۱۷ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۴)
یکشنبه ۱۷ فروردین ۹۹ در دوران ریاست دفتر آقای خاتمی یک دکمه روی تلفنم بود که مستقیم به رییس‌جمهور وصل می‌شد. سر ظهر حواسم نبود به جای دکمه منشی، دکمه رئیس را فشار دادم. گفتم ناهارم را بیاورید. دیدم می‌پرسد چی میل دارید. تازه فهمیدم آقای خاتمی است. حالا هم فکر می‌کنم مردم و دولت همه دکمه‌ها را اشتباهی فشار می‌دهند. هم مردمی که تو خیابان‌ها می‌چرخند و هم دولتی که ادارات را باز می‌کند. چند تا تلفن کاری زدم، با آیت‌الله سیدمحمدعلی شیرازی و آیت الله سیدان در مشهد صحبت کردم. آقای سیدان می‌گفت توجه به مسایل پزشکی در جای خود معلوم است، بعد آیاتی در مورد توجه به خدا و قدرت نمایی الهی برایم خواند. در اصفهان به آقای فضل‌الله صلواتی برای تبریک عید زنگ زدم. از انقلابیون منصف قدیمی. حرف که می‌زدیم یاد دوران نوجوانیم افتادم که با پدرم به دیدنش رفته بودیم. تازه از زندان ساواک آزاد شده بود. برای پدرم از شکنجه‌هایش تعریف می‌کرد. اصلا در گروه سنی من نبود شنیدن ان حرف‌ها. اولین استارت انقلابی‌گری در زندگی‌ام شد. با مرتضی نیلی هم که احتمالا الان کسی نمی‌شناسدش ولی دهه اول انقلاب همه او را می‌شناختند و سال‌های فراری بودن قبل انقلاب را در خانه ما بود، هم صحبت کردم. فیلم کره‌ای ۱۹۸۷ را بامداد امروز دیدم. داستانش عجیب بود. حکومت، دانشجویی را زیر شکنجه می‌کشد. هرچه می‌خواهد لاپوشانی کند، بدتر می‌شود تا همین دومینو به تظاهرات زنجیره‌ای منجر می‌شود و حکومت کره جنوبی سقوط می‌کند. لامصب این فیلم‌ها چنان آخر شبی در ذهنم مشابه سازی کرد که تا خود صبح خواب اتفاقات اون سال‌ها را چنان که افتد و دانید می‌دیدم. اقا، خانم، مراقب خوروناتون باشین. بعد کرونا از در خونه بتونین برین بیرون. یکی پرسید کرونا چقدر جدیه. دیگری گفت از اینکه بهشت و جهنم فعلا به تفاهم رسیدند و مسجد و کلیسا و مراکز فساد همه تعطیل شده‌اند، یعنی خیلی جدیه. حالا دعا کنید کرونا تمام بشه. بعد از قرنطینه به جای پرستارها آرایشگرها می‌آیند خط مقدم. اینم جوک. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۱۶ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۳)
شنبه ۱۶ فروردین ۹۹ امروز باز دخترها و نوه‌ها آمدند. بیرون قرار گذاشتیم. به بچه‌ها گفتم چرا کم می‌آیید؟ هادی گفت آخه هوا آلوده است. ظاهرا گفته بودند مریضی آمده. گفته پس چرا من هر کی را می‌بینم مریض نیست. بحث هوا را پیش کشیده‌اند. اسکوتر امیر علی را هم سوار شدم. دیشب فیلم سینمایی گلوریا بل را دیدم. محصول ۲۰۱۸.