۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (5)/ پخش رادیو
تغییر مدیران حتی بعد از شبه کودتای رادیو تلویزیون و حضور من در رادیویی که مرکز اصلی مشوق این تغییر بود، در برنامه من نبود و اساسا هیچوقت از وقتی که آمدم به فکر عوض کردن نبودم. چنانچه اشاره کردم، در ابتدا یکی، دو بار تلنگری خوردم . این تلنگر عمدتا از طرف آقای محمد هاشمی بود که انذار می کرد مبادا یک مرتبه آنتن در دعواهای رقابت سیاسی بخوابد . طبیعی است که اصلی ترین خط قرمز این است که آنتن و کار از نظر برنامه‌نویسی و برنامه‌سازی نخوابد. اما تا تغییر آقای یاسینی ۵ ماه طول کشید. این نکته در همین جا شایان ذکراست که تفکر اسیب رساندن به انتن، از سوی مدیر پخش و مخالفان سیاسی ،تفکر افراطی و بی دلیل بود اما واقعا آن روزها در ذهن ما این مسایل بود. الان که فکر میکنم باور دارم که اختلاف نظر ها سیاسی بود، نه مبنایی. دفتر من در ساختمان تولید بود در میدان ارک. و ساختمان پخش آن روزه در قسمت جنوبی جام جم. ساختمان حفاظت شده ای که در آن اتاق رژی پخش خبر و تلویزیون و رادیو قرار داشت. تنها معاون سیاسی از میان معاونان در این ساختمان بود که آن روزها آقای زورق معاون سیاسی بود. و مدیر پخش تلویزیون که یادم نیست چه کسی بود. میدانم بخشی از دوران را آقای حسین پاکدل بود و مدیر پخش اخبار که در آن ایام آقای محمدعلی ایزدی بود. طبقه همکف در اختیار پخش رادیوبود. در پخش رادیو همیشه یک تهیه کننده وجود داشت که بیشتر کارش انتخاب موزیک بود.و یک گوینده برای اعلام برنامه.آن روزها در تلویزون و رادیو قبل از هر برنامه گوینده، اعلام برنامه می کرد. و یک نفر مسول هماهنگی که محتوای آنتن به عهده اوبود. اینها کشیک های ۲۴ ساعته بودند که بر اساس کنداکتوری که اقای خزایی مدیر هماهنگی می نوشت در پخش حضور می یافتند و تا پست را به نفر بعدی تحویل نمی دادند، حق ترک پست را نداشتند. و نیز مدیر پخش رادیو در این ساختمان اتاق داشت، که در ابتدای کار من آقای جوادیاسینی بود. من در شهریور 62 به رادیو رفتم و در بهمن 62 آقای مهدی فیروزان را منصوب کردم. یعنی آقای یاسینی 5، 6 ماه مدیر بود و به یاد دارم همان موقع از«پخش» خبر دادند که آقای یاسینی یک روز به اتاق هماهنگی که اتاق بزرگی در ساختمان پخش بود، آمده و اعضای هماهنگی را جمع کرده و گفت که تصمیم گرفته استعفاء دهد و برود. درست همان روزهایی که قرار بود مدیر جدید منصوب کنم. در حقیقت آن دوستان هیچکدام رها نکردند که بروند و احتمالا فضایشان هم این بود که من در نهایت در رادیو کم می‌آورم و آن جا را رها میکنم. نیروها و مراکز قدرت بیرون‌سازمانی را خیلی در این حوزه فعال کرده بودند که چندان دوست ندارم اسامی‌شان را ببرم. مراکز قدرت بیرون خیلی تلاش داشت که با برخی ارتباطات، ترکیب گذشته رادیو را حفظ کنم تا اینکه بالاخره آقای یاسینی رفتند و البته در آن دوران هم خیلی در جلساتی که در تولید داشتیم شرکت نمی‌کردند و «پخش» را هم بچه‌های هماهنگی اداره می‌کردند. حتی من هم کار داشتم، مستقیما با خود آنها حرف می‌زدم و عملاً آن چند ماهه آقای یاسینی خیلی فعال نبودند. آقایان رجبلو، قدیانی، برزگر، مروی، و چند نفر دیگر که اسامی شان یادم نیست، مسولان هماهنگی بودند. آنها در ساختمان پخش بودند و مسول نهایی آنتن بودند. کارشان این بود که کنداکتور پخش بنویسند. فاصله ها را پر کنند و محتوا برای زمانی که برنامه تولیدی نبود، آماده سازند. قدیمی تر و به نوعی نخ تسبیح آنها آقای خزایی بود و عملا چون آقای خزایی مسئول بچه‌های هماهنگی بود، پخش را با آقای خزایی اداره می‌کردم. خودم هم دفترموقتی در طبقه سوم پخش گرفته بودم و هفته‌ای دو، سه روز هم می‌آمدم و در پخش می‌ماندم با اینکه رسم نبود مدیر رادیو در آنجا دفتر داشته باشد ولی می‌آمدم و بخصوص روزهای عملیات که فضای تند وتیزو حساسی بود، می‌ماندم. آقای خزایی انصافاً نیروی سالم فوق‌العاده‌ای بود که از قبل انقلاب سابقه انقلابیگری داشت و بعد انقلاب هم در رادیو محور بود و ثابت‌قدم . با اینکه همه مان خیلی سن و سالی نداشتیم اما او حالت پدری در پخش داشت و او را قبول داشتند. هم صدابرداران و هم تهیه‌کنندگان و هم بچه‌های هماهنگی قبولش داشتند و حالت شیخوخیتی داشت که از زندگی خصوصی کارمندان هم مطلع بود که اگر کسی مشکل یا گرفتاری داشت را حل کند. این حالات باعث شده بود که من پخش را درحقیقت با آقای خزایی اداره کنم. شنیدم که ایشان بعد 35 خدمت در یکم دی‌ماه 93 بازنشسته شد. آقای یاسینی دیگر کم‌کم عملاً در پخش با اینکه مدیر بود اما دیده نمی‌شد و خودش هم نمی‌آمد هرچند آدم فاضل و اهل اطلاع و در عین حال مغروری بود و نسبت به سنش باسواد و اهل مطالعه بود و نباید در حقش بی‌انصافی کرد. البته مبانی‌اش با مبانی که آن روزها در بین ماها مطرح بود، متفاوت بود. ولی یکسری اعتقادات از سر سواد داشت و عملا وقتی ایشان نتوانست در این مجموعه بماند و به نوعی یکسری دوستان ناامید شدند که من وِل کن و برو نیستم، از رادیو رفت. من هم مثل ادبیات آن روزها به شدت در وجودم احساس تکلیف میکردم که بمانم.آدم های تند هم به همین نتیجه رسیدند که من ماندنی هستم. خدا رحمت کند مرحوم محسن میری را که روز اول وقتی گفت تا عصر استعفا میکنی یا مجبور به استعفایت کنیم، فردای روزی که کار را شروع کردم به مکه رفتند و خدا رحمتشان کند بعد از مکه دیگربه رادیو نیامدند. ایشان در دهه ۶۰ بر اساس ابتلا به سرطان درگذشت. در نهایت در بهمن ۶۲ آقای مهدی فیروزان را به مدیریت پخش رادیو منصوب کردم.

۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (4)/ کارمندان طاغوتی و یاقوتی
مهمترین ‪کار در رادیوی سال ۶۲ نزدیک کردن نیروهای قبل و بعد انقلاب بود. این می توانست نقطه قوت من هم باشد. چون نیروهای بعد انقلابی در اختلاف سیاسی آن روزها از آمدن من دلخور بودند. و نیروهای هنری و فنی که از سخت گیری های آن روزها دلگیر بودند، علاقمند به همکاری خود را نشان می دادند. جدا از این که باور من این بود که نباید مرز بین این نیروها زیاد باشد. سابقه کار من در رادیو تلویزیون مشهد و بوشهر و شیراز هم ‍‍‍‍‍‍‍‍‍پشتوانه من بود که چنین کرده بودم. سن کمی داشتم ولی شاید به دلیل ارتباطات سیاسی ام اعتماد به نفس زیادتر از لازمی پیدا کرده بودم.یک کاسه کردن نیروهای بعد و قبل انقلاب و یا حداقل نزدیک کردنشان خیلی مهم بود و برای پیشبرد کار ضروری. اما مرزبندی بین آنان زیاد بود. در اصطلاح آن روزها کارمندان قبل انقلاب طاغوتی وکارمندان پس از انقلاب یاقوتی نام داشتند. این البته اصطلاح رسمی نبود ولی در افواه و به صورت شوخی وجدی مطرح بود.طاغوت یک اصطلاح قرآنی بود که به سمبل طغیان و ستم گفته می شد و در طول مبارزات، شاه را طاغوت می نامیدند. به همین دلیل کارمندانی که از قبل انقلاب در ادارات بودند به شوخی طاغوتی می گفتند. گرچه خیلی از نیروهای جدیدی که وارد ادارات شده بودند، خودشان طاغوتی اداره دیگری بودند که با تغییر محل کار یاقوتی شده بودند. یک کاسه کردن نیروهای طاغوتی و یاقوتی دغدغه اصلی من بود.در امور هنری دستور دادن کار ساز نبود. در خیلی از ادارات با بخشنامه و نظارت می شد سیاست ها را اعمال کرد. اما در حوزه های هنری باید اثر از عمق جان افراد نشات بگیرد. به این دلیل دوگانگی کار سختی بود. بعضی دوستان سردبیر که خودشان کار تهیه یاد گرفته بودند و یا تهیه کنندگانی که خود کار نویسندگی را به عهده داشتند خیلی موفق بودند. من به این اعتماد متقابل خیلی باور داشتم. قبل از تهران وقتی مدیر رادیو تلویزیون شیراز شدم، بعد از دو سه روز مدیر پخش و حراست شیراز در خارج از ساعت اداری به دفترم آمدند و من را برای یک امر محرمانه به داخل رژی پخش بردند.انجا هم دعوای بیان طاغوتی ویاقوتی در اوج بود.تابلویی از تمثال مبارک امام در پخش نصب شده بود. گفتند در پی بالا گرفتن این اختلافات دوجناح قدیمی و جدیدی اخیرا چند بار به تابلو جسارت شده است و آن را شگسته اند. توضیح دادند که ما در این چند روز از پشت این قاب به صورت مخفی سیمی به داخل اتاق مدیر پخش کشیده ایم که تا تابلو ضربه ای بخورد داخل اتاق مدیر پخش زنگی به صدا در آید و در این اتاق دوستان ۲۴ ساعته کشیک می دهند تا بلافاصله بتوانند فرد خاطی را شناسایی کنند. من بر اساس همان روحیه که معتقد بودم باید همه باهم کار کنیم و در یک تصمیم نسبتا متهورانه گفتم سیم را قطع کنند و خودم تعهد می دهم که دیگر این کار تکرار نشود. فردای آن روز کلیه عوامل قدیمی پ‍خش و نیروهای جدید مرتبط را جمع کردم. گفتم ما میخواهیم به هم کمک کنیم. میدانم اتفاقاتی که در این مرکز افتاده از سرعناد به امام و یا انقلاب نبوده. از این پس به هم کمک کنیم و دوست باشیم. با همین رفتار دیگر تصویر مبارک امام آسیبی ندید و اتاق مدیر ‍پخش هم از کشیک ۲۴ ساعته خالی شد. با این تجربه در یک اشل بزرگتر وارد رادیو ایران شده بودم. ورود به رادیوئی که عمده مدیران اصلی و نه بدنه آن، از موضع طلبکارانه، معتقد بودند که دیگران، که کاررادیویی بلد بودند به دلیل اینکه در دوران قبل از انقلاب کارمند رادیو بودند، حق ندارند که آنتن را در اختیار داشته باشند. نزدیک کردن مجموعه تهیه‌کنندگان که کار رادیو را می‌شناختند به مجموعه‌ای که انقلابی بودند کار سختی بود. هر دو طرف ادعاهای جدی داشتند. انقلابیون مدعی بودند که تهیه‌کنندگان رادیوئی حق و یا ظرفیت برنامه‌سازی در تراز روزهای انقلابی سال 62 را که جنگ نیز وجود داشت ، ندارند. تهیه‌کنندگان نیز مدعی بودند که در انقلاب مثل دیگران سهم داشته‌اند و مثل انقلابیون می‌توانند برنامه‌سازی کنند. اما در شرایطی که من به رادیو رفتم، اوج فاصله داشتن این دو جناح بود. سردبیران در ساختمانی که به خیابان خیام نما داشت و با یک راه‌پله به ساختمان رادیو راه داشت، حضور داشتند و تهیه‌کنندگان در ساختمانی در وسط رادیو، که ساختمان هماهنگی نام داشت. این تلاش برای یکی کردن و یا نزدیک کردن این دو مجموعه به یکدیگر را من بزرگترین کاری می‌دانم که در دوره مدیریت رادیو انجام دادم. نتوانستم آنها را یکی کنم ولی در زدودن خشم و یا اهانت‌های متقابل خیلی موفق بودم. بسیاری از کسانی که رادیو را می‌شناسند آن دوران را دوران آرامش رادیو می‌دانند. کارمندان قدیمی رادیو، بخصوص از آن ایام بارها به نیکی یاد می‌کنند. به همین دلیل اتهام نزدیک شدن به طاغوتی‌ها در رادیو، از اولین اتفاقاتی بود که در زندگی کاری‌ام با آن روبرو بودم.

۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (3)/ رویارویی سیاسی برای تغییر مدیران پخش و تولید
دورانی که در رادیو بودم، ایام بسیار خوبی بود، ایام جنگ، ایام سختی‌ها. درود می‌فرستم به همه شهدای رادیو، بخصوص شهدایی که در آن ایامی که من در رادیو بودم به شهادت رسیدند. مرحوم شهید نوری سردبیر بخش اقتصاد را کاملا به یاد دارم که در مراسمش شرکت کردیم و همچنین شهدای دیگر رادیو. من در خدمتتان هستم. هنوز گاهی که وارد محوطه که می شوم، به در و دیوار و مخصوصا به حوض خیلی نگاه می‌کنم. بسیار حالت نوستالژیکی دارد. بخصوص که شرایط سختی هم در رادیو بودیم و در ایام جنگ اینجا پناهگاه بود و گاهی در خیابان‌هایی که برای پخش می‌رفتیم، خلوت بود و روزهای بسیار سختی داشتیم. من بعد از جلسه معارفه آقای محسن نبوی را دیدم. ایشان مدیر تولید بودند. در حقیقت همه کاره رادیو بودند. یعنی درحقیقت مسئولین اصلی رادیو، مدیر پخش و مدیر تولید بودند؛ آقای یاسینی مدیر پخش و آقای نبوی، مدیر تولید و آقای ارگانی هم مدیر رادیو بودند که ایشان به دلیل جایگاه فرهنگی و دور بودن از دسته بندی های سیاسی خیلی در تنش های رادیو موثر نبود. اما بالاخره در جلسه معارفه هیچیک از این سه نفر نبودند. من بسیار نیاز داشتم که اطلاعات اولیه را از آنان بگیرم. من جوان به عنوان تازه از راه‌رسیده نابلد به سیستم رادیوی بزرگ آن سالها و تغییراتی که در چارت آن به وجود آمده بود، کمک مدیران اصلی بسیار لازم بود. اما واقع این است که من تصورم این نبود که به اینجا آمده‌ام که ببینم آیا می‌توانم باشم یا نمی‌توانم باشم. آمده بودم که مدیر رادیو باشم و مشکلات را حل کنم. خللی در اصل ادامه کارم وجود نداشت. یعنی اصلا روحیات اولیه انقلاب اینگونه نبود. روحیه همه مان انقلابی بود و همراه با قاطعیت تمام ‪.‬ طبعا هنوز شکل‌گیری‌های جریانهای سیاسی داخل انقلاب، تازه در حال شکل گرفتن بود. این را هم نمی توانم مخفی کنم. من مستظهر به پشتیبانی به دفتر امام بودم و امام یک اقتدار فوق‌العاده در جامعه داشت و جوری نبود که قابل مناقشه باشد و البته در مقیاس بسیار بالاتری آقای محمد هاشمی مورد حمایت امام و دفتر امام بود. در مجموع ما جزو دوستان دفتر امام تلقی می‌شدیم و این پشتوانه خوبی برای ما بود و دلیل خوبی بود برای اینکه مدیران گذشته کار را رها کنند و بروند. گرچه همکاری برای ادامه کار نکردند. ورود من به رادیو طبیعتا ورود قرص و محکمی برای ماندن بود. درست است روز اول من با تعبیراتی مثل اینکه مرحوم آقای میری می‌گفت؛ «روز اول استعفا می‌دهی و یا مجبور به استعفایت می‌کنیم!» روبه‌رو بودم و یک شوک درونی برایم بود و برایم سخت بود که این فضا چرا اینگونه است؟! تلقی آن زمان این بود که وقتی امام چیزی را اراده می‌کنند همه می‌پذیرند همچنان که شورای سرپرستی هم که آقای روحانی و علی جنتی و دعاگو بودند نیز شدید دلخور بودند ولی پذیرفته بودند و روال کار درحال ادامه یافتن بود. برگردیم به داخل رادیو.