۰۶ شهريور ۱۳۹۳
یک فنجان اسپرسو در شهرکتاب مرکزی با محمدعلی ابطحی(قسمت دوم)
لقمهای نانِ خالی خورد و همینطور که چایاش را سرمیکشید، به موبایلش که داشت زنگ میخورد نگاهی انداخت و صدای آن را قطع کرد. سکوت را شکستم و پرسیدم که اصلا علاقه به داستان نوشتن در شما چگونه شکل گرفت؟ تصورم این بود که اشارهای به دوران زندان سال 88و رمانهای زیادی که آنجا خوانده میکند که در علاقمند شدنش به نویسندگی بیتاثیر نبودند. اما به جای پنج سال، سیوپنج سال عقب رفت و از دوران جوانیاش گفت:« راستش من در ابتدای انقلاب با اینکه بیست ساله و خیلی جوان بودم به این دلیل که میتوانستم متن بنویسم وارد رادیو شدم. نمیدانم! شاید این ویژگی را از پدرم ارث برده بودم. البته آن زمان خیلی مطالعه میکردم اما سواد زیادی نداشتم.» و بعد داستانی را تعریف کرد تا دستم بیاید که نوشتههای دوران جوانیاش زمین تا آسمان با نوشتههای امروزش فرق دارد:« دوران استعفای مهندس بازرگان بود و لیبرالیسم به عنوان یک امر خیلی بد مطرح میشد. من اصلا معنای لیبرالیسم را نمیدانستم. مجله امت که متعلق به دکتر پیمان بود خیلی علیه لیبرالیسم مینوشت. چندنفر از رفقایم در مشهد هم همین عقیده را داشتند و جزواتی تهیه میکردند و من همه آنها را میخواندم. نتیجه اینکه خیلی با لیبرالیسم بد بودم بدون اینکه اصلا معنای آن را بدانم. اما جالبش اینجاست که روزها به رادیو میرفتم و در متنها مینوشتم که لیبرالها بدانند فلان و لیبرالها بدانند بهمان که این متنها از رادیو خوانده میشد. فقط این را میدانستم که باید به لیبرالیسم حمله کنم. یک آقایی که مسئول خبر بود، یک روز که متنی حماسی نوشته بودم با ترس و لرز به من گفت که لیبرالیسم یک مکتب است و سالها در دنیا سابقه دارد و اینقدر حمله به لیبرالیسم مبنا ندارد. این تلنگر خیلی برایم مهم بود و هیچوقت از یادم نرفت.» ناخودگاه دستش رفت سمت عمامهو کمی عقب و جلویش کرد و خواست چیزی بگوید که پیشدستی کردم و چون هنوز جواب سئوالم را – چرایی علاقهاش به داستان نوشتن- نگرفته بودم دوباره همان را پرسیدم. یک بُرش خیار به لقمهاش اضافه کرد و لقمه را گذاشت کنار بشقاب تا به سئوالم جواب بدهد: «در دوران "توفیق اجباری" و تنهایی ناشی از آن، رمان خوان شدم. قبلا همیشه هرچه کتاب تاریخ و خاطرات تاریخی منتشر میشد را میخواندم. تقریبا همهٔ زندگینامهها و تاریخشفاهیها را خوانده بودم. اما در زندان حسابی رمان خواندم. اولین رمانی هم که در وضعیت انفرادی خواندم دزیره بود. بعد از آن تجربه، دوست داشتم قصهنویسی را تجربه کنم. شاید چون میترسیدم آنچه در ذهنم بود را مستقیم بنویسم به چارچوب قصه روی آوردم. شاید احساس کردم امنیت این عرصه بیشتر است.» لقمه را برداشت و خورد. حواسش جای دیگر بود و من هم از فرصت استفاده کردم و یادِ رمانی افتادم که نوشته و چند دقیقه قبل گفت که مدتی است در کشوی میزش خاک میخورد. میدانستم که محمدعلی ابطحی بعد از آن تجربه، افسرده شده و به جلسات مشاوره و رواندرمانی میرفته است. میخواستم دربارۀ افسردگیاش بپرسم و اینکه پناه بردنش به نوشتن و هر هفته تئاتر و فیلم دیدن در درمان افسردگیاش تاثیری داشته یا نه؟ هنوز داشتم توی ذهنم جملات را کنار هم میچیدم که خودش انگار که ذهنم را خوانده باشد به کمکم آمد و گفت:« زندگی من به قبل از 88 و بعد از 88 تقسیم شده. وقتی آمدم بیرون این حس را داشتم که من برای رفتارهای سیاسی و انتقام سیاسی از همه این سالها آن همه رنج کشیدم ولی در بیرون برای هیچکس مهم نیست. تنها راهی که به فکرم رسید این بود که برای خودم یک سرمایه فکری جدید درست کنم. برای ساختن این سرمایه روی خواندن ادبیات و دیدن فیلم و تئاتر متمرکز شدم.» جرات کردم و پرسیدم که این تصمیم، برای شما داروی مقابله با افسردگی بود؟ سرش را تکان داد که یعنی بله و بعد از رویاروییاش با افسردگی گفت:« افسردگی شدید داشتم. حدود دو سال و نیم، هفتهای یکبار به جلسه مشاوره میرفتم تا بتوانم خودم را حفظ کنم.» و سرانجام؟ « یک روز با آقای ملکیان در حاشیه رودخانه میگون قدم میزدیم. او به من گفت که: مهمترین نقطه اوج آدمی این است که خودش برای خودش از همه دنیا مهمتر باشد تا از رهاورد این شناخت بتواند کارهای خیلی مهمی برای دیگران انجام دهد. این جمله خیلی تاثیرگذار بود. بعد از آن سعی کردم در عینحال که با همه دوست بودم فدوی کسی نباشم.» حس کردم که میخواهد رفتارِ سیاسی خود را نقد میکند، همینطور هم بود:« من دوستانی زیادی داشتم که در مقاطع خاص سیاسی مثل من نبودند.سرشان را پایین انداختند و در حمایت از یک فرد ویا جریان تمام قد و بدون مصلحتاندیشی وارد میدان نشدند. از رفتار آنها نمیخواهم دفاع کنم اما من تمام قد وارد میدان حمایت از جریان اصلاحطلبی به رهبری آقای خاتمی به صورت افراطی شده بودم و هرچه هم پیغام میگرفتم که کمی کوتاه بیا، کله شقانه میگفتم نه.»پرسیدم پشیمانید از رفتار سیاسی خود؟ در کمال تعجب گفت:« نه! اما دیگر شناختهایم تغییر کرده.» محتویات ظرف افطار هم تمام شده بود. خواستیم با فنجانی قهوه انرژی بیشتری بگیریم برای ادامه بحث که فهمیدیم دستگاه قهوهساز کافه خراب شده و چارهای نداریم جز این که دوباره به چای پناه ببریم. با اصرار من که لابد میخواستم مختصر بودن افطار را جبران کنم، کیک هم انتخاب کردیم و برگشتیم به ادامۀ صحبتهایمان. محمدعلی ابطحی از وفادارانِ به فضای مجازی در ایران است. وبلاگش از جمله قدیمیها است و ردپایش در همۀ شبکههای اجتماعی پیداست. کامنتخورش هم زیاد است؛ و عدهای هم همیشه منتظرند تا به هربهانه و پای هر پستی که مینویسند کامنتی به کنایه بگذارند و به او حمله کنند. دربارۀ حساش نسبت به این کامنتها پرسیدم به خصوص اظهارنظرهای کنایهآمیزی که بعد از زندان پای پستهایش میگذارند. انگار خوشش آمد و شاید هم منتظر بود یکجایی دربارۀ این دست واکنشها حرف بزند. اول کامنتها را دستهبندی کرد:« از حق نگذریم بالای ۸۰ در صد کامنتها ابراز محبت و لطف و بحث های منطقی در مورد موضوع استاتوس است. اما خب، خیلی از کامنتها مربوط به مخالفین دین است که من در این باره دو سه خط قرمز برای خودم تعریف کردهام. کامنتهای حاوی اهانت به ائمه و یا مسئولین کشور که اهانت به آنها مشکل حقوقی دارد را بلافاصله حذف میکنم. بعضی کامنتها را هم طرفداران اصولگرایان مینویسند که همیشه بودهاند. از من و امثال من به طور سنتی خوششان نمی آید. اما بعد از زندان و دادگاه یک گروه دیگر هم کامنت مینویسند که جوانانِ نو پای اصلاحطلب هستند که اتفاقا بعضیهاشان خیلی هم تند می نویسند.» چند لحظه سکوت کرد و بعد دربارۀ این کامنتهای گروه آخری گفت:« بدون تعارف برای من تحمل این کامنتها خیلی مشکل است. مثلا برای من مینویسند که باید اول مشخص کنیم که ابطحی جزء اصلاحطلبان هست یا نه. یا میگویند تو چرا مثل فلانی و بهمانی نبودی. هر جوابی که بدهم امکان دارد به دلیل اختلافنظر مبنایی با برخی از دوستان و اتفاقاتی که در زندان افتاده مشکلساز شود. نقد دوستانم را هم درست نمیدانم و برعکس سعی میکنم از خوبیهای آنها بنویسم و تاحالا جملهای که حتی ذرهای ابهام داشته باشد نسبت به چهرههایی که من را با آنها مقایسه میکنند ننوشتم. اما راستش دلم از این میگیرد که موضعگیریهای متفاوت زیادی در جهت همراهی با حاکمیت دربارۀ خیلی از دوستانی که در ذهن مردم سمبل تفکر اصلاحی شدهاند میدانم که کاملا متفاوت با تصوری است که مردم از آنها دارند.» نگاهش کردم و حرفی نزدم تا بیشتر شنونده باشم. گلایه میکرد:« از اینکه برخی آدمها در ذهن این جامعه سمبلِ انسانِ اصلاح طلب و روشناندیش میشوند لجم درمیآید. مثلا آقای فلانی که دوست ما است و من میبینم که چقدر تلاش کرده ارتباطاتش را به هرطریقی با مسولانی که در ظاهر منتقد آنها هستند، حفظ کنند اما در جامعه بعضیها فکر میکنند چقدر بزرگ و متفاوت است. تازه! بعد از روی کار آمدن دولت آقای روحانی، عدهای که قرار بود شغل و پستی داشته باشند به مراتب تندتر از حرفهای من در دادگاه زدند. من سئوال میکنم چطور است که برای خلاص شدن اشکال دارد آن حرفها را زدن اما برای گرفتن کرسی دولتی اشکال ندارد؟ یا مثلا فردی از پنج سال حکمش، چهارسال بیرون بوده و اصلا به روی مردم نمیآورد که بیرون بوده و بعد میبینم که مردم برای من کامنت میگذارند که باید مثل فلانی میبودی. خب اینجور وقتها نمیتوانم چیزی بگویم و فقط دلم میگیرد. » معلوم بود که هنوز گلایههایش تمام نشده. تکهای کیک خورد و قبل از اینکه من حرفی بزنم، ادامۀ سخناش را گرفت:« از شما چه پنهان خیلی تلاش کردم خودم را حفظ کنم و سعی کنم به لجبازی نیفتم با اینکه خیلی زیاد دلم میسوزد.» پرسیدم کامنتها را مردمِ عادی میگذارند، از آنها دوست داشتید انتقام بگیرید؟ سرش را تکان داد که یعنی نه: سکوتی طولانی کرد و بعد گفت:« مشکل اساسی من این است که به دلایلی که حتما در تاریخ پنهان نمیماند تصمیم گرفتم در دادگاه به صورت علنی حاضر شوم و تحلیل بدهم و نمیدانم چرا تحلیل ها به عنوان اعتراف در ذهنها تبلور پیدا کرده است. اگرقرار بود دلایل آن را بگویم که اصلا آن حرفها را نمیزدم.» پرسیدم جدای از این کامنتها آیا شده که در جمعی و یا در خیابان هم یکباره با شما اینطور برخورد بکنند؟ نگاهش روی دیوار روبرو قفل شد و بعد از چند لحظه سکوت گفت:« بدون اغراق برخوردهای افراد در خیابان با من خیلی محبتآمیز بوده. یادم نمیآید که غریبهای با پرخاش جلو آمده و از من پرسیده باشد که چرا فلان حرف را زدم. فقط دوستان خودمان که با هم اختلاف منافع و اختلاف فکر داشتیم گاهی به من پرخاش کردند.» تا آمدم درخواست کنم که مصداقیتر صحبت کند، من را با خودش برد به فضای دادگاه پنج سال قبل:« اگر زمانی پایم را وسط بگذارم و بگویم از محتوای تحلیلی حرفهایم دفاع میکنم نتیجه خوبی ندارد و من آدمِ تحمیل آن اتفاقات نیستم. و فضای دو قطبی تندی که در جامعه وجود دارد مجال این را نمیدهد که انتقاداتم را طرح کنم.» چند لحظهای سکوت برقرار شد.

