۱۵ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۵)
نصف قوم و خویشام مشهدن و نصف دیگه هم قم. هی باید احوالپرسی کرد. با یکی از دوستان مشهدی تماس داشتم. اصرار داشت که این روزها خیلی حرم خلوت است. وقت زیارته و زود بیاین مشهد. هر چه قمی‌ها سفت گرفتند، مشهدی‌ها گویا بی‌خیالند. همش که نباید با آقای علم‌الهدی کَل انداخت. این بار حرف خوبی زده که امام رضا شفا می‌دهد نه ضریح. خدا نکنه خطر برسه بغل گوش آدم. علم الهدی هم باشی یهو این جوری حرف می‌زنی.مکه ومدینه هم بی زائر شده. کاش فیلم و یا کتاب کوری ساراماگو را ندیده و نخوانده باشید. از نطر روانی خیلی شرایط مشابهی شده. تاریک و بدون آینده‌‌ی معلوم. صبحی به خانم ابتکار زنگ زدم. دوران قرنطینه کرونا را می‌گذراند. وقتی هنوز خبر ورود کرونا به ایران هنوز اعلام نشده بود به گیلان و اسلامشهر رفته بود. منشاش احتمالا اونجاها بوده. خدا زودتر شفایش دهد. از خبری شدن ابتلایش ناراحت بود. داشتم فکر می‌کردم چهارده ساله مسئول نیستم. موقع کرونا که شد، ما شدیم مسئول مملکتی تو بی‌بی‌سی! اون هم کرونای نگرفته. اول فکر کردم به مدیران بی‌بی‌سی که در صفحه‌های مجازی هستند پیام بدهم که من کرونا نگرفتم. پیام‌های سالومه‌ای من و تو که منتشر شد، خدا را شکر کردم تماسی با آنها نداشتم. والا به مولا. پلیس فتا حواسش به همه چیز هست! آمار مبتلاها و فوتی‌ها خیلی سرعتش زیاد شده. خدا رحم کند. لامصبا برید از این کشور دیگه! به کرونا مربوط نیست ولی در ایام جنگ ایران و عراق، آقای «خاویر پرز دکوئیار» دبیر کل سازمان ملل بود و مدام اسم سخنش در اخبار تکرار می‌شد. امروز مُرد. بیشتر شما یادتان نمی‌آید. جوک ساخته بودند که صدام گفته اگر یکی از مسئولان طراز اول آن موقع که لهجه غلیظی داشت سه بار بی‌غلط بگوید «خاویر پرز دکوئیار » جنگ را تمام می کند. شب جمعه است. دعا هم خیلی باعث آرامش می‌شه. خدایا بسمونه. دعا کنیم هم دیگر را. تا فردا

۱۴ اسفند ۱۳۹۸
سیدهادی خسروشاهی؛ مُتسامح متناقض
پاسداشت مکتوب خبرآنلاین برای شخصیت فرهنگی و آثار قلمی زنده‌یاد استاد سیدهادی خسروشاهی/ 19 در لابلای وحشت وترس از هیولای کرونا، یکی از قربانیان دردناک این ماجرا سید هادی خسروشاهی بود. من از اوایل نوجوانی که مکتب اسلام تنها مجله ای بود که در دسترس ما بود، با اسمش آشنا شدم. با مرحوم پدرم دوست بود. از نوجوانی می دیدمش. یک بار در مکتب اسلام عده ای از جوانترهایی مثل خسروشاهی و علی حجتی کرمانی که طیف روشنفکر های مجله را تشکیل می دادند، شبه کودتایی علیه قدیمی های مجله مثل آقای مکارم وسبحانی کرده بودند.مثلا چند نفر مکلا مثل فخرالدین حجازی را دعوت به نویسندگی در مجله مکتب اسلام کرده بودند. این اولین جایی بود که در عالم نوجوانی به آقای خسروشاهی نامه نوشتم.