۰۱ اسفند ۱۳۹۲
جشنواره های فرهنگی و هنری و فراز و فرودها
جشنواره های مختلف دهه فجر، یادگار دورانی است که آقای خاتمی وزیر ارشاد بودند. در سال های اولیه انقلاب که هیجانات عمومی در سطح جامعه حاکم بود، تصمیم گیری برای برگزاری جشنواره ها در ایام دهه انقلاب، یک تصمیم عادی و طبیعی بود. اما اکنون بعد از گذشت سه دهه از آغاز انقلاب می توان به این نکته رسید که برای احیای دهه فجر و زنده و مانا بودن خاطره آغاز انقلاب، جشنواره ها مهمترین عنصری است که جامعه امروزی و نسل بعد انقاب را با دهه فجر پیوند می دهد و در کنار خواسته های هنری و فرهنگی شان، انقلابی که با اتحاد همه اقشار به وجود آمد، همچنان حضور دارد و می تواند عاملی باشد برای اندیشه به منشا انقلاب و حال و هوای همه با هم که ندای مداوم امام خمینی بود. جشنواره های دهه فجر در طول سه دهه گذشته، تابعی بود از سیاست های حاکم بر حوزه اجرایی کشور. نمی توان همه آنان را به یک شکل تحلیل کرد. فراز و نشیب ها ی مختلفی به تناسب فراز و نشیب های سیاسی و اجرایی بر جشنواره ها هم حاکم بوده است. اما واقعیت این است که در دهه اخیر در کمتر سالی جشنواره نماینده همه توان عرصه هنری خودش بوده است. یعنی توان بالقوه و یا حتی تولید شده موسیقی و سینما و تاتر به دلیل اینکه باید از دالان تنگ دولتی رد شود تا به جشنواره وارد گردد، فراوان تر از آنی است که در لیست فیلم ها وتاترها و به خصوص موسیقی قرار می گیرد. موسیقی هایی که در سال گذشته تولید شده، و بسیاری از جوانان کشورمان متن آن را حفظ دارند و یا فیلم ها و فیلم نامه هایی که امکان ساخت پیدا نکرده اند، کم نیستند. روزی که جشنواره واقعا بتواند از همه عرصه فرهنگ و هنر وهمه توان موجود در آنها بهره بگیرد، روز مبارک تری خواهد بود. در این میان نکته قابل توجه این است که نسل جوانی که در عرصه سینما، موسیقی و به خصوص تاتر در این سال ها ظهور پیدا کرده اند، بسیار رشد یافته و کار آشنا هستند. رقابت های نسل جدید در تاتر و سینما و موسیقی از نظر فرم و محتوا با پیش کشوتان، به قدری جدی است که هر منصفی می تواند بپذیرد که بازی و هنر نسل جدید کاملا متمایز و قوی تر از گذشتگان است. تنوع در موضوعات و انتقال مفاهیم جدید در فیلم نامه ها و عمق بسیاری از آنان که الزاما به مرحله ساخت نرسیده اند، از خصوصیات فیلم نامه های جدیدی ها است. کاش جشنواره ها در کنار نگاه به حوزه اجراهای هنری، به تولید کنندگان فکر و اثر هم توجه بیشتری می کرد. خالقان محتوایی آثارهنری، مثل نویسندگان فیلم نامه ها و یا نویسندگان عمیق تاترها و یا حتی شاعرانی که شعرشان بر روی موسیقی های مختلف گذاشته می شود، اصلی ترین نقش های فرهنگی را دارند که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. اکنونن در آغاز دوره جدید و سیاست های نوین فرهنگی در دولت آقای دکتر روحانی انتظار می رود جشنواره بعدی با تمهیدی که از هم اکنون میشود، در آن قدر هنر و هنرمند شناخته شود و از دسترس نا اشنایان به هنر و فرهنگ مصون بمانند.

۲۹ بهمن ۱۳۹۲
روزنامه آسمان و شرایط جدید کشور
ورود روزنامه آسمان به دکه های مطبوعات یکی از خبرهای خوش این پایان سال است که قبل از هر چیز نشان می دهد پارسال نیست و نسیمی متفاوت از ۸ سال گذشته، در فضای کشور پیچیده است. در فضای جدید، خالقان آسمان باید از تجربه های طولانی گذشته بهره ببرند.و الزامات جدید دیده شدن و باقی ماندن را مورد توجه قرار دهند. ۱- رسانه مهمترین رسالتی که دارد و پس از ان میشود نام رسانه به خود بگیرد، دیده شدن و پیدا کردن مخاطب است. رسانه ای که مخاطب نداشته باشد و یا مخاطبانش اندک باشند، انتشار و عدم انتشارش یک سان است. واقعیت اول این است که دیگر روزنامه جایگاه خبر رسانی گذشته را ندارد و متاسفانه بیشتر مخاطبانش کسانی هستند که گمان می برند منبع اصلی خبر رسانی روزنامه است و بی دلیل روی آن حساسیت نشان می دهند. در دوران پسا سایبر، نه روزنامه ها خیلی فهمیدند جایگاه تاثیر گزار سابق را ندارند و نه مسولان حساس و مشکل آفرین برای روزنامه می دانستند که موارد مشکل زاشان، در فرهنگ عمومی کم تاثیر است. به عقیده من قبل از هر چیز در شرایط فعلی باید روزنامه ها به مسولان میزان تاثیر و تعداد تیراژ اندکشان را گوشزد کنند ومسولان هم بدانند که روزنامه ها نباید بولتن داخلی مسولان بماند و بیش از اینکه به ریز بینی های متعارف حساسیت نشان دهند، امکانی فراهم آورند که روزنامه ها بتوانند یک تیراژ قابل قبولی داشته باشند تا به فرهنگ سازی، فارغ از جناح بندی های داخلی بپردازند. رقابت خبر رسانی سریع و گسترده و بی مرز رسانه های مجازی را نباید نادیده گرفت. نه ضرورت دار و نه امکان دارد که روزنامه جای فضای سایبر را بگیرد و نه رسانه های مجازی میتوانند فعلا جای روزنامه را بگیرند. ولی ضرورت دارد اندازه و میزان تاثیر گزاری هر رسانه به طور واقعی دیده شود. ۲- باقی ماندن و تعطیل نشدن، باید یک هدف برای روزنامه آسمان باشد. خیلی از دست اندرکاران روزنامه آسمان تجربه توقیف روزنامه هاشان را دارند. حتما آن توقیف ها، تجربه ای شده است که راه ماندن را بیاموزند. گرچه می دانم به دلیل برخوردهای سلیقه ای و نه انضباط قانونی، کار در این شرایط بسیار سخت است. اما در عین حال بودن و انتشار روزنامه با خاصیت کمتر بهتر از منتشر نشدن آن است. پرهیز از افراط در حوزه سیاست اصلاح طلبانه در شرایط فعلی، مانع رشد جریانات افراطی خطرناک اصولگرایی خواهد بود که در ۸ سال گذشته وضع کشور را به این روز انداختند. آهسته و آرام باید طی مسیر کرد. نباید تصور کرد با آمدن دکتر روحانی خیلی چیزها عوض شده است. واقعیت این است که عوض شدن خیلی از چیزهایی که رئیس جمهور هم خواهان آن باشد، امکان عملی ندارد. باید واقعیت تقسیم شده قدرت در کشور را در نظر داشت. کسان و جریاناتی که در انتخابات رای نیاوردند، مردم همین کشورند نباید نادیده گرفته شوند. آسیب جبران ناپذیری که کشور در دوران ۸ ساله گذشته متحمل شد، این بود که یک جناح همه مقالید امور را در دست داشت و نمی خواست بفهمد که گروه های دیگری در کشور از محبوبیت و اندیشه والایی برخوردارند. گذر از این گردنه سخت، که کشور باید قدرت تحمل همه سلایق را داشته باشد، همراه با خسارتهای فراوانی بود که نباید دوباره تکرار شود. ۳- تصور من بر این است که جدای از سیاسیون و نیروهای فعال حوزه های سیاست که عمدتا بالای ۵۰ سال سن دارند، خیل عظیم و تاثیرگزار دیگری در جامعه هستند که بدنه جامعه امروز و مدیریت فردا را در اختیار دارند ‪وجدای از از اردوگاه مصطلح اصلاح طلبان و اصولگرایان هستند که نه در روزنامه های اصولگرا آن ها و مطالباتشان دیده می شوند و نه در روزنامه های اصلاح طلب. به مدیران فرهنگی و سیاست گزاران روزنامه ‬آسمان توصیه می کنم حتی در حوزه سیاست، ان ها را ببینند. به مسایل و دلمشغولی های