۳۰ مرداد ۱۳۹۲
ناطق نوری از ۷۶ تا ۹۲
آقای ناطق نوری در سال ۹۲ از نظر عمده جریان اصلاح طلب به عنوان یک سیاستمدار اصولگرایی شناخته می شود که هوشمندانه و منصفانه در صحنه سیاست بازی می کند. به دلیل همین هوشمندی است که آقای ناطق نوری که در مصاف رقابت انتخاباتی با آقای خاتمی، در سال ۷۶ در ذهن اکثریت جوانان و فرهیختگان آن دوران به عنوان سمبل تحجر و افراط دینی و سیاسی و نماد منحصر به فرد حاکمیت و قدرت شناخته می شد و همه نیروهای مردمی برای رای آوری رقیبش به خیابان ها سرازیر شده بودند، در سال ۹۲، در ذهن و دل همان مجموعه ها به عنوان چهره های متعادل و محترم و دلسوز و مترقی شناخته می شود. روزه سکوت خود را در مرقد امام خمینی و در شب قدری می شکند که ۴سال در آن مراسمی برگزار نشده بود. رئیس جمهور منتخب و آقای خاتمی - رقیب سرسخت ۷۶ او - در ابراز دوستی وهمراهی با اقای ناطق هیچ تردیدی به خرج نمی دهند و عملا وبه صورت طبیعی در اردوگاه نیروهای ضد ارتجاعی دینی و مترقی کشور، محبوب و مقبول قرار دارد. مواضع ایشان در چهارساله اخیر و به خصوص در حوزه دفاع از اسلام با قرائت مترقی امام خمینی و هجوم گسترده و بی پروا به برداشت های خرافی و کاسبکارانه رواج یافته از دین که در سالهای اخیر در حوزه قدرت سیاسی جا خوش کرده بود هم یکی دیگر از نمونه های تغییر پایگاه مخاطبان وی بود.راز این تفاوت را نه تنها در رفتار آقای ناطق که علاوه بر آنها در هوشمندی وی در شناخت جامعه خود هم باید جستجو کرد که در ذیل مبانی این رفتار مورد ارزیابی قرار می گیرد: ۱- مطالعه سوابق آقای ناطق نوری که به تفصیل در کتاب خاطرات خود ایشان امده است حکایت از این دارد که از نوجوانی طلبه روشن اندیشی بوده است که در فضای ارتجاعی حاکم بر حوزه های علمیه در قبل از انقلاب او از از اول مسیر و راه امام خمینی را مبنای رفتار و اندیشه خود قرار داده است. مبارزات سیاسی و سخنرانی های آتشین و انقلابی در قبل از انقلاب، به خودی خود به معنای آن است که وی در اردوگاه متحجران و خرافه پرستان نبوده است. و اگر در بعد از انقلاب در مقاطعی در کنار آن جریان خرافه گرا قرار گرفته است، خارج از مبانی اصلی وی بوده است ومنش این سال های او بازگشت به اصل است. ۲- آقای ناطق از جمله کسانی است که به دلیل کثرت منابر خود که از ۴۰ سال پیش تا چهار سال قبل ادامه داشت، به اجبار او را در داخل مردم نگه داشته است. رفت و آمد با مردم و شناخت آنها و گفتگو با نسل های گوناگون از دلایل مهمی است که میتواندسیاستمداران را همزمان با تحولات اجتماعی متحول کند و آنان را به روز نماید. من ارتباط شخصی فراوانی با آقای ناطق ندارم. اما تصورم این نیست که ایشان شخصا با تحولات این سال ها که مهمترینش در حوزه ارتباطات مجازی است، آشنا باشند و یا خود به طور مستقیم در این دنیای مجازی فعالیت داشته باشند. اساسا این نقصان نسل ایشان است که اختصاصی به روحانیون آن نسل ندارد. سرعت تکنولوژی و عادت های آن نسل امکان حضور شخصی به آنها نمی دهد. اما صرف رفت و امد و حضور در میان مردم نکته بسیار مهمی است. جامعه در این دهه اخیر تفاوت توصیف نا پذیری کرده است. نسل جوان ایرانی به برکت ارتباطات، از همه وقایع سیاسی وهنری و فرهنگی جهان مطلع است. ایران یکی از کشورهایی است که با بیشترین سرعت فیلم های معروف جهانی در آن - هر چند غیر قانونی - زیرنویس و تکثیر می شود. صدا و خصوصیات خوانندگان معروف دنیا به موازات نقاط پیشرفته فنی دنیا در ایران و در بین بسیاری از نسل جوان حضور پیدا می کند. سطح علمی جامعه به شکل فزاینده ای رشد کرده است. میزان تحصیلکرده های فارغ التحصیل دانشگاه ها که به درون جامعه و خانواده ها سرازیر شده اند فوق العاده است. این ها همه نشانه های تغییر بنیادی در درون جامعه است. این تغییرات گسترده فکری و فرهنگی حتما جامعه متفاوتی را پدید آورده است.کسی که بتواند این پوسته نازک پنهان کاری رابشکافد و واقعیت جامعه را درک کند، میتواند مسول مفیدی برای کشور باشد. مشکل جدی فعلی بسیاری از تصمیم گیران و تصمیم سازان رسانه ای در این است که یا از زیر این پوسته خبر ندارند و یا خود را به بی خبری می زنند. من البته آقای ناطق را از جمله کسانی نمیدانم که دقیقا این فضای واقعی فرهنگی جامعه را می شناسد و یا تجربه کرده است. اما صرف ارتباط با جامعه نقطه مهم و مثبتی است. وقتی جامعه ای تغییر کند، مسولانی موفق هستند که جامعه را بشناسند. آنهایی که جامعه امروز را نشناسند و با باورهای سی سال پیش خود برای این جامعه برنامه ریزی کنند، حتما ناموفق هستند و اگر هم بر قدرت هستند، فاصه زیادی با جامعه دارند و قدرت است که آنها را بر سر قدرت نگه می دارد. در حقیقت مواضع امروزی آقای ناطق نوری به معنای تغییر ایشان نیست.برآیندی از تغییر در جامعه است. ۳ـ سیاست البته بیشترین تاثیر را در تفاوت آقای ناطق و بسیاری دیگر از هم اندیشان ایشان داشته است. به عبارت بهتر، نقد و مخالفت با سیاستهای جاری ۸ ساله گذشته دولت و رئیس جمهور سابق نقطه مشترکی شد که پیوند بسیاری از سیاسیون اصولگرا را با مردم و فرهیختگان بر قرارکرد. شاید آقای ناطق در ابتدای روی کار آمدن آقای احمدی نژاد به دلیل حمایت جبهه اصولگرایان از ایشان، از رئیس جمهور شدن آقای احمدی نژاد دل نگرانی نداشتند. اما گذر زمان برای مردم و ایشان اثبات کرد که این انتخاب در طراز مردم فهیم ایران نبود. بسیاری از اصولگرایان در این موضوع بااقای ناطق همدل بودند که نظرات داخلی و خارجی رئیس جمهور سابق به پای آنان نوشته میشود. کینه ها و حرمت شکنی ها دیگر محدود به جریان اصلاح طلب رقیب نبود. اما بسیاری از آنان نتوانستند صف خود را از تفکرات و منش آقای احمدی نژاد جدا نمایند. در بسیاری ازموارد، این آقای احمدی نژاد بود که صف خود را جدا می کرد. فرق آقای ناطق با اکثریت اصولگرایان در این بود که شجاعانه خودش تصمیم گرفت که عدم همراهی با اندیشه ها و رفتارهای احمدی نژاد را برگزیند و آن را هم از نظرگاه جامعه مخفی نکرد. پای سخنانش در مجامع رسمی و مهم ننشست.