وقتی حنیف مزروعی آزاد شده بود، از حرفهای شیرینی که در محافل سیاسی نقل میشد اینکه: به حنیف مزروعی در زندان ورقهای دادهاند که محورهای مصاحبه و ندامتنامهنویسی وی باشد. حرف توی حرف آمده و تصمیم به آزادی حنیف گرفتند و شاید هم به دلیل موقعیت پدر، ناامید از مصاحبه کردن بودند. در هر حال این ورقه دست حنیف جا مانده و آزاد شده است. در هیات نظارت بر قانون اساسی دکتر مهرپور میگفت آن را دیده و آقای مزروعی پدر هم همه جا آن را میگوید! البته احتمال اینکه گفته شود جعلی هم هست ولی همان محورها در مصاحبه آزادشدگان بعدی هم آمده است.
من شخصاً وقتی ندامتنامههای این روزهای وبلاگنویسان آزاد شده را میخواندم – که البته برای اطمینان افکار عمومی – بعد از آزادی آنان انتشار یافته و هر یک از نوشتهها که منتشر میشد فرد دیگری آن را میگفت و او هم که بیانیه را در کمال آزادی! میداد نفر بعدی رها میشد! برای اینها از آنها که ندامتنامه ننوشتهاند بیشتر ناراحت میشدم. این نوع شکنجههای روحی و روانی و حیثیتی که اینها متحمل میشوند از بدترین نوع شکنجههاست. درک کردن این موقعیت سختِ کسانی که من هیچکدام از آنان را ندیدهام ضروری است. حتماً آنها هم در شرایط عادی و پس از آنکه شمشیر محاکمه و وثیقههای ۵۰ میلیونی از سرشان برداشته شد توضیح لازم را خواهند داد.
رئیس کمیسیون امنیتی دفاعی مجلس هفتم هم مصاحبه کردهاند: اگر قرار باشد نامههایی که متهمین «در شرایط عادی» نوشتهاند، از سوی افکار عمومی مورد تردید قرار گیرد، دیگر به هیچ چیزی نمیتوان اعتماد کرد. وقتی اعترافات این افراد به صورت آزادانه باشد فکر نمیکنم جای تردیدی برای باور آن در جامعه وجود داشته باشد!
با این حساب چون آنها نماینده مردم هستند حتماً بهتر افکار عمومی را میدانند. لابد من افکارم از برداشت عمومی نادرست است. همه باور کردهاند که اینها به ترتیب به این نتیجه رسیدهاند که آدمهای خائنی بودهاند و همه هم باز فکرشان را جمع کردهاند و فهمیدهاند م.ت و ب.ن آنها را چگونه تحریک میکردهاند.
اما یک نکته مهم وجود دارد و آن اینکه: اگر خدا ناکرده، افکار عمومی این اظهارات را مورد تردید قرار دادهاند به قول آقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت مجلس، دیگر به هیچ چیز نمیتوان اعتماد کرد!