کسانی که تند وتیز بودند وباید از مدیریت های رادیو حذف می شدند، آقای ارگانی مدیر رادیو نبود! یعنی آقای ارگانی فرد بسیار سالم و غیروابسته به جناح و با یک رفتار سالمی زندگی می‌کرد. مدیر تولید و مدیر پخش درحقیقت آن فضای تند سیاسی را در رادیو مدیریت می‌کردند. در آن فضای تند سیاسی که با مدیریت آقای نبوی و آقای یاسینی بود، آقای ارگانی طرف ما نبود درحالی که من جای آقای ارگانی آمده بودم. یک اتفاق اینگونه، ماجرا را پیچیده کرده بود. یعنی من طرف یکی، دو نفر دیگر بودم که درحقیقت جای آنها نیامده بودم و طرف کسی بودم که با او اختلاف‌نظری نداشتم من دورا دور آنها را می‌شناختم و معروف هم بودند و خودشان نیز در نوع نگاهشان منکر نبودند. فکر می‌کنم و اگر اشتباه نکنم با توجه به اینکه آمادگی ذهنی ندارم و از آن موقع یادداشت‌برداری نکرده‌ام! براساس حافظه می‌گویم که آقای هاشمی به همین دلیل می‌خواست که حرمت آقای ارگانی حفظ شود. یعنی هم از رادیو برداشته شود، هم حفظ شود و هم در رادیو تغییراتی ایجاد شود و به همین دلیل تصورم این است که آقای ارگانی را به شبکه دو بردند. به شبکه دو رفتند و الان یادم نمی‌آید که اصلا با آقای یاسینی طرف گفتگو شدم یا نشدم؟ یعنی اصلا طرف من آمد یا نیامد. آقای ارگانی هم البته نیامدند. ایشان در شبکه دو مستقر شد. الان یادم نیست ولی بعدها درجلسات همدیگر را می‌دیدیم. یادم نیست در جلسه‌ای آقای ارگانی گفته باشند که رادیو را دارم تحویل می‌دهم و این مسائل و اطلاعاتش است و هیچکدام اینها اتفاق نیفتاد که این جابجایی صورت بگیرد. آقای محسن نبوی مدیر تولید بعد از جلسه معارفه با ماشین ضد گلوله به حیاط رادیو آمدند. نمیدانم خودشان گفتند یا دوستان گفتند که ماشین ضد گلوله آقای مهدوی رییس کمیته ها بود. تلقی من این بود که برای خرد کردن روحیه من این اتفاق افتاد. ما باهمدیگر یکسری ارتباطات قبلی و آشنایی های ‌فامیلی داشتیم. چون ایشان بچه شمال هستند و مادر من نیز شمالی است و شهید هاشمی‌نژاد دایی من است و ایشان بهشهری بودند و از قبل پدر ایشان با پدر من خیلی دوست بود و یک نوع ارتباطات خانوادگی جدای از کار با هم داشتیم و یک رابطه خانوادگی درحقیقت بود. روحیه خود ایشان هم روحیه دشمنی و خصومت نبود. آقای جواد یاسینی برخی دوستان دیگر که در رادیو بودند از لحاظ رفتاری، تیز و تند بودند ولی آقای نبوی اینگونه نبود. همچنان که بعدها در وزارت خارجه جزو سفرای سهمیه اصلاح‌طلبان شد (در دوران ما) و یک نوع تفاوت‌هایی با تصلب‌هایی که آقای یاسینی داشتند، داشت که در مواضع‌شان مانده بودند.

۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (2)/ جلسه معارفه
صبح روز معارفه،هيچ شناختي از كار راديو نداشتم؛ 24 سالم بيشتر نبود و جواني بودم كه از شهرستان به تهران آمده بودم و هنوز خانواده‌ام، همسرم در مشهد بود و به تهران نيامده بود. همه اين‌ها را درنظر بگيريد تا شرايط آن روزگار مرا درك كنيد. شب را در منزل آقاي محمد جواد حجتي كرماني ماندم . مشاور فرهنگی رییس جمهوروقت، ایه الله خامنه ای بود و من هم اردت ویژه ای به او داشتم. صبح با محمد هاشمي،‌مدیر عامل سازمان، به ميدان 15 خرداد كه ساختمان توليد راديو بود رفتيم.. تازه آنجا با واژه «سردبير» آشنا شدم. قبل از انقلاب تهیه کنندگان رادیویی مسول هر برنامه بودند. بعد انقلاب گروهی از انقلابیونکه به رادیو رفته بودند تهیه کنندگان را مسول برنامه سازی شکلی رادیو کرده بودند. انتخاب موزیک، و نظارت بر ضبط و مجری کار آن ها بود. لب کلامشان آن بود که به تهیه کنندگان اعنماد وجود ندارد و یا خوش بینانه اش این که انها اطلاعی از محتوای رادیوی بعد انقلاب ندارند. به همین دلیل رادیو به دو گروه مهم تقسیم شده بود. یکی تهیه کنندگان و عوامل فنی تولید که تنهت تمایزشان با دیگران این بود که از قبل از انقلاب در رادیو بودند. ساختمان آنها هم جدا بود. ساختمان تولید. به اصطلاح رایج آن روزها طاغوتی بودند. گروه دیگرهم انقلابی ها بودند که ترکیبی از نویسندگان و سردبیران بودند. این شغل سردبیر بعد انقلاب به وجود آمده بود. کارشان نویسندگی و نظارت بر محتوای مطالب بود که بعد از آماده شدن تکست ها را به تهیه کنندگان می دادند و آنها باید از نظر شکلی آن را آماده می کردند. بعد از تولید هم واحد نظارتی بود که وابسته به تیم انقلابیون بود که نوارها ی تولید شده را بعد از ضبط باید بازشنوایی میکردند که مبادا توسط تهیه کنندگان شیطنتی به کار برده باشد. طبعا در این شرایط فاصله و اخم و بی اعتمادی و اهانت دیوار بزرگی بین تهیه کنندگان و سردبیران و مدیران انقلابی رادیو ایجاد شده بود. در رادیو به دلیل اینکه نیروهای انقلابی آن روز مرکب از جناح راست آن روز بودند و مذهبی تر و شاید افراطی تر نسبت به تلویزون و خبر بودند این فاصله عمیق بیشتر حس می شد. تغییر مدیر رادیو و مخالفت جناح مدیران بعد انقلابی آن روز با محمد هاشمی، به صورت طبیعی مدیران را دلخور و جناح تهیه کنندگان را وادار می کرد با احتیاط به این حوادث برخورد کنند. به همین مديران گروه قبلي که در راديوبودند، هيچ‌كس حاضر نشده بود كه برنامه معارفه را برگزار كنند. آقاي انصاري نامي كه مسئول هماهنگي در راديو بود، تنها كسي بود كه آقاي هاشمي توانسته بود با ايشان تماس بگيرد و بگويد:« ده صبح روز شنبه به استوديو 8 مي‌آييم براي معارفه». كارمندان راديو اصلا باور نمي‌كردند كه اين كار عملي باشد و به سرعت آقاي هاشمي بتواند مدير راديو را عوض كند و من را جانشين كند. از مديران كسي به جلسه معارفه نيامد، اما كارمندان راديو وبه خصوص بخش تهیه کنندگی و فنی حسابي استقبال كردند و جمعيت زيادي آمد. معارفه من در واقع يك‌جور ضدكودتا بود به ماجراي عزل محمد هاشمي. مراسم هم سريع برگزار شد؛ آقاي هاشمي سخنراني كرد و از اين تعارفات معمول مديران و بعد حتي به طبقه بالا هم نيامد و برگشت ساختمان اصلي جام‌جم. من ماندم و راديو. به دفتر تازه‌ام رفتم و آقاي انصاري گفت كه جلسه‌اي بگذارم با مديران اصلي راديو. آقاي ارگاني كه عنوان رسمي مديريت راديو را داشت، قائم مقامي داشتند به نام محسن نبوي كه گرداننده اصلي راديو بود و نظريه‌پرداز سياسي خط‌مشي راديو، جواد ياسيني مدیر پخش رادیو . انها در جلسه معارفه و جلسه اولیه خودمان نیامدند . سردبیران آمدند.و به خاطر تغييرات ناگهاني و بازگشت آقاي هاشمي و حضور من، فضاي جلسه به شدت متشنج و عصبي بود. من هم جوان، شبيه يك گنجشك ترسيده نشسته بودم توي جلسه با مديراني كه همه از من بزرگ‌تر و البته عصباني‌ از انتخاب من بودند. در اين ميان آقاي محسن ميري كه خدابيامرزدش و يك‌جورايي بزرگ جمع بود، جمله اول را گفت:« آقاي ابطحي، من عصر عازم سفر حج هستم، شما تا عصري استعفا مي‌دهيد، یا شما را مجبور به استعفا كنيم».؟