به درد روزهای آرامش می‌خورد. دکتر جهانپور سخنگوی وزارت بهداشت در بخش متاسفانه‌اش از فوت ۱۵۸ نفر در بیست‌وچهارساعت گذشته خبر داد. آمار بالاست و انسان فقط آمار نیست. صد سال پیش کتاب طنز صحرای محشر جمال‌زاده را خوانده‌ بودم. چیزی در این مایه‌ها نوشته بود که در روستا به دختری ابراز عشقی کرده بود و وعده داده بود قیامت هم که زنده شود، با او باشد. بعد در شلوغ پلوغی و گردوخاک قیامت، دید مخدره‌ای او را صدا می‌زند. نگاه کرد، دختر را دید که می‌گفت الوعده وفا. او هم با دست دختر را به طرفی پرت کرد که من اصلا چنین موجودی را تا حالا ندیده ام. حالا در این واویلای کرونایی، آمریکا ماسک‌های خریداری شده آلمان را برداشته. ایتالیایی‌ها کشتی لوازم بهداشتی تونس را سر راه خالی کرده‌اند. همه مثل اون دختر خانمه دنبال قول این دنیایی هستند. یکی ادعای پیغمبری کرده بود. گفتند اگر راست می‌گی بگو این درخت بیاید جلو، گفت. درخت نیامد. خودش به طرف درخت رفت. گفت ما از آن پیغمبرهای بی‌تکبریم. حالا هم که درخواست رفع حصر کروبی، موسوی و رهنورد عملی نشد، مثل پیغمبرهای بی‌تکبر خودمان در حصر رفتیم؛ حالا عده زیادی درخواست کرده‌اند که این سه عزیز هم به جای حصر، قرنطینه خود خواسته شوند. سریال پایتخت تمام شد. با اینکه گارانتی سازمان رسانه ای اوج را داشتند و می‌توانستند از خط ویژه بروند، برنامه بنداز در رویی بود. فقط شیرینی‌اش مدیون مردم خوب مازندران بود با لهجه قشنگشان. یادتان هست احمدی‌نژاد بین دو تا تعطیلی را تعطیل می‌کرد. روحانی نکرد. حالا کرونا همه تعطیل نکردن‌ها را از حلقومش کشید بیرون. هر روز داروی ضدکرونای جدیدی کشف می‌شود. اونها را موقتاً بی‌خیال؛ دکترها برای زخم بستر چه پیشنهادی دارند؟ تا فردا

۱۵ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۲)
جمعه ۱۵ فروردین ۹۹ اگر دنیای آدم‌وار داشتیم. باید فردا می‌رفتیم سر کار. حس پایان ایام عید نیست. حس عید هم نبود. خدا کند موج دوم کرونا از فردا شروع نشود. امروز با آقای خاتمی تلفنی و طولانی صحبت کردم. بیشتر حس کردم دلم برای دیدنش تنگ شده. از هر دری سخنی بود. از آینده دنیا، وضع فعلی، دنیای پسا کرونا،مسایل خانوادگی، خلاصه اینکه دنیا از دست در رفته است. مهم این بود که رییس سالم و خوب بود. می‌گفت تو این مدت نه کسی آمده و نه جایی رفته. خیالم راحت شد. اول‌های کرونا یکی از جوک‌ها این بود که حواستان جمع باشد. کرونا که تمام شود، ماه رمضان می‌رسد. رمضان دارد می‌رسد و کرونا نرفت. کتاب قدیمی و معروف حاجی بابای اصفهانی را در این ایام بخوانید. من دوبار خوانده‌ام. یک جایش نوشته ماه رمضان در پیش است و ملایان در این ماه…می‌شوند. من مرد روزه نیستم. قلیان ممد حیات است و شراب مفرح ذات. به بهانه فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ از مشهد بیرون زدم. تا به صفای خاطر روزه را بخورم. زبان طنز کم‌نظیری دارد. ولی واقعا ماه رمضان را دوست دارم. هم روزه‌اش. هم دعاهایش و هم افطاری‌هایش. کشتی‌های پر مسافر روی آب‌ها سرگردان. پروازها متوقف. دنیا خزیده در خانه‌ها. نگاه‌ها به بیمارستان و قبرستان‌ها. دلهره فراگیر. اقتصاد به هم ریخته. بیکاری و فقر در انتظار. رهبران دنیا گیج و حیران. این تابلویی است که می‌بینیم. تا اصل واقعیت چه باشد. در این بین روس‌ها هم همین جور فکر می‌کنند آیا؟ سالگرد دوست نازنینم آقای رمضانی رییس دفتر آقای خاتمی بود. به خانواده‌اش زنگ زدم. چه مرد خوبی بود به خدا. برای آقای علی لاریجانی هم دعا می‌کنیم. کرونا گرفته است. حالا خوب است بعد کرونا کرکره مجلس کلا پایین است و مردم هم احساس کمبود نمی‌کنند. آقای لاریجانی جبران می‌کرد. این قدر این ور و اون ور رفت توی این ایام تا کرونایی شد. ای کاش کرونا می‌گرفتم تو رو نمی‌گرفتم. می‌گویند یکی از دیالوگ‌های رایج توی خانه‌هاست. زشته نگید. باور می‌کنید این قدر علما عزیز بشوند؟ خیلی‌ها دلشان برای حضرات آیات مدرس و فضل الله نوری و اشرفی اصفهانی و کاشانی تنگ بشه؟ شهید صدر را که نگو. تهش می‌خورد به اندرزگو و دور دور. تا فردا

۱۴ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۱)
پنجشنبه ۱۴ فروردین۹۹ فیلم ویکتوریا و عبدل را دیدم. سرچ کردم. نوشته‌اند که ریشه در واقعیت دارد. داستان دوستی شدید ملکه انگلیس (۱۸۶۳-۱۹۰۹) با یک پسر مسلمان هندی حافظ قرآن است که ملکه علیرغم میل دربار او را به عضویت خانواده سلطنتی در می‌آورد و عبدل وفادارانه بعد مرگ ملکه کنار مجسمه‌ او در هند برایش فاتحه می‌فرستد. کار کار انگلیس‌هاست. فیلم محصول ۲۰۱۷ است. والا همه رد دادیم. آقای احمدی نژاد خودمان در مورد کرونا پیام صادر فرمودند که نظم فعلی جهان به پایان راه رسیده و این نمایش مدیریت غیرالهی جهان است. فکر کنم نجات جهان فقط با مدیریت الهی احمدی نژاد امکان پذیر باشد. قدر نمیدانند به مولا. آقای ترامپ فرمایش کرده‌اند که خانم‌ها از روسری برای ماسک استفاده کنند. قبلا هم کلیپ‌هایی پخش شده بود که تبدیل شورت مردانه به ماسک را آموزش می‌داد. فکر کرده‌اند مبارزه با کرونا مثبت ۱۸ شود، همه فعال می‌شوند. داشتم قرآن روزانه می‌خواندم. آیه گرخیاننده‌ای بود: وقتی در صور دمیده شود دیگر هیچ خویشاوندی آدم‌ها با هم ندارند و سراغی هم از یکدیگر نمی‌گیرند. کرونا بازاری است قیامت. مو بر تنم سیخ شد. دیشب با دو تن از پزشکان حاذق حال‌واحوال کردم. هر دو درگیر معالجه کرونایی‌‌ها هستند، یکی بدبین بود به دست کاری بشری و بیزینس احتمالی پشت آن که اگر دارویی پیدا شود از نفت هم سودآورتر است و دیگری که می‌گفت در بین مبتلایانم یک نفر که در خانه مانده باشد، نبوده است. جایزه سختی‌های قرنطینه را با سلامتتان بگیرید. امروز ویدیویی در ماهواره همسایه از آمریکا نشان می‌دادند، دکترشان می‌گفت دارو تمام شده. لباس و ماسک نداریم. آمار آمریکایی‌های بیکار در این ایام از ده میلیون گذشته. تشویش اذهان عمومی می‌کرد به صورت علنی با استفاده از رسانه‌های بیگانه. از پریشب که در سریال پایتخت بسته موادمخدر ارسطو افتاده تو روددخانه، ۵۰ نفر تو رودخانه غرق شده‌اند. دنبال بسته بودند. بیشتر از کرونا. اینم جوک. شب جمعه است و ماه شعبان. همه همدیگر را دعا کنیم. لبخند خدا را خواهیم دید.