۰۴ شهريور ۱۳۹۳
یک فنجان اسپرسو در شهرکتاب مرکزی با محمدعلی ابطحی(قسمت اول)
یک فنجان اسپرسو در شهرکتاب مرکزی با محمدعلی ابطحی مریم شبانی دو- سه دقیقه مانده به افطار وارد شهرکتاب شد؛ با عبا و عمامه و هیبت رسمی. تعجب کردم! این اواخر هرجا که دیده بودمش عبا و عمامه نپوشیده بود. قاطی سلام و احوالپرسی به شوخی به محمدعلی ابطحی گفتم: با این لباس آمدید که مثلا بترسم و سئوال جدی نپرسم؟ خیلی جدی نگاهم کرد و گفت:« نه، پوشیدم دیگه...» فکر کردم اگر یک شوخی دیگر هم بکنم، با شناختی که از ابطحی دارم – که اصولا حرفها را جدی میگیرد- جواب خواهم شنید که حالا مشکل شما با لباسِ آخوندی من چیست؟ و من هم باید بگویم: هیچی! صدای اذان که در شهرکتاب پیچید، رفتیم داخل کافه، منویی هم در کار نبود و یک انتخاب بیشتر نداشتیم: بشقاب نان و پنیر، گوجه و خیار و سبزیِ افطار به اضافۀ چای. تا افطارِ مختصر ما آماده شود، دیدم که محمدعلی ابطحی دارد گوشه و کنار کافه را ورانداز میکند. دفعۀ اولش نبود که به این کافه میآمد اما دقتاش در جزئیات اطراف وادارم کرد که بپرسم دنبال چیزی میگردید؟ خیلی سریع گفت:« نه.» و بعد از آرزوی این سالهایش گفت:« دوست دارم یک کافیشاپ برای خودم داشته باشم.» قبلا هم یکبار مفصل از علاقهاش به داشتن کافیشاپ و ایدههایش برای آن گفته بود. پرسیدم پس چرا برای تحقق این آرزو قدمی برنمیدارید؟ ابروهایش درهم رفت و همانطور که داشت روی میز برای بشقابِ افطارش جا باز میکرد با یکجور بیحوصلگی جواب داد: «هم پول میخواهد و هم وقت برای دنبال کار رفتن. راستش این چند سال خیلی تنبل شدم. به اضافه اینکه سه- چهار سال گذشته لذتی از زندگی دریافت کردم که اصلا حاضر نیستم آن را کنار بگذارم و وارد کار جدی و وقتگیر بشوم.» از پاسخاش فهمیدم که ایدۀ کافیشاپ رویایی آقای ابطحی هم احتمالا هیچوقت محقق نخواهد شد. مشغول نان و پنیرِ افطار شدیم و هنوز جملهای که چند ثانیه قبل گفته بود توی ذهنم زنگ میخورد:« لذتی که این چند سال از زندگی چشیدهام...» خب! میدانستم که محمدعلی ابطحی در چهارسال گذشته خیلی چیزها را تجربه کرده و به همهجا سرکی کشیده است؛ کلاس عکاسی رفته، حتی پای درس فیلمنامهنویسی و مستندسازی و اصول سینما هم نشسته . کلاس قصهنویسی هم رفته و به قول خودش از میان همه تجربهها این یکی برایش تجربهای خوش بوده، کلی رمان خوانده و یک رمان هم خودش نوشته است. گفتم از داستانتان چه خبر؟ گفت:« کامل شده و در کشوی میزم خاک میخورد.» اما یک خبر خوب هم داشت:« کتاب الاحقر فداتون همین روزها احتمالا منتشر میشود.» از نام کتاب برمیآید که محتوای طنز داشته باشد. سکوت کردم که خودش دربارۀ کتاب بیشتر بگوید:« وقتی داشتم تمرین نویسندگی میکردم یک کتاب از قصههای خیلی کوتاه خواندم که دوستش داشتم. بعد ذهنم رفت سمت جُکهای خاصی که در محافل آخوندی گفته میشد. سعی کردم این جوکها را زیر دویست کلمه بنویسم.» با خنده و کنجکاوی پرسیدم جُک آخوندی؟ خیلی جدی جواب گرفتم:« جُکهای آخوندی خیلی مهم و مبتنی بر یکسری معلومات و اطلاعاتِ زندگی آخوندی هستند. این جوکها ترکیبی از جملاتی که به اشتباه روی منبرها میخوانند و تجربههای زندگی روزمره است.» و شما با این جُکها چه کردید؟ با پاسخی که داد یک آس هم رو کرد:« مدتی نزد یک آقایی هایکو یاد گرفتم و بعد نشستم و بعضی از طنزهای منبریها را ردیف کردم و تمرین کردم تا زیر دویست کلمه بنویسم و نتیجه این تلاش شد کتاب الاحقر فداتون که قرار بود در نمایشگاه کتاب منتشر شود که نرسید.» با یکجور رضایت و خوشحالیِ خاصی دربارۀ کتاباش صحبت میکرد. گفت که کتاب شامل 50 داستان مینیمال دویستکلمهای است که در دولت قبلی به آن مجوز انتشار ندادند و در دولت فعلی با یکی دو مورد ممیزی توانسته مجوز کتاب را به لطفِ معاون فرهنگی وزارت ارشاد بگیرد.

۲۱ مرداد ۱۳۹۳
رهبران اسلام، داعشی ها اسلام می کشند
گروه داعش هم زمان دست به جنایت آدم کشی از یکسو و قربانی کردن اسلام زده است. اخبار این روزهای عراق وحشتناک است. یک بخش تلخ آن مربوط به آدم کشی است. گروهی بنام دولت اسلامی عراق با ترکیب عقیدتی و لی در خدمت سیاست منطقه ای ظهور یکباره ای در عراق پیدا کرد و با پشتوانه جریانات سیاسی اپوزوسیون دولت عراق به ناگاه بر بخش های مهمی از آن کشور مسلط شد. این جریان که قطعا یک تابلو نمایشی هستند و نیروهای سیاسی داخل عراق و بعضی کشورهای منطقه پشتوانه آنها هستند بنام اسلام و رونمایی از رفتار صدر اسلام بدون توجه به تحولات جهان و شرایط دوران پیامبر، دست به آدم کشی زدند. متاسفانه عمده آدم کشی ها رنگ عقیدتی پیدا کرد. شیعیان وغیر مسلمانان عراق قربانی این گروه بودند. همه را کافر می پنداشتند و عقوبت کافر را یا پرداخت مالیات و یا کشتن و یا مسلمان شدن می دانستند. در اثر جنایت این گروه هزاران عراقی کشته شدند. کشتار بی رحمانه و غیر متعارف و همراه با شکنجه و بدون ملاحظه اینکه مقتولان زن هستند و یا کودک و یا پیرمرد و بدون اینکه آنها تقصیری داشته باشند و یا قصد جنگ با اینها کرده باشند. بر اساس قوانین دوران برده داری و در کاری بسیار آزاردهنده زنان اسیر زیبا را به عنوان غنیمت جنگی بین خود تقسیم کردند و متوسط الحال ها را در بازار به فروش می رسانند. همه این اتفاقات البته مخالف قوانین بین المللی بود. خونشان درست رنگ خون اسراییلی ها بود اما خون درجه دو تلقی شدند. و تا آن ها به چاه های نفت نزدیک نشده بودند کسی به دادشان نرسید. در داخل عراق هم جنگ قدرت حتی در داخل کتله شیعه که توسط داعشی خونشان مباح شده بود، باعث شد که کسی به داد آن ها نرسد. ایزدی ها و مسیحیان مظلوم هم قربانی این مجموعه الواتی بودند که با پرچمی بنام اسلام آدم می کشتند. این آدم کشی دردناک و اسارت زنان از نظر انسانی دردناک است. هر انسانی با هر عقیده ای برای قربانیان مظلوم داعش با هر باوری که دارند، غمگین و مصیبت زده می شود. این نوع اتفاقات و خشونت ها و جنایت های به ظاهر مذهبی تا کنون بیشتر در کتب تاریخ بود و هر کس انها را می خواند خون گریه می