البته تعدادی از سردبیران نیز که در آن دسته بندی ها نبودند، روش معتدل ونسبتا حامیانه ای از من داشتند. در پخش رادیو هم آقای خزایی بود که قایم مقام پخش بود و برخلاف آقای یاسینی گرایشهای سیاسی نداشت و به اعتدال معروف بود و پشتوانه خوبی برای پخش رادیو به حساب می آمد اما علیرغم همه اینها من جوان شهرستاني، ترسيدم و كمي بعد كه فضا آرام‌تر شد، گفتم:« آمده‌ام كه كار كنم و هركسي دوست دارد بماند، بماند». مديران جوان‌تري بودند مثل آقاي فتح‌آبادي كه گروه جنگ، آقاي نوري كه شهيد شد و گروه اقتصاد، آقاي گيلاني‌نژاد، آقاي جعفري جلوه مدير نمايش( كه نسیتا جزو جناح تند و تيز بود)، آقاي علامي كه سخنراني‌هاي ساعت 2 را تنظيم مي‌كرد همه در مجموع در اين جلسه بودند. آقاي انصاري در جلسه مانده بود كه آيا ماندني است يا نه؟ داشت معادلات را بررسي مي‌كرد و در همان فضا گفت:« من ديشب تا صبح فكر كردم و نهايتا به اين نتيجه رسيده‌ام كه بايد از مجموعه جديد حمايت كنم. آنقدر خوشحال شدم كه خوابيدم و نماز صبحم را نخواندم». همين باعث شد تا مديران جلسه، اين جمله را «دست» بگيرند و بگويند:« مدير جديد چپي كه آمده، اين‌ها نماز هم نمي‌خوانند». اين‌ها حرف‌هايي بود كه بعدتر از جلسه بيرون آمد و پشت‌سر گفته مي‌شد. اما قبل از تمام اين‌ها، آْقاي هاشمي به من گفته بودند:« اولين اولويت پخش باشد، چون ممكن است در پخش هربرنامه‌اي كه بخواهند را روي آنتن ببرند و بهتر است كنترل را از پخش شروع كني». جلسه كه تمام شد، تصميم گرفتم مدير پخش را انتخاب كنم، تعدادی از دوستان آقای علی مطهری را معرفی کردند که در پخش رادیو نویسنده بود. شناخت شخصی نداشتم. با آقاي مهدی فيروزان از قبل دوست بودم و زنگ زدم كه بيايد و مدير پخش شود. ايشان وقتی دانشجو بود در مشهد و زماني كه مدير برنامه های راديو و تلويزيون مشهد بودم، در گروه اقتصادي ما مي‌نوشت. قبول كرد و اولين حكمي كه دادم هم همين حكم ايشان بود. آقاي هاشمي هم آقاي فيروزان را مي‌شناخت، آن موقع آقاي زروق مدير مجله «سروش» بودند ونسبتی هم با اقایفیروزان داشت و آقاي فيروزان در مجله سروش هم بود و همه اين ارتباطات باعث شد تا آقاي فيروزان را انتخاب كنم. بعد از آن در همان روز آقاي انصاري، آقاي كدخدازاده و خانم فيروزه اميرمعز، به نمایندگی از تهیه کنندگان و اصحاب فنی آمدند سراغ من كه شما از نظر توليد نگران نباشيد و ما حمايت مي‌كنيم و هستيم. بعد از اين جلسات آقاي انصاري را خواستم و از او تمام «چارت» راديو را پرسيدم تا بدانم كار در راديو چطور اتفاق مي‌افتد و فهرست همه را گرفتم و گذاشتم روي ميز. ديگر كار مديريت راديو شروع شد و اين ورود پرهيجان و سنگين من، در آن مديريت بسيار تاثيرگذار بود و پيامدهاي طوفاني داشت.

۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (1)/ از استعفاي روحاني تا حكم مجدد هاشمي
ماه دقيقش را يادم نيست، اما زمستان ٦٢ بود و بعد از فتح خرمشهر كه به راديو رفتم؛ راديو در آن‌سال‌ها ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت. راديو تنها رسانه‌ كشور بود، چون تلويزيون از ساعت چهار بعدازظهر برنامه داشت تا ١٠ و ١١شب و چون توليدي نداشت، مخاطب چنداني هم نداشت. در اوج جنگ‌هاي شهري و بمباران‌هاي شهري بوديم و همين باعث شده بود كه خيلي از شهرستان‌ها برق نباشد و مردم هم مدام در حال رفت و آمد به شهرهاي مختلف بودند و نمي‌توانستند خبرها را از تلويزيون بشنوند. مطبوعاتي هم نداشتيم؛ دو روزنامه كيهان و اطلاعات كه از قبل مانده بود و جمهوري اسلامي هم تازه راه افتاده بود و مخاطب چنداني نداشت. در چنين شرايطي راديو، مهم‌ترين و فراگيرترين رسانه كشور بود كه حتي باطري‌اش هم در كوپن كالا لحاظ مي‌شد؛ راديو و تلويزيون به دليل رسانه بودن، اهميت زيادي داشت و ابزار قدرت بود. براي همين در آن سال‌ها اتفاق‌هاي پر از فراز و نشيب زيادي براي راديو و تلويزيون افتاد و مديران زيادي در سال‌هاي اول رفت و آمد داشتند. آنقدر اين مديريت دست به دست شد تا مديريت رسانه به آقاي محمد هاشمي رسيد. با رياست ايشان جرياني كه اين روزها به اسم اصلاح‌طلب و اصولگرا مي‌شناسيم، شكل‌گيري‌اش آغاز شد. آقاي هاشمي برادر آقاي رفسنجاني هستند و آن‌زمان هم يك هدف مهم داشت و اينكه موفقيت‌هاي برادرشان آقاي رفسنجاني در مركز توجه قرار بگيرند؛ امام (ره) و احمد آقاي خميني هم رابطه صميمانه‌تري با ايشان داشتند و مشكلي هم وجود نداشت. من از قبل از انقلاب شاگرد مقام معظم رهبري بودم و ايشان در مشهد از دوستان نزديك دايي من، شهيد هاشمي‌نژاد، بودند. ارتباطات خيلي خوب بود و ايشان هم در مقام رياست‌جمهوري خيلي به من لطف داشتند. بيت امام و آقاي هاشمي از جرياني كه آن‌موقع چپ نام داشت و كم كم جريان «خط سه» شد، حمايت مي‌كردند و جريان ديگري كه « راست» نام داشت. در اين فضا و با حضور آقاي هاشمي، راديو و تلويزيون هم به سمت جريان موافق بيت و آقاي رفسنجاني حركت مي‌كرد و به خصوص تلويزيون اين سياست‌ها را دنبال مي‌كرد. اما از آنجايي كه دوستان راست در راديو بودند، راديو زيربار جريان تلويزيون نمي‌رفت. شيوه انتخاب راديو و تلويزيون هم شوراي سرپرستي بود كه مديرعامل انتخاب مي‌كرد. اعضاي اين شورا حسن روحاني، علي جنتي و محسن دعاگو بودند. اما آقاي هاشمي چندان هم زيربار اين شوراي سرپرستي نمي‌رفت و از آن‌طرف هم اهالي راديو با تمام دست‌بستگي‌ها، اما همچنان مركزيت جريان راست را حفظ كرده بود و در سياست تعيين‌كننده بود؛ مثلا در برنامه سخنراني ساعت ١ تا ٢ بعدازظهر، سخنراني‌هاي مشهور و مهمي پخش مي‌شد كه جريان‌ساز بود. در اين شرايط شوراي سرپرستي و آقاي هاشمي به اختلاف برخوردند. محمد هاشمي به حرف آنها گوش نمي‌داد و مدت‌ها باهم كلنجار مي‌رفتند. در ميان اين كلنجارها من مدير راديو و تلويزيون بوشهر بودم، اما در اين فضاها درگير نبودم. اختلاف‌ها آنقدر ادامه پيدا كرد تا بالاخره شوراي سرپرستي تصميم گرفت تا بدون اطلاع آقاي هاشمي و ناگهاني ايشان را عزل كنند و جواد لاريجاني را جايگزين ايشان كنند. بيانيه هم دادند و عصر همان روز بيانيه را در راديو و تلويزيون پخش كردند. بي‌خبر از دفتر امام هم اين اتفاق رخ داد. همه شوكه شدند و تنها جايي كه خوشحال شدند، راديو بود و حتي اهالي راديو شيريني پخش كردند. فرداي اين اتفاق، فكر مي‌كنم جمعه روزي هم بود، دفتر امام به مساله ورود كرد و امام اعلام كردند كه اين حركت غيرقانوني بوده و استدلال كردند؛ اينها نماينده سه قوه هستند و اين سه قوه مخالف تعويض مديرعامل هستند و بيت امام بيانيه داد: « محمد هاشمي همچنان مديرعامل هستند» و شوراي سرپرستي هم در ادامه اين جريان استعفا داد. اين‌بار آقاي هاشمي حكم گرفتند و در نخستين قدم، تصميم گرفت تا در راديو تغيير و تحول ايجاد كند. اين‌طور شد كه قرعه به نام من خورد؛ من نيروي چپي بودم و در ميانه ايستاده بودم. در بوشهر بودم كه آقاي هاشمي با من تماس گرفتند كه عصر تهران باش. پرسيدم چرا. گفتند بيا كه در تهران كار داريم. همان موقع رفتم فرودگاه، بليت گرفتم و رفتم تهران. از همان‌ فرودگاه يك‌راست رفتم جام‌جم، طبقه سيزدهم و آقاي هاشمي حكم آماده شده مديريت راديو را به من نشان داد. ٢٤ سالم بود و سرپربادي از انقلاب هم داشتم، اما خيلي جاخوردم و همه‌چيز براي من عجيب بود. گفتم اجازه دهيد بروم مشهد با خانواده صحبت كنم، گفتند نه فردا بايد بروي سركار. پرسيدم اصلا چرا من؟ گفتند تو هم آشناي بيت امامي، هم آشناي رييس‌جمهور و شما بهترين گزينه هستيد. بعد هم تصميم گرفتند كه فردا صبح برنامه معارفه را برگزار كنند و فردا صبح برنامه معارفه برگزار شد و مدير راديو شدم.