۱۳ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۳۰)
چهارشنبه ۱۳ فروردین ۹۹ بالاخره در این ایام کرونا سریال ۶۲ قسمتی بریکینگ بد را دیدم. ماجرای پر هیجان دو باجناق که یکی رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر است و دیگری استاد شیمی که کم‌کم تبدیل می شود به بزرگ‌ترین تولید کننده مواد مخدر. امروز سیزده به توی خوبی برگزار شد. می‌گویند هم مردم خوب رعایت کردند و هم نیروهای انتظامی خب نگذاشتند. از هر دو گروه تشکر. ما هم ناهار را روی تراس خانه خوردیم. نفهمیدیم سیزده‌مان به تو حساب شد یا به در؟ خدا هم عدل همین امسال که باید از جور کرونا اسیر و عبیر خونه باشیم، برای امتحان میزان مبارزه با هوای نفس ما، هوای آفتابی و بهاری و چهچه بلبل نازل کرد. بعد کرونا چه «جامعه عارف واصلی» پیدا بکنیم. پیش‌بینی من این است که دنیای بعد کرونا دنیای اوج دیکتاتوری و حاکمیت امنیتی‌هاست . یکی به دلایل اطلاعات وسیعی که از مردم در اختیار حکومت‌ها قرار گرفته است و دیگری به خاطر رها شدن مردم از کرونا و تلاش حکومت‌ها برای سرکوب این رهاشدگی. انشاالله تحلیلم غلط باشد. خیلی ذهنم را مشغول کرده بود. بگم و بد باشم بهتر از اینه نگم و بلا نسبت خر باشم. می‌گویند یکی از همکاران ما روی منبر سر شوق آمده بود و گفت بنا به نقل تاریخ مولا علی در جنگ‌ها هزاران نفر از کفار را از دم شمشیر گذراند. طلبه‌ای هم داشت سخنرانی را یادداشت می‌کرد. به جای هزاران نفر نوشت،‌ ده‌ها نفر. رفیقش که داشت نگاهش می کرد گفت چرا ننوشتی هزاران نفر؟ گفت گناه دارند این همه کشته شوند. حالا هم شده ماجرای آمار فوتی‌های کرونا در ایران و خیلی کشورهای دنیا. گناه دارند این قدر مرده باشند. اصلا روحیه مردم خراب می‌شود. منظورم رییس جمهور نازنین خودمان نیست. ولی روحیه خراب شود بهتر از این است که احساس امنیت کنند و بی‌توجهی شوند و بمیرند. وضع کرونا درایران و دنیا واقعا بد است. هنوز کشورهای پر جمعیتی مثل برزیل و مکزیک و بلاروس نمی‌خواهند زیر بار کرونا بروند. آنها هم الو خواهند گرفت. فکر می‌کنم توی جاده کرونا اول راهیم. تابلوهای دم شهرها را دیدید؟ حد ترخص شرعی؟ ما به آنجا هم نرسیدیم. یکی نوشته الان تو قرنطینه که فرصت دارم نیم ساعتی است که زیر چشمی هندزفری را نگاه می‌کنم ببینم چه جوری همیشه خودشو گره میزنه این کثافت دراز. اینم جوک. تافردا سید محمدعلی ابطحی

۱۲ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۲۹)
سه شنبه ۱۲ فرورردین ۹۹ فردا برای اولین بار سیزده به تو است. این همه به در کردیم، یک بار هم به تو. سبزه را هم اگر دارید وسط هال گره بزنید. بختی که بخواهد با سبزه باز شود، با سیاه دانه بسته می‌شود. دل خوشی بهتر از این؟ اقلاً دلتون خوشه به خاطر کرونا بختتون باز نشده. چه می‌کنه این کرونا. این موجود نامرئی، سنت‌های دینی و ملی همه دنیا را معطل خودش کرد. امروز یک‌ساعتی زدم بیرون. دلمم برای لباس روحانیت معظم تنگ شده بود. بچه های سام کافه مثل همیشه در غربت کافه‌بازی، به کار فرهنگی رو آورده‌اند. یک مصاحبه درمورد دین و کرونا کردند. دیگه سام کافه ایدئولوگش هم باید من باشم. دوران بی‌کافه‌ای هم سخته. ملت آشنا می‌خواهند بشوند: کافی‌شاپ. کات هم کافی‌شاپ. مسئولین رسیدگی کنند. ما مصاحبه کردیم اما راه‌حل فرهنگی جایگزین کافه رفتن نیست‌ها. خدا بکشه کرونا را. جوان‌ها