آنان توجه کنند. در رسانه های مجازی که ادم ها آزادند در آن حرف های خودشان را بگویند، حساسیت ها و مطالباتشان دیده می شود. و نیز قبول کنند در ذهن بسیاری از نسل جوان، افرادی که ما گمان می بریم شناخته شده هستند، نا شناخته اند و در کنار گزارش هایی که از افراد داده می شود یک رزومه هم از آنان بگذارند. صدا و سیما افراد را بعد از گزینش روزمره نشان می دهد. رسانه های خارجی هم بنوع دیگری چنین می کنند. این نسل فعلی که در دعوای جناح ها بی تقصیرند، حق دارند خیلی از این افراد را نشناسند. ۴- رابطه روزنامه اصلاح طلب با دولت فعلی یکی از چالش های اصلی است. در بدنه دولت کسانی وجود دارند که باور به نقد ندارند. زود آزرده می شوند. از طرفی دولت دکتر روحانی دولتی است که به دلایل مختلف باید مورد حمایت همفکران روزنامه آسمان قرار گیرد. اگر آن روزنامه باب نقد دولت را ببندد بیشترین دشمنی با دولت کرده است. تریبون روزنامه آسمان و روزنامه های اصلاح طلب باید معنای واقعی نقد اندیشمندانه دولت را به دیگران هم بیاموزند.تجربه چند ماهه نشان داده است علیرغم وجود حوزه های مختلف اطلاع رسانی در ریاست جمهوری و دولت، متاسفانه ارتباط منظم و سازمان یافته ای بین دولت و ریاست جمهوری و رسانه ها به وجود نیامده است. در حقیقت دولت و رئیس جمهور خیلی کم شنیده و دیده میشوند. به خصوص در مورد مسایل فرهنگی و سیاسی که تفاوت اصلی آقای دکتر روحانی و سایر رقبا بود. در آن حوزه ها از کمتر وزیری حتی همراهی با آقای روحانی شنیده شده است. این دولت ساکت و تنها به رسانه های جدی منتقدانه بیشتر از دیگران نیازمند است. اکثریت آن ها که روحانی را به ریاست جمهوری رساندند آدم های نخبه و اهل اندیشه و درد کشور هستند و میتوانند نقطه نظرات خود را از طریق رسانه های غیر مخالف و غیر مداح به گوش رئیس جمهور و دولت برسانند. من اطمینان دارم آسمان می تواند یکی از این روزنامه ها باشد که امید ایجاد شده را زنده نگه دارد. ورود آسمان را به سرزمین کشور مجددا تبریک میگویم و برای همه دست اندرکارانش ارزوی توفیق دارم.

۲۱ دی ۱۳۹۲
چالشهای مجلس و دولت آقای روحانی
حجت الاسلام محمدعلی ابطحی چالش بین مجلس و دولت را طبیعی میداند و معتقد است هرچه به سمت پایان دوره مجلس فعلی نزدیک میشویم این چالش کمتر میشود. علاوه بر این وی میگوید رابطه خوب مجلس و دولت لزوماً محصول شباهت گفتمانی آن دو نیست، بلکه تجربه دولت احمدی نژاد و رابطهاش با مجلس اصولگرا نشان داده مهمتر از همگرایی مجلس و دولت، این روحیه دلسوزانه و مسئولانه نمایندگان است که میتواند علاوه بر کمک به دولت، جلوی انحراف آن را نیز بگیرد. رابطه دولت فعلی و مجلس را چطور ارزیابی میکنید؟ من معتقدم رابطه بسیار پرچالشی است که عمدتا سعی می شود چالش اش مخفی نگه داشته باشد. دلیلش هم این است که نمایندگان فعلی مجلس در شرایطی انتخاب شدند که هرچه شعار افراطیتر میدادند هم احتمال اینکه مورد پذیرش شورای نگهبان قرار بگیرند بیشتر بود و هم فضای حاکم طوری بود که به افراطیترها ظرفیت و امکانات میداد تا بتوانند رای بیاورند. طبیعتا چنین مجلسی را فردی همچون آقای جلیلی هم راضی نمیکرد. حالا که آقای روحانی آمده و به نوعی مرگ جریانهای افراطیتر مجلس اعلام شده و آنها امکان هیچ نوع تاثیرگذاری ندارند، طبیعتاً رابطه پر تشنجی ایجاد میشود. اما میزان تشنجی که واقعا در رابطه بین مجلس و دولت وجود دارد به دلیل درایتی که دارند بروز داده نمی شود. از نظر من هر چه به سمت پایان این دوره مجلس برویم تشنجها کمتر خواهد شد؛ چون فضای رای مردم فضای انتخابات آقای روحانی است، امکانات در اختیار دولت است و اینها با یک رانت خواری بسیار وسیعی که نه تنها در انتخابات مجلس بلکه در سطوح مختلف در دوران احمدی نژاد رواج داشت، موفقیت های خودشان را ثبت می کردند که آن شرایط دیگر وجود ندارد. عملا به دلیل نیاز به دولت و نیاز به آرا، مجلس سالهای آخرش را به سمت متعادل تر شدن میرود و البته آن بخشی از مجلس که دیگر هیچ امیدی به رای ندارند به سمت افراطی شدن میروند. اینکه شما میگویید چون آقای روحانی رئیس جمهور است فضا، فضا رای مردم است، بالاخره نماینده ها هم نمایندگانی هستند که مردم به آنها رای دادند، اینطور نیست؟ من نمیگویم نماینده مردم نیستند. اما بعد از سال 88 فضای حاکم، فضایی بود که امکانات و قدرت تبلیغاتی را در دست همه به طور مساوی قرار نمیداد. مگر آقای روحانی درون همین کشور و در همین فضا رای نیاوردند؟ اولا انتخابات مجلس تفاوت مهمی با انتخابات ریاست جمهوری دارد و آن هم این است که منطقهای است و محلی و مسائل محلی تاثیرگذارتر است از مسائل کلان ملی؛ در انتخابات ریاست جمهوری فضای کلان ملی موثرتر است به اضافه اینکه همین روش که ما همیشه میگوییم اشتباه است، یعنی فشار حداکثری بر مردم نتایج را معکوس کرد. از نظر شما چه گروهی در مجلس بیشتر مقابل دولت قرار گرفته اند؟ یک جریان افراطی که در زمان انتخابات ریاست جمهوری هم فعال بود، الان هم در مسأله رای اعتماد خیلی مقابل دولت قرار گرفتند. تصورم این است که این افراد از آنجا که ناامید از رای آوری در درون جامعه هستند، احتمالا فاز بسیار تند و سختی را علیه دولت به کار میبرند. ولی جریان پیش می رود و امکانات دولت به سمتی می رود که مجلس روال عادی پیدا میکند. پیش بینی من این است که در ماههای بعدی درگیریهای جدی میان دولت و مجلس ایجاد نمیشود و دولت کار خودش را میکند. البته تنش میان مجلس و دولت قطعا در انتخاب وزرا خیلی مهم بود و نهایتاً به حداقلهایی که مورد پذیرش مجلس باشد اکتفا شد. البته من نمیگویم وزرای خوبی انتخاب نشد، اما این همه آنچیزی نبود که دولت میخواست. همچنین وزرا و کاندیداهای وزارتخانهها در بعضی موارد برای اینکه رای مجلس را بتوانند به دست بیاورند از خیلی از اصولی که قبلا به آنها اعتقاد داشتند تبری جستند و این برای گرفتن قدرت پسندیده نیست. این موضوع تنها زمان معرفی وزرا اتفاق افتاد یا بعدا در عملکردشان هم دیده شد؟ خیر. در پروسه رای اعتماد گیری. البته اینها همه اش برای این بود که دولت انتخابهایش را طوری پیش ببرد که رای اعتماد مجلس را بگیرد؛ ولی بعد از رای اعتماد خیلی جای مانور برای مجلس باقی نمیماند. البته نظر من این است که در سطح کلان، جز افرادی که با این نوع افکار کاسبی میکنند که حساب جدایی دارند، اصل این اختلاف نظرها برای رشد دموکراسی مفید است. اعتراض برای کشور مفید است ولی عده ای هستند که هویتشان در کسب و کار علیه فتنه بودن و ‪……‬ است. گفته میشد که مجلس در دوره احمدی نژاد مجلس وکیل الدولهها بود و مهمترین نقدی که به آن وارد است، ضعف در رویکرد نظارتی نسبت به دولت آقای احمدی نژاد است. الان هم میبینیم که آقای حجاریان میگویند دولت میتواند مجلس را منحل کند؟ به نظر شما چه تفاوتی بین این صحبت با رویکرد دولت احمدی نژاد است؟ اولا مجلس قبلی مجلس دولتی نبود چند نفر از دولتیها در مجلس بودند که بعداً معلوم شد خیلی از آنها با امکانات مالی که دولت به آنها توسط تامین اجتماعی و ... می داد یکسری مواضع را میگرفتند. از نظر من اتفاقا مجلس پرتنش ترین رابطه را با دولت قبلی داشت. به دلیل اینکه رئیس دولت آن موقع این بحرانها را دوست داشت و در آنها زندگی میکرد. وکیل الدولههای آن موقع تعدادشان زیاد نبود. من البته به نظرم وقتی میگوییم وکیل الدوله یا وکیل المله باید به مبانی فکری فکر کنیم. متاسفانه اصولگراها امتحان بدی دادند و آن این بود که در دورهای که همه قوا از مجلس و دولت و قوه قضائیه اصولگرا شدند، درست در همان شرایط بیشترین دعواها را با همدیگر داشتند و آن دلیلش نبود هویت درست در دولت بود. من این را بارها مثال زدم که آقای خاتمی و ناطق نوری اولین رقابت جدی را بعد از انقلاب داشتند اما مدت سه سالی که دولت آقای خاتمی با مجلس پنجم همکاری داشت بهترین و آرامترین رابطه بین این دو رقیب شکل گرفت. آقای خاتمی رئیس دولت بود و آقای ناطق رئیس مجلس و دلیلش آن بود که هر دو با هویت دلسوزانه عمل میکردند. درباره حرف آقای حجاریان مطمئن نیستم که چقدر منبع خبر موثق بوده باشد. این حرف را هر کسی زده باشد حرف درستی نیست. ما هیچ وقت نباید کوتاه مدت به موضوع نگاه کنیم. اگر همه مجلس هم رسایی یا کوچک زاده باشند باز هم انحلال مجلس روش دموکراتیکی نیست. ما باید درازمدتتر مسائل را ببینیم. همچنان که در دوره آقای خاتمی همین اتفاق افتاد. اصلاحات یک اتفاقاتی در بدنه جامعه را ایجاد کرد که آن اتفاقات سالها جامعه را پیش برد. حتی اگر بعدها هم دیگران آمدند اما باز آن اتفاقات بود که مبنای اصلی حرکت بود. یکی از آن مبناها این بود که پارلمان پارلمان قوی و سالمی باشد. اگر هم نبود باز هم انحلالش توسط دولت امر مقبولی توسط دموکراسی پذیرفته شده جهانی نیست. از نظر شما بهترین رابطه مجلس و دولت را در کدام دوره شاهد بودیم؟ قاعدتاً زمانی که شباهت گفتمانی بین آن دو وجود داشته است، درست است؟ من الزاما این طور فکر نمیکنم که هم خط و هم نظر بودن دولت و مجلس به معنای این است که مشکلات هم کمتر وجود دارد. چون دو تا نقش متفاوت دارند این دو. مجلس خوبتر مجلسی نیست که کمتر نظارت کند. مجلس خوبتر مجلسی است که اصولیتر نظارت کند، بحران ایجاد نکند، اگر دولت پایش را کج گذاشت، راست کند. اگر نمایندگان مجلس خودشان دچار آفت شدند خودش از درون خودش به آنها رسیدگی کند. به این دلیل من با شما موافق نیستم که هم مسلکی مجلس و دولت به معنای همکاری بهتر است. تفاوت گفتمان می توانند داشته باشند در صورتی که اصل مهمتری داشته باشند که آن دلسوزی است. من آقای مطهری را بیشترین یاور و دلسوز آقای احمدی نژاد میدانستم. ایشان اصولگرا است، اصلاح طلب نیست اما اینکه کسی نقد کند و این نقد جدی باشد و دنبال منافع شخصی یا گروهی در آن نباشد، خیلی مهم است. الان مثلا پرونده آقای مرتضوی میآید بیرون، مجلس اصلا به این نکته اشاره نمی کند در حالیکه ارقام اتفاقات سوء مالی در دوران آقای احمدی نژاد بی سابقه بوده است. فسادهای فوق میلیاردی که در دوره ایشان اتفاق افتاده هیچ کدام دلیل بر آن نیست که هم فکری و هم خطی دولت و مجلس نتیجه مثبتی لزوماً داشته باشد. عکسش هم مثل مجلس ششم. با دولت خیلی همراه بود اما سه چهار تا وزیر کابینه آقای خاتمی در مجلس ششم رای نیاورد. منطق هم داشتند. ما هم ناراحت نشدیم. همدلی به این معنا نبود که همه آنچه که ما میگفتیم را تایید کنند. چه ترکیبی را در مجلس بعدی پیشبینی میکنید؟ من انتخابات مجلس بعدی را انتخابات سختی پیشبینی می کنم، به دلیل اینکه احتمالا فشار زیادی در مسأله صلاحیتها و تاثیر بر جامعه اعمال خواهد شد. از طرف دیگر هم با عدم امکان انسجام جریانات اصلاح طلب به دلیل فقدان برخی رهبریها مواجهیم. بخشی از رهبری جریان اصلاح طلب در حصر است و بخشی از آن مورد بدترین اهانتها و تهمتها قرار گرفته. و این اقطاب اگر نتوانند محور باشند سازمان دهی اصلاح طلبان کار مشکلی خواهد بود. پس اصلاح طلبان به همین دلیل بحث سرلیستی آقای ناطق نوری را پیش کشیدند؟ من معتقدم در مورد سرلیست، بحث کردن بحث انحرافی است، ما باید بحث پارلمان را پیش ببریم. یعنی اینکه ما باید بدانیم چطوری و چه امکاناتی را به دست بیاوریم و چه نیروهایی را به مجلس بفرستیم. به هر حال نهایتاً وقتی لیستها تعیین میشود خود به خود یکی سرلیست قرار میگیرد. بحث اینکه آقای ناطق یا عارف سرلیست شوند را بحث انحرافی، غیرکارشناسانه و زودرس میدانم. این امکان حضور در انتخابات مهم است که مسأله است، نه سرلیستی. احتمالا اهمیت سرلیست به این خاطر است که رویکرد کلی اصلاحطلبان مشخص شود. بله. با این حال من جنگ سرلیست ها که از الان درست شده را با هدایت جریان اصولگرا میدانم. منظورتان چیست؟ آقای عارف که بدون هدایت اصولگراها و حتی اصلاحطلبها از ابتدا بنای تشکیل حزب گذاشت و بحث سرلیستی را پیش کشید... خیر. کسانی که دارند بحث سرلیستی را به جای بحث انتخابات مطرح میکنند فریب جریان اصولگرا را میخورند، زیرا موضوع فعلی جامعه ما سرلیستی نیست. موضوع اصل انتخابات و پیدا کردن راهکارهایی برای شرکت در انتخابات، انسجام درونی و رهبری انتخابات است. مشکل مهمی که اصلاح طلبها دارند آوردن مخاطبین پای صندوقهای رای است. در همین انتخابات ریاست جمهوری هم دشوارترین مرحله همین بود. آوردن آنها پای صندوق رای برای اصلاح طلبها کار ساده ای نیست. برای اصولگرایان البته ساده است چون انسجامات تشکیلاتی درشان وجود دارد. و بحثهای عقیدتی میتواند حلقه وصلشان باشد. اصولگراها در موضع اقتدارگرایی هستند. اصلاح طلب ها دلخوری سنگینی دارند که بخشی از آن در انتخابات ریاست جمهوری مورد توجه و التفات قرار گرفت. مثلا بحث رفع حصر، آزادیهای اجتماعی و ارتباطی؛ در حالیکه عملا اتفاقی که دارد میافتد این است که آنها به نتیجه نمیرسند و در نتیجه دلخوری جدیتری در مخاطبانی که آمدند رای دادند دارد ایجاد می شود. بنابراین بهتر است بگوییم بحث سرلیستی خطای استراتژیک خود اصلاح طلبان است... در این مرحله اشتباه است بحث سرلیستی. چون ناخودآگاه هوادارن آقای عارف و ناطق را که میتوانند در یک طرف باشند را به دو نیمه تقسیم میکنند. سرلیستی که به معنای ریاست مجلس که نیست. به نظر شما مجلس بعدی هم شبیه دولت ترکیبی اعتدالی خواهد داشت؟ نه البته ما انتخابات مشکلی داریم اما این تعیین کننده این نیست که دقیقا شکل مجلس چه باشد. نوع برخوردی که نمایندگان مجلس با وزرا کردند می تواند موثر باشد که جهت دهند رای مردم را و انگیزه دهد به آنها که بیایند پای صندوق، ازآنجا که قهرهای موسمی معمولا محصول عصبانی کردن اصلاح طلبان در آستانه انتخابات است. این را همه پذیرفتهاند که اگر مردم شرکت حداکثری داشته باشند، پیروز انتخابات اصلاحات است.

