۱۲ مهر ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (11)
دور هم نشسته بودیم. یکی می‌گفت حس کسی را دارم که منتظر است کرونا از راه برسد و ما را ببرد و دنیا تمام شود. دیگری می‌گفت وا این چه حرفیه. من منتظرم کرونا تمام شود زندگی را از سر بگیریم. ناامیدان و امیدواران سرنوشتشان به کرونا بستگی پیدا کرده است. با عجله زدم بیرون. روی پله دومی یادم آمد ماسک نزدم. برگشتم. زنگ. زنگ. در که باز شد، پریدم ماسکم را برداشتم. دقیقاً مثل کسانی که در طول این همه سال یادشان می‌رفت روسری را بردارند. ماسک چیزی در مایه حجاب اجباری! وسط این کرونابازار جام ملت‌های آسیا هم برقرار است. تفننی یک کری خواندیم برای پرسپولیس. استقلالی‌ها خیلی جدی گرفتند. کلی فحش آبدار دادند. کلی رجز سیاسی خواندند که بابا مسعود از حق نگذریم استقلال تیم مظلومی است. من نمی‌دانم قضیه‌اش چیه؛ اما به قول اونایی که کامنت می‌ذارن استراماچونی را برگردانید. توی محله‌ای سه نفر را گرفته بودند. چهارمی خیلی بهش برخورد. همه اسم آن‌ها را می‌آوردند. انگاری این نفر چهارمی وجود ندارد. هی می‌رفت جلوی کلانتری از همان حرف‌هایی می‌زد که آن سه رفیقش زده بودند. نمی‌گرفتندش. آن بزرگوار خیلی غصه خورد. حالا آنجلینا جولی درباره مبارزه با تبعیض بیانیه داده است. هیچی دیگه! فوتی‌های کرونا در ایران همچنان اطراف ۲۰۰ نفر در روز است. می‌گویند تهران فوق قرمز است. تقریباً همه‌جا قرمز شده است. خارجه هم کرونا اوج گرفته. عادت نکنیم که بی‌تفاوت باشیم. یک زینب خانمی بود پارسال خیلی معروف شد. یادتونه؟ گفته بود هرکی نمی‌خواد جمع کند برود. جوکی برایم فرستاده بودند که به‌خدا ایشان خیر ما را می‌خواسته. آن موقع که ایشان گفت جمع کنید بروید دلار ۱۳هزارتومان بود و الان 30هزار تومان. حلال بودی طلبیده بودند. واقعا سِر شدیم. سرعت رشد دلار. وضعیت بورس. کرونا. گرانی عجیب. دولت خبر خوش می‌دهد. مجلسی‌ها دنبال واکسن و ماشین‌شان. ترمز اداره کشور بریده، هرچه همه می‌گویند ترمز بریده، راننده‌ها می‌گویند سرعت مقبول می‌رویم. اگر نفهمند ترمز بریده، سر پیچ می‌رویم ته دره. همه. راننده‌ها و مسافران. کاش قبل از پیچ بفهمند این بی‌ترمزی همه را نابود کرده و می‌کند. واقعاً نامردیه وسط رقابت انتخاباتی کرونا بگیری. ترامپ اعلام کرده خودش و خانمش کرونایی شده‌اند. اگر جزئی از سیاست نباشد که بگوید من کرونامم گرفتم و سرومروگنده آماده ریاست‌جمهوریم و اگر بایدن را در اوج مناظرات کرونایی نکنند. کرونا کم کشت، حالا در کنار مرزهای ما، بین آذربایجان و ارمنستان جنگ شده است. این جنگ به‌سرعت به جنگ نیابتی تبدیل شده است. ای کاش مسئولان ایران بی‌طرف بمانند. ترک‌های عزیز ایرانی و ارمنی‌های خوب در دام احساسات قومی و مذهبی نیفتند. هرکس توان دارد در خاموش‌کردن این جنگ کمک کند.