کرد. اسلام باوران فهیم و اصیل چه رنج ها در طول تاریخ بردند تا بتوانند لکه های ننگی که بنام اسلام در زیر سایه خشونت هایی مثل کشتن به خاطر مذهب و یا اسیر کردن زنان و فروختن آنان در دوران خلفا و حکام سده های اول ظهور اسلام انجام شده بود را کم رنگ کنند. حالا دوباره در جلو چشم دنیای فعلی عده ای دوباره بنام عمل کردن به دستورات اسلام و زیر پرچم لا اله الا الله جنایات فجیع تری انجام می گیرد. این کار داعشی ها قربانی کردن و کشتن یک جای اسلام و همه آن هایی است که به این دین بزرگ باور دارند. یعنی در کنار کشتار این روزهای مردم عراق، اسلام و مسلمانان و تاریخ شان هم بی خون و خونریزی دارد قربانی می شود. این یک شعار نیست. یک واقعیت است. اگر رهبران دینی مسلمان دقت کنند می بینند که بعد از ظهور داعش و رفتار هایی که بنام اسلام اصیل انجام می دهند و کم وبیش شاهد هایی از اعتقادات وهابیت هم بر نگاه و باورشان می افزایند، چگونه اصل اسلام قربانی می شود، شاید همه یک پارچه می شدند تا حد اقل اسلام و تاریخ اسلام و مقدسات اسلامی را از قربانگاه ذهن مردم جهان نجات دهند. کار وحشتناک داعشی ها با القاعده ای ها تفاوت دارد. القاعده یک گروه عمدتا سیاسی بودند. خشونت آنان در دنیا به ضرر مسلمانان تمام شد. دنیا به خاطر رفتار القاعده پس از منهدم کردن برج های دوقلو نسبت به خشونت « القاعده» از مسلمانان رنجید. اما مجال فراوانی بود که مسلمانان این نسبت را از دامن اسلام و مسلمانان دور کنند. و یک گروه سیاسی را به خاطر باورهای آمریکا ستیزانه تند، مسئول آن جنایت بدانند. اما در ماجرای جنایات دولت اسلامی در عراق، به خاطر موضعگیری های عقیدتی، اسلام را می کشند و علاوه بر مردم مظلوم شیعه و مسیحی و ایزدی که خونشان ریخته می شود و زنان محترمی که اسیر می شوند، به خاطر آن که آن ها ادعا دارند تمام این کارها را به خاطر رعایت دقیق دستورات اسلام انجام می دهند، دین اسلام را و مسلمانی را واعتبار پیامبر و قرآن را در تاریخی ترین پیچ آسیب دیدگی در اذهان بشریت قرار داده اند. باور کنید قربانگاه اسلام را در مسلخ داعش.

۲۰ مرداد ۱۳۹۳
روحانی، بدون همراهی وزرایش
رییس جمهور در تکرار شعارهای انتخاباتی اش تنها در میدان مانده و برخی از وزرای دولت دست و دلشان از صدای بلند افراطیون می لرزد. محمدعلی ابطحی در گفت و گو با سایت «فصل اعتدال» اظهار داشت: اعتدال از واژگان فرهنگ سیاسی است که در یک ساله اخیر مطرح شده و منظور از به کار بردن آن معنای لغوی کلمه اعتدال نیست. در حقیقت اشاره به یک مجموعه ای است که این مجموعه ذیل تابلویی که نام آن اعتدال است و با این عنوان شناخته می شوند فعالیت می کنند. اعتدال واژه مورد پذیرش جامعه است که به خاطر خستگی از افراطی گری های زیادی که در طول این سال ها شد مورد اقبال قرار گرفت. وی افزود: اعتدال تفاوت هایی با تابلو اصلاحات دارد. وقتی که مجموعه جریان اصلاحات وارد عرصه انتخاباتی شدند به هیچ وجه این عنوان را با خود حمل نمی کردند. بلکه در عمل و به تدریج رفتار آنها این مفهوم را در جامعه به وجود آورد. یعنی سال های اول پیروزی آقای خاتمی واژگان اصلاحات را در ادبیات سیاسی نداشتیم و در عمل این واژه به طور طبیعی شکل گرفت. اما گروهی که تابلوی اعتدال را در این انتخابات اخیر بلند کردند به این دلیل آن را انتخاب کردند که این عنوان مطلوب و مقبلول جامعه قرار گرفت. عضو مجمع روحانیون مبارز درباره نسبت این جریان با جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی اظهار داشت: من اعتدال را در حال حاضر در قالب یک مکتب نمی بینم که بتوان میان آن با اصلاح طلبی و اصولگرایی که دو مکتب در عرصه سیاسی هستند ارتباط برقرار کنم. در حال حاضر اعتدال بیشتر یک رفتار است . رفتاری که مورد نیاز جامعه است. در حقیقت اعتدال یک مرحله گذار است. گذار از از افراطی گری به تعادل در جامعه. محمدعلی ابطحی افزود: من عقبه اجتماعی مشخصی برای گرایش اعتدال در جامعه نمی شناسم. چون بخشی از عقبه های اجتماعی در اختیار اصلاح طلبان و بخشی دیگر در اختیار اصولگرایی است. اصلاح طلبی و اصولگرایی دو عقبه اجتماعی بزرگ دارند و طبیعتا هر وقت دولت و یا شخص رییس جمهور بتواند این عقبه ها را تنظیم کند و بخش های جدی آنها را با خود همراه ساخته و نگه دارد می تواند در جامعه نفوذ جدی تری داشته باشد. اگرنه با وجود همین مجموعه تشکل سیاسی اعتدالیون در جامعه من عقبه ای را نمی شناسم که این مجموعه را حمایت کند. وی درباره موانع افراطیون بر سر راه دولت اظهار داشت: افراطیون همواره صدای بلندی داشته و این صدای بلند است که بدون برخورداری از پشتوانه اجتماعی و فقط به دلیل داشتن پایگاه قدرت شنیده می شود. این صداها در بسیار از موارد دست و دل وزرا را لرزانده است و نگذاشته که آنها به بدنه ای که به آنها رای داده است، توجه جدی کند. وعده های رییس جمهور از سوی برخی وزرا مورد بی توجهی قرار گرفته است. ابطحی افزود: باز هم تنها کسی که یکه و تنها در میدان مانده و شعارهای انتخاباتی اش را تکرار می کند خود آقای رییس جمهور است. به استثنای چند تن از وزرا بقیه وزرا گویا فراموش کرده اند که بر اثر چه شعارهایی و با حمایت چه نیروهایی این دولت سر کار آمد. اگر دولت همچنان از این صداهای بلند وحشت کند و بدنه آرام مردم را نادیده بگیرد طبیعتا خیلی زود آسیب پذیر می شود. وی درباره انگیزه افراطیون برای مقابله با دولت اظهار داشت: حضور افراطیون پر سر و صدا که قرار بود بعد از انتخابات همه مملکت از آن آنها باشد و حالا این امر اتفاق نیفتاده امری طبیعی است. نگرانی و دلواپسی از دست دان آن همه امکاناتی که در اختیار داشتند طبیعی است. صدای بلند افراطیون به نظر من یک امر غیر قابل پیش بینی نبود و قابل پیش بینی است ولی مردم عزمشان را جزم کردند تا امکانات بادآروده کشور که در اختیار یک مجموعه خاص قرار گرفت و اختلاس های بی سابقه ای در تاریخ ایران شکل گرفت با آنها مبارزه کنند. بنابراین طبیعی است که در مقابل این ها افراطوین صدای بلندی داشته باشند.