۱۹ آذر ۱۳۹۲
ماندلا، معلم اخلاق بشریت
نلسون ماندلا هم در گذشت. این خبر تلخی برای بشریت بود. ماندلا ویژگی های کاملا متفاوتی با اکثر چهره های سرشناس تاریخی داشت که غم در گذشت او قطعا سوک قبیله بشری را به دنبال دارد. چهره های سرشناس تاریخ معمولا قهرمان یک حوزه مقبول بشری هستند. اما به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر در دو حوزه متفاوت قهرمان باشد. او یک چهارم قرن برای مبارزه با آپارتاید در زندان ماند. حق سیاهان را مطالبه می کرد. آرام و بی صدا الهام بخش سیاهانی شد که در سخت ترین رژیم طرفدار تبعیض نژادی فقط حق انسان بودن را برای خود مطالبه می کردند. چیزی که ماندلا میخواست، مورد تایید همه انسان هایی بود که اصول اولیه انسانی را قبول داشتند. وجدان های بیدار همه دنیا خواست ماندلا را تایید می کردند اما رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی مقاومت میکرد. صدا و شخصیت ماندلا در تمام دنیا شنیده شد. این قدر فشار افکار عمومی زیاد شد تا با قیام سیاهان درد کشیده، ماندلا به عنوان رهبر مبارزه ضد آپارتاید بعد از ۲۵ سال از درون زندانی در جزیره ای کنار کیپ تاون آزاد شد و این بار یک راست رهبر آفریقای جنوبی شد. اولین کار او مقابله با تند روی های ضد سفید پوست ها بود. آن روزهای تازه ی بعد از ریاستش انقلابیونی که در جهان منتظر بودند تا ماندلا انقلابی رفتار کند، با روحیه ملایم او روبرو شدند. تنها کاری که کرد، این بود که برای سیاه پوستان آفریقای جنوبی هم سهمی متوازن با ظرفیت آنها در قدرت ایجاد کرد. بعد از قهرمانی در مبارزه با آپارتاید و پس از چند سال رهبری آفریقای جنوبی، در اوج محبوبیتش به خواست خود قدرت را ترک کرد و یک الهام بخش آرام در کنار مردم و دولت افریقای جنوبی ماند. این فصل دوم قهرمانی ماندلا بود. فصل متارکه خود خواسته قدرت. این نوع قهرمانی کاملا با قهرمانی بیست و پنجساله اش متفاوت ولی هم جنس بود. مقاومت تاریخی در زندان از جنس انقلابیگری بود و نیاز بشریت. برای کشورش و برای به دست آوردن حق بشری برای هموطنان سیاه پوستش که ان ها را انسان نمی دانستند . این یعنی اخلاقی ترین کار در حوزه بشری. بخش دوم قهرمانی او هم از جنس اخلاق بود. ترک قدرت در اوج محبوبیت هم از اخلاقی ترین کارهایی است که به تعبیر دینی اش مخصوص صدیقین است. به همین دلیل ماندلا در دل جامعه اخلاق مدار بشریت نشست و مردم دنیا و به خصوص آفریقایی ها را وا داشت که در برابر شخصیت او تا آخرین لحظه زانو بزنند. برایش دعا کنند. مجسمه هایش را به عنوان نماد انسانی بر پا سازند. و با بزرگداشت او به بشریت احترام بگذارند. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ماندلا به ایران آمد. از نزدیک هم چهره اش موج اخلاق و انسانیت بود. روحش شاد.

۰۳ آذر ۱۳۹۲
مجمع روحانیون مبارز و دکتر روحانی
محمدعلی ابطحی در گفتوگو با «همشهری ماه» ازتحولات مجمع روحانیون مبارز میگوید از حجتالاسلام محمدعلی ابطحی به عنوان عضو قدیمی مجمع روحانیون مبارز در رابطه با علل و دلایل تحول در رویکرد این تشکل سوالاتی پرسیدیم. وی معتقد است مجمع روحانیون مبارز به اقتضای دوران روندی تکمیلی داشته و به همین ترتیب جریانی که زمانی چپ مبارز محسوب میشد، ادامهاش اصلاحات بود که پشت سر خاتمی قرار گرفت. از نظر او دلیل حمایت مجمع روحانیون از روحانی این است که دولت او میتواند خطر نگرش افراطی و خرافی به دین را به عنوان مهمترین دغدغه مجمع که در طول 8سال گذشته شاهد آن بودیم، خنثی کند. فاطمه الوندی دلیل انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز از دیدگاه شما چه بود؟ دلیل اصلی این اتفاق به پیشینه آن ایام برمیگردد. آن موقع یک تقسیمبندی در داخل انقلاب شده بود بین جناح راست و جناح چپ و در حالی که جهتگیری جامعه روحانیت مبارز عمدتاً به طرف جناح راست میرفت، جهتگیری اطرافیان امام(ره) بیشتر به جناح چپ تمایل داشت؛ به اضافه اینکه آیتالله منتظری هم آن موقع قائممقام رهبری بود و مجموعه سنگین اطرافیان امام(ره)، آیتالله منتظری و احمد آقای خمینی متمایل به جناح چپ بودند. وقتی جامعه روحانیت مبارز رفت به جناح راست، در واقع ابتکار حاج احمد آقای خمینی بود که اطرافیان و هواداران روحانی امام(ره) در مجموعهای جداگانه جمع شوند. آن موقع نزدیک به انتخابات مجلس سوم بود. جامعه روحانیت مبارز ظاهرا کسانی را که مورد رضایت اطرافیان امام(ره) نبودند در لیست انتخاباتی گذاشته بود که به آن اعتراضاتی هم شد اما از لیستشان برنمیگشتند. گفتوگوهای اولیه انشعاب مجمع از جامعه روحانیت مبارز را کروبی و حاج احمد آقا خمینی کرده بودند. آن موقع آقای کروبی و چند نفر از اعضای بعدی مجمع عضو جامعه روحانیت مبارز بودند. مجمع آنجا نقطه آغازش بود و اولین اقدامش هم دادن لیست برای انتخابات مجلس بود که پیروز هم شد. در واقع مجمع روحانیون مبارز جناح چپ محسوب میشد که بعدها شد مجموعه سران اصلاحطلب. اما دلیل و انگیزه اصلی انشعاب این بود که مجمع میخواست ادبیاتی متفاوت نسبت به ادبیات جامعه روحانیت داشته باشد؛ ادبیاتی که بین جوانان هم مخاطب داشته باشد. به همین ترتیب بین دو انتخابات نامهای به امضای امام(ره) منتشر شد که در واقع جوابی بود به اعتراض کسانی که انشعاب را محکوم کرده بودند. امام(ره) در آن نامه از انشعاب دفاع کرده بودند. یک زمانی مجمع تفکرات مبارزهطلبانه و چپ رادیکال داشت؛ ضدآمریکا و اصطلاحاً استکبارستیز بود و حتی جامعه روحانیت مبارز را متهم کرده بود به اینکه اسلامشان از نوع اسلام آمریکایی است؛ اما الان رویکرد کلی مجمع کاملاً تغییر کرده است. خیلیها از این تفاوت مواضع تحلیل منفی دارند. نظر شما چیست؟ نه. من این اتهام را قبول ندارم. در واقع مشی و منشی که امام(ره) داشت، به اقتضای زمان طبیعتاً تحولاتی درش ایجاد میشد که این تحولات تفاوتهایی با وضعیت موجود داشت. اما بعد از فوت امام(ره) این تحولات به سمت حمایت بیشتری از جبهه جناح راست رفت. مجمع اما مشی خودش را ادامه داد و البته در تحولات تاریخی نیز حضور خود را حفظ کرد. مثلا اصلاحطلبی ورژن بعدی جناح چپ در ایران شد که میتوان گفت تکمیل جناح چپ و مجمع بودند. اما اصلاحطلبان در حال حاضر ادبیات متفاوتی با جناح چپ آن موقع دارند. من معتقدم که تفکر چپ در طول زمان متحول شد و به همین ترتیب ادامه راه چپ اصلاحات بود که پشت سر آقای خاتمی قرار گرفت. اتفاقا این نفاق را آن طرف بیشتر میشود دید. هرچند من قصد متهم کردن ندارم. آن طرف در اوجی که جامعه و امام(ره) دنبال مبارزه با آمریکا بودند و آقای موسوی خوئینیها رهبر دانشجویان پیرو خط امام(ره) بود، در آن فضا به سمت راست و جریانات لیبرالی و ضدانقلابی می رفتند و بعد که نیازهای جامعه و فضای جامعه متفاوت شد، الان به سمت چپ بودن و حمایت از امام(ره) رفتهاند. منتقدان مجمع میگویند یک زمانی موضع مجمع راجع به ولایت فقیه آنقدر تند بود که مجلس خبرگان را رهبری پنهان میدانست و با آن مخالفت میکرد؛ موقع عزل منتظری هم رویکردی موافق امام(ره) داشت، اما بعد دیدیم که مجمع رفت سمت آیتالله منتظری. آیا نمیتوان اینطور برداشت کرد که مجمع در واقع طرفدار شخص امام(ره) بود و نه الزاما مفهوم ولایت فقیه و به همین دلیل تا زمانی که امام(ره) بود، مدافع سرسخت ولایت فقیه بود و بعد از فوت امام(ره) منتقد ولایت فقیه شد؟ اینجا خیلی حول این بحث مجال حرف زدن نیست. من فکر میکنم که مجموعه مجمع روحانیون که چپهای دهه 60 را تشکیل میدادند، کسانی بودند که نظریه ولایت فقیه و خود انقلاب را ایجاد کردند و من این اتهام را نمیتوانم بفهمم که کسانی که موسس ولایت فقیه بودند، منتقد آن باشند. بالاخره مواضع مجمع به خصوص تحتتأثیر حلقه کیان و حولوحوش سال 76 تغییراتی کرد که به هیچوجه نمیتوان آن را ادامه یا تکمیل مواضع اولیه دانست. اولا به نظر من این سیر تکاملی و تحولی در همه گروههای سیاسی هست و این طبیعی است. حتی در جامعه روحانیت مبارز شما این را تندتر میبینید. بعد هم اینکه مجمع روحانیون مبارز چیزی جز تفکر تکتک اعضای آن است. مثلا آقای خاتمی یک عضو آنجاست و آقای خوئینیها و آقای محتشمی هم از اعضای دیگر آن هستند. اینها در کلیت مجمع با هم موافق بودند اما هر کدام برای خودشان علاوه بر این تابلوی جداگانهای داشتند که الزاما همه اینها به معنای نظر مجمع نیست. مثلا خود همین نامهای که آقای حمید روحانی و آقای کروبی و آقای جمارانی به آقای منتظری نوشتند. نامه از سوی مجمع نبود، بلکه از طرف شخص خودشان بود. به همین دلیل امضای مجمع پایش نبود، یا مثلا دیدگاهی که آقای خاتمی به عنوان گفتوگوی تمدنها مطرح کرد به عنوان دیدگاه مجمع مطرح نشد. همینطور حلقه کیان قطعا هیچ ارتباطی با مجمع نداشت. البته من از حلقه کیان دفاع میکنم اما حوزه روشنفکری متفاوت با مجمع بود که در بیرون اتفاق افتاده بود. در واقع در انتخابات 76 پیوندی خورد بین جریان چپ دهه 60 که اطرافیان امام(ره) بودند و جریاناتی که ذیل تحقق جامعه مدنی دوروبر آقای خاتمی آمده بودند. اینها اشتراکشان در آقای خاتمی بود ولی از دو خاستگاه به این اشتراک رسیده بودند. به همین دلیل تفاوت در تندی مواضع آقای خوئینیها با نظرات نسبتاً معتدل آقای خاتمی را اینطور توضیح میدهید. به هر حال اعضا با وجود همه این تفاوتها توانستند یکدستی مجمع را حفظ کنند. من آقای موسوی خوئینیها را فرد حکیمی میدانم و نمیفهمم تندی ایشان کجاست. البته 80 ،90 درصد نقل قولهایی که در سایتها وجود دارد جعلی است و به دروغ به ایشان نسبت داده شده است. اینکه میگویند مجمع یا آقای خوئینیها گرایشات مارکسیستی داشتهاند، اینها معلوم است که همهاش اتهام است. حمایت مجمع از آقای روحانی در انتخابات اخیر را با توجه به اینکه ایشان عضو موسس جامعه روحانیت است، چطور ارزیابی میکنید؟ من همین را میخواهم بگویم که در سیر تاریخی تحولاتی پیش میآید. جامعه روحانیت مبارز که آقای روحانی از بنیانگذارانش است از آقای روحانی حمایت نمیکند؛ در حالیکه مجمع روحانیون مبارز بیانیه رسمی داد در حمایت از آقای روحانی. جامعه مدرسین قم تنها کاندیدای روحانی را حمایت نمیکند. جامعه روحانیت نمیتواند حمایتش را از آقای احمدینژاد نادیده بگیرد. من فکر میکنم که مجمع روحانیون تکلیفش روشنتر بود. مجمع در انتخابات اخیر یکسری معیارهایی برای خودش پیش گرفت و اصلاً از مهندسین این انتخابات آقای خاتمی بود که البته از موقعیت خودش استفاده کرد و نه مجمع. او بود که تقاضای کنار رفتن آقای عارف را مطرح کرد. من معتقدم این تناقض در آن طرف بیشتر است. خود مجمع که نمیتوانست کاندیدایی داشته باشد و آقای خاتمی آمدنش شدنی نبود. بنابراین با توجه به فضای موجود بین کاندیداها کسی را که به آن نزدیکتر بود انتخاب کرد. آقای روحانی هم حالا که پیروز انتخابات شده است، کمی شناسنامه روحانیت مبارز پیدا کرد. پیش از آن سالهاست که نشنیدیم جامعه روحانیت مبارز آقای روحانی را عضو خود اعلام کند. در حالیکه بعد از پیروزی، جامعه روحانیت آقای روحانی را عضو خود میداند و در تبریکات خود افتخار کردند که عضو جامعه پیروز شد. نسبت مجمع با دولت آقای روحانی قرار است چطور باشد؟ ببینید، مجمع نسبت مستقیمی با آقای روحانی ندارد. وظیفهاش این بود که کسی را که به مصلحت کشور است انتخاب و حمایت کند و بعد از انتخابات دیگر مسئولیت اداره کشور با خود آقای روحانی است. تنها یک عضو مجمع به کابینه رفته که آقای انصاری است. آیا مجمع این گله را از آقای روحانی ندارد که چرا اعضای آن وارد کابینه نشدند، چون به هر حال آقای عارف را اصلاحطلبها به نفع آقای روحانی کنار گذاشتند؟ نه ما فکر میکنیم آقای روحانی بعد از پیروزی باید دستش باز باشد. هم پاسخگویی با خودش باشد و هم نتیجه موفقیتهایش. خیلیها معتقدند نظر مجمع راجع به دولت آقای روحانی این است که دولت گذار است؛ دولتی که 4 ساله است. نظر شما چیست؟ من نگاهم به دولت آقای روحانی مثبت است. همینکه شرایط پارسال نیست، خودش دستاورد مهمی است و همینکه ما توانستیم نقشی داشته باشیم در این انتخاب خوب است. البته نقدهایی هم ممکن است وجود داشته باشد ولی مجمع وظیفه خودش میداند که به آقای روحانی کمک کند؛ چون مشکلات موجود واقعا زیاد است و باید بر آن فائق آمد. من دوره بعد را پیشبینی نمیکنم. تصورم این است که رئیسجمهورها تاکنون دو دورهای بودهاند و آقای روحانی هم انشاءالله دور بعد باقی هستند و همین جهتی که دارد میرود، جهتی است که اصلاحطلبها موافق آن هستند. البته این هم هست که همه این موفقیتها اگر نصیب آقای روحانی شود و تحریمها برداشته شود و ارتباطات منظم شود و گرانیها از بین برود، تازه میرسیم به پایان دوره اصلاحات. اینجا بالاخره یک مجمع روحانی است و تفاوتش با بقیه روحانیون در گرایشات فکری است و اینها روشنفکرتر و مترقیتر از بقیه هستند. اصلا خود امام خمینی(ره) استثنایی در حوزه علمیه بود که نگاهش به جریانات متحجر نگاهی بسیار انتقادی بود. در طول 8سال گذشته مجمع روحانیون به عنوان جریان مترقی روحانیون بیشتر نگرانیاش از جهت اعتقادی بود. چون آسیبی که به اعتقادات دینی جامعه به دلیل نوع نگرش افراطی و احیاناً خرافی به دین بهوجود آمده بود، بسیار شدیدتر از دیگر جنبهها بود. بالاخره در دولت آقای روحانی چنین نگاهی پایان یافت و به همین دلیل مجمع به عنوان یک تشکل روحانی که سودای دین دارد، به این دولت خوشبین است.