۰۱ مهر ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (10)
بچه بودم. یکی از دوستان پدرم از سفر آفریقا آمده بود دیدنشان. منم آن گوشه نشسته بودم و گوش می‌کردم. می‌گفت در آفریقا یک بوته‌ها و گل‌هایی هست که همین جور که نگاهش می‌کنی می‌بینی دارد رشد می‌کند. این توی ذهن کودکانه من مانده بود. واقعا نمی‌دانم بود این گیاه یا نبود. اما وقتی خواستم این مطلب را بنویسم یهو از بچگی این داستان راهش را پیدا کرد به امروز. این هفته کرونا و دلار باهم چنان جستی زدند که می‌شد نشست و رشدشان را مشاهده کرد. هیچ‌کدام‌شان هم کوتاه نمی‌آیند. حالا برای کرونا می‌شود ماسک زد و تماشا کرد، جهش دلار چه راه حلی دارد. خدا قبول کند از معلم‌ها. کارشان خیلی در این شیر تو شیری سخت شده است. بعضیا می‌روند سر کلاس. همان کلاس را عده بیشتری توی خانه آنلاین باید گوش کنند. صدا نمی‌رسد. می‌رسد. تخته را نمی‌بینند. یکی می‌خواهد میکروفونش را باز کند. خانم اجازه. آقا اجازه. ما نمی‌شنویم. ما ندیدیم.کی فکر می‌کرد چنین روزگاری را. محمد حسین حرمی، یکی از دوستان خوبم از زمانی که در رادیو بودیم در ایام جنگ، آخرین مدیر رادیو جبهه بود که قطعنامه تصویب شد. بعد رادیو جبهه شد گروه جنگ و تاریخ. با کرونا پر کشید. خیلی دلم سوخت. در آغاز چهلمین سالگرد آغاز جنگ یاد او و خیل شهدا و تلاش‌گران عرصه تبلیغات جنگ گرامی باد. بخصوص آنها که گوشه و کنار جانبازند و بی‌تحرک و ده‌ها سال است گوشه منزل یا آسایشگاه‌ها کز کرده‌اند و دارند روزگار بعد جنگ را تماشا می‌کنند و البته خانواده‌های عزیزشان. من از روزهای اولیه‌ای که کرونا رسما اعلام شد، شروع کردم به خاطرات‌نویسی روزانه. دو سه ‌روز که گذشت خانم متین‌نیا از روزنامه اعتماد در جریان قرار گرفت. گفت کاش این را برای صفحه آخر اعتماد مینوشتید. اما می‌دانستم با غیرتی که برای روزنامه و صفحه‌اش دارد، محال است قبول کند که منم همان روز بذارم در فضای مجازی. نمی‌دانم روزنامه‌ها چقدر، قدر این روزنامه ‌نگاران حرفه‌ای را می‌دانند. خلاصه من دوماه نوشتم. هر روز. آن موقع‌ها هم فکر می‌کردیم که یک هفته، دو هفته تمام می‌شود. حتی همان روزها در رشت جشن مفصلی هم گرفتند برای پایان کرونا در گیلان. حالا همه آن خاطرات کتاب شد. چاپ شد. انتشارات روزنه چاپ کرد. خیلی هم خوشگل. بنام کرونا و دیگر شیاطین. از سر مبارک من هم به عنوان دایره کوید نوزده استفاده کرده. بدون توجه به شئونات روحانیت. خانم‌هایی که نجوای عالم غیبی را می‌شنوند می‌گویند گوششان گاهی به آنها می‌گوید وقتی گوشواره و ماسک و عینک را تحویل من دادین، خجالت نکشین کیفتونم بدین من.

۱۸ شهريور ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۹)
این هفته کرونا درگیر مدرسه بود. بروند؟ نروند؟ بعضی‌ها می‌گویند بچه‌ها پوسیدند. بعضی‌ها می‌گویند سواد برای آدم سالمه. بچه طوریش بشه، چه فایده که با سواد باشه. اصلا سلامت جسمی مهم‌تر است یا سلامت روانی؟ در اوایل انقلاب راهپیمایی زیاد می‌شد. به هر مناسبتی. کارتر رییس‌جمهور آمریکا بود و سادات رییس جمهور مصر که تازه با اسراییل رابطه برقرار کرده بود و بگین هم نخست‌وزیر اسراییل. یکی از شعارهای همه تظاهرات این بود که مرگ بر سه مفسدین. کارتر و سادات و بگین. یک‌بار در مشهد شنیدم که خانم مسن خروشنده‌ای داد می‌زد که مرگ بر سه مفسدین، کارتر، ساداتو بیگیر. با لهجه مشهدی «بیگیر». شیر تو شیر اساسی. حالا توی اخبار و اطلاع‌رسانی برای شروع مدارس همان شیر تو شیری دیده می‌شد. سرگیجه مسئولان در حد بنز. انگاری همین دیروز کرونا آمده. واقعا این مسئولان لایق این مردمند؟ بازم بگم برای کرونای مدرسه‌ای. توی ایام جنگ، یک دوره‌ای موشک باران شهرها را داشتیم. روز اول مهر باید رییس جمهور می‌رفت زنگ مدرسه بزند. از لحاظ امنیتی خیلی بحث بود که چون وقت معینی است، رییس جمهور شرکت نکند. ممکن است از داخل گرا بدهند و دشمن موشک بزند. همین بحث در مورد نماز جمعه هم بود. یک‌بار در نماز جمعه به امامت آیه‌الله خامنه‌ای، رییس جمهور، در دانشگاه تهران وسط خطبه‌ها وضعیت قرمز شد. ایشان ادامه داد. یهو انفجار سنگینی اتفاق افتاد. من آن روز نماز جمعه بودم. در صف‌های اولیه دیدم تکه‌های گوشت نمازگزاران فرو می‌ریخت. اما آیه‌الله خامنه‌ای خطبه را