از کارشان ابراز خوشحالی کردم. کار خارق العاده و لقمه بزررگتر از دهانم بود ولی تااین اواخر هر بار هم را میدیدم یاد آن ماجرا می کردیم. بعد از آمدن من به معاونت بین الملل ارشاد، تا این سالهای آخر ارتباط زیادی باهم داشتیم. آقای خسروشاهی یکدایره المعارف متناقض بود. و این دلیل اهمیت این دانشمند برجسته بود. همه او را اهل تسامح می شناختند. از حضور بی پروا در کنار مرحوم آیه الله شریعتمدار تا همراهی همزمان با امام خمینی. از دفاع از جریان لیبرالی مذهبی تا بودن در کنارنیروهای انقلابی. مهمتر از بعد داخلی،‌در سطح بین الملل نیز همین روحیه تسامح در وجودش بود. وقتی کسی سید قطب و محمد قطب را نمی شناخت به سراغ معرفی آثار آنان رفت. هر نهضت آزادیبخشی که در دنیا قوت می گرفت،‌از الجزایر و عباس مدنی وغنوشی تونس وفهمی هویدیمصری ودیگر رهبران نهضتی عربی ، مترجم و مطرح کننده آنها در ایران، خسروشاهی بود.آن روزها این کارها خیلی خطرناک بود. اما درعین حال همین خسروشاهی با چهره های لیبرال و غیر انقلابی عربی هم دوست بود. کمتر کسی مثل خسروشاهی عمر با برکت داشته است. وقتی در واتیکان سفیر بود، باب رابطه متوازن با کلیسا را گشود. تعصب های کور مذهبی نداشت. پایه گزار رابطه مبتنی بر احترام با واتیکانی بود که تازه در ایران انقلاب شده بود و مرزهای ایدئولوژیک سختی برقرار بود. در دوران آقای خاتمی، با اینکه در مصر سطح روابط حافظ منافع بود، با تواضع خودش پیشنهاد داد که با اینکه از نظر پروتکلی در شانش نیست اما به دلیل مطالعات مهمی که در مصر شناسی دارد به آنجا اعزام شود و انصافا پل ارتباطی خوبی شد. روحش شاد.عنصر کم نظیری بود.

۱۴ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۴)
تا دوهفته پیش می شد فکر کرد که حتی از دیدن ساده یکدیگر هم محروم میشویم؟ بغل کردن ها. بوسیدن ها. کافی شاپ رفتن ها. گشت زدن توی خیابان ها. حرم و مسجد رفتن ها. ولی شد. حتی اگر خود خواسته باشد، ماندن در یک خانه اعصاب کش است. حصر ده ساله به یادم آمد. تا حسین کروبی بیرون بود هر هفته احوال آقای کروبی را از او می پرسیدم. امروز به حاج خانم زنگ زدم. حسین که هنوز توی زندان است. خواستم به حاج آقا سلامم را برساند. دل پر سوزی داشت حاج خانم! یکی از دوستانم از وقتی تو این سالهای طولانی می داند که پاسپورت ندارم، هر وقت به خارج می رود،سر به سرم میگذارد. دیشب می گفت نفرین کردی ما را. خارج که بماند. تا خانه مادرمان هم نمی توانیم بریم. دق دلی همه آن سر به یر گذاشتن ها را سرش خالی کردم که بله. اینیم ما. از وقتی دیشب بی بی سی اسم من را جزو کرونایی ها نوشت، خیلی که تکذیب من را ندیده بودند امروز تماس گرفتند. ولی احوالپرسی آقای موسوی خویینی بیشتر چسبید چون از بی بی سی خبر نداشت. فضای کرونایی دنیا، آخرالزمانی شده. خبر های جهانی مثل فیلم های ترسناک است. کی باور میکردیم ما واقعا بازیگر واقعی این دوران باشیم. تلویزیون ایران سریالهای قدیمی را نشان می دهد. کار خوبی است. شمس العماره را دیدم. در زندان شبها با صفایی فراهانی و شریعتی و رمضانزاده و عطریان در سال گند ۸۸ می دیدیمش. شعر همه رفتند و کسی دور وب رم نیست را با عکس مربوطه برای من هم فرستاده اند. نکنید این کارها را. فیلم پرسونا با کارگردانی اینگمار برگمان ومحصول ۱۹۶۶ را امروز دیدم. فردا تولد امام جواد است.دست به دامنش برای رفع مشکل عمومی و سلامت بشویم. تا فردا.

