۱۹ مرداد ۱۳۹۳
یازدهمین سالگرد روزنامه اعتماد
یازدهمین سالگرد انتشار روزنامه اعتماد را به دست اندرکاران و به خصوص به مدیر مسول دوست داشتنی و مسالمت جو و اهل فرهنگ آن آقای حضرتی تبریک میگویم. در این ۱۱ ساله تقریبا همه روزنامه نگاران اصلاح طلب که سرنوشت های مختلف پیدا کردند، و تابلوی خبرنگاری دهه اخیر ایران بودند ایامی را در این روزنامه گذرانده اند. تبریک به دست اندر کاران ۱۱ ساله روزنامه اعتماد، در حقیقت تشکر و قدر دانی از همه اصحاب رسانه اصلاح طلب کشور است. روزنامه اعتماد در اواخر دوران اصلاحات متولد شد. دورانی که روزنامه های پر تیراژ اصلاح طلبانه با دیوار و سد قضایی روبرو شده بودند و تعطیل بودند. تجربه آن روزنامه ها و آمادگی برخورد با روزنامه های اصلاح طلب و شخصیت مدیر مسوول باعث شد که روزنامه اعتماد از ابتدا به اعتدال و میانه روی در داخل اردوگاه اصلاح طلبی شناخته شود. اما علیرغم این میانه روی، باز هم چند بار روزنامه اعتماد به تیغه تعطیلی گیر کرد و مدتی از انتشار متوقف شد. پیگیری ها و عدم خستگی دست اندر کاران روزنامه باعث می شد که دوباره بتواند اجازه انتشار بگیرد. اعتماد، روزنامه ای است که همیشه و در سخت ترین شرایط خود را در داخل جریان اصلاح طلبی تعریف کرد و بر روی این مشخصه ایستاد. درست است که نقد های خودش را بارها به کلیت این جریان و یا به عملکردهای افراد اصلاح طلب متوجه آنان کرده است اما هیچ کس در هیچ دوره ای، اعتماد را خارج از محدوده اصلاح طلبی نشناخت. اعتماد سالهای اخیر روزنامه اعتماد به جوانان در پست های کلیدی روزنامه خیلی کار شجاعانه و خوبی بود. پاسخ خوبی هم که روزنامه و مردم از حضور نیروهای پر شور و فهم جوانی در پست های اساسی روزنامه گرفتند، باعث شد که رسانه های دیگر نیز به این سنت اعتماد به جوانان بپیوندند. روزنامه اعتماد البته راه درازی برای بهتر شدن دارد و نیروهای درون روزنامه توان آن دارند که این راه را طی کنند. مهمتری گام، ارایه روزنامه ای است که مخاطبان آن از نسل های دهه ۷۰ و ۸۰ باشند. آنها مسایلشان کاملا با آن چه در روزنامه می آید متفاوت است. اطلاعاتشان از دو دهه اول انقلاب بسیار کم است. علاقه ای هم به فهمیدن آنها ندارند. اما آنها به دلیل حضورشان در دوران استقرار انقلاب ارتباطات و امکان سهل دست رسی به آن، اطلاعات زیادی دارند. مثل سایر جوانان دنیا فکر می کنند. از آخرین دستاوردهای هنری و فرهنگی و سیاسی دنیا مطلع هستند و مخاطب بسیاری از رسانه های جهانی هستند. جذب این بخش از مردم ایران خیلی سخت است. نه به خاطر اینکه دست اندرکاران روزنامه نمی توانند. بلکه به خاطر اینکه تصمیم گیرندگان در مورد سرنوشت روزنامه ها نمی خواهند خیلی از واقعیتها را به روی خود بیاورند. مجددا موفقیت ۱۱ سال ماندگاری را به همه دست اندرکاران روزنامه خوب اعتماد تبریک میگویم

۱۸ مرداد ۱۳۹۳
تلنگر های هنر و تاتر هلم
رقابت انسان ها با یکدیگر برای به دست آورردن هرنوع منفعتی، یکی از مهمترین حوزه هایی است ‪که جوهر آدم ها معلوم می شود‬. در این ارتباط است که اصلا اخلاق درگیر می شود. خیلی ها تا منافعشان درگیر نشود، بهترین شعارها را می دهند. بهترین افراد هستند. در مقام نظری جوری از خودشان یاد می کنند که انگاری اصول اخلاقی در آن ها جمع شده. حقوق دیگران را پاس می دارند. اما وقتی که قرار است بین اخلاق و اصول اخلاقی و منافع فردی یکی برگزیده شود، اگر چه نمی خواهند دیگران آنان را همان گونه که هستند بشناسند، امادر عمل همه آن اصول اخلاقی را که مدعی بودند، زیر پا می گذارند. در تهران نمایشی روی صحنه بود که به شکل زیبایی این حقیقت را با هنر فاخری ارایه می کند. نام نمایش سیستم گرون هلم است. چهار نفری برای استخدام در شرکتی به رقابت پنهان درگیرند که یکی از آنان عضو همان شرکت است و تا آخر این ابهام وجود دارد که کدامیک از آنهاست. در این میان نشان میدهد که چگونه آدم ها با گرایش های اجتماعی مختلف وقتی پای منافع شخصی اش در کار باشد، علیرغم همه ادعاهایی که دارد، چگونه تمام مبانی اخلاقی و اجتماعی را زیر پا میگذارد تا به آن برسد. این داستان که نویسنده آن گالچران است و نویسنده اسپانیایی است در سراسر دنیا نمایش داده شده است و مورد استقبال قرار گرفته. شاید به دلیل اینکه این نوع رفتار مرز نمی شناسد. آقای کوشک جلالی آن را کارگردانی و ترجمه کرده و خانم آوا فیاض که همیشه غرق در تاتر بوده است، تهیه کننده این نمایش بودند. بازیهای زیبا هم کار را بیشتر به چشم بیننده نوازش می داد. رگه های طنز شیرین درمورد این موضوع تلخ که همه درگیر آن هستند، قدرت متفاوت نویسنده را نشان می دهد. چنان که اشاره رفت میگویند این کار در نقاط مختلف دنیا مورد توجه قرار گرفته است. بعضی خصلت ها هست که متاسفانه دامن انسان ها را گرفته و در هر جامعه ای به شکلی بروز می کند. اما نمایش آن در ایران از طعم متفاوتی برخوردار بود. دلیل تفاوتش هم در این است که در ایران به دلیل فقدان هویت جمعی و به دلیل اینکه به نوعی ریا کاری نهادینه شده است. آدم های جامعه در سنین مختلف و در مراسم گوناگون و برای به دست اورردن هر نوع امکانی باید رنگ های گوناگون را بشناسند و تحت تاصیر آن رنگ ها هویت های جدید و متفاوتی برای خود تعریف کنند. در این جامعه هر چهار شخصیت نمایش سیستم گرون هلم ذهن مخاطب ایرانی را به سرعت به سمت مشابه سازی هایی می برند که در سطوح مختلف جامعه، معمولا اهالی ایران یا مستقیما درگیر آن هستند و یا نمونه های فراوانی از آن را دیده اند. اهالی هنر تنها گروه موثری هستند که میتوانند تلنگر های جدی به جامعه بزنند و آن را اصلاح کنند.