ادامه داد و در همه آن دوره‌ها هم نماز جمعه برگزار می‌شد و هم زنگ مدرسه‌ها در اول مهر توسط رییس جمهورها زده می‌شد. همه نمادین و سمبلیک بود. نوعی همبستگی با مردم. امسال رییس‌جمهور برای دانش آموزانی که حضوری رفته بودند، مجازی به مناسبت آغاز سال تحصیلی پیام داد. یاد آن سال‌ها افتادم. باورم نمی‌شد. ولی اتفاق افتاد. در اسلام یک سری مسایل هستند که به آنها مطهرات می‌گویند. مثل آب، آفتاب، خاک و بقیه موارد. یعنی اگر بدن نجس باشد، با این مطهرات پاک می‌شود. دوست با مزه‌ای داشتیم می‌گفت یکی از مطهرات قدرت است. یک کسی تا قدرت ندارد انواع نجاست‌ها برایش شمرده می‌شود. وقتی به قدرت می‌رسد، همه از فضایلش حرف می‌زنند. اینترنت کمک کرده که قدرت از فهرست مطهرات تا حدودی خارج شود. مجلس در این ایام کرونایی باز دنبال محدود کردن فضای اینترنتی است تا قدرت همچنان از مطهرات بماند. تا کرونا نویسی دیگر

۰۳ شهريور ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (8)
آخرش نفهمیدم کرونا چه علامتی دارد؟ گلو؟ ریه؟ دل‌درد؟ حس بویایی؟ تب؟ بدن‌درد؟ سرفه؟ تهوع؟ احتیاطاً همه این‌هاست. کار به جایی رسیده است که روزی ده نفر آدم پیدا می‌شوند به هر کداممان خبر بیماری‌شان را می‌دهند. آن هم محرمانه که یحتمل کرونا گرفتم. بیشترشان هم البته کرونا نیست. آن چه معلوم است اینکه حالا حالاها هست. ماه محرم هم رسید. هیچکی تا حالا ادعا نکرده است آدم‌ها را به زور و تهدید به روضه امام حسین می‌برند یا اگر مهر تو شناسنامه‌شون نزنند از اداره بیرون می‌اندازند. همه دلی هستند. توصیه‌های رهبری و مراجع باعث شده است خیلی از افراد عزادار مراعات کنند. بیشتر از بقیه مراسم مراعات کردند. هنوز هم می‌گویم از احساس زلال حسینی سوء استفاده نکنند و بگویند کرونا سگ کیه که به مجلس امام حسین بیاید. خیلی از امامان ما با زهر مسموم شده‌اند. از طرف دیگر کرونا به معنای پایان علاقه مردم به امام حسین نیست. شکل عزاداری فقط عوض می‌شود. به شوخی یا جدی می‌گفتند که روضه‌خوانان کوچه بازاری نزدیک عاشورا که می‌شود با هم تماس می‌گیرند که روضه جدید چه داری؟ خیلی از روضه‌ها که می‌خوانند روضه‌های جدید است. درحالی‌که اصالت ماجرای کربلا و امام حسین علیه‌السلام آنقدر بزرگ است و مهم که به جعلیات احتیاج ندارد. شهید مطهری دلش از این روضه‌خوانی‌ها خون بود. صدا و سیما البته روضه‌خوان‌ها و منبری‌ها ومداح‌های خودش را دارد. آن‌ها هم مثل مسئولان تغییر نمی‌کنند؛ مگر خدای ناکرده عزرائیل به سراغشان برود. سال‌های سال است همین‌ها هستند. اگر آن‌ها را نمی‌پسندید و می‌خواهید عزاداری هم بکنید، از موبایل‌هایتان، این اختراع فوق‌العاده کفّار غافل نشوید. خیلی‌ها در اینستاگرام لایو روضه می‌گذارند. بعضی‌هایش هم خیلی خوب و مستند و بدون روضه جدید. آقای ولایتی معروف اهل رستم‌آباد است. رستم‌آباد شمیران. سال‌ها پیش یکی از اقوامش فوت شده بود. مرتب اسم فامیل‌ها را می‌آوردند با پسوند رستم‌آبادی. یکی از دوستان ما اهل شهری است که معروف‌اند به محتاط‌بودن نشسته بود. زود بلند شد و به آقای ولایتی گفت ما که ترسیدیم و رفتیم. ملاحظه ما را نمی‌کنید. این همه اسم رستم. طاقت نداریم. حالا رئیس جمهور گفته است اگر مراقبت نکنیم موج سوم کرونا می‌آید. یا حضرت خدا. ترسناکه. ییهو نگید. مثل پلیس فتا که حواسش به همه است، مقامات امنیتی هم اصرار دارند بگویند ما همه‌جا هستیم. فکر نکنید به‌علت کرونا شل کردیم. خیلی از نویسندگان بیانیه ۷۷ نفر را محکوم کرده‌اند؛ ولی فکر نمی‌کنند که از این اعتراض مدنی‌تر چه باید باشد؟

۲۶ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (7)