۱۹ مرداد ۱۳۹۳
یازدهمین سالگرد روزنامه اعتماد
یازدهمین سالگرد انتشار روزنامه اعتماد را به دست اندرکاران و به خصوص به مدیر مسول دوست داشتنی و مسالمت جو و اهل فرهنگ آن آقای حضرتی تبریک میگویم. در این ۱۱ ساله تقریبا همه روزنامه نگاران اصلاح طلب که سرنوشت های مختلف پیدا کردند، و تابلوی خبرنگاری دهه اخیر ایران بودند ایامی را در این روزنامه گذرانده اند. تبریک به دست اندر کاران ۱۱ ساله روزنامه اعتماد، در حقیقت تشکر و قدر دانی از همه اصحاب رسانه اصلاح طلب کشور است. روزنامه اعتماد در اواخر دوران اصلاحات متولد شد. دورانی که روزنامه های پر تیراژ اصلاح طلبانه با دیوار و سد قضایی روبرو شده بودند و تعطیل بودند. تجربه آن روزنامه ها و آمادگی برخورد با روزنامه های اصلاح طلب و شخصیت مدیر مسوول باعث شد که روزنامه اعتماد از ابتدا به اعتدال و میانه روی در داخل اردوگاه اصلاح طلبی شناخته شود. اما علیرغم این میانه روی، باز هم چند بار روزنامه اعتماد به تیغه تعطیلی گیر کرد و مدتی از انتشار متوقف شد. پیگیری ها و عدم خستگی دست اندر کاران روزنامه باعث می شد که دوباره بتواند اجازه انتشار بگیرد. اعتماد، روزنامه ای است که همیشه و در سخت ترین شرایط خود را در داخل جریان اصلاح طلبی تعریف کرد و بر روی این مشخصه ایستاد. درست است که نقد های خودش را بارها به کلیت این جریان و یا به عملکردهای افراد اصلاح طلب متوجه آنان کرده است اما هیچ کس در هیچ دوره ای، اعتماد را خارج از محدوده اصلاح طلبی نشناخت. اعتماد سالهای اخیر روزنامه اعتماد به جوانان در پست های کلیدی روزنامه خیلی کار شجاعانه و خوبی بود. پاسخ خوبی هم که روزنامه و مردم از حضور نیروهای پر شور و فهم جوانی در پست های اساسی روزنامه گرفتند، باعث شد که رسانه های دیگر نیز به این سنت اعتماد به جوانان بپیوندند. روزنامه اعتماد البته راه درازی برای بهتر شدن دارد و نیروهای درون روزنامه توان آن دارند که این راه را طی کنند. مهمتری گام، ارایه روزنامه ای است که مخاطبان آن از نسل های دهه ۷۰ و ۸۰ باشند. آنها مسایلشان کاملا با آن چه در روزنامه می آید متفاوت است. اطلاعاتشان از دو دهه اول انقلاب بسیار کم است. علاقه ای هم به فهمیدن آنها ندارند. اما آنها به دلیل حضورشان در دوران استقرار انقلاب ارتباطات و امکان سهل دست رسی به آن، اطلاعات زیادی دارند. مثل سایر جوانان دنیا فکر می کنند. از آخرین دستاوردهای هنری و فرهنگی و سیاسی دنیا مطلع هستند و مخاطب بسیاری از رسانه های جهانی هستند. جذب این بخش از مردم ایران خیلی سخت است. نه به خاطر اینکه دست اندرکاران روزنامه نمی توانند. بلکه به خاطر اینکه تصمیم گیرندگان در مورد سرنوشت روزنامه ها نمی خواهند خیلی از واقعیتها را به روی خود بیاورند. مجددا موفقیت ۱۱ سال ماندگاری را به همه دست اندرکاران روزنامه خوب اعتماد تبریک میگویم

۱۸ مرداد ۱۳۹۳
تلنگر های هنر و تاتر هلم
رقابت انسان ها با یکدیگر برای به دست آورردن هرنوع منفعتی، یکی از مهمترین حوزه هایی است ‪که جوهر آدم ها معلوم می شود‬. در این ارتباط است که اصلا اخلاق درگیر می شود. خیلی ها تا منافعشان درگیر نشود، بهترین شعارها را می دهند. بهترین افراد هستند. در مقام نظری جوری از خودشان یاد می کنند که انگاری اصول اخلاقی در آن ها جمع شده. حقوق دیگران را پاس می دارند. اما وقتی که قرار است بین اخلاق و اصول اخلاقی و منافع فردی یکی برگزیده شود، اگر چه نمی خواهند دیگران آنان را همان گونه که هستند بشناسند، امادر عمل همه آن اصول اخلاقی را که مدعی بودند، زیر پا می گذارند. در تهران نمایشی روی صحنه بود که به شکل زیبایی این حقیقت را با هنر فاخری ارایه می کند. نام نمایش سیستم گرون هلم است. چهار نفری برای استخدام در شرکتی به رقابت پنهان درگیرند که یکی از آنان عضو همان شرکت است و تا آخر این ابهام وجود دارد که کدامیک از آنهاست. در این میان نشان میدهد که چگونه آدم ها با گرایش های اجتماعی مختلف وقتی پای منافع شخصی اش در کار باشد، علیرغم همه ادعاهایی که دارد، چگونه تمام مبانی اخلاقی و اجتماعی را زیر پا میگذارد تا به آن برسد. این داستان که نویسنده آن گالچران است و نویسنده اسپانیایی است در سراسر دنیا نمایش داده شده است و مورد استقبال قرار گرفته. شاید به دلیل اینکه این نوع رفتار مرز نمی شناسد. آقای کوشک جلالی آن را کارگردانی و ترجمه کرده و خانم آوا فیاض که همیشه غرق در تاتر بوده است، تهیه کننده این نمایش بودند. بازیهای زیبا هم کار را بیشتر به چشم بیننده نوازش می داد. رگه های طنز شیرین درمورد این موضوع تلخ که همه درگیر آن هستند، قدرت متفاوت نویسنده را نشان می دهد. چنان که اشاره رفت میگویند این کار در نقاط مختلف دنیا مورد توجه قرار گرفته است. بعضی خصلت ها هست که متاسفانه دامن انسان ها را گرفته و در هر جامعه ای به شکلی بروز می کند. اما نمایش آن در ایران از طعم متفاوتی برخوردار بود. دلیل تفاوتش هم در این است که در ایران به دلیل فقدان هویت جمعی و به دلیل اینکه به نوعی ریا کاری نهادینه شده است. آدم های جامعه در سنین مختلف و در مراسم گوناگون و برای به دست اورردن هر نوع امکانی باید رنگ های گوناگون را بشناسند و تحت تاصیر آن رنگ ها هویت های جدید و متفاوتی برای خود تعریف کنند. در این جامعه هر چهار شخصیت نمایش سیستم گرون هلم ذهن مخاطب ایرانی را به سرعت به سمت مشابه سازی هایی می برند که در سطوح مختلف جامعه، معمولا اهالی ایران یا مستقیما درگیر آن هستند و یا نمونه های فراوانی از آن را دیده اند. اهالی هنر تنها گروه موثری هستند که میتوانند تلنگر های جدی به جامعه بزنند و آن را اصلاح کنند.