بین زمین و آسمان مانده اند. اول صبح به وقت فریضه کش آمدن روی تخت، کلیپی را دیدم که ترانه تاجیکی شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی را روی شهرهای مختلف دنیا میکس کرده بود. این شعر افتاد روی زبانم مثل گرام‌های قدیمی که سورنش گیر می‌کرد. بخصوص آخرش: وای از دنیا که یار از یار می‌ترسد غنچه‌های تشنه از گلزار می‌ترسد. عاشق از آوازه‌ی دیدار می‌ترسد. پنجه خنیاگران از تار می‌ترسد. کی گفتم مراقب خانواده‌ها باشید. رسما اعلام شد که دعواهای خانوادگی اعلام شده سه برابر شده. شما با غیر رسمی‌هاش را ضرب در پنج کنید. مثل تعداد کرونایی‌ها. حداقل توی این دوره فقط به هم بگید چشم. بعدش وقت زیاده. تو کرونا نه دفترخانه بازه برای طلاق و نه کسی میاد صلحتون بده. از ما گفتن. هرچه می‌خواهیم حواسمان را پرت کنیم ، اما آمار فوت‌شده‌های ایران خودمان و بدتر اسپانیا و آمریکا و ایتالیا،‌ تکان دهنده است. برای همه در همه جای دنیا دعا کنیم. همه انسانیم و پیش خالق انسان‌ها برابریم. راستی هنوز گیر کرده. دارم می‌خونم شهر خالی .خانه خالی. تا فردا. سید محمدعلی ابطحی

۱۱ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۲۸)
دوشنبه ۱۱ فروردین ۹۹ تولد امام سجاد مبارک. در اخبار اجانب آمده بود که در ترکیه و آلمان پارتی گرفته بودند. پلیس ریخته و برده خیابان وزراشون. شما که می‌خواهید در این شرایط کرونا پارتی بگیرید لااقل از پارتی‌بازهای ایرانی مشاوره می‌گرفتید. چهارتا پیرهن بیشتر از مردم هر کشوری پاره کرده‌اند. بهتون می‌گفتند کجا آدم بذارید. مظنه قیمتِ رد کردن افراد مربوطه را هم می‌ دانستند. من اول سال به رییس‌هام زنگ می‌زنم. غیر از آقای خاتمی، به محمد آقای هاشمی و علی آقای لاریجانی که در رادیو تلویزیون رییسم بودند هم زنگ زدم. محمد آقا احوال زن و بچه را می‌پرسید. نصیحت می‌کرد مراقب خودت باش. ماها خطرناکیم. ریسکمان بالاست. گفتم آره ماها حتی برای کرونا هم خطرناکیم. با لهجه رفسنجانی خندید. فیلم سینمایی پل جاسوسی bridge of spies را دیدم. ماجرای تبادل دو جاسوس بین شوروی و آمریکا است. نسل جدید نمی‌تواند تصور کند آمریکا برای اطلاع از امکانات نظامی شوروی باید هواپیما می‌فرستاده روی شوروی تا با دوربین‌های قوی عکس بگیرد. دوران پیش از ماهواره و شوروی هواپیما را ساقط کند. محصول ۲۰۱۵ با کارگردانی استیون اسپیلبرگ. فردا روز جمهوری اسلامی است. شاید همه قبول داشته باشند این آن نیست که می‌خواستیم. اما آن چه می‌خواستیم خیلی خوب بود. واردات و صادرات فقط بحث اقتصادی نیست. اوایل انقلاب که بحث صدور انقلاب خیلی مطرح بود، جوک می‌گفتند که با یک ارمنی مصاحبه کردند و نظرش را در مورد صدور انقلاب پرسیدند. با همان لهجه ارمنی گفته عالی است. هممشو صادر کنید. جدای از شوخی روز جمهوریت مبارک باشد. از وقتی دنیا گرفتار کرونا شده‌، کم‌وبیش همه گیج شده‌اند. غرب و شرق و کشورهای عقب مانده و پیشرفته هم ندارد. چند شبی است ماهواره خانه همسایه ما با عده‌ای از پزشکان ایرانی مخالف صحبت می‌کند و انها کلی خاک بر سری به ایران و حکومت و مردم می‌گویند، مجری‌های تلویزیون‌های بیگانه می‌پرسند که خوب عین همین در آمریکا و اروپا هم اتفاق افتاده. بحث را عوض می کنند.چی بگیم والا. یک کمی ورزش کنید. نه برای سلامتی. برای اینکه بعد کرونا بتوانید از در خانه خارج شوید. اینم جوک بی مزه. تا فردا سیدمحمدعلی ابطحی