۲۲ دی ۱۳۹۳
جنایت کشتار پاریس و ریشه یابی آن
حوادث خونین اینروزهای جهان دغدغه همه اصحاب فرهنگ و همه انساندوستان عالم است. باور میکردیم در دنیای فعلی، بعد از گذر از آن همه سختیهای بشری و فتح دروازههای دموکراسی و حقوق بشری، دوباره در فرانسه روزنامهنگاران طنزپرداز بهنام اسلام ترور شوند یا گروگانگیری هایی شود که در نتیجه، فرانسه مهد تمدن و آزادی تبدیل به میدان جنگ شود؟ کمی آنطرفتر در آفریقا باز در همین روزها دوهزارنفر، آری دوهزارنفر توسط بوکوحرامی که معتقد است خواندن هر بوک و کتابی حرام است و در اوج جهالت ادعای اسلامی اندیشیدن دارند، قتل عام میشوند و هردو آنها گمان ببرند که بهنام اسلام آدم میکشند. واقعا قابل باور بود که یک عده متمدن و دموکراسی خواه و پاریسنشین، بهراحتی مقدسترین فرد یک دین را که پیامبرش باشد، به سخره بگیرند و اهانت کنند؟ و دهها از این ناباوریها در دنیای متمدن امروزی دارد باورمان میشود. همه این موارد دغدغه آور است. ما که مسلمانیم دغدغه دیگری داریم. هم خودمان و هم دینمان و هم پیامبرمان مظلوم واقع شدهایم. برای افکار عمومی دنیا دشوار شده که باور کنند دین اسلام و مسلمانان به کشتار باور ندارند. همه این گروههای تندرو کسانی هستند که مسلمانان خالق آن نبودهاند. مسلمانان فقط قربانی این تندروها بودهاند. سرمستی غربیها از قدرت سختافزاریشان مصیبت بزرگی برای جهان بود. به گمان آنکه سلاح میتواند همه مشکلاتشان را حل کند، هیچوقت به فکر ریشهیابی مشکلاتشان با جهان اسلام نبودند. قدرت داشتند و احساس برازندگی میکردند. دو مصیبت اصلی عامل اینهمه خشونت شد. یکی که در راس همه مشکلات عقدههای اسلامی و دینی را سامان میداد، مساله حمایت یکطرفه و غیرمنطقی و زورمدارانه از رژیم اسراییل بود. وجود یک اسراییل ننر که همه قدرتهای دنیا بدون توجه به اصول مقبول خودشان از آن حمایت و تا اوج توان، آنها را تحقیر میکردند، نیروهای پرعقده و خشمناک و متدین در درون جوامع اسلامی فراوان شدند، کینههای وحشتناک و برحقی نسبت به غرب پیدا کردند و هیچکس در مقام پاسخگویی به آنها نیامد. از سوی دیگر رهبران بسیاری از کشورهایاسلامی با رهبران غرب همدم شدند و در داخل جنایتها کردند. دیکتاتوریهای همهجانبه در خیلی از کشورهایاسلامی و حمایتهای غربی از آنها و مشکل همگانی فلسطین که در کنار یکدیگر قرار گرفت، نسلجوان مسلمان تحقیرشده، پر از عقدههایی شد که آماده انفجار بود. در این میان رهبران غربی یکبار در افغانستان و یکبار در سوریه برای منافع خود، رهبرانی مزدور از درون جهاناسلام را حمایت کردند و آنان، به درون این جامعه نقب زدند و نیروهای مجاهد پرورش دادند. در نتیجه، همه آن عقدهها در سایه دفاع از اسلام جمع شد و ترور و تروریست بهنام اسلام پرورش یافت. اگر پیامبر بزرگ اسلام در کاریکاتورها مورد اهانت قرار گرفت و اگر مردم مسلمان در سراسر دنیا و بهخصوص فلسطین آسیبها دیدند و اسلام مورد هجوم قرار گرفت، اما جریان تروریستی که این سالها به نام اسلام در دنیا انجام شد، بیشاز همه آن جنایتها به اسلام و محمد(ص) آسیب زد. هدف جنایتکاران تروریست مهم نیست. نتیجه کار آنان مهم است که مسلمانان را قربانی تروریستها و آبرو و حیثیت اسلام را در افکار عمومی جهان نابود میکنند. این بزرگترین دغدغه امروز مسلمانان است. آنان هم قربانی فکری و آبرویی تروریستها شدهاند که بهنام اسلام آدم میکشند و تاوانش را هم باید مسلمانان بدهند. این ستم مضاعف است. افکار عمومی جهان باید به این بلوغ رسیده باشند که جنایتهای فردی را به نام یک جامعه ثبت نکنند و مسلمانان بالغ نیز در نفی و محکومکردن هر تروری لکنتزبان نگیرند و صف خود را جدا کنند. روزهای سخت بشریت اینروزهاست. برای خانواده کشتهشدگان مجله شارلی ابدو و مردم فرانسه و به خصوص مسلمانان فرانسه آرزوی صبر و فهم شرایط را دارم.

۱۵ دی ۱۳۹۳
اگر ایران تمایل به نشر تشیع داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد
اگر ایران تمایل به نشر تشیع داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد ترجمه: محمد جواد معموری محمدعلی ابطحی در گفتوگو با الیوم السابع به فعالیت برخی نیروهای خارجی اشاره کرده که سعی در تخریب روابط ایران و مصر دارند. پرسشهای خبرنگار الیومالسابع اما نوعی نگرانیهای حاکم بر افکار عمومی در مصر را نشان میدهد که حتی انگاری به ژورنالیستها و فعالان در عرصههای بینالملل این کشور نیز تسری پیدا کرده است. محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان و رئیس دفتر رئیس جمهور اسبق ایران، محمد خاتمی است. الازهر، او را برای حضور در کنفرانس بینالمللی مبارزه با تروریسم و افراطگرایی دعوت کرد. ابطحی در سخنرانی خود گفت: اگر جهان صادقانه قدرت و استقلال نیروهای مذهبی شیعه و سنی را به رسمیت بشناسد و نخواهد از آن برای منافع سیاسی خود بهره ببرد، زمینههای پدید آمدن داعش والقاعده و میل به داعشی گری نیز از بین میرود. به عقیده او، نزاعهای مذهبی تاریخ طولانی دارد. اما کمتر اتفاق میافتاد که آنها مثل امروز تبدیل به خشونتهای فراگیر شوند و این همه خسارت به بشریت برسانند. تفاوت خشونتهای فراگیر مذهبی در شرایط فعلی با گذشته را در جهان ارتباطات باید جستجو کرد. در این دنیا همه صداها بلند شده است. تکنولوژی شمشیر دو لبهای بود که افراطیون نیز از آن بهره بردند و به شعله ور شدن آتش خصومتها دامن زدند. در این شرایط باید از رسانه استفاده بیشتری کرد تا صدای افراطیون کم رنگ تر شود. ابطحی در گفتوگویی نیز با «الیوم السابع»، نشریه الکترونیکی مصری داشته است. وی در این گفتوگو به فعالیت برخی نیروهای خارجی اشاره کرده که سعی در تخریب روابط ایران و مصر دارند. پرسشهای خبرنگار الیومالسابع اما نوعی نگرانیهای در ایران مؤسسات علمی بزرگی وجود دارد که به طور خصوصی اداره میشوند، و شایسته است مرکز علمی مهمی مانند الازهر از فعالیت این مؤسسات اطلاع یابد، و بزرگان دینی مصر با دانشمندان ایرانی به دور از امور سیاسی، به مذاکره و همکاری بپردازند. حاکم بر افکار عمومی در مصر را نشان میدهد که حتی انگاری به ژورنالیستها و فعالان در عرصههای بینالملل این کشور نیز تسری پیدا کرده است. این اتهام که تهران سعی در تحمیل تشیع بر جهان اسلام را دارد، یکی از آن اتهامهاست که در پرسشهای او از محمدعلی ابطحی دیده میشود. *** - مسئولان ایرانی به دعوت الازهر از شما و دکتر احمد مبلغی برای حضور در کنفرانس مبارزه با تروریسم چه واکنشی نشان دادند؟ من به عنوان نماینده دولت ایران در این کنفرانس شرکت نکرده بودم، و اطلاع دقیقی از نظر مسئولان ایران ندارم. ولی طبیعتاً حکومت و مسئولان و بزرگان دینی قدردان این حرکت وحدتساز هستند. - با توجه به اینکه شما رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان آسمانی در ایران هستید، چه خدمتی میتواند این مؤسسه برای مبارزه با تروریسم و کنترل خشونت و حذف فرقهگرایی بین اهل سنت و شیعه انجام دهد؟ موضوع مشترکی در میان تمام ادیان آسمانی وجود دارد که همان علاقه و محبت خداوند به بشر است. خداوند، انسانها را دوست دارد، و به هیچ کس اجازه ظلم و ستم به آنها را نمیدهد. همه ادیان برای صلح تلاش میکنند، و بر ما است که بر موضوعات مشترک تأکید، و در آن مسیر فعالیت کنیم. نمیتوان از دینداران و پیروان مذهبی توقع داشت که دین یا مذهب خود را ترک کنند، بلکه لازم است تعهد به دین و مذهبشان پذیرفته شود، و از جهت اشتراک در مبانی و مبادی به همکاری و تعاون با یکدیگر، بهویژه در شرایط موجود بپردازند. ضرورتی نیست که سنی، شیعه و یا شیعه، سنی شود؛ بلکه باید با هم علیه گروههای تروریستی که چهره اسلام را خراب میکنند، بجنگیم. میبایست برای مبارزه با جریانهای افراطی و وحشتآفرین که به ضرر اسلام فعالیت میکنند، اتحادی میان شیعه و سنی شکل گیرد؛ لذا کنفرانس الازهر برای مبارزه با تروریسم بسیار حائز اهمیت بود. - دیدارتان با شیخ الازهر را چگونه توصیف میکنید؟ با شیخ الازهر بعد از پایان کنفرانس ملاقات مفصلی داشتم که دو ساعت طول کشید، افزون بر دیدارهای گروهی که در جلسات کنفرانس صورت میگرفت. واقعا از اندیشه پیشگام و درک بالای ایشان شگفتزده شدم. ایشان شرایط جهان اسلام را به خوبی میشناخت، و به نظر من، یکی از بهترین و فاضلترین استادان جهان اسلام است. - آیا به موضوع همکاری میان الازهر و مؤسسه گفتگوی ادیان نیز پرداختید؟ بله؛ من آرزو دارم که الازهر بتواند به نظر من، باورهای دو ملت ایرانی و مصری بسیار عمیقتر از آن است که فردی بتواند یا بخواهد اهل سنت را شیعه کند یا برعکس. اینگونه سخنان بیشتر سیاستبازی است و من بر این باور هستم که به تضعیف اهل سنت و ملت مصر و الازهر منجر میشود با بخشهای مدنی و مؤسسات علمی غیردولتی در ایران وارد گفتگو و همکاری علمی شود. در ایران مؤسسات علمی بزرگی وجود دارد که به طور خصوصی اداره میشوند، و شایسته است مرکز علمی مهمی مانند الازهر از فعالیت این مؤسسات اطلاع یابد، و بزرگان دینی مصر با دانشمندان ایرانی به دور از امور سیاسی، به مذاکره و همکاری بپردازند. - آیا در مورد همکاری فرهنگی بین ایران و مصر، یا الازهر و دانشگاههای ایران نیز سخنی به میان آمد؟ در این باره سخنی گفته نشد، زیرا من مسؤولیت دانشگاهی ندارم. - برخی بر این باور هستند که تقریب بین مذاهب، فریبکاری ایران برای نشر مذهب تشیع است، نظر شما در این زمینه چیست؟ به نظر من، باورهای دو ملت ایرانی و مصری بسیار عمیقتر از آن است که فردی بتواند یا بخواهد اهل سنت را شیعه کند یا برعکس. اینگونه سخنان بیشتر سیاستبازی است و من بر این باور هستم که به تضعیف اهل سنت و ملت مصر و الازهر منجر میشود، و چنین نشان میدهد که ملت مصر از مذهب ضعیفی برخوردار بوده که به سرعت وا خواهد داد. از جریانهای سیاسی تقاضا دارم که مذهب را وارد بحرانها و مشکلات سیاسی خویش نکنند. - به نظر شما چرا گفتگوی بین مذاهب، موفق نبود و چه کسی مسؤولیت عدم موفقیت آن را به عهده دارد؟ اگر این گفتگو از سر گرفته شود، نقش مؤسسه گفتگوی ادیان در ایران چه خواهد بود؟ گفتگوی بین ادیان، پروژهای نیست که میبایست در زمان مشخصی به نتیجه برسد و پایان یابد. تا زمانی که ادیان و مذاهب در جامعه حضور دارند، گفتگوی بین آنها نیز پابرجا است. تنها افرادی که گمان میکنند گفتگوی بین ادیان و مذاهب به معنای تغییر دین و مذهب یکی از دو طرف است، انتظار پایان یافتن این گفتگوها را دارند. تا زمانی که ادیان توانایی درک یکدیگر را دارند، و میتوانند با هم سخن بگویند، پروژه گفتگوی ادیان موفقیتآمیز بوده است. اکنون از الازهر که چنین کنفرانس گستردهای را ترتیب داد، توقع میرود که منادی اصلی گفتگو باشد. گفتگو به نفع نهاد دین تمام میشود، حتی اگر منافع دولتها در برخی مواقع، همسو با گفتگوی بین مذاهب نباشد. - آیا فکر میکنید که تقریب بین مذاهب میتواند در مبارزه با تشکیلات تروریستی پدیدآمده در منطقه، مانند داعش، کارساز باشد؟ قطعا این گونه کنفرانسها منجر به حذف گروههای تروریستی نخواهد شد. یادمان باشد جوانان مؤمنی افزون بر دیدارهای گروهی که در جلسات کنفرانس صورت میگرفت. واقعا از اندیشه پیشگام و درک بالای ایشان شگفتزده شدم. ایشان شرایط جهان اسلام را به خوبی میشناخت، و به نظر من، یکی از بهترین و فاضلترین استادان جهان اسلام است. که جذب این گروهها میشوند، عالمان و بزرگان دین را در ارتباط با حکومتها و مؤید آنها میبینند. این جوانان نمیتوانند سخن افرادی را بپذیرند که پشتیبان حکومت هستند، لذا به سمت گروههای تروریستی کشیده میشوند، و گمان میکنند که سخن آنها مطابق اسلام است. اگر بخواهیم این نیروهای مخلص جذب گروههای افراطی و تندرو نشوند، باید آنها را درک کنیم و بر اساس واجب دینی، باید با ظلم و مظاهر آن بجنگیم تا صدایمان شنیده شود. - به نظر شما چرا تغییر واضحی در روابط ایران و مصر تا کنون پدید نیامده است؟ مشکل در روابط، از جانب ایران نیست. دشمنان جهان اسلام نمیخواهند دو کشور بزرگ اسلامی در کنار و همراه یکدیگر قرار گیرند. - لیکن برخی میگویند که آقای روحانی، بر خلاف آقای احمدینژاد از برقراری روابط با مصر اجتناب میکند؟ مشکل برقراری روابط بین ایران و مصر را باید در مصر جستجو کرد. دوستان مصری بنا به دلایلی وهمی، فکر میکنند که روابط رسمی با ایران و سفر ایرانیان به مصر به گسترش تشیع در مصر دامن خواهد زد، و ایران میخواهد که تشیع را در میان اهل سنت رواج دهد. این سخن درست نیست. ملت مصری، باورهای تاریخی دارد و اسلام سنی در آن جا ریشه دوانده است. مذهب آنها با مسافرت ایرانیان به آن جا تغییر نخواهد کرد؛ همچنان که اعتقادات ایرانیان نیز با برقراری روابط تغییری نخواهد کرد و به مذهب تسنن گرایش نخواهد یافت. برقراری روابط میان دو ملت با پیشینه تاریخی بسیار، باعث میشود در اعتقادات خود راسختر شوند و همزمان علاقه و الفتی نیز بین آنها شکل گیرد. اما مخالفان روابط مصر و ایران از نزدیکی دو قطب بزرگ تاریخی و اسلامی به هم هراس دارند. اگر ایران تمایل به نشر تشیع در میان دیگران و یا توانایی انجام آن را داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد که البته این عمل، فایدهای نیز ندارد. - در ایران چه نگاهی به انقلاب 30 ژوئنِ مصر میشود؟ من نمیخواهم وارد امور داخلی مصر شوم، ولی فکر میکنم درست نیست بر گروههای مخالف بهویژه اگر گرایشهای دینی دارند، فشار وارد شود. این فشارها ممکن است به گسترش تروریسم و جذب جوانان متدین از سوی افراطگراها بیانجامد که مشکلات بزرگتری برای اسلام و مصر بهوجود خواهد آورد. فضای باز عمومی ضرورتی است که میتواند صدای عالمان بازداشت من و دیگر وقایع انتخابات سال ۸۸ موضوعی داخلی است و ما همگی فرزندان انقلاب اسلامی هستیم. میانهرو مانند شیخ الازهر را به گوش جوانان مسلمان برساند. - چرا روزنامههای رسمی ایرانی، انقلاب 30 ژوئن را کودتا میخوانند؟ تمام روزنامهها از چنین تعبیری استفاده نمیکنند. اضافه بر این که کشورهایی مانند آمریکا و روزنامههای غیر ایرانی دیگری نیز از اصطلاح کودتا استفاده میکنند. هر روزنامهای مسؤول ادعاهای خود است. - سپاه پاسداران ایران متهم به اخلال در امنیت مصر است، واکنش ایران به این اتهام چیست؟ تا زمانیکه روابط سیاسی واقعی وجود ندارد چنین اتهاماتی تکرار خواهند شد. هیچ راهحلی به جز گفتگو و مذاکره برای پایان دادن به این اتهامزنیها وجود ندارد. اگر روابط رسمی میان مصر و ایران برقرار شود، آن زمان میتوان در مورد این اتهامها صحبت کرد، و دو طرف آسیب کمتری خواهند دید. - شما از جمله بازداشتشدگان پس از انتخابات ۸۸ هستید. نظر ایران بهویژه جریان اصلاحطلب به این وقایع پس از گذشت پنج سال چگونه است؟ بازداشت من و دیگر وقایع انتخابات سال ۸۸ موضوعی داخلی است و ما همگی فرزندان انقلاب اسلامی هستیم. اختلاف داخل یک خانواده لازم است در همانجا حل شود؛ لذا بهتر است در این باره با رسانههای خارج از ایران صحبت نکنم. - آیا ایران، آمریکا و اروپا را رقیبی برای همکاریهای ایرانی- عربی میبیند؟ اروپا و دولتهای عربی، جایگزین یا رقیب یکدیگر نیستند، و میتوان همکاری جامعی شکل داد. اکنون برخی کشورهای عربی متهم به ترساندن آمریکا و اروپا از نزدیک شدن به ایران هستند، و برخی از دولتها، باعث تعویق موافقت بر سر موضوع هستهای ایران شدهاند. لازم است که ایران و دولتهای عربی و اروپایی با یکدیگر همکاری کنند. در دنیای کنونی، نمیتوان بدون همکاری گروهی و جامع زندگی کرد.

