۱۶ آبان ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (1)/ از استعفاي روحاني تا حكم مجدد هاشمي
ماه دقيقش را يادم نيست، اما زمستان ٦٢ بود و بعد از فتح خرمشهر كه به راديو رفتم؛ راديو در آن‌سال‌ها ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشت. راديو تنها رسانه‌ كشور بود، چون تلويزيون از ساعت چهار بعدازظهر برنامه داشت تا ١٠ و ١١شب و چون توليدي نداشت، مخاطب چنداني هم نداشت. در اوج جنگ‌هاي شهري و بمباران‌هاي شهري بوديم و همين باعث شده بود كه خيلي از شهرستان‌ها برق نباشد و مردم هم مدام در حال رفت و آمد به شهرهاي مختلف بودند و نمي‌توانستند خبرها را از تلويزيون بشنوند. مطبوعاتي هم نداشتيم؛ دو روزنامه كيهان و اطلاعات كه از قبل مانده بود و جمهوري اسلامي هم تازه راه افتاده بود و مخاطب چنداني نداشت. در چنين شرايطي راديو، مهم‌ترين و فراگيرترين رسانه كشور بود كه حتي باطري‌اش هم در كوپن كالا لحاظ مي‌شد؛ راديو و تلويزيون به دليل رسانه بودن، اهميت زيادي داشت و ابزار قدرت بود. براي همين در آن سال‌ها اتفاق‌هاي پر از فراز و نشيب زيادي براي راديو و تلويزيون افتاد و مديران زيادي در سال‌هاي اول رفت و آمد داشتند. آنقدر اين مديريت دست به دست شد تا مديريت رسانه به آقاي محمد هاشمي رسيد. با رياست ايشان جرياني كه اين روزها به اسم اصلاح‌طلب و اصولگرا مي‌شناسيم، شكل‌گيري‌اش آغاز شد. آقاي هاشمي برادر آقاي رفسنجاني هستند و آن‌زمان هم يك هدف مهم داشت و اينكه موفقيت‌هاي برادرشان آقاي رفسنجاني در مركز توجه قرار بگيرند؛ امام (ره) و احمد آقاي خميني هم رابطه صميمانه‌تري با ايشان داشتند و مشكلي هم وجود نداشت. من از قبل از انقلاب شاگرد مقام معظم رهبري بودم و ايشان در مشهد از دوستان نزديك دايي من، شهيد هاشمي‌نژاد، بودند. ارتباطات خيلي خوب بود و ايشان هم در مقام رياست‌جمهوري خيلي به من لطف داشتند. بيت امام و آقاي هاشمي از جرياني كه آن‌موقع چپ نام داشت و كم كم جريان «خط سه» شد، حمايت مي‌كردند و جريان ديگري كه « راست» نام داشت. در اين فضا و با حضور آقاي هاشمي، راديو و تلويزيون هم به سمت جريان موافق بيت و آقاي رفسنجاني حركت مي‌كرد و به خصوص تلويزيون اين سياست‌ها را دنبال مي‌كرد. اما از آنجايي كه دوستان راست در راديو بودند، راديو زيربار جريان تلويزيون نمي‌رفت. شيوه انتخاب راديو و تلويزيون هم شوراي سرپرستي بود كه مديرعامل انتخاب مي‌كرد. اعضاي اين شورا حسن روحاني، علي جنتي و محسن دعاگو بودند. اما آقاي هاشمي چندان هم زيربار اين شوراي سرپرستي نمي‌رفت و از آن‌طرف هم اهالي راديو با تمام دست‌بستگي‌ها، اما همچنان مركزيت جريان راست را حفظ كرده بود و در سياست تعيين‌كننده بود؛ مثلا در برنامه سخنراني ساعت ١ تا ٢ بعدازظهر، سخنراني‌هاي مشهور و مهمي پخش مي‌شد كه جريان‌ساز بود. در اين شرايط شوراي سرپرستي و آقاي هاشمي به اختلاف برخوردند. محمد هاشمي به حرف آنها گوش نمي‌داد و مدت‌ها باهم كلنجار مي‌رفتند. در ميان اين كلنجارها من مدير راديو و تلويزيون بوشهر بودم، اما در اين فضاها درگير نبودم. اختلاف‌ها آنقدر ادامه پيدا كرد تا بالاخره شوراي سرپرستي تصميم گرفت تا بدون اطلاع آقاي هاشمي و ناگهاني ايشان را عزل كنند و جواد لاريجاني را جايگزين ايشان كنند. بيانيه هم دادند و عصر همان روز بيانيه را در راديو و تلويزيون پخش كردند. بي‌خبر از دفتر امام هم اين اتفاق رخ داد. همه شوكه شدند و تنها جايي كه خوشحال شدند، راديو بود و حتي اهالي راديو شيريني پخش كردند. فرداي اين اتفاق، فكر مي‌كنم جمعه روزي هم بود، دفتر امام به مساله ورود كرد و امام اعلام كردند كه اين حركت غيرقانوني بوده و استدلال كردند؛ اينها نماينده سه قوه هستند و اين سه قوه مخالف تعويض مديرعامل هستند و بيت امام بيانيه داد: « محمد هاشمي همچنان مديرعامل هستند» و شوراي سرپرستي هم در ادامه اين جريان استعفا داد. اين‌بار آقاي هاشمي حكم گرفتند و در نخستين قدم، تصميم گرفت تا در راديو تغيير و تحول ايجاد كند. اين‌طور شد كه قرعه به نام من خورد؛ من نيروي چپي بودم و در ميانه ايستاده بودم. در بوشهر بودم كه آقاي هاشمي با من تماس گرفتند كه عصر تهران باش. پرسيدم چرا. گفتند بيا كه در تهران كار داريم. همان موقع رفتم فرودگاه، بليت گرفتم و رفتم تهران. از همان‌ فرودگاه يك‌راست رفتم جام‌جم، طبقه سيزدهم و آقاي هاشمي حكم آماده شده مديريت راديو را به من نشان داد. ٢٤ سالم بود و سرپربادي از انقلاب هم داشتم، اما خيلي جاخوردم و همه‌چيز براي من عجيب بود. گفتم اجازه دهيد بروم مشهد با خانواده صحبت كنم، گفتند نه فردا بايد بروي سركار. پرسيدم اصلا چرا من؟ گفتند تو هم آشناي بيت امامي، هم آشناي رييس‌جمهور و شما بهترين گزينه هستيد. بعد هم تصميم گرفتند كه فردا صبح برنامه معارفه را برگزار كنند و فردا صبح برنامه معارفه برگزار شد و مدير راديو شدم.