در انتقاد علنی از اندیشه های انحرافی و سوئ استفاده از دین در زیر سایه نام امام زمان کوتاهی نکرد. در حقیقت ناطق، تبدیل شد به همان ناطق آزاده ای که قبل از انقلاب بود. این اصالت شخصیت مهمترین نقطه مثبتی است که ناطق را ناطق امروزی کرده است که بسیاری از اصلاح طلبان که رسما در انتخابات ۷۶ به نفع رقیب ایشان تلاش میکردند را به ذوق وشوق وادارد که سخنانش را بشنوند و خوشحال می شوند وقتی او را در کنار خاتمی در مهمانی آقای عارف می بینند. ۴‫-‬ آخرین نکته مهم که به خصلت های فردی آقای ناطق باز می گردد، خصلت معروف جوانمردی است. ورزشکار و لوتی و جوانمرد خصلت هایی است که باهم همراهند . در میان سیاست مداران آقای ناطق از معدود کسانی است که به این سه خصلت اشتهار فراوان دارد.این خصلت در سیاست باعث شد تا جوانمردانه وقتی بسیاری از بی لطفی ها را نسبت به کسانی که همرزم وهم پیمان هم در رهروی راه امام خمینی بودند را دید، بر اساس رسم مالوف سیاست، نانی به نرخ غیر روز بخورد و جوانمردانه خود را متفاوت نگهدارد. زیباترین رقابت های تاریخی، رقایت انتخاباتی آقای ناطق و خاتمی بود که دو طرف نجیب و محترم و با اصالت بودند. و مهمتر از آن بهترین رابطه دولت و مجلس در وقتی بود که این دو رقیب محترم در راس قوای اجرایی و مقننه قرار گرفتند. هیچکس در آن دوره از دو طرف بوی انتقام کشی حس نکرد. اینها از روح با اصالت و جوانمرد می تاند سر بزند. البته نمیتوان ونباید اختلاف نظرهای جدی جریان اصلاح طلب و آقای ناطق اصولگرا را نادیده گرفت و اهمیت داستان هم در این است که این ظرفیت وجود داشته باشد که با وجود اختلاف نظر، شجاعت حمایت و کمک کردن به حق در دو طرف وجود داشته باشد. سیاست یعنی همین داشتن ظرفیت و بهره وری از آن برای استفاده صحیح از قدرت.

۲۰ مرداد ۱۳۹۲
معیار روحانی در چینش کابینه تخصص بوده نه اندیشه سیاسی
محمدعلی ابطحی در گفتگو با خبرآنلاین،در ارزیابی خود از کابینه پیشنهادی یازدهم گفت: با توجه به شرایط فعلی کشور، در بعد امکانات و واقعیتهایی که وجود دارد و فضایی که بر مجلس حاکم است به نظر میرسد کابینه معرفی شده کابینه خوبی است هرچند در عمل باید مورد توجه قرار گیرند. کابینه معرفی شده توان تحقق شعارهای رییس جمهور را دارد وی تصریح کرد: مهم آن است که وزرای معرفی شده عمل کننده به شعارهایی باشند که آقای روحانی در ایام انتخابات دادند و به پشتوانه همان رای قابل توجهی را کسب کردند. براین اساس من در این کابینه این توان را می بینم که اگر مشکلات جانبی پیش نیاید اعضا به شعارهای رییس جمهور جامعه عمل بپوشانند. کابینه پیشنهادی دچار تحول شود از حالت اعتدالی خارج میشود رییس دفتر خاتمی با اشاره به اینکه معیار فراجناحی بودن در کابینه روحانی به خوبی مشهود است، خاطرنشان ساخت: معتقدم معیارهای آقای روحانی در ارتباط با چینش وزرا اندیشههای جناحی نبوده است و فارغ از گرایشات سیاسی به تجربه و تخصص افراد توجه شده است. البته از همه تشکیلات و سلایق در کابینه پیشنهادی حضور دارند و زیبایی کابینه هم این است که کل این مجموعه به کمک مجلس رای بگیرد تا اعتدالی که رییس جمهور وعده آن را دادهاند در اولین گام از طریق کابینه عملیاتی شود و در شکل هیات دولت تبلور پیدا کند اما اگر قرار باشد این مجموعه دچار تحول شود از حالت اعتدالی خارج میشود. ابطحی با بیان اینکه عدهای در مجلس در تلاش هستند همه اعضای کابینه رای اعتماد کسب نکنند، هستند، ابراز عقیده کرد: کسانی که با یک سری شعارها و نگاه سیاسی خاص در انتخابات ظهور و بروز پیدا کردند ولی رای نیاوردند می خواهند تحقق شعارهایشان را از طریق مجلس و در جریان رای دادن به کابینه اعمال کنند که نوعی حرکت ضدمردمسالاری است. وی ادامه داد: طبیعی است زمانی شعار مردم سالاری از سوی مجلس رعایت میشود که بتوانند در چارچوب اندیشهها و شعارهای آقای روحانی به کاندیداها توجه و آنها را مورد بررسی قرار دهد. این فعال سیاسی اصلاح طلب در ادامه با تاکید براینکه فضای کابینه باید متناسب با شعارها و خواست رییس دولت باشد، گفت: در کابینه معرفی شده افرادی با گرایشات سیاسی متفاوت حضور دارند، ولی این به این معنی نیست که رییس جمهور گرایش اصلی این افراد در درون کابینه گرایشات شخصی باشد بلکه باید در مسیر گرایش کلی آقای روحانی و شعارهای ایشان حرکت کنند. ابطحی تصریح کرد: معتقدم بیش از آنکه امروز به دنبال معرفی ویژگیهای وزرای معرفی شده باشیم باید تلاش کرد این افراد و کل کابینه در مسیر رای آوردن قرار گیرند. /27

۱۳ مرداد ۱۳۹۲
روز پایان هم تاریخی شد
آقای احمدی نژاد رفت. این طبیعی ترین کاری بود که در سیر زندگی سیاسی و قانونی باید انجام می شد. پایان ۸ سال ریاست جمهوری بود.اما دیروز و امروز حال و روحیه متفاوت تری بر مردم ایران حاکم است. حس ورق خوردن تاریخ در بدنه جامعه جریان دارد.گویا آحاد جامعه دست به دست هم داده اند تا این ورق سنگین را در تاریخ با کمک یکدیگر جا به جا کنند. این ۸ سال را هر کسی میتواند به نوعی برای خودش تعبیر کند.موافق یا مخالف. اما هیچکس نمی تواند دیروز را یک روز عادی بداند. چهره های مردم، لبخند هاشان، نشاط و شادابی شان همه نشان از یک تحول می داد. گویا از قبل می دانستند که روز بی احمدی نزاد، روز بزرگ تاریخی است. مردم خود را شریک در این ورق زدن تاریخ می دانستند. کمتر کسی بود که شنبه و آغاز هفته و ۱۲ مرداد را یادش نباشد. این اتفاق در گذشته سابقه نداشت که روز پایان ریاست جمهوری روز تاریخی تلقی شود. در گذشته سابقه داشت که روز انتخاب رئیس جمهوری مثل آقای خاتمی و یا همین آقای روحانی مردم جشن گرفتند و شادی کردند و غرور و قدرت خود را نشان دادند و آن را تارخی کردند. اما روز پایان هیچ رئیس جمهوری روز تاریخی نشده بود و مردم از رفتن، احساس تحول نمی کردند. دیروز اما مردم جدای از شادی روزهای پیروزی آقای روحانی، روز پایان آقای احمدی نژاد را تاریخی می دانستند. این لزوما به دلیل مخالفت با آقای احمدی نژاد نیست. اما به این معنا هست که احمدی نژاد پدیده ی غیر مترقبه ای بود که روز پایانش بیشتر از روز ورودش در ذهن مردم ماند و حس به یادماندنی ایجاد کرد. در این میان مردم ایران با پشتوانه بزرگی که دارند دوران جدید را با لبخند و مهربانی نگاه می کنند. به آن چشم دوخته اند و تغییر را منتظرند. اما میدانند که رئیس جمهور آینده اگر چه عقلانی فکر می کند و مشکلات را می شناسد و راه های باز کردن گره ها را میشناسد، ولی بدون کمک مردم دکتر روحانی نمیتواند کارهایش توفیق داشته باشد. از همه تجربه های تلخ و شیرینی که داشتیم، استفاده کنیم و به دولت کمک کنیم. و دولت هم به شعارهایش پای بند باشد. آمدن آقای دکتر روحانی گام مهمی بود که در اوج نا امیدی در داخل و خارج امید ایجاد کرد. انتظار از ایشان هم البته زیاد نیست. بعد از این ۸ سال ، کار و فعالیت دشوار است. اما تا کنون انصافا در سقف انتظاراتی که توقع میرفت سخن گفته است. از آغاز تا در مراسم تنفیذ دیروز بر روی شعارها و تعهد هایی که به مردم داده بود، پای فشرد و خبرهایی هم که از اعضای کابینه اش می رسد، امید را زنده می کند. اما همه اینها بدون پشتوانه حمایتی مردم به نتیجه نمی رسد. اقای روحانی یک بار شاهد خوشحالی و شادمانی یک پارچه مردم بعد از شنیدن خبر پیروزی شان بودند. اما دیروز را هم به یاد بسپارند که جامعه حس تغییر تاریخ ایران را داشت. حس روز تاریخی پایان آقای احمدی نژاد.

۱۱ مرداد ۱۳۹۲
مصادره دکتر روحانی
محمد علی ابطحی معاون پارلمانی دولت خاتمی طی گفتگویی با سایت خبری "تیک" Tik.ir اظهار داشت: در درون جریان اصلاح طلبی گروهی وجود ندارد که به دنبال مصادره جریان اعتدال باشد. وی افزود: رای روحانی تا حد زیادی تحت تاثیر تلاش جریان اصلاح طلب و نیروهای هوادار اصلاح طلبی بود و شخص ایشان هم همین ادبیات را در انتخابات به کار گرفته بود و براساس همین ادبیات هم رای آورد. مدیر موسسه گفت و گو ادیان با بیان اینکه «هیچ گروهی از اصلاح طلبان را نمی بینم که کمترین مطالبه ای از روحانی داشته باشند» ، تاکید کرد: مصادره به صورت جدی از سوی کسانی انجام می شود که تا لحظات اخر چه به صراحت و چه با کنایه تمام تلاش شان را به کار گرفتند تا روحانی رای نیاورد و البته این را هم می دانستند که کاندیدایشان روحانی نیست. محمد علی ابطحی در واکنش به تحت فشار گذاشتن روحانی از سوی برخی از جریان ها گفت: این فشارها ادامه ی فشارهای قبل از انتخابات است. وی تصریح کرد: تمامی این تلاش ها علیه روحانی پیش از انتخابات شکل گرفت اما علیرغم همه ی این فشارها اتفاق غیرمنتظره ای برای این گروه های فشار اتفاق افتاد و روحانی در دور اول انتخابات پیروز شد. ابطحی در ادامه در پاسخ به سئوال خبرنگار سایت خبری تیک Tik.ir مبنی بر افزایش فشارها به روحانی برای تحمیل برخی از افراد به او گفت: هیچ وقت آراء مردم برای این گروه به خصوص اهمیت نداشته و تغییری هم در ان ها ایجاد نمی کند. خود را حق مطلق می دانند و فکر می کنند مردم باید از آنها تبعیت کنند مدیر موسسه گفت و گو ادیان اضافه کرد: این ها خود را حق مطلق می دانند که مردم باید از انها تبعیت کنند. وی افزود: به همین دلیل این گروه همان روش قبل از انتخابات را اینک، پس از پیروزی دکتر روحانی، با این نوع تهدیدها و این نوع فشارها و این تحمیل هایی که به روحانی برای انتخاب وزرا می کنند، ادامه می دهند. ابطحی در پاسخ به سئوال دیگر خبرنگار تیک Tik.ir در خصوص انتقادات از امنیتی بودن برخی از اطرافیان روحانی بیان داشت: تاکنون از همه طرف نقدهای زیادی به اطرافیان روحانی وارد شده اما معتقدم که نباید بر روی این نقدها و اطرفیان روحانی مانور داد، چراکه قاعدتا تصمیم گیر شخص رئیس جمهور است. مدیر موسسه گفت و گو ادیان افزود: البته این مسئله در فرهنگ سیاسی ما همیشه وجود داشته که وقتی کسی نمی تواند و نمی خواهد با مقامی بحث کند و از آن انتفاد کند، نوک پیکان را به سمت اطرفیان نشانه می روند. ابطحی افزود: امیدوارم کابینه ای تشکیل شود که هر چه بیشتر به آنچه خود روحانی در انتخابات مطرح کرده بود، نزدیک باشد. فضای امید از بین نمی رود ابطحی ، در بخش دیگری از این مصاحبه با اشاره به کاهش فضای احساسی جامعه گفت: این فضای امید نیست که کاهش پیدا کرده بلکه هیجانات ناشی از پیروزی روحانی است. وی ادامه داد: هیجانات اولیه که برآمده از پیروزی روحانی بود، همیشه ماندگار نیست و طبیعتا نمی تواند ادامه داشته باشد. ابطحی تصریح کرد: فضای امید با گذشت 20 روز از رای آوردن روحانی و با وجود اینکه هنوز ریاست جمهوری را تحویل نگرفته از بین نمی رود. وی گفت: با همه ی این اتفاقات، تبلیغات علیه دولت آینده، بی اثر است. مدیر موسسه گفت و گو ادیان در توضیح این ادعا گفت: مهم نوشته ها و مقالات علیه روحانی نیست بلکه برایند انتخاب ایشان و بهبودی روند اوضاع حائز اهمیت است وی افزود: فضای هیجانی همیشه کوتاه مدت است، اما زمان امید به درازا می کشد و طولانی مدت خواهد بود. معاون پارلمانی دولت خاتمی در پاسخ به این سئوال خبرنگار سایت خبری تیک Tik.ir مبنی بر اینکه دعوت از شخصیت ها برای حضور در مراسم تحلیف وظیفه ی مجلس است یا دولت منتخب، بیان داشت: دعوت از اشخاص طی یک همکاری مشترک محلس و دولت آینده صورت می گیرد. وی ادامه داد: در مورد مدعوین مراسم تحلیف، مجلس یا دولت منتخب - به تنهایی - حرف اخر را نمی زنند، بلکه دعوت از اشخاص محصول کاری مشترک و در نهایت توافقی است. به من پیشنهادی برای همکاری با دولت آینده نشده/ آماده ی بازگشت هاشمی به نماز جمعه نیستند ابطحی در پاسخ به سئوال دیگر خبرنگار تیک مبنی بر حضور او در دولت آینده گفت: پیشنهادی از سوی دولت منتخب به من برای حضور در دولت نشده است. معاون پارلمانی دولت خاتمی در واکنش به سئوالی در خصوص کاندیداتوری او در انتخابات آینده مجلس بیان داشت: طبیعتا سخن گفتن در مورد انتخابات مجلس زود است اما به عقیده ی من روند کشور تحت تاثیر جریان اعتدال گرایی قرار خواهد گرفت و در نتیجه جریانات افراطی به حاشیه خواهند رفت. وی در بخش دیگری در خصوص احتمال بازگشت هاشمی به نماز جمعه گفت: خطیب نماز جمعه شدن، سیر متفاوتی دارد و جز مواردی نیست که با نظر مردم و دیگران تعیین شود. ابطحی با بیان اینکه تعیین خطیب نماز جمعه روال مشخصی دارد اظهار داشت: پیش بینی بنده این نیست که مجموعه های مربوطه ، امادگی هاشمی برای حضور مجدد در نماز جمعه را داشته باشند. وی اضافه کرد: به نظر من، این مجموعه ها کمتر به حضور مجدد هاشمی در نمازجمعه فکر می کنند.