۱۰ آذر ۱۳۹۳
اجلاس وزیران ارتباطات کشورهای اسلامی و رسالت مقابله با افراطیگری
اجلاس وزیران اطلاعرسانی کشورهای اسلامی این هفته در تهران آغاز به کار میکند. از سالها پیش و بعد از جدی و فراگیر شدن انقلاب ارتباطات، بی آنکه توجه ویژهای به آن شود، مهمترین و اثرگذارترین بخش هر جامعه حوزه اطلاعرسانی و ارتباطات شده است. وزیران این حوزه تأثیری که دارند، بیشتر از تأثیر بخشهای نظامی و اقتصادی و سیاسی است. این فرصت را مغتنم میدانم و نکاتی را در این باب مطرح میکنم: 1- تلخی و شیرینی حوادث دنیا، فعلاً براساس ارتباطات شکل میگیرد. فراوانی امکان اطلاعرسانی و سهل بودن آن باعث شده مخاطبان رسانهها به مراتب افزونتر از گذشته باشند. تقریباً هر کس که ابتداییترین امکان ارتباطی دارد، میتواند مخاطب رسانهها باشد. در گذشته مخاطبیابی از مشکلات رسانهها بود. اکنون فراوانی مخاطب موضوع قابلتوجهی شده است، به این دلیل است که نقش رسانهها و نقش وزیران و مسئولان اطلاعرسانی به تأثیرگذارترین نقش تبدیل شده است. 2- جهان اسلام پس از فراگیر شدن انقلاب ارتباطات دچار بحران جدی شدهاست. افراطیترین افراد و جریانات در درون جوامع اسلامی که همواره اقلیت کمشماری در جهان اسلام شناخته میشدند، بخوبی از تکنولوژی ارتباطات استفاده کردند و توانستند صدای خود را با قدرت و قوت به گوش جوامع جهانی برسانند. استفاده وحشتناک آنها از ابزارهای جنایتکارانه و خشن، عامل دیگری بود که تصویر و صدای بلند آنها را دنیا هم شنید و هم دید. این بازی جنایتکارانه که توسط گروهی کمشمار در چارچوب القاعده و داعش شکل گرفت، در بستر رسانهها تبدیل به جنگ تمامعیار و عامل اسلامهراسی جهانی شد. اگرچه در این میان غربیها و امریکاییها که خالق القاعده و داعش بودند، یکی را به نام مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی و دیگری را به نام مبارزه با دولت سوریه سازماندهی کردند و بعد از رشد وسیعشان، جاخالی دادند و تمام بار آن را به درون جهان اسلام منتقل کردند. در هر حال اسلام قربانی این موج خشونتآمیز شد. وظیفه وزیران اطلاعرسانی کشورهای اسلامی در مبارزه سختی که افکار عمومی جهان درگیر آن شده و اسلام را با تنفر نگاه میکنند، بسیار حساس است. مهمترین وظیفه آنان این است که تابلوی اسلام رحمانی را که پیامبر رحمت بر آن تأکید داشت به جهان نشان دهند. جدا کردن صف بدنه اصلی جامعه اسلامی از خشونتمحوران از بزرگترین رسالتهای رسانههای فعلی جهان اسلام است. 3- صدای افراطیون به این دلیل نیز در بین جوانان مسلمان پژواک دارد که: رسانههای دولتی و حکومتی در بسیاری از کشورها نسبت به ستم و ظلمی که بر مسلمانان می رود، سکوت میکنند. ماجرای فلسطین یکی از آنها است. وقتی رسانههای رسمی در برابر ستمهای بزرگ که عرف جهان نیز آن را ستم میداند، سکوت میکنند، افراطیون جای خالی آنها را پر میکنند. همچنانکه بسیاری از رسانههای رسمی جهان اسلام، ستمهای داخلی و دیکتاتورهای محلی را نادیده میگیرند. تصور بسیاری از جوانان ساده دل و حتی مؤمنی که جذب جریانات افراطی میشوند، این است که آنها با ستم غرب مبارزه میکنند. اگر صدای عدالتخواهی همزمان با تبلیغ اسلام متعادل و میانه آمیخته شود، تأثیر شگرفی خواهد داشت. وزیران اطلاعرسانی در تهران باید توجه کنند که افکار عمومی جهان علیه اسلام طرفدار خشونت بسیج شده است. آنها جبهه مقدم مبارزه با اسلامهراسی هستند.

