در نروژ سمیناری بود به نام «نقش دین در صلح و دیپلماسی». افراد زیادی از دانشمندان و اساتید دانشگاهها و فعالین حقوق بشری در آن شرکت کرده بودند. از من هم بهعنوان رئیس مؤسسهی غیردولتی گفتوگوی ادیان دعوت کرده بودند. حرف اصلی آنها این بود که دین یک قدرت ناشناخته در ایجاد یا بر هم زدن صلح در جهان است که تاکنون کسی به آن توجه نکرده. نروژ هم همواره از جلوداران مسائل حقوق بشری بوده است و علاقهمند بود که بهصورت علمی این نکته را مورد توجه قرار دهد.
من در سخنرانی خود به این نکته اشاره داشتم که خطراتی که صلح را تهدید میکند، از سوی جوهر ادیان نیست، خطر از سوی مدعیان دینداری است که برای منافع خود تلاش میکنند؛ و لذا نه بنلادن، نه شارون، و نه حکومتمداران امروز آمریکا، هیچکدام نمایندهی اسلام، مسیحیت و یهودیت نیستند. فضای سمینار علمی بود و سرمای نروژ تأثیری در گرمای جلسه نداشت. گرچه در آغاز جلسه، معاون وزیر خارجهی نروژ از بیبرفی تاریخی امسال خیلی نالید. میگفتند ۳۰-۴۰ سال است که در نروژ چنین بیبرفی نبوده است. با حسرت به پیستهای اسکی خالی از برف نگاه میکردند.
یکی از اساتید اسلامشناس قدیمی دانشگاه جورج واشنگتن آمریکا که سابقهی ۴۰ سال تدریس اسلامشناسی دارد، میگفت بعد از انقلاب اسلامی ایران و ماجرای ۱۱ سپتامبر، همه به سراغ ما میآمدند که از اسلام تحقیق کنند.
در سمینار، از رهبران دینی تأثیرگذار و حکومتها هم بحث فراوانی شد. توقع عمومی جهانی این است که آنها نقش دین خود را در تشویق به صلح و دوستی باید بیشتر کنند. یکی از محققان گفت: بوش مرتب نصایح رهبران دینی را میشنود اما هر وقت که مذاکرات بوش با رهبران دینی انتشار مییابد، معلوم میشود بهجای اینکه او را به صلح و دوستی تشویق نمایند، به خواندن بیشتر انجیل دعوت کردهاند و تأکید بر رفتارهای شخصی دینی.
در هر حال، به عقیدهی من، با این تلاشها میتوان از همهی پتانسیلهای موجود برای ثبات، امنیت و صلح بهره گرفت.