیم. سخنرانیهای حساسی را که در دعواها خیلی تعیین کننده بود پخش میکردم و یا آدمهایی که اصلا خیلی اهل سخنرانی نبودند ولی من دوست داشتم به نحوی در کشور مطرحشان کنم..‬ یک نمونه به یاد دارم از آقای غلامحسین کرباسچی که از نزدیکان مرحوم احمد آقا بود و در آن دوران تازه استاندار اصفهان شده بود با عنوان حجت الاسلام والمسلمین کرباسچی سخنرانی پخش کردم چون معمولا سخنرانی ها از روحانیون منتشر می شد و علاقه مند بودیم که از ایشان سخنرانی پخش کنیم و نمی شد به عنوان یک استاندار از او سخنرانی پخش کرد. از عنوان حجت الاسلام استفاده کردیم. در ابتدای انقلاب مجموعه ای از روحانیون بودند که همان اوایل انقلاب لباسشان را درآوردند؛ مثل آقایان دکتر هادی و کرباسچی. این بحث سخنرانی ها خیلی بالا گرفت و چند بار به یاد دارم که احمد آقای خمینی ما را به دفتر امام خواست و در حقیقت نوعی تشویق می کرد که این خط را جلو بروید و خیلی خوب است. کار پخش سخنرانی آنقدر پر اهمیت شد که ملاک قضاوت در مورد عملکرد مان در بین سیاسیون شد. جریان خط سه و دفتر امام که تفکر مشترکی داشتیم تشویق و تقدیر می کردند و به همان میزان جناح راست که در مجلس بودند و حامیان قدرتمندی هم داشتند میانه خوبی با من نداشتند. اما واقعیت این است که به دلیل حمایت دفتر امام از کار ما، جرات این کارها را داشتیم. هیبت و جایگاه امام هم به اندازه ای بود که کسی نمی توانست به آن تفکر که جناح دفتر امام حامی آن بودند، کاری داشته باشند. مهمترین اتفاق سخنرانی ها مساله ای بود که رادیو به تشویق حاج احمد آقا روبروی رییس جمهور وقت قرار گرفت که در شماره آینده مطرح خواهم کرد. این نکته هم قابل توجه بود که به خاطر ارتباطات من و موافقت کلی آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا وسیما هم در این امر دخالت زیادی نمی کرد.

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴   ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.