۲۲ دی ۱۳۹۳
جنایت کشتار پاریس و ریشه یابی آن
حوادث خونین اینروزهای جهان دغدغه همه اصحاب فرهنگ و همه انساندوستان عالم است. باور میکردیم در دنیای فعلی، بعد از گذر از آن همه سختیهای بشری و فتح دروازههای دموکراسی و حقوق بشری، دوباره در فرانسه روزنامهنگاران طنزپرداز بهنام اسلام ترور شوند یا گروگانگیری هایی شود که در نتیجه، فرانسه مهد تمدن و آزادی تبدیل به میدان جنگ شود؟ کمی آنطرفتر در آفریقا باز در همین روزها دوهزارنفر، آری دوهزارنفر توسط بوکوحرامی که معتقد است خواندن هر بوک و کتابی حرام است و در اوج جهالت ادعای اسلامی اندیشیدن دارند، قتل عام میشوند و هردو آنها گمان ببرند که بهنام اسلام آدم میکشند. واقعا قابل باور بود که یک عده متمدن و دموکراسی خواه و پاریسنشین، بهراحتی مقدسترین فرد یک دین را که پیامبرش باشد، به سخره بگیرند و اهانت کنند؟ و دهها از این ناباوریها در دنیای متمدن امروزی دارد باورمان میشود. همه این موارد دغدغه آور است. ما که مسلمانیم دغدغه دیگری داریم. هم خودمان و هم دینمان و هم پیامبرمان مظلوم واقع شدهایم. برای افکار عمومی دنیا دشوار شده که باور کنند دین اسلام و مسلمانان به کشتار باور ندارند. همه این گروههای تندرو کسانی هستند که مسلمانان خالق آن نبودهاند. مسلمانان فقط قربانی این تندروها بودهاند. سرمستی غربیها از قدرت سختافزاریشان مصیبت بزرگی برای جهان بود. به گمان آنکه سلاح میتواند همه مشکلاتشان را حل کند، هیچوقت به فکر ریشهیابی مشکلاتشان با جهان اسلام نبودند. قدرت داشتند و احساس برازندگی میکردند. دو مصیبت اصلی عامل اینهمه خشونت شد. یکی که در راس همه مشکلات عقدههای اسلامی و دینی را سامان میداد، مساله حمایت یکطرفه و غیرمنطقی و زورمدارانه از رژیم اسراییل بود. وجود یک اسراییل ننر که همه قدرتهای دنیا بدون توجه به اصول مقبول خودشان از آن حمایت و تا اوج توان، آنها را تحقیر میکردند، نیروهای پرعقده و خشمناک و متدین در درون جوامع اسلامی فراوان شدند، کینههای وحشتناک و برحقی نسبت به غرب پیدا کردند و هیچکس در مقام پاسخگویی به آنها نیامد. از سوی دیگر رهبران بسیاری از کشورهایاسلامی با رهبران غرب همدم شدند و در داخل جنایتها کردند. دیکتاتوریهای همهجانبه در خیلی از کشورهایاسلامی و حمایتهای غربی از آنها و مشکل همگانی فلسطین که در کنار یکدیگر قرار گرفت، نسلجوان مسلمان تحقیرشده، پر از عقدههایی شد که آماده انفجار بود. در این میان رهبران غربی یکبار در افغانستان و یکبار در سوریه برای منافع خود، رهبرانی مزدور از درون جهاناسلام را حمایت کردند و آنان، به درون این جامعه نقب زدند و نیروهای مجاهد پرورش دادند. در نتیجه، همه آن عقدهها در سایه دفاع از اسلام جمع شد و ترور و تروریست بهنام اسلام پرورش یافت. اگر پیامبر بزرگ اسلام در کاریکاتورها مورد اهانت قرار گرفت و اگر مردم مسلمان در سراسر دنیا و بهخصوص فلسطین آسیبها دیدند و اسلام مورد هجوم قرار گرفت، اما جریان تروریستی که این سالها به نام اسلام در دنیا انجام شد، بیشاز همه آن جنایتها به اسلام و محمد(ص) آسیب زد. هدف جنایتکاران تروریست مهم نیست. نتیجه کار آنان مهم است که مسلمانان را قربانی تروریستها و آبرو و حیثیت اسلام را در افکار عمومی جهان نابود میکنند. این بزرگترین دغدغه امروز مسلمانان است. آنان هم قربانی فکری و آبرویی تروریستها شدهاند که بهنام اسلام آدم میکشند و تاوانش را هم باید مسلمانان بدهند. این ستم مضاعف است. افکار عمومی جهان باید به این بلوغ رسیده باشند که جنایتهای فردی را به نام یک جامعه ثبت نکنند و مسلمانان بالغ نیز در نفی و محکومکردن هر تروری لکنتزبان نگیرند و صف خود را جدا کنند. روزهای سخت بشریت اینروزهاست. برای خانواده کشتهشدگان مجله شارلی ابدو و مردم فرانسه و به خصوص مسلمانان فرانسه آرزوی صبر و فهم شرایط را دارم.

۱۵ دی ۱۳۹۳
اگر ایران تمایل به نشر تشیع داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد
اگر ایران تمایل به نشر تشیع داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد ترجمه: محمد جواد معموری محمدعلی ابطحی در گفتوگو با الیوم السابع به فعالیت برخی نیروهای خارجی اشاره کرده که سعی در تخریب روابط ایران و مصر دارند. پرسشهای خبرنگار الیومالسابع اما نوعی نگرانیهای حاکم بر افکار عمومی در مصر را نشان میدهد که حتی انگاری به ژورنالیستها و فعالان در عرصههای بینالملل این کشور نیز تسری پیدا کرده است. محمدعلی ابطحی، رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان و رئیس دفتر رئیس جمهور اسبق ایران، محمد خاتمی است. الازهر، او را برای حضور در کنفرانس بینالمللی مبارزه با تروریسم و افراطگرایی دعوت کرد. ابطحی در سخنرانی خود گفت: اگر جهان صادقانه قدرت و استقلال نیروهای مذهبی شیعه و سنی را به رسمیت بشناسد و نخواهد از آن برای منافع سیاسی خود بهره ببرد، زمینههای پدید آمدن داعش والقاعده و میل به داعشی گری نیز از بین میرود. به عقیده او، نزاعهای مذهبی تاریخ طولانی دارد. اما کمتر اتفاق میافتاد که آنها مثل امروز تبدیل به خشونتهای فراگیر شوند و این همه خسارت به بشریت برسانند. تفاوت خشونتهای فراگیر مذهبی در شرایط فعلی با گذشته را در جهان ارتباطات باید جستجو کرد. در این دنیا همه صداها بلند شده است. تکنولوژی شمشیر دو لبهای بود که افراطیون نیز از آن بهره بردند و به شعله ور شدن آتش خصومتها دامن زدند. در این شرایط باید از رسانه استفاده بیشتری کرد تا صدای افراطیون کم رنگ تر شود. ابطحی در گفتوگویی نیز با «الیوم السابع»، نشریه الکترونیکی مصری داشته است. وی در این گفتوگو به فعالیت برخی نیروهای خارجی اشاره کرده که سعی در تخریب روابط ایران و مصر دارند. پرسشهای خبرنگار الیومالسابع اما نوعی نگرانیهای در ایران مؤسسات علمی بزرگی وجود دارد که به طور خصوصی اداره میشوند، و شایسته است مرکز علمی مهمی مانند الازهر از فعالیت این مؤسسات اطلاع یابد، و بزرگان دینی مصر با دانشمندان ایرانی به دور از امور سیاسی، به مذاکره و همکاری بپردازند. حاکم بر افکار عمومی در مصر را نشان میدهد که حتی انگاری به ژورنالیستها و فعالان در عرصههای بینالملل این کشور نیز تسری پیدا کرده است. این اتهام که تهران سعی در تحمیل تشیع بر جهان اسلام را دارد، یکی از آن اتهامهاست که در پرسشهای او از محمدعلی ابطحی دیده میشود. *** - مسئولان ایرانی به دعوت الازهر از شما و دکتر احمد مبلغی برای حضور در کنفرانس مبارزه با تروریسم چه واکنشی نشان دادند؟ من به عنوان نماینده دولت ایران در این کنفرانس شرکت نکرده بودم، و اطلاع دقیقی از نظر مسئولان ایران ندارم. ولی طبیعتاً حکومت و مسئولان و بزرگان دینی قدردان این حرکت وحدتساز هستند. - با توجه به اینکه شما رئیس مؤسسه گفتگوی ادیان آسمانی در ایران هستید، چه خدمتی میتواند این مؤسسه برای مبارزه با تروریسم و کنترل خشونت و حذف فرقهگرایی بین اهل سنت و شیعه انجام دهد؟ موضوع مشترکی در میان تمام ادیان آسمانی وجود دارد که همان علاقه و محبت خداوند به بشر است. خداوند، انسانها را دوست دارد، و به هیچ کس اجازه ظلم و ستم به آنها را نمیدهد. همه ادیان برای صلح تلاش میکنند، و بر ما است که بر موضوعات مشترک تأکید، و در آن مسیر فعالیت کنیم. نمیتوان از دینداران و پیروان مذهبی توقع داشت که دین یا مذهب خود را ترک کنند، بلکه لازم است تعهد به دین و مذهبشان پذیرفته شود، و از جهت اشتراک در مبانی و مبادی به همکاری و تعاون با یکدیگر، بهویژه در شرایط موجود بپردازند. ضرورتی نیست که سنی، شیعه و یا شیعه، سنی شود؛ بلکه باید با هم علیه گروههای تروریستی که چهره اسلام را خراب میکنند، بجنگیم. میبایست برای مبارزه با جریانهای افراطی و وحشتآفرین که به ضرر اسلام فعالیت میکنند، اتحادی میان شیعه و سنی شکل گیرد؛ لذا کنفرانس الازهر برای مبارزه با تروریسم بسیار حائز اهمیت بود. - دیدارتان با شیخ الازهر را چگونه توصیف میکنید؟ با شیخ الازهر بعد از پایان کنفرانس ملاقات مفصلی داشتم که دو ساعت طول کشید، افزون بر دیدارهای گروهی که در جلسات کنفرانس صورت میگرفت. واقعا از اندیشه پیشگام و درک بالای ایشان شگفتزده شدم. ایشان شرایط جهان اسلام را به خوبی میشناخت، و به نظر من، یکی از بهترین و فاضلترین استادان جهان اسلام است. - آیا به موضوع همکاری میان الازهر و مؤسسه گفتگوی ادیان نیز پرداختید؟ بله؛ من آرزو دارم که الازهر بتواند به نظر من، باورهای دو ملت ایرانی و مصری بسیار عمیقتر از آن است که فردی بتواند یا بخواهد اهل سنت را شیعه کند یا برعکس. اینگونه سخنان بیشتر سیاستبازی است و من بر این باور هستم که به تضعیف اهل سنت و ملت مصر و الازهر منجر میشود با بخشهای مدنی و مؤسسات علمی غیردولتی در ایران وارد گفتگو و همکاری علمی شود. در ایران مؤسسات علمی بزرگی وجود دارد که به طور خصوصی اداره میشوند، و شایسته است مرکز علمی مهمی مانند الازهر از فعالیت این مؤسسات اطلاع یابد، و بزرگان دینی مصر با دانشمندان ایرانی به دور از امور سیاسی، به مذاکره و همکاری بپردازند. - آیا در مورد همکاری فرهنگی بین ایران و مصر، یا الازهر و دانشگاههای ایران نیز سخنی به میان آمد؟ در این باره سخنی گفته نشد، زیرا من مسؤولیت دانشگاهی ندارم. - برخی بر این باور هستند که تقریب بین مذاهب، فریبکاری ایران برای نشر مذهب تشیع است، نظر شما در این زمینه چیست؟ به نظر من، باورهای دو ملت ایرانی و مصری بسیار عمیقتر از آن است که فردی بتواند یا بخواهد اهل سنت را شیعه کند یا برعکس. اینگونه سخنان بیشتر سیاستبازی است و من بر این باور هستم که به تضعیف اهل سنت و ملت مصر و الازهر منجر میشود، و چنین نشان میدهد که ملت مصر از مذهب ضعیفی برخوردار بوده که به سرعت وا خواهد داد. از جریانهای سیاسی تقاضا دارم که مذهب را وارد بحرانها و مشکلات سیاسی خویش نکنند. - به نظر شما چرا گفتگوی بین مذاهب، موفق نبود و چه کسی مسؤولیت عدم موفقیت آن را به عهده دارد؟ اگر این گفتگو از سر گرفته شود، نقش مؤسسه گفتگوی ادیان در ایران چه خواهد بود؟ گفتگوی بین ادیان، پروژهای نیست که میبایست در زمان مشخصی به نتیجه برسد و پایان یابد. تا زمانی که ادیان و مذاهب در جامعه حضور دارند، گفتگوی بین آنها نیز پابرجا است. تنها افرادی که گمان میکنند گفتگوی بین ادیان و مذاهب به معنای تغییر دین و مذهب یکی از دو طرف است، انتظار پایان یافتن این گفتگوها را دارند. تا زمانی که ادیان توانایی درک یکدیگر را دارند، و میتوانند با هم سخن بگویند، پروژه گفتگوی ادیان موفقیتآمیز بوده است. اکنون از الازهر که چنین کنفرانس گستردهای را ترتیب داد، توقع میرود که منادی اصلی گفتگو باشد. گفتگو به نفع نهاد دین تمام میشود، حتی اگر منافع دولتها در برخی مواقع، همسو با گفتگوی بین مذاهب نباشد. - آیا فکر میکنید که تقریب بین مذاهب میتواند در مبارزه با تشکیلات تروریستی پدیدآمده در منطقه، مانند داعش، کارساز باشد؟ قطعا این گونه کنفرانسها منجر به حذف گروههای تروریستی نخواهد شد. یادمان باشد جوانان مؤمنی افزون بر دیدارهای گروهی که در جلسات کنفرانس صورت میگرفت. واقعا از اندیشه پیشگام و درک بالای ایشان شگفتزده شدم. ایشان شرایط جهان اسلام را به خوبی میشناخت، و به نظر من، یکی از بهترین و فاضلترین استادان جهان اسلام است. که جذب این گروهها میشوند، عالمان و بزرگان دین را در ارتباط با حکومتها و مؤید آنها میبینند. این جوانان نمیتوانند سخن افرادی را بپذیرند که پشتیبان حکومت هستند، لذا به سمت گروههای تروریستی کشیده میشوند، و گمان میکنند که سخن آنها مطابق اسلام است. اگر بخواهیم این نیروهای مخلص جذب گروههای افراطی و تندرو نشوند، باید آنها را درک کنیم و بر اساس واجب دینی، باید با ظلم و مظاهر آن بجنگیم تا صدایمان شنیده شود. - به نظر شما چرا تغییر واضحی در روابط ایران و مصر تا کنون پدید نیامده است؟ مشکل در روابط، از جانب ایران نیست. دشمنان جهان اسلام نمیخواهند دو کشور بزرگ اسلامی در کنار و همراه یکدیگر قرار گیرند. - لیکن برخی میگویند که آقای روحانی، بر خلاف آقای احمدینژاد از برقراری روابط با مصر اجتناب میکند؟ مشکل برقراری روابط بین ایران و مصر را باید در مصر جستجو کرد. دوستان مصری بنا به دلایلی وهمی، فکر میکنند که روابط رسمی با ایران و سفر ایرانیان به مصر به گسترش تشیع در مصر دامن خواهد زد، و ایران میخواهد که تشیع را در میان اهل سنت رواج دهد. این سخن درست نیست. ملت مصری، باورهای تاریخی دارد و اسلام سنی در آن جا ریشه دوانده است. مذهب آنها با مسافرت ایرانیان به آن جا تغییر نخواهد کرد؛ همچنان که اعتقادات ایرانیان نیز با برقراری روابط تغییری نخواهد کرد و به مذهب تسنن گرایش نخواهد یافت. برقراری روابط میان دو ملت با پیشینه تاریخی بسیار، باعث میشود در اعتقادات خود راسختر شوند و همزمان علاقه و الفتی نیز بین آنها شکل گیرد. اما مخالفان روابط مصر و ایران از نزدیکی دو قطب بزرگ تاریخی و اسلامی به هم هراس دارند. اگر ایران تمایل به نشر تشیع در میان دیگران و یا توانایی انجام آن را داشت، اهل سنت ایران را شیعه میکرد که البته این عمل، فایدهای نیز ندارد. - در ایران چه نگاهی به انقلاب 30 ژوئنِ مصر میشود؟ من نمیخواهم وارد امور داخلی مصر شوم، ولی فکر میکنم درست نیست بر گروههای مخالف بهویژه اگر گرایشهای دینی دارند، فشار وارد شود. این فشارها ممکن است به گسترش تروریسم و جذب جوانان متدین از سوی افراطگراها بیانجامد که مشکلات بزرگتری برای اسلام و مصر بهوجود خواهد آورد. فضای باز عمومی ضرورتی است که میتواند صدای عالمان بازداشت من و دیگر وقایع انتخابات سال ۸۸ موضوعی داخلی است و ما همگی فرزندان انقلاب اسلامی هستیم. میانهرو مانند شیخ الازهر را به گوش جوانان مسلمان برساند. - چرا روزنامههای رسمی ایرانی، انقلاب 30 ژوئن را کودتا میخوانند؟ تمام روزنامهها از چنین تعبیری استفاده نمیکنند. اضافه بر این که کشورهایی مانند آمریکا و روزنامههای غیر ایرانی دیگری نیز از اصطلاح کودتا استفاده میکنند. هر روزنامهای مسؤول ادعاهای خود است. - سپاه پاسداران ایران متهم به اخلال در امنیت مصر است، واکنش ایران به این اتهام چیست؟ تا زمانیکه روابط سیاسی واقعی وجود ندارد چنین اتهاماتی تکرار خواهند شد. هیچ راهحلی به جز گفتگو و مذاکره برای پایان دادن به این اتهامزنیها وجود ندارد. اگر روابط رسمی میان مصر و ایران برقرار شود، آن زمان میتوان در مورد این اتهامها صحبت کرد، و دو طرف آسیب کمتری خواهند دید. - شما از جمله بازداشتشدگان پس از انتخابات ۸۸ هستید. نظر ایران بهویژه جریان اصلاحطلب به این وقایع پس از گذشت پنج سال چگونه است؟ بازداشت من و دیگر وقایع انتخابات سال ۸۸ موضوعی داخلی است و ما همگی فرزندان انقلاب اسلامی هستیم. اختلاف داخل یک خانواده لازم است در همانجا حل شود؛ لذا بهتر است در این باره با رسانههای خارج از ایران صحبت نکنم. - آیا ایران، آمریکا و اروپا را رقیبی برای همکاریهای ایرانی- عربی میبیند؟ اروپا و دولتهای عربی، جایگزین یا رقیب یکدیگر نیستند، و میتوان همکاری جامعی شکل داد. اکنون برخی کشورهای عربی متهم به ترساندن آمریکا و اروپا از نزدیک شدن به ایران هستند، و برخی از دولتها، باعث تعویق موافقت بر سر موضوع هستهای ایران شدهاند. لازم است که ایران و دولتهای عربی و اروپایی با یکدیگر همکاری کنند. در دنیای کنونی، نمیتوان بدون همکاری گروهی و جامع زندگی کرد.