۱۵ مرداد ۱۳۹۳
عالیجناب فرنسیس ‪!‬ در غزه آدم می کشند
رهبران مذهبی هر چند در جایگاه سیاسی رفیع باشند وقتی به وظایف دینی خود عمل می کنند که حوادث جهان را هم از نگاه دینی مورد توجه قرار دهند. مهمترین نهاد دینی جهانی تشکیلات واتیکان است. پاپ معروفترین رهبر دینی است که تا کنون در ادوار مختلف تلاش های انسان دوستانه فراوانی کرده اند. ادیان و به خصوص مسیحیت بزرگترین رسالت خود را در نجات انسان تعریف کرده اند. نجات انسان که بیشتر یک اصطلاح مسیحی است، در ادبیات معاصر می تواند به حقوق بشر ترجمه شود. حقوق انسان ها در همه نقاط. اگر در سیاست، انسان ها و حقوق و خونشان به دلیل منافع حکومت ها و یا قدرت ها درجه بندی می شود، ویا حمایت از کشنده و یا کشته شده صرفا به دلیل روابط سیاسی تعریف می گردد و کمتر به مسایل اخلاقی و انسانی توجه می شود، در ادیان و در پیشگاه رهبران دینی طبیعتا باید قاعده متفاوت باشد. انتظار از رهبران دینی این است که انسان ها را درجه بندی نکنند و مهمتر اینکه هر جا ستم کشیده و مظلوم وجود دارد، دین در کنارش باشد. این روزها خاورمیانه وبه طور مشخص غزه نماد مظلومیت بشری شده است. جدای از سیاست در غزه تمام اصول اخلاقی و انسانی از سوی اسراییل نادیده گرفته می شود. انسانیت مظلوم قرار گرفته است. کودکان و زنان و پیرمردان که از لحاظ دینی باید در پناه اصول اخلاقی ودینی و قوانین بشری باشند و از گزند بمب و موشک و جنگ مصون بمانند مورد هجوم قرار گرفته اند. فاجعه دارویی و پزشکی در آن جا وجود دارد. مرزها برای ورود دارو و پزشک بسته است. ‪معالجه و درمان و داشتن پزشک وظیفه همه موسسات انساندوستانه است که باز ادیان در خط مقدم این رفتار انسانی باید قرار گیرند‬. حمایت از مناطق مسکونی نیز وظیفه اخلاقی و دینی دیگری است. غزه به تناسب ظرفیت جغرافیایی اش از متراکم ترین نقاط جهان از نظر انسانی است. بنا به شنیده ها اسراییل به ساکنان مناطقی که قرار است در غزه بمباران شود خبر میدهد که در فاصله ۵ دقیقه محل را تخلیه کنند. در چنین جای متراکمی انسان های مقیم غزه چه می توانند بکنند؟ تسلیم شدن در برابرمرگ تنها انتخاب آنان است. حمله به مدارس و محل های آموزشی و پناه گاه ها هم از اتفاقات دیگری است که این روزها در غزه رخ میدهد. در این مورد حتی گزارشگران سازمان ملل هم تحقیقات گسترده کرده اند و از این فاجعه اشک ریخته اند و از دنیا خواسته اند در این موارد اقدامی نمایند . حمایت از پناه گاه و مدارس هم از اصول اخلاقی و دینی است. پاپ فرنسیس رهبر فعلی واتیکان شخصیت محترمی است در جهان. تلاش های گسترده ای برای ایجاد صلح کرده است. قبل از حوادث اخیر غزه، سفر مهمی به منطقه خاورمیانه داشته است.در آن سفر روی صلح تاکید بسیاری کرد. با طرف های فلسطینی و اسراییلی دیدار کرد. همه این کارها که در جهت صلح است از عالیجناب پاپ در دنیا مقبول افتاد. اما در حوادث اخیر غزه، وقتی اصول انسانی و اخلاقی و دینی نادیده گرفته شد پاپ فرنسیس تنها خاورمیانه را به رعایت اخلاق دعوت کرد. گرچه این دعوت به اخلاق جوهر همه دعوات خیر است. اگر اخلاق رعایت شود ستم و ظلم وجود نخواهد داشت. اما از رهبران ادیان که دارای قدرت سیاسی هستند، توقع بیشتری می رود. این انتظار از کلیه رهبران ادیان است. چون مسایلی که برشمرده شد، جوهری است از همه ادیان. رهبران دینی مسلمان هم، جدا از اعتقادات مردم غزه در نقاط مختلف دنیا بر اساس همین نقاط باید در برابر ستم موضع بگیرند و از انسانیت و حقوق آنها دفاع نمایند. در این موضع حتی رهبران دینی یهود هم باید به جوهر محبت آمیز و انسان محور ادیان توجه کنند و جدا از اینکه مسولان سیاسی اسراییل چه دینی دارند، از انسان مظلوم غزه دفاع کنند و جلو ستم را بگیرند. عالیجناب فرنسیس به دلیل داشتن قدرت سیاسی باید به شعار نجات انسان که انجیلی ترین شعار تقدس شده توسط ایشان است، به صورت عملی به فکر نجات مردم غزه باشند. به اعتقاد من اگر ادیان به جوهر اصلی خویش برگردند و روی مشترکات خود توقف نمایند همگی با اتحاد بی نظیری می توانند جلو نسل کشی فعلی را بگیرند. وقتی دین بدون اغراض و گرایشهای سیاسی مردم و رهبران سیاسی را به صلح و آرامش و رعایت حقوق مردم و جلوگیری از خونریزی دعوت نماید، یا مقبول جنگ افروزان میشود و یا این دعوت را رد می کنند. بیشترین اثری که این دعوت مبتنی بر دین واخلاق خواهد داشت این است که در صورت پذیرفته نشدن، رسالت اصلی ادیان در نزد مردم مخدوش نمی شود. باور کنیم در جنگ غزه یهودیان و مسلمانان نمی جنگند. ظالم و مظلوم است که فارغ از دین هاشان روبروی یکدیگر قرار گرفته اند.

