حج اصغر و نَن جون

در یکی از پرسش‌وپاسخ‌های دانشگاه صنعتی اصفهان، آقایی با لهجهٔ خیلی غلیظ اصفهانی و با آرامش ویژه‌ای در میان آن‌همه دانشجو، پشت تریبون قرار گرفت و گفت: من دو نفر سیاسی می‌شناسم؛ یک بقالی داریم سر کوچه‌مان که عجب سیاستمداری است و هر دفعه که من به‌عنوان دانشجو به آن‌جا سر می‌زنم، آخرین اخبار را با یک تحلیل ارائه می‌کند. اسمش حج‌اصغر است. از آن سیاستمدارتر، نَن‌جونم، که فکر می‌کنم به معنای مادربزرگ باشد. این دو سیاستمدار گاهی توسط من که دانشجو هستم، برای هم پیغام می‌فرستند. آن‌قدر آرام و بامزه این ماجرا را نقل می‌کرد که همه گوش می‌کردند.

او می‌گفت: وقتی ماجرای استعفای من پیش آمد، کلی حج‌اصغر تحلیل کرد و در جهت تعریف از استعفا. من آمدم به نَن‌جون تحلیل ایشان را گفتم. نَن‌جون گفت: «درستِس». این گذشت تا به حج‌اصغر و نَن‌جون گفتم امروز همون ابطحی قرار است به دانشگاه بیاید. هر دو گفتند: اگر بهت وقت دادند، برو از قول ما دو سیاستمدار (حج‌اصغر و نَن‌جون) از آقای ابطحی سؤال کن که وقتی کسی کارش تموم می‌شود، به او حکم مشاور می‌دهند، خوب اگر می‌خواستی از کار دولت بیرون بیایی، این قبول کردن حکم مشاورتت دیگه چی بود؟ و رفت پایین.

باور کنید جواب همهٔ سؤال‌ها را تندتند می‌دادم و مرتب مورد تشویق بچه‌ها قرار می‌گرفتم ولی پاسخ سؤال حج‌اصغر و نَن‌جون را ماندم. گفتم شاید چون آن موقع، پس از استعفا، مشهور کردند که دلیل واقعی استعفای من چیزهای دیگری بوده، حکم را آقای خاتمی داد و من پذیرفتم. ولی گفتم که با سرعت دارم کار بازنشستگی‌ام را دنبال می‌کنم.

آن‌چه مهم‌تر بود، واقعاً این‌قدر توجه و جدیت در سطح نَن‌جون و حج‌اصغر در مسائل سیاسی تعجب‌برانگیز بود.

:اشتراک گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حج اصغر و نَن جون

در یکی از پرسش‌وپاسخ‌های دانشگاه صنعتی اصفهان، آقایی با لهجهٔ خیلی غلیظ اصفهانی و با آرامش ویژه‌ای در میان آن‌همه دانشجو، پشت تریبون قرار گرفت و گفت: من دو نفر سیاسی می‌شناسم؛ یک بقالی داریم سر کوچه‌مان که عجب سیاستمداری است و هر دفعه که من به‌عنوان دانشجو به آن‌جا سر می‌زنم، آخرین اخبار را با یک تحلیل ارائه می‌کند. اسمش حج‌اصغر است. از آن سیاستمدارتر، نَن‌جونم، که فکر می‌کنم به معنای مادربزرگ باشد. این دو سیاستمدار گاهی توسط من که دانشجو هستم، برای هم پیغام می‌فرستند. آن‌قدر آرام و بامزه این ماجرا را نقل می‌کرد که همه گوش می‌کردند.

او می‌گفت: وقتی ماجرای استعفای من پیش آمد، کلی حج‌اصغر تحلیل کرد و در جهت تعریف از استعفا. من آمدم به نَن‌جون تحلیل ایشان را گفتم. نَن‌جون گفت: «درستِس». این گذشت تا به حج‌اصغر و نَن‌جون گفتم امروز همون ابطحی قرار است به دانشگاه بیاید. هر دو گفتند: اگر بهت وقت دادند، برو از قول ما دو سیاستمدار (حج‌اصغر و نَن‌جون) از آقای ابطحی سؤال کن که وقتی کسی کارش تموم می‌شود، به او حکم مشاور می‌دهند، خوب اگر می‌خواستی از کار دولت بیرون بیایی، این قبول کردن حکم مشاورتت دیگه چی بود؟ و رفت پایین.

باور کنید جواب همهٔ سؤال‌ها را تندتند می‌دادم و مرتب مورد تشویق بچه‌ها قرار می‌گرفتم ولی پاسخ سؤال حج‌اصغر و نَن‌جون را ماندم. گفتم شاید چون آن موقع، پس از استعفا، مشهور کردند که دلیل واقعی استعفای من چیزهای دیگری بوده، حکم را آقای خاتمی داد و من پذیرفتم. ولی گفتم که با سرعت دارم کار بازنشستگی‌ام را دنبال می‌کنم.

آن‌چه مهم‌تر بود، واقعاً این‌قدر توجه و جدیت در سطح نَن‌جون و حج‌اصغر در مسائل سیاسی تعجب‌برانگیز بود.

:اشتراک‌گذاری بر روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *