۲۹ خرداد ۱۳۹۲
گل پشت گل.
پیروزی، پشت پیروزی. جمعه مردم ایران گل زدند. چه گل زیبا و تعیین کننده ای. گل های کاغذی. رایی دادند که قبل از هر چیز لبخند را بر لب خودشان و همه ایران دوستان جهانی ایران نشاندند. وقتی پیروزی شان را دیدند، به خیابان ها ریختند و شادی کردند و تا دم دمای صبح افسردگی چند ساله را ریختند کف خیابان ها. هنوز این شیرینی پایان نیافته بود که دیروز گل دوم شادی آفرین فوتبالیست ها به دروازه کره نشست و دوباره شادی در خون ملت دور تازه ای گرفت. شیرین تر از گل های زیبای انتخاباتی و فوتبالی، شادی یک ملت است که در پی این گل ها در خون همه ملت، جاری میشود. من نه جامعه شناسم و نه روان شناس. شاید هم فقط تصادف باشد. اما به گمانم وقتی جامعه شاد باشد، می تواند به همه عناصر اجتماعی شادی و روحیه تزریق کند. ماه های اول انتخاب آقای خاتمی و بعد خلق حماسه مردم ایران در دوم خرداد، گل شیرین صعود به جام جهانی به دروازه استرالیا وارد شد. آن شب اولین اجتماع خودجوش فوتبالی بود. عصر همان روز هیئت دولت بود. هریک از وزرا که وارد دولت می شدند، بخشی از شادمانی عمومی را تعریف میکردند. وزیر دفاع وقت با دهان کشیده تری وارد شد. با تاخیر و البته با کمی شرم و حیا گفت، جلو اتومیبل من را گرفته اند و دست می زدند که شم خانی باید برقصد. اساسا این که مردم حس کنند ظرفیت داخلی برای بیرون ریختن شادی دارند، بسیار نعمت آرامش آفرین است. گل دیروز هم که بار دیگر که صعودمان به جام جهانی را هدیه کرد، بعد از پیروزی غیر مترقبه آقای دکتر روحانی بود. در ۲۴ خرداد امسال مردم فقط یک انتخاب نکردند. حماسه آفریدند. بعد از این سالهای کم خنده و پر اخم، یک انتخاب غیر قابل باور انجام دادند. همه را غافلگیر کردمد. دکتر روحانی نماد تغییر، تفاوت، و انتخاب خود مردم شد. و به همین دلیل لبخندی بر دل ها و لب ها جاری کرد که در همه عناصر وجودی جامعه پیش رفت. وقتی پس از این گل ملی، دیروز بازیکنان قهرمان ایرانی گل صعود به جام جهانی را زدند، بار دیگر به خاطر روزهای پر انبساط و شیرینی که داشتند، دوباره جاری شدند کف خیابان ها. این شادی ها اگر چه حق طبیعی هر مردمی است، اما در ایران این روزها فراتر از شادی عادی است، یک دنیا معنا و محتواست. این گل باران برمردم گل آفرین ایران مبارک باشد

۱۲ خرداد ۱۳۹۲
ایه الله طاهری، اندیشه ساز متفاوت
آیه الله سید جلال الدین طاهری از نسل های قدیم و کهن انقلاب اسلامی بود که شاید به دلیل بیماری طولانی و سیاست های انتقادی شان در دهه گذشته، نسل فعلی کمتر ایشان را بشناسد و نام ایشان را شنیده باشد. اما این پیر سر بلند که دیروز به پیشگاه خداوند عروج کرد، برای نسل ما بسیار خاطره انگیز است . در چند عرصه مرحوم طاهری ویژگی ممتازی داشت. یکی از آنان در حوزه دفاع مقدس بود. اصفهان بیشترین نیروهای اعزامی به جبهه ها را داشت و بیشترین شهید را برای دفاع از سرزمین سربلند ایران تقدیم کرد. معمولا شبهای عملیات در اتاق فرماندهی جنگ می نشست و مردم ایران و به خصوص اصفهانی های قهرمان با دیدن چهره ملکوتی او، روحیه و توان می گرفتند. نمازهای پر شور جمعه اش هم یا در تشویق وحماسه افرینی برای رفتن و اعزام نیروها به جبهه بود و یا تشییع خیل شهیدانی بود که حاج آقا جلال پیشاپیش آنها در حرکت بود. در دوران امام و جنگ ۵ امام جمعه سرشناس و پر تاریخ و متفاوت بودند که بی رودربایستی در نوک پیکان دشمنی صدام بودند و منافقین به عنوان پیشقراولان صدام، انان را هدف حملات خود قرار می دادند. حضرات آیات صدوقی، مدنی، اشرفی اصفهانی و دستغیب، امامان جمعه یزد و تبریز و کرمانشاه و شیراز به شهادت رسیدند و از آن تاریخ که به لطف پروردگار ایه الله طاهری جان سالم در برده بود، از او با عنوان بقیه الماضین و یادگار پر افتخار جنگ یاد می شد و همواره مورد لطف ویژه امام بود. خصوصیت برجسته دیگر آیه الله طاهری، لیدری جریان روشنفکری آن ایام بود. در ابتدای فاصله گزاری بین جریانات فکری وسیاسی در بعد انقلاب که در ابتدا با عنوان چپ و راست بود و در حقیقت فاصله بین تحجر و اندیشه مترقی تلقی می شد و بعد این جریان با عنوان تاریخی خط سوم شناخته می شد، آقای طاهری یکی از سرشناس ترین لیدرهای این جریان بود که با نزدیکی به بیت امام و آیه الله منتظری این حرکت را در راصفهان رهبری می کرد و از آن جا که بیشتر تاثیر گزاران سیاسی کشور از بلاد کبیره اصفهانات بودند، تاثیر فکری ایشان در سرتاسر کشور و به خصوص پایتخت گسترده می شد. در اصفهان البته مکتب آیه الله طاهری با سد محکم جریانات سنتی روبرو شد و دو دسته گی های مذهبی به دلیل قوت جریانات سنتی هم اوج گرفت که در مواردی با پا درمیانی مرکزی و به خصوص شخص امام که طرفدار تعادل بودند، اختلافات فرو کش می کرد. تفکری که ایه الله طاهری داشت، در ادامه تاریخی به عنوان بخشی پشتوانه جریان اصلاحات قرار گرفت و به همین دلیل ایه الله طاهری از دوم خرداد تا روز عروجش پیوند عمیقی با جریان اصلاحات داشت. ایشان یک دهه قبل بیانیه تند انتقاد امیزی صادر کرد که پس از آن از عناوین رسمی کنار رفت و به عنوان پیر و مراد نسل انقلابی و اهالی جبهه و جنگ باقی ماند. این مصیبت بزرگ را به ملت ایران ومردم اصفهان وبیت شریف ایشان و فرزندان گرانقدرشان تسلیت میگویم. امیدوارم نسل امروز با نگاه به تاریخ حماسه سازان نسل قبل بتواند راه موفقیت و پیشرفت را طی کند

۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲
حرف تو حرف
اگر چه علاقمندم فرهنگی بنویسم. اما ظاهرا همچنان که ادعا می شود دین از سیاست جدا نیست، ظاهرا فرهنگ و اخلاق هم از سیاست جدا نیست. اگر تعبیر دین از سیاست جدا نیست را خیلی ها قبول نداشته باشند، لابد می پذیرند که بسیاری از دین داران از سیاست جدا نیستند و دینشان سیاست شده و یا سیاست ورزان زیادی سیاستشان، بهره وری از دین است. هر کدام که باشد، بالاخره دین وسیاست و فرهنگ واخلاق و سایر، درهم به فروش می رسد. دعوای علنی و رسانه ای رئیس مجلس و دولت، یک نمونه آن بود.همه چیز درهم حراج شده بود. اما برای من یک نکته مهم بود که آن را در سخنرانی کمپین دعوت از خاتمی که دوستان با نشاط جوان در سال ۸۷ برگزار کرده بودند، گفتم: ایران روسایی در طراز مردم ایران میخواهد. مردم پر تاریخ و فرهیخته و باسواد. مشکل را باید در این نکته جستجو کرد که این نزاع و این رفتارها واقعا در خور و طراز ریاست مردم ایران نیست. برای دور آینده ریاست جمهوری و ۸ ساله بعدش فکر کردم. ۸سال هایی که بخشهای مهم زندگی نسل ها را تشکیل می دهد. به خصوص آنهایی که یقین دارند، یک بار بیشتر زندگی نمی کنند و در همین ۸ ساله ها باید هم زندگی کنند و هم با مشکلاتش مبارزه کنند و مهمتر از همه، از زندگی شان لذت ببرند و موفق باشند و هزارتا کار دیگر. منتظر ماندن برای روزی که این ۸ سال تمام شود و یا غصه خوردن برای ۸ سالی که گذشت و آرزو کردن رفتن اینها و یا آمدن آنها و پای فیس بوک نشستن و استاتوس های نا امیدانه و امیدوارانه به آینده مجهول نوشتن و با مامانم اینا دعوا کردن که تقصیر شما بوده، یا نبوده، همه اینها گذران عمری است که یکبار بیشتر آدم آن را تجربه نمی کند. در کشورهایی مثل ما، تغییرات مهم مثل تغییر رئیس جمهور خیلی در ایجاد روحیه امید و یا نا امیدی موثر است. در ماهی که گذشت، یک روز به سختی، ساعاتی را از فیس بوک بیرون امدم - تنها معتادان به فیس بوک می فهمند که چقدر از خود گذشتگی کردم - و به سرچ اسامی کسانی که قصد کاندیداتوری دارند و دلشان برای آن ساختمان ملوس ریاست جمهوری لک میزند، پرداختم. البته طبیعی است که هیچکس از چنین تغبیراتی استفاده نمی کند. همه احساس وظیفه شرعی و دینی می کنند و برای اعتلای نام اسلام و شعارهای انقلاب کلندیدا می شوند وگرنه، به قول خودشان سرباز و یا طلبه کوچکی هستند که اصلا دل به مطامع دنیا ندارند و فقط احساس وظیفه کرده اند و نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در هر حال سرچ جواب نداد. خارج از صفحات مجازی، باز هم افرادی پیدا می شدند که اعلام آمادگی در جهت خدمت به مردم در پست ریاست جمهوری بودند. زدم به تخته که مبادا چشم کرده باشم این همه کاندیدا را. در دوران جنگ تحمیلی، گروه مهمی در ایران بودند که عراقی بودندو سازمان عریض و طویلی برای مبارزه با صدام حسین راه انداخته بودند. روسای فراوانی داشتند و بخش های گوناگونی. اما برای کار اصلی شان که مبارزه میدانی در عراق بود، رزمنده کم می آوردند. دربین دوستان از قول آن تشکیلات میگفتند که رئیس به اندازه کافی موجود است، به تعدادی رزمنده نیاز است. حالا هم فکر میکنم خیلی بیشتر از نیاز چند نسل کاندیدا موجود است، باید برنامه ریزی برای رای دهندگان کرد. همه هم استدلال میکنند که مگر ما چی مان کمتر از آقای رئیس جمهور فعلی است. بقول قرآن فبهت الذی کفر. زبان در برابر این استدلال بند می آید. وقتی که برای مجلس ششم جمعی به ریاست بهزاد نبوی، فرجه الله عنه تشکیل شده بود، چون اقای خاتمی بدون پیش بینی قبلی، رای بالایی آورده بود، همه هوس کرده بودند در شهرستانها کاندیدا شوند. یک روز آقای نبوی جلوی آقای خاتمی از این مشکل گزارش می داد و می گفت، خیلی سخت شده است که افراد را منصرف کنیم. همه میگویند، چطور آقای خاتمی بدون پیش بینی انتخاب شد. در هر حال سال آینده در ایران قرار است یک تغییر مهم پیش آید. انتظار همه بهتر شدن وضع است. تبلیغ برای این تغییر ماهها است که به صورت علنی و غیر علنی آغاز شده است. دهه فجر کلید آن بود. هم حضور مردم و هم تبلیغات مختلف و وعده های کسانی که قرار است کاندیدا شوند پر رنگ شد. به خصوص در حاشیه تلاشهای فرهنگی و هنری دهه فجر. شاید توجه به این نکته مهم باشد که دهه فجر از سال هایی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بود، به دلیل برگزاری جشنواره های سینمایی، موسیقی، تئاتر، رنگ و بوی فرهنگی و هنری پیدا کرد و وجه غالب این دهه حوزه هنر و فرهنگ شد. این اتفاق باعث شد که علیرغم گذشت زمان و تغییر نسل ها، دهه فجر همچنان برای نسل جوان که اصلی ترین مخاطبان فرهنگ و هنر هستند، پویا و پر نشاط باقی بماند. سیاست های سینمایی و فرهنگی و هنری سال های اخیر اگر چه بسیار منقبض بود و دلخوری های فراوانی را در اهالی این حوزه ها پدید آورد، اما باعث نشد که در مجموع این جامعه خلاق دست از آفرینش هنری بکشند. هنرمندان همیشه به سان سنگهای ثابت زیرین رودخانه ای هستند که سیاستمداران مثل آب از روی آنان میگذرند و اگر چه فشار بر سنگ ها ایجاد میکنند اما گذرا هستند و باعث صیقل هنرمندان میشوند. در جشنواره فیلم فجر امسال که در مورد آن انتقادات فراوانی مطرح شد، فیلم پله آخر علی مصفا توجه ها را معطوف به خود نمود و اتفاقا فرصت سریع اکران پیدا کرد. اصل اینکه این فیلم