۱۵ مرداد ۱۳۹۳
عالیجناب فرنسیس ‪!‬ در غزه آدم می کشند
رهبران مذهبی هر چند در جایگاه سیاسی رفیع باشند وقتی به وظایف دینی خود عمل می کنند که حوادث جهان را هم از نگاه دینی مورد توجه قرار دهند. مهمترین نهاد دینی جهانی تشکیلات واتیکان است. پاپ معروفترین رهبر دینی است که تا کنون در ادوار مختلف تلاش های انسان دوستانه فراوانی کرده اند. ادیان و به خصوص مسیحیت بزرگترین رسالت خود را در نجات انسان تعریف کرده اند. نجات انسان که بیشتر یک اصطلاح مسیحی است، در ادبیات معاصر می تواند به حقوق بشر ترجمه شود. حقوق انسان ها در همه نقاط. اگر در سیاست، انسان ها و حقوق و خونشان به دلیل منافع حکومت ها و یا قدرت ها درجه بندی می شود، ویا حمایت از کشنده و یا کشته شده صرفا به دلیل روابط سیاسی تعریف می گردد و کمتر به مسایل اخلاقی و انسانی توجه می شود، در ادیان و در پیشگاه رهبران دینی طبیعتا باید قاعده متفاوت باشد. انتظار از رهبران دینی این است که انسان ها را درجه بندی نکنند و مهمتر اینکه هر جا ستم کشیده و مظلوم وجود دارد، دین در کنارش باشد. این روزها خاورمیانه وبه طور مشخص غزه نماد مظلومیت بشری شده است. جدای از سیاست در غزه تمام اصول اخلاقی و انسانی از سوی اسراییل نادیده گرفته می شود. انسانیت مظلوم قرار گرفته است. کودکان و زنان و پیرمردان که از لحاظ دینی باید در پناه اصول اخلاقی ودینی و قوانین بشری باشند و از گزند بمب و موشک و جنگ مصون بمانند مورد هجوم قرار گرفته اند. فاجعه دارویی و پزشکی در آن جا وجود دارد. مرزها برای ورود دارو و پزشک بسته است. ‪معالجه و درمان و داشتن پزشک وظیفه همه موسسات انساندوستانه است که باز ادیان در خط مقدم این رفتار انسانی باید قرار گیرند‬. حمایت از مناطق مسکونی نیز وظیفه اخلاقی و دینی دیگری است. غزه به تناسب ظرفیت جغرافیایی اش از متراکم ترین نقاط جهان از نظر انسانی است. بنا به شنیده ها اسراییل به ساکنان مناطقی که قرار است در غزه بمباران شود خبر میدهد که در فاصله ۵ دقیقه محل را تخلیه کنند. در چنین جای متراکمی انسان های مقیم غزه چه می توانند بکنند؟ تسلیم شدن در برابرمرگ تنها انتخاب آنان است. حمله به مدارس و محل های آموزشی و پناه گاه ها هم از اتفاقات دیگری است که این روزها در غزه رخ میدهد. در این مورد حتی گزارشگران سازمان ملل هم تحقیقات گسترده کرده اند و از این فاجعه اشک ریخته اند و از دنیا خواسته اند در این موارد اقدامی نمایند . حمایت از پناه گاه و مدارس هم از اصول اخلاقی و دینی است. پاپ فرنسیس رهبر فعلی واتیکان شخصیت محترمی است در جهان. تلاش های گسترده ای برای ایجاد صلح کرده است. قبل از حوادث اخیر غزه، سفر مهمی به منطقه خاورمیانه داشته است.در آن سفر روی صلح تاکید بسیاری کرد. با طرف های فلسطینی و اسراییلی دیدار کرد. همه این کارها که در جهت صلح است از عالیجناب پاپ در دنیا مقبول افتاد. اما در حوادث اخیر غزه، وقتی اصول انسانی و اخلاقی و دینی نادیده گرفته شد پاپ فرنسیس تنها خاورمیانه را به رعایت اخلاق دعوت کرد. گرچه این دعوت به اخلاق جوهر همه دعوات خیر است. اگر اخلاق رعایت شود ستم و ظلم وجود نخواهد داشت. اما از رهبران ادیان که دارای قدرت سیاسی هستند، توقع بیشتری می رود. این انتظار از کلیه رهبران ادیان است. چون مسایلی که برشمرده شد، جوهری است از همه ادیان. رهبران دینی مسلمان هم، جدا از اعتقادات مردم غزه در نقاط مختلف دنیا بر اساس همین نقاط باید در برابر ستم موضع بگیرند و از انسانیت و حقوق آنها دفاع نمایند. در این موضع حتی رهبران دینی یهود هم باید به جوهر محبت آمیز و انسان محور ادیان توجه کنند و جدا از اینکه مسولان سیاسی اسراییل چه دینی دارند، از انسان مظلوم غزه دفاع کنند و جلو ستم را بگیرند. عالیجناب فرنسیس به دلیل داشتن قدرت سیاسی باید به شعار نجات انسان که انجیلی ترین شعار تقدس شده توسط ایشان است، به صورت عملی به فکر نجات مردم غزه باشند. به اعتقاد من اگر ادیان به جوهر اصلی خویش برگردند و روی مشترکات خود توقف نمایند همگی با اتحاد بی نظیری می توانند جلو نسل کشی فعلی را بگیرند. وقتی دین بدون اغراض و گرایشهای سیاسی مردم و رهبران سیاسی را به صلح و آرامش و رعایت حقوق مردم و جلوگیری از خونریزی دعوت نماید، یا مقبول جنگ افروزان میشود و یا این دعوت را رد می کنند. بیشترین اثری که این دعوت مبتنی بر دین واخلاق خواهد داشت این است که در صورت پذیرفته نشدن، رسالت اصلی ادیان در نزد مردم مخدوش نمی شود. باور کنیم در جنگ غزه یهودیان و مسلمانان نمی جنگند. ظالم و مظلوم است که فارغ از دین هاشان روبروی یکدیگر قرار گرفته اند.

۲۴ خرداد ۱۳۹۳
فوتبال به مثابه یک دین
جام جهانی است و تپش فوتبالی فراگیر. اتفاقی که تقریبا همه جوانان دنیا را به خود مشغول خواهد کرد. معمولا در این فرصت های فوتبالی گفتگو ها و مصاحبه ها بیشتر حول و حوش مسایل مستقیم فوتبال است. مثلا کشورهایی مثل کشور ما که تیم ملی اش امسال توانسته است به جام جهانی راه یابد، بیشترین توجهشان به تیم فوتبال خودشان است. چه ترکیبی در بازی خواهند بود. رقبا چه کسانی هستند. ساعت پخش مسابقه ایران چه ساعتی است؟ علاوه بر این، معمولا حتی در رده های سنی پایین مثل یک کارشناس در جلسات خصوصی در مورد تیم ملی کشور اظهار نظر می کنند و نوع بازی را پیشنهاد می دهند و نقاط ضعف و قوت بازیکنان را مشخص می نمایند. برای خودشان بازیکن وارد لیست می کنند، بازی کن اخراج می کنند وکلا مربی می شوند. این ها البته رویکردی از عمق میهن دوستی است. در کشورهایی هم که موفق به اعزام نماینده به جام جهانی نشده اند، باز هم به همه زبان های زنده و نیمه جان دنیایک بحث مشترک دارند و آن در مورد جزییات بازی های جام جهانی است. اما در حاشیه این اتفاقات فوتبالی توجه به این نکته بسیار ضروری است که فوتبال نماد قدیمی جهانی شدن است. قبل از اینکه جهانی شدن ارتباطات شکل بگیرد. فوتبال به نوعی مثل یک دین و آیین فراگیر می ماند. همه بی آن که مساله شان باشد، درگیر آن میشوند. دغدغه خاطری از آن پیدا می کنند. ذهنشان در گیر است. عملا به دلیل اینکه همه اذهان دنیا را به خود جلب می کند، قدرتمندان و سیاستمداران را قلقلک می دهد که در فوتبال برای خودشان جا رزرو کنند. این اتفاق در ادیان هم هست. در هر کشوری وقتی دینی وجود دارد و بدنه جامعه یک نوع رابطه درونی با آن دین برقرار کرده است، فورا سر و کله سیاستمداران در اطراف آن دیانت پیدا می شود تا از کناره های باورهای درونی جامعه، برای استحکام قدرت خود بهره ببرند. فوتبال در یک سطح وسیعتری مثل دین واحد جهانی می ماند که برای استفاده از حواشی آن همه سیاستمداران دنیا صف می کشند. فوتبال همه عناصری که سیاست را مثل مگسان دور شیرینی بتواند به طرف خود جلب کند داراست. فوتبال به دلیل غیرتی که جامعه به آن دارد، یک نوع نفوذ عمیق معنوی را نمایندگی می کند. کسان زیادی هستند که برای باخت تیم مورد علاقه شان اشک ها می ریزند. و یا کسانی که از شدت علاقه سکته می کنند. جیغ وابراز احساسات در موقع دیدن بازی ها گاهی در سرحد جنون پیش میرود.تیم ها و استادیوم های وابسته به آن ها گاهی در حد معبد مورد عشق ورزی قرار می گیرد. این همه احساس و عشق و علاقه درونی، فوتبال را مثل ادیان، مرکز جوشش و غلیان احساسی می کند. این همان فصل مشترک ادیان و فوتبال است که می تواند بر روی موج احساس وارادت و عشق درونی سوار شوند و مردم را با اعتماد و اعتقاد به سمت خود بکشانند. به این دلیل است که این منبع احساسی می تواند به دنبال خود منابع اقتصادی و اجتماعی و افکار عمومی را به سمت خود بکشاند. اگر به این نکات توجه کنیم، می فهمیم که فوتبال دقیقا همان جایی است که مورد نیاز سیاستمداران است. سیاستمداران به فوتبال واقعا نیاز دارند. بی آن که فوتبال به سیاست مداران نیاز داشته باشد. سیاستمداران همیشه به دنبال جایی هستند که بتواند به طور احساسی و معنوی بر جامعه نفوذ داشته باشد. آن ها اعتقاد دارند که این نقاط اگر در خدمتشان باشد می تواند نفوذ و قدرت معنوی آنان را تضمین کنند. به همین دلیل همیشه بخش مهمی از ادیان مورد طمع سیاستمداران بوده است وباز از همین منظر فوتبال هم که به مثابه دین است مورد طمع بیشتر سیاستمداران قرار داشته است. فوتبالیست در نوع کشورها محبوب تر و یا لااقل مشهور تر از رئیس جمهورها هستند. به همین دلیل است که هیچ سیاستمداری نمی تواند از این منبع قدرت دست بکشد. سیاستمداران فرصت فوتبال را به خصوص در ایام جام جهانی که بیشتریت توجه ها به دیدن آن منعطف است، نادیده نمی گیرند. راز حضور سیاستمداران در کنار فوتبال، نیاز آنان به بستر معنوی واحساسی و به تبع آن اقتصادی و سیاسی فوتبال است. از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است. برای بازیکنان ایرانی و تیم فوتبال ایران آرزوی سرفرازی داریم. این آرزویی است که هر کس ایرانی است، با هر تفکر ومذهب و گرایش حواستار آن است

۲۵ اسفند ۱۳۹۲
مطبوعات ونقش ملی آنان
بعد از سخنان مهم و قابل توجه دکتر روحانی در اختتامیه جشنواره مطبوعات، از دو سوی جریانات سیاسی داخلی دو برخورد کاملا متفاوت با آن صورت گرفت. حامیان دولت از آن به عنوان سخنان راهگشا و تعیین کننده یادکردند و به تمجید از مواضع رسیس جمهور پرداختند. منتقدان دولت هم یا از موضع عقیدتی به دفاع از بسته شدن روزنامه هایی که در طول این ۶ ماهه تعطیل شده، پرداختند و یا تلاش کردند که اثبات کند که دولت روحانی انتقاد پذیر نیست و این سخنان در جهت بسته شدن راه انتقاد مخالفان بوده است. و نهایتا این سخنان هم در چرخه اختلافات سیاسی و جناحی خنثی شد. این در حالی است که می شد از این سخنان، دو سوی جریانات سیاسی و روزنامه های حامی و مخالف دولت بهره زیادی برای احیای امید و شادابی استفاده کنند. تکیه روی مشترکات متاسفانه رسمی است که فراموش شده است. سخنان دکتر روحانی چند بعد مهم دیگر هم داشت که کمتر مورد توجه قرار گرفت: ‪۱‬- مساله تلاش رسانه برای حل مشکلات کشور که مورد تاکید دکتر روحانی بود، در این هیاهوی جناحی کاملا فراموش