۱۰ آذر ۱۳۹۳
اجلاس وزیران ارتباطات کشورهای اسلامی و رسالت مقابله با افراطیگری
اجلاس وزیران اطلاعرسانی کشورهای اسلامی این هفته در تهران آغاز به کار میکند. از سالها پیش و بعد از جدی و فراگیر شدن انقلاب ارتباطات، بی آنکه توجه ویژهای به آن شود، مهمترین و اثرگذارترین بخش هر جامعه حوزه اطلاعرسانی و ارتباطات شده است. وزیران این حوزه تأثیری که دارند، بیشتر از تأثیر بخشهای نظامی و اقتصادی و سیاسی است. این فرصت را مغتنم میدانم و نکاتی را در این باب مطرح میکنم: 1- تلخی و شیرینی حوادث دنیا، فعلاً براساس ارتباطات شکل میگیرد. فراوانی امکان اطلاعرسانی و سهل بودن آن باعث شده مخاطبان رسانهها به مراتب افزونتر از گذشته باشند. تقریباً هر کس که ابتداییترین امکان ارتباطی دارد، میتواند مخاطب رسانهها باشد. در گذشته مخاطبیابی از مشکلات رسانهها بود. اکنون فراوانی مخاطب موضوع قابلتوجهی شده است، به این دلیل است که نقش رسانهها و نقش وزیران و مسئولان اطلاعرسانی به تأثیرگذارترین نقش تبدیل شده است. 2- جهان اسلام پس از فراگیر شدن انقلاب ارتباطات دچار بحران جدی شدهاست. افراطیترین افراد و جریانات در درون جوامع اسلامی که همواره اقلیت کمشماری در جهان اسلام شناخته میشدند، بخوبی از تکنولوژی ارتباطات استفاده کردند و توانستند صدای خود را با قدرت و قوت به گوش جوامع جهانی برسانند. استفاده وحشتناک آنها از ابزارهای جنایتکارانه و خشن، عامل دیگری بود که تصویر و صدای بلند آنها را دنیا هم شنید و هم دید. این بازی جنایتکارانه که توسط گروهی کمشمار در چارچوب القاعده و داعش شکل گرفت، در بستر رسانهها تبدیل به جنگ تمامعیار و عامل اسلامهراسی جهانی شد. اگرچه در این میان غربیها و امریکاییها که خالق القاعده و داعش بودند، یکی را به نام مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی و دیگری را به نام مبارزه با دولت سوریه سازماندهی کردند و بعد از رشد وسیعشان، جاخالی دادند و تمام بار آن را به درون جهان اسلام منتقل کردند. در هر حال اسلام قربانی این موج خشونتآمیز شد. وظیفه وزیران اطلاعرسانی کشورهای اسلامی در مبارزه سختی که افکار عمومی جهان درگیر آن شده و اسلام را با تنفر نگاه میکنند، بسیار حساس است. مهمترین وظیفه آنان این است که تابلوی اسلام رحمانی را که پیامبر رحمت بر آن تأکید داشت به جهان نشان دهند. جدا کردن صف بدنه اصلی جامعه اسلامی از خشونتمحوران از بزرگترین رسالتهای رسانههای فعلی جهان اسلام است. 3- صدای افراطیون به این دلیل نیز در بین جوانان مسلمان پژواک دارد که: رسانههای دولتی و حکومتی در بسیاری از کشورها نسبت به ستم و ظلمی که بر مسلمانان می رود، سکوت میکنند. ماجرای فلسطین یکی از آنها است. وقتی رسانههای رسمی در برابر ستمهای بزرگ که عرف جهان نیز آن را ستم میداند، سکوت میکنند، افراطیون جای خالی آنها را پر میکنند. همچنانکه بسیاری از رسانههای رسمی جهان اسلام، ستمهای داخلی و دیکتاتورهای محلی را نادیده میگیرند. تصور بسیاری از جوانان ساده دل و حتی مؤمنی که جذب جریانات افراطی میشوند، این است که آنها با ستم غرب مبارزه میکنند. اگر صدای عدالتخواهی همزمان با تبلیغ اسلام متعادل و میانه آمیخته شود، تأثیر شگرفی خواهد داشت. وزیران اطلاعرسانی در تهران باید توجه کنند که افکار عمومی جهان علیه اسلام طرفدار خشونت بسیج شده است. آنها جبهه مقدم مبارزه با اسلامهراسی هستند.