توسط این زوج دوست داشتنی و سرشناس ساخته شده، یکی از دلایل نام دار شدن این فیلم شود. لیلا حاتمی به عنوان بازمانده زنده یاد علی خاتمی و نیز به دلیل اینکه خودش از بهترین بازیگران محبوب نسل فعلی است که صدای خش دار ویژه اش و شخصیت محترم و قوت بازیگری اش او را ستاره سرشناسی کرده است، از چهره های محبوب داخلی و خارجی است. علی مصفا هم وقتی به عنوان کارگردان و بازیگر این فیلم مطرح شد، توجه بیشتری برای این فیلم دست و پا کرد. من اگر چه به جشنواره نرفته بودم اما در روزهای اولیه اکران این فیلم، آن را در سینما دیدم. هروقت در هر فیلمی لیلا حاتمی و یا علی مصفا را میبینم، یاد سال ۸۷ در ذهنم زنده میشود. جمعی از جوانان با نشاط و دلسوز کشور کمپین دعوت از آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات ۸۸ تشکیل داده بودند و نخبگان در آن شرکت کرده بودند، وهمه کوتاه حرف می زدند. در همان جا من گفتم خاتمی رئیس جمهوری در طراز ملت ایران خواهد بود. نیما دهقان هم در همان جلسه شعر طنزی خواند که خیلی معروف شد. وسط جلسه در حالی که یکی از سخنرانان خیلی رسمی حرف می زد، لیلا حاتمی و علی مصفا از در وارد شدند. چند نفر دختر و پسر جوانی که دم در ایستاده بودند آن قدرهیجان زده شدند که بی توجه به سخنرانی کف بلندی زدند. وقتی هم که لیلا حاتمی سخنرانی کوتاهی کرد، خیلی صادقانه آرزو میکرد که فرزندانمان در آینده بتوانند با آرامش زندگی کنند. این روح لطیف را هم در فیلم پله آخر می شد دید. فیلم پله آخر فیلم متفاوتی بود. اصلی ترین تفاوت آن درهم ریختگی زمان در فیلم بود. اگر چه این روش در رمان های بزرگی وجود دارد و بعضا فیلم هایی هم با همین ویژگی درهم ریختگی زمان در جهان ساخته شده است ولی در میان فیلم های داخلی کمتر به این شکل فیلم ساخته شده بود. این نوع درهم ریختگی زمان به صورت نهادینه، مخاطب عام ندارد و خواص فرهنگی بیشتر مخاطبان این روش هستند. مخاطب عام دوست ندارد ذهنش را درگیر زمان های گوناگون کند و بیشتر علاقمند است که سیر تعیین شده زمانی را دنبال کند. اما آنها که عمیقتر فیلم یا رمان را دنبال می کنند از این درهم ریختگی لذت می برند و ذهن خود را با این درگیری تعالی می بخشند. پله آخر علی مصفا دارای داستانی است درهم ریخته زمانی. و سرنخ های باز شده، و جدا از یکدیگر، تنها در پایان داستان با تفکر و دقت، سرنخ ها به یکدیگر وصل می شوند. احتمالا به همین دلیل ذهن های تنبل شده که متاسفانه در ایران گسترش پیدا کرده است، و به عنوان نمونه کتاب خوانی در حداقل تیراژ هست و فیلم هایی صاحب گیشه های کم نظیر میشوند که اصلا نیازی به تفکر ندارند و بسیاری از آنها به ابتذال تنه می زنند. در این وضعیت تنبلی ذهنی، طبعا این درهم ریختگی شکلی پله آخر که به تفکر و دقت نیاز دارد، خیلی مقبول نمی افتد. ولی باید دست مریزاد گفت به کسانی که گیشه خود را هم شاید فدا کنند تا تعقل و تدبر و رشد اندیشه را به جامعه برگردانند. از نظر محتوایی ولی فیلم پله آخر همچنان تکرار مسایل زندگی است. در این سالها در ایران و دنیا شاید به دلایل مشکلات فراوان خانوادگی، عشق های مرده و زنده شدن آنها، و علاقمندی های متفاوت در بسیاری از فیلم ها مطرح شده است. توقع می رفت موضوعات پیچیده تری در کنار مسایل عشق و خاطرات زندگی و دکتر امین و راز سر به مهر دوستی گذشته و خنده و فیلم سازی و آرام شدنش با دیدن مصفا، هم دراین سبک فیلم سازی متفاوت وجود داشته باشد. یکی از چشم نواز ترین های فیلم، معماری ومهندسی های سنتی لوکیشن هایی بود که اتفاق مرگ همسر لیلا در آن اتفاق می افتد که معمولا در فیلم های دیگر در میان انبوه آپارتمان های سر به فلک کشیده تهران گم می شود. مسولان سینما که سخاوتمندانه امکانات عمومی را در اختیار فیلم های متفاوت و احیانا کم ارزش قرار می دهند، وقتی این خبر را می خوانند که این فیلمنامه ۷ سال در ذهن مصفا مانده بود و امکان مالی آن را نداشت که فیلم را بسازد و تهیه کنندگان هم اقدام نمی کردند، باید شرمسار باشند. اما اینکه در نهایت این فیلم را علی مصفا به صورت مستقل می سازد، حتما برای او و جامعه لذتی دارد که در فیلم های حمایتی اصلا آن طعم استقلال چشیده نمی شود. امید به اینکه فیلم های متفاوتی مثل پله آخر که به تامل و اندیشه احتیاج دارد، در سال های آینده بیشتر ساخته شودزیاد است. سازندگان و صاحبان اندیشه و آشنایان به ساخت فیلم های فاخر در کشور فراوانند که فعلا تحت تاثیر سیاستهای موجود دل مرده اند. اما ساختن این فیلم نشان می دهد که اگر چه به خیر رساندن مسولان امید فراوانی نیست، اما مستقل سازان میتوانند فضای سینمای فاخر را پر رنگ تر کنند

۲۳ اسفند ۱۳۹۱
نامه به آسید حسن آقای مدرس
آسید حسن آقای مدرس.سلام. خوبین؟ ما چند نسل بعد شما هستیم. تقریبا ۸ دهه از شهادت شما می گذرد. حتما شما، ماها را به یاد نمی آورید. اما من حس کردم خیلی با شما صمیمی ام که خودمانی، با آسید حسن اقا براتون نامه می نویسم. از بعد انقلاب، در این سی و چند ساله این قدر اسم شما را شنیده ام، فیلم و نمایش و بزرگداشت، دیده ام و رفته ام و شرکت کرده ام که اصلا فکر میکنم آسید حسن آقای پیشنماز سر کوچه مان را صدا می زنم. شما بدون اینکه بخواهید جزئی از انقلاب ما شده اید. من خیلی با شما دوست داشتم حرف بزنم. شاید خیلی از مردم کشور بخواهند به دلیل تئوری هایی که به شما منسوب است، با شما صحبت کنند. کاش می شد از آن دنیا نامه ای جواب بدین. با پستی، ایمیلی و یا چیز پیشرفته تری. این اولین بار نیست که دارم مستقیما با شما حرف می زنم. میگویند شهیدان زنده اند. پس حتما یادتان هست بار اولی که با شما هم صحبت شدم. سا ۵۷ بود. تقریبا همه ملت ایران انقلاب می خواستند. مردم شهری که میزبان شما هستند. کاشمری ها. آنها هم مثل بقیه مردم به خیابان ها آمده بودند. از مشهد با ژیان آمدم کاشمرتون تا قبل از مراسم راهپیمایی مردم علیه رژیم شاه سخنرانی کنم. دروغ چرا. تا آن روز که البته زیر ۲۰ سال عمر داشتم، اسم شما را نشنیده بودم. وقتی وارد کاشمر شدم، همه میگفتند مراسم سر مزار آقای شهید برگزار می شود. سر یک تپه بود مزار آقای شهید. بعد از سخنرانی من شلوغ و پلوغ شد. تیر اندازی و کشتار. چندین آقای شهید دیگر آن روز در کاشمر به زمین ریختند و روز تاریخی کاشمر شد. نمی دانم به خاطر می آورید یا نه، یکی من را فراری داد و آورد سر قبر شما و رفت و من تنها شدم با شما. مثل امروز نبود که هر روز از بزرگراه مدرس رد بشم و این همه اسم شما را شنیده باشم. قبر شما خیلی مخروبه بود. آنجا یک تاریخچه مختصری از شما زده بودند. هیچی از مبارزات شما علیه رضا خان توش نبود. مردم میترسیدند. همه شهر به شما میگفتند آقای شهید. ولی هیچکس نمی گفت این آقا را، چه کسی شهید کرده است. اگر تازه واردی می پرسید، کاشمری ها چشمکی می زدند و تازه وارد هم نمیدانم چه جوری می فهمید منظور رضا خان و دستگاه حاکم است. آن روز برای من که طلبه پر شور و نوجوانی بودم، و به قبر شما پناه آورده بودم و منتظر آرام شدن شهر بودم، روز تاریخی و به یادماندنی شد. آخر اولین بار بود که به مزارتان آمده بودم. نشستم با شما حرف زدن. فکر نکنم یادتان باشد. اما من یادمه. از اینکه نماینده مجلس شده بودید، خیلی تعجب می کردم. بهتان گفتم که سازشکار بودید. وقتی کمی روم باز شد پرسیدم، حضرت آیه الله مدرس اصلا کارتان را قبول ندارم که رفتید جزو عمله ظلمه شده اید. خادم مزارتان آمد کنارم نشست. فضا باز شده بود. آرام به من گفت آقا را مسموم کردند. کشتند. شهید کردند و کلی زندگی شما را در خواف و کاشمر را تعریف کرد. گریه کرد و من هم گریه کردم. خودم خجالت کشیدم چرا با شما آن جوری حرف زدم. ذهنم رفت به مصیبت هاتان. در به دری هاتان. تبعیدتان و شهادتتان. آسید حسن آقا، این را دیگر حتما شنیده ای. همان سال انقلاب شد. من دیگر کاشمر نیامدم. اما به دستور امام مزار مفصلی به پاس زحماتتان ساختند. معروف بود امام خمینی پای سخنان بی پروای شما در محلس آمده است. گاهی که با نزدیکان امام حرف می زدم روی این نکته تاکید می کردند که امام بیش از همه تحت تاثیر شما بودند. همین دلیل مهمی بود که اسم شما همه جا پخش شود. من هم رئیس شدم. در رسانه. کلی برای یاد کرد از فعالیت های شما در رادیو مطلب خواندیم. هرکس در مورد مدرس هر چه می نوشت، قابل پخش بود. سن من بالا تر رفته بود. کلی چیز یاد گرفته بودم. یک بار عکس مزار مفصل و معظم شما را بعد از بازسازی دیدم. یک سر ذهنم رفت به آن روز. کاشمر و قبر کوچک شما و درد دل هام. این بار این سوال برایم پیش آمد که آیا شما انقلابی بودید و یا می خواستید از درون حکومت با مبارزه با مفاسد، آن را اصلاح کنید. تازه این حرفها رو من یاد گرفته بودم. خیلی این سوالم را جدی نگرفتم ورد شدم. دوباره برگشتم عکس مزارجدیدتان را ببینم. هوس کردم بیایم کاشمر، خدمتتان. نشد. تا اینکه پیشنهاد شد یک نامه بنویسم به شما.فکر کردم خیلی حرف ها را بعد از این همه سال باید برایتان بنویسم. آن روز فقط آن پیرمرد شما را معرفی می کرد. اما حالا که بعد از سه دهه می خواهم نامه بنویسم، دیگر همه ایران اسم شما را شنیده اند. از همه مهمتر اینکه موقع انتخابات مجلس، همه خودشان را همنام شما معرفی می کنند. نمی دانم خبرتان داده اند یا نه. اصلا روز شهادت شما روز مجلس نام گرفته است. شما را نمونه نماینده واقعی و آرمانی می دانند. گرچه البته فکر نکنم خیلی ها بشناسند شما را. فقطاسمتان را شنیده اند. ولی خذا وکیلی آنهایی که شما را هم می شناسند، کم نیستند. فقط دیگر خیلی کار به مبارزات شما ندارند. به گفتگوهای شما در مجلس توجه نمی کنند. یک سوال مهم دیگری از شما دارند. مطلبی از شما که از خود شما بیشتر مطرح شده است. سی سال است که یکسره برای ما گفته اند که مدرس - یعنی شما - گفته اید که سیاست ما عین دیانت ماست. خیلی ها اگر بخواهن پای این نامه را امضا کنند حتما دوست دارند شما توضیح بیشتری می دادید. شما حتما آدم بزرگی بوده اید که این حرف شما این قدر محکم مطرح شده است، که تنه به تنه قرآن ووحی منزل می زند. آسید حسن آقا، جزوه ای، یادداشتی، چیزی از خودت باقی نگذاشتی این مطلب را توضیح بیشتری بدهید؟ دین عین سیاست است؟ سیاست عین دین است؟ اصلا چرا حتما باید عین هم باشند. یک عده خیلی بی رحمند. فکر می کنند شما به عنوان یک آیه الله سیاسی، اولین کسی بودید که دین را ابزار سیاست کرده اید و استفاده ابزاری از آن را باب کردید. من یقین دارم منظور شما این نبوده. زندگی ساده و سالم و مبارزات سخت و تبعید و درد هایی که بر شما رفته است، نشان می دهد اهل دنیا نبودید. اما اگر روزی خواستید جواب بدهید، بدانید که این سوال رو یک جوری برای ما توضیح بدهید. آقای مدرس. حضرت آیه الله. شما و مبارزاتتان در تاریخ ایران ماندنی است.

