یکی از خاطرات جالبی که به یاد دارم از نیویورک در همراهی آقای خاتمی است. فضای امنیتی شدید بود. مجاهدین خلق و گروههای کمونیستی و کارگری همه در حال طبل زدن و شعار دادن بودند. با شدیدترین شکل امنیتی، آقای خاتمی را پلیس آمریکا جابهجا میکرد. یک پلیس هم، پلیس همراه بود که در هر صورت باید در کنار آقای خاتمی تا پشت در اتاقش میبود. یکبار در حال خروج از پارکینگ که از راههای مخفی پشت هتل صورت میگرفت، سر آقای خاتمی نزدیک بود به طاق بخورد، ناخودآگاه پلیس آمریکایی با لهجه غلیظ عربی فریاد زد: «انتبه، انتبه»، یعنی مواظب باشید. تازه فهمیدیم این پلیسِ همراهِ تماموقت عرب است. لو داده بود. از آن پس با هم رفیق شدیم و عربی حرف میزدیم. میگفت از جنوب لبنان است و شیعه. کمی تا حدودی برای ما تعجببرانگیز بود.