یکی از اتهامهای همیشگی من این بوده است که در ایام مسئولیت رسمیام بهجای خدمت به مردم، وقتم را به اینترنت و خواندن ایمیل و عکسگرفتن گذراندهام. و مثلاً بهجای اینکه در جلسهای که هستم یک ثانیه دکمه موبایلم را فشار دهم و لحظهای را ثبت کنم، باید آن یک ثانیه را به خدمت به مردم میگذراندم! گویا بقیه که چنین ارتباط اینترنتی ندارند و عکسی نمیگیرند، حتی یک ثانیه از خدمت به خلق را از دست نمیدهند! خدا کند که چنین باشد. ما که بخیل نیستیم.
اما من این را ننوشتم که پاسخ آنها را بدهم. حتی در برابر این دیدگاه معتقدم ایکاش مسئولان کشور در همه سطوح کمی از این همه وقت را که برای خدمت به مردم میگذارند، به اینترنت اختصاص دهند. یعنی خودشان امکانی فراهم آورند که به خودشان ایمیل بزنند و خودشان نیز بهدور از سانسور پرینتگیران بر روی دستگاه، آن را بخوانند؛ حتی اگر پاسخ ندهند.
برای شخص من که ارتباط قابل قبولی، حتی قبل از اشتغال به اینترنت با بخشهای مختلف جامعه، بهخصوص جوانان داشتم، دنیای شنیدن حرفهای جوانان کاملاً دگرگونکننده بود. چه کاری برای مسئولان برنامهریز کشور مهمتر از اینکه قبل از هر چیز بفهمند جوانان کشور چه نگاهی به مسائل جامعه دارند؟ و چه نیازهایی و چه دیدگاهی؟ آنهم در جامعهای که مدیریت آن را پیرمردان به دست دارند و از سوی دیگر حدود شصت درصد جامعه جوان هستند.
من نهتنها آنچه مخالفان در پرونده منفی من مینویسند را قبول ندارم، بلکه از آشنایی با دنیای نسل معاصر در اینترنت و ایمیلهای بسیار که نگاهم به جامعه و واقعیتهای آن را تغییر داد، راضی هستم. بلکه برای چندمین بار اشکال مسئولان کشور را در پاسخ میدانم که ارتباط مستقیم خود را با مردم قطع کردهاند. از فرزندان مسئولین نیز که نوعاً ارتباطی با اینترنت دارند طلب کمک میکنم که مرا در این مهم یاری دهند. و همه از مسئولین بخواهیم که رابطه مستقیم خود را از طریق خواندن ایمیل با جوانان کشور برقرار نمایند.