۱۴ اسفند ۱۳۹۱
شایعه پیغام آقای طائب و من و آقای خاتمی
دنیای شلوغ و پلوغ سیاسی عجیبی شده است. سه هفته پیش از چند نفر جسته و گریخته شنیدم که آقای حسین طائب‪،‬ مسئول اطلاعات سپاه به من پیغام داده است که به آقای خاتمی بگویم که حق کاندیدا شدن ندارند. خود خبر حکایت از دروغ بودن خبر داشت. جدی نگرفتم آن را. دو هفته پیش دیداری با آقای خاتمی داشتم . به ایشان گفتم از این جا و آنجا این شایعه را شنیده ام که من به شما پیغام داده ام که آقای طائب گفته است که شما کاندیدای ریاست جمهوری نشوید. من که چنین پیغامی را ندادم. آقای خاتمی هم گفت من هم چنین پیغامی را نه از شما ونه از دیگری نشنیده ام. گفتم خوب شد. خبری که نه من گفته ام و نه شما شنیده اید را در محافل از قول من و شما، مطرح می کنند. گویا عده ای فارغ از من وشما و آقای طائب از طرح این خبر سود می برند که آن را ساخته اند. دیروز دیدم همین شایعه دروغ شفاهی اولین بار در سایت ملی مذهبی ها مطرح شده است. باور نمی کردم این دروع ساخته شده ای که از سه هفته پیش به گوش من خورده بود و در محافل خصوصی تکذیب کرده بودم، در سایت ها بیاید. بلافاصله در صفحه فیس بوکم این خبر را تکذیب کردم. واقعیت این است نه من آقای طائب را دیده ام ونه آقای طائب چنین پیغامی داده است و نه آقای خاتمی منتظر این اظهار نظرهاست. خدا کند کسانی که به هر دلیل این دروغ ها را می سازند، از خدا شرم کنند و فضای فعلی کشور را در هم نریزند.

۰۵ اسفند ۱۳۹۱
جامعه مدرسین قم
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نهاد دیر پای روحانی است که از قبل انقلاب، اگر چه نه به عنوان یک حزب و تشکیلات سیاسی، فعالیت داشته است. تفاوت اعضای ان با سایرین در حمایت بی دریغ آنان از اندیشه امام خمینی بود. اندیشه و منش امام خمینی در آن سال ها تنها حمایت از یک مرجع تقلید نبود. به دلیل مبارزات گسترده ای که امام در مبارزه با رژیم شاه داشت، هواداران و علاقمندان به امام را به صورت طبیعی در دالان سختی می انداخت که در آن در به دری، تبعید و زندان را به همراه داشت. وطبعا کسانی این راه سخت را طی میکردند که آمادگی پذیرش این مشکلات را داشتند. به عبارت دیگر فقیهان و مدرسان ونام آوران روحانی که در قم اقامت داشتند و منش امام و مبارزه با شاه را قبول داشتند، خود به خود در مجموعه وامتداد جامعه مدرسین فعلی قرار میگرفتند. این وضعیت امکان می داد که جامعه مدرسین را نخبگانی تشکیل دهد که علاوه بر اتقان درسی، فعالیت های سیاسی هم در پرونده آنان باشد. طبیعی بود که بعد از انقلاب اسلامی که رهبری ان را امام داشت، اعضای تلاشمند آن جایگاه مهمی در سیاست ایران داشته باشند. نسل اول روحانیون سطوح بالای کشور در بعد از انقلاب عمدتا یا عضو جامعه مدرسین قم بودند و یا اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران که بر اساس همان شیوه گزینشی جامعه مدرسین دور یکدیگر جمع شده بودند. این مجموعه های روحانی عمدتا به دلیل حمایت از امام در قبل از انقلاب و به خاطر آن که امام نماد روحانیت مترقی بود، دارای مرز دیگری هم با اکثریت حوزه های علمیه بودند و آن اندیشه ترقیخواه و مبارزه با ارتجاعی که بنام دین مطرح می شد، بود. توجه به نیازهای دینی نسل جوان و یافتن پاسخ برای آنها، اصلی فرعی کردن فعالیت ها با اولویت مبارزه با شاه بود. جریانات مخالف مبارزه با رژیم شاه و یا کسانی که اولویت را در مسایل دیگری می دانستند، به شدت هم چنان که با امام، با هوادارانشان هم مخالف بودند و فعالیت های فراوانی هم برای مقابله با آنان انجام می دادند. با ورود نیروهای اصلی این دو جامعه به مناصب حکومتی، طبعا کار این دونهاد دشوار شد. اما خوبی کار این بود که به موقع تشخیص دادند که حتی اگر در حداقل، باید به حفظ این نهادها بکوشند. اما به موازاتی که نیروهای انقلاب در پس از پیروزی دارای مواضع مختلفی شدند، خروجی مواضع این نهادها هم جزئی از اختافات داخلی شد. و طبعا مخالفت هایی با مواضع آنان هم در بین بخشهایی از جامعه شکل می گرفت. جایگاه جامعه مدرسین در قبل از انقلاب، متاسفانه در مواردی باعث می شد که جامعه مدرسین بدون توجه به خواست جامعه و از موضع قیمومت وارد جریانات سیاسی شود که از جایگاه آن میکاست. شاید یکی از نمونه های آن معرفی کاندیدای مجلس خبرگان رهبری اول از طرف جامعه مدرسین بود که در بعضی استان ها تک کاندیدا بود و در بعضی استان ها افرادی معرفی شدند که اصلا ربطی به آن استان ها نداشتند. نمونه دیگر آن فعالیت جدی و فراوان در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۷۶ بود که تمام قد در حمایت از آقای ناطق نوری در رقابت با آقای خاتمی وارد عرصه سیاسی شدند. البته همان حادثه شروعی بود که بعضی از شخصیت های برجسته جامعه مدرسین عملا از حضور در جامعه کناره گیری کنند. من دو ملاقات جامعه مدرسین با اقای خاتمی را به یاد دارم. علیرغم اینکه در انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای آن جامعه رای نیاورده بود اما ارتباطات سازنده خوبی بین آن جامعه و دولت آقای خاتمی برقرار بود. در هر دو جلسه، فصل مشترک سخنان آقای خاتمی اصرار بر این بود که جامعه مدرسین باید از موضع رهبری دینی، وارد دسته بندی های سیاسی داخلی نشود تا در جایگاهی باشد که سخنان و مواضعش فصل الخطاب عقیدتی باشد. در یکی از این دیدارها وقتی آیه الله خرازی به نمایندگی از اعضا، توصیه هایی کرد و از بی توجهی جامعه و دولت به مسایل دینی گلایه مند بود، آقای خاتمی به بحث اینکه فراگیر شدن ماهواره ها در راهند و ارتباطات به زودی فراگیر می شود ودر آن وقت، روحانیت باید خود را برای اذهان جامعه ای که دیدگاه هایش تحت تاثیر ماهواره ها و اینترنت خواهند بود، آماده پاسخگویی کند اشاره مفصلی داشت. آن روزها نه اینترنت فراگیر بود ونه ماهواره ها در این وسعت برنامه پخش میکردند. امروز هردو پیش بینی آقای خاتمی در جلسه جامعه مدرسین تحقق یافته است. ولی در مورد پاسخ به این سوال که آیا جامعه مدرسین ونهادهای دینی دیگر پاسخگوی دینی و علمی نسل موجود هستند یانه باید روشن شود. البته هم اکنون به تناسب گذشت زمان، نیروهای جوان تر و دارای مواضع سیاسی و جهت دار بیشتری جایگزین نیروهای قبلی و سابقه دار شده اند. توجه به مبانی مترقی فکری امام و مقابله با اندیشه های واپسگرای دینی که امام بارها از آنان کلایه های علنی کرده اند، انتظاری است که در امتداد اندیشه هواداران امام خمینی در قبل از انقلاب از جامعه مدرسین کنونی وجود دارد.