۱۳ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۳)
آمدم شروع کنم به روزنوشت کرونایی. دیدم کلی آدم در پی وی پرسیدن کرونا گرفتی؟گفتم نه. گفتند بی بی سی تو لیست مسئولان کرونایی. اسمت را نوشته. راست بود. قبل از هر چیز بگم که در این ایام حتی یک سرفه هم نکردم. خداروشکر سُر ومُر و گنده.کسی میتونه به بی بی سی بگه. صبح روی تخت مثل همه مان در این روزها چشم که باز کردم، غلتی زدم و موبایل را برداشتم. سر صبح منظره جنازه های کرونایی در بهشت معصومه قم را دیدم. چه شروع بدی. چه مرگ دردناکی دارند کرونایی ها. خدا به خانواده هاشون صبر دهد. تعداد بالا بود.خیلی بیشتر از اینکه میگویند. در این روزهای کرونایی با اینها که معتقد بودند باید رفت حرم ومسجد و اجتماعات مذهبی و لیس زد کل کل کردم. می ترسم در تاریخ یکبار دیگر ثبت شود که دین و علم روبروی هم هستند. اما از سوی دیگر دعا کردن هم آرام بخش دلهاست. دعا در مقابل پزشکی نیست.برای سلامت همدیگر دعا کنیم آنلاین تراپی کردم با مشاور. می شناختمش. می گفت در این ایام فقط باید به فکر سلامت بود. غصه های کارهای نکرده را بگذارید بعد.شما هم در جریان باشید. دو سه روزه دنبال اینم ببینم پاپ کرونا گرفته یا نه. مسئول موسسه گفتگوی ادیانم. همکاری مثبت قم و واتیکان که شکل نگرفت. گفتم شاید همبستگی قم و واتیکان در کرونا شکل بگیرد. خدا رو شکر نوشته اند کرونا ندارد. اگر راست بگن اونام! حالا که بقول جوکر ها،‌هرچی از چین می آمد قلابی بود ولی کروناشون اصلی، امروز خیلی داروخانه ها رفتم برای خرید ماسک. میگن ممنوع کردند داروخانه ها بفروشند. یعنی راسته؟ به یکی از مقامات بهداشت که دوستم بود زنگ زدم. قاطی پاطی جواب داد. احتکار ها که کشف می شود، به یک انبار دیگر نرود یک وقتی خدای نکرده. چرا تو بازار ماسک نیست؟ لیس مالی حرم، بده. منم قبول دارم. دستگیرش هم کرده اند. تظاهرات خیابانی جلوی سفارت هند هم که می تواند عامل شیوع بیماری شود . نماز جمعه را تعطیل می کنند. اما راهپیمایی نه.خوب تو فضای مجازی به عمل غیر انسانی هند اعتراض کنید. امروز خونه مون رو ضد عفونی کردیم. بوی بیمارستان گرفته.آدم دلش می خواهد برود انتهای راهرو دست چپ. جوک درست کن ها نوشته بودند.کپی رایت محفوظ باشه تا فردا

۱۲ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (۲)
امروز سنگین از خواب بیدار شدم.نمیدانم خواب ها چقدر مهمه. داشتم خواب می دیدم شهید مطهری در خانه ما است و مرحوم محمدتقی جعفری هم آمد. آقای مطهری به من میگفت ایشان را به قطارش برسانم. هی دیر شد تا نرسید. فکر کنم اگر رسانده بودمشون کرونا منم می برد پییش آنها! زبونم‌لال! پیاده روی یکساعته ای هم در اطراف خانه در این هوای خوب کردم.با ماسک. اول صبح خبر فوت کرونایی آقای میر محمدی را شنیدم . چند روز بود که با علی، پسرش حرف می زدیم. علی در حوزه هنر هست. میر محمدی رییس دفتر دوران ریاست جمهوری آقایان خامنه ای و هاشمی بود و سالها معاون دفتر رهبری. امروز در بیمارستان دانشوری فوت کرد. یک گروه واتس اپی داریم از همه وزرا و معاونان رییس جمهورها از اول انقلاب. آنجا خیلی برای میرمحمدی مرثیه سرایی کرده بودند.