۱۰ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۲۷)
یکشنبه ۱۰ فروردین ۹۹ مثل هر روز بعد از کش‌آمدن روی تخت،‌ موبایل را بغل کردم. همه چیز درباره کرونا بود. نوشته‌ای از نوح هراری،‌ نویسنده استراتژیست کتاب انسان خردمند توجهم را جلب کرد.خلاصه‌اش اینکه بشر به خاطر کرونا از نظارت زیرپوستی حکومت‌ها استقبال می‌کند و در جهان پس از کرونا حکومت‌ها می‌توانند با اطلاعات بیولوژیکی که از انسان‌ها دارند، از خنده و گریه وخشم درونی ما مطلع باشند. تحقق کتاب ۱۹۸۴. حسابی گرخیدم. دیشب ییهو فیلم رضا خاتمی را در بیمارستان دیدم. بعد عید کلی با هم تلفنی حرف زده بودیم. می‌گفت مرتب بیمارستان می‌رود و بر سر کرونایی‌ها. فوق‌تخصص نفرولوژی (بیماری‌های کلیه) است. این بشر خیلی دوست‌داشتنی است. پیگیر شدم. خدا را شکر مراحل خطری کرونا را گذرانده. در یک ماه گذشته دیدن برادر خودش و رییس ما، محمد آقای خاتمی هم نرفته. دکتر خوب، ملاحظه کرده است. آقای میرسلیم که کاندیدای ریاست‌جمهوری بود و هی می‌گفت اینو چی میگی، حالا خودشان فرموده‌اند که حیف تحریم نمی‌گذارد به مردم آمریکا کمک کنیم. میشه ما از ایشان بپرسیم اینو چی میگی؟ اگر جوان‌تر بود، می‌شد نگران ساقی‌اش شد. روز تولد حضرت عباس است. روز جانباز. به تعدادی از دوستان جانباز جنگ تحمیلی زنگ زدم. به علی آقای موسوی‌نژاد، برادر خانمم هم زنگ زدم. پایش از مچ قطع است. چندین‌بار به اقامتگاه‌های جانبازان رفته‌ام. قرنطینه پر درد سی و چند ساله. امسال جدی‌تر به آنها ادای احترام کنیم. در خیلی جاهای دنیا ماسک مامان‌دوز رسم شده، حس همدلی خوبی پشت آنها هست. بیشتر از شورت‌های مامان‌دوز حتی. این آقای ربیعی سخنگوی دولت،‌ خیلی آدم زحمتکشی است. با هم صحبت می‌کردیم. گفتم مراقب کرونا باش. لیست جلسات دو روز آینده‌اش را گفت، خیلی زیاد بود. آخرش با لحن عجیبی هم گفت اگر گرفتیم فدای سر مردم. یک لحن خاصی تو جمله‌اش بود. ما آخوندها که گاهی عکس بی‌عمامه می‌گذاریم،‌ کامنت می‌دهند که چرا بی‌لباس؟ انگاری لختیم. از باب تداعی معانی یادم آمد یکی نوشته بود تو تلویزیون گفته‌اند در مکان‌های عمومی فقط با ماسک و دستکش تردد کنید. دروغ میگن‌. من این جوری رفتم بقیه لباس هم داشتند. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۰۹ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۲۶)
شنبه ۹ فروردین ۹۹ آقای غرضی در نطق‌های انتخاباتی به موشک‌های عراقی می‌گفت موشک‌های همه‌کَس‌کُش.آقای امام جمارانی را خیلی دوست دارم. زنگ زده بودم برای تبریک. زبان طنازی دارد. صحبت به همه کَس‌کُشی کرونا و آمار مسئولانی که فوت شده‌اند، کشید. با همان لحن آخوندی و لهجه شیرین تهرانی گفت: خدا رحمتشان کند. امروز بالاخره کتاب خودآموز دیکتاتورها را تمام کردم. خیلی رک و راست راه‌های دیکتاتور شدن و دیکتاتور ماندن را آموزش می‌دهد. مفاهیم آن تقریبا برای همه مردم دنیا آشنا است. من معتقدم خودآموز دیکتاتوری نیست. بلکه خاطره‌نویسی از کارهایی است که دیکتاتورها می‌کنند. نمی‌دانم قدرت چه ویژگی دارد که خودش جهشی آموزش دیکتاتوری می‌دهد. از آقای بیژن اشتری که ترجمه ممتازی ارایه کرده پرسیدم خیلی سانسور داشته؟ صحنه‌هایش زیاد بوده؟ گفت حداکثر دو صفحه. نشر ثالث آن را منتشر کرده. توی خیلی از شهرهای دنیا برای تشکر از خدمات کادر درمانی، ملت کنار خیابان و روی بالکن‌ها کف می‌زنند. حالا اگر کف و سوت در اینجا هنوز جزو منکراته، بگید صلوات بفرستند. اعلام که بشود مردم خودشان می‌دانند چه‌جوری تشویق کنند. هر روز اخبار ساعت ۱۴ تا دکتر جهانپور سخنگوی خوب وزارت بهداشت می‌آید آمار بگوید به بخش متاسفانه‌اش که می‌رسد دنیا روی سرمان خراب می‌شود. سیر صعودی فوت‌شدگان ایرانی. تازه در جریانید همسایه‌مان ماهواره دارد. آنجا هم امروز اخبار وحشتناک‌تری از دنیا می‌گفت. آمریکا. اروپا. عجب وضعی شده. من زندگی را از هنرمندان ایران یاد می‌گیرم. با اینهمه فشار و اهانت‌ باز هم کنار مردم امید خلق می‌کنند. قرار است تولید آنلاین اثر هنری با هشتگ مشاهنر داشته باشند. از قدیم گفته‌اند، هنر ریگ کف جوی آب است و سیاست خاشاک روی جوی آب. یکی می‌ماند. دیگری می‌رود. بعد یک ماه قرنطینه،‌ سوالات وکارهای عجیبی به سراغ آدم میاد. یکی سرش را کرونایی اصلاح کرده. یکی نوشته بود کلی در این ایام به زانوهام نگاه کردم،‌ دیدم دو تا زانو بیشتر ندارم. چطور چهار زانو می‌نشینیم؟ این که جوک بود ولی خودمم باید زودتر یک جلسه مشاوره بروم چون امروز داشتم فکر می‌کردم کرونا نره یا ماده. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

۰۸ فروردين ۱۳۹۹
خاطرات روزهای کرونایی (۲۵)
جمعه ۸ فرورردین ۹۹ شب تولد امام حسین است. مبارک باشد. امروز رفتیم سوپر محل. چند سال پیش در محافل خصوصی معروف شد که خانم فلان مقام خورش‌های خیلی جاافتاده‌ای می‌پزد. بعدا لو رفت که از فلان مرکز تهیه غذا می‌گرفته. بعد کرونا خیلی از خانم‌ها از سوپرها به جای مواد آماده، برنج و حبوبات و آرد و سبزیجات خورشتی می‌خرند. نگران همسرهایی باید بود که بعد سال‌ها دست‌پخت خانم‌هاشان را میخورند و حتما تعریف هم مبکنند. سوپری‌ها مثل پلیس فتا حواسشان به همه جا هست. ویروس ریز کرونا، جلسه سران بیست قدرت برتر جهان را به هم زد و آنها را مجبور کرد از طریق ویدیو کنفرانس جلسه تشکیل دهند. نخست وزیر انگلیس هم که کرونا گرفته، گفته از طریق اینترنت کشور را اداره می‌کند. در همه جای دنیا اگر رهبران همین مقدار هم به امور مردم رسیدگی نمی‌کردند،‌ وضع بهتر بود. والا به مولا. دیدم که می‌گم. دو ماه پیش لم دادن توی خانه نشانه علافی بود. به همین زودی ماندن در خانه نشانه مسئولیت‌پذیری شده است. حالا هم که هر روز جمعه است، برای اینکه قاطی نکنیم موقتا اسامی روزهای هفته را به یک‌جمعه، دو جمعه …عوض کنیم. نظرتان چیه؟ روز جهانی تئاتر است. تئاتریوم بدنم تا مرز هشدار پایین آمده. به تئاتری‌هایی که پشت دیوارهای خانه‌ها هنرشان حبس شده، تبریک می‌گویم. دیشب فیلم انگلیسی تحسین شده و معروف 1917 را دیدم. محصول ۲۰۱۹ است. ماجرای دو سریاز جوان است که در اوج جنگ جهانی و در کمترین زمان باید پیام مهمی را به آن سوی جبهه برسانند. کارگردانش سم مندس است. امروز توی خیابان‌های خلوت تهران، پشت دیوارهای قرنطینه، در این آغاز فصل بهار، چند تا دوچرخه سوار خانم و آقا توی خیابان پا می‌زدند. چه خوب بود. حالا که بین همه دنیا دعواست که منشاء کرونا چیست، پیامک فوری آمده که عامل کرونا پیتزاست. امضاکرده: ممد فلافلی. جنب مسجد. استفاده از فرصت‌ها. تا فردا سید محمدعلی ابطحی

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴    ۵   ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.