۲۴ خرداد ۱۳۹۳
فوتبال به مثابه یک دین
جام جهانی است و تپش فوتبالی فراگیر. اتفاقی که تقریبا همه جوانان دنیا را به خود مشغول خواهد کرد. معمولا در این فرصت های فوتبالی گفتگو ها و مصاحبه ها بیشتر حول و حوش مسایل مستقیم فوتبال است. مثلا کشورهایی مثل کشور ما که تیم ملی اش امسال توانسته است به جام جهانی راه یابد، بیشترین توجهشان به تیم فوتبال خودشان است. چه ترکیبی در بازی خواهند بود. رقبا چه کسانی هستند. ساعت پخش مسابقه ایران چه ساعتی است؟ علاوه بر این، معمولا حتی در رده های سنی پایین مثل یک کارشناس در جلسات خصوصی در مورد تیم ملی کشور اظهار نظر می کنند و نوع بازی را پیشنهاد می دهند و نقاط ضعف و قوت بازیکنان را مشخص می نمایند. برای خودشان بازیکن وارد لیست می کنند، بازی کن اخراج می کنند وکلا مربی می شوند. این ها البته رویکردی از عمق میهن دوستی است. در کشورهایی هم که موفق به اعزام نماینده به جام جهانی نشده اند، باز هم به همه زبان های زنده و نیمه جان دنیایک بحث مشترک دارند و آن در مورد جزییات بازی های جام جهانی است. اما در حاشیه این اتفاقات فوتبالی توجه به این نکته بسیار ضروری است که فوتبال نماد قدیمی جهانی شدن است. قبل از اینکه جهانی شدن ارتباطات شکل بگیرد. فوتبال به نوعی مثل یک دین و آیین فراگیر می ماند. همه بی آن که مساله شان باشد، درگیر آن میشوند. دغدغه خاطری از آن پیدا می کنند. ذهنشان در گیر است. عملا به دلیل اینکه همه اذهان دنیا را به خود جلب می کند، قدرتمندان و سیاستمداران را قلقلک می دهد که در فوتبال برای خودشان جا رزرو کنند. این اتفاق در ادیان هم هست. در هر کشوری وقتی دینی وجود دارد و بدنه جامعه یک نوع رابطه درونی با آن دین برقرار کرده است، فورا سر و کله سیاستمداران در اطراف آن دیانت پیدا می شود تا از کناره های باورهای درونی جامعه، برای استحکام قدرت خود بهره ببرند. فوتبال در یک سطح وسیعتری مثل دین واحد جهانی می ماند که برای استفاده از حواشی آن همه سیاستمداران دنیا صف می کشند. فوتبال همه عناصری که سیاست را مثل مگسان دور شیرینی بتواند به طرف خود جلب کند داراست. فوتبال به دلیل غیرتی که جامعه به آن دارد، یک نوع نفوذ عمیق معنوی را نمایندگی می کند. کسان زیادی هستند که برای باخت تیم مورد علاقه شان اشک ها می ریزند. و یا کسانی که از شدت علاقه سکته می کنند. جیغ وابراز احساسات در موقع دیدن بازی ها گاهی در سرحد جنون پیش میرود.تیم ها و استادیوم های وابسته به آن ها گاهی در حد معبد مورد عشق ورزی قرار می گیرد. این همه احساس و عشق و علاقه درونی، فوتبال را مثل ادیان، مرکز جوشش و غلیان احساسی می کند. این همان فصل مشترک ادیان و فوتبال است که می تواند بر روی موج احساس وارادت و عشق درونی سوار شوند و مردم را با اعتماد و اعتقاد به سمت خود بکشانند. به این دلیل است که این منبع احساسی می تواند به دنبال خود منابع اقتصادی و اجتماعی و افکار عمومی را به سمت خود بکشاند. اگر به این نکات توجه کنیم، می فهمیم که فوتبال دقیقا همان جایی است که مورد نیاز سیاستمداران است. سیاستمداران به فوتبال واقعا نیاز دارند. بی آن که فوتبال به سیاست مداران نیاز داشته باشد. سیاستمداران همیشه به دنبال جایی هستند که بتواند به طور احساسی و معنوی بر جامعه نفوذ داشته باشد. آن ها اعتقاد دارند که این نقاط اگر در خدمتشان باشد می تواند نفوذ و قدرت معنوی آنان را تضمین کنند. به همین دلیل همیشه بخش مهمی از ادیان مورد طمع سیاستمداران بوده است وباز از همین منظر فوتبال هم که به مثابه دین است مورد طمع بیشتر سیاستمداران قرار داشته است. فوتبالیست در نوع کشورها محبوب تر و یا لااقل مشهور تر از رئیس جمهورها هستند. به همین دلیل است که هیچ سیاستمداری نمی تواند از این منبع قدرت دست بکشد. سیاستمداران فرصت فوتبال را به خصوص در ایام جام جهانی که بیشتریت توجه ها به دیدن آن منعطف است، نادیده نمی گیرند. راز حضور سیاستمداران در کنار فوتبال، نیاز آنان به بستر معنوی واحساسی و به تبع آن اقتصادی و سیاسی فوتبال است. از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است. برای بازیکنان ایرانی و تیم فوتبال ایران آرزوی سرفرازی داریم. این آرزویی است که هر کس ایرانی است، با هر تفکر ومذهب و گرایش حواستار آن است

۲۵ اسفند ۱۳۹۲
مطبوعات ونقش ملی آنان
بعد از سخنان مهم و قابل توجه دکتر روحانی در اختتامیه جشنواره مطبوعات، از دو سوی جریانات سیاسی داخلی دو برخورد کاملا متفاوت با آن صورت گرفت. حامیان دولت از آن به عنوان سخنان راهگشا و تعیین کننده یادکردند و به تمجید از مواضع رسیس جمهور پرداختند. منتقدان دولت هم یا از موضع عقیدتی به دفاع از بسته شدن روزنامه هایی که در طول این ۶ ماهه تعطیل شده، پرداختند و یا تلاش کردند که اثبات کند که دولت روحانی انتقاد پذیر نیست و این سخنان در جهت بسته شدن راه انتقاد مخالفان بوده است. و نهایتا این سخنان هم در چرخه اختلافات سیاسی و جناحی خنثی شد. این در حالی است که می شد از این سخنان، دو سوی جریانات سیاسی و روزنامه های حامی و مخالف دولت بهره زیادی برای احیای امید و شادابی استفاده کنند. تکیه روی مشترکات متاسفانه رسمی است که فراموش شده است. سخنان دکتر روحانی چند بعد مهم دیگر هم داشت که کمتر مورد توجه قرار گرفت: ‪۱‬- مساله تلاش رسانه برای حل مشکلات