۲۹ خرداد ۱۳۹۲
گل پشت گل.
پیروزی، پشت پیروزی. جمعه مردم ایران گل زدند. چه گل زیبا و تعیین کننده ای. گل های کاغذی. رایی دادند که قبل از هر چیز لبخند را بر لب خودشان و همه ایران دوستان جهانی ایران نشاندند. وقتی پیروزی شان را دیدند، به خیابان ها ریختند و شادی کردند و تا دم دمای صبح افسردگی چند ساله را ریختند کف خیابان ها. هنوز این شیرینی پایان نیافته بود که دیروز گل دوم شادی آفرین فوتبالیست ها به دروازه کره نشست و دوباره شادی در خون ملت دور تازه ای گرفت. شیرین تر از گل های زیبای انتخاباتی و فوتبالی، شادی یک ملت است که در پی این گل ها در خون همه ملت، جاری میشود. من نه جامعه شناسم و نه روان شناس. شاید هم فقط تصادف باشد. اما به گمانم وقتی جامعه شاد باشد، می تواند به همه عناصر اجتماعی شادی و روحیه تزریق کند. ماه های اول انتخاب آقای خاتمی و بعد خلق حماسه مردم ایران در دوم خرداد، گل شیرین صعود به جام جهانی به دروازه استرالیا وارد شد. آن شب اولین اجتماع خودجوش فوتبالی بود. عصر همان روز هیئت دولت بود. هریک از وزرا که وارد دولت می شدند، بخشی از شادمانی عمومی را تعریف میکردند. وزیر دفاع وقت با دهان کشیده تری وارد شد. با تاخیر و البته با کمی شرم و حیا گفت، جلو اتومیبل من را گرفته اند و دست می زدند که شم خانی باید برقصد. اساسا این که مردم حس کنند ظرفیت داخلی برای بیرون ریختن شادی دارند، بسیار نعمت آرامش آفرین است. گل دیروز هم که بار دیگر که صعودمان به جام جهانی را هدیه کرد، بعد از پیروزی غیر مترقبه آقای دکتر روحانی بود. در ۲۴ خرداد امسال مردم فقط یک انتخاب نکردند. حماسه آفریدند. بعد از این سالهای کم خنده و پر اخم، یک انتخاب غیر قابل باور انجام دادند. همه را غافلگیر کردمد. دکتر روحانی نماد تغییر، تفاوت، و انتخاب خود مردم شد. و به همین دلیل لبخندی بر دل ها و لب ها جاری کرد که در همه عناصر وجودی جامعه پیش رفت. وقتی پس از این گل ملی، دیروز بازیکنان قهرمان ایرانی گل صعود به جام جهانی را زدند، بار دیگر به خاطر روزهای پر انبساط و شیرینی که داشتند، دوباره جاری شدند کف خیابان ها. این شادی ها اگر چه حق طبیعی هر مردمی است، اما در ایران این روزها فراتر از شادی عادی است، یک دنیا معنا و محتواست. این گل باران برمردم گل آفرین ایران مبارک باشد

۱۲ خرداد ۱۳۹۲
ایه الله طاهری، اندیشه ساز متفاوت
آیه الله سید جلال الدین طاهری از نسل های قدیم و کهن انقلاب اسلامی بود که شاید به دلیل بیماری طولانی و سیاست های انتقادی شان در دهه گذشته، نسل فعلی کمتر ایشان را بشناسد و نام ایشان را شنیده باشد. اما این پیر سر بلند که دیروز به پیشگاه خداوند عروج کرد، برای نسل ما بسیار خاطره انگیز است . در چند عرصه مرحوم طاهری ویژگی ممتازی داشت. یکی از آنان در حوزه دفاع مقدس بود. اصفهان بیشترین نیروهای اعزامی به جبهه ها را داشت و بیشترین شهید را برای دفاع از سرزمین سربلند ایران تقدیم کرد. معمولا شبهای عملیات در اتاق فرماندهی جنگ می نشست و مردم ایران و به خصوص اصفهانی های قهرمان با دیدن چهره ملکوتی او، روحیه و توان می گرفتند. نمازهای پر شور جمعه اش هم یا در تشویق وحماسه افرینی برای رفتن و اعزام نیروها به جبهه بود و یا تشییع خیل شهیدانی بود که حاج آقا جلال پیشاپیش آنها در حرکت بود. در دوران امام و جنگ ۵ امام جمعه سرشناس و پر تاریخ و متفاوت بودند که بی رودربایستی در نوک پیکان دشمنی صدام بودند و منافقین به عنوان پیشقراولان صدام، انان را هدف حملات خود قرار می دادند. حضرات آیات صدوقی، مدنی، اشرفی اصفهانی و دستغیب، امامان جمعه یزد و تبریز و کرمانشاه و شیراز به شهادت رسیدند و از آن تاریخ که به لطف پروردگار ایه الله طاهری جان سالم در برده بود، از او با عنوان بقیه الماضین و یادگار پر افتخار جنگ یاد می شد و همواره مورد لطف ویژه امام بود. خصوصیت برجسته دیگر آیه الله طاهری، لیدری جریان روشنفکری آن ایام بود. در ابتدای فاصله گزاری بین جریانات فکری وسیاسی در بعد انقلاب که در ابتدا با عنوان چپ و راست بود و در حقیقت فاصله بین تحجر و اندیشه مترقی تلقی می شد و بعد این جریان با عنوان تاریخی خط سوم شناخته می شد، آقای طاهری یکی از سرشناس ترین لیدرهای این جریان بود که با نزدیکی به بیت امام و آیه الله منتظری این حرکت را در راصفهان رهبری می کرد و از آن جا که بیشتر تاثیر گزاران سیاسی کشور از بلاد کبیره اصفهانات بودند، تاثیر فکری ایشان در سرتاسر کشور و به خصوص پایتخت گسترده می شد. در اصفهان البته مکتب آیه الله طاهری با سد محکم جریانات سنتی روبرو شد و دو دسته گی های مذهبی به دلیل قوت جریانات سنتی هم اوج گرفت که در مواردی با پا درمیانی مرکزی و به خصوص شخص امام که طرفدار تعادل بودند، اختلافات فرو کش می کرد. تفکری که ایه الله طاهری داشت، در ادامه تاریخی به عنوان بخشی پشتوانه جریان اصلاحات قرار گرفت و به همین دلیل ایه الله طاهری از دوم خرداد تا روز عروجش پیوند عمیقی با جریان اصلاحات داشت. ایشان یک دهه قبل بیانیه تند انتقاد امیزی صادر کرد که پس از آن از عناوین رسمی کنار رفت و به عنوان پیر و مراد نسل انقلابی و اهالی جبهه و جنگ باقی ماند. این مصیبت بزرگ را به ملت ایران ومردم اصفهان وبیت شریف ایشان و فرزندان گرانقدرشان تسلیت میگویم. امیدوارم نسل امروز با نگاه به تاریخ حماسه سازان نسل قبل بتواند راه موفقیت و پیشرفت را طی کند

۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲
حرف تو حرف
اگر چه علاقمندم فرهنگی بنویسم. اما ظاهرا همچنان که ادعا می شود دین از سیاست جدا نیست، ظاهرا فرهنگ و اخلاق هم از سیاست جدا نیست. اگر تعبیر دین از سیاست جدا نیست را خیلی ها قبول نداشته باشند، لابد می پذیرند که بسیاری از دین داران از سیاست جدا نیستند و دینشان سیاست شده و یا سیاست ورزان زیادی سیاستشان، بهره وری از دین است. هر کدام که باشد، بالاخره دین وسیاست و فرهنگ واخلاق و سایر، درهم به فروش می رسد. دعوای علنی و رسانه ای رئیس مجلس و دولت، یک نمونه آن بود.همه چیز درهم حراج شده بود. اما برای من یک نکته مهم بود که آن را در سخنرانی کمپین دعوت از خاتمی که دوستان با نشاط جوان در سال ۸۷ برگزار کرده بودند، گفتم: ایران روسایی در طراز مردم ایران میخواهد. مردم پر تاریخ و فرهیخته و باسواد. مشکل را باید در این نکته جستجو کرد که این نزاع و این رفتارها واقعا در خور و طراز ریاست مردم ایران نیست. برای دور آینده ریاست جمهوری و ۸ ساله بعدش فکر کردم. ۸سال هایی که بخشهای مهم زندگی نسل ها را تشکیل می دهد. به خصوص آنهایی که یقین دارند، یک بار بیشتر زندگی نمی کنند و در همین ۸ ساله ها باید هم زندگی کنند و هم با مشکلاتش مبارزه کنند و مهمتر از همه، از زندگی شان لذت ببرند و موفق باشند و هزارتا کار دیگر. منتظر ماندن برای روزی که این ۸ سال تمام شود و یا غصه خوردن برای ۸ سالی که گذشت و آرزو کردن رفتن اینها و یا آمدن آنها و پای فیس بوک نشستن و استاتوس های نا امیدانه و امیدوارانه به آینده مجهول نوشتن و با مامانم اینا دعوا کردن که تقصیر شما بوده، یا نبوده، همه اینها گذران عمری است که یکبار بیشتر آدم آن را تجربه نمی کند. در کشورهایی مثل ما، تغییرات مهم مثل تغییر رئیس جمهور خیلی در ایجاد روحیه امید و یا نا امیدی موثر است. در ماهی که گذشت، یک روز به سختی، ساعاتی را از فیس بوک بیرون امدم - تنها معتادان به فیس بوک می فهمند که چقدر از خود گذشتگی کردم - و به سرچ اسامی کسانی که قصد کاندیداتوری دارند و دلشان برای آن ساختمان ملوس ریاست جمهوری لک میزند، پرداختم. البته طبیعی است که هیچکس از چنین تغبیراتی استفاده نمی کند. همه احساس وظیفه شرعی و دینی می کنند و برای اعتلای نام اسلام و شعارهای انقلاب کلندیدا می شوند وگرنه، به قول خودشان سرباز و یا طلبه کوچکی هستند که اصلا دل به مطامع دنیا ندارند و فقط احساس وظیفه کرده اند و نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در هر حال سرچ جواب نداد. خارج از صفحات مجازی، باز هم افرادی پیدا می شدند که اعلام آمادگی در جهت خدمت به مردم در پست ریاست جمهوری بودند. زدم به تخته که مبادا چشم کرده باشم این همه کاندیدا را. در دوران جنگ تحمیلی، گروه مهمی در ایران بودند که عراقی بودندو سازمان عریض و طویلی برای مبارزه با صدام حسین راه انداخته بودند. روسای فراوانی داشتند و بخش های گوناگونی. اما برای کار اصلی شان که مبارزه میدانی در عراق بود، رزمنده کم می آوردند. دربین دوستان از قول آن تشکیلات میگفتند که رئیس به اندازه کافی موجود است، به تعدادی رزمنده نیاز است. حالا هم فکر میکنم خیلی بیشتر از نیاز چند نسل کاندیدا موجود است، باید برنامه ریزی برای رای دهندگان کرد. همه هم استدلال میکنند که مگر ما چی مان کمتر از آقای رئیس جمهور فعلی است. بقول قرآن فبهت الذی کفر. زبان در برابر این استدلال بند می آید. وقتی که برای مجلس ششم جمعی به ریاست بهزاد نبوی، فرجه الله عنه تشکیل شده بود، چون اقای خاتمی بدون پیش بینی قبلی، رای بالایی آورده بود، همه هوس کرده بودند در شهرستانها کاندیدا شوند. یک روز آقای نبوی جلوی آقای خاتمی از این مشکل گزارش می داد و می گفت، خیلی سخت شده است که افراد را منصرف کنیم. همه میگویند، چطور آقای خاتمی بدون پیش بینی انتخاب شد. در هر حال سال آینده در ایران قرار است یک تغییر مهم پیش آید. انتظار همه بهتر شدن وضع است. تبلیغ برای این تغییر ماهها است که به صورت علنی و غیر علنی آغاز شده است. دهه فجر کلید آن بود. هم حضور مردم و هم تبلیغات مختلف و وعده های کسانی که قرار است کاندیدا شوند پر رنگ شد. به خصوص در حاشیه تلاشهای فرهنگی و هنری دهه فجر. شاید توجه به این نکته مهم باشد که دهه فجر از سال هایی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بود، به دلیل برگزاری جشنواره های سینمایی، موسیقی، تئاتر، رنگ و بوی فرهنگی و هنری پیدا کرد و وجه غالب این دهه حوزه هنر و فرهنگ شد. این اتفاق باعث شد که علیرغم گذشت زمان و تغییر نسل ها، دهه فجر همچنان برای نسل جوان که اصلی ترین مخاطبان فرهنگ و هنر هستند، پویا و پر نشاط باقی بماند. سیاست های سینمایی و فرهنگی و هنری سال های اخیر اگر چه بسیار منقبض بود و دلخوری های فراوانی را در اهالی این حوزه ها پدید آورد، اما باعث نشد که در مجموع این جامعه خلاق دست از آفرینش هنری بکشند. هنرمندان همیشه به سان سنگهای ثابت زیرین رودخانه ای هستند که سیاستمداران مثل آب از روی آنان میگذرند و اگر چه فشار بر سنگ ها ایجاد میکنند اما گذرا هستند و باعث صیقل هنرمندان میشوند. در جشنواره فیلم فجر امسال که در مورد آن انتقادات فراوانی مطرح شد، فیلم پله آخر علی مصفا توجه ها را معطوف به خود نمود و اتفاقا فرصت سریع اکران پیدا کرد. اصل اینکه این فیلم