اوایل بهار که خیلی می‌خواستند اهمیت کرونا را بگویند، می‌گفتند فقط تابستان کرونا مرخصی خواهد داشت بعد از اول پاییز دوباره ‌به سراغمان می آید. تابستان هم آمد و کرونا نرفت. یک وقتی یکی از منبری‌های‌ یک شهر دیگری کوچ کر‌د به مشهد. پرسیدم چرا؟ گفت تو شهر‌ شما ‌می‌شود یک جوری منبر رفت که مردم بفهمند ضد انقلابم و پای سخنانم بیایند و حکومت نفهمد ضد انقلابیم و اذیت نکند. حالا همین شده ‌ر‌ابطه ما با ‌کرونا. یک جوری می‌آییم تو کوچه وخیابان. با ‌ماسک، بی ‌ماسک. خلاصه هم می‌خواهیم کار و اقتصاد و زندگی را ‌بچرخانیم و هم کرونا ‌نفهمد توی دست وپا هستیم. روزگاری شده ‌است. مراقب ‌باشید، خیلی ‌نمی‌شود سر به سر کرونا گذاشت. گفته باشم. می‌گویم ‌وحشتناک است، خیلی وقته عدد فوتی‌های ‌روزانه سه ر‌قمی ‌است. فوری می‌گوید، این ‌عدد اصلی ‌نیست. خیلی بیشتر است. می‌گویم اوکی. ولی این عدد هم کم نیست. نزدیک به دویست نفر‌ هر روز. یک جوری حرف می‌زند انگاری برای ‌این دویست نفر نباید ‌احتر‌ام قائل بود. در دهه اول انقلاب آقای ‌ولایتی ‌خیلی می‌رفت کشور بور‌کینافاسو. کسی اسمش ‌را ‌نشنیده ‌بود. حالا ‌اسم دومینکن برای آمریکایی‌ها مثل بورکینا‌فاسو است. تنها کشوری که از قطعنامه آمریکا حمایت کرد. ترامپ ابرقدرت آمریکا را به وضعیت امروز ر‌سانده است. این سرمایه ‌ابرقدرتی و مهد دموکراسی و آرزوی همه ‌جوانان، در دوران تر‌امپ آسیب دید. اولین تاتر کر‌ونایی ‌را هم دیدم. اجرای قصه‌های ‌شاهنامه بود. اما در فضای باز فرهنگسرای نیاوران، با ‌فاصله و ماسک و ضدعفونی. یکی از اساتید عکاسی زیر عکس رعایت فاصله فیزیکی ‌تاتر نوشته بود اگر پارسال این عکس ر‌ا می‌گر‌فتیم سورئال ‌بود. امسال جزئی از زندگی‌مان شده. عالیجناب پاپ بیانیه‌ای داده که در آن می‌گوید بیماری کوید ۱۹ نشان داد که بشر چقدر به ‌یکدیگر وابسته است. یک نگاه مثبت به منفی‌ترین پدیده تاریخ بشر معاصر. تنها ‌اگر ‌همه ‌به ‌هم کمک کنیم ‌می‌توانیم زنجیره کرونا ر‌ا قطع کنیم. دوران همدلی و نیاز همه بشر به ‌همدیگر. مثل آدمی ‌هستیم که ر‌وزهاست در کویر داغ مانده و در آر‌زوی آب. نباید تسلیم تشنگی شد. امید داشته باشید. زندگی کرونایی ‌یا از بین می‌رود و یا ما راه سازگاری با ‌آن را ‌پیدا ‌می‌کنیم. ولی چیزی که دوباره به دست نمی‌آید جوانی ‌است. زندگی کردن و لذت بردن‌هاست. با حفظ پروتکل‌ها جوانی ‌را فدای کر‌ونا ‌نکنید. واکسن روسی هم ظاهرا تقلبی از آب در آمد. می‌گویند به دختر پوتین هم تزریق نشده ‌بلکه مشابهش بوده. از وقتی سری ‌توی سر‌های سیاست دارم هر چیزی ر‌ا می‌توانم ‌احتمال بدهم. اصلا خود ویروس اینقدر شر و شیطان است ‌که نتوانسته‌اند آن را بشناسند. چه رسد به ‌واکسن. یک آقایی بود ‌که به فرزندش تعلیمات دینی درس می‌داد. هی سوالات ‌عجیب و غریبی از فرزندش می‌پرسید و می‌گفت جهت احتیاط. چون هیچکس نمی‌داند سوال‌های شب ‌اول قبر چه ‌شکلی ‌است. این ویروس منحوس صد جور علایم از خودش نشان داده. والا به مولا. کسی نتوانسته ‌کشفش کند. تاکید مجدد: مراقب باشید. این هفته ‌سه ‌چهار نفر از ‌منبر‌ی‌های تلویزیونی و حکومتی در ‌مورد ‌اختلاس و دزدی‌های دوران امیرالمومنین ‌حر‌ف زدند. منم توییت کردم وقتی خودمان ‌این قدر دور شدیم از علی، علی‌ای می‌سازیم ‌که ‌نزدیک ‌به ‌ما ‌باشد نه نزدیک ‌به حضرت علی. چه ‌می‌کند قدرت .

۲۰ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۶)
اولین عید غدیر کرونایی هم رسید. نمی‌دانم از کی و کجا ولی به غدیر عید سیدها هم میگن. از بچگی چون پدر و مادر و پدرخانم و مادرخانم و دایی و عمو سید هستیم، مراسمی داشتیم. عید غدیر یا دیگران دیدن ما می‌آمدند و یا ما دیدن سیدها می‌رفتیم. همه اینها امسال تلفنی شد. به یکی از سادات ذوی‌الاحترام که هرساله به دیدنش می‌رفتم به جای رفتن، تلفن زدم. خیلی از ماندن در خانه و مشکلات کرونا دلخور بود. به شوخی رو کرد به خدا که ما می‌دانستیم قدرت داری ولی نه اینقدر دیگه. یکی از روحانیون مبادی آداب هم زنگ زد. با لحن مودبانه‌ای گفت یکی از اهل معنا که پیش ‌بینی هم می‌کند، گفته است که این کرونا باقی می‌ماند تا همه بشر از خدابترسند. گفتم پیغام بده به آن آقا به خدا بگوید والا همه ترسیدیم. دوزش را کم کن تو رو خدا. خلاصه اولین غدیر کرونایی که الهی آخرینش باشد این‌طور گذشت. میگم این جور قرص بچه‌‌ها ماسک می‌زنند کار خوبیه. ولی فکر کنم در آینده نشود این‌ها را ازشان جدا کرد.