نسل جوان متدین امروز، با جوان متدین قبل از انقلاب، راهی متفاوت میپیمایند. در قبل از پیروزی انقلاب، مساجد و محافلی که رفتارهای سنتی داشتند و مداحان و حتی سخنوران کمسواد در آن بودند، همواره مورد نقد جوانان متدین بودند. دینداران جوان، با تلاش خستگیناپذیر و در دورانی که سایهٔ سنگین کمونیسم بر همهٔ محافل دانشگاهی وجود داشت، در بهدر به دنبال شریعتی، مطهری، خامنهای، بهشتی و محمدتقی جعفریها بودند تا از محضر آنان در حیطهٔ روشنفکری دینی بهره ببرند و با ارتجاع درگیر باشند. آنها که به هر نحو دیدگاههای ارتجاعی را رواج میدادند و یا مداحی صرف میکردند، حتی مورد استهزای جوانان متدین قرار میگرفتند. حضور نسل جوان متدین، مساوی بود با مبارزه با واپسگرایی. لذا شور و نشاط ناشی از دین، همراه با روشنفکری و مبارزه با ارتجاع، آنان را به رشد دینی قابل باوری میرساند.
متأسفانه پس از انقلاب و بهخصوص در سالهای اخیر، نسل جوان متدین در حوزهٔ جریانهای متحجر و احساساتی و واپسگرا تعریف میشوند.
در بعضی از این مجالس، جملاتی رد و بدل میشود که واقعاً با روح اسلام منافات دارد. تلویزیون خیلی نشان میدهد که جوانان متدین با این اشعار و مداحیهای غیرمنطبق با روح روشنفکری اسلامی به سر و ریشه میزنند، و با مثلاً جملهٔ «من رقیهاللهیام»، رشد میکنند.
در نیمهٔ شعبان امسال، تابلوهای «دِ بیا آقا دیگه» و یا «آقا مخلصیم» در خیابانهای تهران، از مهدویت که یک اصل مترقی ادیان است، یاد میکرد.
اینها فاجعه است و برای آیندهٔ دینداری بسیار خطرناک. شاید در سنین احساسی، آنان را پاسخ بگوید اما چون منطق و استدلال پشت آنها نیست، روزبهروز جمعیتِ جوانِ دلزده از دین و ایمان، فراوانتر، و حوزهٔ متدینان، کم رونقتر میشود.
راهی برای نجات دین و رشد اسلام نیست، جز آنکه فضای سخنان متقن و عقلانی دینی، جای این وضعیت متحجرانه را بگیرد.
این نکته، بسیار پراهمیت است که متأسفانه کمتر ـ و یا اصلاً ـ به آن توجه نمیشود.