۰۱ آبان ۱۳۹۲
سکته را رد کردم....
به مبارکی شب عید غدیر، بعد از ده روز که از آغاز عارضه مغزی ام گذشت، خدارا شکر از بیمارستان مرخص شدم. ورزش و رژیم غذایی ادامه درمانم خواهد بود. باید دنبال پا برای پیاده روی بود که به شدت تنبلم. برای خوشحالی دوستان به اطلاع می رساند که عوارضی نداشتم. همه جای بدنم صحیح و سالم. نه کج شدم و نه معوج. سُر و مُر و گنده. از برکت دعای شما.از دوستان فضای مجازی و غیر مجازی که لطف های وصف ناشدنی ابراز داشتند و از عزیزان و بزرگانی که عیادت کردند و از کادر پرستاری و پزشکی بیمارستان جم و دکتر معالجم، عبدالرضا طبسی که نجات جانم مرهون زمان شناسی و سرعت و دقت عمل ایشان بود و از همه اینها بیشتر،از خانمم و فرزندان و نزدیکانم که ۱۰روزه به شکل خستگی ناپذیری همراهم بودند تشکر میکنم.به دعای همه تان محتاجم. علی در شب عید غدیر یارتان و عیدتان مبارک.

۲۱ مهر ۱۳۹۲
خاتمی، سرمایه ملی
در زادروز تولد آقای خاتمی قبل از هر چیز علاقمندم راست ترین حرف عمرم را بگویم: من همه هویت شخصیتی و فکری خودم را از آقای خاتمی می دانم. یک نکته از این معنی گفتیم وهمین باشد. در این مناسبت بی آن که قصد مجامله داشته باشم و مداحی های رایج راپی بگیرم، بر این باورم که آقای خاتمی صداقت و باورهایی دارد که او را در عالم سیاست، متمایز از دیگر هم قطارانش می کند. کسانی که می شناسند، میدانند که آقای خاتمی در حوزه مسائل اخلاقی و به خصوص در حوزه حقوق انسانی، از عمق جان به آن ها باور دارد. شاید در نگاه اول این نکته مهمی تلقی نشود. کمتر کسی را میشود پیدا کرد که این شعارها را ندهد. حتی در مبانی نظری هم معمولا شخصیت های سیاسی بحث حقوق انسان ها و حرمت گذاری به آنان را مورد توجه قرار می دهند. امادر آقای خاتمی قبل از هر باوری، حرمت دیگران و حقوق بشر و احترام به انسانیت و اصول اخلاقی نهادینه شده است. وقتی این باور نهادینه می شود - هم چنان که در آقای خاتمی نهادینه شده است - حفظ قدرت برای چنین فردی در جایگاه دوم قرار می گیرد. شاید صاحب چنین دیدگاهی نباید در سیاست وارد شود و یا اگر شد، نتواند آن را حفظ کند. اما مهم تر از حفظ قدرت، این است که صاحب این اندیشه، در بستر جامعه اش جاری می گردد. و حتی اگر روش سیاسی چنین فردی مقبول نیفتد و یا به آنان نقدهای فراوان و جدی وارد شود، اصل این ایده و صاحب آن مورد احترام باقی می ماند. درست اتفاقی که در مورد آقای خاتمی افتاد. قدرت را نتوانست نگه دارد. مورد نقد فراوان قرار گرفت. انصافا در برابر بداخلاقی های بی محابای مخالفانش کم آورد. اما همه اینها باعث نشد که محبوبیت وی در دل جامعه ایرانی کم شود. به موازات این مساله در داخل، حس حرمت گذاری وی به انسان ها باعث شده که در روابط خارجی نتواند ادبیات ناهمگون با درونش را به کار گیرد. به کار گیری ادبیات فاخر، به معنای نادیده گرفتن حقوق ملی کشور نبود. هم چنان که بکار گیری ادبیات لمپنی هم به معنای دفاع از حقوق ملی در سطح بین المللی نبود و تجربه ۸ ساله گذشته به خوبی این واقعیت را نشان داد. در ولین سفری که آقای خاتمی به اروپا داشت، بعد از پایان مذاکرات خصوصی، مصاحبه ای بین نخست وزیر ایتالیا و آقای خاتمی در جایگاه رئیس جمهور ایران برگزار شد. اولین نکته ای که نحست وزیر ایتالیا در مصاحبه مطبوعاتی گفت، این بود که خاتمی در عین احترام به میزبان، قوی ترین دفاع را از ایران ومردم کشورش انجام داد. همین حس حرمت شناسی بود که ادبیات خاتمی در دنیا به عنوان نقطه عطفی شد که حرمت ایرانیان را در تراز خودشان، در سطح بین المللی به ارمغان آورد و تا زمانی که عوامل داخلی عدم قدرت خاتمی در تحقق نظراتش را به نمایش نگذاشته بود، شوق و اشتیاق جهانی برای گفتگو با ایران را در پی داشت. موفقیت ابتدایی ایده گفتگوی تمدن ها هم مبتنی بر همین باور درونی آقای خاتمی بود. این نوع حرف ها از سوی افراد گوناگونی می توانست مطرح شود. حتی ایده های مشابهی قبل از آقای خاتمی هم مطرح بود. اما تنها ایده گفتگویی که از زبان آقای خاتمی مطرح شد، توانست در جامعه جهانی پژواک پیدا کند و رسما به عنوان یک ایده پذیرفته شده در سازمان ملل مطرح شود و یکروز به این عنوان در تقویم جهانی ثبت گردد. مهم اینکه حتی وقتی مشکلات داخلی آن قدر فزونی گرفت که نشان از عدم تحقق شعارهای خاتمی در داخل داشت، باز هم شخصیت خاتمی در نگاه مردم و سیاستمداران جهانی خدشه دار نشد و در سفرهایی که بعد ها هم به عنوان یک ایرانی انجام می داد ، از بسیاری از مسولان رسمی کشور، مسقبلان رسمی و مردمی بیشتری داشت. طرفه اینکه حتی وقتی در سال های پایانی دوران آقای خاتمی، رئیس جمهور جنگ طلبی مثل آقای بوش عنوان محور شرارت را به دولت آقای خاتمی و ایران می دهد، تا هنوز مورد انتقاد تند سیاست مداران جهانی قرار دارد و وی را به خاطر این جمله اش مورد ملامت قرار می دهند. تا جایی که خود آقای بوش در کتاب خاطراتش چهار صفحه را به توجیه این جمله غلط خود اختصاص داده که با بافتن آسمان و ریسمان بقبولاند که این جمله وی خطای استراتژیک نبوده است. اما هنوز درمحافل سیاسی جهان این جمله را خطای راهبردی او می دانند. برای خیلی از سیاستمداران جهانی که کند فهم تر بودند و آن روزها این خطا را نفهمیدند، اتفاقات ۸ سال گذشته ایران ثابت کرد که آن جمله خطای بزرگی بوده است. اکنون ایران است و این سرمایه بزرگ داخلی وخارجی. در تمام دنیا سرمایه های خود را ارج می نهند. ما سالهاست که گرفتار بزرگترین اختلاس های سرمایه های انسانی در ایران هستیم.قطعا یکی از بهترین تدبیرهای دولت ندبیر و امید، بهر گیری از سرمایه های ملی ایران است که خاتمی در راس این سرمایه ها قرار دارد

۲۵ شهريور ۱۳۹۲
جوانان اصلاح طلب کی بزرگ می شوند؟