۰۱ آذر ۱۳۹۳
قم وهمایش مبارزه با تکفیری ها. باید ها ونبایدها
قرار است این ایام در قم و تحت رعایت مرجعیت سمیناری با نام خطر جریان های تکفیری برگزار شود. کار مهم و بزگی است. جریان های تکفیری و تند رو در دنیای اسلام عامل تهاجم به دین و انتقام غرب از اسلام شده اند و به این بهانه کمر به نابودی آبرو و هویت صلح طلب و انسان دوستانه دین نبی رحمت بسته اند.به این دلیل هر حرکتی که بتواند صف اسلام واقعی را از این جریانات افراطی جدا کند، گام مهم و قابل تقدیری است. این سمینار در قم به دلایلی بسیار پر اهمیت می تواند باشد: الف: این مراسم بنام مرجعیت است. تا کنون وادی مقابله و یا حمایت از تفکر افراطی مذهبی با حکومت ها بود. اولین بار است که این مساله مورد توجه رهبران دینی قرار می گیرد. الازهر هم در کمتر از ۲۰ روز آینده سمیناری با همین عنوان دارد. فعال شدن قم و الازهر برای جامعه اسلامی بشارت بزرگی است. در این مسایل اگر حوزه های دینی که منبع الهام بخش نیروهای عقیدتی هستند، مقابله جدی با این رفتارها داشته باشند، راه بر افراطیون بسته می شود و حداقل نتیجه اش این است که نیروهای متدین و مومن مخلص جذب این گروه ها نمی شوند. تنها نگرانی این است که این سمینارها به جای آن که محل مقابله با افراط گری باشد، تبدیل به مرکر طرح اختلافات مذهبی شود. شیعه، سنی را و سنی، شیعه را متهم کند که پشت این جریانات افراطی هستند و خود این جلسات عامل افراطی گری جدید شود. مسئولان این سمینارها باید به این نکته مهم توجه نمایند که در این مصاف اساس اسلام با رفتار خشونت آمیز تکفیری ها مورد هجوم قرار گرفته است. اگر این بلیه بزرگ قدرتمند از سر جهان اسلام برداشته شود و سمعه اسلام در افکار عمومی جهان کمتر آسیب ببیند، بعدا فرصت کافی برای بحث عقیدتی و مذهبی خواهد بود. اگر سمینار قم و یا سمینار الازهر به متهم کردن شیعه و یا سنی بگذرد و در آن به صورت قاطع اعلام نشود که اسلام از این رفتارها بری است، خود این سمینار ها می تواند خوراک اسلام ستیزی غربی ها باشد. ب: نمی توان انکار کرد که افراطیون در میان تمام گروه های مذهبی وجود دارند، از جمله افراطیون شیعه و سنی، . در این میان رهبران مذهبی ای هم پیدا میشوند که از این اعتقادات بهرههای سیاسی واقتصادی میبرند و برای بقای خود به آن آتش دامن میزنند. اینها به هیچ حکومت یا مرجعیت مسئولی مرتبط نیستند و انصافا حکومت هایی مثل عربستان و ایران و یا مراجع دینی مثل الازهر و قم و نجف با این جریانات مبارزه کردهاند.باید بپذیریم انکار افراطیون تنها سر در برف کردن و غفلت از خطرات ناشی از این حضور است. از طرفی باید بدانیم که مهار مطلق و یا انکار این افراطیون نه برای جوامع شیعه میسر است و نه برای جوامع سنی مذهب. تمسک شیعه به افراطیون سنی و یا تمسک سنیان به گفتار افراطیون شیعه تنها برای بهانه جویی و فرار کردن از مهار شدن افراطی گری مفید است. افراطیون هستند و در هردومذهب به هم کمک میکنند تا ندای اسلام اصیل کم رنگ شود. راه اصلی این است که مرجعیات و حکومت های اسلامی ضمن محکوم کردن و مخالفت با این گروه ها و جداسازی شیوه و منش خود از این نوع جریانات، صف خود را از آنان جدا کنند. کاری که از سمینارهای قم و الازهر انتظارش میرود. تا دنیا بداند بدنه اصلی مرجعیت دینی شیعه و سنی این رفتارها را جزیی از اسلام نمیشناسد.این سمینار می تواند ج: آخرین نکته اینکه باید توجه داشت که یکی از ریشه های فراگیر شدن این ابتلا وجود ارتباطات سهل و گسترده است. دنیایی است که همه صداها بلند شده است و صدایی نمی تواند مخفی بماند. صدای افراطیون مذهبی نیز بلند است. جوامع اسلامی نیز در طول دهه ها مورد تحقیر غرب بوده اند و به خصوص در مساله فلسطین، اسراییلی ها ستم های فاحشی بر مسلمانان وارد کرده اند و مردم مسلمان هم در سایه بسیاری از حکومت های وابسته نتوانسته اند حقوق اولیه خود را فریاد کنند. به این دلیل صدای افراطیون پژواک پیدا می کند. رهبران شیعه و سنی برای کم کردن جاذبه افراطیون باید از این فضای رسانه ای بهره ببرند و ستم های پیرامونی به خصوص رفتارهای حکومت غاصب فلسطین را مطرح کنند تا صدایشان شنیده شود و مخاطبان صادق جریانات افراطی را جذب کنند. و در عین حال راه را برای افراطیون و تکفیری ها که در جوامع سنی و شیعه رخنه کرده اند سد کنند. برای دست اندرکاران این همایش آرزوی توفیق دارم.

۰۷ آبان ۱۳۹۳
کودتای مصر، آفریدگار داعش
تاکنون در مورد به وجود آمدن داعش نگاه های گوناگونی ایراد شده است که می تواند همه آن ها درست باشد. مهمترینش کمک غرب و عربستان سعودی و ترکیه بود که علاقمند بودند رژیم اسد را سرنگون کنند و این نیروها را کمک کردند تا آن ها قدرتمند شدند و پس از آن دیگر نتوانستند آن ها را مهار نمایند. این تحلیل بیشتر در مورد سیاست گزاران و مسئولان ایدئولوژیک و مدیران عملیاتی داعش صادق است که انگیزه های آنان دینی نیست و رفتار های آنان در چارچوب سیاست تعریف می شود. اما در مقابل تقریبا همه کسانی که باحوادث منطقه و رفتارهای داعش آشنا هستند، اعتقاد دارند که عمده نیروهای عملیاتی آنان افراد متدین و آرمان خواهی هستند که به نظر خودشان با اعتقاد و ایمان مبارزه می کنند. برای این مجموعه های اعتقادی باید تمهید عقیدتی اندیشید. آنها را هر چه بیشتر بمباران کنند، در عقیده خود راسخ تر می شوند و حتی وقتی که اربابان سیاست پیشه شان ناقوس پایان جنگ را بزنند، بنا به تجربه، آنان تازه کار خطرناکتر عقیدتی، تروریستی خود را آغاز میکنند. برای مهار این مجموعه عقیدتی باید راه های غیر تروریستی در مقابل آنان باز شود. به عقیده من کودتای ارتش در مصر یکی از عوامل پنهان و معنوی و یکی از انگیزه های رو آوردن نیروهای با اعتقاد داعشی به تروریسم بود. به تاریخ که نگاه کنیم، اساسا فاجعه اصلی به وجود آمدن نیروهای مومن سلفی تروریست در افغانستان بعد از کودتا علیه موفقیت پارلمانی اسلام گراها در الجزایر بود. وقتی در الجزایر علیه پیروزی دموکراتیک اسلام گرایان در به دست آوردن انتخابات شوراها کودتا شد و معلوم شد جریانات انقلابی و احیانا افراطی از راه مسالمت آمیز نمی توانند در قدرت شریک باشند، افغان العرب شکل گرفت وپس از آن نیروهای آماده و فداکار سرخورده از سراسر جهان عرب و به خصوص الجزایر راهی افعانستان شدند و طالبان و القاعده پایه گزاری شد. در حالی که اگر دنیا از ابتدا و در همان شوراهای شهری الجزایر، اجازه می داد که گروه های افراطی در جایگاه های مدیریتی قرار بگیرند، عملا آن ها را تبدیل به مجموعه های مسئول و پاسخگو می کرد ودنیا و آمریکا و جهان اسلام از ویروس جهالت و خشونت این همه آسیب نمی دید. نیروهای اسلامگرا درصورتی که سرکار می ماندند پارلمان الجزایر چاره ای نداشتند جز اینکه با حفظ شعارهاشان، بخشی از جامعه جهانی باشند. در برابر دولت و مردم پاسخگو باشند. خشونت های ضد مدنی را کنار بگذارند. و کم کم تبدیل به مسلمانان پای بند به اسلامی شوند که به جای نگاه سلفی خشونت بار، اسلام خدای رحمان و رحیم را رواج دهند.