کشور که مورد تاکید دکتر روحانی بود، در این هیاهوی جناحی کاملا فراموش شد. کشور کارهای بزرگی برای تحقق حماسه سیاسی و اقتصادی دارد. این کارها بدون همدلی مردم امکان پذیر نیست. . همدلی مردم وقتی شکل می گیرد که رسانه ها بتوانند در امور کلی کشور، به دور از نقطه نطرات جناحی محتوای آن خواست ها و نیاز ها را به مردم منتقل کنند. گمان نمیکنم کسی در سامان دادن به مساله یارانه و یا حفظ عزت ملی و یا حل مشکلات اقتصادی از مسیر سیاست خارجی و یا مبارزه با فقر و فساد و فحشا و اعتیاد و طلاق و دفاع از ارزشهای دینی و ملی تردید داشته باشد. این رسالت رسانه هاست که در کنار مواضع سیاسی وجناحی بتوانند دولت و نظام را یاری دهند که در این امور توفیق یابد. اما با اینکه به اعتقاد من روح سخنان دکتر روحانی این بود که در مسایل ملی رسانه ها به کمک کشورشان بیایند، کمتر مورد توجه قرار گرفت. ۲-تعطیلی روزنامه به خاطر اشتباه یک فرد، مثل تعطیلی هر بنگاه کاری دیگری است که ستم فراوانی بر نیروهای عادی کار در آن روزنامه دارد. این اتفاق اگر چه به دلایلی بعید است که برای بعضی روزنامه های مخالف دولت امروزی و موافقان دولت دیروزی بیفتد، اما نمی شود انکار کرد که مجازات بی گناهان در هر جایی ستمی است که در نظام اسلامی قابل قبول نیست. این موضوع مقابله با ظلم ربطی به جناح بندی و مسایل مطرح شده در آن روزنامه ها را ندارد. می شد بر اصل پرهیز از ستم اشتراک داشت. و از این فرصت برای تعالی اخلاق استفاده کرد. ۳- اعتدال رسانه ای و یا به عبارت بهتر، عدالت رسانه ای که برای اولین بار از زبان آقای جنتی، وزیر محترم ارشاد در همان جلسه مطرح شد و رئیس جمهور هم بر آن پای فشرد نیز میتواند مورد استقبال همه رسانه های منتقد و موافق باشد. این که هر رسانه ای بخواهد با قلدری حق قانونی دیگر رسانه ها را ببلعد، نیز کار ناصحیحی است و از وظایف قانونی دولت نظارت بر عدالت در همه بخش هاست. اگر روزنامه هایی مثل شرق و رسالت و اعتماد و سیاست روز و چند روزنامه دیگر که مثل اطلاعات و کیهان و ایران و شهروند به بودجه و امکانات عمومی وصل هستند، مورد حمایت بیشتر دولت قرار نگیرد، عدالت مورد توقع از دولت اسلامی زیر سوال می رود.جدای از خط و ربط سیاسی روزنامه نیز نیازهای صنفی دارد که دولت باید بر عدالت در آن نظارت نماید

۰۷ اسفند ۱۳۹۲
اقتصاد مقاومتی و مذاکرات هسته ای
پس از ابلاغیه رهبر معظم انقلاب در مورد اقتصاد مقاومتی، این بحث مورد توجه رسانه ملی و روسای قوا و بدنه اجرایی کشور قرار گرفت. امیدوارم که پس از این هیجان اولیه و تبلیغات رسمی کار همچنان به صورت جدی دنبال شود. نگاه اقتصادی و راه حل های اجرای آن البته از سوی اقتصاد دانان و مسولان اجرایی باید بررسی شود. اما من علاقمندم به زمان ابلاغ این سیاست ها از سوی رهبری توجه کنم. به اعتقاد من ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی همزمان با اوج مذاکرات ایران و ۵ + ۱و نوع برخوردهای تحقیر آمیز لایه های میانی غربی ها، بهترین زمانی بود که میتوانست به مذاکرات کمک کند . طرف های مذاکره به خوبی محتوای این پیام را گرفتندآن ها در ایران به صورت جدی و عملیاتی طرح جایگزین و عملیاتی در برابر کشور های غیر قابل اعتماد غربی وجود دارد و این یک تاکتیک دیپلماتیک نیست که اگر غربی ها بخواهند فشار بی دلیلی بر بهترین فرزندان این ملت که مسولیت مذاکره را به عهده گرفته اند وارد آورند و یا جملات تحقیر آمیزی در حق ملت ایرلن بگویند، دولت ایران آمادگی لازم را برای اقتصاد مقاومتی دارد و می تواند بر آن اساس کشور را اداره کند. وقتی خاطرات بوش دوم را خواندم حسم این بود که مطبخ سیاست غرب به شدت در دست مجموعه طرفداران اسراییل است و در همان زمان بسیار دقیق برنامه ریزی کردند که در برابر فاخر ترین ادبیاتی که از ایران و از زبان رئیس جمهور خاتمی بلند بود، ایران محور شرارت اعلام گردد و باب گفتگوی تمدنی بسته شود. گرچه به صورت کلی بین شخصیت آقای اوباما و بوش تفاوت جدی هست، اما نباید فراموش کرد که در آمریکا افراطی های دو آتشه و لابی اسراییل کم قدرتمند نیستند و آن ها یک پارچه در برابر حل مناقشه هسته ای ایران ایستاده اند و از هر فرصتی برای انفجار مین در میدان مذاکره استفاده می کنند، و سابقه هم نشان داده که مقاومت رئیس جمهور آمریکا در برابر باند قدرت صهیونیستی، اندک است. در این شرایط مذاکره کنندگان ایرانی، مثل آمریکایی ها که باید به فشار گروه های افراطی پاسخ دهند، باید جور تند روهای افراطی ایرانی را بپذیرند و جهاد بزرگی برای پیشرفت مذاکره نمایند. اما وقتی غربی ها بر این باورند که افراطی های ایرانی در نهایت جدی نیستند و مثلا با یک تشر رهبر انقلاب موضوع فیصله می یابد، ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی در این برهه از زمان، مفهوم وسیع تری دارد و این مهم را جدی می کند که ایران در برابر تحقیر و فشار بی دلیل و بازی برد باخت به نفع غربی ها مقاومت می کند. و برنامه لازم زا هم برای اداره کشور دارد، مذاکره کنندگان هم با قوت قلب بیشتری در برابر طرف های مذاکره می نشینند. من به جد بر این باورم که اعلام سیاست های اقتصاد مقاومتی در این شرایط و در این مقطع زمانی، قوی ترین حمایت عملی رهبری انقلاب از تیم مذاکره کننده است و میتواند آنان را به بازی برد برد یاری رساند.