توسط این زوج دوست داشتنی و سرشناس ساخته شده، یکی از دلایل نام دار شدن این فیلم شود. لیلا حاتمی به عنوان بازمانده زنده یاد علی خاتمی و نیز به دلیل اینکه خودش از بهترین بازیگران محبوب نسل فعلی است که صدای خش دار ویژه اش و شخصیت محترم و قوت بازیگری اش او را ستاره سرشناسی کرده است، از چهره های محبوب داخلی و خارجی است. علی مصفا هم وقتی به عنوان کارگردان و بازیگر این فیلم مطرح شد، توجه بیشتری برای این فیلم دست و پا کرد. من اگر چه به جشنواره نرفته بودم اما در روزهای اولیه اکران این فیلم، آن را در سینما دیدم. هروقت در هر فیلمی لیلا حاتمی و یا علی مصفا را میبینم، یاد سال ۸۷ در ذهنم زنده میشود. جمعی از جوانان با نشاط و دلسوز کشور کمپین دعوت از آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات ۸۸ تشکیل داده بودند و نخبگان در آن شرکت کرده بودند، وهمه کوتاه حرف می زدند. در همان جا من گفتم خاتمی رئیس جمهوری در طراز ملت ایران خواهد بود. نیما دهقان هم در همان جلسه شعر طنزی خواند که خیلی معروف شد. وسط جلسه در حالی که یکی از سخنرانان خیلی رسمی حرف می زد، لیلا حاتمی و علی مصفا از در وارد شدند. چند نفر دختر و پسر جوانی که دم در ایستاده بودند آن قدرهیجان زده شدند که بی توجه به سخنرانی کف بلندی زدند. وقتی هم که لیلا حاتمی سخنرانی کوتاهی کرد، خیلی صادقانه آرزو میکرد که فرزندانمان در آینده بتوانند با آرامش زندگی کنند. این روح لطیف را هم در فیلم پله آخر می شد دید. فیلم پله آخر فیلم متفاوتی بود. اصلی ترین تفاوت آن درهم ریختگی زمان در فیلم بود. اگر چه این روش در رمان های بزرگی وجود دارد و بعضا فیلم هایی هم با همین ویژگی درهم ریختگی زمان در جهان ساخته شده است ولی در میان فیلم های داخلی کمتر به این شکل فیلم ساخته شده بود. این نوع درهم ریختگی زمان به صورت نهادینه، مخاطب عام ندارد و خواص فرهنگی بیشتر مخاطبان این روش هستند. مخاطب عام دوست ندارد ذهنش را درگیر زمان های گوناگون کند و بیشتر علاقمند است که سیر تعیین شده زمانی را دنبال کند. اما آنها که عمیقتر فیلم یا رمان را دنبال می کنند از این درهم ریختگی لذت می برند و ذهن خود را با این درگیری تعالی می بخشند. پله آخر علی مصفا دارای داستانی است درهم ریخته زمانی. و سرنخ های باز شده، و جدا از یکدیگر، تنها در پایان داستان با تفکر و دقت، سرنخ ها به یکدیگر وصل می شوند. احتمالا به همین دلیل ذهن های تنبل شده که متاسفانه در ایران گسترش پیدا کرده است، و به عنوان نمونه کتاب خوانی در حداقل تیراژ هست و فیلم هایی صاحب گیشه های کم نظیر میشوند که اصلا نیازی به تفکر ندارند و بسیاری از آنها به ابتذال تنه می زنند. در این وضعیت تنبلی ذهنی، طبعا این درهم ریختگی شکلی پله آخر که به تفکر و دقت نیاز دارد، خیلی مقبول نمی افتد. ولی باید دست مریزاد گفت به کسانی که گیشه خود را هم شاید فدا کنند تا تعقل و تدبر و رشد اندیشه را به جامعه برگردانند. از نظر محتوایی ولی فیلم پله آخر همچنان تکرار مسایل زندگی است. در این سالها در ایران و دنیا شاید به دلایل مشکلات فراوان خانوادگی، عشق های مرده و زنده شدن آنها، و علاقمندی های متفاوت در بسیاری از فیلم ها مطرح شده است. توقع می رفت موضوعات پیچیده تری در کنار مسایل عشق و خاطرات زندگی و دکتر امین و راز سر به مهر دوستی گذشته و خنده و فیلم سازی و آرام شدنش با دیدن مصفا، هم دراین سبک فیلم سازی متفاوت وجود داشته باشد. یکی از چشم نواز ترین های فیلم، معماری ومهندسی های سنتی لوکیشن هایی بود که اتفاق مرگ همسر لیلا در آن اتفاق می افتد که معمولا در فیلم های دیگر در میان انبوه آپارتمان های سر به فلک کشیده تهران گم می شود. مسولان سینما که سخاوتمندانه امکانات عمومی را در اختیار فیلم های متفاوت و احیانا کم ارزش قرار می دهند، وقتی این خبر را می خوانند که این فیلمنامه ۷ سال در ذهن مصفا مانده بود و امکان مالی آن را نداشت که فیلم را بسازد و تهیه کنندگان هم اقدام نمی کردند، باید شرمسار باشند. اما اینکه در نهایت این فیلم را علی مصفا به صورت مستقل می سازد، حتما برای او و جامعه لذتی دارد که در فیلم های حمایتی اصلا آن طعم استقلال چشیده نمی شود. امید به اینکه فیلم های متفاوتی مثل پله آخر که به تامل و اندیشه احتیاج دارد، در سال های آینده بیشتر ساخته شودزیاد است. سازندگان و صاحبان اندیشه و آشنایان به ساخت فیلم های فاخر در کشور فراوانند که فعلا تحت تاثیر سیاستهای موجود دل مرده اند. اما ساختن این فیلم نشان می دهد که اگر چه به خیر رساندن مسولان امید فراوانی نیست، اما مستقل سازان میتوانند فضای سینمای فاخر را پر رنگ تر کنند

۲۳ اسفند ۱۳۹۱
نامه به آسید حسن آقای مدرس