گردهمایی جوانان اصلاح طلب در شهر کرد، بعد از سالهای سخت گذشته که در ان هرنوع اجتماعی عملا ممنوع و به مثابه یک حرکت ضد امنیتی تلقی می شد، خود به خود یک گام شیرین به سمت جلو است. البته گامی پیشروانه در جهت بازگشت به قبل از انتخابات ‪!‬۸۸ . این ‪واقعیت‬ تلخ یعنی قبل از ۸۸ که آقای احمدی نژاد هم رئیس جمهور بود، وضعیت جریانات و احزاب فکری دگر اندیش و به خصوص اصلاح طلب در شرایط نسبتا مقبولی بود که هرگز گردهمایی عادی جناح های اصلاح طلب، یک پدیده سیاسی ویک اتفاق تلقی نمی شد. اما بعد از ۸۸ با محور قرار گرفتن افراطیون دو جناح، و قدرتمند بودن جناح مخالف اصلاحات و به دست آوردن بهانه های لازم که در بسیاری از موارد پوست خربزه لغزنده از سوی مخالفان اصلاح طلب زیر پای اصلاح طلبان انداخته شده بود، سمت گیری های سیاسی و فشارهای امنیتی آن قدر گسترده شد که علاوه بر انحلال رسانه ای احزاب اصلی اصلاح طلب، هزینه هر گردهمایی کوچک چند نفره، آن قدر سنگین شد که عملا وقتی بعد پیروزی غیر منتظره دکتر روحانی لا اقل از نظر روانی فضا باز تر شد، اصل این گردهمایی خود به خود یک اتفاق بزرگ سیاسی تلقی شد. که واقعا هم یک اتفاق بود. به همین دلیل، حتما باید از مبتکران این جلسه که کارشان جسارت اندکی را به نیروهای جوانتر اصلاح طلب بر میگرداند، باید تشکر کرد. در کنار این نکته مثبت، چند مطلب مهم باید مورد توجه قرار گیرد: ۱- جوانانی که به عنوان اصلاح طلب در این گردهمایی حضور پیدا کرده بودند تا سخنان بزرگان اصلاح طلب را بشنوند، عمدتا همان کسانی بودند که در ۱۵ سال پیش هم با عنوان جوانان اصلاح طلب شناخته می شدند و آن موقع وظیفه حس میکردند تا راه را برای متولیان و بزرگان احزاب اصلاح طلبی فراهم کنند. رهبرانی که در آن سالها عمدتا در سن و سال امروزی جوانان اصلاح طلب بودند. در حقیقت عمده این جوانان در طول ۱۵ سال گذشته تحصیلات خود را تکمیل کردند. در کوران سختی های ۸۸ رنج و درد کشیدند و آسیب دیدند و پخته شدند. به دلیل ارتباط گستره اینترنتی و کار بلدی در این حوزه ها، با تمام دنیا آشنا شدند و بی شک یک سر و گردن علمی و تجربی و سیاسی از متولیان اصحاب اصلاح طلب آن روزها قد بلند تری پیدا نمودند. از سوی دیگر، در این ۱۵ ساله رهبران احزاب اصلاح طلب که آزاد بودند، یا باز نشست اداری شدند و یا در بخشهای غیر مفید دولتی گذران عمر کردند و یا در بخش خصوصی کار میکردند و رشد خارق العاده ای نداشتند. از نظر سنی نیزعمده آنان از مرز ۵۰ سالگی عبور کردند و اکثرشان از دنیای پر غوغا و ویژه دهه شصت وهفتادی ها و نیازهاشان دور بودند و حتی آنها را نمی شناسند.آن هم دهه هفتادی هایی که مسایلشان، چنانکه افتد و دانی خیلی متفاوت با نیازها و باورهای دهه ۳۰ و ۴۰ بود. فاصله ای به اندازه فاصله زمین و آسمان. طبیعی است که شناخت رهبران احزاب دیروز از این نسل هم همین میزان فرق داشته باشد. متاسفانه گردهمایی «جوانان» اصلاح طلب در شهر کرد، همین مشکل را داشت. این نسل بین ۳۰و ۴۰ ساله، دگر باید خودشان فرصت یابند تا رهبران احزاب اصلاح طلب باشند و نسل باز نشسته ما، حداکثر مشوق و یا راهنمایی کننده آنان باشیم. ۱۵ سال پیش اینان در سنینی بودند که برای پوستر چسبانی و یا تبلیغ کاندیداها می بایست در صحنه حاضر باشند. الان نسل های کوچکتر از اینان باید مشاغل یدی سیاسی را عملی کنند و جوانان دیروز رهبران وهادیان اندیشه و تفکر باشند. این آفتی است که به صورت وحشتناکی در بدنه دولت هم در حال اتفاق است. به بهانه اینکه فرصت تجربه و خطا وجود ندارد، پدر بزرگان نسل جوان فعلی را به وزارت و ریاست گماشتند. برای جبران این مساله، وعده دادند که در بدنه وزارتخانه ها را در سطوح مختلف مدیریت، جوانان حضور پیدا می کنند که در عمل این اتفاق نیفتاد. گویامتولدان دهه های ۶۰ و ۷۰ - با برجستگی های بی نظیر علمی و دانشگاهی و شعور بالای سیاسی و ارتباطی - هیچگاه نباید فرصت حضور در مدیریت ها را داشته باشند. چون نسل های قبلی شان قصد باز نشستگی ندارند. این مساله را باید بزرگان قدرت علاج کنند. در ابتدای انقلاب نسل ما و بزرگتر از ما با عمر میانگین سی ساله همه مسولیت های مهم را بر دوش کشیدیم. استدلال میکردیم که انقلاب شده و هر انقلابی به کادر خودش احتیاج دارد. اما شیرینی قدرت به بهانه داشتن تجربه زیر دندان مان ماند و حتی در مقام مشاوره های جدی، ار فهیم ترین نسل های ایرانی جوان که همسن بزرگان ما در ابتدای انقلاب بودند، از وجود آنان استفاده نمی شود. ۲- با گذشت عمر نسبتا طولانی از اغاز اصلاحات و داشتن مدعیان گوناگون و نوشته شدن منشورهای متعدد که بعضا با وقت گزاری های فراوان آقای خاتمی صورت گرفته است، و علیرغم باز شدن نسبی فضا در دوران اقای روحانی، در این اجلاس باز هم با ارایه مجموعه ای از شعار ها و خواسته ها که عمدتا تکراری بود پایان یافت. توقع می رفت که دستورالعمل اجرایی حزبی برای کمک به دولت آقای روحانی و یا کمک به تشکیلات غیر دولتی در کشورها تهیه شود و جریانات اصلاح طلب بتوانند نموداری از مطالبات اولیه، با توجه به واقعیات از دولت ارایه کنند تا در گردهمایی سالانه دیگری بتوانند شاغولی برای اندازه گیری عملکرد دولت داشته باشند. ۳- و نکته آخر این که اصلاحات باید ‪برای نسل های جدیدی که با مفاهیم جدیدی وارد عرصه سیاسی شده اند جا باز کند. ادبیات آنان متفاوت است. باور کنیم که امروز اصلاحات بیش از همیشه به سعه صدر احتیاج دارد و هزاران جوانی که ما نمیشناسیمشان در این عرصه آماده حضور سیاسی و فکری هستند ‬

۰۳ شهريور ۱۳۹۲
هفته دولت
جناب آقای دکتر روحانی سلام.هفته دولت مبارک باشد. خسته نباشید امسال خیلی ها بارغبت ومیل و از صمیم دل دوست دارند به شما هفته دولت را تبریک بگویند. رئیس جمهوری داریم در طراز مردم ایران و تاریخ پر سابقه آنان و حرفهایی از شما میشنویم از جنس صحبت های سرشار از ادب آقای خاتمی. خیلی راحت و از صمیم دل، هفته دولت بر شما مبارک باشد. قای رئیس جمور دولت شما دولت تدبیر و امید است. تدبیر را عقل وخرد جمعی می آفریند. اینکه شما هوشمندانه خودر اهل زمین معرفی کردید و پیوند های نا مرئی با آسمان را تکذیب کردید، حس جدی بودن تدبیر، برای اهالی زمین در کشوری که شما رئیس آن شده اید نشاط آفرید. ملت و رهبر آنان و صالحان کشور البته برای پیدا کردن تدبیرهای بهتر شما را دعا می کنند ولی همکارانتان باید در دولت اتاق فکر و اندیشه برای ایرانیانی که میخواهند زندگی خوب داشته باشند، به عقل زمینی و تجربه بشری تکیه کنند و بهترین تدبیر را برای این همه کار بزرگ برزمین مانده به شما ارائه نمایندو انتخاب وزیران و جنس آنها هم نشان می دهد که می دانند باید به فکر بهتر زندگی کردن مردم باشند و حس نمی کنند در عالم بالا و آسمانها کسی مامور مستقیم هدایت آنان است . لطفا به آنها بگویید وزیر شده اند تا تدبیر کنند و عقل را محور کار خود قرار دهند. ملت پس از هشت سال گذشته ار ریسمان سیاه وسفید می ترسد. از چند کیلومتری کاخ ریاست جمهوریتان هم رمال و جن گیر و خرافه گو و خرافه پرست رد شود، ویا وزیران شما اگر از حرفهای غریبی که در این سالهای مسابقه اتصال