به حق. مصطفی پور محمدی و یکی دیگر از سیاسیون قدیمی هم در دانشوری بستری هستند هی فکر میکنم وقتی این همه آشنا در مبتلایان هستند، باید تعداد مبتلایان خیلی بیشتر باشد. ویروس هوشمند که نیست! غربت شکل دفن و مراسم نگرفتن برای کل کرونایی ها مصیبت را سخت تر میکنه، یک سورپرایز خوب هم داشتم. دخترم آمد دم در. با فاصله از بیرون خانه. چیزی شبیه ملاقاتهای داخل زندان.ولی دیدمش دلم واشد. می گفت احسان که کلاس اول است، تا حرف عین خوانده و دیگر گرفتار تعطیلی ها شده. فکر کنم سال تموم شه الفبا یاد نگیره. البته توی خانه دارند کمکش می کنند.با کلی تخفیف می شود گفت چه سال گندی. در کنار سریال بریکینگ بد، فیلم قشنگ لمان دوبل را هم دیدم. جوک های زیادی هم با طعم روغن بنفشه دریافت کردم. ماجرای دیوانه ای سنگی در چاه انداخت .همش استغفرالله بود. . آقای وزارت بهداشت این سیصد هزار نفری که میخواهند برای تست کرونا بیایند دم خونه ها.خودشون ناقل نمی شوند؟ ما که خونه نیستیم. گفته باشیم. تا فردا

۱۲ اسفند ۱۳۹۸
کرونا و بحث قدیمی رابطه دین و علم
مرکزیت کرونا در قم به‌عنوان شهر دینی و پایگاه فقاهت و تأثیر آن بر ارتباطات و مناسک دینی در آن شهر نیز مزید بر مشکلات شد و بحث‌های قدیمی را پررنگ‌تر کرد. از قدیم و به‌صورت تاریخی همیشه وقتی حوادث تلخ طبیعی مثل سیل و زلزله می‌آمد و قربانیان زیادی می‌گرفت، عده‌ای هم به نام دین وارد این اتفاق می‌شدند و معمولا تقابل تاریخی دین و علم در این نوع اتفاقات شکل می‌گرفت. هم در مسیحیت این موضوع وجود داشته و هم در اسلام این نوع مباحث در وقت اتفاقات اوج می‌گرفته است. در حادثه فراگیری بیماری کرونا نیز این بحث به شکل عملی خودش را بر عرصه دین و پزشکی تحمیل کرد. روزهای اول کرونایی که بعضی مراجع به رعایت مسائل بهداشتی و شنیده شدن نظرات پزشکان دعوت می‌کردند، برای خیلی‌ها جای سؤال بود که این موضوع به این روشنی چه نیاز به فتوای مراجع تقلید دارد. در نگاه اولیه هم حرف درستی بود، اما وقتی کمی از آغاز ماجرا گذشت و بحث تعطیلی حرم حضرت معصومه (س) شد یا در مرحله بعدی در مقابل بحث اقامه نمازهای جمعه، مقاومت عجیبی شکل گرفت. نظریه طرف‌داران باز ماندن حرم حضرت معصومه (س) و برقراری نمازهای جماعت در سخنان آقای سعیدی، امام جمعه قم، بروز و ظهور پیدا کرد. ایشان استدلال می‌کردند که حرم ائمه دارالشفاست. مردم از نقاط مختلف و با مریضی‌های گوناگون به این حرم‌های مطهر می‌آمده‌اند و درخواست شفا می‌کردند. حالا که بلای عام کرونا آمده و اتفاقا از قم شروع شده است، باید همه به حرم پناه آورند و شفا بطلبند. بعضی‌ها حتی استدلال‌های غیرعلنی می‌کردند که در این بحران نباید حرم حضرت معصومه (س) خلوت شود و مزار ایشان در قلب حوزه علمیه تنها بماند. این‌ها همان‌ها بودند که در حوادث دیگری مثل سیل‌ها و زلزله‌ها به‌صورت تلویحی این مصیبت‌ها را در اثر گناه مردم می‌دانستند. طبعا وقتی که قم به‌عنوان