آسید حسن آقای مدرس.سلام. خوبین؟ ما چند نسل بعد شما هستیم. تقریبا ۸ دهه از شهادت شما می گذرد. حتما شما، ماها را به یاد نمی آورید. اما من حس کردم خیلی با شما صمیمی ام که خودمانی، با آسید حسن اقا براتون نامه می نویسم. از بعد انقلاب، در این سی و چند ساله این قدر اسم شما را شنیده ام، فیلم و نمایش و بزرگداشت، دیده ام و رفته ام و شرکت کرده ام که اصلا فکر میکنم آسید حسن آقای پیشنماز سر کوچه مان را صدا می زنم. شما بدون اینکه بخواهید جزئی از انقلاب ما شده اید. من خیلی با شما دوست داشتم حرف بزنم. شاید خیلی از مردم کشور بخواهند به دلیل تئوری هایی که به شما منسوب است، با شما صحبت کنند. کاش می شد از آن دنیا نامه ای جواب بدین. با پستی، ایمیلی و یا چیز پیشرفته تری. این اولین بار نیست که دارم مستقیما با شما حرف می زنم. میگویند شهیدان زنده اند. پس حتما یادتان هست بار اولی که با شما هم صحبت شدم. سا ۵۷ بود. تقریبا همه ملت ایران انقلاب می خواستند. مردم شهری که میزبان شما هستند. کاشمری ها. آنها هم مثل بقیه مردم به خیابان ها آمده بودند. از مشهد با ژیان آمدم کاشمرتون تا قبل از مراسم راهپیمایی مردم علیه رژیم شاه سخنرانی کنم. دروغ چرا. تا آن روز که البته زیر ۲۰ سال عمر داشتم، اسم شما را نشنیده بودم. وقتی وارد کاشمر شدم، همه میگفتند مراسم سر مزار آقای شهید برگزار می شود. سر یک تپه بود مزار آقای شهید. بعد از سخنرانی من شلوغ و پلوغ شد. تیر اندازی و کشتار. چندین آقای شهید دیگر آن روز در کاشمر به زمین ریختند و روز تاریخی کاشمر شد. نمی دانم به خاطر می آورید یا نه، یکی من را فراری داد و آورد سر قبر شما و رفت و من تنها شدم با شما. مثل امروز نبود که هر روز از بزرگراه مدرس رد بشم و این همه اسم شما را شنیده باشم. قبر شما خیلی مخروبه بود. آنجا یک تاریخچه مختصری از شما زده بودند. هیچی از مبارزات شما علیه رضا خان توش نبود. مردم میترسیدند. همه شهر به شما میگفتند آقای شهید. ولی هیچکس نمی گفت این آقا را، چه کسی شهید کرده است. اگر تازه واردی می پرسید، کاشمری ها چشمکی می زدند و تازه وارد هم نمیدانم چه جوری می فهمید منظور رضا خان و دستگاه حاکم است. آن روز برای من که طلبه پر شور و نوجوانی بودم، و به قبر شما پناه آورده بودم و منتظر آرام شدن شهر بودم، روز تاریخی و به یادماندنی شد. آخر اولین بار بود که به مزارتان آمده بودم. نشستم با شما حرف زدن. فکر نکنم یادتان باشد. اما من یادمه. از اینکه نماینده مجلس شده بودید، خیلی تعجب می کردم. بهتان گفتم که سازشکار بودید. وقتی کمی روم باز شد پرسیدم، حضرت آیه الله مدرس اصلا کارتان را قبول ندارم که رفتید جزو عمله ظلمه شده اید. خادم مزارتان آمد کنارم نشست. فضا باز شده بود. آرام به من گفت آقا را مسموم کردند. کشتند. شهید کردند و کلی زندگی شما را در خواف و کاشمر را تعریف کرد. گریه کرد و من هم گریه کردم. خودم خجالت کشیدم چرا با شما آن جوری حرف زدم. ذهنم رفت به مصیبت هاتان. در به دری هاتان. تبعیدتان و شهادتتان. آسید حسن آقا، این را دیگر حتما شنیده ای. همان سال انقلاب شد. من دیگر کاشمر نیامدم. اما به دستور امام مزار مفصلی به پاس زحماتتان ساختند. معروف بود امام خمینی پای سخنان بی پروای شما در محلس آمده است. گاهی که با نزدیکان امام حرف می زدم روی این نکته تاکید می کردند که امام بیش از همه تحت تاثیر شما بودند. همین دلیل مهمی بود که اسم شما همه جا پخش شود. من هم رئیس شدم. در رسانه. کلی برای یاد کرد از فعالیت های شما در رادیو مطلب خواندیم. هرکس در مورد مدرس هر چه می نوشت، قابل پخش بود. سن من بالا تر رفته بود. کلی چیز یاد گرفته بودم. یک بار عکس مزار مفصل و معظم شما را بعد از بازسازی دیدم. یک سر ذهنم رفت به آن روز. کاشمر و قبر کوچک شما و درد دل هام. این بار این سوال برایم پیش آمد که آیا شما انقلابی بودید و یا می خواستید از درون حکومت با مبارزه با مفاسد، آن را اصلاح کنید. تازه این حرفها رو من یاد گرفته بودم. خیلی این سوالم را جدی نگرفتم ورد شدم. دوباره برگشتم عکس مزارجدیدتان را ببینم. هوس کردم بیایم کاشمر، خدمتتان. نشد. تا اینکه پیشنهاد شد یک نامه بنویسم به شما.فکر کردم خیلی حرف ها را بعد از این همه سال باید برایتان بنویسم. آن روز فقط آن پیرمرد شما را معرفی می کرد. اما حالا که بعد از سه دهه می خواهم نامه بنویسم، دیگر همه ایران اسم شما را شنیده اند. از همه مهمتر اینکه موقع انتخابات مجلس، همه خودشان را همنام شما معرفی می کنند. نمی دانم خبرتان داده اند یا نه. اصلا روز شهادت شما روز مجلس نام گرفته است. شما را نمونه نماینده واقعی و آرمانی می دانند. گرچه البته فکر نکنم خیلی ها بشناسند شما را. فقطاسمتان را شنیده اند. ولی خذا وکیلی آنهایی که شما را هم می شناسند، کم نیستند. فقط دیگر خیلی کار به مبارزات شما ندارند. به گفتگوهای شما در مجلس توجه نمی کنند. یک سوال مهم دیگری از شما دارند. مطلبی از شما که از خود شما بیشتر مطرح شده است. سی سال است که یکسره برای ما گفته اند که مدرس - یعنی شما - گفته اید که سیاست ما عین دیانت ماست. خیلی ها اگر بخواهن پای این نامه را امضا کنند حتما دوست دارند شما توضیح بیشتری می دادید. شما حتما آدم بزرگی بوده اید که این حرف شما این قدر محکم مطرح شده است، که تنه به تنه قرآن ووحی منزل می زند. آسید حسن آقا، جزوه ای، یادداشتی، چیزی از خودت باقی نگذاشتی این مطلب را توضیح بیشتری بدهید؟ دین عین سیاست است؟ سیاست عین دین است؟ اصلا چرا حتما باید عین هم باشند. یک عده خیلی بی رحمند. فکر می کنند شما به عنوان یک آیه الله سیاسی، اولین کسی بودید که دین را ابزار سیاست کرده اید و استفاده ابزاری از آن را باب کردید. من یقین دارم منظور شما این نبوده. زندگی ساده و سالم و مبارزات سخت و تبعید و درد هایی که بر شما رفته است، نشان می دهد اهل دنیا نبودید. اما اگر روزی خواستید جواب بدهید، بدانید که این سوال رو یک جوری برای ما توضیح بدهید. آقای مدرس. حضرت آیه الله. شما و مبارزاتتان در تاریخ ایران ماندنی است.