در ماجرای به وجود آمدن داعش هم بخشی از انگیزه نیروهایی که با اعتقاد دینی به داعش پیوستند را باید در کودتای مصر علیه اسلام گرایان جستجو کرد. مرسی و گروه اخوان المسلمین که با انتخابات در مصر به حکومت رسیدند کاملا خود را در موضع پاسخگو بودن قرار دادند. توسط آن ها جریانات افراطی امکان مهار شدن داشتند. در همان مدت کوتاهی که اخوان المسلمین و مرسی حکومت کرد آن قدر رعایت مصالح و سیاست های جهانی را کرد که مورد انتقاد خیلی ها قرار گرفت و حتی سفارت اسراییل را هم نبست. با تمام وجود علاقمند بود که خود را جزیی از جامعه جهانی نشان دهد. اما وقتی همین مقدار هم مورد قبول قرار نگرفت و ارتش علیه جریان اسلامگرا کودتا کرد، آغاز نهادینه شدن یک جریان افراطی کلید خورد. اتفاقی که به نسل جدید افراطی مسلمان ثابت می کرد که تنها در سایه افراط خشونت آمیز می توانید خود رااثبات کنید. و به نیروهای اسلام گرای افراطی انگیزه افراطی تر شدن داد. اگر داعش هم در سوریه و عراق به وجود نمی آمد، این افراطیون ظرفیت آن را داشتند تا از جای دیگر سر بر آوردند. درحالی که اگر تمام تلاش دنیا بر این متمرکز می شد که به اسلامگرایان مصری هم ثابت کنند که نسخه دموکراتیک تنها برای غربی ها نیست و به جای گزینه افراط می شود از راه صندوق رای به قدرت رسید امکان کنترل شدن آنها و نرفتن نیروهای اسلامگرا به آغوش افراطی گری فراهم می شد. در ماجرای کودتای مصر حداقل برای نیروهای اهل ایمان اسلامگرای افراطی داعشی ثابت شد که آنها به هیچوجه نمی توانند از راه مسالمت امیز در قدرت حضور داشته باشند و برای اثبات خودشان باید سر ببرند و جنایت کنند تا دیده شوند.این نکته مغفول ماجرای انگیزه بخشی از داعشی هایی است که گمان میکنند اهل عقیده و ایمانند. البته که متاسفانه هزینه معنوی و آبرویی این کار را باید مسلمانان بپردازند و به خشونت متهم شوند ولی انگیزه یابی این رفتارها خیلی مهم است…

۰۱ آبان ۱۳۹۳
مهدوی کنی، آخوند سنتی مداراجوی انقلاب
آیه الله مهدوی کنی جوهره مداراجویی سنتی اش را همیشه حفظ کرده بود. چهره های خشنی که حرف مرد را یکی می دانند و خود و یا دیگری را حق مطلق می شمارند و هرگز انعطافی در زندگی سیاسی آن ها دیده نمی شود، زیادند. اما در بین روحانیون سنتی واصیل قبل و بعد انقلاب کسانی بوده اند و هستند که مردم آن ها را پشتیبان خود می شناسند و در مسایل مختلف به آن ها مراجعه می کنند و مدارا و سعه صدر آن ها، عامل دلگرمی مردم بوده است. این روحانیون به معنای تاریخی آن نقش روحانیت واقعی را در میان مردم بر دوش داشتند. خاطرات آیه الله مهدوی کنی را که می خوانیم، ایشان یکی از این چهره های مطرحی بود که قبل انقلاب رابطه سالم و مهربانانه و پدرانه خوبی با مردم داشت. زندان می رفت، ازامام حرف می زد، تجار بازار به دورش حلقه داشتند، مسجدش آباد بود. درسش را خوب خوانده بود. منبر می رفت. همه اینها محمدرضا مهدوی کنی را به یک چهره آخوند واقعی و البته مهربان تبدیل کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب همه این خصوصیات، یک مرز متفاوت کم رنگی برای آقای مهدوی با خیلی ها ایجاد کرد. تهرانی بودن آیه الله و سروکله زدن با متدینان تهران، خود به خود امتیاز دیگری بود که خواه نا خواه اطلاع و اشراف او را بر فضای متوسط جامعه بیشتر می کرد. عدم اطلاع از زندگی جاری بخش عادی جامعه باعث بحران آفرینی های زیادی از سوی بخشی از روحانیون بود که در ابتدای انقلاب و بعد ها زمام امور مردمرا به دست داشتند. کنی بودن آیه الله، که با مسامحه میشود ایشان را تهرانی نامید، دلیل خوبی بود برای اینکه لا اقل با واقعیت های جامعه آن روز تهران و کشور آشنا باشد. بعد انقلاب همه مساجد کمیته انقلاب اسلامی شد. بی حساب و کتاب. خشونت های زیادی رواج یافت.کادر اساسی انقلاب در آن روزها که زیر نظر امام کارگردان کشور بودند، آیه الله مهدوی کنی را برای ریاست کمیته های اتقلاب اسلامی برگزیدند تا با روحیاتی که دارد بتواند جلو خشونت های اولیه انقلاب را بگیرد. همین روحیه مداراخواهش او را در بحران های مختلف در مرزی قرار داد که مورد اعتماد اطراف مختلف جبهه انقلاب باشد. در ماجرای بنی صدر، در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، در مورد بگیر و ببند های بی منطق، ارامش ویژه ای داشت و اعتدالی بر او حاکم بود. ومرز کمی با قرائت رسمی از این ماجراها داشت. اگر چه در رقابت های داخلی، وقتی جامعه روحانیت مبارز در برابر مجمع روحانیون مبارز در مصاف سیاسی قرار می گرفتند تا در انتخاباتی شرکت کنند، آیه الله تمام قد وارد می شد و به دفاع از لیست کاندیدای روحانیت مبارز و جبهه اصولگرایی که عملا ایشان دبیرکلی آن را در طیف گسترده اصولگرایی بر عهده داشت بر می خواست و خیلی مسامحه روا نمی داشت. نقطه مهم دیگر زندگی آیه الله بازگشت سریع به کار آموزش بود. همان ده اول انقلاب جامعه الصادق را درست کرد. دانشجویان آن دانشگاه، نیمه آخوند بودند. دروس حوزوی را تقریبا می خواندند. و درعین حال با رشته های مختلف دانشگاهی به خصوص با زبان های زنده دنیا آشنا می شدند. فارغ التحصیلان آن دانشگاه در مجموع، موفقترین دانشجویان دانشگاه های غیر دولتی بودند. در حقیقت هدف دانشگاه امام صادق کادر سازی برای نظام بود. دانشجویان آن دانشگاه اگر چه همه بر اساس مکتب اصولگرایی آیه الله تربیت نشدند ولی اکثریت آنان با همان گرایشهای اصولگرایانه، در بخش هایی که زیر نظر جریان اصولگرایی بود و و به خصوص، در دوران ریاست جمهوری نهم و دهم در بدنه اجرایی کشور جا گرفتند و کادر نظام، در تعریف اصولگرایی ان شدند. هیچکس و در هیچ مقطعی از شخص ایه الله مهدوی کنی با عنوان افراطی نام نبرده است. او یکی از معیارهای اعتدال بوده است. اما بخشی از دانشجویان داشگاه امام صادق، علیرغم مواضع مهدوی کنی، در موارد زیادی از سردمداران جریانات افراطی بوده اند. آقای مهدوی کنی، اعتقاد راسخی به نظام جمهوری اسلامی داشت. در این هم کسی نمی تواند شک کند.در عین حال مبانی سنتی دینی اش را هم بیش از خیلی از همقطارانش عمل می کردو مراقب آن بود. وجود همزمان این دو عنصر را در روحانیون اصرار داشت. هم می خواست ائمه مساجد خیلی پای بند به قرائت رسمی از حمایت نظام باشند وهم مشی سنتی خود را در مساجد پاس دارند. کاری که در مواردی بسیار دشوار می نمود. وشاید بتوان گفت کاری که برای خود آقای مهدوی هم در مواردی دشوار بود. در مجموع شاید در یک گذر سریع به زندگی اقای آیه الله مهدوی کنی بتوان صادقانه قبول کرد که در هر مقطعی از انقلاب، پست مهم به زمین مانده ای وجود داشت و او به خاطر مقبولیت عمومی و شحصیت مداراجویش کاندیدای مورد اصرار دیگران می شد، وآن شغل را می پذیرفت و گره از کار انقلاب باز می کرد.برهمین اساس رییس کمیته های انقلاب شد. نخست وزیر شد. وزیر کشور شد. و در نهایت وقتی افراطیون به تلاش برای حذف هاشمی رفسنجانی و جایگزینی یک چهره افراطی در مجلس خبرگان دست زدند، دوطرف بر ریاست مهدوی کنی بر خبرگان توافق کردند. خدا رحمتش کند. اما در قبال این مقبولیت عمومی، در بسیاری از بحران های سالهای اخیر آیه الله می توانست نقش پدرانه فعال تری داشته باشد و جلو بسیاری از افراط ها و انحراف ها را بگیرد. قطعا نام آیه الله مهدوی کنی در لیست سران تلاشگر جمهوری اسلامی ثبت خواهد ماند.