اقامتگاه مراجع تقلید و مؤمنان و مقدسان مرکز این بلا شده است، استدلالشان بی‌پایه می‌شد. آن‌ها حتما نمی‌پذیرفتند که قم به دلیل انبوه معصیت دچار این مصیبت شده است. درحالی‌که بنا به ابتدایی‌ترین اصول دینی، حفاظت از جان و رعایت سلامتی واجب قطعی است و مرجع تشخیص آن هم علم و پزشکی است. به همین دلیل و برای مقابله با این اندیشه که اصرار داشت اجتماعات حول ضریح مقدس امامان و امامزادگان نمی‌تواند آسیبی برساند، فتاوای مراجع پراهمیت بود. این موضوع فاصله بین متدینان سطحی‌نگر و جوهر دین را روشن می‌کرد. از آن مهم‌تر، سخنان رهبری در فضای غیرعادی بود. ایشان با اینکه طبق روال برنامه سخنرانی نداشتند، به‌صورت ویژه برنامه‌ای گذاشتند که از کادر وزارت بهداشت تشکر کنند. پیام اصلی پشت این تشکر قرار داشت. این تشکر و قدردانی از وزارت بهداشت دادن مرجعیت به پزشکی بود که در این انتخاب بین تحجر دینی یا پذیرش علم توسط دین، دومی را انتخاب کردند. این نکته بسیار مهمی بود. در دعوای دیرین ساختگی دین و علم که مدت‌ها بود در مسیحیت و اسلام فراموش شده بود و در کرونا دوباره در قم زنده شد، خوشبختانه جریان متحجر دینی دست‌کم از سوی رهبران رسمی و مراجع تقلید به‌طور ضمنی طرد شد.

۱۱ اسفند ۱۳۹۸
خاطرات روزهای کرونایی (1)
در روزهای قرنطینه خود ساخته کرونایی خاطراتم را نوشته ام. از امروز تصمیم گرفتم منتشر کنم. امروز یک هفته شد که در خانه مانده ایم. البته در سایه بازنشستگی و بیکاری. روزهای غریبی است.بچه ها و نوه ها نمی آیند و ما نمی رویم. یک هارد خریده ام با هزارتا فیلم وسریال.فغلا سریال برکینگ بد را شروع کرده ام. هفته پیش سریال خانواده مدیچی را دیده بودم. یک بخش آن مربوط به وبا در ایتالیا بود.مناظر وحشتناک آن سریال جلو چشمم رژه می رود. کاش ندیده بودم برای اولین بار بعد دهها سال از ازدواجمان ریشم را دادم دست همسر. میگویند سلمانی نرویم. دیشب آمدم با موزر ریشم را کوتاه کنم، خرابش کردم.چیزی نمانده بود تبدیل به آخوند ریش نراش بشوم. امروز خانمم کمک کرد و توانستیم اصلاح کنیم. با واسطه احوال آقای خاتمی را پرسیدم. هم حالش خوب بود و هم مراقبت های لازم را می کند.خوشحال شدم. دوستانه با یکی از مسئولان وزارت بهداشت حرف زدم. میگوید پاکستان و افغانستان و ترکیه کرونایی هاشان را اعلام نمی کنند. می گفت در قم که ایرانی ها کمتر به حرم می روند، پاکستانی ها حرم را پر می کنند. احتمالا سازماندهی مذهبی شده اند. در خبرها بود که لیس مال حرم قم،‌به دیدار یکی از مراجع تقلید رفته است. اصل ماجرا را نمی دانم به تحریک کی بوده است . اما معلوم است که نمی خواهند از این تندروهای مذهبی حمایت حکومتی شود. به یکی از دوستانم که نماینده مجلس است زنگ زدم.او هم کرونایش مثبت بوده ولی از بس اعلام کرونایی شدن خز شده گفت توی خانه خود را قرنطینه کرده ام وبه کسی نگفتم. بساط جوک سازی در بحران هم مزه این روزهاست. یکی از قول خانمی نوشته بود که این رروزهای قرنطینه جاهایی را در خانه کشف میکنیم که توی سند خانه هم نوشته نشده. تا فردا.