شد. کشور کارهای بزرگی برای تحقق حماسه سیاسی و اقتصادی دارد. این کارها بدون همدلی مردم امکان پذیر نیست. . همدلی مردم وقتی شکل می گیرد که رسانه ها بتوانند در امور کلی کشور، به دور از نقطه نطرات جناحی محتوای آن خواست ها و نیاز ها را به مردم منتقل کنند. گمان نمیکنم کسی در سامان دادن به مساله یارانه و یا حفظ عزت ملی و یا حل مشکلات اقتصادی از مسیر سیاست خارجی و یا مبارزه با فقر و فساد و فحشا و اعتیاد و طلاق و دفاع از ارزشهای دینی و ملی تردید داشته باشد. این رسالت رسانه هاست که در کنار مواضع سیاسی وجناحی بتوانند دولت و نظام را یاری دهند که در این امور توفیق یابد. اما با اینکه به اعتقاد من روح سخنان دکتر روحانی این بود که در مسایل ملی رسانه ها به کمک کشورشان بیایند، کمتر مورد توجه قرار گرفت. ۲-تعطیلی روزنامه به خاطر اشتباه یک فرد، مثل تعطیلی هر بنگاه کاری دیگری است که ستم فراوانی بر نیروهای عادی کار در آن روزنامه دارد. این اتفاق اگر چه به دلایلی بعید است که برای بعضی روزنامه های مخالف دولت امروزی و موافقان دولت دیروزی بیفتد، اما نمی شود انکار کرد که مجازات بی گناهان در هر جایی ستمی است که در نظام اسلامی قابل قبول نیست. این موضوع مقابله با ظلم ربطی به جناح بندی و مسایل مطرح شده در آن روزنامه ها را ندارد. می شد بر اصل پرهیز از ستم اشتراک داشت. و از این فرصت برای تعالی اخلاق استفاده کرد. ۳- اعتدال رسانه ای و یا به عبارت بهتر، عدالت رسانه ای که برای اولین بار از زبان آقای جنتی، وزیر محترم ارشاد در همان جلسه مطرح شد و رئیس جمهور هم بر آن پای فشرد نیز میتواند مورد استقبال همه رسانه های منتقد و موافق باشد. این که هر رسانه ای بخواهد با قلدری حق قانونی دیگر رسانه ها را ببلعد، نیز کار ناصحیحی است و از وظایف قانونی دولت نظارت بر عدالت در همه بخش هاست. اگر روزنامه هایی مثل شرق و رسالت و اعتماد و سیاست روز و چند روزنامه دیگر که مثل اطلاعات و کیهان و ایران و شهروند به بودجه و امکانات عمومی وصل هستند، مورد حمایت بیشتر دولت قرار نگیرد، عدالت مورد توقع از دولت اسلامی زیر سوال می رود.جدای از خط و ربط سیاسی روزنامه نیز نیازهای صنفی دارد که دولت باید بر عدالت در آن نظارت نماید

۰۷ اسفند ۱۳۹۲
اقتصاد مقاومتی و مذاکرات هسته ای
پس از ابلاغیه رهبر معظم انقلاب در مورد اقتصاد مقاومتی، این بحث مورد توجه رسانه ملی و روسای قوا و بدنه اجرایی کشور قرار گرفت. امیدوارم که پس از این هیجان اولیه و تبلیغات رسمی کار همچنان به صورت جدی دنبال شود. نگاه اقتصادی و راه حل های اجرای آن البته از سوی اقتصاد دانان و مسولان اجرایی باید بررسی شود. اما من علاقمندم به زمان ابلاغ این سیاست ها از سوی رهبری توجه کنم. به اعتقاد من ابلاغ سیاست های اقتصاد مقاومتی همزمان با اوج مذاکرات ایران و ۵ + ۱و نوع برخوردهای تحقیر آمیز لایه های میانی غربی ها، بهترین زمانی بود که میتوانست به مذاکرات کمک کند . طرف های مذاکره به خوبی محتوای این پیام را گرفتندآن ها در ایران به صورت جدی و عملیاتی طرح جایگزین و عملیاتی در برابر کشور های غیر قابل اعتماد غربی وجود دارد و این یک تاکتیک دیپلماتیک نیست که اگر غربی ها بخواهند فشار بی دلیلی بر بهترین فرزندان این ملت که مسولیت مذاکره را به عهده گرفته اند وارد آورند و یا جملات تحقیر آمیزی در حق ملت ایرلن بگویند، دولت ایران آمادگی لازم را برای اقتصاد مقاومتی دارد و می تواند بر آن اساس کشور را اداره کند. وقتی خاطرات بوش دوم را خواندم حسم این بود که مطبخ سیاست غرب به شدت در دست مجموعه طرفداران اسراییل است و در همان زمان بسیار دقیق برنامه ریزی کردند که در برابر فاخر ترین ادبیاتی که از ایران و از زبان رئیس جمهور خاتمی بلند بود، ایران محور شرارت اعلام گردد و باب گفتگوی تمدنی بسته شود. گرچه به صورت کلی بین شخصیت آقای اوباما و بوش تفاوت جدی هست، اما نباید فراموش کرد که در آمریکا افراطی های دو آتشه و لابی اسراییل کم قدرتمند نیستند و آن ها یک پارچه در برابر حل مناقشه هسته ای ایران ایستاده اند و از هر فرصتی برای انفجار مین در میدان مذاکره استفاده می کنند، و سابقه هم نشان داده که مقاومت رئیس جمهور آمریکا در برابر باند قدرت صهیونیستی، اندک است. در این شرایط مذاکره کنندگان ایرانی، مثل آمریکایی ها که باید به فشار گروه های افراطی پاسخ دهند، باید جور تند روهای افراطی ایرانی را بپذیرند و جهاد بزرگی برای پیشرفت مذاکره نمایند. اما وقتی غربی ها بر این باورند که افراطی های ایرانی در نهایت جدی نیستند و مثلا با یک تشر رهبر انقلاب موضوع فیصله می یابد، ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی در این برهه از زمان، مفهوم وسیع تری دارد و این مهم را جدی می کند که ایران در برابر تحقیر و فشار بی دلیل و بازی برد باخت به نفع غربی ها مقاومت می کند. و برنامه لازم زا هم برای اداره کشور دارد، مذاکره کنندگان هم با قوت قلب بیشتری در برابر طرف های مذاکره می نشینند. من به جد بر این باورم که اعلام سیاست های اقتصاد مقاومتی در این شرایط و در این مقطع زمانی، قوی ترین حمایت عملی رهبری انقلاب از تیم مذاکره کننده است و میتواند آنان را به بازی برد برد یاری رساند.

8   4       ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷   ۸    ۹    ۱۰    ۱۱    ۱۲       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.