۱۶ مهر ۱۳۹۳
غرب و مشکل شیرین داعش
بی شک گروه تروریستی داعش مشکل استراتژیک و مهمی برای آینده دنیا و به خصوص غرب خواهد بود. نو تروریست هایی که اصرار دارند خشونت را مظهر خود بدانند و به باورهای اعتقادی هم مشهور باشند و از همه مهمتر اینکه در جذب شهروندان غربی هم موفق عمل کرده باشند، خود به خود یک تهدید جدی برای غرب است. و حتما در این تردیدی نیست که داعش در وضع موجود مایه نگرانی دنیاست. اما این نگرانی ها شیرین است و منافع مهمی دارد که عملا برای مبارزه با آنها ادرس اشتباهی داده می شود. داعش را اگر به دو بخش سیاست گذار و عملیاتی تقسیم کنیم، بخش عملیاتی اش گروه چریکی است و با عملیات چریکی. در کجای دنیا یک گروه چریکی ۳۰ هزار نفری پخش شده در شهرها را می توانند با بمباران هوایی زمین گیر کنند؟. خاصیت گروه چریکی در همه جا این است که از شهروندان به عنوان سپر استفاده می کند و به طور پراکنده حضور پیدا میکند و آنها را نمی توان با بمباران از بین برد. بمباران ها باعث مشروعیت یابی آنان در مناطق مختلف می شود و باعث می گردد تا از امکانات شهری و پوششی بیشتری استفاده کنند. همچنان که این بمباران ها فقط عمق حضور بخش عملیاتی داعش را بیشتر می نماید و آینده ماندگار تر و پرنفوذ تری را برای آنان به ارمغان می آورد. بخشی عناصر عملیاتی داعش عمدتا مجموعه هایی هستند که سالها در رژیم اسد و در عراق پس از صدام سرکوب و تحقیر شده اند و در فقر شدید زندگی سپری کرده اند. بسیاری از آنان در روستاها بزرگ شده اند و صرف مطرح شدنشان برایشان مهم است و در حقیقت چیزی برای از دسنت دادن ندارند. سرباز گیری از اینان کار ساده ای است. از این مهمتر اینکه بخش عمده نیروهای عملیاتی از میان نیروهای پایبند و معتقد انتخاب شده اند. در سوریه به دلیل تمایلات علوی و در عراق به دلیل تسلط نسبی شیعیان بر مجاری قدرت، دو عاملی بودند که بتواند سنی مذهبان را به نبرد عقیدتی بکشاند. نیروهایی که معتقدند بیشتر از سایرین می توانند در منطق سنی مذهب از امکانات شهری استفاده کنند و از آسیب بمباران دور بمانند. به این دلیل بمباران هوایی و موشک نمی تواند به جمع شدن داعش بیانجامد. به اعتقاد من مصاف اصلی در رویارویی با بدنه عملیاتی نیست. داعش تامین کننده منافع خیلی هاست که اکنون خود در مجموعه ائتلاف قرار گرفته اند. عربستان سعودی که سال هاست در رقایت با ایران وظیفه خود می دادند که پدر معنوی سنی مذهبان باشد و شرایط منطقه ای به گونه ای رقم خورده که در سوریه و عراق و اخیرا یمن، ایران دست بالاتری دارد. عربستان علاقه مند است که در عراق وسوریه شرایط دگرگون شود و به این دلیل داعش ابزار خوبی برای آنان است. ترکیه به خاطر علاقه به برتر بودن در منطقه و رشد نکردن اکراد می تواند از وجود داعش بهره ببرد. غربی ها به دو دلیل از حضور داعش می توانند سود ببرند. یکی به دلیل حمایت از اسرائيل است. موج اسلام هراسی در جهان و تضعیف کشورهای پیرامونی اسرائیل از اهداف قدیمی و مستمر غرب است. علاقه غرب برای ساقط کردن رژیم اسد بیشتر به این دلیل بود که دمشق محور مقاومت نباشد. این هدف با مبارزات عدالت خواهانه بخشی از مردم سوریه متفاوت بود. ظهور داعش و جنایت های آنان باعث شد که حامیان بشار بیشتر شوند و انتخابات برگزار کنند. انتقال داعش از سوریه به عراق و ایجاد ائتلاف علیه داعش، در حقیقت ائتلاف علیه سوریه می تواند باشد. زیرا داعشی ها به راحتی می توانند به سوریه کیش شوند ودر آن جا عملیات کنند و غربی ها هم که مجوز مبارزه علیه داعش دارند، دوباره با نام مبارزه با داعش به فشار علیه دولت بشار دست زنند و این بار با حملات مسلحانه هوایی بشار را زیر فشار قرار دهند تا دِین غرب برای تضعیف مخالفان اسرائیل و درهم کوفته شدن محور مقاومت ادا شود. دلیل دوم سودبری غرب از داعشی ها، هم از بین بردن نیروهای انسانی وتندروی جهان اسلام واحیانا نیروهای تندروی مقیم غرب است که در نهایت جنگ را به داخل خود جهان اسلام کشانده است. بنا به این دلایل است که ائتلافی ها مبارزه با داعش را شیرین میدانند. وگرنه مذاکره جدی با چند کشور عضو ائتلاف وسد کردن راه های فروش نفت و کارهای اطلاعاتی به راحتی می تواند به مهار سریع داعش بیانجامد. شاید وجود داعش در کوتاه مدت به نفع غرب وکشورهای حامی پنهان داعشی ها باشد. اما دردراز مدت قطعا بیشترین آسیب را خود آنان خواهند برد. این نزدیک بینی آفتی است که در کل دنیا فراگیر خواهد شد. همچنان که حمایت و آفرینش طالبان و احیای مجاهدین افغان العرب در هدف کوتاه مدت سقوط اتحاد جماهیر شوروی موثر بود ولی در نهایت سر از برج های دوقلوی نیویورک در آورد. چنین آینده ای در انتظار داعش و چنان آسیبی از ناحیه این تندروان اسلامی در انتظار کشورهای تشکیل دهنده این ائتلاف هست اگر واقعا به مبارزه جدی و حقیقی با آدرس صحیح با داعش دست نیازند.

۲۶ شهريور ۱۳۹۳
دیداری با آیه الله به طعم اسکولی
من از کسانی هستم که کمتر با آقای هاشمی رفت و آمد حضوری داشته ام. یکی از آن موارد نادر البته در تاریخ فرهنگ کشور مهم بود. بحث تهاجم فرهنگی در سال های ۷۰ و ۷۱ از سوی رهبری انقلاب که سال های اولیه رهبری خود را سپری می کردند، مطرح شده بود. خیلی جدی هم تعقیب می شد.مخاطب آن عملا وزارت ارشاد شده بود. صدا وسیما و موسساتی مثل سازمان تبلیغات و حوزه های علمیه و آموزش و پرورش و وزارت علوم و دیگران که در فرهنگ سازی موثر بودند، مثل وضعیت کنونی از فشار به دور بودند و همه، هجمه ها را به طرف وزارت ارشاد سوق می دادند. دلیل اصلی اینکه نگرانی رهبری معظم پس از دودهه، علیرغم تذکرات مستمر ایشان و حضور همه گرایش ها در وزارت ارشاد، همچنان باقی است همین برخورد سیاسی با این نظرات بوده است. اگر در همان اول همه می پذیرفتند که به جای بهره برداری سیاسی از مقوله تهاجم فرهنگی، به آن به صورت جدی و ریشه ای برخورد کنند، این نگرانی در بیست ساله گذشته همچنان مساله اول در حوزه فرهنگ نبود. در آن زمان نیز غیر از آقای خاتمی که وزیر ارشاد بود، بقیه به جای بررسی و ریشه یابی و ارایه راه حل های قابل اجرا، به صدور بیانیه های حمایتی پرداختند. آقای خاتمی مساله را جدی گرفت. وارد بحث شد. بخش هایی را که مصداق تهاجم فرهنگی معرفی می شد، به عنوان مصداق تهاجم قبول نداشت. بعد از جنگ بود و اعتقاد داشت معنا ندارد فضای بعد از جنگ، بسته تر از فضای فرهنگی دوران جنگ باشد. بحث ها بالا گرفت. چندین جلسه شورای عالی امنیت به این موضوع اختصاص یافت که بعضا این جلسات در حضور رهبری تشکیل می شد. آقای خاتمی نهایتا به این نتیجه رسید که از حرف