بینی جزو مناطق خصوصی حساب شود که باید حتما بپوشانند. یک منطقه ممنوعه جدید. چه که نکرد این کرونا. کبوتر با کبوتر باز با باز. روز عید غیر از عمه و خاله و دایی و عمو و خانواده تلفن مفصلی با آقای خاتمی داشتم. خیلی خانوادگی حرف زدیم. یک خواب با مزه دیده بود برام تعریف کرد. با آقای خویینی‌ها هم صحبت کردم. هرساله می‌رفتیم دیدنش. به خانم طباطبایی، عروس امام هم زنگ زدم که کرونا را پشت سر گذاشته است. خدا را شکر، صدایش خیلی بهتر بود. با دو سه تا سید سیاسی دیگر هم مثل بهزاد نبوی حرف زدم. سیدمالی تلفنی هم بد نبود. آقای عارف و خانیکی هم ناسیدهایی بودندکه لطف کردند زنگ زدند تا به سید تبریک بگویند. به اقای پزشکیان هم خودم زنگ زدم. این مرد فوق العاده دوست داشتنی است. کرونایی شده و در خانه قرنطینه بود روز عید یکی هم زنگ خانه‌مان را زد. دو بسته گز آورد. گفت حاج آقای کروبی از طریقی پیغام داده‌اند این را بخرم و روز عید غدیر برای شما بیاورم. خیلی چسبید. کلی دعا کردم برای استخلاصش.گفتم پیغام بدهد به حاج آقا که بیرون خبری نیست. همه در حصر شدیم. غصه نخورد. به سید دیگری که زنگ زدم، رباب خانم صدر بود. خواهر امام موسی در لبنان، انفجار را تعریف می‌کرد. می‌گفت توی خانه فقط فکر می‌کردیم اسراییل حمله کرده است. خیلی معصومانه می‌گفت ما لبنانی‌ها گناه داریم، این همه جنگ‌ و حالا قویترین انفجار غیر اتمی به خاطر دولت سهمیه‌بندی شده و مدیریت احزاب سیاسی. ماشالا ماشالا بچه‌مون رشد کرده. خانم محرز عضو کمیته علمی ستاد مبارزه با کرونا گفته قدرت سرایت ویروس ده برابر شده. اینم بگم که کرونا فقط تو مراسم محرم نمیاد‌ها. همه‌مون کلی زور می‌زنیم محرم، مردم سلامت بمانند. اما کرونای شنگول ‌تر هم داریم، که تفریحات هم لازم دارد. توی شمال و پارک و خیابان هم هست. کلا اسم امسال را فعلا بگذاریم سال دوری و دوستی! شایدم سال دوری و دوستی

۱۶ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (5)
وسط این کرونا، انفجار لبنان دل دنیا را لرزاند. مردم لبنان در نیم قرن اخیر همیشه قربانی سیاستهای نیابتی بوده‌اند. مدیریت در لبنان به صورت تقسیم شده بین طايفه‌های مختلف است. برای همین۶ ساله مخزن آمونیاک در کنار گمرک بیروت پارک است. مردم لبنان تسلیت، در جریان هستید که همسایه ماهواره دارد. من که نفهمیدم دادار دودور را ه انداختن بی‌بی‌سی توی این هفته که آهای ملت ایران کشته‌های کروناتون سه چهار برابر بوده چه وجهی دارد؟ خوب که چی؟ تعداد فوت‌شدگان اعلامی مگه کم هستند؟ مگه همه دنیا مسابقه دارند در تعداد واقعی؟ با همین تعداد بیمارستان‌های ایران پر شده‌اند؟ اکی. بگویند این خبر به دست ما رسیده. دادار دودورش خیلی غیرحرفه‌ای بود. هنوز هم خیلی‌ها هستند که بین بی‌بی‌سی با آمدنیوز و اینترنشنال سعودی و صدای آمریکا فرق می‌گذارند. یک کاری می‌کنند که اصلا رفت و آمد با همسایه‌ها را قطع کنم‌ها. سریال بلک میرور را دیدم . آینده وحشتناکی که تکنولوژی انسان را اداره می‌کند. گرخیدم اساسی. برای اینکه بشوره‌ و ببره، فعلا دیس ایز آس را شروع کردم. این هفته در یک جلسه رسمی آقای جهانگیری را از تلویزیون دیدم. یک ماسک درست حسابی زده بود. تمام بینی‌اش را پوشانده بود. از نو با چشم خریداری نگاه کردم. خوشگل و قابل تحمل شده بود. این یک راه کم خرج برای همه آنهایی که این قدر خرج عمل بینی می‌کنند. باز هم قدر کرونا را ندانید. تو تلویزیون خودمون بوده. من کلیپش رادیدم. خانم افسانه بایگان به کشفیات جدیدی در مورد کرونا رسید‌ه‌اند. راستش با اینکه از چند دهه پیش کلی فیلم دیده بودم از ایشان، اصلا نشناختم. هی دخالت در کار خدا می‌کنند. نه یکبار و دوبار، بیشتر و مکرر. فرموده‌اند که تا بگیم کرونا، همین آش و همین کاسه است. الف آخر کرونا رو به بالاست. یعنی آمار بالا می‌رود. از این به بعد بگیم کروناز که هم ناز بشه هم سرازیر باشه. آخی! زود از بین میره. مجری محترم هم که غرق در عمق تحلیل، تاییدکنان می‌گفت به به چه تحلیلی. ورژن دیگر روغن بنفشه. چه شیر تو شیره والا. از آخوند تا هنر پیشه دکترند و واکسن پیشنهاد می‌کنند. یکی از این منبری‌های مشهد گفته مجلس‌ها را شلوغ بگیرید. خیلی کلیپش پخش شد. مجالس امام حسین دارالشفا است. من به صاحب روضه و بانی ایشان پیشنهاد می‌دهم که خشکه حساب کنند. جان مردم را به خطر نیندازند. ولی خدا وکیلی مرجعیت و رهبری و بزرگان شیعه فتاوای سلامت محوری دادند. این آقاها را جدی نباید گرفت. جهت مزاح باشند فقط. عکس تظاهرات عظیم خیابان‌های برلین را دیدید که علیه ماسک و فاصله‌گذاری تظاهرات کرده‌اند؟ با اینکه خارجی هم هستند. سرفه‌ها در فضای عمومی در حکم تک‌تیر است. یادش بخیر یک وقتایی سرفه برای بود که بفهمیم کسی تو توالت هست یا نه. اینم جوک.

