اینکه هر دولتی منتقدانی داشته باشد، امری کاملاً طبیعی است. ما منتقدان و احیاناً مخالفان خیلی از تصمیمهای دولت احمدینژاد هستیم. جریان محافظهکار هم در طول هشت سال گذشته، منتقدان و مخالفان دولت خاتمی بودند، با یک فرق کوچک: آنها از قبل از آمدن خاتمی اعلام کردند که آمدن او مخالف امنیت ملی کشور است و وقتی آمد، تقریباً همه مراکز امنیتی و اطلاعاتی و قضائی و رسانه ملی را در طول هشت سال در اختیار داشتند و با قدرت عملی بیشتر از دولت، انتقادها و مخالفتهای خود را ابراز میکردند و از خود خاتمی تا هر کس که در هر گوشهای از کشور ابراز دلبستگی به این اندیشه میکرد، مورد تهدید «عملی» قرار داشت.
اما مخالفان دولت فعلی، اگر رمقی در آنها مانده باشد، به نقد نوشتاری و گفتاری میپردازند که به دلیل تسخیر اکثر رسانهها، در جایی هم انتشار نمییابد. این هم خوششانسی آقای احمدینژاد است.
شاید بهترین تعبیر این باشد که آنها کارشکنی میکردند و ابزار تنفیذ کارشکنیهای خود را هم داشتند، ولی مخالفان دولت فعلی فقط علاقهمندند نقد منصفانه کنند که ابزار آن را هم ندارند.
حالا اینکه چرا جامعه با همین نقد دست و پا شکسته همراه میشود و با آن همه تخریب و کارشکنی همراه نمیشد، راز دیگری دارد که جامعهشناسان باید آن را بازگو کنند.
در یک کلام: مجموعه فعلی نمیتوانند بگویند «نگذاشتند کاری بکنیم».