در ایام سوگواری امام حسین علیهالسلام، آقای کروبی مجلس روضهای برگزار کرده بود. بانیان جلسه هم بخش دانشجویی ستاد انتخاباتی ریاستجمهوری ایشان بودند. من هم مثل سایر اعضای مجمع روحانیون مبارز، یک شب شرکت کردم.
یک دوست ترکزبانی از اردبیل، با همان لهجهی شیرین ترکی از من پرسید: «حاجآقا، این ویـبلاگ شما چیه؟»
گفتم: «چطور؟»
گفت: «هر جا میرویم یا انتقاد میکنن یا تعریف.»
گفتم: «من برای روضه و عزاداری آمدهام، جای بحث وبلاگ که اینجا نیست.»
گفت: «جان جدّت بگو!»
من هم برایش توضیح دادم که وبلاگ من چیست و گفتم مشکل وبلاگ نیست، نظرات من برای جمعی خوشایند است و برای جمعی نه. از اینکه این توفیق نصیب من شده بود که بتوانم اصل وبلاگنویسی را در مجامعی که کمتر این حوزه مطرح است، معرفی کنم، خوشحال بودم. به همین دلیل هم هست که معتقدم همه باید وبلاگ بنویسند.
در همانجا که نشسته بودم، عدهای لر که همولایتی آقای کروبی بودند نیز اجتماع کرده بودند. بین ترکها و لرها متلکپرانی بامزهای بود. جمعی که آنجا نشسته بودند، خیلیهایشان فامیلیشان با پسوند “وند” بود و ظاهراً “وند” هم از خصوصیات فامیلی لرهاست.
دعوا که بالا گرفت، یکی از لرها گفت: «همین بس که خدا هم لره، چون او را خداوَند میگویند با پسوند وند!»
به اینجا که رسید، بحث بین آنها تمام شد.