۱۲ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۴)
آقا یا خانم کرونا حالا حالاها تشریف دارند. هنوز هم دقیقا نفهمیدم مرد است یا زن. یادتونه در یک سریالی همیشه دغدغه ذهنی مهران مدیری این بود که پشه‌ها روزها کجا می‌روند. یک چیزی تو این مایه‌ها، مکانیزم دفاعی است در مقابل این موجود تک‌رشته‌ای؛ خلاصه هر وقت می‌خواهم به کرونا خطاب کنم نمی‌دانم بنویسم آقا یا خانم کرونا. مدیر کل سازمان جهانی بهداشت دیروز فرمودند که آثار کوید ۱۹تا چند دهه احساس میشود. گاو بشریت زاییده است آن هم چند قلو. مساله مراسم محرم داشت به کری خواندن تبدیل می شد. یکی می‌خواست از میدان آزادی تا انقلاب هیئت راه بیندازد، حتی اگر بمیرد. بعضی‌ها می خواستند اصلا اسم عزاداری و امام حسین حذف شود. عقلای قوم و حتی قم هم می‌گفتند عزاداری بکنیم ولی اجتماع نکنیم. موضع‌گیری رهبری انقلاب و آیه‌الله سیستانی فصل ‌الخطابی شد که سلامت مردم را تامین می‌کند. البته برای آنها که امام حسین را به خاطر دین می‌خواهند. دکان‌داران مراسم عاشورا فکر کنم مقاومت کنند. مثل قمه‌زنی‌های یواشکی. توی ایام کرونا که بیشتر وقتمان در مجازستان می‌گذرد، یکی از مشکلات آی ‌دی‌هاست. یک گروه آخوندی هست من عضوش هستم. همه جور آخوندی آنجا به هم می‌رسد. نه که خیلی خوشتون میاد از آخوندها، جاتون خالی. القصه بعضی آی‌دی‌ها خیلی بامزه است. مثلا یک آی دی‌اش الله جل‌جلاله است. هروقت می‌خواهیم حرفش را نقد کنیم، از خدا خجالت می‌کشیم. نمی‌شه بگیم نظر الله جل‌جلاله اشتباه است یا بیخود فرموده‌اند. نمی‌دانم نوشتن اسم واقعی چه عیبی دارد. توی یک گروه پاستوریزه دیگه‌ای هم عضوم. آی دی یکی ماسک بزنیم است. یکی دیگه هم آی دی‌اش از این تعبیرات شعر جدید تتلو بود که اصلا نمی‌شد باهاش وارد مذاکرره شد. می‌گویند دود از کنده بلند می‌شود. فیلم‌های سینمایی قدیمی واقعا خیلی با این جدیدی‌ها فرق دارد. فیلم سینمایی english patient بیمار انگلیسی محصول۱۹۹۶ آمریکا و با کارگردانی آنتونی مینگلا از همان دود و کنده‌ای‌هاست. جنگ و عشق و جراحت و خیانت را به هم در آمیخته. ایام کروناست و فیلم دیدن‌هایش. ای کسانی که یک بار کرونا گرفتین بدانید و آگاه باشید کرونای بار دوم زیاد شده است. به یکی از دوستانم زنگ زدم. با صدای‌ گرفته و حال نزار فحش به همه علم و دانش می‌داد که گفته بودند دوبار نمیگیرند. بار دومش بود و کلی پز داده بود و همه جا می‌رفت. لاریجانی و ربیعی هم نمونه‌های دیگرش. روز عرفه دعای مشترک همه‌مان نجات از کرونا بود. تا کرونا تمام بشه، لاله گوشهامان‌ برمی‌گرده روی گوش. متخصصان به فکر باشند. والا باید یه دور ماسک‌ها را برعکس بزنیم. این هم جوک بی‌مزه.