۰۲ اسفند ۱۳۹۱
‫ایه الله توسلی و حق او بر اصلاحات‬
‫ ‬ ‫پنجمین سالگرد در گذشت ایه الله توسلی فرصتی است که به یاد فردی که بسیار دوستش می داشتم و از وجودش بهره ها بردم ، یادی کنم. چند تفاوت مهم در شخصیت آقای توسلی می بینم که دوست داشتم در این یادداشت به آنها اشاره کنم که به عنوان ارزش برای نسل های بعدی بماند‬: ‫۱‬- ‫وفاداری شخصی و سیاسی. جمع شدن این دو نوع وفاداری در یک آدم کمتر دیده شده است. آدمهایی هستند در دوستی فردی وفادارند اما در حوزه سیاسی فقط به منافع خود نگاه می کنند و حتی اگر بشود، صمیمی ترین دوستانشان را در حوزه قدرت قربانی می کنند. از آن سو - البته اندک تر - کسانی هم هستند که تنها به همسویان سیاسی رافت دارند و با آنان مهرورزانه قدرت را تقسیم می کنند. اما کسی که هم در حوزه شخصی وفادار باشد و هم در حوزه سیاسی، نادراست. نمونه های جالبی در ذهنم مانده است. به خاطر شخصیت و جایگاه علمی اش و نزدیکی او به امام، بعد از امام پیشنهاد های مختلفی به او داده بودند تا در مصادر مهم قدرت قرار بگیرد ولی او از اتاق های کوچک جماران بیرون آید و همراه با ابروی همراهی امام به اردوگاه های قدرت بپیوندد. اما همیشه با آن لهجه محلاتی، قمی اش تعریف میکرد که به همه آنها پیغام داده است که خاک جماران را با هیچ جایی تعویض نمی کند. هر روز به همان اتاق کوچکش در دفتر امام می رفت و ظهر ها عصا زنان و با انرژی غیر قابل باوری با لبان خندان به سمت خانه اش می رفت‬. هم چنان که وفاداری غیر قابل باوری با استفاده از شخصیت و جایگاهش و نزدیکی اش به امام در حمایت از آقای خاتمی وجریان اصلاح طلبی داشت که معتقد بود ادامه راه امام است.. شاید در آن روزها حجم سیاسی این حمایت روشن نبود. در آن روزها فشار اصلی جبهه ضد اصلاح طلبی، بر روی متدینان و علاقمندان به امام قرار داشت. تمام تلاش آنان این بود که اثبات نمایند آقای خاتمی و اصلاح طلبان امام را فراموش کرده اند و آرمان های انقلاب را به کناری نهاده اند و می خواهند تفکر غربی و ضد اسلامی را جایگزین تفکر اما کنند. برای این هدف به خصوص در شهرستانها تلاش فراوان و منسجمی صورت می گرفت. یکی از آن ها تهیه بولتن هایی بود که مرتب در اختیار مدیران سیاسی و دینی شهرستانها قرار می گرفت و در آن هرکسی که نسبت به امام و ارمان های انقلاب طعنه و کنایه ای داشت، به نام جبهه اصلاح طلبی ذکر می شد. این ها در کنار اخبار دروغی بود که در این بولتن ها وجود داشت. بسیاری از خطبه ها و خطابه های رسمی هم در شهرستان ها بر اساس همین خبرها شکل می گرفت. همچنان که در پناه آزادی دوران اصلاح طلبی عده ای هم که در حقیقت نسبتی با آقای خاتمی نداشتند، سخنانی خارج از مبانی امام و انقلاب در داخل و خارج کشور می گفتند و همه آنها به بدنه اصلی اصلاح طلبان نسبت داده می شد. در میان این موج تبلیغاتی، همراهی آقای توسلی که همیشه با امام دیده می شد و مردم او را بازمانده امام می دانستند در سفرهای داخلی آقای خاتمی، معنای ویژه ای برای درهم شکستن این تبلیغات بود. و جزیی از وفداری ذاتی و سیاسی اش بود‬. ۲‬- ‫توان علمی و فقهی اش پشتوانه مهمی برای تفکر مترقی امام در بعد از امام بود. یکی از واقعیت های جامعه ایرانی جایگاه فقه و مبانی دینی است. علمای دینی در بسیاری از موارد خارج از تبلیغات سیاسی موارد بسیاری داشتند که برای آنها ایجاد نگرانی می کرد. برای گفتگو با آنان محتهدانی لازم بود که بتوانند نظرات اعتقادی آنان را بفهمد و اگر توضیحاتی لازم بود، با مبانی فقهی آنان را ارایه کند. آقای توسلی به دلیل این پشتوانه انکار ناپذیر بهترین فردی بود که در کنار اصلاحات قرار داشت و جایش همچنان خالی است. از خاطرات شیرین من ملاقات های دوره ای بود که به اتفاق آقای توسلی و جمارانی با مراجع قم داشتیم. الان هم که به صورت مذاکرات آنها نگاه میکنم، نکات بسیار مهمی در آن می بینم. رابطه رئیس جمهور و دولت ایشان با حوزه علمیه و مراجع تقلید بر اساس استقلال و دولتی نشدن آنها استوار بود. و طبعا این مبنا، حرمت گزاری به آنان را درپی داشت. وقتی یکی از مراجع تقلید به هردلیلی دچار زاویه با رفتارهای دولتی می شد، حضور معنا دار آقای توسلی در بیوت آنان هم حرمت گزاری به آنان بود و هم میتوانست به بهترین شکل نظرات آنان به بدنه اجرایی کشور منتقل شود. چندین بار این نگرانی ها جدی شد. یکی در مورد حضور زنان در دولت بود و دیگری در مورد حضور یک فرد سنی در هیئت رئیسه مجلس ششم بود. گفتگوهای فشرده ای صورت گرفت و در نهایت حرمت مراجع تقلید رعایت شد. لابد مراجع عظام به خصوص با نوع رابطه دولت های بعدی با مراجع، از آن دوران خاطرات خوبی دارند‬. وجود توسلی در کنار آقای خاتمی این نکته نیکو را هم در بر داشت که از قبل می توانست حساسیت های دینی در حوزه متدینان و حوزه و مراجع را حدس بزند و تذکرات لازم را بدهد. این یک واقع بینی است که اگر چه همه مردم ایران از حقوق شهروندی مساوی برخوردار بودند و رئیس جمهور هم به جد و از روی مبانی اعتقادی اش به حقوق انسان ها به صورت عام باور داشت، اما به دلیل غالب بودن نیروهای متدین، فراموش کردن حساسیت های جامعه مذهبی در ایران نقطه آسیب پذیری تاریخی حکومت ها در ایران بوده است‬. آشنایی آیه الله توسلی به مبانی فقهی امام هم نقطه ای بود که در خور توجه بود. تفکر امام از بدنه حوزه علمیه برخواسته نبود. امام استثنای حوزه ها بود و هوادارانش تفکرات مترقی او را رواج می دادند و انقلاب براساس مبانی امام شکل گرفته بود و از تفکر مرتجعانه بسیاری از نیروهای حوزوی دور بود. آقای توسلی با تکیه کردن به این مبانی ونیز شناخت دیرین از همه بزرگان حوزه، می توانست مباحثات با آنان را مدیریت کند و همین دلیل نزدیکی مبنایی آقای توسلی و دولت اصلاحات بود که بر اساس قرائت مترقی و انسان محور از اسلام به قدرت رسیده بود‬. ‫یادش بخیر‬.