۱۴ اسفند ۱۳۹۱
شایعه پیغام آقای طائب و من و آقای خاتمی
دنیای شلوغ و پلوغ سیاسی عجیبی شده است. سه هفته پیش از چند نفر جسته و گریخته شنیدم که آقای حسین طائب‪،‬ مسئول اطلاعات سپاه به من پیغام داده است که به آقای خاتمی بگویم که حق کاندیدا شدن ندارند. خود خبر حکایت از دروغ بودن خبر داشت. جدی نگرفتم آن را. دو هفته پیش دیداری با آقای خاتمی داشتم . به ایشان گفتم از این جا و آنجا این شایعه را شنیده ام که من به شما پیغام داده ام که آقای طائب گفته است که شما کاندیدای ریاست جمهوری نشوید. من که چنین پیغامی را ندادم. آقای خاتمی هم گفت من هم چنین پیغامی را نه از شما ونه از دیگری نشنیده ام. گفتم خوب شد. خبری که نه من گفته ام و نه شما شنیده اید را در محافل از قول من و شما، مطرح می کنند. گویا عده ای فارغ از من وشما و آقای طائب از طرح این خبر سود می برند که آن را ساخته اند. دیروز دیدم همین شایعه دروغ شفاهی اولین بار در سایت ملی مذهبی ها مطرح شده است. باور نمی کردم این دروع ساخته شده ای که از سه هفته پیش به گوش من خورده بود و در محافل خصوصی تکذیب کرده بودم، در سایت ها بیاید. بلافاصله در صفحه فیس بوکم این خبر را تکذیب کردم. واقعیت این است نه من آقای طائب را دیده ام ونه آقای طائب چنین پیغامی داده است و نه آقای خاتمی منتظر این اظهار نظرهاست. خدا کند کسانی که به هر دلیل این دروغ ها را می سازند، از خدا شرم کنند و فضای فعلی کشور را در هم نریزند.

۰۵ اسفند ۱۳۹۱
جامعه مدرسین قم
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نهاد دیر پای روحانی است که از قبل انقلاب، اگر چه نه به عنوان یک حزب و تشکیلات سیاسی، فعالیت داشته است. تفاوت اعضای ان با سایرین در حمایت بی دریغ آنان از اندیشه امام خمینی بود. اندیشه و منش امام خمینی در آن سال ها تنها حمایت از یک مرجع تقلید نبود. به دلیل مبارزات گسترده ای که امام در مبارزه با رژیم شاه داشت، هواداران و علاقمندان به امام را به صورت طبیعی در دالان سختی می انداخت که در آن در به دری، تبعید و زندان را به همراه داشت. وطبعا کسانی این راه سخت را طی میکردند که آمادگی پذیرش این مشکلات را داشتند. به عبارت دیگر فقیهان و مدرسان ونام آوران روحانی که در قم اقامت داشتند و منش امام و مبارزه با شاه را قبول داشتند، خود به خود در مجموعه وامتداد جامعه مدرسین فعلی قرار میگرفتند. این وضعیت امکان می داد که جامعه مدرسین را نخبگانی تشکیل دهد که علاوه بر اتقان درسی، فعالیت های سیاسی هم در پرونده آنان باشد. طبیعی بود که بعد از انقلاب اسلامی که رهبری ان را امام داشت، اعضای تلاشمند آن جایگاه مهمی در سیاست ایران داشته باشند. نسل اول روحانیون سطوح بالای کشور در بعد از انقلاب عمدتا یا عضو جامعه مدرسین قم بودند و یا اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران که بر اساس همان شیوه گزینشی جامعه مدرسین دور یکدیگر جمع شده بودند. این مجموعه های روحانی عمدتا به دلیل حمایت از امام در قبل از انقلاب و به خاطر آن که امام نماد روحانیت مترقی بود، دارای مرز دیگری هم با اکثریت حوزه های علمیه بودند و آن اندیشه ترقیخواه و مبارزه با ارتجاعی که بنام دین مطرح می شد، بود. توجه به نیازهای دینی نسل جوان و یافتن پاسخ برای آنها، اصلی فرعی کردن فعالیت ها با اولویت مبارزه با شاه بود. جریانات مخالف مبارزه با رژیم شاه و یا کسانی که اولویت را در مسایل دیگری می دانستند، به شدت هم چنان که با امام، با هوادارانشان هم مخالف بودند و فعالیت های فراوانی هم برای مقابله با آنان انجام می دادند. با ورود نیروهای اصلی این دو جامعه به مناصب حکومتی، طبعا کار این دونهاد دشوار شد. اما خوبی کار این بود که به موقع تشخیص دادند که حتی اگر در حداقل، باید به حفظ این نهادها بکوشند. اما به موازاتی که نیروهای انقلاب در پس از پیروزی دارای مواضع مختلفی شدند، خروجی مواضع این نهادها هم جزئی از اختافات داخلی شد. و طبعا مخالفت هایی با مواضع آنان هم در بین بخشهایی از جامعه شکل می گرفت. جایگاه جامعه مدرسین در قبل از انقلاب، متاسفانه در مواردی باعث می شد که جامعه مدرسین بدون توجه به خواست جامعه و از موضع قیمومت وارد جریانات سیاسی شود که از جایگاه آن میکاست. شاید یکی از نمونه های آن معرفی کاندیدای مجلس خبرگان رهبری اول از طرف جامعه مدرسین بود که در بعضی استان ها تک کاندیدا بود و در بعضی استان ها افرادی معرفی شدند که اصلا ربطی به آن استان ها نداشتند. نمونه دیگر آن فعالیت جدی و فراوان در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۷۶ بود که تمام قد در حمایت از آقای ناطق نوری در رقابت با آقای خاتمی وارد عرصه سیاسی شدند. البته همان حادثه شروعی بود که بعضی از شخصیت های برجسته جامعه مدرسین عملا از حضور در جامعه کناره گیری کنند. من دو ملاقات جامعه مدرسین با اقای خاتمی را به یاد دارم. علیرغم اینکه در انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای آن جامعه رای نیاورده بود اما ارتباطات سازنده خوبی بین آن جامعه و دولت آقای خاتمی برقرار بود. در هر دو جلسه، فصل مشترک سخنان آقای خاتمی اصرار بر این بود که جامعه مدرسین باید از موضع رهبری دینی، وارد دسته بندی های سیاسی داخلی نشود تا در جایگاهی باشد که سخنان و مواضعش فصل الخطاب عقیدتی باشد. در یکی از این دیدارها وقتی آیه الله خرازی به نمایندگی از اعضا، توصیه هایی کرد و از بی توجهی جامعه و دولت به مسایل دینی گلایه مند بود، آقای خاتمی به بحث اینکه فراگیر شدن ماهواره ها در راهند و ارتباطات به زودی فراگیر می شود ودر آن وقت، روحانیت باید خود را برای اذهان جامعه ای که دیدگاه هایش تحت تاثیر ماهواره ها و اینترنت خواهند بود، آماده پاسخگویی کند اشاره مفصلی داشت. آن روزها نه اینترنت فراگیر بود ونه ماهواره ها در این وسعت برنامه پخش میکردند. امروز هردو پیش بینی آقای خاتمی در جلسه جامعه مدرسین تحقق یافته است. ولی در مورد پاسخ به این سوال که آیا جامعه مدرسین ونهادهای دینی دیگر پاسخگوی دینی و علمی نسل موجود هستند یانه باید روشن شود. البته هم اکنون به تناسب گذشت زمان، نیروهای جوان تر و دارای مواضع سیاسی و جهت دار بیشتری جایگزین نیروهای قبلی و سابقه دار شده اند. توجه به مبانی مترقی فکری امام و مقابله با اندیشه های واپسگرای دینی که امام بارها از آنان کلایه های علنی کرده اند، انتظاری است که در امتداد اندیشه هواداران امام خمینی در قبل از انقلاب از جامعه مدرسین کنونی وجود دارد.

8   4       ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹   ۱۰    ۱۱    ۱۲    ۱۳    ۱۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.