۰۸ مرداد ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۳)
فردا می‌بینمت. امروز وقتت کی آزاده؟ بریم عصری کافی شاپ؟ هیئت منتظرتم. بریم دور دور؟ روز جمعه همه فامیل خونه مامان بودیم. بچه‌ها، بریم شمال؟ عرفه بریم کربلا؟ قرارمان جلو مسجد دانشگاه. فردا شب بریم تاتر؟ اوممممم. چه مهمونی پر هیجانی بود. و..و...و... باور می‌کنیم اینها به خاطر کرونا دارد تبدیل به خاطره می‌شود؟ یک زندگی جدیدی آغاز شده است. اینها که تازه زندگی را می‌خواهند شروع کنند، یک‌جور. آنها که زندگی جدیدی را می‌خواهند شروع کنند جور دیگر. سبک زندگی و تاریخ و آینده و فانتزی‌ها همه در حال تغییر است. بشریت درون تند باد است و نمی‌فهمد دارد چه اتفاق بزرگی می‌افتد. یکی بالای منبر داشت از علما تعریف می‌کرد. روایت معروف را خواند که پیغمبر فرموده علمای امت من از انبیای بنی اسراییل افضل هستند. یکی از پای منبر داد زد: اُه.اُه. اونا دیگه چه موجوداتی بودند.موعظه بر عکس جواب داد. حالا هر روزی که می‌گذرد حس می‌کنیم یکی در گوش نسل فعلی می‌گوید اُه.اُه. چه روزهای سختی است. هر روز هم اُه. اُهمان بلندتر می‌شود. پایانی هم در افق نزدیک نمی‌بینیم. دروغ چرا؟ با این گرانی و بلبشو و تحریم و دلار و سکه. باز هم اُه. اُه. بدترین هفته کرونایی را دنیا پشت سر گذاشتیم. در ایران هم رکورد زدیم. این مردم خسته از قرنطینه و نیازمند به کار یادشان می‌رود که کرونا آدم می‌کشد. به خیلی‌ها این هفته زنگ زدم. خیلی‌ها بد حالن. کی باور می‌کرد سازمان ملل برای اجلاس سالانه‌اش به روسای دنیا نامه دهد که می هواهد نوبت پخش اینترنتی به آنها بدهد .رهبران و وزرای خارجه سالی یه بار دور همی داشتند. خوش میگذشت. آن هم در نیویورک.کرونا به آنها هم رحم نکرد. هفته گذشته اولین عقد اسکایپی را خواندم. به حق چیزهای ندیده. عروس و داماد خونه خودشون. آقای خاتمی خانه خودش. من هم منزل خودم. خوشبخت بشن الهی. آقای اکرمی منبری محترم و قدیمی است و قابل احترام. دلش برای همکارانش سوخته است و درد دل کرده است که بعضی ها ۵ ماه است منبر نرفته‌اند. بنده خدا را دست انداخته‌اند. آنها هم مثل بقیه شغلشان را از دست داده‌اند. همه منبری ها که حقوق اداری ندارند. این را هم بگم که حروم نشود. توی محافل خودمانی‌مان وقتی نزدیک اذان می‌شد، به پیشانی آنها که پیش‌نماز بودند اشاره می‌کردند و می‌گفتند پیشانی آقا می‌خارد. یعنی وقت رفتن و سر به مهر گذاشتن است. در مقابل به آنها که اهل منبر بودند می‌گفتند فلان دهه پشت آنها می‌خارد. یعنی پشتشان برای تکیه زدن به منبر تنگ شده است. یک چیزی توی این مایه‌ها. یکی از بحث‌های جدی هفته بحث شیرین دین و جنسیت کرونا بود. اوایل که کرونا آمده بود، در خاطراتم نوشتم ذهنم خیلی درگیر شده که کرونا زن است یا مرد. آقای کرونا بگیم یا خانم کرونا. پدر طب سنتی و اسلامی که دکان با برکتی است، این هفته فرمودند که مردها کرونا نمی‌گیرند مگر خیلی به زنها نزدیک شوند. خلاصه یکی از دغدغه‌هام رفع شد. این یعنی کرونا زن است که همراه زنان است. لابد از نظر پدر طب اسلامی درست نیست نامحرم تو بدن خانم‌ها اتراق کند. واقعا من نگران این هستم دشمن این مغزها را بدزدند اما دین کرونا. یکی در نماز جمعه قم ادعا کرده بود کرونا سکولار است. حالا کار ندارم که سکولار بی دین نیست. اما ایشان برداشت بی دینی کرده بود. من خیلی موافق این حرفم. نه تنها بی‌دین است که بی‌شرف اصلا بیرمست هم هست. حرم خالی. مسجد تعطیل.ک عبه کم حاجی. واتیکان بی مشتری. دیوار ندبه بی‌زائر. دین‌دار و بی‌دین نمی‌شناسد. اصلا شوخی بردار نیست. بی‌دین لامروت. این هم مشکل دین کرونا. ای کاش برای محرم و صفر یک سامانه‌ای درست می‌کردند که هر مسجدی بتواند منبری مورد علاقه خودش را دعوت کند. دعوت به اجتماعات که جان یک عزادار حسینی را به خطر بیندازد، مورد رضایت امام حسین نیست. شعارهای افراطیونی که مردم را به اجتماع و بی‌توجهی به مراقبت‌های کرونایی دعوت می‌کنند، خلاف نظر مراجع بزرگ و رهبری انقلاب است. جایگاه امام حسین در دل‌های عاشقان است نه در هیئت‌ها و محافل عزاداری جمعی. به خاطر دلتنگی برای منبر، جان عاشقان امام حسین را به خطر نیندازید. حتی شما آقای رییس جمهور که یک زمانی منبری بسیار خوبی بودید. یکبار اوایل کرونا به یکی از علمای متعصب شیعه که مبتلا شده بود زنگ زدم برای احوالپرسی. اول گفت خدا شیعیان را. بعد تخفیف داد گفت خدا ایرانیان را. بعد گفت اصلا خدا مردم دنیا را. اخرش دلش طاقت نیاورد و گفت البته غیر از وهابی ها را. ولی شما توی این ایام عرفه و دعا همۀ مردم جهان را دعا کنید تا از شر این ویروس نجات پیدا کنیم.