هایش تنازل نکند. آقای هاشمی رفسنجانی که رئیس جمهور بود، از این بحث خودش را کنار کشیده بود. معتقد بود که باید همه نیروی خودش را بر اقتصاد بگذارد و دولت سازندگی را اداره کند و رسما اعلام میکرد که حوزه فرهنگ اولویت ایشان نیست و در ماجرای این اختلافات علاقمند نبود که درگیر این مسایل برای دفاع از وزارت ارشاد شود. آقای خاتمی در این میان اصرار بر استعفا گرفت. بارها این را اعلام می کرد. در بین این بی تفاوتی آقای هاشمی نسبت به سرنوشت وزیر ارشاد و اصرار مستمر آقای خاتمی به استعفا بعد از چهارده سال وزارت، کسان زیادی واسطه می شدند تا آقای خاتمی از اصرار بر استعفا دست بردارد. من در آن دوران معاون بین الملل وزارت ارشاد بودم. همه معاونین آقای خاتمی هم اصرار داشتند که نظرات آقای خاتمی مقبول افتد و ادامه کار با پذیرش شرایط آقای خاتمی ادامه پیدا کند. عملا این کار به خاطر اینکه طرف دیگر نظر منسوبین رهبری انقلاب بود، به راحتی عملی نبود. نهایتا معاونان وزارت ارشاد تصمیم گرفتند که مستقیما از آقای هاشمی رفسنجانی کمک بگیرند تا استعفای اقای خاتمی را نپذیرد. به همین دلیل تقاضای وقت از آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت کردیم. چند روزی گذشت تا اینکه یک روز از دفتر آقای هاشمی تماس گرفتند و برای من وقت گذاشتند که همان روز به دیدار آیه الله بروم. من آن روز با عجله به دیدار آقای هاشمی رفتم. مفصل مسایل آقای خاتمی ونظرات ایشان را توضیح دادم. آقای هاشمی بیشتر گوش می داد. بعد از تبیین مفصل دیدگاه آقای خاتمی، آقای هاشمی درمورد این که آقای خاتمی باید بماند و مسایل فرهنگی هم با وزارت ایشان حل و فصل شود صحبت کردند. و البته اشاره داشتند که ایشان باید کوتاه بیاید و بی سروصدا کارش را انجام دهد. من از ایشان خواستم که استعفای آقای خاتمی را نپذیرد. ایشان هم از من خواست که با آقای خاتمی را راضی کنم که استعفایش را پس بگیرد و در وزارت ارشاد کارش را ادامه دهد. بعد از دیدار در حال خدا حافظی از اطرافیان، اصلا متوجه لبخند ملیح آنان نشدم. با عجله آمدم ورارت ارشاد و قراری با آقای خاتمی و دوستان معاون گذاشتم. خنده دوستان دیگر ملیح نبود. گفتند امروز حکم آقای علی لاریجانی را برای وزارت ارشاد زده اند.سیاست است دیگر. تا مدت ها آن روزدر بین دوستان رسما روز سر کاری و یا اسکولی من نام گرفت.

۲۴ شهريور ۱۳۹۳
تاریخ مصرف فیلترینگ گذشته
تهران - ایرنا - محمدعلی ابطحی به رفع فیلترینگ و عضویت در شبکه های اجتماعی نظر مثبتی دارد و معتقد است: ما نمی توانیم نسبت به بود و نبود شبکه های اجتماعی اظهارنظر کنیم بلکه بهتر است آن را به عنوان یکی از اجزای زندگی برای خودمان تعریف کرده و بپذیریم. استفاده از فیلترشکن ها نه تنها فیسبوک را باز می کند بلکه امکان دسترسی به سایت های کاملاً غیراخلاقی را بازمی کند/ مخابرات بیش از حرمت گذاری به مردم؛ به ملاحظات سیاسی توجه می کند/ اطلاعاتی که درباره شبکه های اجتماعی به شخصیت های مختلف نظام داده می شود؛ عموماً صحیح نیستند.
ابطحی به ایلنا گفت: وقتی میلیون ها آدم از هم میهنان ازجمله اشخاصی چون رییس جمهور، مجلسی ها و وزرا که بدنه تأثیرگذار اجتماع هستند، عضو این شبکه های اجتماعی هستند، بحث کردن در این باره که این شبکه مفید هست یا نه بحثی بیهوده است چراکه تاریخ مصرف این حرف ها گذشته و حالا زمانی است که ما باید در استفاده عمیق تر از این شبکه ها نظر بدهیم. این شبکه ها را باید به عنوان واقعیتی که در جامعه وجود دارد؛ بپذیریم.
وی در رابطه با موفقیت های دولت در طول یکسال اخیر در بحث رفع فیلترینگ اظهار داشت: دولت در این مدت به دلایلی نتوانسته موفقیت چندانی کسب کند. مدیریت مخابراتی رییس جمهور شعارهای دکتر روحانی را نادیده گرفتند؛ درحالیکه اجرای این مسئله چندان هم دشوار نبود. وقتی مردم با وجود سرعت کم و با سختی به سایت های دولت دسترسی پیدا می کنند؛ مخابرات باید حداقل احترام را برای مردم قایل باشد و سرعت را بالا ببرد.
ابطحی ادامه داد: مشکل سرعت اینترنت فقط مربوط به دوره انتخابات نیست. متأسفانه این مسئله کماکان وجود دارد. مخابرات یکی از وزارتخانه هایی است که بیش از ملاحظه ی حرمت گذاری به مردم، به اصل ملاحظات سیاسی توجه می کند.
این روحانی اصلاح طلب؛ در جواب این سوال که چرا برخی از علما با رفع فیلترینگ مخالفند؛ گفت: اطلاعاتی که به شخصیت های مختلف نظام داده می شود؛ عموماً اطلاعات صحیحی نیستند چراکه اگر صحیح باشند نوع برخوردها باید متفاوت باشد. مثلاً در بیانیه ای که به دفتر آیت الله مکارم شیرازی داده بودند، به این نکته اشاره شده بود که در شبکه های اجتماعی تصاویری مستهجن رد و بدل می شود. درحالیکه در گفتگوهای تلفنی هم ممکن است حرف های ناهنجاری زده شود، آیا این مسئله دلیل این است که تلفن چیز بد و آسیب رسانی است؟! تمام وسایل ارتباطی دچار چنین مسایلی هستند ما باید این ناهنجاری ها را رفع کنیم.
ابطحی با بیان اینکه تعریف آسیب مهم است و باید بدانیم که چه چیزهایی آسیب نامیده می شود؛ گفت: با توجه به واقعیات دنیا از برخی مسایل باید بگذریم و برویم سراغ آسیب های جدی و آن ها را برای خودمان تعریف کنیم. قبل از سیل؛ خیس شدن زمین مشکل است اما بعداز سیل؛ خیس بودن زمین فراموش می شود و همه به دنبال حل کردن بحران سیل هستند. مسئله فیلترینگ هم به همین شکل. آسیب ها به تناسب اتفاقات متفاوت می شوند.
وی در رابطه با این موضوع که بسیاری از شخصیت ها و روحانیون در دنیای مجازی فعالیت می کنند، اظهار داشت: با توجه به تناقض هایی که در این مورد وجود دارد؛ باید بگویم وقتی مسئولین حکومت در این شبکه ها در سطح عالی حضور دارند و علما نیز هریک به گونه ای از آن ها استفاده می کنند؛ می توانیم وجه مثبت این مسئله را هم ببینیم.
ابطحی افزود: فکر می کنم دوران شبکه های اجتماعی هم دارد سر می آید. شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک از لپ تاپ و کامپیوتر وارد گوشی های تلفن همراه شده اند و هر روز رشد بیشتری می کنند که با فیلترینگ جلوی رشدش گرفته نمی شود. باید بگویم این نگاه بسته به فیلترینگ؛ نگاه آسیب پذیری است.
وی متذکر شد: همیشه اعتقاد داشتم فیلتر کردن فیسبوک راه درستی نیست چراکه استفاده از فیلترشکن ها نه تنها فیسبوک را باز می کند بلکه امکان دسترسی به سایت های کاملاً غیراخلاقی که در همه دنیا ممنوع است را برای کاربر فراهم می کند و این یک آسیب بزرگتر است.


8   4       ۱    ۲    ۳    ۴    ۵    ۶   ۷    ۸    ۹    ۱۰    ۱۱       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.