۰۱ آذر ۱۳۹۳
قم وهمایش مبارزه با تکفیری ها. باید ها ونبایدها
قرار است این ایام در قم و تحت رعایت مرجعیت سمیناری با نام خطر جریان های تکفیری برگزار شود. کار مهم و بزگی است. جریان های تکفیری و تند رو در دنیای اسلام عامل تهاجم به دین و انتقام غرب از اسلام شده اند و به این بهانه کمر به نابودی آبرو و هویت صلح طلب و انسان دوستانه دین نبی رحمت بسته اند.به این دلیل هر حرکتی که بتواند صف اسلام واقعی را از این جریانات افراطی جدا کند، گام مهم و قابل تقدیری است. این سمینار در قم به دلایلی بسیار پر اهمیت می تواند باشد: الف: این مراسم بنام مرجعیت است. تا کنون وادی مقابله و یا حمایت از تفکر افراطی مذهبی با حکومت ها بود. اولین بار است که این مساله مورد توجه رهبران دینی قرار می گیرد. الازهر هم در کمتر از ۲۰ روز آینده سمیناری با همین عنوان دارد. فعال شدن قم و الازهر برای جامعه اسلامی بشارت بزرگی است. در این مسایل اگر حوزه های دینی که منبع الهام بخش نیروهای عقیدتی هستند، مقابله جدی با این رفتارها داشته باشند، راه بر افراطیون بسته می شود و حداقل نتیجه اش این است که نیروهای متدین و مومن مخلص جذب این گروه ها نمی شوند. تنها نگرانی این است که این سمینارها به جای آن که محل مقابله با افراط گری باشد، تبدیل به مرکر طرح اختلافات مذهبی شود. شیعه، سنی را و سنی، شیعه را متهم کند که پشت این جریانات افراطی هستند و خود این جلسات عامل افراطی گری جدید شود. مسئولان این سمینارها باید به این نکته مهم توجه نمایند که در این مصاف اساس اسلام با رفتار خشونت آمیز تکفیری ها مورد هجوم قرار گرفته است. اگر این بلیه بزرگ قدرتمند از سر جهان اسلام برداشته شود و سمعه اسلام در افکار عمومی جهان کمتر آسیب ببیند، بعدا فرصت کافی برای بحث عقیدتی و مذهبی خواهد بود. اگر سمینار قم و یا سمینار الازهر به متهم کردن شیعه و یا سنی بگذرد و در آن به صورت قاطع اعلام نشود که اسلام از این رفتارها بری است، خود این سمینار ها می تواند خوراک اسلام ستیزی غربی ها باشد. ب: نمی توان انکار کرد که افراطیون در میان تمام گروه های مذهبی وجود دارند، از جمله افراطیون شیعه و سنی، . در این میان رهبران مذهبی ای هم پیدا میشوند که از این اعتقادات بهرههای سیاسی واقتصادی میبرند و برای بقای خود به آن آتش دامن میزنند. اینها به هیچ حکومت یا مرجعیت مسئولی مرتبط نیستند و انصافا حکومت هایی مثل عربستان و ایران و یا مراجع دینی مثل الازهر و قم و نجف با این جریانات مبارزه کردهاند.باید بپذیریم انکار افراطیون تنها سر در برف کردن و غفلت از خطرات ناشی از این حضور است. از طرفی باید بدانیم که مهار مطلق و یا انکار این افراطیون نه برای جوامع شیعه میسر است و نه برای جوامع سنی مذهب. تمسک شیعه به افراطیون سنی و یا تمسک سنیان به گفتار افراطیون شیعه تنها برای بهانه جویی و فرار کردن از مهار شدن افراطی گری مفید است. افراطیون هستند و در هردومذهب به هم کمک میکنند تا ندای اسلام اصیل کم رنگ شود. راه اصلی این است که مرجعیات و حکومت های اسلامی ضمن محکوم کردن و مخالفت با این گروه ها و جداسازی شیوه و منش خود از این نوع جریانات، صف خود را از آنان جدا کنند. کاری که از سمینارهای قم و الازهر انتظارش میرود. تا دنیا بداند بدنه اصلی مرجعیت دینی شیعه و سنی این رفتارها را جزیی از اسلام نمیشناسد.این سمینار می تواند ج: آخرین نکته اینکه باید توجه داشت که یکی از ریشه های فراگیر شدن این ابتلا وجود ارتباطات سهل و گسترده است. دنیایی است که همه صداها بلند شده است و صدایی نمی تواند مخفی بماند. صدای افراطیون مذهبی نیز بلند است. جوامع اسلامی نیز در طول دهه ها مورد تحقیر غرب بوده اند و به خصوص در مساله فلسطین، اسراییلی ها ستم های فاحشی بر مسلمانان وارد کرده اند و مردم مسلمان هم در سایه بسیاری از حکومت های وابسته نتوانسته اند حقوق اولیه خود را فریاد کنند. به این دلیل صدای افراطیون پژواک پیدا می کند. رهبران شیعه و سنی برای کم کردن جاذبه افراطیون باید از این فضای رسانه ای بهره ببرند و ستم های پیرامونی به خصوص رفتارهای حکومت غاصب فلسطین را مطرح کنند تا صدایشان شنیده شود و مخاطبان صادق جریانات افراطی را جذب کنند. و در عین حال راه را برای افراطیون و تکفیری ها که در جوامع سنی و شیعه رخنه کرده اند سد کنند. برای دست اندرکاران این همایش آرزوی توفیق دارم.

۰۷ آبان ۱۳۹۳
کودتای مصر، آفریدگار داعش
تاکنون در مورد به وجود آمدن داعش نگاه های گوناگونی ایراد شده است که می تواند همه آن ها درست باشد. مهمترینش کمک غرب و عربستان سعودی و ترکیه بود که علاقمند بودند رژیم اسد را سرنگون کنند و این نیروها را کمک کردند تا آن ها قدرتمند شدند و پس از آن دیگر نتوانستند آن ها را مهار نمایند. این تحلیل بیشتر در مورد سیاست گزاران و مسئولان ایدئولوژیک و مدیران عملیاتی داعش صادق است که انگیزه های آنان دینی نیست و رفتار های آنان در چارچوب سیاست تعریف می شود. اما در مقابل تقریبا همه کسانی که باحوادث منطقه و رفتارهای داعش آشنا هستند، اعتقاد دارند که عمده نیروهای عملیاتی آنان افراد متدین و آرمان خواهی هستند که به نظر خودشان با اعتقاد و ایمان مبارزه می کنند. برای این مجموعه های اعتقادی باید تمهید عقیدتی اندیشید. آنها را هر چه بیشتر بمباران کنند، در عقیده خود راسخ تر می شوند و حتی وقتی که اربابان سیاست پیشه شان ناقوس پایان جنگ را بزنند، بنا به تجربه، آنان تازه کار خطرناکتر عقیدتی، تروریستی خود را آغاز میکنند. برای مهار این مجموعه عقیدتی باید راه های غیر تروریستی در مقابل آنان باز شود. به عقیده من کودتای ارتش در مصر یکی از عوامل پنهان و معنوی و یکی از انگیزه های رو آوردن نیروهای با اعتقاد داعشی به تروریسم بود. به تاریخ که نگاه کنیم، اساسا فاجعه اصلی به وجود آمدن نیروهای مومن سلفی تروریست در افغانستان بعد از کودتا علیه موفقیت پارلمانی اسلام گراها در الجزایر بود. وقتی در الجزایر علیه پیروزی دموکراتیک اسلام گرایان در به دست آوردن انتخابات شوراها کودتا شد و معلوم شد جریانات انقلابی و احیانا افراطی از راه مسالمت آمیز نمی توانند در قدرت شریک باشند، افغان العرب شکل گرفت وپس از آن نیروهای آماده و فداکار سرخورده از سراسر جهان عرب و به خصوص الجزایر راهی افعانستان شدند و طالبان و القاعده پایه گزاری شد. در حالی که اگر دنیا از ابتدا و در همان شوراهای شهری الجزایر، اجازه می داد که گروه های افراطی در جایگاه های مدیریتی قرار بگیرند، عملا آن ها را تبدیل به مجموعه های مسئول و پاسخگو می کرد ودنیا و آمریکا و جهان اسلام از ویروس جهالت و خشونت این همه آسیب نمی دید. نیروهای اسلامگرا درصورتی که سرکار می ماندند پارلمان الجزایر چاره ای نداشتند جز اینکه با حفظ شعارهاشان، بخشی از جامعه جهانی باشند. در برابر دولت و مردم پاسخگو باشند. خشونت های ضد مدنی را کنار بگذارند. و کم کم تبدیل به مسلمانان پای بند به اسلامی شوند که به جای نگاه سلفی خشونت بار، اسلام خدای رحمان و رحیم را رواج دهند.در ماجرای به وجود آمدن داعش هم بخشی از انگیزه نیروهایی که با اعتقاد دینی به داعش پیوستند را باید در کودتای مصر علیه اسلام گرایان جستجو کرد. مرسی و گروه اخوان المسلمین که با انتخابات در مصر به حکومت رسیدند کاملا خود را در موضع پاسخگو بودن قرار دادند. توسط آن ها جریانات افراطی امکان مهار شدن داشتند. در همان مدت کوتاهی که اخوان المسلمین و مرسی حکومت کرد آن قدر رعایت مصالح و سیاست های جهانی را کرد که مورد انتقاد خیلی ها قرار گرفت و حتی سفارت اسراییل را هم نبست. با تمام وجود علاقمند بود که خود را جزیی از جامعه جهانی نشان دهد. اما وقتی همین مقدار هم مورد قبول قرار نگرفت و ارتش علیه جریان اسلامگرا کودتا کرد، آغاز نهادینه شدن یک جریان افراطی کلید خورد. اتفاقی که به نسل جدید افراطی مسلمان ثابت می کرد که تنها در سایه افراط خشونت آمیز می توانید خود رااثبات کنید. و به نیروهای اسلام گرای افراطی انگیزه افراطی تر شدن داد. اگر داعش هم در سوریه و عراق به وجود نمی آمد، این افراطیون ظرفیت آن را داشتند تا از جای دیگر سر بر آوردند. درحالی که اگر تمام تلاش دنیا بر این متمرکز می شد که به اسلامگرایان مصری هم ثابت کنند که نسخه دموکراتیک تنها برای غربی ها نیست و به جای گزینه افراط می شود از راه صندوق رای به قدرت رسید امکان کنترل شدن آنها و نرفتن نیروهای اسلامگرا به آغوش افراطی گری فراهم می شد. در ماجرای کودتای مصر حداقل برای نیروهای اهل ایمان اسلامگرای افراطی داعشی ثابت شد که آنها به هیچوجه نمی توانند از راه مسالمت امیز در قدرت حضور داشته باشند و برای اثبات خودشان باید سر ببرند و جنایت کنند تا دیده شوند.این نکته مغفول ماجرای انگیزه بخشی از داعشی هایی است که گمان میکنند اهل عقیده و ایمانند. البته که متاسفانه هزینه معنوی و آبرویی این کار را باید مسلمانان بپردازند و به خشونت متهم شوند ولی انگیزه یابی این رفتارها خیلی مهم است…

8   4       ۱    ۲    ۳    ۴    ۵    ۶   ۷    ۸    ۹    ۱۰    ۱۱       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.