۲۵ تير ۱۳۹۹
خاطرات گاهانه کرونایی (۲)
واقعا موج دومه؟ یا همان اولی است؟ یا هنوز سبُک باران ساحل‌هاست و شب تاریک و بیم موج‌های اصلی در پیش است. هیچکس چیز قطعی درباره آینده کرونا نمی‌داند. دکترها در همه جای دنیا گیج طور به نظر می‌رسند. یک ماه؟ یک سال.، 5 سال، در سرما، در گرما؛ کی تمام می‌شود آیا؟ در این میان باید قدر وزیر بهدداشت خودمان را بدانیم که احتمالا با مرحوم نوستراداموس رابطه‌اش خوب است و در نامه به رهبری پیش‌بینی کرده که بی تردید دوباره بر‌می گردیم به روزهائی که مردم عزیز کشورمان با سلامتی و شادمانی در کنار هم زندگی کنند و دیری نخواهد پایید تا بر چهره نازنین فرمانده مهربانمان لبخند رضایتمندی بنشانیم. ما که بخیل نیستیم. ایشالا بشه. هفته کرونایی سختی بود. هم سه رقمی. هم دو روز بالای ۲۰۰ نفر فوتی. برای ما عادت شده بعد از ظهرها پی جو می‌شویم که امروز چند نفر کرونایی رفتند؟ گاهی هر سه یا چهار دقیقه. یک نفر ایرانی. بعد از یادداشت قبلی یکی برایم نوشته بود جناب ابطحی، به خاطر خاطراتی که در ایام کرونا می نویسید شما جانی دوست داشتنی هستید. از کوره در رفتم. نوشتم من جانی‌ام؟بعد دیدم مزه ریختن را از خودم یاد گرفته. یک بار در خاطرات روزانه کرونایی نوشته بودم که کسی از من پرسید روح و روان، چون یکی است، به جای روحانی به شما می‌شود گفت روانی؟ حالا این آقا هم فکر کرده جان و روح یک معنا دارد، به جای روحانی گفته جانی. ما آخوندها متلک خورمان ملس است. گفتم تازه اگر یک جانی اهل لار باشد می‌شود لاریجانی. برای اینکه اشتباه نشود بگم که برادران لاریجانی هیچ کدامشان لاری نیستند. آملی هستند. شر نشه برا ما. این هم مزد خاطرات کرونا نویسی. تازه آقای موسوی لاری هم اهل لار نیست. این هفته هم احوال چند تا دوستی که کرونایی شده‌اند را پرسیدم. از آقا یاسر خمینی احوالات مادرش، عروس امام خمینی را می‌پرسیدم. دیروز بالاخره بعد از گذراندن روزهای خیلی سخت، توانست به منزل برگردد. جدای از اینکه عروس امام و مادر حسن آقا و اینهاست. شخصا خیلی انسان محترم و اهل اندیشه و متواضعی است. رتباطات خانوادگی فراوانی داریم. تعریف دورا دور از یک مقام نیست. با محسن امین زاده هم تماس گرفتم. کرونا گرفته و قرنطینه است. دوست نازنینی که در دوران طولانی زندان انتخابات ۸۸ خیلی مریضی‌های سختی را تجربه کرد. در دوران اصلاحات معاون وزیر خارجه بود. الان هم تحلیل‌هایش خیلی متفاوت و عمیق است. از مهدی فیروزان رییس قدیمی شهر کتاب هم که خانوادگی کرونایی شده‌اند، احوالپرسی کردم. داماد امام موسی صدر است و خدمات زیادی به فرهنگ و کتاب کرده است. و مهمتر اینکه از قبل انقلاب دوستیم با هم. پروین خانم، همسر امام موسی صدر که با اینها زندگی می کند را زود فرستادند منزل یکی از اقوام که مبتلا نشود. خداروشکر حال خودش و خانم حورا صدر، همسرش رو به بهبود است. از بعضی‌های دیگر هم احوالپرسی کردم. نمی‌دانم چرا دوست ندارند کسی بفهمد کرونایی شده‌اند. هم زمان با کرونا گویا قرص x توهم زا توی آب ها ریخته‌اند. من که خیلی شبها فکر می‌کنم کرونا شده‌ام. خانمم اخیرا می‌گوید برو بخواب صبح خوب میشی. خیلی فکر به کرونا نکنیم. با آن سختی انتخابات کرونایی مجلس برگزار شد. یادتان هست که یکبار برای اینکه نمایندگان مجلس بتوانند انتخاب شوند، کرونایی شدیم؟.خوب شد بی آن که بفهمیم چه کسانی کاندیدا شده‌اند، انتخابات برگزار شد و توانستیم بعدش قرنطینه برویم. هنوز مجلس جدید رسمی نشده بود دونفر از کرونا فوت شدند. دیروز هم یکی دیگر از نمایندگان کرونایی شد و فوت کرد. اثرات روحی روانی کرونا را نباید دست کم گرفت. بزرگ و کوچک و رییس و مرئوس هم فرقی نداره. کی فکر میکرد احمدی نژاد خودمان تفنگت را زمین بگذار استاد شجریان را زمزمه کند؟خدا را چه دیدی. فیلم زمزمه الله اکبر،‌خمینی رهبر شازده پهلوی در نیاد، صلوات توی این هفته سریال سوئدی خلافت را دیدم. ماجرای زنان اروپایی است که به القاعده در شهر رقه می پیوندند. دوستش داشتم. فیلم mullholland را هم دیدم. حیرت انگیز بود. واقعا کسی می‌دانست وقتی زینب خانم تلویزیون می‌گفت «هرکس دوست نداره جمع کنه، بره» داره دلسوزی می کند برایمان؟ آن روز دلار ۱۳ هزارتومان بود و سکه زیر پنج میلیون. این رروزها و یا رروزهای آینده را می دیده. تا گاه نوشت کرونایی دیگر.

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴    ۵   ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2021, Webneveshteha.com. All rights reserved.