۰۱ اسفند ۱۳۹۲
جشنواره های فرهنگی و هنری و فراز و فرودها
جشنواره های مختلف دهه فجر، یادگار دورانی است که آقای خاتمی وزیر ارشاد بودند. در سال های اولیه انقلاب که هیجانات عمومی در سطح جامعه حاکم بود، تصمیم گیری برای برگزاری جشنواره ها در ایام دهه انقلاب، یک تصمیم عادی و طبیعی بود. اما اکنون بعد از گذشت سه دهه از آغاز انقلاب می توان به این نکته رسید که برای احیای دهه فجر و زنده و مانا بودن خاطره آغاز انقلاب، جشنواره ها مهمترین عنصری است که جامعه امروزی و نسل بعد انقاب را با دهه فجر پیوند می دهد و در کنار خواسته های هنری و فرهنگی شان، انقلابی که با اتحاد همه اقشار به وجود آمد، همچنان حضور دارد و می تواند عاملی باشد برای اندیشه به منشا انقلاب و حال و هوای همه با هم که ندای مداوم امام خمینی بود. جشنواره های دهه فجر در طول سه دهه گذشته، تابعی بود از سیاست های حاکم بر حوزه اجرایی کشور. نمی توان همه آنان را به یک شکل تحلیل کرد. فراز و نشیب ها ی مختلفی به تناسب فراز و نشیب های سیاسی و اجرایی بر جشنواره ها هم حاکم بوده است. اما واقعیت این است که در دهه اخیر در کمتر سالی جشنواره نماینده همه توان عرصه هنری خودش بوده است. یعنی توان بالقوه و یا حتی تولید شده موسیقی و سینما و تاتر به دلیل اینکه باید از دالان تنگ دولتی رد شود تا به جشنواره وارد گردد، فراوان تر از آنی است که در لیست فیلم ها وتاترها و به خصوص موسیقی قرار می گیرد. موسیقی هایی که در سال گذشته تولید شده، و بسیاری از جوانان کشورمان متن آن را حفظ دارند و یا فیلم ها و فیلم نامه هایی که امکان ساخت پیدا نکرده اند، کم نیستند. روزی که جشنواره واقعا بتواند از همه عرصه فرهنگ و هنر وهمه توان موجود در آنها بهره بگیرد، روز مبارک تری خواهد بود. در این میان نکته قابل توجه این است که نسل جوانی که در عرصه سینما، موسیقی و به خصوص تاتر در این سال ها ظهور پیدا کرده اند، بسیار رشد یافته و کار آشنا هستند. رقابت های نسل جدید در تاتر و سینما و موسیقی از نظر فرم و محتوا با پیش کشوتان، به قدری جدی است که هر منصفی می تواند بپذیرد که بازی و هنر نسل جدید کاملا متمایز و قوی تر از گذشتگان است. تنوع در موضوعات و انتقال مفاهیم جدید در فیلم نامه ها و عمق بسیاری از آنان که الزاما به مرحله ساخت نرسیده اند، از خصوصیات فیلم نامه های جدیدی ها است. کاش جشنواره ها در کنار نگاه به حوزه اجراهای هنری، به تولید کنندگان فکر و اثر هم توجه بیشتری می کرد. خالقان محتوایی آثارهنری، مثل نویسندگان فیلم نامه ها و یا نویسندگان عمیق تاترها و یا حتی شاعرانی که شعرشان بر روی موسیقی های مختلف گذاشته می شود، اصلی ترین نقش های فرهنگی را دارند که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. اکنونن در آغاز دوره جدید و سیاست های نوین فرهنگی در دولت آقای دکتر روحانی انتظار می رود جشنواره بعدی با تمهیدی که از هم اکنون میشود، در آن قدر هنر و هنرمند شناخته شود و از دسترس نا اشنایان به هنر و فرهنگ مصون بمانند.

۲۹ بهمن ۱۳۹۲
روزنامه آسمان و شرایط جدید کشور
ورود روزنامه آسمان به دکه های مطبوعات یکی از خبرهای خوش این پایان سال است که قبل از هر چیز نشان می دهد پارسال نیست و نسیمی متفاوت از ۸ سال گذشته، در فضای کشور پیچیده است. در فضای جدید، خالقان آسمان باید از تجربه های طولانی گذشته بهره ببرند.و الزامات جدید دیده شدن و باقی ماندن را مورد توجه قرار دهند. ۱- رسانه مهمترین رسالتی که دارد و پس از ان میشود نام رسانه به خود بگیرد، دیده شدن و پیدا کردن مخاطب است. رسانه ای که مخاطب نداشته باشد و یا مخاطبانش اندک باشند، انتشار و عدم انتشارش یک سان است. واقعیت اول این است که دیگر روزنامه جایگاه خبر رسانی گذشته را ندارد و متاسفانه بیشتر مخاطبانش کسانی هستند که گمان می برند منبع اصلی خبر رسانی روزنامه است و بی دلیل روی آن حساسیت نشان می دهند. در دوران پسا سایبر، نه روزنامه ها خیلی فهمیدند جایگاه تاثیر گزار سابق را ندارند و نه مسولان حساس و مشکل آفرین برای روزنامه می دانستند که موارد مشکل زاشان، در فرهنگ عمومی کم تاثیر است. به عقیده من قبل از هر چیز در شرایط فعلی باید روزنامه ها به مسولان میزان تاثیر و تعداد تیراژ اندکشان را گوشزد کنند ومسولان هم بدانند که روزنامه ها نباید بولتن داخلی مسولان بماند و بیش از اینکه به ریز بینی های متعارف حساسیت نشان دهند، امکانی فراهم آورند که روزنامه ها بتوانند یک تیراژ قابل قبولی داشته باشند تا به فرهنگ سازی، فارغ از جناح بندی های داخلی بپردازند. رقابت خبر رسانی سریع و گسترده و بی مرز رسانه های مجازی را نباید نادیده گرفت. نه ضرورت دار و نه امکان دارد که روزنامه جای فضای سایبر را بگیرد و نه رسانه های مجازی میتوانند فعلا جای روزنامه را بگیرند. ولی ضرورت دارد اندازه و میزان تاثیر گزاری هر رسانه به طور واقعی دیده شود. ۲- باقی ماندن و تعطیل نشدن، باید یک هدف برای روزنامه آسمان باشد. خیلی از دست اندرکاران روزنامه آسمان تجربه توقیف روزنامه هاشان را دارند. حتما آن توقیف ها، تجربه ای شده است که راه ماندن را بیاموزند. گرچه می دانم به دلیل برخوردهای سلیقه ای و نه انضباط قانونی، کار در این شرایط بسیار سخت است. اما در عین حال بودن و انتشار روزنامه با خاصیت کمتر بهتر از منتشر نشدن آن است. پرهیز از افراط در حوزه سیاست اصلاح طلبانه در شرایط فعلی، مانع رشد جریانات افراطی خطرناک اصولگرایی خواهد بود که در ۸ سال گذشته وضع کشور را به این روز انداختند. آهسته و آرام باید طی مسیر کرد. نباید تصور کرد با آمدن دکتر روحانی خیلی چیزها عوض شده است. واقعیت این است که عوض شدن خیلی از چیزهایی که رئیس جمهور هم خواهان آن باشد، امکان عملی ندارد. باید واقعیت تقسیم شده قدرت در کشور را در نظر داشت. کسان و جریاناتی که در انتخابات رای نیاوردند، مردم همین کشورند نباید