۲۴ بهمن ۱۳۹۱
مقدمه ای بر دین و دنیای مجازی
برای ادیان و به خصوص متولیان آن همواره در طول تاریخ، بعضی از مباحث دینی پر اهمیت تر بوده اند. تبلیغ دین و استفاده از ابزارهای رسانه ای یکی از آنان است. رونق مراکز عبادت و حتی مهندسی آن و رفت و آمد متدینان به مراکز عبادی نیز از دغدغه های دیگر متولیان دینی بوده است. البته کثرت انسان های پای بند به مبانی دینی هم آرزوی دیرین ادیان بوده است. این همه در کنار این واقعیت قرار داشت که ادیان معمولا خود را حق مطلق می پنداشتند و متدینان هم به دلیل این اعتقادشان حق پرسش را از خود سلب میکردند و رهبران دینی هم معمولا در برابر سوالات بیرونی علاقمند به درگیر شدن و پیدا کردن پاسخ نبودند. بیشترین راه جذب دینی بر احساسات استوار بود و معمولا از راهکارهای پوپولیستی برای مخاطب قرار دادن متدینان استفاده می شد. در دوران پس از انقلاب ارتباطات و رشد سریع و غیر قابل باور دنیای مجازی و در هم پیچیده شدن افراد و گرایشهای مختلف از سراسر دنیا در یکدیگر، همه این علاقمندی ها دچار آسیب و چالش شد. مقاومت اولیه دینی در برابر تکنولوژی ارتباطات در هم شکست و به زودی رهبران دینی دنیا متوجه شدند که دنیای مجازی و ارتباطات بین جهانی به شدت بر در خیمه دین دق الباب می کند. اولین کار مهم ظهور انقلاب ارتباطات این بود که رهبران دینی مجبور شدند سوالات متفاوتی که از بیرون حوزه معابد و مراکز دینی خود مطرح می شد را بشنوند و برای آن به فکر پاسخ باشند. این مهمترین چالش مثبتی بود که دنیای ارتباطات برای ادیان ایجاد کرد. خلوت شدن مراکز عبادی و تبلیغی از افراد متدین و جایگزین شدن ارتباطات دینی مجازی هم چالش بعدی رهبران دینی بود. در غرب کلیساهای مجازی و پر کلیلک جای کلیساهای پر طمطراق را در نقاط فراوانی گرفته بود و رهبران تیز هوش تر دینی به سرعت به راه اندازی معابد دینی پرداختند. خود این رقابت فضای مجازی با معابد فیزیکی، اگر چه برای رشد دین مفید بود اما برای رهبران دینی بسیار گران تلقی می شد. زیرا رهبران دینی تمام هیمنه خود را در تولیت این مراکز و حضور فیزیکی مریدان جستجو میکردند. اما به ناچار در بسیاری از موارد تسلیم شدند و در حوزه های دینی اسلامی و خصوصا شیعی پیشقدم حضور در این صحنه ها نیز قرار گرفتند. در این میان ادیانی که شریعت بیشتری داشتند با چالش دیگری روبرو بودند. پاسخگویی به مسایل شرعی که دنیای مجازی آورده بود: آیا در مسیحیت اتاق های اعتراف آنلاین میتواند جای اتاق اعتراف با حضور کشیش را بگیرد؟ آیا اماکن مقدس در همه ادیان قابل انتقال به داخل فضای مجازی هستند. زیارت ها و زیارتگاه ها از راه دور به مثابه رفتن به مکان های مقدس می باشد؟ مباحث حوزه های خانوادگی که شریعت و ادیان در آن نقش داشته اند چه سرنوشتی پیدا می کند؟ عقد ازدواج و طلاق وحتی امور مربوط به مرگ و مردن و اعمال شرعی آن و یا عبادات روز مره و تفاوت آن در دنیای مجازی و حقیقی، چالش های محتوایی هستند که دنیای مجازی در برابر دین گذاشته است. اینها الزاما نه برای ادیان و متدینان و رهبران دینی مثبت تلقی میشود و نه منفی. مهم این است که متولیان دینی خود را برای پیدا کردن بهترین را برای مثبت کردن این چالش ها به نفع دین آماده کنند. مجله اخبار ادیان و موسسه گفتگوی ادیان که همواره به مباحث حوزه دینی توجه ویژه داشته است این شماره را به رابطه دنیای مجازی و دین اختصاص داده است تا به عنوان گام اول بتواند چالش ها را لیست کند و راه را برای بحث های جدی تر و بیشتر در این زمینه باز نماید.

۱۶ بهمن ۱۳۹۱
«اخبار ادیان» به "دین و جهان مجازی " رسید
وضعیت دین در جهان مجازی و مناسبات آن با فناوریهای ارتباطی نو موضوع جدیدترین شماره دوماهنامه اخبار ادیان است.
سی و یکمین شماره اخبار ادیان، این پرسشها را محور مطالب خود قرار داده است که ظهور و گسترش جهان مجازی و فضای وب چه تاثیری بر ادیان گوناگون داشته است؟ ادیان از چه زمانی با اینترنت و فضای وب به عنوان یک رسانه نافذ مواجهه پیدا کردند؟ هریک از ادیان چه رویکردی در قبال این پدیده جدید داشتهاند؟ و بالاخره اینکه فضای وب چه چالشها و موقعیتهایی برای دین و زندگی دینی آفریده است؟
نشریه اطلاع رسانی اخبار ادیان ضمن مرور اخبار و رخدادهای دینی، در این شماره به تاریخچه مواجهه دین و اینترنت، آشنایی با سایت دینی کانجور، مرور فعالیتهای موسسه هارتفورد، دین مجازی در آمریکا، تهدیدها و فرصتهای اینترنت برای دین، موضوع شناسی سایتهای شیعی، زیبایی شناسی سایتهای دینی، معرفی و نقد کتابهای مرتبط پرداخته است.
میزگرد اخبار ادیان با موضوع" دین در عصر رسانه های نو" از دیگر مطالب خواندنی اخبار ادیان است که با حضور دکتر حسام الدین آشنا، دکتر مسعود کوثری، دکتر هادی خانیکی و سید محمد علی ابطحی شکل گرفته و به ابعاد گوناگون رویارویی ادیان با فضای مجازی پرداخته است.
دوماهنامهی اطلاع رسانی اخبار ادیان نشریه موسسه گفتگوی ادیان است که به مدیرمسئولی محمدعلی ابطحی و سردبیری فهیمه موسوی نژاد منتشر میشود.