۱۴ بهمن ۱۳۹۸
معامله قرن!
در مساله معامله قرن واقعا مشکل جهان معامله کردن روی فلسطین نیست. مشکل قرنِ گندی است که در همه جای جهان حقوق بشر و عدالت و آزادی و حق زندگی نابود شده است. در مساله فلسطین هم شرکت سهامی ضد انسانی قرن در تجارت خانه ترامپ و اسراییل و عربستان صرافی می شود. به این معامله بد نگویید که کارگردانانش همیشه معامله گر بوده اند. به قرنی لعنت بفرستیم که انسانیت را به حاشیه فرستاد و ترامپ در راس این محور نه تنها ارزشهای انسانی که تاریخ دموکراسی وارزشهای آمریکایی را هم‌ به‌چالش کشید

۱۲ بهمن ۱۳۹۸
مراسم تشییع مادر دکتر هادی خانیکی
دکتر هادی خانیکی بیشتر از یک دوست است. رفاقت های دهه های طولانی ما را به هم پیوند داده است. هادی در سوگ مادرش نشسته است. آنها که میشناسندش می دانند که متواضعانه و بی ادعا چه تلاشی برای فرهنگ و مطبوعات و سایش سیاست به فرهنگ کرده است. از اولین نسل روزنامه نگاران بعد انقلاب بود و همیشه آهسته وپیوسته به عنوان استاد بزرگ ارتباطات تدریس کرد وشاگردان فرهیخته ای به جامعه تحویل داد. آنها که معمولا قلم شان در خدمت مردم است. امشب در مشهد برای تسلیت به خانه مادری اش رفتم. به اطلاع همه علاقمندان به فرهنگ ومطبوعات می رسانم که مراسم تشییع مادر دکتر هادی خانیکی روز دوشنبه ۱۴ بهمن ساعت ۹ و نیم در صحن آزادی برقرار است. روح ورضواان الهی نثار این مادر و تسلیت به همه خاندان مصیبت دیده.

۰۹ بهمن ۱۳۹۸
چهارمین سالگرد پدرم
چهارمین سالگرد پدرم حضرت ایه الله ابطحی را برگزار میکنیم. در هر سنی که پدر را از دست بدهیم،خالی شدن پشت و تنها ماندن در خلأرا حس می کنیم. پنجشنبه ده بهمن از ساعت ۹ تا ۱۱ صبح در مشهد مسجدالعلی خیابان بهجت (نزدیک راه آهن) چهارمین سال پدر نازنینمان را گرامی می داریم. اگر دوست داشتید شرکت کنید. اگر مشهد نیستید و نمی آیید، صلواتی به روح مطهرش نثار فرمایید. قدر پدرهاتان را در زندگی و پس از مرگشان بدانید.

8   4       ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷   ۸    ۹    ۱۰    ۱۱    ۱۲       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.