نادیده گرفته شوند. آسیب جبران ناپذیری که کشور در دوران ۸ ساله گذشته متحمل شد، این بود که یک جناح همه مقالید امور را در دست داشت و نمی خواست بفهمد که گروه های دیگری در کشور از محبوبیت و اندیشه والایی برخوردارند. گذر از این گردنه سخت، که کشور باید قدرت تحمل همه سلایق را داشته باشد، همراه با خسارتهای فراوانی بود که نباید دوباره تکرار شود. ۳- تصور من بر این است که جدای از سیاسیون و نیروهای فعال حوزه های سیاست که عمدتا بالای ۵۰ سال سن دارند، خیل عظیم و تاثیرگزار دیگری در جامعه هستند که بدنه جامعه امروز و مدیریت فردا را در اختیار دارند ‪وجدای از از اردوگاه مصطلح اصلاح طلبان و اصولگرایان هستند که نه در روزنامه های اصولگرا آن ها و مطالباتشان دیده می شوند و نه در روزنامه های اصلاح طلب. به مدیران فرهنگی و سیاست گزاران روزنامه ‬آسمان توصیه می کنم حتی در حوزه سیاست، ان ها را ببینند. به مسایل و دلمشغولی های آنان توجه کنند. در رسانه های مجازی که ادم ها آزادند در آن حرف های خودشان را بگویند، حساسیت ها و مطالباتشان دیده می شود. و نیز قبول کنند در ذهن بسیاری از نسل جوان، افرادی که ما گمان می بریم شناخته شده هستند، نا شناخته اند و در کنار گزارش هایی که از افراد داده می شود یک رزومه هم از آنان بگذارند. صدا و سیما افراد را بعد از گزینش روزمره نشان می دهد. رسانه های خارجی هم بنوع دیگری چنین می کنند. این نسل فعلی که در دعوای جناح ها بی تقصیرند، حق دارند خیلی از این افراد را نشناسند. ۴- رابطه روزنامه اصلاح طلب با دولت فعلی یکی از چالش های اصلی است. در بدنه دولت کسانی وجود دارند که باور به نقد ندارند. زود آزرده می شوند. از طرفی دولت دکتر روحانی دولتی است که به دلایل مختلف باید مورد حمایت همفکران روزنامه آسمان قرار گیرد. اگر آن روزنامه باب نقد دولت را ببندد بیشترین دشمنی با دولت کرده است. تریبون روزنامه آسمان و روزنامه های اصلاح طلب باید معنای واقعی نقد اندیشمندانه دولت را به دیگران هم بیاموزند.تجربه چند ماهه نشان داده است علیرغم وجود حوزه های مختلف اطلاع رسانی در ریاست جمهوری و دولت، متاسفانه ارتباط منظم و سازمان یافته ای بین دولت و ریاست جمهوری و رسانه ها به وجود نیامده است. در حقیقت دولت و رئیس جمهور خیلی کم شنیده و دیده میشوند. به خصوص در مورد مسایل فرهنگی و سیاسی که تفاوت اصلی آقای دکتر روحانی و سایر رقبا بود. در آن حوزه ها از کمتر وزیری حتی همراهی با آقای روحانی شنیده شده است. این دولت ساکت و تنها به رسانه های جدی منتقدانه بیشتر از دیگران نیازمند است. اکثریت آن ها که روحانی را به ریاست جمهوری رساندند آدم های نخبه و اهل اندیشه و درد کشور هستند و میتوانند نقطه نظرات خود را از طریق رسانه های غیر مخالف و غیر مداح به گوش رئیس جمهور و دولت برسانند. من اطمینان دارم آسمان می تواند یکی از این روزنامه ها باشد که امید ایجاد شده را زنده نگه دارد. ورود آسمان را به سرزمین کشور مجددا تبریک میگویم و برای همه دست اندرکارانش ارزوی توفیق دارم.

۲۱ دی ۱۳۹۲
چالشهای مجلس و دولت آقای روحانی
حجت الاسلام محمدعلی ابطحی چالش بین مجلس و دولت را طبیعی میداند و معتقد است هرچه به سمت پایان دوره مجلس فعلی نزدیک میشویم این چالش کمتر میشود. علاوه بر این وی میگوید رابطه خوب مجلس و دولت لزوماً محصول شباهت گفتمانی آن دو نیست، بلکه تجربه دولت احمدی نژاد و رابطهاش با مجلس اصولگرا نشان داده مهمتر از همگرایی مجلس و دولت، این روحیه دلسوزانه و مسئولانه نمایندگان است که میتواند علاوه بر کمک به دولت، جلوی انحراف آن را نیز بگیرد. رابطه دولت فعلی و مجلس را چطور ارزیابی میکنید؟ من معتقدم رابطه بسیار پرچالشی است که عمدتا سعی می شود چالش اش مخفی نگه داشته باشد. دلیلش هم این است که نمایندگان فعلی مجلس در شرایطی انتخاب شدند که هرچه شعار افراطیتر میدادند هم احتمال اینکه مورد پذیرش شورای نگهبان قرار بگیرند بیشتر بود و هم فضای حاکم طوری بود که به افراطیترها ظرفیت و امکانات میداد تا بتوانند رای بیاورند. طبیعتا چنین مجلسی را فردی همچون آقای جلیلی هم راضی نمیکرد. حالا که آقای روحانی آمده و به نوعی مرگ جریانهای افراطیتر مجلس اعلام شده و آنها امکان هیچ نوع تاثیرگذاری ندارند، طبیعتاً رابطه پر تشنجی ایجاد میشود. اما میزان تشنجی که واقعا در رابطه بین مجلس و دولت وجود دارد به دلیل درایتی که دارند بروز داده نمی شود. از نظر من هر چه به سمت پایان این دوره مجلس برویم تشنجها کمتر خواهد شد؛ چون فضای رای مردم فضای انتخابات آقای روحانی است، امکانات در اختیار دولت است و اینها با یک رانت خواری بسیار وسیعی که نه تنها در انتخابات مجلس بلکه در سطوح مختلف در دوران احمدی نژاد رواج داشت، موفقیت های خودشان را ثبت می کردند که آن شرایط دیگر وجود ندارد. عملا به دلیل نیاز به دولت و نیاز به آرا، مجلس سالهای آخرش را به سمت متعادل تر شدن میرود و البته آن بخشی از مجلس که دیگر هیچ امیدی به رای ندارند به سمت افراطی شدن میروند. اینکه شما میگویید چون آقای روحانی رئیس جمهور است فضا، فضا رای مردم است، بالاخره نماینده ها هم نمایندگانی هستند که مردم به آنها رای دادند، اینطور نیست؟ من نمیگویم نماینده مردم نیستند. اما بعد از سال 88 فضای حاکم، فضایی بود که امکانات و قدرت تبلیغاتی را در دست همه به طور مساوی قرار نمیداد. مگر آقای روحانی درون همین کشور و در همین فضا رای نیاوردند؟ اولا انتخابات مجلس تفاوت مهمی با انتخابات ریاست جمهوری دارد و آن هم این است که منطقهای است و محلی و مسائل محلی تاثیرگذارتر است از مسائل کلان ملی؛ در انتخابات ریاست جمهوری فضای کلان ملی موثرتر است به اضافه اینکه همین روش که ما همیشه میگوییم اشتباه است، یعنی فشار حداکثری بر مردم نتایج را معکوس کرد. از نظر شما چه گروهی در مجلس بیشتر مقابل دولت قرار گرفته اند؟ یک جریان افراطی که در زمان انتخابات ریاست جمهوری هم فعال بود، الان هم در مسأله رای اعتماد خیلی مقابل دولت قرار گرفتند. تصورم این است که این افراد از آنجا که ناامید از رای آوری در درون جامعه هستند، احتمالا فاز بسیار تند و سختی را علیه دولت به کار میبرند. ولی جریان پیش می رود و امکانات دولت به سمتی می رود که مجلس روال عادی پیدا میکند. پیش بینی من این است که در ماههای بعدی درگیریهای جدی میان دولت و مجلس ایجاد نمیشود و دولت کار خودش را میکند. البته تنش میان مجلس و دولت قطعا در انتخاب وزرا خیلی مهم بود و نهایتاً به حداقلهایی که مورد پذیرش مجلس باشد اکتفا شد. البته من نمیگویم وزرای خوبی انتخاب نشد، اما این همه آنچیزی نبود که دولت میخواست. همچنین وزرا و کاندیداهای وزارتخانهها در بعضی موارد برای اینکه رای مجلس را بتوانند به دست بیاورند از خیلی از اصولی که قبلا به آنها اعتقاد داشتند تبری جستند و این برای گرفتن قدرت پسندیده نیست. این موضوع تنها زمان معرفی وزرا اتفاق افتاد یا بعدا در عملکردشان هم دیده شد؟ خیر. در پروسه رای اعتماد گیری. البته اینها همه اش برای این بود که دولت انتخابهایش را طوری پیش ببرد که رای اعتماد مجلس را بگیرد؛ ولی بعد از رای اعتماد خیلی جای مانور برای مجلس باقی نمیماند. البته نظر من این است که در سطح کلان، جز افرادی که با این نوع افکار کاسبی میکنند که حساب جدایی دارند، اصل این اختلاف نظرها برای رشد دموکراسی مفید است. اعتراض برای کشور مفید است ولی عده ای هستند که هویتشان در کسب و کار علیه فتنه بودن و ‪……‬ است. گفته میشد که مجلس در دوره احمدی نژاد مجلس وکیل الدولهها بود و مهمترین نقدی که به آن وارد است، ضعف در رویکرد نظارتی نسبت به دولت آقای احمدی نژاد است. الان هم میبینیم که آقای حجاریان میگویند دولت میتواند مجلس را منحل کند؟ به نظر شما چه تفاوتی بین این صحبت با رویکرد دولت احمدی نژاد است؟ اولا مجلس قبلی مجلس دولتی نبود چند نفر از دولتیها در مجلس بودند که بعداً معلوم شد خیلی از آنها با امکانات مالی که دولت به آنها توسط تامین اجتماعی و ... می داد یکسری مواضع را میگرفتند. از نظر من اتفاقا مجلس پرتنش ترین رابطه را با دولت قبلی داشت. به دلیل اینکه رئیس دولت آن موقع این بحرانها را دوست داشت و در آنها زندگی میکرد. وکیل الدولههای آن موقع تعدادشان زیاد نبود. من البته به نظرم وقتی میگوییم وکیل الدوله یا وکیل المله باید به مبانی فکری فکر کنیم. متاسفانه اصولگراها امتحان بدی دادند و آن این بود که در دورهای که همه قوا از مجلس و دولت و قوه قضائیه اصولگرا شدند، درست در همان شرایط بیشترین دعواها را با همدیگر داشتند و آن دلیلش نبود هویت درست در دولت بود. من این را بارها مثال زدم که آقای خاتمی و ناطق نوری اولین رقابت جدی را بعد از انقلاب داشتند اما مدت سه سالی که دولت آقای خاتمی با مجلس پنجم همکاری داشت بهترین و آرامترین رابطه بین این دو رقیب شکل گرفت. آقای خاتمی رئیس دولت بود و آقای ناطق رئیس مجلس و دلیلش آن بود که هر دو با هویت دلسوزانه عمل میکردند. درباره حرف آقای حجاریان مطمئن نیستم که چقدر منبع خبر موثق بوده باشد. این حرف را هر کسی زده باشد حرف درستی نیست. ما هیچ وقت نباید کوتاه مدت به موضوع نگاه کنیم. اگر همه مجلس هم رسایی یا کوچک زاده باشند باز هم انحلال مجلس روش دموکراتیکی نیست. ما باید درازمدتتر مسائل را ببینیم. همچنان که در دوره آقای خاتمی همین اتفاق افتاد. اصلاحات یک اتفاقاتی در بدنه جامعه را ایجاد کرد که آن اتفاقات سالها جامعه را پیش برد. حتی اگر بعدها هم دیگران آمدند اما باز آن اتفاقات بود که مبنای اصلی حرکت بود. یکی از آن مبناها این بود که پارلمان پارلمان قوی و سالمی باشد. اگر هم نبود باز هم انحلالش توسط دولت امر مقبولی توسط دموکراسی پذیرفته شده جهانی نیست. از نظر شما بهترین رابطه مجلس و دولت را در کدام دوره شاهد بودیم؟ قاعدتاً زمانی که شباهت گفتمانی بین آن دو وجود داشته است، درست است؟ من الزاما این طور فکر نمیکنم که هم خط و هم نظر بودن دولت و مجلس به معنای این است که مشکلات هم کمتر وجود دارد. چون دو تا نقش متفاوت دارند این دو. مجلس خوبتر مجلسی نیست که کمتر نظارت کند. مجلس خوبتر مجلسی است که اصولیتر نظارت کند، بحران ایجاد نکند، اگر دولت پایش را کج گذاشت، راست کند. اگر نمایندگان مجلس خودشان دچار آفت شدند خودش از درون خودش به آنها رسیدگی کند. به این دلیل من با شما موافق نیستم که هم مسلکی مجلس و دولت به معنای همکاری بهتر است. تفاوت گفتمان می توانند داشته باشند در صورتی که اصل مهمتری داشته باشند که آن دلسوزی است. من آقای مطهری را بیشترین یاور و دلسوز آقای احمدی نژاد میدانستم. ایشان اصولگرا است، اصلاح طلب نیست اما اینکه کسی نقد کند و این نقد جدی باشد و دنبال منافع شخصی یا گروهی در آن نباشد، خیلی مهم است. الان مثلا پرونده آقای مرتضوی میآید بیرون، مجلس اصلا به این نکته اشاره نمی کند در حالیکه ارقام اتفاقات سوء مالی در دوران آقای احمدی نژاد بی سابقه بوده است. فسادهای فوق میلیاردی که در دوره ایشان اتفاق افتاده هیچ کدام دلیل بر آن نیست که هم فکری و هم خطی دولت و مجلس نتیجه مثبتی لزوماً داشته باشد. عکسش هم مثل مجلس ششم. با دولت خیلی همراه بود اما سه چهار تا وزیر کابینه آقای خاتمی در مجلس ششم رای نیاورد. منطق هم داشتند. ما هم ناراحت نشدیم. همدلی به این معنا نبود که همه آنچه که ما میگفتیم را تایید کنند. چه ترکیبی را در مجلس بعدی پیشبینی میکنید؟ من انتخابات مجلس بعدی را انتخابات سختی پیشبینی می کنم، به دلیل اینکه احتمالا فشار زیادی در مسأله صلاحیتها و تاثیر بر جامعه اعمال خواهد شد. از طرف دیگر هم با عدم امکان انسجام جریانات اصلاح طلب به دلیل فقدان برخی رهبریها مواجهیم. بخشی از رهبری جریان اصلاح طلب در حصر است و بخشی از آن مورد بدترین اهانتها و تهمتها قرار گرفته. و این اقطاب اگر نتوانند محور باشند سازمان دهی اصلاح طلبان کار مشکلی خواهد بود. پس اصلاح طلبان به همین دلیل بحث سرلیستی آقای ناطق نوری را پیش کشیدند؟ من معتقدم در مورد سرلیست، بحث کردن بحث انحرافی است، ما باید بحث پارلمان را پیش ببریم. یعنی اینکه ما باید بدانیم چطوری و چه امکاناتی را به دست بیاوریم و چه نیروهایی را به مجلس بفرستیم. به هر حال نهایتاً وقتی لیستها تعیین میشود خود به خود یکی سرلیست قرار میگیرد. بحث اینکه آقای ناطق یا عارف سرلیست شوند را بحث انحرافی، غیرکارشناسانه و زودرس میدانم. این امکان حضور در انتخابات مهم است که مسأله است، نه سرلیستی. احتمالا اهمیت سرلیست به این خاطر است که رویکرد کلی اصلاحطلبان مشخص شود. بله. با این حال من جنگ سرلیست ها که از الان درست شده را با هدایت جریان اصولگرا میدانم. منظورتان چیست؟ آقای عارف که بدون هدایت اصولگراها و حتی اصلاحطلبها از ابتدا بنای تشکیل حزب گذاشت و بحث سرلیستی را پیش کشید... خیر. کسانی که دارند بحث سرلیستی را به جای بحث انتخابات مطرح میکنند فریب جریان اصولگرا را میخورند، زیرا موضوع فعلی جامعه ما سرلیستی نیست. موضوع اصل انتخابات و پیدا کردن راهکارهایی برای شرکت در انتخابات، انسجام درونی و رهبری انتخابات است. مشکل مهمی که اصلاح طلبها دارند آوردن مخاطبین پای صندوقهای رای است. در همین انتخابات ریاست جمهوری هم دشوارترین مرحله همین بود. آوردن آنها پای صندوق رای برای اصلاح طلبها کار ساده ای نیست. برای اصولگرایان البته ساده است چون انسجامات تشکیلاتی درشان وجود دارد. و بحثهای عقیدتی میتواند حلقه وصلشان باشد. اصولگراها در موضع اقتدارگرایی هستند. اصلاح طلب ها دلخوری سنگینی دارند که بخشی از آن در انتخابات ریاست جمهوری مورد توجه و التفات قرار گرفت. مثلا بحث رفع حصر، آزادیهای اجتماعی و ارتباطی؛ در حالیکه عملا اتفاقی که دارد میافتد این است که آنها به نتیجه نمیرسند و در نتیجه دلخوری جدیتری در مخاطبانی که آمدند رای دادند دارد ایجاد می شود. بنابراین بهتر است بگوییم بحث سرلیستی خطای استراتژیک خود اصلاح طلبان است... در این مرحله اشتباه است بحث سرلیستی. چون ناخودآگاه هوادارن آقای عارف و ناطق را که میتوانند در یک طرف باشند را به دو نیمه تقسیم میکنند. سرلیستی که به معنای ریاست مجلس که نیست. به نظر شما مجلس بعدی هم شبیه دولت ترکیبی اعتدالی خواهد داشت؟ نه البته ما انتخابات مشکلی داریم اما این تعیین کننده این نیست که دقیقا شکل مجلس چه باشد. نوع برخوردی که نمایندگان مجلس با وزرا کردند می تواند موثر باشد که جهت دهند رای مردم را و انگیزه دهد به آنها که بیایند پای صندوق، ازآنجا که قهرهای موسمی معمولا محصول عصبانی کردن اصلاح طلبان در آستانه انتخابات است. این را همه پذیرفتهاند که اگر مردم شرکت حداکثری داشته باشند، پیروز انتخابات اصلاحات است.

۱۹ آذر ۱۳۹۲
ماندلا، معلم اخلاق بشریت
نلسون ماندلا هم در گذشت. این خبر تلخی برای بشریت بود. ماندلا ویژگی های کاملا متفاوتی با اکثر چهره های سرشناس تاریخی داشت که غم در گذشت او قطعا سوک قبیله بشری را به دنبال دارد. چهره های سرشناس تاریخ معمولا قهرمان یک حوزه مقبول بشری هستند. اما به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر در دو حوزه متفاوت قهرمان باشد. او یک چهارم قرن برای مبارزه با آپارتاید در زندان ماند. حق سیاهان را مطالبه می کرد. آرام و بی صدا الهام بخش سیاهانی شد که در سخت ترین رژیم طرفدار تبعیض نژادی فقط حق انسان بودن را برای خود مطالبه می کردند. چیزی که ماندلا میخواست، مورد تایید همه انسان هایی بود که اصول اولیه انسانی را قبول داشتند. وجدان های بیدار همه دنیا خواست ماندلا را تایید می کردند اما رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی مقاومت میکرد. صدا و شخصیت ماندلا در تمام دنیا شنیده شد. این قدر فشار افکار عمومی زیاد شد تا با قیام سیاهان درد کشیده، ماندلا به عنوان رهبر مبارزه ضد آپارتاید بعد از ۲۵ سال از درون زندانی در جزیره ای کنار کیپ تاون آزاد شد و این بار یک راست رهبر آفریقای جنوبی شد. اولین کار او مقابله با تند روی های ضد سفید پوست ها بود. آن روزهای تازه ی بعد از ریاستش انقلابیونی که در جهان منتظر بودند تا ماندلا انقلابی رفتار کند، با روحیه ملایم او روبرو شدند. تنها کاری که کرد، این بود که برای سیاه پوستان آفریقای جنوبی هم سهمی متوازن با ظرفیت آنها در قدرت ایجاد کرد. بعد از قهرمانی در مبارزه با آپارتاید و پس از چند سال رهبری آفریقای جنوبی، در اوج محبوبیتش به خواست خود قدرت را ترک کرد و یک الهام بخش آرام در کنار مردم و دولت افریقای جنوبی ماند. این فصل دوم قهرمانی ماندلا بود. فصل متارکه خود خواسته قدرت. این نوع قهرمانی کاملا با قهرمانی بیست و پنجساله اش متفاوت ولی هم جنس بود. مقاومت تاریخی در زندان از جنس انقلابیگری بود و نیاز بشریت. برای کشورش و برای به دست آوردن حق بشری برای هموطنان سیاه پوستش که ان ها را انسان نمی دانستند . این یعنی اخلاقی ترین کار در حوزه بشری. بخش دوم قهرمانی او هم از جنس اخلاق بود. ترک قدرت در اوج محبوبیت هم از اخلاقی ترین کارهایی است که به تعبیر دینی اش مخصوص صدیقین است. به همین دلیل ماندلا در دل جامعه اخلاق مدار بشریت نشست و مردم دنیا و به خصوص آفریقایی ها را وا داشت که در برابر شخصیت او تا آخرین لحظه زانو بزنند. برایش دعا کنند. مجسمه هایش را به عنوان نماد انسانی بر پا سازند. و با بزرگداشت او به بشریت احترام بگذارند. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ماندلا به ایران آمد. از نزدیک هم چهره اش موج اخلاق و انسانیت بود. روحش شاد.

8   4       ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷   ۸    ۹    ۱۰    ۱۱    ۱۲       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.