۳۰ دی ۱۳۹۱
سیاست، مصالحه و واقعیتها
سیاست و مصالحه از یک خانواده هستند. همه کسانی که سیاست را حوزه عمل خود می دانند، بر این واقعیت اذعان دارند که سیاست برای رسیدن به قدرت معنا پیدا می کند. البته میتواند دلیل رسیدن به قدرت متفاوت باشد. قدرت را می شود در خدمت نابودی بشر به کار گرفت و از آن در جهت خلاف مصالح ملت استفاده کرد. همچنان که قدرت را میتوان برای صلح و کمک به مردم به کار بست. نیت استفاده از قدرت، هرچه باشد در این حقیقت تغییری ایچاد نخواهد شد که سیاست ابزار رسیدن به قدرت است. و از آن جا که سیاست و قدرت ابزار تمشیت امور جاری و روزمره است طبعا یک امر زمینی تلقی میشود و باید با واقعیت های هر جامعه ای وفق داشته باشد. باز هم نیت الهی و شیطانی در سیاستمداران تفاوتی در این حقیقت ایجاد نمی کند که سیاست را باید در ظرف واقعیت های هر جامعه ای دید و بر اساس آن برنامه ریزی زمینی کرد. سیاستمداران می توانند دارای مبانی ایدئولوژیک باشند اما خود امر سیاست و راه های رسیدن به قدرت را نمی توانند ایدئولوژیک ببینند. در طول تاریخ بشری به خصوص از زمانی که شکل مدرن ومدنی قدرت شکل یافته است، هیچ سیاستمداری بدون توجه به این انعطاف زمینی نتوانسته موفق باشد. این انعطاف لازمه سیاست ورزی است. دلیل آن هم کاملا روشن است. زیرا سیاست برای تمشیت کارهای روزمره قدرت است. حوادث در هر جامعه ای متغیر است. هر روز مصالح عامه اقتضای امر جدیدی را دارد. و قدرتمندان و سیاست مداران هم بالطبع باید به خاطر مردم، بر اساس مقتضیات روزمره آنان سیاست گزاری نمایند و از قدرت استفاده کنند. این البته چنانچه در بالا اشاره شد، منافاتی با داشتن یک خط مشی کلی و یا ایدئولوژی و اعتقادات غیر قابل تغییر ندارد.همان آرمان ها و اعتقادات هم اگر بخواهد در جامعه مجرا باشد، باید به نیازهای متغیر روزمره که معنای سیاست ورزی است توجه گردد. و به همین دلیل برای پیشرفت سیاست و به خصوص سیاست های قدرتمندانی که علاقمندند به نفع مردم جهت گیری سیاسی و قدرت محور داشته باشند، باید همواره برای باز کردن مسیر خدمت به مردم تن به مصالحه دادن را یک ارزش بشناسند و آن را ضد ارزش معرفی نکنند. مصالحه با ذلت و یا تسلیم و یا سایر واژگانی که دارای بار منفی است، تفاوت دارد. مصالحه ابزار موفقیت سیاسی است و بدون آن نمی توان سیاسی بود و یا قدرت را در اختیار گرفت وطبعا نمی توان به مردم خدمت کرد. سیاستمداران و کسانی که قدرت سیاسی را در اختیار دارند موظفند که به فکر ارتقا و رشد جامعه باشند. یا باید از سیاسی بودن استعفا بدهند و یا اینکه برای موفقیت مردم واقعیت ها را ببینند و به خدمت به آنان از طریق استفاده از همه امکانات و منجمله مصالحه سیاسی تن دهند و یا اینکه رسما جزو مجموعه حاکمان و یا سیاستمداران بی حکومت دیکتاتور جدا از مردم قرار بگیرند. وجود اختلاف نظر در جامعه هم غیر قابل انکار است. به همین دلیل سیاستمداران هم که نمایندگان بخش های مختلف جوامع هستند دارای نظرات گوناگونی هستند و هیچکدامشان نماینده کل جامعه نمیتوانند باشند و به همین دلیل متعارف ترین روش حکومت در دنیا، دولت های ائتلافی هستند که در آن نمایندگان همه احزاب به میزان سهم خود در حکومت شریک هستند و همه پذیرفته اند که باید با یکدیگر مصالحه نمایند. در ایران، پس از حوادث سال ۸۸ موازنه های قدرت در درون مسولان سابق و لاحق و در خانواده انقلاب به هم ریخت. اشتباهات زیادی از سوی افراطیون دو طرف شکل گرفت. اتهامات فراوانی که هرگز اثبات نشد، تبادل شد. در هر صورت تقریبا چهارسال گذشت و در آستانه انتخابات رئیس جمهور بعدی قرار گرفته ایم. مردم نیاز به مدیریت عقل مدار و حلال مشکلات خود دارند. همه کسانی که برای مردم و انقلاب و آرمان های امام دلسوزی دارند، باید تلاش کنند که شرایط به حالت عادی برگردد و با مشارکت فعال، راه تعالی کشور را هموار نمایند. این مهم به کمک همه اقشار نیاز دارد. و هم این مهم به مصالحه همه اطراف دلسوز نیاز دارد. گرچه واقعیت این است که این آمادگی در بیشتر تاثیر گزاران دو سوی ماجرا وجود ندارد. دو طرف به جای آن که به اشتباهات خود توجه کنند و در صدد حل و رفع آن باشند، تنها به اشتباهات طرف دیگری می پردازند. با این روش کار مصالحه خیلی عملی نمی شود. در این میان باز هم از دوسو کسانی هستند که بر طبل تفرقه می کوبند. جمعی اصلا هر نوع مصالحه و گفتگو را خلاف میدانند و به دلیل اتکا به قدرت خود را بی نیاز از همکاری خیل عظیم نیروهای دلسوز می بینند و کسانی هم هستند که اساسا هر نوع رفتار درون حکومتی را نمی پذیرند و بر طبل تحریم و مبارزه با کلیت حاکمیت میکوبند. هر دو اشتباه می کنند. استفاده از نیروهای فراوان و کارشناس درون نظام و امکان دادن به آنها برای حضور سیاسی و اقتصادی به نفع کشوری است که مشکلات فراوان اقتصادی و سیاسی دارد و تحریم کردن همکاری و حضور در عرصه های سیاسی هم به ضرر مردمی است که در این کشور زندگی می کنند و از این دعواها خسته شده اند و آرامش و پیشرفت می خواهند. حتی اگر مصالحه امکان پذیر نباشد، باز هم در عرصه سیاسی، به خصوص در میان کسانی که اختلاف نظر دارند ولی در کلیات حمایت از اصل نظام و امام و قانون اساسی هم نظرندباید ازمصالحه و همکاری و گفتگوهای سازنده استقبال شود که دیر یا زود همه به این نتیجه خواهند رسید. مفهومی که از تعبیر جذب حداکثری و دفع حداقلی رهبر معظم انقلاب برداشت می شود، همین است که علیرغم اختلاف نظرها، از دوسو راه بر افراطیون بسته شود وهمه به کمک یکدیگر بشتابند تا کشور ایران سربلند بماند و مشکلات مردم در آینده حل وفصل گردد و کشور از وضع موجود بیرون بیاید.

8   4       ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹   ۱۰    ۱۱    ۱۲    ۱۳    ۱۴       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.