به آسمان بزنند، و مثلا پهنای باندی در فضا کشف کنند که برای دوران امام عصر است که حضرتش بتوانند از آن پهنای باند بی مزاحم استفاده نمایند و دهها نمونه دیگر، نشانه آن خواهد بود که تدبیرتان کم رنگ شده که از خدا و پیغمبر مایه می گذارید. آقای رئیس جمور امید که بخش دوم شعار دولت شما است، بستر اجرای تدابیرتان خواهد بود. امید مهمترین دستاورد شما در انتخابات بود. امید به عوض شدن شرایط گذشته. این امید تحقق پیدا کرد. اصل بازگرداندن این امید که طبعا نشاط و لبخند را در جامعه به دنبال دارد بزرگترین کاری است که کرده اید. اگر جامعه ای به حکومتش نگاه مهربان داشته باشد، خودش متولی حل همه مشکلاتش میشوند. واگر جامعه ای حس کند حاکمانش در طراز آنها نیستند و ارتباط تلخی بین آنان و مردم وجود داشته باشد، کارها و تلاشهای خوبشان هم دیده نمی شود و پایانشان جشن ملی می شود. شما از این شانس برحوردارید که امید را آفریدید. صرف همین آفرینش امید، بنزینی به بدنه اجتماعی واریز می کند که موتور محرکه جامعه بی احتیاج به دولت و با سرعت وصف ناپذیری به سمت حل مشکلاتش پیش میرود. کافی است که دولت مانعی برای آنان ایجاد نکند. البته حفظ این امیدواری و مقابله با کارهایی که جامعه را نا امید می کند مهم است. ولی همین امیدی که تا اینجا آفریده شده است هم کم اهمیت تر از ادامه مسیر نیست. همین امید اعجاز آفرین است که واژه روحانی مچکریم را در ادبیات روزمره نسل باهوش ونکته سنج جوان وارد کرد. و البته تجربه نشان داده که همین هوشمندی در همه شرایط ودر برابر هر دولتی در بین مردم وجود دارد. امید وارم در این آغاز کار دولت که تا پایان همین شعار باقی بماند. آقای روحانی کاش روبروی میزتان یک شعار اساسی تان را که در انتخابات بر آن بار ها تاکید می کردید می نوشتند وهرصبح آن را می دیدید و بر اساس آن برنامه روزتان را تنظیم میکردید. کار هر مجموعه ای از جامعه را به خود آنان می سپاریم و تنها نقش دولت، هدایت ونظارت است.این شعارتان در ایام انتخابات بارها تکرار شد. متاسفانه قدرت، حد ایستایی ندارد. هر وزیری با بروکراسی پیچیده ای که در کشور هست، به سمت این لیز می خورد که دایره قدرت وزارت تحت امرش را گسترش دهد. این خاصیت سیستم وزارت خانه ای است. تک تک وزرا و شخص شما جهاد مستمری باید بکنید تا بتوانید جامعه بزرگ و دولت کوچک درست کنید. این شعار همه بود. اما موفقیت در آن سخت است. آقای رئيس جمهور در سیاست خارجی که از دهه ها پیش دغدغه شیخ دیپلماتمات بوده است، جامعه نگرانی کمتری دارد. وزیر خارجه دوست داشتنی تان هم یک حرف کلیدی زد که باید ادبیاتمان را بادنیا تصحیح کنیم. آقای روحانی برای این گام بزرگ مچکریم! اما باور کنید این نسخه برای مردم خودمان هم خوب جواب می دهد. احترام و ادب و ادبیات در خور آنان. به وزیران بگویید که لا اقل دولتی ها با احترام و با ادبیات فاخر با مردم کشور سخن بگویند. همه اینها بهانه ای بود برای ادای تبریک به مناسبت هفته دولت و یاد آوری از رئیس جمهور و نخست وزیر شهیدمان: رجایی و باهنر.

۳۱ مرداد ۱۳۹۲
وزارت ارشاد
انتخاب وزیر ارشاد، بعد از استعفای تاریخی آقای خاتمی، همیشه برای روسای جمهور یکی از کارهای سخت بوده است. یکی از دلایلش اهمیت فرهنگ در کشور است. البته که فرهنگ در همه دنیا پر اهمیت است ولی در ایران از این جهت فرهنگ پر اهمیت تر بوده و کار وزیر ارشاد سخت تر، که وظیفه دارد مانیفست فرهنگ مقبول حداکثری را بر جامعه تحمیل کند. چه اهالی فرهنگ و مخاطبان فرهنگ بخواهند و چه نخواهند. عملا صحنه فرهنگ و هنر با این اتفاق به صحنه نبرد فرهنگی، به جای خلاقیت فرهنگی تبدیل میشود.این مشکل افرینی موضوعی است که وزرای ارشاد عملا با آن درگیر می شوند. مشکل دوم این است که که در صحنه فرهنگ و هنر همه خود را صاحب سلیقه و رای می دادنند و کمترین حق را در این صحنه کسانی دارند که درس هنر و فرهنگ را خوانده اند و کار افرین این صحنه ها هستند. در اظهار نظرهای فرهنگی و نقد و انتقاد های هنری ، همه افراد به خود حق می دهند که صاحب نظر باشند. علاوه بر این حق، از ابزارهای قدرت خود استفاده می کنند تا نظر خود را اعمال نمایند. در حالی که فرهنگ و به خصوص هنر کاملا تخصصی است. من شاهد کپ کردن بسیاری از هنر مندان بوده ام که مورد انتقادهای علنی قرار گرفته اند، مردم علیه شان تحریک شده اند، در مواردی راهپیمایی صورت گرفته و همه اینها به دلیل این بوده است که هنر را از نگاه تخصصی ندیده اند و زبان آن را نمی شناخته اند و همه این بلا ها بر سر هنرمند بی پناه ریخته شده است. مشکل سوم وزیران ارشاد این است که خیلی ها که باید سهم اصلی در فرهنگ سازی دینی داشته باشند، با همه مبالغ تکان دهنده ای که در این سالها از بودجه کشور دریافت کرده اند، نتوانسته اند فرهنگ سازی دینی کنند. بعضی رفتارهای سیاست زده آنان حتی باعث شده است که جامعه جوان پس رفت شدید دینی داشته باشد و هیچوقت در برابر این کار نکردن ها و یا بی نتیجه ماندن کارهای متولیان فرهنگ سازی دینی، نه تنها پاسخگو نبوده اند که در بسیاری از موارد فرافکنی می کنند و بار بی محصولی کارهای خود را به گردن هنرمندان می اندازند و وزیر ارشاد هم باید تمکین کند تا بماند.این نکته مهمی است که معمولا جای شاکی و متهم عوض می شود. به جای آن که هنرمندان فرصت یابند تا از فرهنگ سازان رسمی دینی بازخواست کنند که چه کرده اند، مورد هجوم قرار میگیرند. اگر وزیر ارشاد بتواند این معادله را تغییر دهد و جای شاکی و متهم را واقعی کند بسیار کار مهم و سختی را انجام داده است. به عقیده من موفق ترین وزیر ارشاد در دولت فعلی کسی میتواند باشد که جدی ترین راهبرد انتخاباتی دکتر روحانی راعملی کند: کار حوزه فرهنگ و هنر را به اهالی فهیم و زحمت کشیده و امتحان داده خود این حوزه وا گذار کند. وزارت ارشاد هر چه کوچک تر شود و جامعه هنری و فرهنگی غیر دولتی هر چه گسترده تر باشد، وزیر ارشاد موفق تری خواهد بود. همه سلایق کار اشنا هم حق دارند با دیدگاه های متفاوت در جامعه غیر دولتی حضور داشته باشند و رقابت بر ارایه جامعه بدهد، ان قدر اهالی هنر نجیبانه رقابت میکنند که قطعا خود به خود کارهای فرهنگی و هنری با انتخاب مردم به سمت بهینه تر شدن و خلاقیت روز افزون پیش می رود.

8   4       ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸   ۹    ۱۰    ۱۱    ۱۲    ۱۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.